The Catcher in the Rye – Telegram
The Catcher in the Rye
31.6K subscribers
8.64K photos
398 videos
34 files
2.32K links
تبلیغات ندارم.

کانال‌های آرشیو:
@caulfild2
@caulv
Download Telegram
And (Goya Series), 1997. by John Baldessari
این ظرفِ خروس‌شکل که احتمالا برای جوهر بوده، مال حدود ۲۶۰۰ سال پیشه. نکته جالبش حک‌شدن حروف الفبای اتروسکیه.
قدمت حروفی که امروزه در انگلیسی می‌بینیم (A, B, C...) حدود ۳۰۰۰ سال پیشه. یونانی‌ها الفبا رو از فنیقی‌ها گرفتن، اتروسک‌ها از یونانی‌ها و رومی‌ها از اتروسک‌ها. انگلیسی هم بعدها از الفبای لاتینِ رومی گرفته شد.
الفبای انگلیسی هم همیشه ۲۶ حرف نداشته. مثالا حرف "J" جوان‌ترین حرف الفباست و حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ سال پیش، از حرف "I" متمایز شد. حرف "W" هم در لاتین باستان وجود نداشت و در قرون وسطی اضافه شد. اول به شکل دو تا V یا دو تا U نوشته می‌شد (و به همین دلیل اسمش "double U"ست).
1
در مورد مدل کاراواجو از [اینجا] بخونید.
آنگاه خداوند ماهی بزرگی برگماشت تا یونس را فرو بلعد. و یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی بود. و یونس از شکم ماهی نزد یهوه، خدای خود دعا کرد [...] پس خداوند ماهی را امر فرمود، و ماهی یونس را بر زمین خشک قِی کرد.

[کتاب یونس ۲: ۱۷ - ۳:۱۰]


[تصویر: یونس و ماهی بزرگ در کتاب فارسیِ جامع‌التواریخ (حدود ۱۴۰۰ میلادی)، نگهداری‌شده در موزه متروپولیتن نیویورک]
The Catcher in the Rye
آنگاه خداوند ماهی بزرگی برگماشت تا یونس را فرو بلعد. و یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی بود. و یونس از شکم ماهی نزد یهوه، خدای خود دعا کرد [...] پس خداوند ماهی را امر فرمود، و ماهی یونس را بر زمین خشک قِی کرد. [کتاب یونس ۲: ۱۷ - ۳:۱۰] [تصویر: یونس و ماهی…
متن کامل کتاب یونس رو می‌تونید از [اینجا] بخونید که کلا ۳ صفحه‌ست.


Jonah being regurgitated by the whale (or ‘great fish’), from an epistolarium (a type of liturgical manunoscript) made in Amiens c. 1475-1505, now kept in the Bibliothèque de l’Arsenal in Paris (MS -662 réserve, f. 54v).
نقاش:
«ماه کنار رفته است و ستارگان با تمام درخشش خود بیرون آمده‌اند تا جادویی‌ترین بخش آسمان را روشن کنند: صورت فلکی شکارچی (جبار)، خوشه‌ی پروین (ثریّا) و ستاره شباهنگ (شعرای یمانی)... به یاد مسیر بازگشت از سفرمان می‌افتم - آسمان خیلی شبیه به این بود، شاید حتی زیباتر. در چنین لحظاتی خوب است فراموش کنی به کجا می‌روی و از کجا می‌آیی، و با چشمان یک نوزاد به چیزها بنگری. [...] ای کاش انسان می‌توانست همیشه با چشمانی کاملاً باز به روی هر آنچه زیباست زندگی کند، و بیدار نشود و به خود بازنگردد.»

(نامه به ب. وُلمن، پراگ، ۱۹۰۶)


The Zodiac, 1906-7. by Mikalojus Konstantinas Čiurlionis
درباره‌ی مجموعه‌ی بالا که برج‌های دوازده‌گانه‌ی دایرةالبروج رو به تصویر کشیده:

اگه از روی زمین به حرکت خورشید نگاه کنی، خورشید در طول یک سال انگار از یک مسیر ثابت توی آسمون عبور می‌کنه. به این مسیر فرضی می‌گن: «دایرةالبروج». در واقع، زمینه که به دور خورشید می‌چرخه ولی چون ما روی زمین هستیم، به نظر میاد خورشید توی آسمون جابه‌جا می‌شه. به ردِ این جابه‌جایی می‌گن دایرةالبروج.
قدیمی‌ها (به‌خصوص بابلی‌ها و بعد یونانی‌ها) دیدن که خورشید در مسیر دایرةالبروج از جلوی ۱۲ صورت فلکی مشخص عبور می‌کنه. پس مسیر دایرةالبروج رو به ۱۲ بخش تقسیم کردن. هر بخش شد یک «برج».
برج‌ها در اصل اسم صورت‌های فلکی‌ان، نه خود ستاره‌ها. یعنی ستاره‌ها خیلی دور از همن. ما فقط از دید زمینی اونها رو کنار هم می‌بینیم و شکل می‌سازیم.
این دوازده تا به ترتیب: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو، حوت...
وقتی می‌گن: «خورشید در برج اسد است» یعنی در اون بازه‌ی زمانی خورشید از دید ما جلوی صورت فلکی اسد قرار گرفته. نه این‌که خورشید داخل ستاره‌ها رفته باشه؛ فقط هم‌راستایی دیداریه.
اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب تابستانی و زمستانی همه روی همین دایرةالبروج تعریف می‌شن.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۱۷ سال پیش این سکانس رو دیده بودم. امروز دنبالش گشتم و بالاخره پیداش کردم. قسمت اول از فصل دوم فرار از زندان.

آزادیِ بیرونی بدون آزادیِ ذهنی می‌تونه به شکلی دیگه از زندان تبدیل بشه. و در یک مرحله، فرار دردناک‌تر از درونِ زندان بودنه. فراری نه دیگه زندانیه و نه آزاد. در تعلیقِ دائمی گیر کرده و شاید به مرحله‌ای از جنون برسه که برای رهایی ازش، خودش رو تحویل بده. نه از سر اخلاق و پشیمونی. بلکه برای پایان‌دادن به این حالت ذهنیِ کش‌دار. زندان رو انتخاب می‌کنه، چون تنها جاییه که ذهنش بالاخره آروم می‌شه.
از طرفی این جنون از وجود خطر نمیاد؛ از نامعلوم‌بودنِ پایان خطر میاد. فراری نمی‌دونه این وضعیت کی تموم می‌شه. یک هفته؟ یک سال؟ تا آخر عمر؟ ذهن انسان این تعلیق رو تحمل نمی‌کنه. ذهن انسان نمی‌تونه هم‌زمان در حال فرار و در حال زندگی باشه؛ فراری آزاده اما آزادیش برای فرار مصرف می‌شه. زنده‌ست اما زندگیش برای بقاء صرف می‌شه.


Prison Break S2E1 (Manhunt)
Episode aired Aug 21, 2006
dir. Kevin Hooks
11
لین دین تمام اراده‌اش را جمع کرد و تمرکز کرد و سه اظهارنامه را پشت سر هم انجام داد، و شروع کرد به تجسمِ مکان‌های مرتفعِ مختلف برای پریدن. حس می‌کرد حالا در جایگاهی است که بگوید میداند جهنم هیچ ربطی به آتش یا سربازانِ یخ‌زده ندارد. یک نفر را در اتاقی بدون پنجره حبس کن تا کارهای روتینی را انجام دهد که فقط آن‌قدر پیچیده‌اند که مجبورش کنند فکر کند، اما همچنان روتین‌اند، کارهایی با اعدادی که به هیچ‌چیزی که او هرگز خواهد دید یا اهمیت خواهد داد وصل نمی‌شوند، توده‌ای از کارها که هرگز کم نمیشود، و ساعتی را به دیوار میخ کن جایی که بتواند آن را ببیند، و مرد را آنجا با ذهن خودش تنها بگذار.
...
تصور کرد که ثانیه‌شمارِ ساعت دارای آگاهی است و می‌داند که یک ثانیه‌شمار است و کارش این است که دور دایره‌ای از اعداد برای همیشه با همان نرخِ آهسته و تغییرناپذیرِ ماشین‌وار بچرخد، و به هیچ جایی نرود که قبلاً یک میلیون بار نرفته باشد، و تصورِ اینکه ثانیه‌شمار باشد آن‌قدر وحشتناک بود که باعث شد نفس در گلویش گیر کند، و سریع به اطراف نگاه کرد تا ببیند آیا هیچکدام از ممیزهای نزدیکش این را شنیده‌اند یا دارند نگاهش می‌کنند.


Fredrik Broden
1