The Catcher in the Rye – Telegram
The Catcher in the Rye
31.6K subscribers
8.64K photos
398 videos
34 files
2.32K links
تبلیغات ندارم.

کانال‌های آرشیو:
@caulfild2
@caulv
Download Telegram
نقاش:
«ماه کنار رفته است و ستارگان با تمام درخشش خود بیرون آمده‌اند تا جادویی‌ترین بخش آسمان را روشن کنند: صورت فلکی شکارچی (جبار)، خوشه‌ی پروین (ثریّا) و ستاره شباهنگ (شعرای یمانی)... به یاد مسیر بازگشت از سفرمان می‌افتم - آسمان خیلی شبیه به این بود، شاید حتی زیباتر. در چنین لحظاتی خوب است فراموش کنی به کجا می‌روی و از کجا می‌آیی، و با چشمان یک نوزاد به چیزها بنگری. [...] ای کاش انسان می‌توانست همیشه با چشمانی کاملاً باز به روی هر آنچه زیباست زندگی کند، و بیدار نشود و به خود بازنگردد.»

(نامه به ب. وُلمن، پراگ، ۱۹۰۶)


The Zodiac, 1906-7. by Mikalojus Konstantinas Čiurlionis
درباره‌ی مجموعه‌ی بالا که برج‌های دوازده‌گانه‌ی دایرةالبروج رو به تصویر کشیده:

اگه از روی زمین به حرکت خورشید نگاه کنی، خورشید در طول یک سال انگار از یک مسیر ثابت توی آسمون عبور می‌کنه. به این مسیر فرضی می‌گن: «دایرةالبروج». در واقع، زمینه که به دور خورشید می‌چرخه ولی چون ما روی زمین هستیم، به نظر میاد خورشید توی آسمون جابه‌جا می‌شه. به ردِ این جابه‌جایی می‌گن دایرةالبروج.
قدیمی‌ها (به‌خصوص بابلی‌ها و بعد یونانی‌ها) دیدن که خورشید در مسیر دایرةالبروج از جلوی ۱۲ صورت فلکی مشخص عبور می‌کنه. پس مسیر دایرةالبروج رو به ۱۲ بخش تقسیم کردن. هر بخش شد یک «برج».
برج‌ها در اصل اسم صورت‌های فلکی‌ان، نه خود ستاره‌ها. یعنی ستاره‌ها خیلی دور از همن. ما فقط از دید زمینی اونها رو کنار هم می‌بینیم و شکل می‌سازیم.
این دوازده تا به ترتیب: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو، حوت...
وقتی می‌گن: «خورشید در برج اسد است» یعنی در اون بازه‌ی زمانی خورشید از دید ما جلوی صورت فلکی اسد قرار گرفته. نه این‌که خورشید داخل ستاره‌ها رفته باشه؛ فقط هم‌راستایی دیداریه.
اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب تابستانی و زمستانی همه روی همین دایرةالبروج تعریف می‌شن.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۱۷ سال پیش این سکانس رو دیده بودم. امروز دنبالش گشتم و بالاخره پیداش کردم. قسمت اول از فصل دوم فرار از زندان.

آزادیِ بیرونی بدون آزادیِ ذهنی می‌تونه به شکلی دیگه از زندان تبدیل بشه. و در یک مرحله، فرار دردناک‌تر از درونِ زندان بودنه. فراری نه دیگه زندانیه و نه آزاد. در تعلیقِ دائمی گیر کرده و شاید به مرحله‌ای از جنون برسه که برای رهایی ازش، خودش رو تحویل بده. نه از سر اخلاق و پشیمونی. بلکه برای پایان‌دادن به این حالت ذهنیِ کش‌دار. زندان رو انتخاب می‌کنه، چون تنها جاییه که ذهنش بالاخره آروم می‌شه.
از طرفی این جنون از وجود خطر نمیاد؛ از نامعلوم‌بودنِ پایان خطر میاد. فراری نمی‌دونه این وضعیت کی تموم می‌شه. یک هفته؟ یک سال؟ تا آخر عمر؟ ذهن انسان این تعلیق رو تحمل نمی‌کنه. ذهن انسان نمی‌تونه هم‌زمان در حال فرار و در حال زندگی باشه؛ فراری آزاده اما آزادیش برای فرار مصرف می‌شه. زنده‌ست اما زندگیش برای بقاء صرف می‌شه.


Prison Break S2E1 (Manhunt)
Episode aired Aug 21, 2006
dir. Kevin Hooks
11
لین دین تمام اراده‌اش را جمع کرد و تمرکز کرد و سه اظهارنامه را پشت سر هم انجام داد، و شروع کرد به تجسمِ مکان‌های مرتفعِ مختلف برای پریدن. حس می‌کرد حالا در جایگاهی است که بگوید میداند جهنم هیچ ربطی به آتش یا سربازانِ یخ‌زده ندارد. یک نفر را در اتاقی بدون پنجره حبس کن تا کارهای روتینی را انجام دهد که فقط آن‌قدر پیچیده‌اند که مجبورش کنند فکر کند، اما همچنان روتین‌اند، کارهایی با اعدادی که به هیچ‌چیزی که او هرگز خواهد دید یا اهمیت خواهد داد وصل نمی‌شوند، توده‌ای از کارها که هرگز کم نمیشود، و ساعتی را به دیوار میخ کن جایی که بتواند آن را ببیند، و مرد را آنجا با ذهن خودش تنها بگذار.
...
تصور کرد که ثانیه‌شمارِ ساعت دارای آگاهی است و می‌داند که یک ثانیه‌شمار است و کارش این است که دور دایره‌ای از اعداد برای همیشه با همان نرخِ آهسته و تغییرناپذیرِ ماشین‌وار بچرخد، و به هیچ جایی نرود که قبلاً یک میلیون بار نرفته باشد، و تصورِ اینکه ثانیه‌شمار باشد آن‌قدر وحشتناک بود که باعث شد نفس در گلویش گیر کند، و سریع به اطراف نگاه کرد تا ببیند آیا هیچکدام از ممیزهای نزدیکش این را شنیده‌اند یا دارند نگاهش می‌کنند.


Fredrik Broden
1
داستان کوتاهِ «یک متل کوتاه» از کافکا (۱۹۲۰)

موش گفت: «افسوس که دنیا هر روز دارد کوچک‌تر می‌شود. آن اول‌ها، آنقدر بزرگ بود که ترس برم داشته بود. مدام می‌دویدم و می‌دویدم و وقتی بالاخره از دور دیوارهایی را دیدم که چپ و راستم را گرفته‌اند خوشحال شدم اما این دیوارهای طویل چنان سریع به هم نزدیک شده‌، عرصه را تنگ می‌کنند که هیچی نشده می‌بینم در اتاق آخرم و آنجا در کنج اتاق تله‌ای است که باید به سویش بشتابم.» گربه گفت: «فقط لازمه رو به سمت دیگه کنی» و او را بلعید.



A Little Fable, 2005. by Peter Kuper
هعی
1
به‌جز فیلم آخر جارموش، تقریبا تمام فیلم‌های مهم ۲۰۲۵ برای دانلود اومدن. این حقیر ۱۹ تا دانلود کردم و فقط یکی رو دیدم.
مینیاتوری در مورد بخش ۱۳ کتاب مکاشفه در انجیل اوت‌هاینریش، اثر ماتیاس گرونگ. حدود پونصد سال پیش:

اژدها روی شن‌های ساحل بی‌حرکت ایستاد.‏ بعد دیدم که یک حیوان وحشی از دریا بیرون آمد که هفت سر و ده شاخ داشت و روی هر کدام از شاخ‌هایش یک تاج بود.‏ اما روی سرهایش اسم‌های کفرآمیزی نوشته شده بود.‏  حیوان وحشی‌ای که دیدم مثل پلنگ بود،‏ ولی پاهایش مثل پاهای خرس و دهانش مثل دهان شیر بود.‏..
بعد حیوان وحشی دیگری را دیدم که از زمین بیرون آمد و مثل یک برّه دو شاخ داشت،‏ ولی مثل اژدها صحبت می‌کرد. این حیوان وحشی در حضور حیوان اول با همه اختیاراتی که از طرف آن دارد، ‏اِعمال قدرت می‌کند.‏ این حیوان کاری می‌کند که همه ساکنان زمین،‏ حیوان اول را که زخم کشنده‌اش خوب شده بود بپرستند. به علاوه،‏ نشانه‌های بزرگی ظاهر می‌کند و حتی جلوی چشم انسان‌ها کاری می‌کند که از آسمان آتش به زمین بیاید...
هر کسی که بینش دارد،‏ عدد حیوان وحشی را حساب کند،‏ چون این عدد به انسان مربوط می‌شود و عدد آن ۶۶۶ است.‏


Ottheinrich Bible, 1530-2. by Matthias Gerung
۲۵ تا جلد خوشگل از نمایشنامه‌های شکسپیر [اینجا] گذاشتم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
الیور استون کارگردان آمریکایی، فیلم «دکتر استرنجلاو» که در مورد جنگ هسته‌ای بین شوروی و آمریکاست رو به پوتین نشون می‌ده.


The Putin Interviews (2017) E2
dir. Oliver Stone
The Catcher in the Rye
"O Ye of little faith" «ای کم‌ایمانان» «ناگاه اضطراب عظیمی در دریا پدید آمد، به‌حدی که امواج، کشتی را فرو می‌گرفت؛ و او در خواب بود. پس شاگردان پیش آمده، او را بیدار کرده، گفتند، خداوندا، ما را دریاب که هلاک می‌شویم! بدیشان گفت، ای کم‌ایمانان، چرا ترسان هستید؟…
قایق از ساحل بسیار دور شده و دستخوش تلاطم امواج بود، زیرا بادِ مخالف بر آن می‌وزید. در پاس چهارم از شب، عیسی گام‌زنان بر روی آب به سوی آنان رفت. چون شاگردانْ او را در حال راه رفتن روی آب دیدند، وحشت کرده، گفتند: «شبح است»، و از ترس فریاد زدند. امّا عیسی بی‌درنگ به آنها گفت: «دل قوی دارید. من هستم، مترسید!»
پطرس پاسخ داد: «سرور من، اگر تویی، مرا بفرما تا روی آب نزد تو بیایم.» فرمود: «بیا!» آنگاه پطرس از قایق بیرون آمد و روی آب به سوی عیسی به راه افتاد. امّا چون باد را دید، ترسید و در حالی که در آب فرو می‌رفت، فریاد برآورد: «سرور من، نجاتم ده!» عیسی بی‌درنگ دست خود را دراز کرد و او را گرفت و گفت: «ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟»
[متی ۱۴: ۲۴-۳۱]


Christ at the Sea of Galilee, 1740. by Alessandro Magnasco
جلد کتاب ۱۹۸۴ انتشارات پنگوئن