📙 عجایب بازار کتاب ایران، یکی دوتا نیست. اخیراً سایت راهک، کتابشناسی یک مترجم جوان را منتشر کرده که ظرف پنج سال، ۹۷ عنوان ترجمه چاپ کرده است. این فهرست جالب را میتوانید در همان سایت بخوانید، اینجا توضیحاتی را که بر این فهرست نوشتهاند بازنشر میکنیم، با این اطلاعِ اضافه که همه این کتابها توسط دو نشر منتشر شدهاند. گزارشی قدیمی از یک نمونه مشابه را هم در پست بعدی بخوانید.
@ehsanname
... آنچه در ادامه میآید کتابشناسی آثار مترجمی است بهنام مرضیه خسروی (متولد ۱۳۶۲ ش) که پدیده نشر ماست. تمام ۹۷ اثری که نامشان در زیر آمده در پنج سال گذشته (از ۱۳۹۰ تا امروز) منتشر شدهاند [سهم هر کتاب اندکی کمتر از ۳ هفته است] یا در این دوره مشخصاتشان در سایت کتابخانه ملی ثبت شده و منطقاً باید منتشر بشوند. از روی تعداد صفحات هرکدام از این کتابها میشود حدس زد مترجم نسخه اصلی را ترجمه کرده، نه نسخه خلاصهشده را. خانم خسروی مرزهای مطالعات ترجمه را یکتنه فراختر کردهاند، سرعت را معنای عمیق بخشیدهاند و آن را بازتعریف کردهاند و درک تازهای از مفهوم پراکندهکاری به دست دادهاند: از لنین تا لارنس، از تروتسکی تا تامس مور، از شارلوت برونته تا افلاطون، از داروین تا پاموک، از اشتاینبک تا بورخس، از فیلیپ راث تا موراکامی، از شوپنهاور تا سِنِکا، از جویس تا بنیامین، از بکت تا فاکنر، از مارک تواین تا سوزان ابوالهواء ــ هر سلیقهای اثری باب دندانش در اینجا مییابد. بنابر تصاعد هندسی یا حسابی، حتی در زمان نوشتن همین چند خط، دستکم یک کتاب باید به این مجموعه اضافه شده باشد. جا دارد اعلام کنیم این مطلب لحظهبهلحظه بهروز خواهد شد👇
http://raahak.com/?p=11322
@ehsanname
... آنچه در ادامه میآید کتابشناسی آثار مترجمی است بهنام مرضیه خسروی (متولد ۱۳۶۲ ش) که پدیده نشر ماست. تمام ۹۷ اثری که نامشان در زیر آمده در پنج سال گذشته (از ۱۳۹۰ تا امروز) منتشر شدهاند [سهم هر کتاب اندکی کمتر از ۳ هفته است] یا در این دوره مشخصاتشان در سایت کتابخانه ملی ثبت شده و منطقاً باید منتشر بشوند. از روی تعداد صفحات هرکدام از این کتابها میشود حدس زد مترجم نسخه اصلی را ترجمه کرده، نه نسخه خلاصهشده را. خانم خسروی مرزهای مطالعات ترجمه را یکتنه فراختر کردهاند، سرعت را معنای عمیق بخشیدهاند و آن را بازتعریف کردهاند و درک تازهای از مفهوم پراکندهکاری به دست دادهاند: از لنین تا لارنس، از تروتسکی تا تامس مور، از شارلوت برونته تا افلاطون، از داروین تا پاموک، از اشتاینبک تا بورخس، از فیلیپ راث تا موراکامی، از شوپنهاور تا سِنِکا، از جویس تا بنیامین، از بکت تا فاکنر، از مارک تواین تا سوزان ابوالهواء ــ هر سلیقهای اثری باب دندانش در اینجا مییابد. بنابر تصاعد هندسی یا حسابی، حتی در زمان نوشتن همین چند خط، دستکم یک کتاب باید به این مجموعه اضافه شده باشد. جا دارد اعلام کنیم این مطلب لحظهبهلحظه بهروز خواهد شد👇
http://raahak.com/?p=11322
📙 گزارش سال گذشته هفتهنامه «تماشاگران امروز» (شماره ۸۱) درباره پدیدههای ترجمه کتاب @ehsanname
دنیا فنیزاده در ۴۹سالگی و بر اثر سرطان عضلات دست درگذشت. فلک با پدرش هم کجرفتاری کرد، که در ۴۲سالگی و از کزاز درگذشت. این گزارش «کیهان» ۵ اسفند ۱۳۵۸ از تشییع پرویز فنیزاده است @ehsanname
دنیا فنیزاده، عروسکگردان کلاه قرمزی و مرضیه محبوب، عروسکگردان پسرخاله، سال ۷۳ در پشت صحنه فیلم سینمایی «کلاهقرمزی و پسرخاله» @ehsanname
«گتسبی بزرگ» در ایران اولین بار در ١٣٤٤ با عنوان «طلا و خاکستر» ترجمه شد. اینجا طرح جلدهای مختلف چهار ترجمه این رمان را میبینید - از اینستاگرام اسدالله امرایی @ehsanname
Parandeh Mordanist
Pooran Farrokhzad
«پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است» شعر #فروغ_فرخزاد با صدای خواهرش پوران فرخزاد که امروز درگذشت @ehsanname
🔹آشنایی با خاندان گلاس، قهرمان داستانهای کوتاه جی. دی. سلینجر، به مناسبت سالروز تولد آقای نویسنده، به نقل از شماره ۵۱ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
احساننامه
ششم دی، سالروز انتشار اولین شماره «کیهان بچهها»ست. این تصویر از تحریریه این مجله در انتهای دهه شصت است. امیرحسین فردی، سردبیر مجله در مرکز و شکوه قاسمنیا و احمد غلامی در ردیف اول حاضرند @ehsanname
سهشنبههای آبیِ ماه
احسان رضایی
@ehsanname
راستش خودم هم دقیق نمیدانم این علاقه به مجله و کتاب از کجا آمد و از کی ما را گرفتار کرد. شاید از همان اوایل بچگی بود، وقتی که هنوز بلد نبودم چیزی را بخوانم. عصرها سکهای میداندد به من یا برادرم که برویم و از دکه سر کوچه برای پدرمان روزنامه بگیریم. گفته بودند از مسیر مستقیم جای دیگری نرویم. آنطوری روزنامه دیر به خانه میرسید. گفته بودند روزنامه را از کنارهها و عمودی دست نگیریم. آنطوری روزنامه به زمین کشیده میشد. گفته بودند روی صفحات روزنامه ندویم. آنطوری روزنامه خراب میشود. شاید همین آداب خرید روزنامه عصرگاهی بود که احترام به خواندنیها را توی ذهنمان نشاند. دلمان میخواست ما هم زودتر برویم مدرسه و یاد بگیریم چطوری باید معنای چیزهای سیاه روی آن صفحات بزرگ را بفهمیم. برای ما ولی بیشتر از صفحات سیاه روزنامه، چیز دیگری جالب از آب درآمد. در جریان همین رفتنهای عصرانه به دکه سر کوچه بود که کشفش کردیم. چیزی بود که برای خود ما بود. هر سهشنبه از مدرسه که به خانه برمیگشتیم، ناهاررا خورده و نخورده میدویدیم سمت کیوسک. هنوز تا رسیدن روزنامه عصر خیلی مانده بود که جلوی دکه روزنامهفروشی بودیم. گاهی چند بار این مسیر را میرفتیم و میآمدیم تا مجله ما همراه با روزنامه بزرگترها برسد و پل توجیبیمان را که تمام هفته جلوی خودمان را برای خرج کردنش گرفته بودیم، بدهیم و آن مجله کوچک را بگیریم. «کیهان بچهها» اولین جایی بود که تب خواندن را به جان ما انداخت. تویش همه جور چیزی پیدا میشد. از جدول و سرگرمی بگیر تا اخبار مدرسهها و اردوهای دانشآموزی (یادم هست اولین بار امیرحسین مدرس را توی یکی از همین گزارشها معرفی کرده بودند)، از عکس شاگرد اولهای مدارس مختلف (که مقایسه میکردیم کی، چه معدلی آورده؟) تا معرفی داستاننویسها و تصویرگرهای کودک، ... اما بین همه اینها، بهترین بخشش داستانهای دنبالهدارش بود که بعضیهایشان هم در قالب داستان مصور و کمیک ارایه شده بود (ماجراهای لورل و هاردیِ مصور را یادم هست). این داستانها، از نویسندگان مختلف و در قالبهای مختلف بودند (مثلا یک داستان دنبالهدار بود درباره ترس اهالی دهکده از موجودی به نام «یک سر و دو گوش» که توی حمام ده قایم شده بود و در آن عوالم کودکی واقعا وحشتناک بود) و اولین مواجهه نسل من، با ادبیات. بعدها خیلی چیزهای دیگر آمدند و این علاقه را عمیق کردند و شکل دادند، تلویزیون کارتونهایی میداد که میگفتند از شاهکارهای ادبی است، بعضی معلمها مدرسه ذوقش را داشتند که چند کلمهای خارج از درسِ کتاب بگویند، «سروش نوجوان» آمد که قیصر امینپور منتشرش میکرد، ... اما این «کیهان بچهها» بود که برای اولین بار مزه داستانخواندن را به ما نشان داد. مزهای که هنوز هم زیر زبان نسل من مانده و حتی آوردن اسم «کیهان بچهها» دهانها را شیرین میکند. توی هفتهای که گذشت، سالگرد انتشار «کیهان بچهها» (ششم دی) هم بود و این مجله محبوب، ۶۰ساله شد. حیفم آمد که یادی از «کیهان بچهها» و سردبیر معروفش در همه کودکی یک نسل، یعنی خدابیامرز امیرحسین فردی نکنم. او بود که برای یک نسل قصه گفت و مجلهشان را زنده و سرحال نگه داشت. خدا کند که نسلهای بعدی هم این شانس را بیاورند که فردیهایی برایشان پیدا شود. آن وقت است که آنها هم بدون اینکه بدانند، علاقه به مجله و کتاب سراغشان میآید و گرفتارشان میکند.
پ.ن: هفته گذشته (اول دی) سالگرد تولد خود «همشهری جوان» هم بود، یعنی ممکن است نیم قرن بعد هم کسانی درباره ما یادداشت بنویسند؟
📌یادداشت در شماره ۵۸۵ «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
راستش خودم هم دقیق نمیدانم این علاقه به مجله و کتاب از کجا آمد و از کی ما را گرفتار کرد. شاید از همان اوایل بچگی بود، وقتی که هنوز بلد نبودم چیزی را بخوانم. عصرها سکهای میداندد به من یا برادرم که برویم و از دکه سر کوچه برای پدرمان روزنامه بگیریم. گفته بودند از مسیر مستقیم جای دیگری نرویم. آنطوری روزنامه دیر به خانه میرسید. گفته بودند روزنامه را از کنارهها و عمودی دست نگیریم. آنطوری روزنامه به زمین کشیده میشد. گفته بودند روی صفحات روزنامه ندویم. آنطوری روزنامه خراب میشود. شاید همین آداب خرید روزنامه عصرگاهی بود که احترام به خواندنیها را توی ذهنمان نشاند. دلمان میخواست ما هم زودتر برویم مدرسه و یاد بگیریم چطوری باید معنای چیزهای سیاه روی آن صفحات بزرگ را بفهمیم. برای ما ولی بیشتر از صفحات سیاه روزنامه، چیز دیگری جالب از آب درآمد. در جریان همین رفتنهای عصرانه به دکه سر کوچه بود که کشفش کردیم. چیزی بود که برای خود ما بود. هر سهشنبه از مدرسه که به خانه برمیگشتیم، ناهاررا خورده و نخورده میدویدیم سمت کیوسک. هنوز تا رسیدن روزنامه عصر خیلی مانده بود که جلوی دکه روزنامهفروشی بودیم. گاهی چند بار این مسیر را میرفتیم و میآمدیم تا مجله ما همراه با روزنامه بزرگترها برسد و پل توجیبیمان را که تمام هفته جلوی خودمان را برای خرج کردنش گرفته بودیم، بدهیم و آن مجله کوچک را بگیریم. «کیهان بچهها» اولین جایی بود که تب خواندن را به جان ما انداخت. تویش همه جور چیزی پیدا میشد. از جدول و سرگرمی بگیر تا اخبار مدرسهها و اردوهای دانشآموزی (یادم هست اولین بار امیرحسین مدرس را توی یکی از همین گزارشها معرفی کرده بودند)، از عکس شاگرد اولهای مدارس مختلف (که مقایسه میکردیم کی، چه معدلی آورده؟) تا معرفی داستاننویسها و تصویرگرهای کودک، ... اما بین همه اینها، بهترین بخشش داستانهای دنبالهدارش بود که بعضیهایشان هم در قالب داستان مصور و کمیک ارایه شده بود (ماجراهای لورل و هاردیِ مصور را یادم هست). این داستانها، از نویسندگان مختلف و در قالبهای مختلف بودند (مثلا یک داستان دنبالهدار بود درباره ترس اهالی دهکده از موجودی به نام «یک سر و دو گوش» که توی حمام ده قایم شده بود و در آن عوالم کودکی واقعا وحشتناک بود) و اولین مواجهه نسل من، با ادبیات. بعدها خیلی چیزهای دیگر آمدند و این علاقه را عمیق کردند و شکل دادند، تلویزیون کارتونهایی میداد که میگفتند از شاهکارهای ادبی است، بعضی معلمها مدرسه ذوقش را داشتند که چند کلمهای خارج از درسِ کتاب بگویند، «سروش نوجوان» آمد که قیصر امینپور منتشرش میکرد، ... اما این «کیهان بچهها» بود که برای اولین بار مزه داستانخواندن را به ما نشان داد. مزهای که هنوز هم زیر زبان نسل من مانده و حتی آوردن اسم «کیهان بچهها» دهانها را شیرین میکند. توی هفتهای که گذشت، سالگرد انتشار «کیهان بچهها» (ششم دی) هم بود و این مجله محبوب، ۶۰ساله شد. حیفم آمد که یادی از «کیهان بچهها» و سردبیر معروفش در همه کودکی یک نسل، یعنی خدابیامرز امیرحسین فردی نکنم. او بود که برای یک نسل قصه گفت و مجلهشان را زنده و سرحال نگه داشت. خدا کند که نسلهای بعدی هم این شانس را بیاورند که فردیهایی برایشان پیدا شود. آن وقت است که آنها هم بدون اینکه بدانند، علاقه به مجله و کتاب سراغشان میآید و گرفتارشان میکند.
پ.ن: هفته گذشته (اول دی) سالگرد تولد خود «همشهری جوان» هم بود، یعنی ممکن است نیم قرن بعد هم کسانی درباره ما یادداشت بنویسند؟
📌یادداشت در شماره ۵۸۵ «همشهری جوان»
یادداشتی برای تولد سرآلکس فرگوسن که پنج سال پیش و بعد از فینال جام قهرمانان اروپا ۲۰۱۱ در شماره ۳۱۳ «همشهری جوان» منتشر شده بود @ehsanname
ویلیام تروِر، هارپر لی، اومبرتو اِکو (بالا)، لئونارد کوهن، ادوارد آلبی و داریو فو (پایین)، شش قصهگویی که در ۲۰۱۶ ماندند و سال نو میلادی از روایتهایشان محروم ماند @ehsanname
احساننامه
کوچه حاجنایب در خیابان ناصرخسرو از قدیمیترین راستههای کتاب تهران است. مسجدجامعی در کتابگردی به این کوچه رفته و مهمان کتابفروشیِ حجتالاسلام چیتچیان، پدرِ وزیر نیرو است عکس از کانال @ketabgardi95
عکس یک روزنامه «شهروند امروز» از یک کتابفروشی: انتشارات مرتضوی در کوچه حاجنایب که متعلق به پدرِ ۹۳ساله وزیر نیرو است @ehsanname
گاردین - بندیکت کامبربچ (بازیگر نقش شرلوک هلمز) و آرتور کانندویل (نویسنده شرلوک هلمز) یک جد مشترک قرن چهاردهمی دارند و باهم فامیل هستند. فصل چهارم سریال «شرلوک» با بازی کامبربچ امشب میآید @ehsanname
📅 مهمترین اتفاقات ادبی ۲۰۱۶
@ehsanname
همیشه در انتهای سال میلادی، انواع و اقسام «ترین»ها معرفی میشود. امسال هم همین بود و از جمله، سایت معروف Literary Hub به سلیقه خودش مهمترین اتفاقات ادبی سالی که گذشت را انتخاب کرده است. این انتخابها را ببینید:
@ehsanname
5⃣ پرچم شعر بالاست
مثل همیشه، این بار هم مردم برای کنار آمدن با شرایط سخت به شعر رو آوردند. پس از انتخابات اخیر آمریکا میزان بازدید سایت Poets.org به بالاترین میزان در چهار سال اخیر رسید.
4⃣ بازار کتاب بعد از انتخابات
نتیجه انتخابات ۸ نوامبر آمریکا تغییر زیادی در فهرستهای فروش ایجاد کرد. کتاب «هنر معامله» ترامپ از رتبه ۱۱۰۷ به رده ۲۴ آمازون رسید. چاپ سوم کتاب «امید در تاریکی» درباره جنبشهای اجتماعی نیمقرن اخیر، علیرغم رایگان شدن دانلودش، تمام شد. رمان ۸۰سال پیش سینکلر لوئیس (نمیتواند اینجا اتفاق افتاده باشد) هم همینطور. کتاب جدید برنی سندرز پرفروش شد... و ناشران تصمیم گرفتند کتابهایی منتشر کنند که دلیل انتخاب ترامپ را توضیح بدهد.
3⃣ پسری که زنده ماند
جی کی رولینگ قبلا اعلام کرده بود داستانهای هری پاتر به آخر رسیده، اما معلوم شد کار او با این جادوگر تمام نشده. نمایش «هری پاتر و کودک نفرینشده»، فیلم «جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها» و فعالیت pottermore خبرهای خوشی برای طرفدارانش بود.
2⃣ نقاب کنار رفت
النا فرانته با چهار رمانش توانسته پرفروشترین نویسنده ایتالیایی دهه اخیر باشد، اما با اسم مستعار. اکتبر امسال، یک خبرنگار از روی اسناد معاملات ملکی افشا کرد که او در واقع یک مترجم سابق، با اسم حقیقیِ آنیتا راجا هست. (از النا فرانته هنوز هیچ ترجمه فارسی منتشر نشده است).
1⃣ و جایزه نوبل …
انتخاب باب دیلن به عنوان برنده نوبل ادبی همه را شگفتزده کرد. با اینکه هنوز هم این اتفاق و حواشی آن خندهدار به نظر میرسد، اما شاید این اتفاق باید رخ میداد تا عجایب سال ۲۰۱۶ را کامل کند.
📌lithub.com/the-biggest-literary-stories-of-the-year-the-final-5/
@ehsanname
همیشه در انتهای سال میلادی، انواع و اقسام «ترین»ها معرفی میشود. امسال هم همین بود و از جمله، سایت معروف Literary Hub به سلیقه خودش مهمترین اتفاقات ادبی سالی که گذشت را انتخاب کرده است. این انتخابها را ببینید:
@ehsanname
5⃣ پرچم شعر بالاست
مثل همیشه، این بار هم مردم برای کنار آمدن با شرایط سخت به شعر رو آوردند. پس از انتخابات اخیر آمریکا میزان بازدید سایت Poets.org به بالاترین میزان در چهار سال اخیر رسید.
4⃣ بازار کتاب بعد از انتخابات
نتیجه انتخابات ۸ نوامبر آمریکا تغییر زیادی در فهرستهای فروش ایجاد کرد. کتاب «هنر معامله» ترامپ از رتبه ۱۱۰۷ به رده ۲۴ آمازون رسید. چاپ سوم کتاب «امید در تاریکی» درباره جنبشهای اجتماعی نیمقرن اخیر، علیرغم رایگان شدن دانلودش، تمام شد. رمان ۸۰سال پیش سینکلر لوئیس (نمیتواند اینجا اتفاق افتاده باشد) هم همینطور. کتاب جدید برنی سندرز پرفروش شد... و ناشران تصمیم گرفتند کتابهایی منتشر کنند که دلیل انتخاب ترامپ را توضیح بدهد.
3⃣ پسری که زنده ماند
جی کی رولینگ قبلا اعلام کرده بود داستانهای هری پاتر به آخر رسیده، اما معلوم شد کار او با این جادوگر تمام نشده. نمایش «هری پاتر و کودک نفرینشده»، فیلم «جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها» و فعالیت pottermore خبرهای خوشی برای طرفدارانش بود.
2⃣ نقاب کنار رفت
النا فرانته با چهار رمانش توانسته پرفروشترین نویسنده ایتالیایی دهه اخیر باشد، اما با اسم مستعار. اکتبر امسال، یک خبرنگار از روی اسناد معاملات ملکی افشا کرد که او در واقع یک مترجم سابق، با اسم حقیقیِ آنیتا راجا هست. (از النا فرانته هنوز هیچ ترجمه فارسی منتشر نشده است).
1⃣ و جایزه نوبل …
انتخاب باب دیلن به عنوان برنده نوبل ادبی همه را شگفتزده کرد. با اینکه هنوز هم این اتفاق و حواشی آن خندهدار به نظر میرسد، اما شاید این اتفاق باید رخ میداد تا عجایب سال ۲۰۱۶ را کامل کند.
📌lithub.com/the-biggest-literary-stories-of-the-year-the-final-5/
🖋 به مناسبت ۱۳ دی سالروز درگذشت نیما: اینفوگرافیِ زندگی و زمانه نیما یوشیج، نوشته احسان رضایی، از شماره ۱۴۹ «همشهری جوان» @ehsanname
🔊 ترا من چشم در راهم شباهنگام
كه میگيرند بر شاخِ تُلاجَن سايهها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمیكاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در سالروز درگذشت نیما (۱۳ دی) شعر معروفِ نیما را با خوانشها و صداهای مختلف بشنوید 👇
كه میگيرند بر شاخِ تُلاجَن سايهها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمیكاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در سالروز درگذشت نیما (۱۳ دی) شعر معروفِ نیما را با خوانشها و صداهای مختلف بشنوید 👇
To ra Man chashm dar raham
Hosein Ghavami
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز حسین قوامی و آهنگسازی عماد رام از آلبوم «نغمه فاخته» (۱۳۶۶) @ehsanname
Chashm Be Rah
Shahram Nazeri
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز شهرام ناظری و آهنگسازی عطا جنگوک از آلبوم «چشم به راه» (۱۳۷۰) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Ahmadeza Ahmadi
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمدرضا_احمدی و آهنگسازی فریبرز لاچینی از آلبوم «در شب سرد زمستانی» (۱۳۶۸) @ehsanname
Nima
Ahmad Shamloo
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمد_شاملو و آهنگسازی فرهاد فخرالدینی از آلبوم «شعرهای نیما» (۱۳۷۳) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Ghazale Alizade
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای غزاله علیزاده. از این داستاننویس دکلمه شعر «داروگ» نیما هم به جا مانده @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Esameil Jannati
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای اسماعیل جنتی و آهنگسازی بهرام دهقانیار از آلبوم «او را صدا بزن» (۱۳۷۴) @ehsanname