بازی دنیا ز عمرم زود فرصت را گرفت
قبله ام گم شد کم آوردم لیاقت را گرفت
گریه و حال نماز صبح های من چه شد؟
خواب شیرین سحر فیض عبادت را گرفت
از صغیره شد شروع و به کبیره ختم شد
جرأت عاصی شدن از من خجالت را گرفت
یارفیق لا رفیق له حلالم کن اگر
بین ما بار گناهانم رفاقت را گرفت
نور مولا نیست دیگر درمیان سفره ام
بی خیالی من از این سفره برکت را گرفت
نیم دین را به حیا دادند کارم سخت شد
مستی انجام معصیت نجابت را گرفت
ذکر و استغفار و توبه دست جمعی بهتراست
باخت این شبها کسی که کنج عزلت را گرفت
لذت افطار با خرمای نخل کربلاست
خوش بحال هرکه از زهرا زیارت راگرفت
یا غیاث المستغیثین گفت و پاسخ داده شد
نیزه ای روی لب آقا اجابت را گرفت
سیدپوریا هاشمی
@Dellrish
قبله ام گم شد کم آوردم لیاقت را گرفت
گریه و حال نماز صبح های من چه شد؟
خواب شیرین سحر فیض عبادت را گرفت
از صغیره شد شروع و به کبیره ختم شد
جرأت عاصی شدن از من خجالت را گرفت
یارفیق لا رفیق له حلالم کن اگر
بین ما بار گناهانم رفاقت را گرفت
نور مولا نیست دیگر درمیان سفره ام
بی خیالی من از این سفره برکت را گرفت
نیم دین را به حیا دادند کارم سخت شد
مستی انجام معصیت نجابت را گرفت
ذکر و استغفار و توبه دست جمعی بهتراست
باخت این شبها کسی که کنج عزلت را گرفت
لذت افطار با خرمای نخل کربلاست
خوش بحال هرکه از زهرا زیارت راگرفت
یا غیاث المستغیثین گفت و پاسخ داده شد
نیزه ای روی لب آقا اجابت را گرفت
سیدپوریا هاشمی
@Dellrish
کلّ فرزندان زهرا سفره دارند و کریم
بین اولاد کریمش "مجتبایش" بیشتر
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
بین اولاد کریمش "مجتبایش" بیشتر
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
دامن آلوده و بار گناه آورده ام
گر چه آهی در بساطم نیست آه آورده ام
هر که بودم هر که هستم با کسی مربوط نیست
بر امام مهربان خود پناه آورده ام
هر که آرد تحفه ای در محضر مولای خود
من دو دست خالی و کوه گناه آورده ام
در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاه
من گدا دست گدایی سوی شاه آورده ام
بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی است
گندم اشکی که در این بارگاه آورده ام
ناله ام در سینه، اشگم در بصر، سوزم به دل
نامه ای چون دود آه خود سیاه آورده ام
نی عجل با کوه عصیان عفو، نازم را کشد
رو به سوی مظهر عفو اله آورده ام
ذرّه بودم زائر شمس الشّموسم کرده اند
قطره ای بودم به این دریا پناه آورده ام
گر چه هستم قطره ای ناچیز، یک دریای اشک
هدیه بر مولای خود روحی فداه آورده ام
هر فقیری هست دست خالیش سرمایه اش
من فقیرم دست خالی را گواه آورده ام
"میثما" مولا اگر پُرسد چه آوردی بگو
سر به خاک زائرت از گرد راه آورده ام
#چهارشنبههایامامرضایی
#امام_رئوف
@Dellrish
گر چه آهی در بساطم نیست آه آورده ام
هر که بودم هر که هستم با کسی مربوط نیست
بر امام مهربان خود پناه آورده ام
هر که آرد تحفه ای در محضر مولای خود
من دو دست خالی و کوه گناه آورده ام
در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاه
من گدا دست گدایی سوی شاه آورده ام
بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی است
گندم اشکی که در این بارگاه آورده ام
ناله ام در سینه، اشگم در بصر، سوزم به دل
نامه ای چون دود آه خود سیاه آورده ام
نی عجل با کوه عصیان عفو، نازم را کشد
رو به سوی مظهر عفو اله آورده ام
ذرّه بودم زائر شمس الشّموسم کرده اند
قطره ای بودم به این دریا پناه آورده ام
گر چه هستم قطره ای ناچیز، یک دریای اشک
هدیه بر مولای خود روحی فداه آورده ام
هر فقیری هست دست خالیش سرمایه اش
من فقیرم دست خالی را گواه آورده ام
"میثما" مولا اگر پُرسد چه آوردی بگو
سر به خاک زائرت از گرد راه آورده ام
#چهارشنبههایامامرضایی
#امام_رئوف
@Dellrish
اگر در سرنوشتت نیست تا "ام البنین" باشی
فقط زهرای تو کافیست "ام المؤمنین" باشی
شده دامان تو شأن نزول سوره ی کوثر
خدا میخواست بانو جان! تو زهرا آفرین باشی
زنی بالاتر از حوّا ، زنی همسایه ی مریم
یقیناً آمدی هم کُفو ختم المرسلین باشی
تو قبل از هر زنی اسلام آوردی و پس باید
برای خاتمِ پیغمبر خاتم، نگین باشی
فقط میخواستی از دوش پیغمبر عبایش را
که در آغوش مهر رحمة للعالمین باشی
همیشه نیمه ی ماه خدا از عرش میایی
برای تک تک جامانده ها حبل المتین باشی
احمد ایرانی نسب
@Dellrish
فقط زهرای تو کافیست "ام المؤمنین" باشی
شده دامان تو شأن نزول سوره ی کوثر
خدا میخواست بانو جان! تو زهرا آفرین باشی
زنی بالاتر از حوّا ، زنی همسایه ی مریم
یقیناً آمدی هم کُفو ختم المرسلین باشی
تو قبل از هر زنی اسلام آوردی و پس باید
برای خاتمِ پیغمبر خاتم، نگین باشی
فقط میخواستی از دوش پیغمبر عبایش را
که در آغوش مهر رحمة للعالمین باشی
همیشه نیمه ی ماه خدا از عرش میایی
برای تک تک جامانده ها حبل المتین باشی
احمد ایرانی نسب
@Dellrish
#حدیث_اشک
از کتاب جامع الاخبار و کتاب امالی شیخ مفید از ابن قولویه از پدرش از سعد از برقی از سلیمان بن مسلم کندی و از ابن غروان از عیسی بن ابی منصور از ابان بن تغلب از حضرت ابیعبدالله علیه السلام روایت کرده اند که فرمود:
نفس کشیدن کسی که برای ظلمی که بر ما وارد شده مهموم باشد، تسبیح است و مهموم بودن او برای ما عبادت است و کتمان کردن سرّ ما جهاد در راه خداست. پس فرمود ابوعبدالله علیه السلام: واجب میشود که این حدیث به طلا نوشته شود.
📚امالی للمفید، ص 338
📚بحارالانوار، ج 44، ص 275
@Dellrish
از کتاب جامع الاخبار و کتاب امالی شیخ مفید از ابن قولویه از پدرش از سعد از برقی از سلیمان بن مسلم کندی و از ابن غروان از عیسی بن ابی منصور از ابان بن تغلب از حضرت ابیعبدالله علیه السلام روایت کرده اند که فرمود:
نفس کشیدن کسی که برای ظلمی که بر ما وارد شده مهموم باشد، تسبیح است و مهموم بودن او برای ما عبادت است و کتمان کردن سرّ ما جهاد در راه خداست. پس فرمود ابوعبدالله علیه السلام: واجب میشود که این حدیث به طلا نوشته شود.
📚امالی للمفید، ص 338
📚بحارالانوار، ج 44، ص 275
@Dellrish
ترسی از فقر ندارند گدایان کریم
دست خالی نروند از در احسان کریم
حاجت خواسته را چند برابر داده است
طیب الله به این لطف دو چندان کریم
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
دست خالی نروند از در احسان کریم
حاجت خواسته را چند برابر داده است
طیب الله به این لطف دو چندان کریم
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
پیچیده در این کوچهها عطر عبایت
همراه با نجوای زیبای دعایت
با نان و خرما ميرسی، من هم يتيمم
اما نه خرما، مست دستان کريمم
ميزد به پايت بوسه لبهای مدينه
اي خوش به حال نيمه شبهای مدينه
در دستهايت ياکريمان لانه دارند
وقت قنوتت قدسيان پيمانه دارند
دیدم هوای چشمهایت کوثری بود
بر شانهات شال شکوه حیدری بود
عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم
سرمست آقای جوانان بهشتم
ای آسمانها، محو صحن خاکی تو
قلب زمین، غرق دل افلاکی تو
ميخانهي خاکي غبارش هم شراب است
اِنعام صحن خاکيت هم بي حساب است
این مثنوی تا یاد سردار جمل کرد
روح القدس گویی هوای یک غزل کرد
دیدم که عالم غرق ذکر «یا حسن» شد
نامت، دلم را مست نوری در ازل کرد
من در زمان آوارهی آن لحظه بودم
آن دم که دستان تو «قاسم» را بغل کرد
آنگونه او را خوش در آغوشت کشیدی
تا بی تو بودن مرگ را پیشش عسل کرد
دست کریمت یاکریمان را غذا داد
شاه و گدا را لطف تو ضرب المثل کرد
روح تو را از نور زهرا آفريدند
از اسم تو اسماء حسنا آفريدند
نامِ حسن، يعني تمام حُسن دنيا
حالا من و دست کريم آل طاها
قاسم صرافان
@Dellrish
همراه با نجوای زیبای دعایت
با نان و خرما ميرسی، من هم يتيمم
اما نه خرما، مست دستان کريمم
ميزد به پايت بوسه لبهای مدينه
اي خوش به حال نيمه شبهای مدينه
در دستهايت ياکريمان لانه دارند
وقت قنوتت قدسيان پيمانه دارند
دیدم هوای چشمهایت کوثری بود
بر شانهات شال شکوه حیدری بود
عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم
سرمست آقای جوانان بهشتم
ای آسمانها، محو صحن خاکی تو
قلب زمین، غرق دل افلاکی تو
ميخانهي خاکي غبارش هم شراب است
اِنعام صحن خاکيت هم بي حساب است
این مثنوی تا یاد سردار جمل کرد
روح القدس گویی هوای یک غزل کرد
دیدم که عالم غرق ذکر «یا حسن» شد
نامت، دلم را مست نوری در ازل کرد
من در زمان آوارهی آن لحظه بودم
آن دم که دستان تو «قاسم» را بغل کرد
آنگونه او را خوش در آغوشت کشیدی
تا بی تو بودن مرگ را پیشش عسل کرد
دست کریمت یاکریمان را غذا داد
شاه و گدا را لطف تو ضرب المثل کرد
روح تو را از نور زهرا آفريدند
از اسم تو اسماء حسنا آفريدند
نامِ حسن، يعني تمام حُسن دنيا
حالا من و دست کريم آل طاها
قاسم صرافان
@Dellrish
کوچه در کوچه دلم ریخته بر دور و برت
چقدر خون جگر میرود از فرق سرت
پیش من راه برو بی کمكِ از حسنين
باورم نيست چنان تا شده امشب کمرت
ناله ی سوخته ی فزت و رب الکعبه
پرده بر داشته از راز دل خون جگرت
چشمت از ضربه شمشیر چه کم سو شده است
مثل زهرا شده دستان تو چشم دگرت
پنجه بر شانه ی دیوار نکش راه برو
پهلوی زخمیِ یاس است مگر در نظرت؟
مجتبی باز عصای دگری گردیده
خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت
حتم دارم که در ان لحظه تیغ و محراب
اتش و داغی مسمار شده جلوه گرت
حسن کردی
@Dellrish
چقدر خون جگر میرود از فرق سرت
پیش من راه برو بی کمكِ از حسنين
باورم نيست چنان تا شده امشب کمرت
ناله ی سوخته ی فزت و رب الکعبه
پرده بر داشته از راز دل خون جگرت
چشمت از ضربه شمشیر چه کم سو شده است
مثل زهرا شده دستان تو چشم دگرت
پنجه بر شانه ی دیوار نکش راه برو
پهلوی زخمیِ یاس است مگر در نظرت؟
مجتبی باز عصای دگری گردیده
خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت
حتم دارم که در ان لحظه تیغ و محراب
اتش و داغی مسمار شده جلوه گرت
حسن کردی
@Dellrish