ترسی از فقر ندارند گدایان کریم
دست خالی نروند از در احسان کریم
حاجت خواسته را چند برابر داده است
طیب الله به این لطف دو چندان کریم
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
دست خالی نروند از در احسان کریم
حاجت خواسته را چند برابر داده است
طیب الله به این لطف دو چندان کریم
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
پیچیده در این کوچهها عطر عبایت
همراه با نجوای زیبای دعایت
با نان و خرما ميرسی، من هم يتيمم
اما نه خرما، مست دستان کريمم
ميزد به پايت بوسه لبهای مدينه
اي خوش به حال نيمه شبهای مدينه
در دستهايت ياکريمان لانه دارند
وقت قنوتت قدسيان پيمانه دارند
دیدم هوای چشمهایت کوثری بود
بر شانهات شال شکوه حیدری بود
عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم
سرمست آقای جوانان بهشتم
ای آسمانها، محو صحن خاکی تو
قلب زمین، غرق دل افلاکی تو
ميخانهي خاکي غبارش هم شراب است
اِنعام صحن خاکيت هم بي حساب است
این مثنوی تا یاد سردار جمل کرد
روح القدس گویی هوای یک غزل کرد
دیدم که عالم غرق ذکر «یا حسن» شد
نامت، دلم را مست نوری در ازل کرد
من در زمان آوارهی آن لحظه بودم
آن دم که دستان تو «قاسم» را بغل کرد
آنگونه او را خوش در آغوشت کشیدی
تا بی تو بودن مرگ را پیشش عسل کرد
دست کریمت یاکریمان را غذا داد
شاه و گدا را لطف تو ضرب المثل کرد
روح تو را از نور زهرا آفريدند
از اسم تو اسماء حسنا آفريدند
نامِ حسن، يعني تمام حُسن دنيا
حالا من و دست کريم آل طاها
قاسم صرافان
@Dellrish
همراه با نجوای زیبای دعایت
با نان و خرما ميرسی، من هم يتيمم
اما نه خرما، مست دستان کريمم
ميزد به پايت بوسه لبهای مدينه
اي خوش به حال نيمه شبهای مدينه
در دستهايت ياکريمان لانه دارند
وقت قنوتت قدسيان پيمانه دارند
دیدم هوای چشمهایت کوثری بود
بر شانهات شال شکوه حیدری بود
عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم
سرمست آقای جوانان بهشتم
ای آسمانها، محو صحن خاکی تو
قلب زمین، غرق دل افلاکی تو
ميخانهي خاکي غبارش هم شراب است
اِنعام صحن خاکيت هم بي حساب است
این مثنوی تا یاد سردار جمل کرد
روح القدس گویی هوای یک غزل کرد
دیدم که عالم غرق ذکر «یا حسن» شد
نامت، دلم را مست نوری در ازل کرد
من در زمان آوارهی آن لحظه بودم
آن دم که دستان تو «قاسم» را بغل کرد
آنگونه او را خوش در آغوشت کشیدی
تا بی تو بودن مرگ را پیشش عسل کرد
دست کریمت یاکریمان را غذا داد
شاه و گدا را لطف تو ضرب المثل کرد
روح تو را از نور زهرا آفريدند
از اسم تو اسماء حسنا آفريدند
نامِ حسن، يعني تمام حُسن دنيا
حالا من و دست کريم آل طاها
قاسم صرافان
@Dellrish
کوچه در کوچه دلم ریخته بر دور و برت
چقدر خون جگر میرود از فرق سرت
پیش من راه برو بی کمكِ از حسنين
باورم نيست چنان تا شده امشب کمرت
ناله ی سوخته ی فزت و رب الکعبه
پرده بر داشته از راز دل خون جگرت
چشمت از ضربه شمشیر چه کم سو شده است
مثل زهرا شده دستان تو چشم دگرت
پنجه بر شانه ی دیوار نکش راه برو
پهلوی زخمیِ یاس است مگر در نظرت؟
مجتبی باز عصای دگری گردیده
خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت
حتم دارم که در ان لحظه تیغ و محراب
اتش و داغی مسمار شده جلوه گرت
حسن کردی
@Dellrish
چقدر خون جگر میرود از فرق سرت
پیش من راه برو بی کمكِ از حسنين
باورم نيست چنان تا شده امشب کمرت
ناله ی سوخته ی فزت و رب الکعبه
پرده بر داشته از راز دل خون جگرت
چشمت از ضربه شمشیر چه کم سو شده است
مثل زهرا شده دستان تو چشم دگرت
پنجه بر شانه ی دیوار نکش راه برو
پهلوی زخمیِ یاس است مگر در نظرت؟
مجتبی باز عصای دگری گردیده
خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت
حتم دارم که در ان لحظه تیغ و محراب
اتش و داغی مسمار شده جلوه گرت
حسن کردی
@Dellrish
انالله جان از تن زمین داره میره
@Dellrish
اِنالله جان از تن زمین داره میره
اِنالله حبل الله المتین داره میره
اِنالله روح از تن روح الامین میره
اِنالله مولی الموحدین داره میره
#حاج_امیر_کرمانشاهی
@Dellrish
اِنالله حبل الله المتین داره میره
اِنالله روح از تن روح الامین میره
اِنالله مولی الموحدین داره میره
#حاج_امیر_کرمانشاهی
@Dellrish
#حدیث_اشک
در کامل الزیارات از ابن ولید از صفار از ابن عیسی از محمد برقی از ابان احمر از محمد بن حسین خزّاز از ابن خارجه از ابی عبدالله علیه السلام روایت کرده و گفته که: ما نزد آن حضرت بودیم، پس یاد کردیم حسین بن علی علیه السلام را - که لعنت خدا بر قاتل او باد- پس ابوعبدالله گریه کرد و ما هم گریه کردیم، آنگاه سر مبارک را بلند کرد و فرمود:
گفت حسین بن علی علیه السلام: من کشتهای خواهم بود که یاد نمیکند مرا مومنی الا اینکه میگرید.
📚کامل الزیارات، ص 108
📚بحارالانوار، ج 44، ص 279
@Dellrish
در کامل الزیارات از ابن ولید از صفار از ابن عیسی از محمد برقی از ابان احمر از محمد بن حسین خزّاز از ابن خارجه از ابی عبدالله علیه السلام روایت کرده و گفته که: ما نزد آن حضرت بودیم، پس یاد کردیم حسین بن علی علیه السلام را - که لعنت خدا بر قاتل او باد- پس ابوعبدالله گریه کرد و ما هم گریه کردیم، آنگاه سر مبارک را بلند کرد و فرمود:
گفت حسین بن علی علیه السلام: من کشتهای خواهم بود که یاد نمیکند مرا مومنی الا اینکه میگرید.
📚کامل الزیارات، ص 108
📚بحارالانوار، ج 44، ص 279
@Dellrish
با همین سوز که دارم بنویسید حسين
هرکه پرسید ز يارم بنویسید حسين
ثبت احوالِ من از ناحیه يِ ارباب است
همه ی ایل و تبارم بنویسید حسين
خانه ی آخرتم هست قدمگاه حبیب
بر سر سنگ مزارم بنویسید حسين
هرکه پرسید چه دارم دگر از دار جهان
همه يِ دار و ندارم بنویسید حسين
هیچ شعری ننویسید به روی کفنم
با گِل ِ تربتِ یارم بنویسید حسين
من دلم را ز شکیبایی زینب دارم
همه يِ صبر و قرارم بنویسید حسين
تا نپرسند ز من هيچ سؤال آن دو ملك
به رويِ سينه ي زارم بنويسيد حسين
گلشن و باغ و بهشتم بخدا روضه ی اوست
همه يِ باغ و بهارم بنویسید حسين
@Dellrish
هرکه پرسید ز يارم بنویسید حسين
ثبت احوالِ من از ناحیه يِ ارباب است
همه ی ایل و تبارم بنویسید حسين
خانه ی آخرتم هست قدمگاه حبیب
بر سر سنگ مزارم بنویسید حسين
هرکه پرسید چه دارم دگر از دار جهان
همه يِ دار و ندارم بنویسید حسين
هیچ شعری ننویسید به روی کفنم
با گِل ِ تربتِ یارم بنویسید حسين
من دلم را ز شکیبایی زینب دارم
همه يِ صبر و قرارم بنویسید حسين
تا نپرسند ز من هيچ سؤال آن دو ملك
به رويِ سينه ي زارم بنويسيد حسين
گلشن و باغ و بهشتم بخدا روضه ی اوست
همه يِ باغ و بهارم بنویسید حسين
@Dellrish