احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🗞روی جلد شماره اول «سروش نوجوان» قدیم (فروردین ۶۷) و روی جلد شماره اول «سروش نوجوان» جدید که امروز و با یاد #قیصر_امین_پور، سردبیر دوره اول، رونمایی شد @ehsanname
◀️ بی مزد بود و منت، هر خدمتی که کردند
(یا روایتی از حضور بینوایان و زیردستان در قصه‌ها)
احسان رضایی
@ehsanname
فردوسی تعریف می‌کند که وقتی رستم در خوان چهارم به آن سفره حاضر و آماده رسید که بعدا معلوم شد برای زنِ جادو است، آن اول که دید تار و تنبور بیکار افتاده و کسی هم به کسی نیست، ساز مربوطه را برداشت و کوک کرد و شروع کرد به زدن و خواندن «كه: آواره و بدنشان رستم است/ كه از روزِ شاديش بهره غم است/‏ همه جاى جنگ است ميدان اوی/ بيابان و كوه‌است بُستان اوی/ مى و جام و بويا گل و ميگسار/ نكرده‌ست بخشش وِرا كردگار...» و خلاصه از این قبیل شکایتها. اشکال کار رستم این بود که زود به دنیا آمد، وگرنه اگر در قرون جدید پا به عرصه ادبیات و سینما می‌گذاشت، آن وقت مثل قهرمان‌ها و سوپرهیروهای امروزی «هرجا که شراب است و کباب است و رباب است» می‌توانست حاضر باشد، به علاوه حتما یک دستیاری چیزی هم پیدا می‌کرد. شما فرض کن همین جناب زورو، یا دقیقترش را بخواهید دون دییگو دلاوگا، هم خودش اشرافزاده است و سور و ساتش به راه، هم همیشه یک وردست دارد به اسم برنارد که در بعضی نسخه‌ها، برادرزاده‌اش است و در بعضی فیلمها، نوکرِ لال و وفادارش. خود این قضیه نوکر داشتن اصلا یک تم امروزی است که از بعد «دون کیشوت» و پیدایش رمان، این‌قدر جدی شد. وگرنه توی ادبیات کلاسیک شما کدام شخصیتی را سراغ دارید که نوکر و چاکرش همه جا حی و حاضر باشد و به او در پیشبرد داستان کمک بدهد؟ معروفترین خدمتکاری که ما در کل ادبیات کلاسیک خودمان می‌شناسیم، ایاز خدمتکار سلطان محمود است که آن هم محمود مردانگی کرد و خیلی زود به او پست و مقام داد و دیگر خدمتکار باقی نماند. در داستان‌های مذهبی، یوسف را داریم که از خدمتکاری عزیز مصر به فرمانروایی و شوکت رسید. توی تاریخ جهان هم اسپارتاکوس به این دلیل بردهٔ معروفی است که از وسطهای قصه دیگر برده و بنده باقی نماند. اما در ادبیات مدرن است که با پدیده‌ای روبرو هستیم که خدمتکارها تا آخر قصه خدمتکار و در خدمت شخصیت اصلی باقی می‌مانند. اصلا ساختار یک قصه کلاسیک قهرمان‌محور شده همین که قهرمان یک وردست یا خدمتکار داشته باشد و یک پیرمرد هم آن بغل مغل‌ها توی دست و پا چرخ بخورد. برای نمونه یک فیلم وسترن را توی خاطرتان بیاورید. برعکسش در قدیم، پیرمردهای قصه‌ها همگی حکیم و فرزانه بودند و برای همین، فقط به وقت ضرورت و ارشاد سر راه قهرمان ظاهر می‌شدند، مثلا رستم از پدرش زال مشورت می‌گرفت که از همان بچگی، پیر سفیدمو بود. بجز این، نقش دوم‌ها هم برای خودشان شان و شخصیتی داشتند. هارون با وزیرش جعفر برمکی به شبگردی می‌رفت و امیرارسلانِ نامدار، از شمس وزیر کمک می‌گرفت و با قمر وزیر لج بود. اما بنای کج را سروانتس گذاشت که کنار دست دون کیشوتِ لامانچایی، یک سانچو پانزا هم نشاند. البته همچین کنار دست هم نه، یکی‌شان سوار بر اسب بود، آن یکی سوار بر الاغ. از همان موقع بود که خدمتکارها شدند آدم معمولی قصه که رفتارهای قهرمان را درک نمی‌کردند و خیلی که مشتی و کاردرست بودند، فوقش موسی‌وار به دنبال خضر می‌رفتند و جیک نمی‌زدند. از سام وایز گمجی در «ارباب حلقه‌ها» تا آلفرد پنی‌ورث در «بتمن»، برای نشان دادن عظمت قهرمان قصه، خدمتکار ماجرا آدمی می‌شود که نمی‌داند اربابش چی توی سرش است و فقط به حکم وفاداری پا به پای او می‌آید و اگر جایی هم نظری می‌دهد، معمولا بی‌وجه و بی‌ربط از آب درمی‌آید. آن یک دانه کوزتِ «بینوایان» را اگر ندید بگیریم، با خیال راحت می‌شود گفت که در عصر ادبیات مدرن دیگر کسی از آشپزخانه به صدراعظمی نمی‌رسد و با پشت کلاس گوش وایستادن، به مقامات عالی نمی‌شود رسید. هرچه داستان کلاسیک ایده‌آل‌گراست، داستان مدرن، مدام می‌خواهد به زندگی واقعی نزدیکتر بشود و در زندگی معمول دور و بر ما، حاج ملاهادی سبزواری پیدا نمی‌شود که برود در مدرسه جاروکشی کند و فقط زمانی که استاد درس را اشتباهی می‌گوید، یک کلام دهان باز کند و نشان بدهد که دریای حکمت در سینه‌اش می‌تپد. خدمتکارهای داستان‌های امروزی فوقش بشوند نِستور قصه‌های تن‌تن که وقتی کاپیتان هادوک به وفاداری‌اش پی می‌برد، اجازه می‌دهد همچنان در سمت قبلی خودش یعنی مستخدمی قصر ابقا شود. باز هم دمِ مش‌قاسم خودمان گرم که نشان داد هنوز هم دود از کنده بلند می‌شود و در این مملکت، پیری همچنان فضیلت محسوب می‌شود و حضور مش‌قاسم در قصه از خودِ دایی‌جان ناپلئون هم پررنگتر و موثرتر است.
@ehsanname
📌از پرونده زورو در شماره ۴۷ هفته‌نامه «کرگدن»
«مَه» نهان گشته و ایام همه «دی» شده‌اند - پوستر از فرزاد ادیبی
@ehsanname
میلاد مردی که منتظرش هستیم، مبارک
گزیده برنامه‌های امروز، جمعه ۲۲ اردیبهشت نمایشگاه کتاب:
@ehsanname

🔹 ساعت ۱۰ تا ۱۳، حضور رضا علیزاده، در غرفه‌ نشر روزنه، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷

🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور حسن محمودی عبدالملکیان، در غرفه‌ نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴

📖 ساعت ۱۱، رونمایی و بررسی کتاب «نقدی بر مدخل خمینی روح‌الله در [جلد ۲۲] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، با حضور حجت‌الاسلام ذبیح‌الله نعیمیان و موسی حقانی، سالن یاس

🔹 ساعت ۱۱ تا ۱۴، حضور علیرضا لبش در غرفه انتشارات ققنوس، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴

📖 ساعت ۱۲ تا ۱۳، جشن امضای رمان «فواره گنجشکها» محمود پوروهاب، غرفه انتشارات کتاب جمکران، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷

📖 ساعت ۱۳ تا ۱۵، جشن امضای رمان‌های «آن مرد با باران می‌آید» خانم وجیهه سامانی و «مسافر جمعه» خانم سمیه عالمی، در غرفه كتابستان معرفت، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۶

🔸 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور خانم ویدا اسلامیه، در غرفه کتابسرای تندیس، سالن ناشران عمومی A۳، راهرو ۷

🔹 ساعت ۱۵ تا ۱۸، حضور گروس عبدالملکیان، در غرفه‌ نشر چشمه، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۴

📚 ساعت ۱۷ تا ۱۸ونیم، میزگرد بررسی ترجمه کتاب‌های روانشناسی، با حضور خانم دکتر فروغ شعبانی و چند مترجم، سرای اهل قلم کمیته ناشران خارجی

🔸 ساعت ۱۷ تا ۱۹، حضور رسول یونان، در غرفه نشر ثالث، سالن ناشران عمومی A۲، راهرو ۴

🔹 ساعت ١٨، حضور ناصر فیض، در غرفه انتشارات سوره مهر، سالن ناشران عمومی A۴، راهرو ۱
شعبان که به نیمه می‌رسد ...

یک عمر تو زخم‌های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می‌رسد آقاجان!
ما تازه به یادمان می‌آید هستی!

  ✍️

هر چند که خسته‌ایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!
ما خط تمام نامه‌هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!

 ✍️

 سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده

 ✍️

 هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه‌ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب‌کار تو هستیم همه

  ✍️

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه‌ی خواب ما تبـر هم بزنی
آقا تو که خوب می‌شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی…

  ✍️

از مزرعه‌های کوچک بعضی‌ها
برچیده شود مترسک بعضی‌ها
آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی‌ها

 ✍️

 این مرد که در ره است باید او را…
می‌ترسم اگر سرزده آید او را…
از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمی‌شناسد او را

 #جلیل_صفربیگی


🌸🌸🌸
میلاد حضرت صاحب الامر مبارک

✍️
کانال رباعیات زیبای فارسی
@robaeeyat
Forwarded from احسان‌نامه
پنج تصویر از انتظار
اندیشه مهدویت و انتظار کشیدن برای رسیدن امام آخرین که به ظلم و ستم پایان بدهد، همواره یکی از اندیشه‌های اصلی شیعیان و حتی اهل تسنن بوده است. انتظاری که در مواقع بروز بلاهای بزرگ تشدید هم می‌شده. این انتظار که باعث ایجاد انگیزه برای از سر گذراندن این گذرگاه‌های سخت تاریخی بوده، نمونه‌های متعدد و متنوعی دارد. پنج روایت از انتظار ایرانیان در روزگار بعد از حمله مغول را بخوانید: 👇
@ehsanname
یاقوت حموی، جغرافیدان معروف قرن هفتم هجری، در توضیحاتش راجع به شهر کاشان می‌نویسد که در سالهای تسلط مغولان بر ایران، مردم شهر کاشان، هرروز هنگام سپیده‌دم، از دروازه خارج می شدند و اسب زین‌کرده‌ای را همراه می‌بردند، تا حضرت(عج) در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند. «عده‌ای از علویان ساکن کاشان منتظرند که صبح فردا قائم آنان ظهور کند و در هر طلوع، مسلح، سوار بر اسب، به خارج از شهر می‌روند و متاسف برمی‌گردند.» (به نقل از: سیمای کاشان در معجم البلدان یاقوت حموی، عبدالرحیم قنوات، ص ۱۷۳)
@ehsanname
زکریای قزوینی، صاحب «عجایب‌نامه»، در تالیف جغرافیایی خود یعنی «آثار البلاد و اخبار العباد» آورده که شیعیان کاشان هر صبح جمعه «انتظار می‌برند ظهور قائم را بر خود و به محضِ انتظار، قانع نیستند بلکه همه سوار می‌شوند و شمشیرها را به گردن‌ها حمایل می‌سازند و جمیع اسلحه با خود می‌گیرند و برمی‌آیند از مساکن خود به بیرون شهر، به قصد استقبال امام، گویا قاصدی به آنها رسیده و خبر به قدوم و ظهور امام داده و چون آفتاب غروب می‌نماید، برمی‌گردند مأیوس و متأسف و می‌گویند امروز نیز امام ظهور نفرمود.» (آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه محمد مراد بن عبدالرحمان، تصحیح سیدمحمد شاهمرادی، ص ۲۱۵ – همان، ترجمه میرهاشم محدث، ص ۴۵۶)
@ehsanname
درزمان دولت سربداران نظیر همین برنامه در شهر سبزوار معمول بوده است و امیرانِ سربدار، آماده نگه داشتن اسبی برای آن حضرت به صورت شبانه‌روزی و در تمام ایام هفته را از وظایف خود می‌دانستند. این مطلب را هم تاریخ «حبیب السیر» آورده (جلد ۳ صفحه ۳۶۶) و هم تاریخ «روضة الصفا» (جلد ۵ صفحه ۶۲۴). عبارت میرخواند در «روضة الصفا» چنین است: «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان(عج) اسب کشیدندی.»
@ehsanname
ابن‌بطوطه در سفرنامه معروفش، در وصف شهر حلّه آورده است: «در نزدیکی بازار بزرگ شهر، مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردۀ حریری آویزان است و آنجا را مشهد صاحب الزمان می‌خوانند. شبها پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته، پیش امیر شهر می‌روند و از او اسبی یا استری زین‌کرده می‌گیرند و به سوی مشهد صاحب الزمان روانه می‌شوند. پیشاپیش این چارپا طبل و شیپور و بوق زده می‌شود و از آن صد تن، نیمی در جلو حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه می‌افتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت می‌کنند و چون به مشهد صاحب الزمان می‌رسند در برابر در ایستاده، آواز می‌دهند که: بسم الله، ای صاحب الزمان، بسم الله! بیرون آی که تباهی روی زمین را فراگرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا به وسیلۀ تو حق را از باطل جدا کند... و به همین ترتیب به نواختن بوق و شیپور و طبل ادامه می‌دهند تا نماز مغرب فرا رسد. مردم حلّه معتقدند که پسر امام حسن عسکری(ع) وارد این مسجد شده و در آنجا غیبت کرده و از همانجا ظهور خواهد کرد.» (سفرنامه ابن‌بطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، جلد اول، ص ۲۷۲)
@ehsanname
در یکی از رسالات فرقه حروفیه با عنوان «محرم‌نامه» که سال ۸۳۱قمری به لهجه استرآبادی نوشته شده، آمده است که امام زمان(عج) خواهد آمد و «به نیروی شمشیر، ظلم را که تجاوز بعضی به بعضی دیگر است ریشه‌کن خواهد نمود» و به قوانین ظالمانه مغول و «یاسا»ی چنگیز پایان خواهد داد. (به نقل از: نهضت سربداران خراسان، ایلیا پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص ۱۵)
📚سهم ادبیات از مناظرات انتخاباتی امسال، یکی اشاره به «نفحات نفت» رضا امیرخانی در هفته قبل بود و یکی هم خواندن شعر کودکانۀ عباس یمینی‌شریف در این نوبت
@ehsanname
تصویر از کتاب فارسی اول دبستان ۱۳۵۷
گزیده برنامه‌های امروز، شنبه ٢٣ اردیبهشت نمایشگاه کتاب:
@ehsanname

📖 ساعت ۱۴، جشن امضاى نمایشنامه «مارگاک» ترجمۀ جواد عاطفه، در غرفه انتشارات افراز، سالن ناشران عمومی A٢، راهرو ۱

🔹 ساعت ۱۶، نشست تخصصی «قابلیت متون کهن ادبی برای تبدیل به نمایشنامه کودک»، با حضور خانم مریم جلالی، غرفه کودک انتشارت سوره مهر، سالن ۱۰۸

📚 ساعت ۱۶، مراسم اختتامیه سی‌اُمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، با حضور وزیر و معاون وزیر ارشاد، رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران و اهالی نشر
💰نمایشگاه کتاب چقدر فروخت؟
@ehsanname
همایون امیرزاده سخنگوی سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران، دیروز (شنبه) پیش‌بینی کرد که فروش کتاب در نمایشگاه سی‌ام به خدود ۱۲۰ میلیارد تومان برسد.

به گفته امیرزاده، تراکنش‌های ثبت‌شده تا پایان روز دهم (جمعه) یک میلیون و ۴۷۷هزار و ۴۱۹ مورد بوده و مبلغ خرید الکترونیکی ثبت‌شده با این تراکنش‌ها ۷۶میلیارد و ۵۷۷میلیون ۹۹۳هزار و ۸۸ تومان.

سخنگوی نمایشگاه کتاب گفت میزان فروش الکترونیکی کتاب در ۱۰ روز نخست نمایشگاه کتاب در مقایسه با مدت مشابه سال قبل (نمایشگاه پارسال) ۱۲ درصد رشد داشته است، یعنی ۷ میلیارد ۲۳و اندی فروش بیشتر.

سخنگوی نمایشگاه پیش‌بینی کرد با اضافه شدن فروشِ روز آخر (شنبه)، میزان فروش از طریق دستگاه‌های کارتخوان به بیش از ۸۰ میلیارد تومان برسد. با توجه به اینکه حدود ۳۰ درصد خرید کتاب هم به‌صورت نقدی انجام می‌شود، پس احتمالا فروش کتاب در نمایشگاه سی‌ام حدود ۱۲۰ میلیارد تومان خواهد بود.
goo.gl/ERbfd0
⁉️ما چگونه من شدیم؟
احسان رضایی
@ehsanname
شاید اگر اهل مملکت دیگری بودیم، اصلا گفتن این حرفها ضرورت و حتی موضوعیتی نداشت. اما واقعیتش این است که ما توی کشوری زندگی می‌کنیم که سنت‌های چندین هزارساله‌ای دارد که مثل هر چیز ایرانی دیگری باید برایمان عزیز و نورچشم باشند. یکی از این سنت‌های فرهنگی، که بخصوص بعد از آمدن اسلام به ایران تقویت هم شد، سنت مناظره است. تقریبا از تمام بزرگان تاریخ و فرهنگ ما، حکایت یا گزارشی از مجالس مناظره داریم. بسیاری از این مجالس به صورت مکتوب هم به دست ما رسیده. اصلا بزرگترین دانشمندها و حکمای ما، کسانی بوده‌اند که می‌توانسته‌اند بهتر و بیشتر مناظره کنند. کسانی مثل ابن‌سینا، امام غزالی، فخر رازی یا ملاصدرا شهرتشان از همین دست مجالس شروع شده. به علاوه کتابهایی از مناظرات و محاضرات (حاضرجوابی‌ها) داریم که بعضی‌هایشان مثلِ «محاضرات» راغب اصفهانی، جزو کتابهای مهم و درجه یک در ادبیات است. به علاوه، یک نوع و ژانر ادبی در ادبیات و بخصوص شعرمان هم همین مناظرات است و قطعات معروف و شیرینی در تاریخ ادبیات، مثل مناظره خسرو و فرهاد از دل همین سنت درآمده. حتی بزرگان ما بین موجودات خیالی مناظره برقرار می‌کردند و از این طریق حرفشان را می‌زدند. شعرش را خودتان بلدید که ناصرخسرو بته کدو را به مناظره درخت چنار فرستاد که:
پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست؟!»
سنت مناظره چنان جایگاهی در فرهنگ ما داشته که حتی بخشی از روش آموزش سنتی ما مبتنی بر همین مناظرات و مباحثات بوده. شاگرد حق داشته حرف و نظر استاد را قبول نکند و وقتِ یک یا چند جلسه را برای نقد نظر استادش بگیرد و استاد هم خودش را موظف به جوابگویی می‌دانسته. همان‌طور که هنوز هم در حوزه‌های علمیه مرسوم است. چون اعتقاد داشتند این‌طوری شاگردی که قرار است بعدا تبدیل به یک عالم و حکیم بشود، در دفاع از نظر خودش و رد نظرات دیگران ورزیده می‌شود. نکته‌اش اما اینجاست که همه این گفتگوهای جدی، در کمال ادب انجام می‌شده. خودتان بردارید و «مناظرات بحرالعلوم»، «شبهای پیشاور» یا اصلا هر کتابی را که مجموعه‌ای از حکایات مربوط به مشاهیر باشد بخوانید. ببینید که آیا جز این بوده که وقتی کسی به خواجه نصیر طوسی گفت «کلب بن کلب»، خواجه خیلی خونسرد توضیح داد که سگ دارای چنین مشخصات و چنان مختصاتی است که من و پدرم این صفات را نداریم؟ بله، بوده است مواردی که فلاسفه و حکما را به خاطر بیان حرف‌هایشان مورد تهدید و آزار و شکنجه هم قرار داده‌اند. اما انصافا این کار را هیچ‌وقت دانشمندان و متفکران واقعی نکرده‌اند. بلکه برعکس، ادب مناظره بین چهره‌های فرهنگی ما آن قدر پررنگ بوده که نقل شده یک بار گروهی از علمای ادیان دیگر که با هشام بن حکم بحث می‌کردند، از تندی او تعجب کردند و به او گفتند تو چطور اینطوری بحث می‌کنی؟ استادت امام صادق(ع) هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شد! آن ضرورتی که اول عرایضم گفتم دقیقا همین‌جاست. اینکه ما که وارث این سنت‌ها هستیم، چرا خودمان این‌قدر حساس و زودرنج و تنددهان شده‌ایم؟ طوری شده است که دیگر صداوسیما مناظره دو به دو برگزار نمی‌کند و اول هم گفته بودند مناظره‌های این نوبت، زنده پخش نخواهد شد، که البته دوم قرار شد پخش شود. بعد هم که خودتان در جریانش هستید که یا هر کسی می‌رفت حرف خودش را می‌زد و به بقیه اعتنایی نداشت، یا اگر هم بحث دو نفره‌ای می‌کردند، چنان بیاناتی می‌فرمودند که انواع و اقسام تکذیبیه‌ها ردیف می‌شد. خب خودتان انصاف بدهید، این وضعیت شایسته مملکتی است که در آن شیخ علاءالدوله سمنانی و ملا عبدالرزاق کاشانی بر سر «وحدت وجود» با هم در مودبانه‌ترین شکل ممکن بحث می‌کردند و در نامه آخر هم به هم نوشتند که من می‌پذیرم که نظر تو با من فرق می‌کند. عنایت دارید؟ سر اصل توحید با هم بحث کردند و آب هم از آب تکان نخورد. حالا چی شده است که سر مسایل جاری مملکت نمی‌توانیم با هم دیالوگ کنیم؟ حالا باز خود این بزرگوارانی که این اعتراض‌های تند و تیز را به همدیگر می‌کنند، بالاخره جایگاهی دارند و می‌شود بر اساس همان حرف تندشان تحلیلی ارایه داد؛ این خبرنگارهای جوانی که حتی درس خبرنویسی را هم بلد نیستند و توی گروه‌های تلگرامی، به حساب خودشان دارند افشاگری می‌کنند را کجای دلمان بگذاریم؟

@ehsanname
📌از شماره ۴۸ هفته‌نامه «کرگدن»
دستنویسی از مجموعه هری پاتر سرقت شد. این داستان در کتاب نیامده، برای ۳سال قبلِ تولد هری و درباره جیمز پاتر و سیریوس بلک است. این برگه سال۲۰۰۸ در حراجی ۲۵هزار پوند (۱۰۳میلیون تومان) فروش رفت @ehsanname
🔹 نمایشگاه کتاب تمام شد و از بین شش کاندیدای انتخابات، فقط آقای میرسلیم (یکشنبه گذشته) به نمایشگاه آمد و از این فرصت برای تبلیغات استفاده کرد @ehsanname
📖 ۵۲ سال پیش صادق چوبک برای اولین بار پینوکیو را از انگلیسی ترجمه کرد. امسال غلامرضا امامی برای اولین بار پینوکیو را از اصل متن ایتالیایی ترجمه کرده است @ehsanname
📖 یک ترجمه مجدد قابل تامل: سال ۱۳۶۲ شاهکار بولگاکف توسط عباس میلانی و با عنوان «مرشد و مارگریتا» ترجمه شد. امسال ترجمه مرحوم بهمن فرزانه با عنوان «استاد و مارگریتا» چاپ شد @ehsanname
💶 تا تنور انتخابات و پیش کشیدن بحث‌های اقتصادی داغ است، این خبر و عدد را هم ببینید. به نقل از روزنامه «ایران» (۲۴ اردیبهشت ۹۶)
@ehsanname
🔹راهنمایی: ۶۰۰میلیون یورو می‌شود دوهزار و ۷۷میلیارد تومان
🗓 ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی
دو سه چیزی که از او می‌دانیم
احسان رضایی
@ehsanname
📝 اسمش حسن بود، پسر علی، پدر قاسم. اهل روستای پاژ nv توس بود و به خاطر باغ‌های پدری به «فردوسی» معروف شد. بجز «شاهنامه» اثر دیگری از او نمی‌شناسیم. بقیه آثاری که به ا و نسبت داده‌اند (مثل مثنوی «یوسف و زلیخا») از او نیست. از همسرش در مقدمه داستان «بیژن و منیژه» یاد کرده و در بخش پادشاهی خسروپرویز، از مرگ پسرش در ۳۷سالگی نالیده. وقتی که درگذشت، فقط یک دختر از او مانده بود و کتابش.

📝 «شاهنامه» زمانی سروده شد که چهار قرن از بعثت پیامبر اسلام(ص) گذشته بود و خلفای اموی و عباسی، تعالیم او را واژگونه کرده بودند. از برادری و مساوات اسلامی دیگر نشانی نمانده بود و عرب خود را سرور عجم می‌دانست. همه حرکت‌های استقلال‌طلبانه ایرانیان سرکوب‌ شده و ابومسلم خراسانی هم مدت‌ها پیش به قتل رسیده بود. دولت فرهنگ‌پرور سامانی رو به افول گذاشته و ایران درگیر هرج و مرج امیران کوچکی بود که همه هم از جانب خلیفه تایید می‌شدند. در چنین اوضاعی فردوسی یک روش جدید را برای مقابله با خلیفه عربی و دست‌نشاندگانش امتحان کرد.

📝 سرودن شاهنامه، یک جور ادای دین به رفیق و رفاقت هم هست. حدود هزار بیت از «شاهنامه» را که مربوط به پادشاهی گشتاسپ و ظهور دین زرتشت است، دوستِ فردوسی، محمد بن احمد توسی معروف به «دقیقی» سروده. اول قرار بود او «شاهنامه» را تبدیل به شعر کند، اما این دوست در جوانی کشته شد و فردوسی باقی عمر را برای تمام کردن کار این دوست صرف کرد.

📝 بخش عمده شاهنامه، داستان جنگ و جنگیدن است، یعنی عینی‌ترین صورت تلاش بشر. در شاهنامه، جز در زمان ضحاک که شیطان شانه‌هایش را می‌بوسد و از جای بوسه شیطان، مارها سر برمی‌آورند، دیگر خبری از موجودات ماورایی نیست. همه جا خود انسان‌ها هستند با خوبی‌ها و بدی‌هایشان. فقط «دیو»ها هستند که در چند مورد با رستم پهلوان می‌جنگند. اما همین موجود غیرطبیعی را هم فردوسی می‌گوید که «تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس» تا داستان را باز هم زمینی‌تر کند.

📝 شاهنامه، بر خلاف اسمش، خیلی هم کتابِ شاهان نیست. شخصیت مورد علاقه خود فردوسی، رستم است که هرگز شاهی نمی‌کند و محبوترین شخصیت کل کتاب هم سیاوش است که به شاهی نمی‌رسد. اعتراض‌های مردمی به شاهان، تقریبا همگی بجا و درست هستند و آن دسته از شاهان شاهنامه که در خارج از محیط دربار بزرگ شده‌اند (فریدون، کیقباد، کیخسرو، سهراب) شاهانی عادل و بادرایت هستند. در عوض کسانی که شاهی از پدر به آن‌ها به ارث رسیده (نوذر، کیکاووس و گشتاسب) بی‌عرضه و کم‌خرد هستند.

📝 شاهنامه دو ویرایش دارد. فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را شروع می‌کند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) اولین ویرایش کتاب را به پایان می‌رساند. ویرایش دوم را سال ۴۰۰ قمری تمام کرد، در ۷ جلد و ۶۰هزار بیت. اینکه شاعر گفته «بسی رنج بردم در این سال سی» درباره همین ویرایش دوم است. از روی این تاریخها می‌بینیم که وقتی محمود به سلطنت رسید (۳۸۹ ق) کار فردوسی تمام شده بود و سرودن «شاهنامه» ربطی به این شاه ندارد.

📝 فردوسی بعد از پایان کارش به فکر افتاد کتابش را به نام محمود غزنوی کند. این‌طوری می‌شد از امکانات دربار برای نسخه‌برداری و تکثیر کتاب استفاده کرد. اما «شاهنامه» مورد پسند شاه محمود قرار نگیرد. هم به این خاطر که شاهنامه به اقوام مهاجم شمالی - که اجداد محمود بودند - نگاه مثبتی ندارد. هم به خاطر رقابت‌های درباری. فردوسی مورد حمایتِ خواجه حسن میکال (همان «حسنک وزیر» معروف) بود و سیاستمداران رقیب او، به فردوسی هم حمله می‌کردند و بدش را می‌گفتند. آخر سر، محمود دستور داد که برای هر بیت، یک درهم (سکۀ نقره) به فردوسی بدهند، در حالی‌که برای هر بیت خوب یک دینار (سکه نقره) می‌داد. وقتی فردوسی از این بی‌احترامی آزرده شد و هجونامه را سرود، وضع بدتر هم شد.

📝 در آخرین جنگِ «شاهنامه» سردار ایران، کسی است به اسم رستم فرخزاد. او در نامه‌ای که به برادرش می‌نویسد پیشگویی می‌کند که چهارصد سال بعد (یعنی زمان خود فردوسی) ایران سرنوشت بدی پیدا خواهد کرد و کسانی بر ایران مسلط می‌شوند که «زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دین اندر آرند پیش». این حرف که در واقع موضع‌گیری خود فردوسی در مورد زمانه‌اش بود، برای فردوسی گران تمام شد. تا حدی که پایان عمرش را در حال فرار از محمود غزنوی گذراند. اما شاهنامه برای ایرانیان، کتاب بسیار مهم و مبارکی از آب درآمد؛ زبانشان را زنده کرد و هویت‌شان را یادآوری. شاهنامه آخرِ آخرش خوش بود.
Forwarded from احسان‌نامه
در روستای پاژ، زادگاه فردوسی، در ۱۵کیلومتری شمال مشهد، خانه‌ای متروک است که محلی‌ها آن را به نام شاعر بزرگ می‌شناسند، ولی میراث فرهنگی آن را متعلق به دوره قاجار می‌داند @ehsanname
Iran Zamin
Alireza Ghorbani
🎼نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بومِ ایران‌زمین/ دریغ است ایران که ویران شود/ کُنامِ پلنگان و شیران شود
@ehsanname
تصنیف «ایران‌زمین» با شعر فردوسی و صدای علیرضا قربانی از آلبوم «از خشت و خاک»
🔸شجره‌نامه قهرمانان بخشِ حماسی شاهنامه و اطلاعات دیگر درباره حماسه ملی ایرانیان را در مطلب زیر 👇ببینید و بخوانید @ehsanname
HJ 309 - Shahname.pdf
2.1 MB
📚خلاصه شاهنامه، نقشه شاهنامه، آدمهای شاهنامه، و هر چیز دیگری که از شاهنامه باید بدانید را اینجا پیدا کنید: مطلبی از احسان رضایی در شماره ۳۰۹ هفته‌نامه «همشهری جوان» @ehsanname