#یادداشت_چهل_و_یکم
ایمور!
در شهری که من سکونت دارم، کتابخانه های زیبایی وجود دارند که توضیح ساختمان و شکل و شمایل آن نیازمند به یادداشت مستقلی است. کتابخانه مرکزی شهر که هم نوع معماری آن و هم منابع و کتاب های آن شهره جهانی دارد. هر منطقه هم برای خود کتابخانه زیبایی دارد. در منطقه ما هم کتابخانه ای وجود دارد که این کتابخانه دوست خوبی برای من شده است و هر از چندگاهی با این دوست ملاقات می کنم. در مورد تدوین برخی نوشته هایم از او الهام می گیرم. حتی در خصوص انتشار برخی کتاب های در دست انتشارم ایده های خوبی به من داده است.
این کتابخانه کتاب های مختلف به زبان های مختلف دارد.چینی، کره ای، هندی، اسپانیش و بالاخره فارسی.
در میان جستجو هایم به کتاب "بخارای من ایل من" استاد محمد بهمن بیگی برخورد کردم. در مورد کتاب های ایشان شنیده بودم اما متاسفانه نخوانده بودم. قلم این نویسنده به قدری قدرتمند است که حتی جمالزاده و آل احمد هم به نظر من به گردپای او نمی رسند.
فرصتی پیش آمد تا بخش هایی از این کتاب را مطالعه کردم. کوشش او در ایجاد مدارس عشایری در فارس و سپس در کل کشور بسیار شگفت انگیز است. مهمتر از آن فردی که کار سنگین اجرایی با این مقیاس کرده به ویژه کارهایی که از نوع ابداع است و می دانیم کارهای ابداعی در کشور ما چقدر مورد مقاومت و ممانعت قرار می گیرد، با این حال آن کار بزرگ را انجام داده، اما نوشتن کتاب هایی با این وزن، بسیار تحسین برانگیز است. کتاب های فوق العاده با قلم فوق العاده اش.
اما ایمور!
عنوان یکی از بخش های این کتاب "ایمور" است.داستان فردی از طبقه کاست و فرودست ایل که به دلایلی که باید در کتاب بخوانید موفق می شود پزشک حاذقی شود و حس ایل دوستی اش او را به سمت و طرف ایلش برمی گرداند. با وجود فرصت های بسیار مطلوبی که در تهران و حتی در اروپا منتظرش بود، بر می گردد تا ادای دین کرده و به ایل و تبار خود خدمت کند. مریض هایی که قبل از او به دعانویس ها و رمالان مراجعه می کرده اند.
پس از آنکه ایمور با استفاده از علم خود موفق می شود افراد مریض را درمان کند، شهره عام و خاص می شود. اما همین امر باعث می شود، کسب و کار دعانویسان و رمالان که اتفافا کم هم نبوده اند، کساد می شود. اینها از جهالت مردم استفاده می کنند و ایمور را به زندان ایل می افکنند، که ظاهرا برگشتی هم از این زندان نبوده است...
اما گناه ایمور!
چون هنگام گرفتن تب ناچار بود دست به دستان زن ها بزند، برای معاینه چشم زخم، چشم نوعروسان را نگاه کند، برای تشخیص گلو درد گلوی زنان را معاینه کند،دعانویسان و کاسبان او را به جرم نگاه به ناموس مردم...
چقدر این ایمور برای جامعه امروز ما هم آشناست.افرادی که بخواهند درد های جامعه را درمان کنند، سر از کجاها در می آورند...
من در تعجبم چطور نام و نشان این آدم در کتاب های درسی ما نیست؟!
در همین کتاب سرگذشت ترلان، شیرویه، قلی، ملابهرام، دشتی و ...را از دست ندهید.
#کتابخانه
#بخارای_من_ایل_من
#ایمور
https://news.1rj.ru/str/cacpc
ایمور!
در شهری که من سکونت دارم، کتابخانه های زیبایی وجود دارند که توضیح ساختمان و شکل و شمایل آن نیازمند به یادداشت مستقلی است. کتابخانه مرکزی شهر که هم نوع معماری آن و هم منابع و کتاب های آن شهره جهانی دارد. هر منطقه هم برای خود کتابخانه زیبایی دارد. در منطقه ما هم کتابخانه ای وجود دارد که این کتابخانه دوست خوبی برای من شده است و هر از چندگاهی با این دوست ملاقات می کنم. در مورد تدوین برخی نوشته هایم از او الهام می گیرم. حتی در خصوص انتشار برخی کتاب های در دست انتشارم ایده های خوبی به من داده است.
این کتابخانه کتاب های مختلف به زبان های مختلف دارد.چینی، کره ای، هندی، اسپانیش و بالاخره فارسی.
در میان جستجو هایم به کتاب "بخارای من ایل من" استاد محمد بهمن بیگی برخورد کردم. در مورد کتاب های ایشان شنیده بودم اما متاسفانه نخوانده بودم. قلم این نویسنده به قدری قدرتمند است که حتی جمالزاده و آل احمد هم به نظر من به گردپای او نمی رسند.
فرصتی پیش آمد تا بخش هایی از این کتاب را مطالعه کردم. کوشش او در ایجاد مدارس عشایری در فارس و سپس در کل کشور بسیار شگفت انگیز است. مهمتر از آن فردی که کار سنگین اجرایی با این مقیاس کرده به ویژه کارهایی که از نوع ابداع است و می دانیم کارهای ابداعی در کشور ما چقدر مورد مقاومت و ممانعت قرار می گیرد، با این حال آن کار بزرگ را انجام داده، اما نوشتن کتاب هایی با این وزن، بسیار تحسین برانگیز است. کتاب های فوق العاده با قلم فوق العاده اش.
اما ایمور!
عنوان یکی از بخش های این کتاب "ایمور" است.داستان فردی از طبقه کاست و فرودست ایل که به دلایلی که باید در کتاب بخوانید موفق می شود پزشک حاذقی شود و حس ایل دوستی اش او را به سمت و طرف ایلش برمی گرداند. با وجود فرصت های بسیار مطلوبی که در تهران و حتی در اروپا منتظرش بود، بر می گردد تا ادای دین کرده و به ایل و تبار خود خدمت کند. مریض هایی که قبل از او به دعانویس ها و رمالان مراجعه می کرده اند.
پس از آنکه ایمور با استفاده از علم خود موفق می شود افراد مریض را درمان کند، شهره عام و خاص می شود. اما همین امر باعث می شود، کسب و کار دعانویسان و رمالان که اتفافا کم هم نبوده اند، کساد می شود. اینها از جهالت مردم استفاده می کنند و ایمور را به زندان ایل می افکنند، که ظاهرا برگشتی هم از این زندان نبوده است...
اما گناه ایمور!
چون هنگام گرفتن تب ناچار بود دست به دستان زن ها بزند، برای معاینه چشم زخم، چشم نوعروسان را نگاه کند، برای تشخیص گلو درد گلوی زنان را معاینه کند،دعانویسان و کاسبان او را به جرم نگاه به ناموس مردم...
چقدر این ایمور برای جامعه امروز ما هم آشناست.افرادی که بخواهند درد های جامعه را درمان کنند، سر از کجاها در می آورند...
من در تعجبم چطور نام و نشان این آدم در کتاب های درسی ما نیست؟!
در همین کتاب سرگذشت ترلان، شیرویه، قلی، ملابهرام، دشتی و ...را از دست ندهید.
#کتابخانه
#بخارای_من_ایل_من
#ایمور
https://news.1rj.ru/str/cacpc
Telegram
آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی)
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
سلام
از دانشجویان ارشد و دکترایی که در مرحله انتخاب عنوان بوده و خود از عشایر کشور هستند و یا می توانند با عشایر کشور کار کنند، دعوت به همکاری می شود.
دوستان با ویژگی های فوق، مشخصات خود را به این آدرس ارسال دارند:
@sadeghiedu
مشخصات شامل موارد زیر خواهد بود:
-نام و نام خانوادگی
-دوره تحصیلی
- دانشگاه محل تحصیل
-ایلی که بدان دسترسی دارند یا متعلق به آن ایل هستند.
- آدرس ایمیل و شماره تماس
https://news.1rj.ru/str/cacpc
از دانشجویان ارشد و دکترایی که در مرحله انتخاب عنوان بوده و خود از عشایر کشور هستند و یا می توانند با عشایر کشور کار کنند، دعوت به همکاری می شود.
دوستان با ویژگی های فوق، مشخصات خود را به این آدرس ارسال دارند:
@sadeghiedu
مشخصات شامل موارد زیر خواهد بود:
-نام و نام خانوادگی
-دوره تحصیلی
- دانشگاه محل تحصیل
-ایلی که بدان دسترسی دارند یا متعلق به آن ایل هستند.
- آدرس ایمیل و شماره تماس
https://news.1rj.ru/str/cacpc
Telegram
آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی)
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهداف ۱۷ گانه سند ۲۰۳۰.
همان طوری که قول داده بودم، در آینده نزدیک یادداشتی در همین زمینه تقدیم خواهم کرد. فعلا مشغول بررسی تحلیل های انجام شده از طرف موافقان و مخالفان سند مزبور هستم...
@cacpc
همان طوری که قول داده بودم، در آینده نزدیک یادداشتی در همین زمینه تقدیم خواهم کرد. فعلا مشغول بررسی تحلیل های انجام شده از طرف موافقان و مخالفان سند مزبور هستم...
@cacpc
گردهمایی امروز ایرانیان مقیم کانادا برای اعلام همدردی با خانواده های قربانیان حملات تروریستی اخیر تهران
@cacpc
@cacpc
گردهمایی امروز ایرانیان مقیم کانادا برای اعلام همدردی با خانواده های قربانیان حملات تروریستی اخیر تهران
@cacpc
@cacpc
گردهمایی امروز ایرانیان مقیم کانادا برای اعلام همدردی با خانواده های قربانیان حملات تروریستی اخیر تهران
@cacpc
@cacpc
گردهمایی امروز ایرانیان مقیم کانادا برای اعلام همدردی با خانواده های قربانیان حملات تروریستی اخیر تهران
@cacpc
@cacpc
Forwarded from توسعه ایران
گفتگو؛ چه از نوع با اختیار و چه از نوع بی اختیارش!
در همین مدت کوتاه از عبارت "آتش به اختیار" تحلیل های مختلفی به عمل آمد. برخی آن را در تغابل به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر، برخی در تغابل با شخص روحانی، برخی نگاه تاکتیکی، برخی نگاه تکنیکی و برخی نیز نگاه همیارانه از نوع مسالمت جویان به این موضوع داشتند که هر کدام نیازمند توضیح و تفسیر است. اما من با هیچکدام از آنها و درستی یا نادرستی آن تفاسیر، کاری ندارم. من تمام بحثم این است چرا آتش؟ چرا گل نه چرا گفتگو نه؟
یادمان باشد آتش، آتش می افروزد، در اصل ماجرا هم تفاوتی نمی کند که از نوع با اختیار و یا از نوع بی اختیارش بوده باشد. نتیجه یکسان است؛ فروزان تر شدن آتش. همه گیر شدن آن. بویژه در زمانی که نیازی به آتش نیست بلکه نیاز به گل، گفتگو و همدلی است.
از سوی دیگر، آتش و آنهم از نوع به اختیارش، پیامدش خطرناکتر خواهد بود. زیرا ممکن است آتش های مختلفی شعله ور کند و وقتی این آتش ها در کنار هم جمع شوند، آتش فروزان تری شکل دهند که تر و خشک، خوب و بد و آدم و عالم را با هم بسوزاند. به همین خاطر از هر وجهی که به این موضوع می نگرم، نگران می شوم. پس به سود جامعه می دانم که همه اعضای آن طرفدار گل باشند، طرفدار گفتگو، چه از نوع با اختیار و چه از نوع بی اختیارش!
@Irandeveloped
در همین مدت کوتاه از عبارت "آتش به اختیار" تحلیل های مختلفی به عمل آمد. برخی آن را در تغابل به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر، برخی در تغابل با شخص روحانی، برخی نگاه تاکتیکی، برخی نگاه تکنیکی و برخی نیز نگاه همیارانه از نوع مسالمت جویان به این موضوع داشتند که هر کدام نیازمند توضیح و تفسیر است. اما من با هیچکدام از آنها و درستی یا نادرستی آن تفاسیر، کاری ندارم. من تمام بحثم این است چرا آتش؟ چرا گل نه چرا گفتگو نه؟
یادمان باشد آتش، آتش می افروزد، در اصل ماجرا هم تفاوتی نمی کند که از نوع با اختیار و یا از نوع بی اختیارش بوده باشد. نتیجه یکسان است؛ فروزان تر شدن آتش. همه گیر شدن آن. بویژه در زمانی که نیازی به آتش نیست بلکه نیاز به گل، گفتگو و همدلی است.
از سوی دیگر، آتش و آنهم از نوع به اختیارش، پیامدش خطرناکتر خواهد بود. زیرا ممکن است آتش های مختلفی شعله ور کند و وقتی این آتش ها در کنار هم جمع شوند، آتش فروزان تری شکل دهند که تر و خشک، خوب و بد و آدم و عالم را با هم بسوزاند. به همین خاطر از هر وجهی که به این موضوع می نگرم، نگران می شوم. پس به سود جامعه می دانم که همه اعضای آن طرفدار گل باشند، طرفدار گفتگو، چه از نوع با اختیار و چه از نوع بی اختیارش!
@Irandeveloped
Forwarded from توسعه ایران
پس از انتشار مطلبی در خصوص "داعش و توجه به اقتصاد مرزنشینان" بازخوردهای مختلفی از طیف های مختلف دریافت کردم. یکی از بازخوردهایی که دریافت کردم مربوط به یکی از مرزنشینان کردستان عزیز بود. بخشی از پیام ایشان را بدون هیچ گونه دخل و تصرفی اینجا می آورم:
"شما با ارائه این مطلب این ایده را درذهن مردم ایجاد می کنید که عامل حادثه تروریستی تهران مردم مناطق غرب کشور که اکثرا کرد زبان واهل تسنن هستند می باشند درصورتیکه مردمان خود این مناطق به واسطه کشتارها ورفتارهای وحشیانه داعش در مناطق کردنشین سوریه به شدت از آنها متنفربوده وبه هیچ وجه هم وجود مشکلات اقتصادی دراین مناطق عاملی جهت پیوستن آنها به یک سری آدم جنایتکار نیست گفته های یک دانشجوی شما نمیتواند عاملی جهت تعمیم باشد مردمان این مناطق حتی با کولبری وشرایط سخت زندگی امرار معاش می کنند ولی در صدد ضربه زدن به همنوعان خودشان نبوده و نیستند، منطقی نیست که درآخر این رفتارها رابه ملت کرد ومرزنشینان مناطق غربی نسبت دهیم"
هدفی که من از آن نوشته داشتم کمک به حل مساله اقتصاد مرزنشینان بود و واقعا به دنبال متهم سازی نبودم. برای اینکه خود به خوبی می دانم که تروریسم ربطی به مذهب، دین، کشور و نژاد ندارد. تروریسم برخاسته از جهل و تعصب است اما تمام حرفم این بود که مساله اقتصاد هم در این زمینه یکی از نقش های اصلی را بازی می کند. بعدا که برخی مصاحبه ها و نوشته ها و تحلیل ها را دیدم، مشاهده کردم که تحلیل من هم خیلی ناصواب نبوده است. برخی جامعه شناسان و کارشناسان علوم سیاسی نیز بر اهمیت اقتصاد در پیوستن جوانان به داعش صحه گذاشته بودند.
اما تفسیر این دوست عزیز هموطن کرد زبان، تقریبا درست درآمد و در اخبار شنیده شد که بعضا برخی تحرکات در امنیتی کردن برخی شهرهای مرزی صورت گرفته که انصافا درست نبود. هرچند توجیهات آن افراد هم در جای خود قابل تامل است اما به نظر می رسد در حال حاضر فشار های روانی بر روی مردم خواه ناخواه وجود دارد لذا تدبیر حاکمیت است که در عین توجه به امنیت جامعه باید از امنیتی کردن آن پرهیز کند.
@Irandeveloped
"شما با ارائه این مطلب این ایده را درذهن مردم ایجاد می کنید که عامل حادثه تروریستی تهران مردم مناطق غرب کشور که اکثرا کرد زبان واهل تسنن هستند می باشند درصورتیکه مردمان خود این مناطق به واسطه کشتارها ورفتارهای وحشیانه داعش در مناطق کردنشین سوریه به شدت از آنها متنفربوده وبه هیچ وجه هم وجود مشکلات اقتصادی دراین مناطق عاملی جهت پیوستن آنها به یک سری آدم جنایتکار نیست گفته های یک دانشجوی شما نمیتواند عاملی جهت تعمیم باشد مردمان این مناطق حتی با کولبری وشرایط سخت زندگی امرار معاش می کنند ولی در صدد ضربه زدن به همنوعان خودشان نبوده و نیستند، منطقی نیست که درآخر این رفتارها رابه ملت کرد ومرزنشینان مناطق غربی نسبت دهیم"
هدفی که من از آن نوشته داشتم کمک به حل مساله اقتصاد مرزنشینان بود و واقعا به دنبال متهم سازی نبودم. برای اینکه خود به خوبی می دانم که تروریسم ربطی به مذهب، دین، کشور و نژاد ندارد. تروریسم برخاسته از جهل و تعصب است اما تمام حرفم این بود که مساله اقتصاد هم در این زمینه یکی از نقش های اصلی را بازی می کند. بعدا که برخی مصاحبه ها و نوشته ها و تحلیل ها را دیدم، مشاهده کردم که تحلیل من هم خیلی ناصواب نبوده است. برخی جامعه شناسان و کارشناسان علوم سیاسی نیز بر اهمیت اقتصاد در پیوستن جوانان به داعش صحه گذاشته بودند.
اما تفسیر این دوست عزیز هموطن کرد زبان، تقریبا درست درآمد و در اخبار شنیده شد که بعضا برخی تحرکات در امنیتی کردن برخی شهرهای مرزی صورت گرفته که انصافا درست نبود. هرچند توجیهات آن افراد هم در جای خود قابل تامل است اما به نظر می رسد در حال حاضر فشار های روانی بر روی مردم خواه ناخواه وجود دارد لذا تدبیر حاکمیت است که در عین توجه به امنیت جامعه باید از امنیتی کردن آن پرهیز کند.
@Irandeveloped
#یادداشت_چهل_و_دوم
اتفاق جالب
ماه پایانی حضور ما در کانادا و انتظار به پایان رسیدن مدرسه دخترم، حس های چندگانه بر جای می گذارد که در جای خود بدان خواهم پرداخت. اما امروز اتفاقی افتاد که بد ندیدم در قالب یادداشتی خدمت شما تقدیم کنم.
پایان مدارس در کانادا دست کم شهری که ما در آن هستیم، پایان June است، که به تاریخ ایران اواسط تیر می باشد(همانطور که در یادداشت های قبلی و نیز در برخی نشست ها و گفتگوهای مجازی ذکر کرده ام، برنامه های آموزشی اینجا استان به استان، شهر به شهر و بعضا حتی مدرسه به مدرسه با یکدیگر متفاوت است).
یکی دو روز پیش ایمیلی به مدیر و معلم دخترم ارسال کردم مبنی بر اینکه ما قرار است به زودی به کشور خود برگردیم و اگر امکان دارد کارنامه ایشان را آماده کنید. البته اینجا چیزی به نام کارنامه وجود ندارد، آنچه که ما در ایران داریم. نوعی گزارش و شرح حال نویسی از وضعیت دانش آموز از ابتدا تا انتها است.
صبح امروز از مدرسه دخترم به من زنگ زدند، حدس زدم که احتمالا در خصوص ایمیلی باشد که ارسال کرده بودم. منشی مدرسه بود(در اینجا مدارس منشی دارند) و گفت که بهتر است به مدرسه مراجعه کنم، چون فرمی هست که باید آن را تکمیل کنم. حدس اولیه ام این بود که به خاطر کارنامه است و خودم را برای گفتگو در این خصوص آماده می کردم. واژه های انگلیسی مربوط را از ذهنم گذراندم که دچار مشکل نشوم!!! حوالی ظهر برای پرس و جو از اینکه مدرسه چه کاری با من دارد به مدرسه مراجعه کردم. منشی مدرسه، فرمی را به دستم داد و گفت لطفا بخوانید و در پایان موارد را تکمیل و امضا کنید. گفتم در چه موردی است گفت چون شما گفتید سال بعد دخترتان در مدرسه ما نخواهد بود، باید دلیل نبودنش را برایمان بنویسید. برایم از این جهت جالب بود که مدرسه چقدر به بودن یا نبودن یک دانش آموز برای سال بعد حساس است. از اینکه در برگه نوشتم که دلیل این کار به جهت برگشتن به کشورمان است، قیافه خانم منشی در هم کشیده شد و سوال پشت سوال که چرا بر می گردید و آیا از بودن در کانادا راضی نبودید و .....
به من اصرار می کرد آیا مایلید ما هم کاری بکنیم یا لازمه کاری بکنیم؟
این بخش از رفتار برایم جالب بود که برای آنها مهم است که در درجه اول چرا دانش آموز برای سال آینده در آن مدرسه نخواهد بود و در درجه بعدی برایشان مهم است که چرا افراد از کانادا به کشورشان بر می گردند. کشوری که خیلی ها دست و پا می شکنند در آن باشند و ما در اینجا هستیم قصد برگشت داریم. شهری که در آن هستیم جز شهرهای برتر دنیا برای زندگی است که حتی خود کانادایی ها هم ترجیح می دهند در این شهر زندگی کنند، حال با این وضعیت برایش سوال بود که چرا ما قصد ترک کانادا را داریم.
دوستان، این مدرسه یک مدرسه دولتی است، خصوصی نیست که بگوییم به خاطر درآمد احتمالیش پیگیر ماجرا بود....
یاد مدارس خودمان افتادم که ثبت نام اولیه در آن یک مشقت، درس خواندن مشقت دیگر و اصولا برای مدرسه مهم نیست سال بعد دانش آموزش در آنجا باشد یا نه. یاد پیام چند روز پیش برادرم از ایران افتادم که برای ثبت نام فرزندش در کلاس اول و آن هم در منطقه محل زندگی خود، دچار مشکل شده بود و دست به دامن من شده بود که کمکش کنم تا بتواند در منطقه محل زندگی خود، فرزندش را ثبت نام کند که البته پس از رایزنی با دوستان نزدیکم که مسئولیت های رده بالای خوبی هم در آموزش و پرورش دارند، افاقه نکرد و هنوز هم بی سروسامان است!
یاد روزهای اول حضورم در کانادا افتادم که اصلا متوجه نشدیم چه شکلی ثبت نام دخترم در مدرسه انجام شد؛ نه وقتی تلف شد، نه حرصی خورده شد و نه دست به دامن کسی شدیم. با یک رویه بسیار منطقی ثبت نام انجام شد و با یک تلفن ساده مطلع شدیم که دخترم در کدام مدرسه نزدیک منزل، ثبت نام شده است.
( دوستان برای اطلاع از نحوه ثبت نام دخترم در کانادا به یادداشت های اولیه در همین کانال مراجعه کنند).
#کارنامه
#بازگشت
https://news.1rj.ru/str/cacpc
اتفاق جالب
ماه پایانی حضور ما در کانادا و انتظار به پایان رسیدن مدرسه دخترم، حس های چندگانه بر جای می گذارد که در جای خود بدان خواهم پرداخت. اما امروز اتفاقی افتاد که بد ندیدم در قالب یادداشتی خدمت شما تقدیم کنم.
پایان مدارس در کانادا دست کم شهری که ما در آن هستیم، پایان June است، که به تاریخ ایران اواسط تیر می باشد(همانطور که در یادداشت های قبلی و نیز در برخی نشست ها و گفتگوهای مجازی ذکر کرده ام، برنامه های آموزشی اینجا استان به استان، شهر به شهر و بعضا حتی مدرسه به مدرسه با یکدیگر متفاوت است).
یکی دو روز پیش ایمیلی به مدیر و معلم دخترم ارسال کردم مبنی بر اینکه ما قرار است به زودی به کشور خود برگردیم و اگر امکان دارد کارنامه ایشان را آماده کنید. البته اینجا چیزی به نام کارنامه وجود ندارد، آنچه که ما در ایران داریم. نوعی گزارش و شرح حال نویسی از وضعیت دانش آموز از ابتدا تا انتها است.
صبح امروز از مدرسه دخترم به من زنگ زدند، حدس زدم که احتمالا در خصوص ایمیلی باشد که ارسال کرده بودم. منشی مدرسه بود(در اینجا مدارس منشی دارند) و گفت که بهتر است به مدرسه مراجعه کنم، چون فرمی هست که باید آن را تکمیل کنم. حدس اولیه ام این بود که به خاطر کارنامه است و خودم را برای گفتگو در این خصوص آماده می کردم. واژه های انگلیسی مربوط را از ذهنم گذراندم که دچار مشکل نشوم!!! حوالی ظهر برای پرس و جو از اینکه مدرسه چه کاری با من دارد به مدرسه مراجعه کردم. منشی مدرسه، فرمی را به دستم داد و گفت لطفا بخوانید و در پایان موارد را تکمیل و امضا کنید. گفتم در چه موردی است گفت چون شما گفتید سال بعد دخترتان در مدرسه ما نخواهد بود، باید دلیل نبودنش را برایمان بنویسید. برایم از این جهت جالب بود که مدرسه چقدر به بودن یا نبودن یک دانش آموز برای سال بعد حساس است. از اینکه در برگه نوشتم که دلیل این کار به جهت برگشتن به کشورمان است، قیافه خانم منشی در هم کشیده شد و سوال پشت سوال که چرا بر می گردید و آیا از بودن در کانادا راضی نبودید و .....
به من اصرار می کرد آیا مایلید ما هم کاری بکنیم یا لازمه کاری بکنیم؟
این بخش از رفتار برایم جالب بود که برای آنها مهم است که در درجه اول چرا دانش آموز برای سال آینده در آن مدرسه نخواهد بود و در درجه بعدی برایشان مهم است که چرا افراد از کانادا به کشورشان بر می گردند. کشوری که خیلی ها دست و پا می شکنند در آن باشند و ما در اینجا هستیم قصد برگشت داریم. شهری که در آن هستیم جز شهرهای برتر دنیا برای زندگی است که حتی خود کانادایی ها هم ترجیح می دهند در این شهر زندگی کنند، حال با این وضعیت برایش سوال بود که چرا ما قصد ترک کانادا را داریم.
دوستان، این مدرسه یک مدرسه دولتی است، خصوصی نیست که بگوییم به خاطر درآمد احتمالیش پیگیر ماجرا بود....
یاد مدارس خودمان افتادم که ثبت نام اولیه در آن یک مشقت، درس خواندن مشقت دیگر و اصولا برای مدرسه مهم نیست سال بعد دانش آموزش در آنجا باشد یا نه. یاد پیام چند روز پیش برادرم از ایران افتادم که برای ثبت نام فرزندش در کلاس اول و آن هم در منطقه محل زندگی خود، دچار مشکل شده بود و دست به دامن من شده بود که کمکش کنم تا بتواند در منطقه محل زندگی خود، فرزندش را ثبت نام کند که البته پس از رایزنی با دوستان نزدیکم که مسئولیت های رده بالای خوبی هم در آموزش و پرورش دارند، افاقه نکرد و هنوز هم بی سروسامان است!
یاد روزهای اول حضورم در کانادا افتادم که اصلا متوجه نشدیم چه شکلی ثبت نام دخترم در مدرسه انجام شد؛ نه وقتی تلف شد، نه حرصی خورده شد و نه دست به دامن کسی شدیم. با یک رویه بسیار منطقی ثبت نام انجام شد و با یک تلفن ساده مطلع شدیم که دخترم در کدام مدرسه نزدیک منزل، ثبت نام شده است.
( دوستان برای اطلاع از نحوه ثبت نام دخترم در کانادا به یادداشت های اولیه در همین کانال مراجعه کنند).
#کارنامه
#بازگشت
https://news.1rj.ru/str/cacpc
Telegram
آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی)
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
دیداری دوباره با پاینار
آقای دکتر قادری از من خواسته بودند تا آخرین کارهای پروفسور پاینار را جویا شوم. امروز آخرین روز حضور استاد در دانشگاه بود. برای دیدار نوه هایشان و لذت بردن از دیدار آنها تا مدتی در دانشگاه نخواهند بود. به ایشان عرض کردم دوستان ایرانی کارهای اخیرتان را از من پرس و جو کرده اند، ایشان هم مثل همیشه لطف کرده و مقالات زیر را به اشتراک گذاشتند که من هم با شما به اشتراک می گذارم.
در پایان، به ایشان عرض کردم "زبان از گفتن خوبی های شما قاصر است". حالا تصور کنید من این مثال فارسی را با چه فلاکتی به انگلیسی برگرداندم که مبین همان معنی درست فارسی باشد...
مقالات ایشان را در ادامه ببینید، امیدوارم خوانده و استفاده کنید.
#پروفسور_پاینار
#مقالات
https://news.1rj.ru/str/cacpc
آقای دکتر قادری از من خواسته بودند تا آخرین کارهای پروفسور پاینار را جویا شوم. امروز آخرین روز حضور استاد در دانشگاه بود. برای دیدار نوه هایشان و لذت بردن از دیدار آنها تا مدتی در دانشگاه نخواهند بود. به ایشان عرض کردم دوستان ایرانی کارهای اخیرتان را از من پرس و جو کرده اند، ایشان هم مثل همیشه لطف کرده و مقالات زیر را به اشتراک گذاشتند که من هم با شما به اشتراک می گذارم.
در پایان، به ایشان عرض کردم "زبان از گفتن خوبی های شما قاصر است". حالا تصور کنید من این مثال فارسی را با چه فلاکتی به انگلیسی برگرداندم که مبین همان معنی درست فارسی باشد...
مقالات ایشان را در ادامه ببینید، امیدوارم خوانده و استفاده کنید.
#پروفسور_پاینار
#مقالات
https://news.1rj.ru/str/cacpc
Telegram
آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی)
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2