بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
از اینکه دو هفته‌ی دیگه با صائب و هفت‌پیکر خداحافظی می‌کنیم ان‌شاالله، چه حسی دارید؟
💔2
آقا دل خودمم برای صائب تنگ می‌شه 🚶🏻‍♀️🥺
💔2
به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته
برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته

فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستم
که خواهد خورد خونم چون کباب آهسته آهسته

ز بس در پرده افسانه با او حال خود گفتم
گران گشتم به چشمش همچو خواب آهسته آهسته

کباب نازک دل آتش هموار می‌خواهد
برافکن از عذار خود نقاب آهسته آهسته

مکن تعجیل تا از عشق رنگی برکند کارت
که سازد سنگ را لعل آفتاب آهسته آهسته

جدایی زهر خود را اندک اندک می کند ظاهر
که گردد تلخ در مینا گلاب آهسته آهسته

سرایی را که صاحب نیست ویرانی است معمارش
دل بی عشق می‌گردد خراب آهسته آهسته

به نور سینه بی‌کینه دشمن را حوالت کن
که می‌ریزد کتان را ماهتاب آهسته آهسته

مشو دلتنگ اگر یک چند اشکت بی‌اثر باشد
که سازد خاک را گلزار، آب آهسته آهسته

به این خرسندم از نسیان روزافزون پیری ها
که از دل می‌برد یاد شباب آهسته آهسته

خط اوریش شد آخر، که را می‌گشت در خاطر
که گردد آیه رحمت عذاب آهسته آهسته؟

دلی نگذاشت در من وعده های پوچ او صائب
شکست این کشتی از موج سراب آهسته آهسته

نبود از خضر کمتر در رسایی عمر من صائب
گره شد رشته ام از پیچ و تاب آهسته آهسته

#صائب_تبریزی
2👍1
دوستانی که ان‌شاالله مشرف می‌شید کربلا من‌و دعا کنیدا.
5
صد بار فلک پیرهن خویش قبا کرد
یک بار تو بی‌درد گریبان ندریدی

#صائب_تبریزی
💔1
یه مدت خودم نیستم ولی صائب هست.
خداحافظ و التماس دعا.
6
بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی
اگر ز خود نتوانی ز خانه بیرون آی

بود رفیق سبکروح تازیانه شوق
نگشته است صبا تا روانه بیرون آی

اگر به کاهلی طبع برنمی آیی
ز خود به زور شراب شبانه بیرون آی

براق جاذبه نوبهار آماده است
همین تو سعی کن از آستانه بیرون آی

اسیر پرده ناموس چند خواهی بود؟
ازین لباس زنان عارفانه بیرون آی

ز سنگ لاله برآمد، ز خاک سبزه دمید
چه می شود، تو هم از کنج خانه بیرون آی

صفیر مرغ سحر تازیانه شوق است
ز بند خویش به این تازیانه بیرون آی

کنون که کشتی می راست بادبان از ابر
سبک ز بحر غم بیکرانه بیرون آی

چو صبح، فیض بهار شکوفه یک دو دم است
چه فکر می کنی، از آشیانه بیرون آی

هوا ز ناله مرغان شده است پرده ساز
چه حاجت است به چنگ و چغانه، بیرون آی

در ید غنچه مستور پیرهن تا ناف
تو هم ز خرقه خود صوفیانه بیرون آی

چه همچو صورت دیوار محو خانه شدی؟
قدم به راه نه، از فکر خانه بیرون آی

ازین قلمرو کثرت، که خاک بر سر آن
به ذوق صحبت یار یگانه بیرون آی

ترا میان طلبی از کنار دارد دور
کنار اگرطلبی از میانه بیرون آی

حجاب چهره جان است زلف طول امل
ازین قلمرو ظلمت چو شانه بیرون آی

ز خاک یک سر و گردن به ذوق تیر قضا
اگر ز اهل دلی چون نشانه بیرون آی

کمند عالم بالاست مصرع صائب
به این کمند ز قید زمانه بیرون آی

#صائب_تبریزی
شراب آشتی‌انگیز مشرب را به دور آور
بده تسبیح را پیوند با زنار ای ساقی

#صائب_تبریزی
شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌
بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟

هرآنچه هست‌، به جز کُند و بند، خواهد سوخت‌
ز آتشی که گرفته است در گرفتاران‌

ز شعر و زمزمه‌، شوری چنان نمی‌شنوند
که رطل‌های گران‌تر کشند میخواران‌

دریده شد گلوی نی‌ زنان عشق‌ نواز
به نیزه‌ ها که بریدندشان ز نیزاران‌

زُباله‌ های بلا می‌ برند جوی به جوی‌
مگو که آینه‌ی جاری‌ اند جوباران‌

نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌
که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران‌

سراب امن و امان است این‌، نه امن و امان‌
که ره زده‌ است فریبش به باورِ یاران‌

کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش‌
در آبگینه حصاری شوند هشیاران‌؟

چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌
که شب رسیده و ویران‌ ترند بیماران‌

زبان به رقص درآورده چندش‌ آور و سرخ‌
پُر است چنبرِ کابوس‌ هایم از ماران‌

برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌
مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌

اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، اما
به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌

#حسین_منزوی
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای
از دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای

از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده است
همه‌جا گرچه به تمکین و به ناز آمده‌ای

در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای

بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای

می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای

آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانه‌ام ای بنده‌نواز آمده‌ای

بر دل سوخته‌ام رحم کن ای ماه تمام
که درین بوته مکرر به گداز آمده‌ای

دل محراب ز قندیل فرو ریخته است
تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمده‌ای

چون نفس سوختگان می‌رسی ای باد صبا
می‌توان یافت کزان زلف دراز آمده‌ای

چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخساره آیینه گداز آمده‌ای

نیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیف
صائب از دل چه عبث آینه‌ساز آمده‌ای؟

#صائب_تبریزی
به جمعیت کفایت کرد امیرالمومنین ما را
پریشانی وداعی کرد زین بحر یقین ما را

ز اعماق قرون از بین جمعیت تو را دیدیم
تو هم ای ناز مطلق از همان بالا ببین ما را

تمنا از علی هم‌صحبتی با اوست خود ورنه
شفاعت می کند پیش از علی ام البنین ما را


#محمد_سهرابی
4
سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد
چیست حال خضر یا رب زیر بار زندگی؟

#صائب_تبریزی
3
ما را نه زری است، نی نثار ِ سیمی
جز تحفه‌ی عجز بندگی، تقدیمی
چون شاخ ِ گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و زما تسلیمی

#بیدل
ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟
ای تماشاگاه عالم، در تماشای که ای؟

عالمی را روی دل در قبله ابروی توست
تو چنین حیران ابروی دلارای که ای؟

شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند
ای بهار زندگی آخر تو شیدای که ای؟

نعل در آتش ز سودای تو دارد آفتاب
ای سمن سیما تو سرگردان سودای که ای؟

چون دل عاشق نداری یک نفس یک جا قرار
سر به صحرا داده زلف چلیپای که ای؟

تلخی زهر از حلاوت های عالم می کشی
چاشنی گیر لب لعل شکرخای که ای؟

چشم می پوشی ز گلگشت خیابان بهشت
در کمین جلوه سرو دلارای که ای؟

نشکنی از چشمه کوثر خمار خویش را
از خمارآلودگان جام صهبای که ای؟

نیست غمازی طریق عاشقان پرده پوش
ورنه صائب خوب می داند که رسوای که ای

#صائب_تبریزی
رنج‌های گذشته پیش نهاد
چنگ را بر کنار خویش نهاد

ناله چنگ را چو پیدا کرد
عاشقان را ز ناله شیدا کرد

گفت کز چنگ من به ناله رود
باد بر خستگان عشق درود

عاشق آن شد که خستگی دارد
به درستی شکستگی دارد

عشق پوشیده چند دارم چند
عاشقم عاشقم به بانگ بلند

مستی و عاشقیم برد ز دست
صبر ناید ز هیچ عاشق مست

گرچه بر جان عاشقان خواریست
توبه در عاشقی گنه کاریست

عشق با توبه آشنا نبود
توبه در عاشقی روا نبود

عاشق آن به که جان کند تسلیم
عاشقان را ز تیغ تیز چه بیم

#هفت_پیکر
#نظامی
یک صلوات برای من بفرستید لطفا.
12
شراب کهنه و یار کهن را
غنیمت دان چو ایام جوانی

اگر عاشق نمی‌بودیم صائب
چه می‌کردیم با این زندگانی؟

#صائب_تبریزی
1
دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
و آن گل به زبان حال با او می‌گفت
من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار

#خیام
1
ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ای
عالم به دور زلف تو زنجیرخانه‌ای

شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت
زین بیشتر چگونه کند سعی، دانه‌ای؟

از هر ستاره چشم بدی در کمین ماست
با صدهزار تیر چه سازد نشانه‌ای؟

چون سر برون برد به سلامت سپند ما؟
زین بحر آتشین که ندارد کرانه‌ای

چون باد صبح رزق من از بوی گل بود
مرغ قفس نیم که بسازم به دانه‌ای

عاشق کسی بود که درین دشت آتشین
پروانه‌وار خوش نکند آشیانه‌ای

ناف مرا به نغمهٔ عشرت بریده‌اند
چون نی نمی‌زنم نفس بی‌ترانه‌ای

صائب فسرده‌ایم، بیا در میان فکن
از قول مولوی غزل عاشقانه‌ای


#صائب_تبریزی
هرکسی در بهانه تیزهش است
کس نگوید که دوغ من تُرُش است

#هفت_پیکر
#نظامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 «در اضطراب وطن»، قسمت جدید پادکست شعر پارسی، منتشر شد.

🎙در این قسمت به احیاگر قالب قصیده، کسی که مضامین اجتماعی و سیاسی را با قالب قصیده در آمیخت، «ملک‌الشعراء بهار» می‌پردازیم. برای شنیدن نسخه کامل این قسمت، به کانال کست‌باکس شعر پارسی سر بزنید.

🔹️لینک کانال شعر پارسی در کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Shearparsipodcast

🔹️لینک نصب نرم‌افزار کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Castboxinstall


🔸️درصورت بازنشدن لینک‌ها، از فیلترشکن استفاده کنید.


🎧 @shearparsipod