✅ گزیده برنامههای امروز، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت نمایشگاه کتاب:
@ehsanname
🎼 ساعت ۱۱، نشست بررسی کتابهای صوتی جدید سوره مهر، با حضور رشید کاکاوند و دامون آذری، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
🔸 ساعت ١١ تا ١٣، حضور حجتالاسلام محمدرضا زائری، در غرفه نشر آرما، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ١
🔹 ساعت ۱۱ تا ۱۵، حضور صادق زیباکلام، در غرفه نشر روزنه، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🔸 ساعت ۱۱ تا ۱۴، حضور بیژن اشتری و مهدی غبرایی، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
🔹 ساعت ۱۴ تا ۱۵، حضور ناصر کشاورز، در غرفه کودکِ نشر افق، سالن ۱۰۹ بخش کودک
🔸 ساعت ۱۵، حضور عادل فردوسیپور، در غرفه نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴
🇮🇹 ساعت ۱۵، نشست «در میان پیروان و قهرمانان: ورزش به مثابه افسانهای حماسی» با موضوع داستانهایی با تم ورزش، با حضور مارکو پاستونزی و مهدی ربی، غرفه ایتالیا، سالن ملل
🔹 ساعت ۱۵ تا ۱۷، حضور حمیدرضا برقعی، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور خانم ویدا اسلامیه، در غرفه کتابسرای تندیس، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🗞ساعت ۱۵ونیم، رونمایی از اولین شماره «سروش نوجوان» پس از یک دهه وقفه، با سردبیری سیدعلی کاشفی خوانساری، سرای اهل قلم
📖 ساعت ۱۵ونیم، معرفی کتاب «خاتم عشق» حجتالاسلام سیدمجید پورطباطبایی با موضوع تحقیقات خاورشناسان درباره پیامبر اسلام(ص)، سرای اهل قلم علمی و فرهنگی
📖 ساعت ۱۵ونیم، رونمایی از ترجمه فرانسوی رمان «دیگر اسمت را عوض نکن» مجید قیصری، سرای اهل قلم کمیته ناشران خارجی
🔹 ساعت ۱۶ تا ۱۷، حضور خانم لیلا نصیریها، در غرفه بزرگسال نشر افق، سالن ناشران عمومی A۱، راهرو ۱
🔸 ساعت ۱۶ تا ١٨، حضور رضی هیرمندی و سیامک گلشیری، در غرفه کودکِ نشر افق، سالن ۱۰۹ بخش کودک
🔹 ساعت ۱۶ تا ۱۹، حضور خانم مژده لواسانی، در غرفه کتاب نیستان، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
📚ساعت ۱۷، رونمایی از تازههای شعر انتشارات شهرستان ادب، با حضور علیمحمد مؤدب و میلاد عرفانپور، سالن یاس
🔸 ساعت ١١ تا ١٣، حضور محسن حسام مظاهری، در غرفه نشر آرما، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ۱
🔹 ساعت ١٨، حضور فاضل نظری، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
🔸 ساعت ١٨، حضور رسول یونان، در غرفه نشر مشکی، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۲
goo.gl/YTgqd4
@ehsanname
🎼 ساعت ۱۱، نشست بررسی کتابهای صوتی جدید سوره مهر، با حضور رشید کاکاوند و دامون آذری، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
🔸 ساعت ١١ تا ١٣، حضور حجتالاسلام محمدرضا زائری، در غرفه نشر آرما، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ١
🔹 ساعت ۱۱ تا ۱۵، حضور صادق زیباکلام، در غرفه نشر روزنه، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🔸 ساعت ۱۱ تا ۱۴، حضور بیژن اشتری و مهدی غبرایی، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
🔹 ساعت ۱۴ تا ۱۵، حضور ناصر کشاورز، در غرفه کودکِ نشر افق، سالن ۱۰۹ بخش کودک
🔸 ساعت ۱۵، حضور عادل فردوسیپور، در غرفه نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴
🇮🇹 ساعت ۱۵، نشست «در میان پیروان و قهرمانان: ورزش به مثابه افسانهای حماسی» با موضوع داستانهایی با تم ورزش، با حضور مارکو پاستونزی و مهدی ربی، غرفه ایتالیا، سالن ملل
🔹 ساعت ۱۵ تا ۱۷، حضور حمیدرضا برقعی، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور خانم ویدا اسلامیه، در غرفه کتابسرای تندیس، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🗞ساعت ۱۵ونیم، رونمایی از اولین شماره «سروش نوجوان» پس از یک دهه وقفه، با سردبیری سیدعلی کاشفی خوانساری، سرای اهل قلم
📖 ساعت ۱۵ونیم، معرفی کتاب «خاتم عشق» حجتالاسلام سیدمجید پورطباطبایی با موضوع تحقیقات خاورشناسان درباره پیامبر اسلام(ص)، سرای اهل قلم علمی و فرهنگی
📖 ساعت ۱۵ونیم، رونمایی از ترجمه فرانسوی رمان «دیگر اسمت را عوض نکن» مجید قیصری، سرای اهل قلم کمیته ناشران خارجی
🔹 ساعت ۱۶ تا ۱۷، حضور خانم لیلا نصیریها، در غرفه بزرگسال نشر افق، سالن ناشران عمومی A۱، راهرو ۱
🔸 ساعت ۱۶ تا ١٨، حضور رضی هیرمندی و سیامک گلشیری، در غرفه کودکِ نشر افق، سالن ۱۰۹ بخش کودک
🔹 ساعت ۱۶ تا ۱۹، حضور خانم مژده لواسانی، در غرفه کتاب نیستان، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
📚ساعت ۱۷، رونمایی از تازههای شعر انتشارات شهرستان ادب، با حضور علیمحمد مؤدب و میلاد عرفانپور، سالن یاس
🔸 ساعت ١١ تا ١٣، حضور محسن حسام مظاهری، در غرفه نشر آرما، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ۱
🔹 ساعت ١٨، حضور فاضل نظری، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
🔸 ساعت ١٨، حضور رسول یونان، در غرفه نشر مشکی، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۲
goo.gl/YTgqd4
📚مجموعه ۵جلدی «یادداشتهای یک نویسنده» امیرحسین فردی، گزیده سرمقالههای آن مرحوم در «كیهان بچهها» در دست یادگارشان سرکار خانم مریم فردی. این مجموعه دیروز در غرفه انتشارات مدرسه رونمایی شد @ehsanname
Forwarded from کتاب قاف
📚
:: پرفروشهای غرفه #کتاب_قاف در نمایشگاه ::
🔻
«باغوحش اساطیر» 🔰 #احسان_رضایی
«بچههای ننهبلقیس» 🔰 #حمیدرضا_ابک
«اصن یه وضی» 🔰 #رضا_ساکی
«بوقلمان» 🔰 #سعید_طلایی
«ساسات» 🔰 #رضا_ساکی
«بوطیقای جهالت» 🔰 #حمیدرضا_ابک
«بر لایک رفته» 🔰 #حسامالدین_مقامی_کیا
«ابوی فدوی» 🔰 #احمد_ملکوتی_خواه
«فیضاًله» 🔰 #ناصر_فیض
🔺
[از غرفه نشر قاف دیدن و خریدن کنید]
شهر آفتاب، بخش ناشران عمومی، سالن A3، راهرو ۶، غرفه ۵۹
▪️
@QaafBoook
:: پرفروشهای غرفه #کتاب_قاف در نمایشگاه ::
🔻
«باغوحش اساطیر» 🔰 #احسان_رضایی
«بچههای ننهبلقیس» 🔰 #حمیدرضا_ابک
«اصن یه وضی» 🔰 #رضا_ساکی
«بوقلمان» 🔰 #سعید_طلایی
«ساسات» 🔰 #رضا_ساکی
«بوطیقای جهالت» 🔰 #حمیدرضا_ابک
«بر لایک رفته» 🔰 #حسامالدین_مقامی_کیا
«ابوی فدوی» 🔰 #احمد_ملکوتی_خواه
«فیضاًله» 🔰 #ناصر_فیض
🔺
[از غرفه نشر قاف دیدن و خریدن کنید]
شهر آفتاب، بخش ناشران عمومی، سالن A3، راهرو ۶، غرفه ۵۹
▪️
@QaafBoook
Forwarded from ماجرا
«این کتاب کهنه نیست» مكاتباتی پيرامون فروش نسخهی جعلی قابوسنامه به موزهی سينسيناتی آمريكا در بخش «روایتهای داستانی» شماره اردیبهشت ماه داستان همشهری
کانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
کانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
Forwarded from ماجرا
در سال ۱۹۵۳ میلادی (۱۳۳۲ شمسی) نسخهای خطی از قابوسنامهی عنصرالمعالی كیكاووس ابن اسكندر به آمریكا رسید و همچون گنجی نویافته خریدارانش را خوشحال كرد. دو موسسهای كه این نسخه را خریده و به شكل غیرقانونی و به لطایفالحیل از مرز خارج كرده بودند (موسسهی گوركیان و موزهی هنرهای سینسیناتی)، به گنجینهی خود بسیار میبالیدند. اینهمه شوق و ذوق دلیل داشت. این نسخه از دو جهت منحصربهفرد بود. اولا تاریخ كتابت آن، سال ۴۸۳ هجری قمری (۴۷۲ شمسی) ثبت شده بود كه همزمان دورهی حیات نویسندهی متن است و از آن مهمتر، در كتاب صدونه نقاشی قدیمی وجود داشت كه این حجم از نقاشی در یك نسخهی خطی قرن پنجمی بینظیر بود. چنین نسخهای گنجی بود كه نمیشد برایش قیمتی معین كرد.
ماجرا ظاهرا از آنجا آغاز شد كه چند جاعل حرفهای طی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ نسخهای نفیس از قابوسنامه را جعل و بازسازی كردند و آن را به قیمتی گزاف به متخصصان غربی فروختند. كار این جاعلان چنان دقیق بود كه اغلب كارشناسان ایرانی و غربی فریب خوردند و تا سالها متوجه جعلی بودن كتاب نشدند. ریچارد فرای بهعنوان كارشناسی حرفهای، اصلیترین متخصصی بود كه فریب خورد و اصل بودن این نسخه را تایید كرد و واسطهی خرید آن برای موسسات آمریكایی شد و گویا خودش برای خروج آن از ایران تلاش كرد.
چند نفر از كارشناسان ایرانی و غیر ایرانی در همان سالها كموبیش متوجه جعلی بودن این نسخه شدند و مطالبی راجع به آن نوشتند اما همچنان كارشناسانی بر آن بودند كه نسخهی مذكور اصل است و تردیدها بیهوده است. چند سال بعد از ورود این كتاب به آمریكا، با انجام آزمایشهایی شیمیایی روی رنگهای بهكاررفته در كتاب، اثبات شدند كه چند مورد از تركیب رنگهای به كار رفته در نقاشیهای كتاب جدیدند و در گذشته وجود نداشتهاند و درنتیجه بیتردید این نسخهی خطی جعلی و ساختگی است. اثبات این جعل بزرگ كه سالها عدهی زیادی را درگیر خود كرده بود و هزاران دلار برایش هزینه شده بود، كار را به مقامات قضایی و دولتی كشاند. مسئولان دولت وقت آمریكا از ایران شكایت كردند و ایرانیان پاسخ دادند كه اتهام متوجه خود آنها است، چون هم به توصیههای متخصصان گوش ندادهاند و هم كتاب را به صورت قاچاقی و بدون اطلاع دولت ایران از كشور خارج كردهاند. بعدها آن طور كه از برخی اسناد و روایتهای شفایی مستفاد میشود، به درخواست شاكیان اصلی، پرونده مختومه گردید و به ظاهر به دست فراموشی سپرده شد اما هنوز هم برخی از ماجراهای پشت پردهی این كتاب روشن نشده و تردیدها و پرسشهایی پیرامون آن وجود دارد.
راجع به این كتاب و اصالت آن مذاكرات زیاد شده بود تا آنكه در سال 1338 در كنگرهی مستشرقان كه در آمریكا بود اصالت كتاب مزبور مورد بحث قرار گرفت. عدهای عقیده داشتند كه كتاب مزبور كهنه نیست، عدهای دیگر اصالت كتاب را تصدیق كردند. آقای اشمیت از موزهای در واشنگتن پس از تجزیه جلوی تمام مستشرقین در كنگره با اسلاید نشان داد كه رنگ بژ كه روی تصویرها وجود دارد، این رنگ یكصد سال است كه پیدا شده و قبل از یكصد سال وجود نداشته و چنانكه كتاب هم كهنه باشد تصویرها همه {ناخوانا} و رنگ مزبور تازه است در صورتیكه كتاب مزبور تاریخ كتابت آن نهصد سال تقریبا میشد.
برشی از «این کتاب کهنه نیست» مكاتباتی پيرامون فروش نسخهی جعلی قابوسنامه به موزهی سينسيناتی آمريكا. متن کامل این مطلب را میتوانید در بخش «روایتهای داستانی» شماره اردیبهشت ماه داستان همشهری بخوانید.
کانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
ماجرا ظاهرا از آنجا آغاز شد كه چند جاعل حرفهای طی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ نسخهای نفیس از قابوسنامه را جعل و بازسازی كردند و آن را به قیمتی گزاف به متخصصان غربی فروختند. كار این جاعلان چنان دقیق بود كه اغلب كارشناسان ایرانی و غربی فریب خوردند و تا سالها متوجه جعلی بودن كتاب نشدند. ریچارد فرای بهعنوان كارشناسی حرفهای، اصلیترین متخصصی بود كه فریب خورد و اصل بودن این نسخه را تایید كرد و واسطهی خرید آن برای موسسات آمریكایی شد و گویا خودش برای خروج آن از ایران تلاش كرد.
چند نفر از كارشناسان ایرانی و غیر ایرانی در همان سالها كموبیش متوجه جعلی بودن این نسخه شدند و مطالبی راجع به آن نوشتند اما همچنان كارشناسانی بر آن بودند كه نسخهی مذكور اصل است و تردیدها بیهوده است. چند سال بعد از ورود این كتاب به آمریكا، با انجام آزمایشهایی شیمیایی روی رنگهای بهكاررفته در كتاب، اثبات شدند كه چند مورد از تركیب رنگهای به كار رفته در نقاشیهای كتاب جدیدند و در گذشته وجود نداشتهاند و درنتیجه بیتردید این نسخهی خطی جعلی و ساختگی است. اثبات این جعل بزرگ كه سالها عدهی زیادی را درگیر خود كرده بود و هزاران دلار برایش هزینه شده بود، كار را به مقامات قضایی و دولتی كشاند. مسئولان دولت وقت آمریكا از ایران شكایت كردند و ایرانیان پاسخ دادند كه اتهام متوجه خود آنها است، چون هم به توصیههای متخصصان گوش ندادهاند و هم كتاب را به صورت قاچاقی و بدون اطلاع دولت ایران از كشور خارج كردهاند. بعدها آن طور كه از برخی اسناد و روایتهای شفایی مستفاد میشود، به درخواست شاكیان اصلی، پرونده مختومه گردید و به ظاهر به دست فراموشی سپرده شد اما هنوز هم برخی از ماجراهای پشت پردهی این كتاب روشن نشده و تردیدها و پرسشهایی پیرامون آن وجود دارد.
راجع به این كتاب و اصالت آن مذاكرات زیاد شده بود تا آنكه در سال 1338 در كنگرهی مستشرقان كه در آمریكا بود اصالت كتاب مزبور مورد بحث قرار گرفت. عدهای عقیده داشتند كه كتاب مزبور كهنه نیست، عدهای دیگر اصالت كتاب را تصدیق كردند. آقای اشمیت از موزهای در واشنگتن پس از تجزیه جلوی تمام مستشرقین در كنگره با اسلاید نشان داد كه رنگ بژ كه روی تصویرها وجود دارد، این رنگ یكصد سال است كه پیدا شده و قبل از یكصد سال وجود نداشته و چنانكه كتاب هم كهنه باشد تصویرها همه {ناخوانا} و رنگ مزبور تازه است در صورتیكه كتاب مزبور تاریخ كتابت آن نهصد سال تقریبا میشد.
برشی از «این کتاب کهنه نیست» مكاتباتی پيرامون فروش نسخهی جعلی قابوسنامه به موزهی سينسيناتی آمريكا. متن کامل این مطلب را میتوانید در بخش «روایتهای داستانی» شماره اردیبهشت ماه داستان همشهری بخوانید.
کانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
🗞روی جلد شماره اول «سروش نوجوان» قدیم (فروردین ۶۷) و روی جلد شماره اول «سروش نوجوان» جدید که امروز و با یاد #قیصر_امین_پور، سردبیر دوره اول، رونمایی شد @ehsanname
◀️ بی مزد بود و منت، هر خدمتی که کردند
(یا روایتی از حضور بینوایان و زیردستان در قصهها)
احسان رضایی
@ehsanname
فردوسی تعریف میکند که وقتی رستم در خوان چهارم به آن سفره حاضر و آماده رسید که بعدا معلوم شد برای زنِ جادو است، آن اول که دید تار و تنبور بیکار افتاده و کسی هم به کسی نیست، ساز مربوطه را برداشت و کوک کرد و شروع کرد به زدن و خواندن «كه: آواره و بدنشان رستم است/ كه از روزِ شاديش بهره غم است/ همه جاى جنگ است ميدان اوی/ بيابان و كوهاست بُستان اوی/ مى و جام و بويا گل و ميگسار/ نكردهست بخشش وِرا كردگار...» و خلاصه از این قبیل شکایتها. اشکال کار رستم این بود که زود به دنیا آمد، وگرنه اگر در قرون جدید پا به عرصه ادبیات و سینما میگذاشت، آن وقت مثل قهرمانها و سوپرهیروهای امروزی «هرجا که شراب است و کباب است و رباب است» میتوانست حاضر باشد، به علاوه حتما یک دستیاری چیزی هم پیدا میکرد. شما فرض کن همین جناب زورو، یا دقیقترش را بخواهید دون دییگو دلاوگا، هم خودش اشرافزاده است و سور و ساتش به راه، هم همیشه یک وردست دارد به اسم برنارد که در بعضی نسخهها، برادرزادهاش است و در بعضی فیلمها، نوکرِ لال و وفادارش. خود این قضیه نوکر داشتن اصلا یک تم امروزی است که از بعد «دون کیشوت» و پیدایش رمان، اینقدر جدی شد. وگرنه توی ادبیات کلاسیک شما کدام شخصیتی را سراغ دارید که نوکر و چاکرش همه جا حی و حاضر باشد و به او در پیشبرد داستان کمک بدهد؟ معروفترین خدمتکاری که ما در کل ادبیات کلاسیک خودمان میشناسیم، ایاز خدمتکار سلطان محمود است که آن هم محمود مردانگی کرد و خیلی زود به او پست و مقام داد و دیگر خدمتکار باقی نماند. در داستانهای مذهبی، یوسف را داریم که از خدمتکاری عزیز مصر به فرمانروایی و شوکت رسید. توی تاریخ جهان هم اسپارتاکوس به این دلیل بردهٔ معروفی است که از وسطهای قصه دیگر برده و بنده باقی نماند. اما در ادبیات مدرن است که با پدیدهای روبرو هستیم که خدمتکارها تا آخر قصه خدمتکار و در خدمت شخصیت اصلی باقی میمانند. اصلا ساختار یک قصه کلاسیک قهرمانمحور شده همین که قهرمان یک وردست یا خدمتکار داشته باشد و یک پیرمرد هم آن بغل مغلها توی دست و پا چرخ بخورد. برای نمونه یک فیلم وسترن را توی خاطرتان بیاورید. برعکسش در قدیم، پیرمردهای قصهها همگی حکیم و فرزانه بودند و برای همین، فقط به وقت ضرورت و ارشاد سر راه قهرمان ظاهر میشدند، مثلا رستم از پدرش زال مشورت میگرفت که از همان بچگی، پیر سفیدمو بود. بجز این، نقش دومها هم برای خودشان شان و شخصیتی داشتند. هارون با وزیرش جعفر برمکی به شبگردی میرفت و امیرارسلانِ نامدار، از شمس وزیر کمک میگرفت و با قمر وزیر لج بود. اما بنای کج را سروانتس گذاشت که کنار دست دون کیشوتِ لامانچایی، یک سانچو پانزا هم نشاند. البته همچین کنار دست هم نه، یکیشان سوار بر اسب بود، آن یکی سوار بر الاغ. از همان موقع بود که خدمتکارها شدند آدم معمولی قصه که رفتارهای قهرمان را درک نمیکردند و خیلی که مشتی و کاردرست بودند، فوقش موسیوار به دنبال خضر میرفتند و جیک نمیزدند. از سام وایز گمجی در «ارباب حلقهها» تا آلفرد پنیورث در «بتمن»، برای نشان دادن عظمت قهرمان قصه، خدمتکار ماجرا آدمی میشود که نمیداند اربابش چی توی سرش است و فقط به حکم وفاداری پا به پای او میآید و اگر جایی هم نظری میدهد، معمولا بیوجه و بیربط از آب درمیآید. آن یک دانه کوزتِ «بینوایان» را اگر ندید بگیریم، با خیال راحت میشود گفت که در عصر ادبیات مدرن دیگر کسی از آشپزخانه به صدراعظمی نمیرسد و با پشت کلاس گوش وایستادن، به مقامات عالی نمیشود رسید. هرچه داستان کلاسیک ایدهآلگراست، داستان مدرن، مدام میخواهد به زندگی واقعی نزدیکتر بشود و در زندگی معمول دور و بر ما، حاج ملاهادی سبزواری پیدا نمیشود که برود در مدرسه جاروکشی کند و فقط زمانی که استاد درس را اشتباهی میگوید، یک کلام دهان باز کند و نشان بدهد که دریای حکمت در سینهاش میتپد. خدمتکارهای داستانهای امروزی فوقش بشوند نِستور قصههای تنتن که وقتی کاپیتان هادوک به وفاداریاش پی میبرد، اجازه میدهد همچنان در سمت قبلی خودش یعنی مستخدمی قصر ابقا شود. باز هم دمِ مشقاسم خودمان گرم که نشان داد هنوز هم دود از کنده بلند میشود و در این مملکت، پیری همچنان فضیلت محسوب میشود و حضور مشقاسم در قصه از خودِ داییجان ناپلئون هم پررنگتر و موثرتر است.
@ehsanname
📌از پرونده زورو در شماره ۴۷ هفتهنامه «کرگدن»
(یا روایتی از حضور بینوایان و زیردستان در قصهها)
احسان رضایی
@ehsanname
فردوسی تعریف میکند که وقتی رستم در خوان چهارم به آن سفره حاضر و آماده رسید که بعدا معلوم شد برای زنِ جادو است، آن اول که دید تار و تنبور بیکار افتاده و کسی هم به کسی نیست، ساز مربوطه را برداشت و کوک کرد و شروع کرد به زدن و خواندن «كه: آواره و بدنشان رستم است/ كه از روزِ شاديش بهره غم است/ همه جاى جنگ است ميدان اوی/ بيابان و كوهاست بُستان اوی/ مى و جام و بويا گل و ميگسار/ نكردهست بخشش وِرا كردگار...» و خلاصه از این قبیل شکایتها. اشکال کار رستم این بود که زود به دنیا آمد، وگرنه اگر در قرون جدید پا به عرصه ادبیات و سینما میگذاشت، آن وقت مثل قهرمانها و سوپرهیروهای امروزی «هرجا که شراب است و کباب است و رباب است» میتوانست حاضر باشد، به علاوه حتما یک دستیاری چیزی هم پیدا میکرد. شما فرض کن همین جناب زورو، یا دقیقترش را بخواهید دون دییگو دلاوگا، هم خودش اشرافزاده است و سور و ساتش به راه، هم همیشه یک وردست دارد به اسم برنارد که در بعضی نسخهها، برادرزادهاش است و در بعضی فیلمها، نوکرِ لال و وفادارش. خود این قضیه نوکر داشتن اصلا یک تم امروزی است که از بعد «دون کیشوت» و پیدایش رمان، اینقدر جدی شد. وگرنه توی ادبیات کلاسیک شما کدام شخصیتی را سراغ دارید که نوکر و چاکرش همه جا حی و حاضر باشد و به او در پیشبرد داستان کمک بدهد؟ معروفترین خدمتکاری که ما در کل ادبیات کلاسیک خودمان میشناسیم، ایاز خدمتکار سلطان محمود است که آن هم محمود مردانگی کرد و خیلی زود به او پست و مقام داد و دیگر خدمتکار باقی نماند. در داستانهای مذهبی، یوسف را داریم که از خدمتکاری عزیز مصر به فرمانروایی و شوکت رسید. توی تاریخ جهان هم اسپارتاکوس به این دلیل بردهٔ معروفی است که از وسطهای قصه دیگر برده و بنده باقی نماند. اما در ادبیات مدرن است که با پدیدهای روبرو هستیم که خدمتکارها تا آخر قصه خدمتکار و در خدمت شخصیت اصلی باقی میمانند. اصلا ساختار یک قصه کلاسیک قهرمانمحور شده همین که قهرمان یک وردست یا خدمتکار داشته باشد و یک پیرمرد هم آن بغل مغلها توی دست و پا چرخ بخورد. برای نمونه یک فیلم وسترن را توی خاطرتان بیاورید. برعکسش در قدیم، پیرمردهای قصهها همگی حکیم و فرزانه بودند و برای همین، فقط به وقت ضرورت و ارشاد سر راه قهرمان ظاهر میشدند، مثلا رستم از پدرش زال مشورت میگرفت که از همان بچگی، پیر سفیدمو بود. بجز این، نقش دومها هم برای خودشان شان و شخصیتی داشتند. هارون با وزیرش جعفر برمکی به شبگردی میرفت و امیرارسلانِ نامدار، از شمس وزیر کمک میگرفت و با قمر وزیر لج بود. اما بنای کج را سروانتس گذاشت که کنار دست دون کیشوتِ لامانچایی، یک سانچو پانزا هم نشاند. البته همچین کنار دست هم نه، یکیشان سوار بر اسب بود، آن یکی سوار بر الاغ. از همان موقع بود که خدمتکارها شدند آدم معمولی قصه که رفتارهای قهرمان را درک نمیکردند و خیلی که مشتی و کاردرست بودند، فوقش موسیوار به دنبال خضر میرفتند و جیک نمیزدند. از سام وایز گمجی در «ارباب حلقهها» تا آلفرد پنیورث در «بتمن»، برای نشان دادن عظمت قهرمان قصه، خدمتکار ماجرا آدمی میشود که نمیداند اربابش چی توی سرش است و فقط به حکم وفاداری پا به پای او میآید و اگر جایی هم نظری میدهد، معمولا بیوجه و بیربط از آب درمیآید. آن یک دانه کوزتِ «بینوایان» را اگر ندید بگیریم، با خیال راحت میشود گفت که در عصر ادبیات مدرن دیگر کسی از آشپزخانه به صدراعظمی نمیرسد و با پشت کلاس گوش وایستادن، به مقامات عالی نمیشود رسید. هرچه داستان کلاسیک ایدهآلگراست، داستان مدرن، مدام میخواهد به زندگی واقعی نزدیکتر بشود و در زندگی معمول دور و بر ما، حاج ملاهادی سبزواری پیدا نمیشود که برود در مدرسه جاروکشی کند و فقط زمانی که استاد درس را اشتباهی میگوید، یک کلام دهان باز کند و نشان بدهد که دریای حکمت در سینهاش میتپد. خدمتکارهای داستانهای امروزی فوقش بشوند نِستور قصههای تنتن که وقتی کاپیتان هادوک به وفاداریاش پی میبرد، اجازه میدهد همچنان در سمت قبلی خودش یعنی مستخدمی قصر ابقا شود. باز هم دمِ مشقاسم خودمان گرم که نشان داد هنوز هم دود از کنده بلند میشود و در این مملکت، پیری همچنان فضیلت محسوب میشود و حضور مشقاسم در قصه از خودِ داییجان ناپلئون هم پررنگتر و موثرتر است.
@ehsanname
📌از پرونده زورو در شماره ۴۷ هفتهنامه «کرگدن»
«مَه» نهان گشته و ایام همه «دی» شدهاند - پوستر از فرزاد ادیبی
@ehsanname
میلاد مردی که منتظرش هستیم، مبارک
@ehsanname
میلاد مردی که منتظرش هستیم، مبارک
✅ گزیده برنامههای امروز، جمعه ۲۲ اردیبهشت نمایشگاه کتاب:
@ehsanname
🔹 ساعت ۱۰ تا ۱۳، حضور رضا علیزاده، در غرفه نشر روزنه، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور حسن محمودی عبدالملکیان، در غرفه نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴
📖 ساعت ۱۱، رونمایی و بررسی کتاب «نقدی بر مدخل خمینی روحالله در [جلد ۲۲] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، با حضور حجتالاسلام ذبیحالله نعیمیان و موسی حقانی، سالن یاس
🔹 ساعت ۱۱ تا ۱۴، حضور علیرضا لبش در غرفه انتشارات ققنوس، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
📖 ساعت ۱۲ تا ۱۳، جشن امضای رمان «فواره گنجشکها» محمود پوروهاب، غرفه انتشارات کتاب جمکران، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
📖 ساعت ۱۳ تا ۱۵، جشن امضای رمانهای «آن مرد با باران میآید» خانم وجیهه سامانی و «مسافر جمعه» خانم سمیه عالمی، در غرفه كتابستان معرفت، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۶
🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور خانم ویدا اسلامیه، در غرفه کتابسرای تندیس، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🔹 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور گروس عبدالملکیان، در غرفه نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴
📚 ساعت ۱۷ تا ۱۸ونیم، میزگرد بررسی ترجمه کتابهای روانشناسی، با حضور خانم دکتر فروغ شعبانی و چند مترجم، سرای اهل قلم کمیته ناشران خارجی
🔸 ساعت ۱۷ تا ۱۹، حضور رسول یونان، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
🔹 ساعت ١٨، حضور ناصر فیض، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
@ehsanname
🔹 ساعت ۱۰ تا ۱۳، حضور رضا علیزاده، در غرفه نشر روزنه، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور حسن محمودی عبدالملکیان، در غرفه نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴
📖 ساعت ۱۱، رونمایی و بررسی کتاب «نقدی بر مدخل خمینی روحالله در [جلد ۲۲] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، با حضور حجتالاسلام ذبیحالله نعیمیان و موسی حقانی، سالن یاس
🔹 ساعت ۱۱ تا ۱۴، حضور علیرضا لبش در غرفه انتشارات ققنوس، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
📖 ساعت ۱۲ تا ۱۳، جشن امضای رمان «فواره گنجشکها» محمود پوروهاب، غرفه انتشارات کتاب جمکران، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
📖 ساعت ۱۳ تا ۱۵، جشن امضای رمانهای «آن مرد با باران میآید» خانم وجیهه سامانی و «مسافر جمعه» خانم سمیه عالمی، در غرفه كتابستان معرفت، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۶
🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور خانم ویدا اسلامیه، در غرفه کتابسرای تندیس، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷
🔹 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور گروس عبدالملکیان، در غرفه نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴
📚 ساعت ۱۷ تا ۱۸ونیم، میزگرد بررسی ترجمه کتابهای روانشناسی، با حضور خانم دکتر فروغ شعبانی و چند مترجم، سرای اهل قلم کمیته ناشران خارجی
🔸 ساعت ۱۷ تا ۱۹، حضور رسول یونان، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴
🔹 ساعت ١٨، حضور ناصر فیض، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
Forwarded from رباعیات فارسی
شعبان که به نیمه میرسد ...
یک عمر تو زخمهای ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه میرسد آقاجان!
ما تازه به یادمان میآید هستی!
✍️
هر چند که خستهایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!
ما خط تمام نامههامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!
✍️
سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده
✍️
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانهی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلبکار تو هستیم همه
✍️
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشهی خواب ما تبـر هم بزنی
آقا تو که خوب میشناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی…
✍️
از مزرعههای کوچک بعضیها
برچیده شود مترسک بعضیها
آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضیها
✍️
این مرد که در ره است باید او را…
میترسم اگر سرزده آید او را…
از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمیشناسد او را
#جلیل_صفربیگی
🌸🌸🌸
میلاد حضرت صاحب الامر مبارک
✍️
کانال رباعیات زیبای فارسی
@robaeeyat
یک عمر تو زخمهای ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه میرسد آقاجان!
ما تازه به یادمان میآید هستی!
✍️
هر چند که خستهایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!
ما خط تمام نامههامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!
✍️
سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده
✍️
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانهی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلبکار تو هستیم همه
✍️
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشهی خواب ما تبـر هم بزنی
آقا تو که خوب میشناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی…
✍️
از مزرعههای کوچک بعضیها
برچیده شود مترسک بعضیها
آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضیها
✍️
این مرد که در ره است باید او را…
میترسم اگر سرزده آید او را…
از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمیشناسد او را
#جلیل_صفربیگی
🌸🌸🌸
میلاد حضرت صاحب الامر مبارک
✍️
کانال رباعیات زیبای فارسی
@robaeeyat
Forwarded from احساننامه
پنج تصویر از انتظار
اندیشه مهدویت و انتظار کشیدن برای رسیدن امام آخرین که به ظلم و ستم پایان بدهد، همواره یکی از اندیشههای اصلی شیعیان و حتی اهل تسنن بوده است. انتظاری که در مواقع بروز بلاهای بزرگ تشدید هم میشده. این انتظار که باعث ایجاد انگیزه برای از سر گذراندن این گذرگاههای سخت تاریخی بوده، نمونههای متعدد و متنوعی دارد. پنج روایت از انتظار ایرانیان در روزگار بعد از حمله مغول را بخوانید: 👇
@ehsanname
✅ یاقوت حموی، جغرافیدان معروف قرن هفتم هجری، در توضیحاتش راجع به شهر کاشان مینویسد که در سالهای تسلط مغولان بر ایران، مردم شهر کاشان، هرروز هنگام سپیدهدم، از دروازه خارج می شدند و اسب زینکردهای را همراه میبردند، تا حضرت(عج) در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند. «عدهای از علویان ساکن کاشان منتظرند که صبح فردا قائم آنان ظهور کند و در هر طلوع، مسلح، سوار بر اسب، به خارج از شهر میروند و متاسف برمیگردند.» (به نقل از: سیمای کاشان در معجم البلدان یاقوت حموی، عبدالرحیم قنوات، ص ۱۷۳)
@ehsanname
✅ زکریای قزوینی، صاحب «عجایبنامه»، در تالیف جغرافیایی خود یعنی «آثار البلاد و اخبار العباد» آورده که شیعیان کاشان هر صبح جمعه «انتظار میبرند ظهور قائم را بر خود و به محضِ انتظار، قانع نیستند بلکه همه سوار میشوند و شمشیرها را به گردنها حمایل میسازند و جمیع اسلحه با خود میگیرند و برمیآیند از مساکن خود به بیرون شهر، به قصد استقبال امام، گویا قاصدی به آنها رسیده و خبر به قدوم و ظهور امام داده و چون آفتاب غروب مینماید، برمیگردند مأیوس و متأسف و میگویند امروز نیز امام ظهور نفرمود.» (آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه محمد مراد بن عبدالرحمان، تصحیح سیدمحمد شاهمرادی، ص ۲۱۵ – همان، ترجمه میرهاشم محدث، ص ۴۵۶)
@ehsanname
✅ درزمان دولت سربداران نظیر همین برنامه در شهر سبزوار معمول بوده است و امیرانِ سربدار، آماده نگه داشتن اسبی برای آن حضرت به صورت شبانهروزی و در تمام ایام هفته را از وظایف خود میدانستند. این مطلب را هم تاریخ «حبیب السیر» آورده (جلد ۳ صفحه ۳۶۶) و هم تاریخ «روضة الصفا» (جلد ۵ صفحه ۶۲۴). عبارت میرخواند در «روضة الصفا» چنین است: «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان(عج) اسب کشیدندی.»
@ehsanname
✅ ابنبطوطه در سفرنامه معروفش، در وصف شهر حلّه آورده است: «در نزدیکی بازار بزرگ شهر، مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردۀ حریری آویزان است و آنجا را مشهد صاحب الزمان میخوانند. شبها پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته، پیش امیر شهر میروند و از او اسبی یا استری زینکرده میگیرند و به سوی مشهد صاحب الزمان روانه میشوند. پیشاپیش این چارپا طبل و شیپور و بوق زده میشود و از آن صد تن، نیمی در جلو حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه میافتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت میکنند و چون به مشهد صاحب الزمان میرسند در برابر در ایستاده، آواز میدهند که: بسم الله، ای صاحب الزمان، بسم الله! بیرون آی که تباهی روی زمین را فراگرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا به وسیلۀ تو حق را از باطل جدا کند... و به همین ترتیب به نواختن بوق و شیپور و طبل ادامه میدهند تا نماز مغرب فرا رسد. مردم حلّه معتقدند که پسر امام حسن عسکری(ع) وارد این مسجد شده و در آنجا غیبت کرده و از همانجا ظهور خواهد کرد.» (سفرنامه ابنبطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، جلد اول، ص ۲۷۲)
@ehsanname
✅ در یکی از رسالات فرقه حروفیه با عنوان «محرمنامه» که سال ۸۳۱قمری به لهجه استرآبادی نوشته شده، آمده است که امام زمان(عج) خواهد آمد و «به نیروی شمشیر، ظلم را که تجاوز بعضی به بعضی دیگر است ریشهکن خواهد نمود» و به قوانین ظالمانه مغول و «یاسا»ی چنگیز پایان خواهد داد. (به نقل از: نهضت سربداران خراسان، ایلیا پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص ۱۵)
اندیشه مهدویت و انتظار کشیدن برای رسیدن امام آخرین که به ظلم و ستم پایان بدهد، همواره یکی از اندیشههای اصلی شیعیان و حتی اهل تسنن بوده است. انتظاری که در مواقع بروز بلاهای بزرگ تشدید هم میشده. این انتظار که باعث ایجاد انگیزه برای از سر گذراندن این گذرگاههای سخت تاریخی بوده، نمونههای متعدد و متنوعی دارد. پنج روایت از انتظار ایرانیان در روزگار بعد از حمله مغول را بخوانید: 👇
@ehsanname
✅ یاقوت حموی، جغرافیدان معروف قرن هفتم هجری، در توضیحاتش راجع به شهر کاشان مینویسد که در سالهای تسلط مغولان بر ایران، مردم شهر کاشان، هرروز هنگام سپیدهدم، از دروازه خارج می شدند و اسب زینکردهای را همراه میبردند، تا حضرت(عج) در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند. «عدهای از علویان ساکن کاشان منتظرند که صبح فردا قائم آنان ظهور کند و در هر طلوع، مسلح، سوار بر اسب، به خارج از شهر میروند و متاسف برمیگردند.» (به نقل از: سیمای کاشان در معجم البلدان یاقوت حموی، عبدالرحیم قنوات، ص ۱۷۳)
@ehsanname
✅ زکریای قزوینی، صاحب «عجایبنامه»، در تالیف جغرافیایی خود یعنی «آثار البلاد و اخبار العباد» آورده که شیعیان کاشان هر صبح جمعه «انتظار میبرند ظهور قائم را بر خود و به محضِ انتظار، قانع نیستند بلکه همه سوار میشوند و شمشیرها را به گردنها حمایل میسازند و جمیع اسلحه با خود میگیرند و برمیآیند از مساکن خود به بیرون شهر، به قصد استقبال امام، گویا قاصدی به آنها رسیده و خبر به قدوم و ظهور امام داده و چون آفتاب غروب مینماید، برمیگردند مأیوس و متأسف و میگویند امروز نیز امام ظهور نفرمود.» (آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه محمد مراد بن عبدالرحمان، تصحیح سیدمحمد شاهمرادی، ص ۲۱۵ – همان، ترجمه میرهاشم محدث، ص ۴۵۶)
@ehsanname
✅ درزمان دولت سربداران نظیر همین برنامه در شهر سبزوار معمول بوده است و امیرانِ سربدار، آماده نگه داشتن اسبی برای آن حضرت به صورت شبانهروزی و در تمام ایام هفته را از وظایف خود میدانستند. این مطلب را هم تاریخ «حبیب السیر» آورده (جلد ۳ صفحه ۳۶۶) و هم تاریخ «روضة الصفا» (جلد ۵ صفحه ۶۲۴). عبارت میرخواند در «روضة الصفا» چنین است: «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان(عج) اسب کشیدندی.»
@ehsanname
✅ ابنبطوطه در سفرنامه معروفش، در وصف شهر حلّه آورده است: «در نزدیکی بازار بزرگ شهر، مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردۀ حریری آویزان است و آنجا را مشهد صاحب الزمان میخوانند. شبها پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته، پیش امیر شهر میروند و از او اسبی یا استری زینکرده میگیرند و به سوی مشهد صاحب الزمان روانه میشوند. پیشاپیش این چارپا طبل و شیپور و بوق زده میشود و از آن صد تن، نیمی در جلو حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه میافتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت میکنند و چون به مشهد صاحب الزمان میرسند در برابر در ایستاده، آواز میدهند که: بسم الله، ای صاحب الزمان، بسم الله! بیرون آی که تباهی روی زمین را فراگرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا به وسیلۀ تو حق را از باطل جدا کند... و به همین ترتیب به نواختن بوق و شیپور و طبل ادامه میدهند تا نماز مغرب فرا رسد. مردم حلّه معتقدند که پسر امام حسن عسکری(ع) وارد این مسجد شده و در آنجا غیبت کرده و از همانجا ظهور خواهد کرد.» (سفرنامه ابنبطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، جلد اول، ص ۲۷۲)
@ehsanname
✅ در یکی از رسالات فرقه حروفیه با عنوان «محرمنامه» که سال ۸۳۱قمری به لهجه استرآبادی نوشته شده، آمده است که امام زمان(عج) خواهد آمد و «به نیروی شمشیر، ظلم را که تجاوز بعضی به بعضی دیگر است ریشهکن خواهد نمود» و به قوانین ظالمانه مغول و «یاسا»ی چنگیز پایان خواهد داد. (به نقل از: نهضت سربداران خراسان، ایلیا پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص ۱۵)
📚سهم ادبیات از مناظرات انتخاباتی امسال، یکی اشاره به «نفحات نفت» رضا امیرخانی در هفته قبل بود و یکی هم خواندن شعر کودکانۀ عباس یمینیشریف در این نوبت
@ehsanname
تصویر از کتاب فارسی اول دبستان ۱۳۵۷
@ehsanname
تصویر از کتاب فارسی اول دبستان ۱۳۵۷
✅ گزیده برنامههای امروز، شنبه ٢٣ اردیبهشت نمایشگاه کتاب:
@ehsanname
📖 ساعت ۱۴، جشن امضاى نمایشنامه «مارگاک» ترجمۀ جواد عاطفه، در غرفه انتشارات افراز، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ۱
🔹 ساعت ۱۶، نشست تخصصی «قابلیت متون کهن ادبی برای تبدیل به نمایشنامه کودک»، با حضور خانم مریم جلالی، غرفه کودک انتشارت سوره مهر، سالن ۱۰۸
📚 ساعت ۱۶، مراسم اختتامیه سیاُمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، با حضور وزیر و معاون وزیر ارشاد، رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران و اهالی نشر
@ehsanname
📖 ساعت ۱۴، جشن امضاى نمایشنامه «مارگاک» ترجمۀ جواد عاطفه، در غرفه انتشارات افراز، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ۱
🔹 ساعت ۱۶، نشست تخصصی «قابلیت متون کهن ادبی برای تبدیل به نمایشنامه کودک»، با حضور خانم مریم جلالی، غرفه کودک انتشارت سوره مهر، سالن ۱۰۸
📚 ساعت ۱۶، مراسم اختتامیه سیاُمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، با حضور وزیر و معاون وزیر ارشاد، رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران و اهالی نشر
💰نمایشگاه کتاب چقدر فروخت؟
@ehsanname
همایون امیرزاده سخنگوی سیامین نمایشگاه کتاب تهران، دیروز (شنبه) پیشبینی کرد که فروش کتاب در نمایشگاه سیام به خدود ۱۲۰ میلیارد تومان برسد.
به گفته امیرزاده، تراکنشهای ثبتشده تا پایان روز دهم (جمعه) یک میلیون و ۴۷۷هزار و ۴۱۹ مورد بوده و مبلغ خرید الکترونیکی ثبتشده با این تراکنشها ۷۶میلیارد و ۵۷۷میلیون ۹۹۳هزار و ۸۸ تومان.
سخنگوی نمایشگاه کتاب گفت میزان فروش الکترونیکی کتاب در ۱۰ روز نخست نمایشگاه کتاب در مقایسه با مدت مشابه سال قبل (نمایشگاه پارسال) ۱۲ درصد رشد داشته است، یعنی ۷ میلیارد ۲۳و اندی فروش بیشتر.
سخنگوی نمایشگاه پیشبینی کرد با اضافه شدن فروشِ روز آخر (شنبه)، میزان فروش از طریق دستگاههای کارتخوان به بیش از ۸۰ میلیارد تومان برسد. با توجه به اینکه حدود ۳۰ درصد خرید کتاب هم بهصورت نقدی انجام میشود، پس احتمالا فروش کتاب در نمایشگاه سیام حدود ۱۲۰ میلیارد تومان خواهد بود.
goo.gl/ERbfd0
@ehsanname
همایون امیرزاده سخنگوی سیامین نمایشگاه کتاب تهران، دیروز (شنبه) پیشبینی کرد که فروش کتاب در نمایشگاه سیام به خدود ۱۲۰ میلیارد تومان برسد.
به گفته امیرزاده، تراکنشهای ثبتشده تا پایان روز دهم (جمعه) یک میلیون و ۴۷۷هزار و ۴۱۹ مورد بوده و مبلغ خرید الکترونیکی ثبتشده با این تراکنشها ۷۶میلیارد و ۵۷۷میلیون ۹۹۳هزار و ۸۸ تومان.
سخنگوی نمایشگاه کتاب گفت میزان فروش الکترونیکی کتاب در ۱۰ روز نخست نمایشگاه کتاب در مقایسه با مدت مشابه سال قبل (نمایشگاه پارسال) ۱۲ درصد رشد داشته است، یعنی ۷ میلیارد ۲۳و اندی فروش بیشتر.
سخنگوی نمایشگاه پیشبینی کرد با اضافه شدن فروشِ روز آخر (شنبه)، میزان فروش از طریق دستگاههای کارتخوان به بیش از ۸۰ میلیارد تومان برسد. با توجه به اینکه حدود ۳۰ درصد خرید کتاب هم بهصورت نقدی انجام میشود، پس احتمالا فروش کتاب در نمایشگاه سیام حدود ۱۲۰ میلیارد تومان خواهد بود.
goo.gl/ERbfd0
⁉️ما چگونه من شدیم؟
احسان رضایی
@ehsanname
شاید اگر اهل مملکت دیگری بودیم، اصلا گفتن این حرفها ضرورت و حتی موضوعیتی نداشت. اما واقعیتش این است که ما توی کشوری زندگی میکنیم که سنتهای چندین هزارسالهای دارد که مثل هر چیز ایرانی دیگری باید برایمان عزیز و نورچشم باشند. یکی از این سنتهای فرهنگی، که بخصوص بعد از آمدن اسلام به ایران تقویت هم شد، سنت مناظره است. تقریبا از تمام بزرگان تاریخ و فرهنگ ما، حکایت یا گزارشی از مجالس مناظره داریم. بسیاری از این مجالس به صورت مکتوب هم به دست ما رسیده. اصلا بزرگترین دانشمندها و حکمای ما، کسانی بودهاند که میتوانستهاند بهتر و بیشتر مناظره کنند. کسانی مثل ابنسینا، امام غزالی، فخر رازی یا ملاصدرا شهرتشان از همین دست مجالس شروع شده. به علاوه کتابهایی از مناظرات و محاضرات (حاضرجوابیها) داریم که بعضیهایشان مثلِ «محاضرات» راغب اصفهانی، جزو کتابهای مهم و درجه یک در ادبیات است. به علاوه، یک نوع و ژانر ادبی در ادبیات و بخصوص شعرمان هم همین مناظرات است و قطعات معروف و شیرینی در تاریخ ادبیات، مثل مناظره خسرو و فرهاد از دل همین سنت درآمده. حتی بزرگان ما بین موجودات خیالی مناظره برقرار میکردند و از این طریق حرفشان را میزدند. شعرش را خودتان بلدید که ناصرخسرو بته کدو را به مناظره درخت چنار فرستاد که:
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست؟!»
سنت مناظره چنان جایگاهی در فرهنگ ما داشته که حتی بخشی از روش آموزش سنتی ما مبتنی بر همین مناظرات و مباحثات بوده. شاگرد حق داشته حرف و نظر استاد را قبول نکند و وقتِ یک یا چند جلسه را برای نقد نظر استادش بگیرد و استاد هم خودش را موظف به جوابگویی میدانسته. همانطور که هنوز هم در حوزههای علمیه مرسوم است. چون اعتقاد داشتند اینطوری شاگردی که قرار است بعدا تبدیل به یک عالم و حکیم بشود، در دفاع از نظر خودش و رد نظرات دیگران ورزیده میشود. نکتهاش اما اینجاست که همه این گفتگوهای جدی، در کمال ادب انجام میشده. خودتان بردارید و «مناظرات بحرالعلوم»، «شبهای پیشاور» یا اصلا هر کتابی را که مجموعهای از حکایات مربوط به مشاهیر باشد بخوانید. ببینید که آیا جز این بوده که وقتی کسی به خواجه نصیر طوسی گفت «کلب بن کلب»، خواجه خیلی خونسرد توضیح داد که سگ دارای چنین مشخصات و چنان مختصاتی است که من و پدرم این صفات را نداریم؟ بله، بوده است مواردی که فلاسفه و حکما را به خاطر بیان حرفهایشان مورد تهدید و آزار و شکنجه هم قرار دادهاند. اما انصافا این کار را هیچوقت دانشمندان و متفکران واقعی نکردهاند. بلکه برعکس، ادب مناظره بین چهرههای فرهنگی ما آن قدر پررنگ بوده که نقل شده یک بار گروهی از علمای ادیان دیگر که با هشام بن حکم بحث میکردند، از تندی او تعجب کردند و به او گفتند تو چطور اینطوری بحث میکنی؟ استادت امام صادق(ع) هیچوقت عصبانی نمیشد! آن ضرورتی که اول عرایضم گفتم دقیقا همینجاست. اینکه ما که وارث این سنتها هستیم، چرا خودمان اینقدر حساس و زودرنج و تنددهان شدهایم؟ طوری شده است که دیگر صداوسیما مناظره دو به دو برگزار نمیکند و اول هم گفته بودند مناظرههای این نوبت، زنده پخش نخواهد شد، که البته دوم قرار شد پخش شود. بعد هم که خودتان در جریانش هستید که یا هر کسی میرفت حرف خودش را میزد و به بقیه اعتنایی نداشت، یا اگر هم بحث دو نفرهای میکردند، چنان بیاناتی میفرمودند که انواع و اقسام تکذیبیهها ردیف میشد. خب خودتان انصاف بدهید، این وضعیت شایسته مملکتی است که در آن شیخ علاءالدوله سمنانی و ملا عبدالرزاق کاشانی بر سر «وحدت وجود» با هم در مودبانهترین شکل ممکن بحث میکردند و در نامه آخر هم به هم نوشتند که من میپذیرم که نظر تو با من فرق میکند. عنایت دارید؟ سر اصل توحید با هم بحث کردند و آب هم از آب تکان نخورد. حالا چی شده است که سر مسایل جاری مملکت نمیتوانیم با هم دیالوگ کنیم؟ حالا باز خود این بزرگوارانی که این اعتراضهای تند و تیز را به همدیگر میکنند، بالاخره جایگاهی دارند و میشود بر اساس همان حرف تندشان تحلیلی ارایه داد؛ این خبرنگارهای جوانی که حتی درس خبرنویسی را هم بلد نیستند و توی گروههای تلگرامی، به حساب خودشان دارند افشاگری میکنند را کجای دلمان بگذاریم؟
@ehsanname
📌از شماره ۴۸ هفتهنامه «کرگدن»
احسان رضایی
@ehsanname
شاید اگر اهل مملکت دیگری بودیم، اصلا گفتن این حرفها ضرورت و حتی موضوعیتی نداشت. اما واقعیتش این است که ما توی کشوری زندگی میکنیم که سنتهای چندین هزارسالهای دارد که مثل هر چیز ایرانی دیگری باید برایمان عزیز و نورچشم باشند. یکی از این سنتهای فرهنگی، که بخصوص بعد از آمدن اسلام به ایران تقویت هم شد، سنت مناظره است. تقریبا از تمام بزرگان تاریخ و فرهنگ ما، حکایت یا گزارشی از مجالس مناظره داریم. بسیاری از این مجالس به صورت مکتوب هم به دست ما رسیده. اصلا بزرگترین دانشمندها و حکمای ما، کسانی بودهاند که میتوانستهاند بهتر و بیشتر مناظره کنند. کسانی مثل ابنسینا، امام غزالی، فخر رازی یا ملاصدرا شهرتشان از همین دست مجالس شروع شده. به علاوه کتابهایی از مناظرات و محاضرات (حاضرجوابیها) داریم که بعضیهایشان مثلِ «محاضرات» راغب اصفهانی، جزو کتابهای مهم و درجه یک در ادبیات است. به علاوه، یک نوع و ژانر ادبی در ادبیات و بخصوص شعرمان هم همین مناظرات است و قطعات معروف و شیرینی در تاریخ ادبیات، مثل مناظره خسرو و فرهاد از دل همین سنت درآمده. حتی بزرگان ما بین موجودات خیالی مناظره برقرار میکردند و از این طریق حرفشان را میزدند. شعرش را خودتان بلدید که ناصرخسرو بته کدو را به مناظره درخت چنار فرستاد که:
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست؟!»
سنت مناظره چنان جایگاهی در فرهنگ ما داشته که حتی بخشی از روش آموزش سنتی ما مبتنی بر همین مناظرات و مباحثات بوده. شاگرد حق داشته حرف و نظر استاد را قبول نکند و وقتِ یک یا چند جلسه را برای نقد نظر استادش بگیرد و استاد هم خودش را موظف به جوابگویی میدانسته. همانطور که هنوز هم در حوزههای علمیه مرسوم است. چون اعتقاد داشتند اینطوری شاگردی که قرار است بعدا تبدیل به یک عالم و حکیم بشود، در دفاع از نظر خودش و رد نظرات دیگران ورزیده میشود. نکتهاش اما اینجاست که همه این گفتگوهای جدی، در کمال ادب انجام میشده. خودتان بردارید و «مناظرات بحرالعلوم»، «شبهای پیشاور» یا اصلا هر کتابی را که مجموعهای از حکایات مربوط به مشاهیر باشد بخوانید. ببینید که آیا جز این بوده که وقتی کسی به خواجه نصیر طوسی گفت «کلب بن کلب»، خواجه خیلی خونسرد توضیح داد که سگ دارای چنین مشخصات و چنان مختصاتی است که من و پدرم این صفات را نداریم؟ بله، بوده است مواردی که فلاسفه و حکما را به خاطر بیان حرفهایشان مورد تهدید و آزار و شکنجه هم قرار دادهاند. اما انصافا این کار را هیچوقت دانشمندان و متفکران واقعی نکردهاند. بلکه برعکس، ادب مناظره بین چهرههای فرهنگی ما آن قدر پررنگ بوده که نقل شده یک بار گروهی از علمای ادیان دیگر که با هشام بن حکم بحث میکردند، از تندی او تعجب کردند و به او گفتند تو چطور اینطوری بحث میکنی؟ استادت امام صادق(ع) هیچوقت عصبانی نمیشد! آن ضرورتی که اول عرایضم گفتم دقیقا همینجاست. اینکه ما که وارث این سنتها هستیم، چرا خودمان اینقدر حساس و زودرنج و تنددهان شدهایم؟ طوری شده است که دیگر صداوسیما مناظره دو به دو برگزار نمیکند و اول هم گفته بودند مناظرههای این نوبت، زنده پخش نخواهد شد، که البته دوم قرار شد پخش شود. بعد هم که خودتان در جریانش هستید که یا هر کسی میرفت حرف خودش را میزد و به بقیه اعتنایی نداشت، یا اگر هم بحث دو نفرهای میکردند، چنان بیاناتی میفرمودند که انواع و اقسام تکذیبیهها ردیف میشد. خب خودتان انصاف بدهید، این وضعیت شایسته مملکتی است که در آن شیخ علاءالدوله سمنانی و ملا عبدالرزاق کاشانی بر سر «وحدت وجود» با هم در مودبانهترین شکل ممکن بحث میکردند و در نامه آخر هم به هم نوشتند که من میپذیرم که نظر تو با من فرق میکند. عنایت دارید؟ سر اصل توحید با هم بحث کردند و آب هم از آب تکان نخورد. حالا چی شده است که سر مسایل جاری مملکت نمیتوانیم با هم دیالوگ کنیم؟ حالا باز خود این بزرگوارانی که این اعتراضهای تند و تیز را به همدیگر میکنند، بالاخره جایگاهی دارند و میشود بر اساس همان حرف تندشان تحلیلی ارایه داد؛ این خبرنگارهای جوانی که حتی درس خبرنویسی را هم بلد نیستند و توی گروههای تلگرامی، به حساب خودشان دارند افشاگری میکنند را کجای دلمان بگذاریم؟
@ehsanname
📌از شماره ۴۸ هفتهنامه «کرگدن»
دستنویسی از مجموعه هری پاتر سرقت شد. این داستان در کتاب نیامده، برای ۳سال قبلِ تولد هری و درباره جیمز پاتر و سیریوس بلک است. این برگه سال۲۰۰۸ در حراجی ۲۵هزار پوند (۱۰۳میلیون تومان) فروش رفت @ehsanname
🔹 نمایشگاه کتاب تمام شد و از بین شش کاندیدای انتخابات، فقط آقای میرسلیم (یکشنبه گذشته) به نمایشگاه آمد و از این فرصت برای تبلیغات استفاده کرد @ehsanname
📖 ۵۲ سال پیش صادق چوبک برای اولین بار پینوکیو را از انگلیسی ترجمه کرد. امسال غلامرضا امامی برای اولین بار پینوکیو را از اصل متن ایتالیایی ترجمه کرده است @ehsanname
📖 یک ترجمه مجدد قابل تامل: سال ۱۳۶۲ شاهکار بولگاکف توسط عباس میلانی و با عنوان «مرشد و مارگریتا» ترجمه شد. امسال ترجمه مرحوم بهمن فرزانه با عنوان «استاد و مارگریتا» چاپ شد @ehsanname
💶 تا تنور انتخابات و پیش کشیدن بحثهای اقتصادی داغ است، این خبر و عدد را هم ببینید. به نقل از روزنامه «ایران» (۲۴ اردیبهشت ۹۶)
@ehsanname
🔹راهنمایی: ۶۰۰میلیون یورو میشود دوهزار و ۷۷میلیارد تومان
@ehsanname
🔹راهنمایی: ۶۰۰میلیون یورو میشود دوهزار و ۷۷میلیارد تومان
🗓 ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی