توی «محراب گنت» اثر یان ون ایک در قسمت پنل حوا، دستش یک میوه هست که سیب نیست و احتمالا از مرکباته اما جایی ندیدم که بگن چیه! خودم بین مرکبات گشتم. بهنظرم بیشترین شباهت رو به لیموی کفیر داره (عکس چهارم). شبیه ترنج هم هست.
© Ghent Altarpiece, 1432. by Jan van Eyck
© Ghent Altarpiece, 1432. by Jan van Eyck
فائون تو اسطورهشناسی رومی، یه موجود نیمهخدای جنگل و طبیعته. نصف بالاتنهاش آدمه، نصف پایینتنهاش بز (مثل سم، پاهای پرمو، دُم و گاهی شاخ) – یهچیزی شبیه به ساتیرها تو اسطوره یونانی.
خدای جنگلها، دشتها، حیوانات و حاصلخیزیه. معمولاً شاد و وحشیه، عاشق موسیقی، رقصه و به شهوتیبودنش معروفه.
تو جنگلا میچرخه، سوت میزنه، با نی لبک میزنه، حیوونا رو راه میبره و گاهی هم مردم رو میترسونه.
فائونها نماد چیزای خام، حیوانی و طبیعین. یه جورایی نمایندهی اون بخش وحشی و غریزی انسان.
© Faun, 1971. by Matthijs Röling
خدای جنگلها، دشتها، حیوانات و حاصلخیزیه. معمولاً شاد و وحشیه، عاشق موسیقی، رقصه و به شهوتیبودنش معروفه.
تو جنگلا میچرخه، سوت میزنه، با نی لبک میزنه، حیوونا رو راه میبره و گاهی هم مردم رو میترسونه.
فائونها نماد چیزای خام، حیوانی و طبیعین. یه جورایی نمایندهی اون بخش وحشی و غریزی انسان.
© Faun, 1971. by Matthijs Röling
1
The Catcher in the Rye
فائون فلوت میزنه. © Faun Playing the Flute, 1953. by Jan Kotík
© Faun, blowing the syrinx, 1875. by Arnold Böcklin
جسد، که تا حد زیادی پوسیده و خونآلود بود، ایستاده در برابر چشمان ناظران نمایان شد. روی سر آن، با دهان گشاده خونین و یک چشم آتشبار، حیوان ترسناکی نشسته بود که مکرش مرا به ارتکاب قتل وسوسه کرده بود و صدای خبرچینش مرا تسلیم دژخیم کرده بود.
من هیولا را در گور زندانی کرده بودم!
[گربه سیاه، ادگار آلن پو، ترجمهی حسن افشار]
The Black Cat
1894. by Aubrey Beardsley
1950. by František Kobliha
1884. by Hoppner Meyer
The Catcher in the Rye
The Black Cat (1934) dir. Edgar G. Ulmer
برای همین داستان «گربه سیاه» رفتم این فیلم رو دیدم که در انتها متوجه شدم ربطی بهش نداشته. یعنی کارگردان فقط برای بازارگرمی عمدا از اسم آلن پو استفاده کرده. ولی فیلم خوبیه. کلا هم یک ساعته.
تصویرسازیهای اوبری بردزلی برای نمایشنامهی «لیسیستراتا»
© Lysistrata, 411 BC. by Aristophanes (Aubrey Beardsley, 1896)
نمایشنامهی لیسیستراتا اثر آریستوفان یک کمدی کلاسیک یونانی است که در سال ۴۱۱ پیش از میلاد نوشته شده. این نمایشنامه دربارهی زنی به نام لیسیستراتا است که برای پایاندادن به جنگ پلوپونزی، زنان آتن و اسپارت را قانع میکند که تا زمانی که مردان به صلح تن ندهند، از روابط جنسی با آنها خودداری کنند.
این اثر همزمان طنزآمیز، اعتراضی و سیاسی است و یکی از زودهنگامترین نمونههای فمینیسم در ادبیات به حساب میآید.
© Lysistrata, 411 BC. by Aristophanes (Aubrey Beardsley, 1896)