بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
آنچنان زی که گر رسد خاری
نخوری طعن دشمنان باری

این نگوید سرآمد آفاتش
وان نخندد که هان مکافاتش

گرچه دست تو خود نگیرد کس
پای بر تو فرو نکوبد بس

آنکه رفق تواش به یاد بود
به از آن کز غم تو شاد بود

نان مخور پیش ناشتا منشان
ور خوری جمله را به خوان بنشان

پیش مفلس زر زیاده مسنج
تا نه پیچد چو اژدها بر گنج

گر بود باد باد نوروزی
به که پیشش چراغ نفروزی

#هفت_پیکر
#نظامی
این همه سال، داشتیم چکار می کردیم؟ دنبال کدام گم‌کرده می‌گشتیم؟ از چه چیزی ناراحت بودیم که ناراحتی‌مان تمام نمی‌شد؟ برای که گریه می‌کردیم؟
سوال‌ها بی‌انتهایند و جواب خیلی‌هایشان را هنوز نمی‌دانم. فقط می‌دانم که ما زیر عَلَمِ این خیمه آدم‌های بهتری شدیم.

#رستخیز
#علی_رمضان
درد هنوز هست، اصلا ذات درد همین است که به خروار می‌آید و به مثقال می‌رود ولی مادر ذره‌ذره دارد خوب می‌شود.

#رستخیز
#علی_رمضان
1
دوستانی که با نفاق افتند
دشمنان را هم اتفاق افتند

#هفت_پیکر
#نظامی

[پایان هفت‌پیکر نظامی]
دایم ستیزه با دل‌افگار می‌کنی
با لشکر شکسته چه پیکار می‌کنی؟

ای وای اگر به گریه خونین برون دهم
خونی که در دلم تو ستمکار می‌کنی

با این حلاوتی که دل عالم از تو سوخت
استادگی به شربت بیمار می‌کنی

شرمنده نیستی که به این دستگاه حسن
دل می‌بری ز مردم و انکار می‌کنی؟

این جلوه‌ای که من ز تو بی‌باک دیده‌ام
بر سرو، طوق فاخته زنار می‌کنی

یوسف به خانه روی ز بازار می‌کند
هرگه ز خانه روی به بازار می‌کنی

گر بگذری به سرو و صنوبر، ز بار دل
در جلوه نخست سبکبار می‌کنی

گردی کز او بلند شود آه حسرت است
بر هر گل زمین که تو رفتار می‌کنی

چشم بدت مباد، که با چشم نیم‌خواب
بر خلق ناز دولت بیدار می‌کنی

زین آب خوشگوار شود تشنگی زیاد
ورنه علاج تشنه دیدار می‌کنی

گل بر در قفس زن و در چشم دام خاک
رحمی اگر به مرغ گرفتار می‌کنی

یک روز اگر کند ز تو آیینه، رو نهان
رحمی به حال تشنه دیدار می‌کنی

رنگ شکسته را به زبان احتیاج نیست
صائب عبث چه درد خود اظهار می‌کنی؟

#صائب_تبریزی

[پایان گزیده‌ی صائب. آه و فغان به قدر کافی]
4
شیخ "خوشگل تموم کرده بود"، بازیگری نکرده بود. اگرنه لحظه‌ی آخر که خود آدم می‌ریزد بیرون، ذکر حسین از دهنش نمی‌ریخت.

#رستخیز
#سیدامید_موذنی
"لاف محبت تو زنم تا دَمِ ابد/ من خاک آستان تو ام یا علی مدد/ خواهم که بر دو وقت به فریاد ما رسی/ اول دم ممات و دوم تَهِ لحد..."

#رستخیز
#محمدسرور_رجایی
2
"امام حی و حاضره و در تمام مسیر تو رو می‌بینه. در همه حال. هر چقدر هم شلوغ باشه، تو و امام تنها هستید. به عدد آدم‌ها امام هست کنارشون. همه دو تا دو تا با امام‌شون تنها هستند." حرف می‌زد و زمین زیر پایم سفت می‌شد. "همین الان هم دارن تو رو می‌بینن. همین الان دارن من رو هم می‌بینن..."

#رستخیز
#فاطمه_علوی_یگانه
[پایان کتاب]
حالا درسته اینجا دیکتاتوریه.
ولی بیاین بگین نظرتون بیشتر روی کدومه؟
Anonymous Poll
12%
انوری
30%
عطار
9%
سنایی
42%
بیدل
30%
سیمین بهبهانی :)
👍2
یک حمد بخونین منم خوب شم برگردم دوباره.
2
ای خواجه بلندیت رسیده‌ست بجایی
کز اهل سماوات به گوش تو رسد صوت
گر عمر تو چون قد تو باشد به درازی
تو زنده بمانی و بمیرد ملک‌الموت!

#انوری
#مفلس_کیمیافروش
1
می‌توان گفت در میان شعرای قرن ششم، در غزل، خاقانی مُبشّر حافظ است و انوری مژده‌ی ظهور سعدی.

#شفیعی_کدکنی
#مفلس_کیمیافروش
حسن تو دایم بدین قرار نماند
مست تو جاوید در خمار نماند

ای گل خندان نوشکفته نگه دار
خاطر بلبل که نوبهار نماند

حسن دلاویز پنجه‌ایست نگارین
تا به قیامت بر او نگار نماند

عاقبت از ما غبار ماند زنهار
تا ز تو بر خاطری غبار نماند

پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی
بگذرد امسال و همچو پار نماند

هم بدهد دور روزگار مرادت
ور ندهد دور روزگار نماند

سعدی شوریده بی‌قرار چرایی
در پی چیزی که برقرار نماند

شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست
بل چو قضا آید اختیار نماند

#سعدی
ز روزگار به یک نامهٔ تو خرسندم
که در دعا همه آن خواهم از خداوندم

شنیده‌ام که به خرسند کم گراید غم
غمم چراست که از تو به نامه خرسندم

ز هرچه باشد خرسند را بسنده بود
چرا که بی‌تو همی عمر و عیش نپسندم

مرا و حال مرا بی‌جمال طلعت تو
صفت ندیدم از این به چو دل برافکندم

چنان‌که تشنه به آب حیات و مرده به جان
به جان تو که به دیدارت آرزومندم

#انوری
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است؟

پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

خیال روی تو بیخ امید بنشانده‌ست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکنده‌ست

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گل‌آکند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دستها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

#سعدی
[می‌تونیم گریبان چاک بدیم با این غزل]
💔3
شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
فِراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر
کنایتیست که از روزگارِ هجران گفت

نشانِ یارِ سفرکرده از کِه پُرسم باز
که هر چه گفت بَریدِ صبا پریشان گفت

فغان که آن مهِ نامهربانِ مِهرگُسِل
به تَرکِ صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقامِ رضا بعد از این و شُکرِ رقیب
که دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت

غمِ کهن به میِ سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیرِ دهقان گفت

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال تَرک دَستان گفت؟

مزن ز چون و چرا دم که بندهٔ مُقبِل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشهٔ تو آمد باز؟
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بُهتان گفت

#حافظ
1
در کوی بتان نیست کسی زار تر از من
در پیش عزیزان جهان خوارتر از من

گفتی که: مرا یار وفادار بسی هست
هستند، ولی نیست وفادارتر از من

گر طالب آنی که: بیاری بنشینی
بنشین، که ترا نیست کسی یار تر از من

چون غنچه اگر سینه تنگم بشکافی
دانی که: نبودست دل افگار تر از من

خلق دو جهانست گرفتار تو، لیکن
در هر دو جهان نیست گرفتارتر از من

جز من دگری را سگ آن کوی مخوانید
کین مرتبه را نیست سزاوارتر از من

امروز اگر عشق گناهست، هلالی
فردا نتوان یافت گنه کارتر از من

#هلالی_جغتایی
گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی
ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی

بر آتش تیزم بنشانی بنشینم
بر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی

ای بس که بجویی تو مرا باز نیابی
ای بس که بپویی و مرا باز نبینی

با من به زبانی و به دل با دگرانی
هم دوست‌تر از من نبود هر که گزینی

من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینی
من بر سر مهرم تو چرا بر سر کینی

گویی دگری گیر مها شرط نباشد
تو یار نخستین من و بازپسینی

#سنایی
بله.
بنشین که تو را نیست کسی یارتر از من :)
[یه "خاک بر سرت" هم به قرینه معنوی حذف شده]
1
می‌گن تولد آقا تولستوی‌ه :)