آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی) – Telegram
آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی)
1.18K subscribers
447 photos
95 videos
164 files
519 links
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی

لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
Download Telegram
Forwarded from توسعه ایران (Alireza Sadeghi)
از توکیو تا خنداب، تا اصفهان!
علیرضا صادقی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی

در این نوشته قصد دارم چندنکته را با نگاه نقد توسعه ای، فرهنگی و اجتماعی در قالب چند اپیزود تقدیم کنم.

اپیزود اول؛ سفر به ژاپن!!!
از ماه ها پیش برنامه ریزی شده بود در پنلی در دانشگاه ناگویا حضور یابم. فرایند اداری و علمی آن در سطح دانشکده، دانشگاه و وزارت علوم طی شده بود، متن سخنرانی ام را تدوین کرده بودم، تهیه ویزا و برنامه ریزی های علمی و فرهنگی ازجمله مصاحبه با استادان دانشگاه ناگویا و البته تدوین یادداشت هایی از مشاهداتم از فرهنگ و اجتماع از شهرهای ژاپن و از مراکز آموزش عالی و مدارس، بخشی از برنامه هایم بود.
به خاطر نوسانات ارز، گران شدن بلیط پروازهای خارجی و ...، برنامه ریزی چندین ماهه به همین سادگی از بین رفت. مدیر یک آژانس هواپیمایی می گفت که تداوم این امر ممکن است بیش از یک میلیون شغل مستقیم و غیر مستقیم مربوط به این صنف را در کل کشور به مخاطره بیاندازد. هشدار رانندگان فرودگاه ها را هم که احتمالا همگان شنیده ایم.....

اپیزود دوم: سفر به خنداب
پس از اتفاقات یاد شده، تصمیم به مسافرت کوتاه مدت گرفتم. از تهران به استان مرکزی و اصفهان.
جای جای ایران پهنه گهرباری است که همتا ندارد‌. طبق قراری که با یکی از دانشجویانم داشتم به اراک رفتم و از آنجا به خنداب. خنداب یکی از شهرهای غربی استان مرکزی و شاید یکی از سرسبزترین و باشکوه ترین آنهاست‌. هرچند استان مرکزی شهرهای سرسبز زیادی دارد؛ شازند، ساوه، محلات، دلیجان و ...
نوار مرزی استان مرکزی به سمت همدان بسیار سرسبز است. به این نوار سرسبز " شراء" گفته می شود که خنداب هم در این منطقه واقع شده است. شراء از نزدیکی شهرستان شازند (سرچشمه قره چای ) شروع شده و تا شهرستان میلاجرد در مرز استان همدان می رسد.
اما خنداب بر گرفته از "خندق آب" و با احتمال قوی تر برگرفته از "کنداب" است. به معنی مکان و روستای پرآب. جاذبه طبیعی و گردشگری خنداب بی نظیر است. به قول خودشان شمال مرکزی است! اخیرا پس از راه اندازی کارخانه آب سنگین اراک که در منطقه خنداب واقع شده است، متاسفانه وضعیت آب این مکان پرآب، بسیار فروکش کرده است. طبق گفته اهالی قبل از احداث این پروژه، خنداب بسیار پرآب تر از اکنون بوده است. اما پس از احداث این پروژه صدها چاه عمیق در داخل این کارخانه ایجاد شده است که آب خنداب را متاثر کرده است. ضمن اینکه در بالادست خنداب هم سدی ساخته شده است تا آب این رودخانه به چاه های این کارخانه رسوب کند...
اهالی می گفتند اینکه چقدر هزینه شده تا این پروژه به سامان برسد و بعد از احداث چه هزینه های اقتصادی و سیاسی به این کشور تحمیل کرده به جای خود، ای کاش به اندازه بلعیدن آب منطقه خنداب، حداقل برای منطقه و کشور هم منفعت داشت.

اپیزود سوم؛ اصفهان شهر بی انتها
هربار که به اصفهان می روید، شور، شوق و زیبایی را توامان حس می کنید. اصفهان نصف جهان نیست، این صفت برای اصفهان کم است. اصفهان شهر بی انتهاست؛ اصفهان بی انتها. قصد ندارم توصیف دیگری از اصفهان داشته باشم. چون هر توصیفی بکنم بی شک ناقص خواهد بود. فقط در اینجا دو سه تا نکته را می خواهم عرض کنم، امیدوارم به طریقی به دست مسئولین شهر اصفهان برسد.
- اولین مساله ای که قبل از ورود به مراکز گردشگری اصفهان دیدم، پارک های نامناسب خودرو ها در خیابان کاوه و در ادامه آن خیابان به سمت مراکز گردشگری بود. متاسفانه شاهد خوردوهایی بودم که دوبله و بعضا سوبله پارک شده بود. این امر ترافیک سنگینی ایجاد کرده بود.
- محدوده چهل ستون و میدان نقش جهان پیاده راه شده که عالیست. اما خیابان شمالی چهل ستون منتهی به خیابان حکیم هنوز پیاده راه نیست و ترافیک شدیدی اونجا حاکم است. ای کاش این خیابان هم پیاده راه می شد تا زیبایی محدوده چهل ستون بیش از این پدیدار می گشت.
- موضوع کمبود پارکینگ در اطراف مراکز گردشگری شهر است. پارکینگ های کوچکی در اطراف این منطقه تعبیه شده است، اما تنها یک پارکینگ جدید و مناسب در نزدیکی این مراکز ایجاد شده به نام حکیم. به نظر می رسد این منطقه بیش از این به این نوع پارکینگ ها نیاز دارد.
- وجود موتورسیکلت ها در محوطه سی و سه پل و به ویژه پل خواجو، امیدوارم با تدبیری که دوستان شهرداری و میراث فرهنگی می اندیشند اجازه ندهند در این محوطه موتورسوران باعث آزار احتمالی افراد و باردیدکنندگان شوند.
این نکات کوچک به هیچ وجه از طراوت و زیبایی اصفهان نمی کاهد. اگر کسی بخواهد به ایران ببالد به نظرم فقط اصفهان برای این بالیدن کافی است....
ادامه در صفحه بعد👇👇👇
Forwarded from توسعه ایران (Alireza Sadeghi)
اپیزود چهارم؛ دانشگاه صنعتی قم، دریاچه قم

کمی دورتر از شهر قم تابلو بزرگی خود نمایی می کند؛ "دانشگاه صنعتی قم"، البته این تابلو از خود دانشگاه بزرگتر است. در واقع دانشگاهی وجود ندارد. زمینی است که که قرار است دانشگاه صنعتی قم در آن احداث شود. وقتی این تابلو را دیدم چند سوال به ذهنم رسید. آیا لازم است دانشگاه دیگری در قم ایجاد شود، با وجود بودن دانشگاه های ریز و درشت در قم. از دولتی و آزاد گرفته تا دانشگاه های مربوط به علما. نکته دوم اینکه این دانشگاه صنعتی پس از احداث قرار است به کدام نیاز منطقه یا کشور پاسخ دهد؟ یعنی وجود این همه دانشگاه صنعتی کشور کافی نیست؟ دانشگاه های صنعتی کشور چه گلی به سر این سرزمین زده اند که حالا دانشگاه صنعتی قم این گل را می خواهد به سر این کشور بزند؟ چرا باید چنین هزینه ای به پیکره کشور تحمیل شود؟
در ادامه راه دریاچه نمک قم مقابل چشمان شماست. خاطرم میاد زمانی که کم سن و سال بودم بسیار به قم سفر می کردیم. با توجه به علایق مذهبی خانواده ام، قم پاتوق مسافرتی ما بود. خاطرم میاد وقتی از کنار دریاچه قم عبور می کردیم، پدرم همواره دریاچه را که در آن آب بود،نشانم می داد. امروز از بزرگراه خارج شدم و به سمت دریاچه رفتم، تا آن را از نزدیک ببینم. دریاچه پر از نمک بود....

اپیزود پنجم؛ ....
در هر اپیزود سعی کرده ام یک مساله از مسائل مبتلابه کشور را بررسی کنم. البته در سه اپیزود آخر آب و کمبود آن نمود بیشتری داشت. هرچند در اپیزود اصفهان چیزی از نبود آب در زاینده رود ننوشتم. فقط در اینجا مایلم شما را به یک سوال دردناک دخترم جلب کنم. دخترم وقتی پل های خواجو و سی و سه پل را دید پرسید چرا این پل ها را اینهمه بزرگ ساخته اند؟ اینجا که آب ندارد.....
من نگران تشکیل حافظه کودکان اصفهان و ایرانم. نکند هیچ وقت زاینده رود را با آب نبینند‌؟ همان طوری که دیگر هیچکس از نبود آب در دریاچه قم حرفی نمی زند، نکند بچه هایمان زاینده رود، دریاچه ارومیه و خیلی از دریاچه های دیگر ایران را بی آب در ذهن باور کنند.
عنوان اپیزود پنجم را شما انتخاب کنید....

#خنداب
#اصفهان
#قم
#بی_آبی

@irandeveloped
با سلام
برای اپیزود پنجم نوشته پیشین #ازتوکیو_تا_خنداب عناوین پیشنهادی مختلفی ارسال شد، که ضمن تشکر از یکایک دوستان با ترکیب دو پیشنهاد: "رودها و روزهای تشنه تدبیر" شاید بیشترین قرابت را با نوشته اخیرم داشت که از پیشنهاد دهندگان این عنوان به ترتیب خانم بیات و آقای رحمانی متشکرم.

@irandeveloped

https://news.1rj.ru/str/cacpc
#یادداشت_سوم

آقای کاظم بنی هاشم دانشجوی دکتری تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی محقق مهمان دانشگاه UBC
#فرایند_تدریس(بازخورد، فناوری و نظریه پردازی)

در یادداشت سوم علاقه مند هستم موضوع تدریس در دانشگاه را با دوستان به اشتراک بگذارم. در طول مدتی که در دانشگاه بریتیش کلمبیا هستم، فرصتی پیش آمد تا به عنوان دستیار تدریس مشغول به فعالیت شوم. دوره درسی با عنوان "فرهنگ و ارتباطات در محیط های یادگیری مجازی" به صورت آنلاین برای دانشجویان ارشد رشته تکنولوژی آموزشی برگزار می شد که بنده به عنوان دستیار تدریس در این دوره نقش داشتم. به نظرم سه نکته مهم بود که فرایند تدریس را در مقایسه با آنچه که در ایران مرسوم است، متمایز می کرد.

نکته اول، بازخوردهایی بود که استاد به دانشجویان می داد. به هیچ وجه بازخورد منفی مشاهده نمی شد حتی در بدترین حالت عملکرد، بازخورد استاد کاملا حمایتی و مثبت بود. استاد بسیار به مسئله بازخورد در فرایند تدریس اهمیت می داد و اغراق نیست اگر بگوییم که بیشترین وقت استاد صرف بازخوردهایی می شد که به دانشجویان می داد.

نکته دوم، استفاده از نرم افزارها و ابزارهای مختلف برای ارزشیابی دقیق دانشجویان بود. ابزارهای مختلفی از قبیل threads در اختیار استاد بود که برای تحلیل شبکه های اجتماعی دانشجویان در محیط آنلاین، تحلیل میزان مشارکت دانشجویان و فاکتورهای آموزشی دیگر می پرداخت. در واقع فرایند ارزشیابی محدود به آنچه که در پایان ترم حاصل می شد یا تکالیفی که در طول ترم انجام داده بودند، نبود و استاد از داده های آموزشی حاصل شده در طول ترم برای ارزشیابی دقیق و همچنین بهبود فرایند تدریس استفاده می کرد. چیزی که کمتر در سیستم آموزشی خودمان آن را مشاهده می کنیم (مقاومت و شاید بی توجهی در استفاده از فناوری های نوین برای بهبود فرایند تدریس و یادگیری).

اما مهمترین نکته به نظرم، تأکیدی بود که استاد بر نظریه پردازی، مدل سازی و ارائه چارچوب نظری توسط دانشجویان داشت. در انتهای دوره، بعد از کسب معلومات نظری و عملی راجع به موضوع درسی، استاد از دانشجویان درخواست کرد تا نظریه خود، چارچوب مفهومی و مدل خود را راجع به موضوع ارائه دهند و با استفاده از منابعی که در طول دوره در اختیار آنها گذاشته شده بود، مدل و نظریه خود را پشتیبانی نظری کنند. تمامی دانشجویان مدل و نظریه خود را ارائه می کردند و استاد و دانشجویان دیگر بازخوردهایی راجع به مدل مطرح شده، ارائه می دادند. بحث نظریه پردازی، موضوع بسیار مهمی است که بنظر می رسد که در کشور ما مورد غفلت قرار گرفته است و محیط علمی را بیشتر مصرف کننده نظرات دیگران کرده است تا تولید کننده نظریه. البته این سخن به معنای سطحی نگری به مبحث نظریه پردازی نیست. اما اینکه دانشجو یاد بگیرد شجاعت بیان نظریه خود را داشته باشد می تواند تمرینی باشد برای سال های بعد.

#فرایند_تدریس
#کاظم_بنی_هاشم

https://news.1rj.ru/str/cacpc
پس از یادداشتی که در مورد انواع دانشجویان دکتری و استادان دانشگاه نگارش کردم و البته با واکنش های جالب و متنوع دوستان مواجه شد، اخیرا یکی از دانشجویان دکتری دانشگاه آزاد دست به کار شده و در خصوص انواع استادان دانشگاه آزاد مطلبی را نگارش کرده اند که در ادامه تقدیم می شود.
ایشان با توجه به تجربه زیسته خود این دسته بندی را ارائه کردند که امیدواریم با نگارش و بازتاب چنین مطالبی، فضای حرفه ای دانشگاه ها، به ویژه دانشگاه آزاد بیش از پیش بهبود پیدا یابد. ضمن تشکر از خانم شهبازی، یادداشت ایشان به شرح زیر تقدیم است:

نوع شناسی اساتيد

👌اولين گروه اساتيد :
استاد صاحب نظر و با سواد به معناي حقيقي : تعدادشان درسيستم آموزش عالي بسيااااار اندك است و اگر دانشجوی خوش شانسی باشی واحد درس دانشگاهی را باعلاقه تمام زير نظر ايشان می گذرانی؛
مرام و منش و اخلاق حرفه ای اين اساتید ؛ بي نظير و روش تدريس وتسلط و دانش و مهارت ايشان در امر پژوهش فوق العاده است ؛ يك جلسه هم حاضر به غيبت نيستی و هنگام امتحان پايان ترم نيز با برنامه ريزی دقيق كه در طول ترم پيگير آن بوده ای بدون شك نمره دلخواهت را كسب كرده و ارزشيابی استاد را نيز با اشتياق كامل از دم عالی مي زنی.

👌دومين گروه اساتيد :
تحصيل كرده خطرناكی كه مدعی گرفتن مدرك از يكی از كشورهای شبه قاره هند و آسيايی ست ...
خرده سوادی با خود يدك می كشد و از ابتدا تا انتهای ترم از خاطرات خود می گويد و بر سر فرهنگ ايران و ايرانی مي زند؛ احياناا اكثر دانشجويان هم با سكوت يا خنده؛ وقت كشی كرده و پايان ترم هم سنگين ترين محتوای امتحانی را به دانشجوی بخت برگشته تحميل
می كند و بالاترين نمره هم متعلق به دانشجویی ست كه بيشترين همراهی را با خاطرات استاد داشته است.

👌سومين گروه اساتيد :
گروهی كه دانشجويان به لحاظ سن و تجربه احترام خاصی برای آنها قائل هستند ولی متاسفانه همان جزوه ای را كه سال اول تدريس خود تهيه كرده اند هنوز خوراك فكری دانشجو مي دانند و به كهنگی آن اعتقادی ندارند و دانشجو هم بايد فارغ از تئوری ها و انديشه های جديد اين حوزه ؛ بدون تحليل و تفكر واگرا ؛ ملالغتی ؛ واو به واو آن را در برگه امتحان خود بنويسد و با دادن يك كنفرانس و ترجمه نمره پايان ترم خود را تكميل نمايد.

👌چهارمين گروه اساتيد :
مسئوليت های ستادی را عهده دار بوده و برای دور نماندن از حوزه تدريس ؛ زير نظر مدير گروه ؛
كليدی ترين دروس را برای خود در نظر گرفته اند. دانشجو چاره ای جز اطاعت محض از اين گروه ندارد و حضرت استاد نيز يك جلسه در ميان به كلاس می آيند و فارغ از سرفصل وزارت علوم فقط نيم ساعت از روی پاورپوينت خود مطالب بی ربطی را كه اغلب توسط دانشجويان ترم های بالاتر تهيه شده ؛ رو خوانی كرده و دانشجو هم تند تند يادداشت برداری می كند؛ وچه بسا عده ای هم چرت می زنند و بعد از هم كلاسی خود جزوه را به امانت گرفته حتی زحمت رونويسی هم به خود نمی دهند و در محل كار خود از اموال عمومی استفاده كرده و برای خود كپی می گيرند. بقيه وقت كلاس هم با ارائه كنفرانس دو نفر دانشجو كه پاور پوينت خود را بر اساس موضوع نامرتبطی كه حضرت استاد امر فرموده اند تهيه كرده اند مي گذرد! نزديك امتحان پايان ترم حضرت استاد يادشان می افتد كه طبق مصوبه وزارت علوم پيش نرفته اند و ده روز مانده به امتحان كتابی را به عنوان منبع برای آن درس معرفی می كنند و دانشجوی بخت برگشته بايد به دنبال تهيه كتاب بروددو يك محتوای سنگين و نا آشنا را مطالعه كند اگر شهرستانی هم باشد كه هيهات از گير آوردن كتاب !

👌پنجمين گروه اساتيد :
اساتيدی كه اولين جلسه آشنايی شغل و حرفه دانشجو برای آنها مهم بوده چرا كه قرار است از دانشجو مشكل گشا بسازند و متاسفانه سوء استفاده های فراوانی از موقعيت خود داشته باشند! دانشجو را هم بر اساس كاركرد كمك رسانی به كارهای شخصی خود ارزيابی
می نمايند .
در كنار پروژه شناسايی و جذب؛ جلسه اول موضوعات سنگينی برای مقاله و كنفرانس به دانشجو محول می شود ؛ موضوعاتی كه هرگز خود استاد به دانش آن مجهز نيست و موقعيت ارائه دهنده نيز اجازه بحث و به چالش كشيدن موضوع را به دانشجويان قوی تر نمي دهد.
در پايان نيز اگر خيلی خوش شانس باشی نمره خودت را در كنار نمرات عالی فعالين بيسواد گره گشای كاری حضرت استاد می گيری !

#استادان
#دانشگاه_آزاد


https://news.1rj.ru/str/cacpc
سلام
این هفته بنده کتابی را برای کانال ریکس آقای دکتر مهرمحمدی معرفی کرده ام. کتاب جالبی است. معرفی مختصر آقای دکتر مهرمحمدی و بنده را در ادامه ملاحظه بفرمایید.

#معرفی_کتاب

https://news.1rj.ru/str/cacpc
Forwarded from M.A Nouri
- سخنی با استادان
- سخنی با دانشجویان ارشد و دکتری

الف) سخنی با استادان
اخیرا در جلسه داوری پروپوزال رساله دانشجوی دکتری یکی از دانشگاه های تهران حاضر شدم. اغلب عناصر این پروزال از صدر تا ذیل پر از اشکال بود. دلیل این امر هم اگرچه بخشی از آن مربوط به دانشجو می شد، اما من عمده مشکل را در تیم راهنمایی و مشاوره آن دیدم. عنوان رساله این دانشجو در خصوص چندفرهنگی بود. اولا عنوان تکراری بود و با همین عنوان چندین کار انجام شده بود‌. ثانیا منابع مجعول، اهداف و سوالات غلط، روش نادرست و مهمتر از همه این دانشجو و تیم راهنمایی و مشاوره اصلا درک درستی از مفهوم چندفرهنگی نداشتند. دلیل عمده این کار را فقط و فقط در انتخاب نادرست اعضای تیم راهنمایی و مشاوره رساله دیدم و اینکه متاسفانه دوستان همکار من موضوعی که در آن حوزه تخصص نداشتند، عهده دار راهنمایی کار شده بودند و این مشکلات به وجود آمده بود.

اما سخنی با همکارانم
دوستان عزیزم، استادان و همکاران من لطفا در حوزه ای که تخصص ندارید وارد نشوید. هم خودتان را زایل می کنید و هم دانشجوی بیچاره را سرگردان و هم یک اثر مجعول به رساله های قبلی اضافه می کنید. این کار نه حرفه ایست، نه اخلاقی و نه انسانی است.

ارائه راهکار
بارها و بارها دانشجویان مختلفی چه در سطح دکتری و چه در سطح کارشناسی ارشد به بنده مراجعه کردند که عهده دار راهنمایی موضوعی خارج از حوزه تخصصم باشم اما زیر بار نرفته و ایشان را به استادانی که در آن حوزه متخصص بوده اند، ارجاع داده ام. لذا از استادان محترم خواهش می کنم چند حوزه مشخص (آنچه که در دانشگاه های دنیا نیز مرسوم است) را برای خود انتخاب کرده و بر اساس آن کار راهنمایی و مشاوره دانشجویان را بر عهده بگیرند. آن چیزی که حوزه مطالعاتی شان نیست وارد نشده و دانشجو را به فردی که متخصص است، ارجاع دهند.

ب) سخنی با دانشجویان تحصیلات تکمیلی
پایان نامه و به ویژه رساله دکتری بخشی از عمر شما، زندگی شما و احتمالا بعدا برند شما و حوزه تخصصی شما خواهد شد. عنوانی را که بدان علاقه مند هستید تا درباره آن کار کنید، سراغ افراد متخصص آن حوزه بروید. اگرچه آنها در دانشگاه محل تحصیل شما نباشند. از آنها خواهش کنید، اصرار کنید اما به هیچ وجه راضی نشوید، کار بی کیفیت را با استاد نامرتبط انجام دهید.

نکته دوم و قانونی؛ انتخاب استاد راهنما و مشاور حق دانشجوست. طبق قانون هیچ دانشگاهی اعم از دولتی و آزاد حق ندارند، دانشجو را از حق داشتن استاد راهنمای مطلوب محروم کنند‌.

نکته پایانی اینکه کار با یک غیر متخصص هم برای استاد عذاب الیم است؛ چون نمی تواند از پس راهنمایی درست دانشجو برآید و هم برای دانشجو؛ چون هم سرگردان خواهد شد و هم در نهایت یک کار بی کیفیت ارائه خواهد داد...

#رساله
#پایان_نامه
#استاد
#دانشجو

https://news.1rj.ru/str/cacpc
#یادداشت_چهارم

آقای کاظم بنی هاشم دانشجوی دکتری تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی محقق مهمان دانشگاه UBC

""اگر خاطر مبارک دوستان کانال باشد، من(علیرضا صادقی) در یکی از یادداشت های قبلی که درخصوص اولین حضورم در دانشگاه UBC در همان زمان نوشتم، خاطره ای را نقل کردم که وقتی خدمت استاد هاستم رسیدم، ایشان بعد از احوالپرسی فرمودند، از کدام سمت آمدی؟عرض کردم از ورودی اصلی. با تعجب پرسیدند، مگر UBC ورودی اصلی دارد؟ من هم با تعجب بیشتر پاسخ دادم مگر ندارد؟ گفت اصلا دیواری ندارد که ورودی داشته باشد. بعدا متوجه شدم از هر قسمت شهر که بخواهید وارد دانشگاه شوید راه وجود دارد، به جز بخشی که به اقیانوس آرام متصل است.....
حال در ایران می خواهیم وارد دانشگاه
شویم، اگر نگهبان دم در ما را نشناسد، باید هزار تا جواب پس دهیم. این امر در دانشگاه آزاد علوم تحقیقات که اصلا فاجعه است. گیت و معرفی و ... اگر هم توجه نکنی گویی داعشی گرفته اند. در عرض چند ثانیه ده نفر سرت می ریزند! با این مقدمه یادداشت چهارم آقای کاظم بنی هاشم را در این رابطه بخوانید.از ایشان برای این‌ یادداشت ها سپاسگزارم.""

#دانشگاه_بدون_حصار
ضمن عرض سلام خدمت دوستان عزیز، در یادداشت چهارم خویش بنا دارم در رابطه با موضوعی که معتقدم یک نماد از پدیده ای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است، صحبت کنم. جالب است بدانید که دانشگاه بریتیش کلمبیا، هیچ حصار، دیوار یا میله ای دور اطراف خود ندارد و شما در حضور اول متوجه نمی شوید که چه زمانی وارد دانشگاه شدید. در نگاه اول، شاید این مسئله بی اهمیت جلوه کند که بود یا نبود حصار دور تا دور دانشگاه چه مسئله مهمی می تواند باشد و اینکه دانشگاه های ما در ایران دور خود دیوار کشیده اند، چه ایرادی دارد. اما معقتدم که نگاه ریشه ای و عمیق تر به این مسئله می تواند اهمیت این موضوع را آشکار کند.
نظر شخصی بنده این است که دانشگاه بدون حصار نمادی از توسعه است. نمادی از درهم تنیدگی دانشگاه و جامعه است. نمادی از اعتماد در اجتماع است. اساسا دانشگاه درب ورودی نباید داشته باشد که بخواهد بر روی آحاد مردم و یا نیازهای جامعه گشوده شود. ماهیت وجودی دانشگاه برای جامعه است. زمانی که حصار اطراف دانشگاه را فرا می گیرد یعنی ایزوله کردن. کافی است نگاه کنید به رابطه دانشگاه با نیازهای جامعه در کشورهای توسعه یافته از قبیل کانادا و مقایسه کنید با کشور خودمان. کافی است به فعالیت های بین المللی این دانشگاه ها نگاهی داشته باشیم و مقایسه کنیم با دانشگاه های خودمان. حصار تنها اطراف دانشگاه مان نیست. حصار در ذهن هایمان، در تصمیماتی که می گیریم، در سیاست هایی که اتخاذ می کنیم، حتی در زندگی مان آشکارا جلوه می کند. برای خود من جالب است که چرا پایان نامه ها و رساله های دانشگاه های ما باید در کتابخانه ها خاک بخورند و اجازه دسترسی به افراد خارج از آن دانشگاه ندهیم. حصاری مگر بزرگتر از این که دسترسی آزاد به این پژوهش ها نیست. تمامی رساله ها خاک می خورند بدون آنکه مسئله ای از مسائل جامعه را پاسخ دهند.
نمی شود از یک سو دور اطراف خودمان دیوار بکشیم و از سوی دیگر وسعت دیدمان نسبت به مسائل وسیع تر و عمیق تر شود. نمی شود دور دانشگاه حصار کشید و از سوی دیگر انتظار داشت که ارتباط بین دانشگاه و صنعت برقرار باشد. اساسا وجود حصار به معنای بی اعتمادی و امنیتی بودن فضا است. مگر می شود در فضای بی اعتمادی به پیشرفت و توسعه دست یافت. برای رسیدن به توسعه باید حصارها را برداشت، حصارهای بین دانشگاه و جامعه، حصارهای ذهنی مان و حصارهایی که تنها بذری برای رشد بی اعتمادی است، باید برداشته شوند.
سخنم را با این گفته کوتاه می کنم که برای تغییر باید ابتدا از نگرش خود شروع کنیم. توسعه قبل از اینکه در دنیای بیرونی اتفاق بیافتد ابتدا در نگرش ها و دیدگاه ها شکل می گیرد. حصار دانشگاه در واقع حاصل حصاری است که در ذهن های مسئولین و مردم شکل گرفته است."

#دانشگاه_UBC
#حصار
#توسعه
#بنی_کاظم


https://news.1rj.ru/str/cacpc
#تسلیت

تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز

#حضرت_مولانا

کانال"آموزش چندفرهنگی" اقدام تروریستی اهواز و شهادت جمعی از هموطنان عزیز را تسلیت می گوید. ای کاش زعمای کشور بدین مناسبت چند روز را عزای عمومی اعلام می کردند. ای کاش صدا و سیمای جمهوری اسلامی فقط یک درصد ملی بود تا اخبار این حادثه دردناک را به درستی منعکس می کرد.
اهوازی های عزیز، ملت عزیز عرب، فارس و لر خوزستان با شما همدردیم.
این حوادث، ماحصل عدم رعایت آموزه های چندفرهنگی است. وقتی همه اقوام و رنگ ها گرامی داشته شوند، اقوام، خود محافظ و پاسدار کشور می شوند و وقتی آنها کنار زده شوند، اعتراض شان از جایی و به طریقی بروز می کند. اگر این بی توجهی ها از حد بگذرد، تبدیل به خشونت می شود. امیدوارم حاکمیت این موضوع را عمیقا درک نماید.

#تسلیت
#اهواز

https://news.1rj.ru/str/cacpc
داستان ترفیع استادان، داستان عجیب و غریبی شده است. در ادامه، نوشته آقای دکتر میرزایی را برای شما بازنشر خواهم کرد. ایشان به خوبی این فرایند معیوب را ترسیم کرده اند. هر چند دانشجو ها و همکاران و حتی جامعه به نیک می دانند چه بسا افرادی پوزیشن استادی و حتی دانشیاری را با خود به یدک می کشند، اما شایسته آن نیستند. فقط با اطلاع از این رویه گویی دانشگاه آمده اند که فقط استادتمام بشوند، مفید واقع بشوند یا نه خیلی مهم نیست. اما برخی حتی گاه به رغم شایستگی های فراوان، سخت شان و حتی عارشان می آید که خود را به این فرایند بسپرند.
در دانشگاه خودمان، ما افرادی داریم که استادیار هستتد، اما استادان سراسر کشور لذت می برند که جلوی ایشان زانو بزنند و با ایشان حتی برای چند لحظه، هم صحبت شوند. برعکسش هم است. فرد بر روی کاغذ استادتمام است، اما در نظر همکاران و دانشجویانش به اندازه یک مربی ساده هم پوزیشن ندارد.

لطفا نوشته زیر را در این خصوص مطالعه بفرمایید.

#ارتقا_استادان

https://news.1rj.ru/str/cacpc
ارتقای زودرس و استادی نارس

📝دکتر آیت میرزایی

موسسات آموزش عالی در ایران بیش از آن‌که به استادی این و آن نیاز داشته باشند، به پاسداشت حقیقت‌جویی به‌مثابه غایت علم نیازمندند. اما رواج علم‌بازی به شیوه جویندگان استادی، به غایت از این حقیقت‌جویی فاصله دارد. «هشت سال برای خودم فرصت گذاشته‌ام که از درجه استادیاری به استادی برسم»، این بخشی از سخنان یک عضو هیات علمی در یکی از دانشگاه‌های ایران در آغاز بازی استاد شدن بود. این تازه‌کارِ جوینده استادی، به امید استاد شدن همه را داشت، همه جا بود. هرجا سفره امتیاز‌آوری پهن بود، بر سر آن بود. آیین‌نامه‌های وزارت علوم را از بر بود. امتیازات مدیریتی، فرهنگی، علمی و... همه را می‌دانست. او که از هر شگردی برای استاد شدن بهره می‌برد، هیچ پست ربط و بی‌ربطی را در نمی کرد. می گفت: «اگر استادی را بگیری همه مزایا به سوی تو می‌آیند. اما استادیار باشی نه پایان‌نامه می‌توانی بگیری نه کلاسِ در خوری، نه پستی و مقامی، هرچند از نظر علمی قوی باشی»، پس هر طور می‌توانی باید «زود استاد شوی.» از خوش‌اقبالی، دولتش یار بود و با فراهم آمدن اسباب قدرت و کسب مدیریت بر شتاب استاد شدن افزود و از بهره انتصابی مدیریت سود فراوان برد. عضو همه نوع کمیسیون، شورا و هیاتی شد. خیلی زود بر کرسی ریاست نشست و ارتقای خودش و دیگران را مدیریت می‌کرد. نامش بر پایان هر نامه‌ای بود. مجله‌ای راه‌اندازی کرد، خودش شد سردبیرش. سپس مجله دوم را و عضو تحریریه مجلات دیگر هم شد. همه‌چیز می‌نوشت، همه جا می‌نوشت. البته به مدد دانشجویان بی‌مزد و مواجب. در راهنمایی، مشاوره و داوری پایان‌نامه‌ها حد و مرزی نمی‌شناخت. خوب می‌دانست هر پایان‌نامه مزایای مادی و معنوی وافری دارد. هر دانشجویی موظف بود مقاله‌ای را با رعایت اولویت، مزین به نام وی کند وگرنه اذن دفاع نمی‌یافت. به مدد تعهدنامه‌ها و آیین‌نامه‌ها، دانشجو موظف بود ایده‌هایش را به نام استاد راهنما به عنوان مالک اصلی (نویسنده اول) مقاله چاپ کند. باران امتیاز بود که از هر سو بر جوینده استادی باریدن گرفت. جوینده استادی کثیرالانتشار بود، اما کم مطالعه. گذر به استادی، فرصتی برای مطالعه و آموختن باقی نمی‌گذاشت و پروژه استاد شدن همه وقت وی را می‌گرفت تا این‌که بالاخره زودتر از برنامه‌اش «گذر از استادیاری به استادی را کمی بالاتر از 40سالگی جشن گرفت.» آن‌چه آمد روایتی مختصر از شیوه خاص گذر به استادی در مراکز آموزش عالی ایران در روزگار ماست. روایتی از «ارتقای زودرس و استادی نارس.» روایتی که در هر موسسه آموزشی و پژوهشی بیش و کم وجود دارد. توشه این راه «شعبده‌بازی با آیین‌نامه‌های ارتقا»ی وزارت علوم و کمی «بند و بست» بوروکراتیک و داشتن روحیه فرصت‌طلبی و مصلحت‌بینی است. نباید فراموش کرد که همنشینی با قدرت و نشستن بر مسند مدیریت و ریاست بر شتاب «ارتقای زودرس» و نیل به «استادی نارس» می‌افزاید. پایان این راه، تولید استادانی اغلب نارس است. در این راه، استاد شدن هدف اصلی و حقیقت‌جویی هدف فرعی است. در این راه بازی با علم تا جایی ارزش دارد که به کار استاد شدن آید. اگرچه استاد می‌شوی اما صاحب‌نظر نمی‌شوی. بی‌دلیل نیست که بر خیل استادان افزوده می‌شود اما صاحب‌نظر نداریم. اما راه دیگری هم هست و البته همواره جویندگانی داشته است و آن راه جویندگان علم با هدف حقیقت‌جویی است؛ راهی سخت، دشوار و ناهموار با پیچیدگی‌های خاص خود. غایت این مسیر ارتقا نیست، انتهای این مسیر روشن نیست. جشن پایانی هم ندارد، چون پایانی ندارد. در این مسیر میل به حقیقت‌جویی مجالی برای استاد شدن یا میل به قدرت و کسب مدیریت باقی نمی‌گذارد. استادی موضوعی فرعی است که اگر محقق شود همراه با پختگی، شایستگی و احترام در میان اجتماع علمی است. اگر ارتقایی هم باشد ماهیتا با ارتقای علمی از طریق بند و بست و همنشینی با قدرت و نشستن بر مسند مدیریت و ریاست و بازی با آیین‌نامه‌ها متفاوت است. هستند کسانی که حقیقت‌جویی را فدای مصلحت‌بینی و فرصت‌طلبی نمی‌کنند. آکادمی ایرانی باید میدان تعامل این پویندگان حقیقت باشد نه میدان بازی آن جویندگان استادی. بخشی از این بازی سراسری ارتقای زودرس استادان نارس در نظام آموزش عالی ما ناشی از تمرکزگرایی شدید در وزارت علوم و فقدان استقلال نهادهای علمی و نقش تسهیل‌کننده همین آیین‌نامه‌های فراگیر ارتقا در وزارت علوم است. در این بازی استاد شدن، نباید نقش آیین‌نامه‌های ارتقای وزارت علوم را نادیده گرفت. تمرکز منابع، فرصت‌ها و مزایا در رتبه استادی بر میل به این بازی افزوده است. اکنون بازی استادشدن به یک بازی سراسری و فراگیر در همه مراکز آموزشی و پژوهشی ایران تبدیل شده است. در این راه جویندگان استادی، «غایت علم» یعنی «حقیقت‌جویی» را وانهاده‌اند.

@isscaa
#یادداشت_پنجم

آقای کاظم بنی هاشم، محقق مهمان در UBC و دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبائی.

دپارتمان های دانشگاه
در یادداشت پنجم بنا دارم بر محور کلید واژه های مشارکت، اشتراک و همکاری صحبت کنم. دانشکده آموزش دانشگاه بریتیش کلمبیا از چهار دپارتمان تشکیل می شود که عبارتند از:
۱-دپارتمان برنامه درسی وپداگوژی(آموزش)

۲-دپارتمان مطالعات آموزشی،
۳- دپارتمان روانشناسی، آموزش نیازهای ویژه، مشاوره،
۴-دپارتمان آموزش زبان و سواد.

هر یک از دپارتمان ها، در طول سال چند نشست عمومی برگزار می کنند که متشکل از اساتید و اغلب دانشجویان تحصیلات تکمیلی می باشد. در این نشست سالانه، همه اساتید به ارائه و گزارش تحقیقاتی که در طول سال انجام داده اند و یا در حال انجام است، می پردازند تا اساتید و دانشجویان دیگر در جریان فعالیت های پژوهشی و تحقیقی آن استاد قرار بگیرند. دو هدف عمده از این نشست ها دنبال می شود. اولی اطلاع رسانی در مورد حیطه های تحقیقاتی مورد علاقه اساتید برای دانشجویان ارشد و دکتری می باشد و دومی جذب مشارکت اساتید و دانشجویان به عنوان عضوی از تیم پژوهشی می باشد. در خلال همین نشست ها شاید جرقه ده ها پژوهش زده می شود! نشست های تخصصی دیگری نیز برگزار می شود که در این نشست ها معمولا اساتید، جزئیات تحقیقات و طرح های خود را با اساتید دیگر به اشتراک می گذارند تا در بوته نقد و چکش کاری قرار گیرد. مزیت این به اشتراک گذاری این است که مقاله ای که قرار است به عنوان برونداد فعالیت پژوهشی به مجله فرستاده شود، قبلا در دپارتمان گروه در حضور اساتید دیگر چکش کاری شده است و نقاط ضعف پژوهش تقریبا برطرف شده است. به شدت کار تیمی رواج دارد و تنها محدود به گروه یا دانشکده نیست. جالب است که اساتید بسیاری از گروه آموزش دیدم که با گروه های دیگر مثل فیزیک، علوم پزشکی، مهندسی، هنر و تاریخ فعالیت پژوهشی انجام داده اند. موضوعات بین رشته ای به شدت استقبال می شود و حیطه های پژوهشی نوینی را با همکاری و مشارکت یکدیگر مطرح می کنند. شاید یکی از دلایل مهمی که باعث شده است دانشگاه های غربی در طرح علوم جدید پیشتاز باشند همین به اشتراک گذاری ایده ها و مشارکت در شکل دادن به خمیرمایه علم جدید می باشد. برای مثال، حیطه واکاوی یادگیری (Learning Analytics) که چندسالی است در آموزش مطرح شده است و مورد استقبال قرار گرفته است، محصول مشترک رشته های آمار، یادگیری ماشین، هوشمندسازی تجاری، آموزش و کامپیوتر می باشد. شاید یکی از نقاط ضعف جامعه علمی ایران در همین تک روی ها و عدم مشارکت و به اشتراک گذاری می باشد. نمونه های این تکروی ها در ورزش بیش‌تر نمایان است، جایی که ما در رشته های انفرادی خوب نتیجه می گیریم اما در رشته های تیمی نه....

#دانشگاه_UBC
#اشتراک_دانش
#دپارتمان
#بنی_هاشم


https://news.1rj.ru/str/cacpc
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز جهانی معلم مبارک.
سخنان بزرگ معلم ایرانی، استاد بهمن بیگی را بارها شنیده اید، بد نیست به مناسبت روز جهانی معلم دوباره بشنویم و لذت ببریم.

#بهمن_بیگی
#روز_معلم

@cacpc
از این پس، قصد دارم؛ علاوه بر یادداشت ها و تحلیل های متداول و متداوم، برخی از سوالات مخاطبان کانال را درباره مولفه ها و مفاهیم مختلف "فرهنگ و برنامه درسی" همچون؛ چندفرهنگی، میان فرهنگی، شایستگی چندفرهنگی، سواد چندفرهنگی و موارد مشابه پاسخ دهم.

برای نوبت اول، سوالات پر تکرار بسیاری از علاقه مندان؛

سوال) تفاوت میان مفهوم چندفرهنگی و میان فرهنگی چیست؟
پاسخ)چندفرهنگی به محیط اشاره دارد و تعریفی که بنده از این مفهوم در کارهایم ارائه داده ام به شرح زیر است.
حضور چند قوم و فرهنگ نسبتا متفاوت در یک سرزمین جغرافیایی واحد را چندفرهنگی می گوییم(صادقی، ۱۳۹۲). همان طور که ملاحظه می کنید در اینجا تاکید بیشتر روی موقعیت و سرزمین است.
اما میان فرهنگی به رابطه اشاره دارد‌. رابطه میان دو فرهنگ یا فرهنگ ها. پس میان فرهنگی نوعی تلاش برای ایجاد تعامل میان فرهنگ های نسبتا متفاوت است‌.خود این رابطه به دو بخش تقسیم می شود.

الف) رابطه‌ موازی
ب) رابطه متقاطع


الف) در رابطه موازی، فرهنگی بر فرهنگ های دیگر چیرگی ندارد. همه فرهنگ ها برابر تلقی می شوند. فرهنگ ها در این صورت تلاش می کنند از همدیگر یادبگیرند و از این یادگیری لذت برده و فرهنگ خود را غنی سازند‌.

ب) اما رابطه متقاطع، نوعی رابطه میان فرهنگی است که یک فرهنگ با اهمیت شمرده شده، بقیه هم به عنوان واقعیت نادیده گرفته نمی شود، اما صدای آنها به اندازه صدای فرهنگ غالب مهم تلقی نمی شود(مشاوران یونسکو، ترجمه صادقی ۱۳۹۷)‌.

نکته مهم
از دوستان خواهش می شود اگر از مطالب کانال آموزش چندفرهنگی استفاده می کنند، اخلاق حرفه ای را رعایت کرده، رفرنس دهی را فراموش نکنند.

#سوالات
#چندفرهنگی
#میان_فرهنگی
#صادقی


https://news.1rj.ru/str/cacpc