دانشجومعلم انقلابی – Telegram
دانشجومعلم انقلابی
1.29K subscribers
5.39K photos
1.47K videos
168 files
1.48K links
دانشجو مؤذن جامعه است؛
اگر خواب بماند نماز امت قضا می‌شود؛:
" شهيد دكتر بهشتي "

🔻 کانال رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیانِ مشهد الرضا (ع)

📨 ارتباط با خادم و مسئول بسیج دانشجویی :
@iman_at1

کانال ما در ایتا :
🆔 http://eitaa.ir/dm_enghelaby
Download Telegram
📜 هان ای برادر کجا می روی؟
اندکی درنگ کن؛
آیا با کمی گریه و یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته‌ایم از یاد خواهی برد یا نه؟ ما نظاره‌گر خواهیم بود که با این مسئولیت سنگین چه خواهی کرد. و اما مسئولیت ادامه دادن راه ماست و...

پاره‌ای از وصیت نامه شهید رضا نادری

♨️ کانال کنگره شهدای دانشجو معلم
تلگرام:
https://news.1rj.ru/str/shohadacfu
ایتا:
eitaa.com/shohadacfu
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۹ دی ماه سالروز شهادت یکی از قهرمانان این سرزمین، شهید والا مقام حاج احمد کاظمی 💔🥀

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
هو الکافی

🎞 #داستان_سریالی
2⃣ #قسمت_دوم

📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱

🎆 گروه #هنرگاه

ساسان گفت: «بیا خیابون..... چاقوتم تیز کن که امشب کلی ماجرا داریم. مهرداد و علیرضا قمه و سیم خاردار هم آوُردن. بزن بزنیه! راستی، عشقت هم اینجاست. فقط زودباش!»
با عجله گفتم: «تا چهارتا شعار بدید و شیش تا روسری بسوزونید، من رسیدم.»
گوشی را قطع کردم و با سرعت سوار موتور آپاچیم شدم و از ساختمان زدم بیرون.

هوای سرد شب می‌خورد به صورتم و اشکم را درآورده بود. راهی نبود. دو دقیقه‌ی بعد، به همان خیابان رسیدم. اوه! اوه! چه خبر بود؟!
یک طرف بسیجی‌ها بودند با سپر و باتوم و یک طرف هم ساسان و بچه‌ها و بقیه‌ی معترض‌ها بودند. ساسان جلوتر از همه شعار می‌داد و با مشت بسیجی‌ها را می‌زد. مهراوه - دوست دخترم- با چندتا دختر دیگر فندک گرفته بودند و روسری و چادر و پرچم و عکس می‌سوزاندند. ماشین‌ها هم خیابان را روی سرشان گذاشته بودند از بس بوق می‌زدند. صحنه‌اش مرا یاد گیم‌ها می‌انداخت.

چند لحظه فقط خیره شده بودم که ساسان داد زد: «امین! بجنب!»
دیدم بسیجی‌ها دارند ساسان را محاصره می‌کنند. خونم به جوش آمد. گازش را گرفتم و مستقیم زدم بینشان. بسیجی‌ها کنار کشیدند. اما تا به خودشان بجنبند محکم با موتور زدم به یکی‌شان. سنی هم نداشت طفلی. فکر کنم از خودم کوچکتر بود. طوری پرتش کردم که از درد به خودش پیچید و نتوانست زود از جایش بلند شود. ساسان و رامین هم چند لگد اساسی به پهلوهایش زدند.
یک لحظه دلم رحم آمد که ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سردار سازندگی ایران، #امیرکبیر

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
♦️ امیرالمومنین علی (علیه السلام):

🔹روزگاری خواهد آمد که
مردم به گناه افتخار و از پاکدامنی
تعجب می‌کنند.

📚نهج البلاغه

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم قم
Khamenei.ir
🎙 #سخنرانی_رهبر | صوت کامل بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم قم. ۱۴۰۱/۱۰/۱۹

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دانشمندی که استاد شکستنِ تحریم‌های هسته‌ای بود!

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
هو البصیر

🎞 #داستان_سریالی
3⃣ #قسمت_سوم

📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱

🎆 گروه #هنرگاه

یک لحظه دلم رحم آمد که مهراوه نزدیک شد و گفت: «خوب موقعی اومدی. بزنش که حسابی کم آوردن.»
دیدن آن بزن‌ بزن‌ها ، حرف‌های مهراوه و نعره‌های ساسان مرا حسابی به هیجان آورده بود.

بسیجی‌ها دوباره هجوم آوردند. دوباره گاز دادم و مستقیم به سمتشان رفتم. جاخالی دادند. مستقیم رفتم جلو و برگشتم. این بار محکم تر گاز را گرفتم و دوباره زدم بینشان. خواستند به طریقی مرا از موتور پیاده کنند که سریع پریدم پایین. موتور قشنگ خورد به سه چهارتایشان و ناله‌شان را درآورد.

بلند شدم و به طرف مهراوه دویدم. چند تا بسیجی باتوم به دست داشتند تهدیدش می‌کردند و مهراوه هم با جیغ و داد، حرف‌های نامفهومی می‌گفت. خون جلوی چشمانم را گرفت. دست کردم در جیب کاپشنم و با انگشتانم چاقو را به بازی گرفتم. محکم گرفتمش و ناگهان بیرونش آوردم. یکهو ساسان پرید جلویم و یک ماسک مقابلم گرفت. گفت: «این وامونده رو بزن به صورتت تا شناسایی نشی. چاقوتم آماده کن که الاناس سر و کله‌ی نیروهای یگان ویژه پیدا بشه.»

ماسک به صورتم زدم. چاقو را انداختم هوا و دوباره گرفتمش؛ با سرعت دویدم به سمت بسیجی‌ها. تا مرا دیدند باتوم‌هایشان را بالا آوردند و گارد دفاعی گرفتند. نزدیک یکیشان توقف کردم و آماده‌ی حمله شدم. مهراوه از پشت با لگد کوبید به ساق یارو. یک لحظه تعادلش را از دست داد و در همان لحظه، با یک دست باتومش را گرفتم و با دست دیگرم که آزاد بود چاقو را در بازویش فرو کردم. رفیقش آمد که جلویم را بگیرد. چاقو را از بازوی طرف بیرون کشیدم و پا به فرار گذاشتم.

صدای فریاد یارو و رفیقش از پشت سرم می‌آمد. در تعقیبم بود. مهرداد را صدا زدم و گفتم: بزنش! ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🔸 سفیر فیلم های عمار باشید

آغاز جشنواره مردمی فیلم #عمار با محوریت #روایت_زن_ایرانی

⌛️زمان:
۲۴ لغایت ۲۷ دی
از ساعت ۱۷:۳۰ الی ۲۰:۳۰

مکان: #سینما_هویزه مشهد

شما به تماشای آثار جشنواره در بخش های مختلف از قبیل مستند، نماهنگ، پویانمایی، تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و ... دعوت شدید.

ستاد جشنواره مردمی فیلم #عمار مشهد

تلفن راهنما: 09157650458 محمدی
هو العظیم

🎞 #داستان_سریالی
4⃣ #قسمت_چهارم

📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱

🎆 گروه #هنرگاه

مهرداد همان نزدیکی‌ها بود. قمه به دست و خیلی سریع رفت به طرف آن کسی که دنبالم بود. چند بار قمه سمتش حواله کرد ولی یارو جاخالی می‌داد.

صدای همهمه و غوغا، گوش‌هایم را کر کرده بود. صداهای درهم و برهمی از جیغ و فریاد و سوت و بوق و شعار ، گوش من که هیچ، گوش فیل را هم کر می‌کرد.
مهرداد فریاد زد: «امین! ساسان! بیاین کمک!».

دویدم طرفش. آن یاروی بسیجی توانسته بود قمه را از دست مهرداد خارج کند و با باتوم به سر و صورت مهرداد می‌زد. دیگر نفهمیدم چی شد. ناگهان احساس کردم یک روحی از خشم و غضب و عقده که خودم هم نمی‌دانم از کجا سرچشمه می‌گرفت، وارد بدنم شد. خون جلوی چشمانم را گرفته بود. ساسان هم با عربده کنار من می‌دوید. نزدیک بسیجی که رسیدیم، چاقو را از جیبم درآوردم و تاب دادم. نفهمیدم چه شد! ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
و روز مادر بر همه مسلمانان مبارک❤️🤍
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
بیانات رهبر انقلاب در دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام
Khamenei.ir
🎙 #سخنرانی_رهبر | صوت کامل بیانات رهبر انقلاب در دیدار مداحان. ۱۴۰۱/۱۰/۲۲

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰 روز #زن خجسته باد
🎬 سخنرانی مقام معظم رهبری در روز زن

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #انتقام_سخت | تقدیم به روح پاک و مطهر شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس. (خط خون نقطه پایان سلیمانی نیست، بهراسید که این اول بسم الله است)

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
هو الخالق

🎞 #داستان_سریالی
5⃣ #قسمت_پنجم

📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱

🎆 گروه #هنرگاه

واقعا حالم دست خودم نبود. انگار من نبودم. نمی‌دانم، شاید جن‌زده شده بودم. من فقط می‌خواستم در این اعتراضات جایی را بگیرم و به بقیه‌ی معترضین کمک کنم؛ شاید چند نفر را از پلیس و بسیج را هم بزنم و زخمی کنم. اما کشتن؟! نه هرگز. من نمی‌خواستم.
نمی‌دانم چه شد که این شد.

من دستم را بالا بردم و با نفرت و خشونت چاقو را وارد شکمش کردم. یارو می‌خواست با باتوم از خودش در مقابل ساسان دفاع کند، که ناگهان با صدای ناله‌ی سختی بر زمین افتاد. مهرداد پرید رویش و قمه و باتوم را از دستش کشید بیرون. ساسان هم محکم به زخمش لگد زد و من با غیظ و عصبانیت چند بار دیگر چاقویش زدم. می‌خواست از خودش دفاع کند ولی نمی‌توانست. چاقو را انداختم و پریدم رویش. گلویش را محکم گرفتم و فشار دادم. دست و پا می‌زد. صورتش بنفش شد و ...
جان داد.
تمام کرد.
ناگهان آتش درون من هم خاموش شد.

با حیرت برخاستم. مثل اینکه تا الآن در یک کابوس وحشتناک به سر می‌بردم. به جسدش نگاه کردم. چشم‌هایش به صورت ترسناکی بازمانده بود و مرا نگاه می‌کرد. خون از شکم و پهلوهایش می‌ریخت. لباس سبزش به رنگ سیاه درآمده بود. قلب در سینه‌ام بی‌مهابا می‌کوبید. شقیقه‌هایم درد می‌کرد. نگاهی به دست‌هایم انداختم. سرخ و خونی بودند ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
هو القاضی

🎞 #داستان_سریالی
🔚 6⃣ #قسمت_ششم (پایانی)

📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱

🎆 گروه #هنرگاه

لبانم به لرزش افتاد. با وحشت به این طرف و آن طرف نگاه کردم. ساسان مثل من بهتش زده بود. مقابلمان بسیجی‌ها فریاد می‌زدند و به سمت ما می‌آمدند.

دیگر کنترل خودم را از دست دادم. فقط می‌دویدم. از گوشه و کنار صدای نه چندان واضح مهراوه را شنیدم که گفت: «امین! کجا می‌ری؟!»
توجه نکردم و با ترس و اضطراب به سمت موتورم رفتم که افتاده بود. بلندش کردم و سوارش شدم. با سرعت خواستم آنجا را ترک کنم. دیوانه‌وار گاز می‌دادم. ناگهان چندنفر جلویم سبز شدند و موتورم را متوقف کردند. با بهت نگاهشان کردم. نیروهای یگان ویژه بودند.

کارم تمام بود. آنقدر حیرت‌زده بودم که حتی نتوانستم کمی مقاومت کنم. آنی‌ که از همه قدبلندتر بود، جلو آمد. مرا بلند کرد و به زمین انداخت. دست‌هایم را از پشت با دستبند بست. بعد مرا برد سمت یک ون سیاه رنگ و هلم داد به داخل ون.

سرم گیج می‌رفت. نمی‌دانم واقعیت بود یا یک خواب پریشان. حالم بد بود. کف ون نشستم و سرم را تکیه دادم به کناره‌اش. چشم‌هایم را بستم و سعی کردم خودم را از این خواب وحشتناک بیرون بکشم. اما نمی‌شد، این کاملا واقعی بود. نه ، خواب نبود. شبیه گیم بود. منتها گیم اُوِر شده‌بودم و راه برگشتی هم نداشتم. اینجا دنیای واقعیت بود و من واقعا مرتکب قتل شده بودم. من ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازخوانی سخنرانی لوئیس فراخان رهبر دینی سیاه‌پوستان در آمریکا خطاب به ترامپ درباره شهید سلیمانی

ترامپ برادر من قاسم سلیمانی را کشت؛ شما چه غلطی در عراق می‌کردید؟!

IranicTV
💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد⁉️

🔺ولی مدت هاست فرمان جهاد
صادر شده است.

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi
برنامه «دربارهُ» با حضور استاد #رائفی_پور | نقد فیلم سینمایی «بی همه چیز»


📥 لینک دانلود و مشاهده با کیفیت‌های مختلف👇
🔗 aparat.com/v/sliR5

🔸 حتما ببینید و نشر دهید

💠دانشجو معلم انقلابی👨‍🏫
🆔 @dm_enghelabi