♦️ امیرالمومنین علی (علیه السلام):
🔹روزگاری خواهد آمد که
مردم به گناه افتخار و از پاکدامنی
تعجب میکنند.
📚نهج البلاغه
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
🔹روزگاری خواهد آمد که
مردم به گناه افتخار و از پاکدامنی
تعجب میکنند.
📚نهج البلاغه
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم قم
Khamenei.ir
🎙 #سخنرانی_رهبر | صوت کامل بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم قم. ۱۴۰۱/۱۰/۱۹
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
هو البصیر
🎞 #داستان_سریالی
3⃣ #قسمت_سوم
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
یک لحظه دلم رحم آمد که مهراوه نزدیک شد و گفت: «خوب موقعی اومدی. بزنش که حسابی کم آوردن.»
دیدن آن بزن بزنها ، حرفهای مهراوه و نعرههای ساسان مرا حسابی به هیجان آورده بود.
بسیجیها دوباره هجوم آوردند. دوباره گاز دادم و مستقیم به سمتشان رفتم. جاخالی دادند. مستقیم رفتم جلو و برگشتم. این بار محکم تر گاز را گرفتم و دوباره زدم بینشان. خواستند به طریقی مرا از موتور پیاده کنند که سریع پریدم پایین. موتور قشنگ خورد به سه چهارتایشان و نالهشان را درآورد.
بلند شدم و به طرف مهراوه دویدم. چند تا بسیجی باتوم به دست داشتند تهدیدش میکردند و مهراوه هم با جیغ و داد، حرفهای نامفهومی میگفت. خون جلوی چشمانم را گرفت. دست کردم در جیب کاپشنم و با انگشتانم چاقو را به بازی گرفتم. محکم گرفتمش و ناگهان بیرونش آوردم. یکهو ساسان پرید جلویم و یک ماسک مقابلم گرفت. گفت: «این وامونده رو بزن به صورتت تا شناسایی نشی. چاقوتم آماده کن که الاناس سر و کلهی نیروهای یگان ویژه پیدا بشه.»
ماسک به صورتم زدم. چاقو را انداختم هوا و دوباره گرفتمش؛ با سرعت دویدم به سمت بسیجیها. تا مرا دیدند باتومهایشان را بالا آوردند و گارد دفاعی گرفتند. نزدیک یکیشان توقف کردم و آمادهی حمله شدم. مهراوه از پشت با لگد کوبید به ساق یارو. یک لحظه تعادلش را از دست داد و در همان لحظه، با یک دست باتومش را گرفتم و با دست دیگرم که آزاد بود چاقو را در بازویش فرو کردم. رفیقش آمد که جلویم را بگیرد. چاقو را از بازوی طرف بیرون کشیدم و پا به فرار گذاشتم.
صدای فریاد یارو و رفیقش از پشت سرم میآمد. در تعقیبم بود. مهرداد را صدا زدم و گفتم: بزنش! ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🎞 #داستان_سریالی
3⃣ #قسمت_سوم
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
یک لحظه دلم رحم آمد که مهراوه نزدیک شد و گفت: «خوب موقعی اومدی. بزنش که حسابی کم آوردن.»
دیدن آن بزن بزنها ، حرفهای مهراوه و نعرههای ساسان مرا حسابی به هیجان آورده بود.
بسیجیها دوباره هجوم آوردند. دوباره گاز دادم و مستقیم به سمتشان رفتم. جاخالی دادند. مستقیم رفتم جلو و برگشتم. این بار محکم تر گاز را گرفتم و دوباره زدم بینشان. خواستند به طریقی مرا از موتور پیاده کنند که سریع پریدم پایین. موتور قشنگ خورد به سه چهارتایشان و نالهشان را درآورد.
بلند شدم و به طرف مهراوه دویدم. چند تا بسیجی باتوم به دست داشتند تهدیدش میکردند و مهراوه هم با جیغ و داد، حرفهای نامفهومی میگفت. خون جلوی چشمانم را گرفت. دست کردم در جیب کاپشنم و با انگشتانم چاقو را به بازی گرفتم. محکم گرفتمش و ناگهان بیرونش آوردم. یکهو ساسان پرید جلویم و یک ماسک مقابلم گرفت. گفت: «این وامونده رو بزن به صورتت تا شناسایی نشی. چاقوتم آماده کن که الاناس سر و کلهی نیروهای یگان ویژه پیدا بشه.»
ماسک به صورتم زدم. چاقو را انداختم هوا و دوباره گرفتمش؛ با سرعت دویدم به سمت بسیجیها. تا مرا دیدند باتومهایشان را بالا آوردند و گارد دفاعی گرفتند. نزدیک یکیشان توقف کردم و آمادهی حمله شدم. مهراوه از پشت با لگد کوبید به ساق یارو. یک لحظه تعادلش را از دست داد و در همان لحظه، با یک دست باتومش را گرفتم و با دست دیگرم که آزاد بود چاقو را در بازویش فرو کردم. رفیقش آمد که جلویم را بگیرد. چاقو را از بازوی طرف بیرون کشیدم و پا به فرار گذاشتم.
صدای فریاد یارو و رفیقش از پشت سرم میآمد. در تعقیبم بود. مهرداد را صدا زدم و گفتم: بزنش! ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🔸 سفیر فیلم های عمار باشید
✅ آغاز جشنواره مردمی فیلم #عمار با محوریت #روایت_زن_ایرانی
⌛️زمان:
۲۴ لغایت ۲۷ دی
از ساعت ۱۷:۳۰ الی ۲۰:۳۰
مکان: #سینما_هویزه مشهد
شما به تماشای آثار جشنواره در بخش های مختلف از قبیل مستند، نماهنگ، پویانمایی، تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و ... دعوت شدید.
ستاد جشنواره مردمی فیلم #عمار مشهد
تلفن راهنما: 09157650458 محمدی
✅ آغاز جشنواره مردمی فیلم #عمار با محوریت #روایت_زن_ایرانی
⌛️زمان:
۲۴ لغایت ۲۷ دی
از ساعت ۱۷:۳۰ الی ۲۰:۳۰
مکان: #سینما_هویزه مشهد
شما به تماشای آثار جشنواره در بخش های مختلف از قبیل مستند، نماهنگ، پویانمایی، تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و ... دعوت شدید.
ستاد جشنواره مردمی فیلم #عمار مشهد
تلفن راهنما: 09157650458 محمدی
هو العظیم
🎞 #داستان_سریالی
4⃣ #قسمت_چهارم
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
مهرداد همان نزدیکیها بود. قمه به دست و خیلی سریع رفت به طرف آن کسی که دنبالم بود. چند بار قمه سمتش حواله کرد ولی یارو جاخالی میداد.
صدای همهمه و غوغا، گوشهایم را کر کرده بود. صداهای درهم و برهمی از جیغ و فریاد و سوت و بوق و شعار ، گوش من که هیچ، گوش فیل را هم کر میکرد.
مهرداد فریاد زد: «امین! ساسان! بیاین کمک!».
دویدم طرفش. آن یاروی بسیجی توانسته بود قمه را از دست مهرداد خارج کند و با باتوم به سر و صورت مهرداد میزد. دیگر نفهمیدم چی شد. ناگهان احساس کردم یک روحی از خشم و غضب و عقده که خودم هم نمیدانم از کجا سرچشمه میگرفت، وارد بدنم شد. خون جلوی چشمانم را گرفته بود. ساسان هم با عربده کنار من میدوید. نزدیک بسیجی که رسیدیم، چاقو را از جیبم درآوردم و تاب دادم. نفهمیدم چه شد! ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🎞 #داستان_سریالی
4⃣ #قسمت_چهارم
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
مهرداد همان نزدیکیها بود. قمه به دست و خیلی سریع رفت به طرف آن کسی که دنبالم بود. چند بار قمه سمتش حواله کرد ولی یارو جاخالی میداد.
صدای همهمه و غوغا، گوشهایم را کر کرده بود. صداهای درهم و برهمی از جیغ و فریاد و سوت و بوق و شعار ، گوش من که هیچ، گوش فیل را هم کر میکرد.
مهرداد فریاد زد: «امین! ساسان! بیاین کمک!».
دویدم طرفش. آن یاروی بسیجی توانسته بود قمه را از دست مهرداد خارج کند و با باتوم به سر و صورت مهرداد میزد. دیگر نفهمیدم چی شد. ناگهان احساس کردم یک روحی از خشم و غضب و عقده که خودم هم نمیدانم از کجا سرچشمه میگرفت، وارد بدنم شد. خون جلوی چشمانم را گرفته بود. ساسان هم با عربده کنار من میدوید. نزدیک بسیجی که رسیدیم، چاقو را از جیبم درآوردم و تاب دادم. نفهمیدم چه شد! ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
بیانات رهبر انقلاب در دیدار مداحان اهلبیت علیهمالسلام
Khamenei.ir
🎙 #سخنرانی_رهبر | صوت کامل بیانات رهبر انقلاب در دیدار مداحان. ۱۴۰۱/۱۰/۲۲
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #انتقام_سخت | تقدیم به روح پاک و مطهر شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس. (خط خون نقطه پایان سلیمانی نیست، بهراسید که این اول بسم الله است)
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
هو الخالق
🎞 #داستان_سریالی
5⃣ #قسمت_پنجم
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
واقعا حالم دست خودم نبود. انگار من نبودم. نمیدانم، شاید جنزده شده بودم. من فقط میخواستم در این اعتراضات جایی را بگیرم و به بقیهی معترضین کمک کنم؛ شاید چند نفر را از پلیس و بسیج را هم بزنم و زخمی کنم. اما کشتن؟! نه هرگز. من نمیخواستم.
نمیدانم چه شد که این شد.
من دستم را بالا بردم و با نفرت و خشونت چاقو را وارد شکمش کردم. یارو میخواست با باتوم از خودش در مقابل ساسان دفاع کند، که ناگهان با صدای نالهی سختی بر زمین افتاد. مهرداد پرید رویش و قمه و باتوم را از دستش کشید بیرون. ساسان هم محکم به زخمش لگد زد و من با غیظ و عصبانیت چند بار دیگر چاقویش زدم. میخواست از خودش دفاع کند ولی نمیتوانست. چاقو را انداختم و پریدم رویش. گلویش را محکم گرفتم و فشار دادم. دست و پا میزد. صورتش بنفش شد و ...
جان داد.
تمام کرد.
ناگهان آتش درون من هم خاموش شد.
با حیرت برخاستم. مثل اینکه تا الآن در یک کابوس وحشتناک به سر میبردم. به جسدش نگاه کردم. چشمهایش به صورت ترسناکی بازمانده بود و مرا نگاه میکرد. خون از شکم و پهلوهایش میریخت. لباس سبزش به رنگ سیاه درآمده بود. قلب در سینهام بیمهابا میکوبید. شقیقههایم درد میکرد. نگاهی به دستهایم انداختم. سرخ و خونی بودند ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🎞 #داستان_سریالی
5⃣ #قسمت_پنجم
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
واقعا حالم دست خودم نبود. انگار من نبودم. نمیدانم، شاید جنزده شده بودم. من فقط میخواستم در این اعتراضات جایی را بگیرم و به بقیهی معترضین کمک کنم؛ شاید چند نفر را از پلیس و بسیج را هم بزنم و زخمی کنم. اما کشتن؟! نه هرگز. من نمیخواستم.
نمیدانم چه شد که این شد.
من دستم را بالا بردم و با نفرت و خشونت چاقو را وارد شکمش کردم. یارو میخواست با باتوم از خودش در مقابل ساسان دفاع کند، که ناگهان با صدای نالهی سختی بر زمین افتاد. مهرداد پرید رویش و قمه و باتوم را از دستش کشید بیرون. ساسان هم محکم به زخمش لگد زد و من با غیظ و عصبانیت چند بار دیگر چاقویش زدم. میخواست از خودش دفاع کند ولی نمیتوانست. چاقو را انداختم و پریدم رویش. گلویش را محکم گرفتم و فشار دادم. دست و پا میزد. صورتش بنفش شد و ...
جان داد.
تمام کرد.
ناگهان آتش درون من هم خاموش شد.
با حیرت برخاستم. مثل اینکه تا الآن در یک کابوس وحشتناک به سر میبردم. به جسدش نگاه کردم. چشمهایش به صورت ترسناکی بازمانده بود و مرا نگاه میکرد. خون از شکم و پهلوهایش میریخت. لباس سبزش به رنگ سیاه درآمده بود. قلب در سینهام بیمهابا میکوبید. شقیقههایم درد میکرد. نگاهی به دستهایم انداختم. سرخ و خونی بودند ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
هو القاضی
🎞 #داستان_سریالی
🔚 6⃣ #قسمت_ششم (پایانی)
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
لبانم به لرزش افتاد. با وحشت به این طرف و آن طرف نگاه کردم. ساسان مثل من بهتش زده بود. مقابلمان بسیجیها فریاد میزدند و به سمت ما میآمدند.
دیگر کنترل خودم را از دست دادم. فقط میدویدم. از گوشه و کنار صدای نه چندان واضح مهراوه را شنیدم که گفت: «امین! کجا میری؟!»
توجه نکردم و با ترس و اضطراب به سمت موتورم رفتم که افتاده بود. بلندش کردم و سوارش شدم. با سرعت خواستم آنجا را ترک کنم. دیوانهوار گاز میدادم. ناگهان چندنفر جلویم سبز شدند و موتورم را متوقف کردند. با بهت نگاهشان کردم. نیروهای یگان ویژه بودند.
کارم تمام بود. آنقدر حیرتزده بودم که حتی نتوانستم کمی مقاومت کنم. آنی که از همه قدبلندتر بود، جلو آمد. مرا بلند کرد و به زمین انداخت. دستهایم را از پشت با دستبند بست. بعد مرا برد سمت یک ون سیاه رنگ و هلم داد به داخل ون.
سرم گیج میرفت. نمیدانم واقعیت بود یا یک خواب پریشان. حالم بد بود. کف ون نشستم و سرم را تکیه دادم به کنارهاش. چشمهایم را بستم و سعی کردم خودم را از این خواب وحشتناک بیرون بکشم. اما نمیشد، این کاملا واقعی بود. نه ، خواب نبود. شبیه گیم بود. منتها گیم اُوِر شدهبودم و راه برگشتی هم نداشتم. اینجا دنیای واقعیت بود و من واقعا مرتکب قتل شده بودم. من ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🎞 #داستان_سریالی
🔚 6⃣ #قسمت_ششم (پایانی)
📝 نویسنده : حمزه حسینی ، دانشجوی آموزش الهیات ۱۴۰۱
🎆 گروه #هنرگاه
لبانم به لرزش افتاد. با وحشت به این طرف و آن طرف نگاه کردم. ساسان مثل من بهتش زده بود. مقابلمان بسیجیها فریاد میزدند و به سمت ما میآمدند.
دیگر کنترل خودم را از دست دادم. فقط میدویدم. از گوشه و کنار صدای نه چندان واضح مهراوه را شنیدم که گفت: «امین! کجا میری؟!»
توجه نکردم و با ترس و اضطراب به سمت موتورم رفتم که افتاده بود. بلندش کردم و سوارش شدم. با سرعت خواستم آنجا را ترک کنم. دیوانهوار گاز میدادم. ناگهان چندنفر جلویم سبز شدند و موتورم را متوقف کردند. با بهت نگاهشان کردم. نیروهای یگان ویژه بودند.
کارم تمام بود. آنقدر حیرتزده بودم که حتی نتوانستم کمی مقاومت کنم. آنی که از همه قدبلندتر بود، جلو آمد. مرا بلند کرد و به زمین انداخت. دستهایم را از پشت با دستبند بست. بعد مرا برد سمت یک ون سیاه رنگ و هلم داد به داخل ون.
سرم گیج میرفت. نمیدانم واقعیت بود یا یک خواب پریشان. حالم بد بود. کف ون نشستم و سرم را تکیه دادم به کنارهاش. چشمهایم را بستم و سعی کردم خودم را از این خواب وحشتناک بیرون بکشم. اما نمیشد، این کاملا واقعی بود. نه ، خواب نبود. شبیه گیم بود. منتها گیم اُوِر شدهبودم و راه برگشتی هم نداشتم. اینجا دنیای واقعیت بود و من واقعا مرتکب قتل شده بودم. من ...
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازخوانی سخنرانی لوئیس فراخان رهبر دینی سیاهپوستان در آمریکا خطاب به ترامپ درباره شهید سلیمانی
ترامپ برادر من قاسم سلیمانی را کشت؛ شما چه غلطی در عراق میکردید؟!
IranicTV
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
ترامپ برادر من قاسم سلیمانی را کشت؛ شما چه غلطی در عراق میکردید؟!
IranicTV
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد⁉️
🔺ولی مدت هاست فرمان جهاد
صادر شده است.
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
🔺ولی مدت هاست فرمان جهاد
صادر شده است.
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
برنامه «دربارهُ» با حضور استاد #رائفی_پور | نقد فیلم سینمایی «بی همه چیز»
📥 لینک دانلود و مشاهده با کیفیتهای مختلف👇
🔗 aparat.com/v/sliR5
🔸 حتما ببینید و نشر دهید
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
📥 لینک دانلود و مشاهده با کیفیتهای مختلف👇
🔗 aparat.com/v/sliR5
🔸 حتما ببینید و نشر دهید
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
برنامه درباره با حضور استاد رائفی پور - نقد فیلم بی همه چیز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 غارت افسانهای شاه از ایرانیان
🔹 در سال ۱۳۹۱ روزنامه «فایننشالتایمز» به مناسبت بیداری اسلامی در کشورهای عربی میزان داراییهای خارج شده توسط محمدرضا پهلوی را ۳۵ میلیارد دلار اعلام کرد.
🔸 به مناسبت ۲۶ دی سالروز فرار شاه معدوم
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
🔹 در سال ۱۳۹۱ روزنامه «فایننشالتایمز» به مناسبت بیداری اسلامی در کشورهای عربی میزان داراییهای خارج شده توسط محمدرضا پهلوی را ۳۵ میلیارد دلار اعلام کرد.
🔸 به مناسبت ۲۶ دی سالروز فرار شاه معدوم
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 موشن گرافیک | پیشاهنگ جهاد و شهادت، سید مجتبی نواب صفوی
🗓 به مناسبت ۲۷دی سالروز شهادت سید مجتبی نواب صفوی
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
🗓 به مناسبت ۲۷دی سالروز شهادت سید مجتبی نواب صفوی
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
Forwarded from کنگره شهدای دانشجو معلم
✋ سلام رفقا
🇮🇷🎁نتایج مسابقه سربازترین سردار
به مناسبت سالگرد سردار دلها
و اما دوستانی که در قرعه کشی انتخاب شدن 😊😁
1⃣. اقای امیرحسین فاتحی ابراهیم آباد
2⃣.اقای امیدرضا سبحانی جهانبان
3⃣. اقای محمد هادی ابوذری
4⃣.سعید غلامی
5⃣.علیرضا محمد زاده
🛎دوستانی که برنده شدن لطفا به ایدی زیر پیام بدین.
🆔 @mjerfani
💠 کنگرهی شهدای دانشجو معلم پردیس شهید بهشتی دانشگاه فرهنگیان مشهد
@Shohadacfu
🇮🇷🎁نتایج مسابقه سربازترین سردار
به مناسبت سالگرد سردار دلها
و اما دوستانی که در قرعه کشی انتخاب شدن 😊😁
1⃣. اقای امیرحسین فاتحی ابراهیم آباد
2⃣.اقای امیدرضا سبحانی جهانبان
3⃣. اقای محمد هادی ابوذری
4⃣.سعید غلامی
5⃣.علیرضا محمد زاده
🛎دوستانی که برنده شدن لطفا به ایدی زیر پیام بدین.
🆔 @mjerfani
💠 کنگرهی شهدای دانشجو معلم پردیس شهید بهشتی دانشگاه فرهنگیان مشهد
@Shohadacfu
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 واکنش امام خمینی و رهبرانقلاب نسبت به استفاده از تعابیر مخصوص انبیاء یا ائمه اطهار(ع) درباره آنها
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 قابل توجه مسئولان | حاج آقا شما تو درس اخلاقتون راجع به مذمت فرار از کار حرف نمیزنین؟!
🎬 برشی از فیلم سینمایی منصور
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi
🎬 برشی از فیلم سینمایی منصور
💠دانشجو معلم انقلابی👨🏫
🆔 @dm_enghelabi