The Catcher in the Rye – Telegram
The Catcher in the Rye
31.6K subscribers
8.64K photos
398 videos
34 files
2.32K links
تبلیغات ندارم.

کانال‌های آرشیو:
@caulfild2
@caulv
Download Telegram
جمجمه و گُلِ «فراموشم مکن»


© Still Life with a Skull and a Forget-Me-Not, 1860. by František Klimkovič
کاور این آلبوم در سال ۱۹۶۸ توسط جان برگ و ریچارد مانتل، مدیران هنری کلمبیا رکوردز، طراحی شد که جایزه گرمی رو برای بهترین طراحی کاور آلبوم دریافت کرد.
این کاور، مانک رو در یک صحنه شبیه به مخفیگاه مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم نشون می‌ده که به عنوان ادای احترام به پانونیکا دو کونیک‌س‌واتر، حامی و دوست قدیمی مانک که در مقاومت فرانسه خدمت کرده بود، طراحی شده.
جان برگ در مصاحبه‌ای درباره این کاور گفته که عنوان آلبوم از جنبش جاز اون زمان الهام گرفته شده بود و اون کاور رو به نسخه‌ای از مقاومت ضد نازی فرانسه در جنگ جهانی دوم تبدیل کرد. برای این عکس، یک صحنه کامل ساخته شد و از بازیگران با لباس‌های مخصوص استفاده شد.


Thelonious Monk, Underground, 1968.
© Richard Mantel & John Berg
«دست خدا»
۹۵ در ۱۰۰ سانتی‌متر

یک دیوارنگاره توی کلیسای سنت کلیمنت در تاوول، اسپانیاست که حدود ۹۰۰ سال پیش نقاشی شده. اما در اوایل قرن بیستم برای حفظ اثر، اون رو به بوم منتقل کردند و به موزه ملی هنر کاتالونیا در بارسلونا بردنش.
این تصویر در هنر یهودی و مسیحی نمادی از قدرت و حضور الهیه.
زمانی که به تصویرکشیدن یَهُوَه یا خدای پدر به شکل کامل انسانی، غیرقابل‌قبول بود، از همین دست خدا استفاده می‌کردن.


The Hand of God from Sant Climent de Taüll. 1123.
© Enclosed Field with Ploughman, 1889. by Vincent van Gogh
The Catcher in the Rye
© Enclosed Field with Ploughman, 1889. by Vincent van Gogh
«با وجود زیبایی طبیعت اطراف آسایشگاه، ون گوگ در اواخر سال ۱۸۸۹ الهام خود را از دست داد و در رؤیای ترک آنجا و بازگشت به شمال فرانسه بود. او در سن-رمی هیچ همراه الهام‌بخشی نداشت، کسی نبود که با او درباره‌ی هنر بحث و گفت‌وگو کند یا پیوندی انسانی با او برقرار کند. رابطه‌اش با دکتر پِیرون دوستانه بود، اما صمیمی نه، و با دو تن از نگهبانان هم همین‌طور؛ و این، تمام دایره ارتباطی او را تشکیل می‌داد. به دلیل کمبود موضوع برای نقاشی، به کپی‌برداری از آثار میله روی آورد و بار دیگر به مضمون روستایی/کارگری که در دوران ابتدایی حرفه‌اش غالب بود، بازگشت. او همچنین چندین نقاشی از مزرعه گندمی که در اینجا دیده می‌شود، کشید.
بسیاری از نقاشی‌های ون گوگ با موضوع مزرعه گندم که در این دوره خلق شده‌اند، شباهت‌هایی با هم دارند و همگی شامل گوی درخشانی از خورشید هستند که او به آن نمادگونه و با نگاهی مذهبی می‌نگریست. رنگبندی زردرنگ این تصویر — به‌جز نوار کوه‌ها و مزرعه گندم — باعث می‌شود دهقانی که در مزرعه کار می‌کند، گویی جزئی از خود مزرعه باشد؛ و همچنین خطوط پیکر او با انحنای روان خوشه‌های خمیده گندم هماهنگ است.»
پوزئیدون (خدای دریا در یونان باستان) و دخترش


© Poseidon and his Daughter, 1931. by Max Frey
پسِ سینه‌ام درمانده‌وار سرد شد
اگرچه گام‌هایم سبک بود
دستکش دست چپم را
به دست راست کشیدم.
پله‌ها بسیار می‌نمود،
گرچه می‌دانستم تنها سه پله هست.
میان درختان افرا، نجوایی پاییزی
تمنا می‌کرد: «با من بمیر!
من فریب‌خورده‌ی سرنوشتِ
یأس‌آور، دمدمی و ستمکارم هستم.»
پاسخ گفتم، «محبوب من!
من نیز. پس با تو خواهم مُرد...»
این ترانه‌ی آخرین دیدار است
نظری برافکندم به خانه‌ی تاریک.
تنها در اتاق خواب شمع‌ها می‌سوخت
با شعله‌ی زرد بی‌اعتنا.


[آنا آخماتووا، ترجمه‌ی محمد مختاری]
«من می‌رینم به اشراف‌زاده‌ها»


[ناشناس، در زمان انقلاب فرانسه، ۱۷۸۹ میلادی]
توی «محراب گنت» اثر یان ون ایک در قسمت پنل حوا، دستش یک میوه هست که سیب نیست و احتمالا از مرکباته اما جایی ندیدم که بگن چیه! خودم بین مرکبات گشتم. به‌نظرم بیشترین شباهت رو به لیموی کفیر داره (عکس چهارم). شبیه ترنج هم هست.


© Ghent Altarpiece, 1432. by Jan van Eyck
فائون تو اسطوره‌شناسی رومی، یه موجود نیمه‌خدای جنگل و طبیعته. نصف بالاتنه‌اش آدمه، نصف پایین‌تنه‌اش بز (مثل سم، پاهای پرمو، دُم و گاهی شاخ) – یه‌چیزی شبیه به ساتیرها تو اسطوره یونانی.
خدای جنگل‌ها، دشت‌ها، حیوانات و حاصل‌خیزیه. معمولاً شاد و وحشیه، عاشق موسیقی، رقصه و به شهوتی‌بودنش معروفه.
تو جنگلا می‌چرخه، سوت می‌زنه، با نی لبک می‌زنه، حیوونا رو راه می‌بره و گاهی هم مردم رو می‌ترسونه.
فائون‌ها نماد چیزای خام، حیوانی و طبیعی‌ن. یه جورایی نماینده‌ی اون بخش وحشی و غریزی انسان.


© Faun, 1971. by Matthijs Röling
1
فائون فلوت می‌زنه.


© Faun Playing the Flute, 1953. by Jan Kotík
طبیعت بی‌جان
محل کار
جسد، که تا حد زیادی پوسیده و خون‌آلود بود، ایستاده در برابر چشمان ناظران نمایان شد. روی سر آن، با دهان گشاده خونین و یک چشم آتشبار، حیوان ترسناکی نشسته بود که مکرش مرا به ارتکاب قتل وسوسه کرده بود و صدای خبرچینش مرا تسلیم دژخیم کرده بود.
من هیولا را در گور زندانی کرده بودم!

[گربه سیاه، ادگار آلن پو، ترجمه‌ی حسن افشار]


The Black Cat
1894. by Aubrey Beardsley
1950. by František Kobliha
1884. by Hoppner Meyer