احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
✍️سه برش از یک سفرنامه
@ehsanname
⚠️ جنگ تغییر کرده است. پدری برای‌مان می‌گفت که فرزندش را در حمله‌ی اول از دست داده بود. پیش از شهادت، پسر دمِ سحر زنگ زده بود که پدر از من راضی هستی... «حلال اله بنی. من قوتاردیم» و قبل از جواب پدر تماس قطع شده بود. تلفن هم‌راه یعنی تغییر جنگ... قسمتی‌ش این زیبایی را رقم می‌زند... اما همین پدر شروع کرد به گریستن و برای‌مان گفت که شب‌های بعد دوباره شماره‌ی پسرم بر صفحه ظاهر شد... هم‌رزمان‌ش به شهادت‌ش شهادت داده بودند اما جنازه برنگشته بود... شگفت‌زده شتابان گوشی را برداشتم... صدایی گفت: پسرت روی گردن‌ش خال داشت؟ گفتم بله بله... زهرخند زد. گفت هم‌الان سگان جنازه‌ی پسرت را پیشِ روی من به دندان کشیده‌اند مجوس... قسمتی از همان تغییر هم این زشتی را تصویر می‌کند.

⚠️ پشتِ خط، همان جا که با دیددرشب چشم می‌انداختیم، داعشی‌ها، غریبه نبودند. غریبه‌ها رفته بودند. مانده‌ها، همان اهالی بودند که جلو پای داعش گاو سر بریده بودند و حالا گیر افتاده بودند پشتِ رویای پیروزی... جنگ به جنگِ محلی، به جنگِ قومی، به جنگِ فرقه‌ای نزدیک شده است... باید هراسید.

⚠️ هر بار که عراق می‌روم، سری می‌زنم به بغداد. روزی که دیدم در محلات متصوفه‌ی بغداد، به جای کشکول و تبرزین، زنجیر و قمه می‌فروشند، شادمان نشدم، ترسیدم. روزی که بالای هلال گنبد مسجدِ تک‌مناره‌ی اهلِ سنت، پرچمِ «یا قمرِ بنی‌هاشم» دیدم، هراسان شدم. کوچ اهلِ سنت از مناطق مشترک، معناش کوچ دیگری است از شیعیان در جایی که ما نمی‌بینیم و ای بسا آن کوچ، اگر چه در رسانه‌های جهانی جایی ندارد، اما خون‌بارتر باشد. هم‌زیستیِ فرقِ مذهبی، هر جا که به هم بخورد، جهان را آبستنِ حادثه‌ای شوم می‌کند...

📌روایت نفسگیر رضا امیرخانی از خط مقدم نبرد با داعش را اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4032919/
در باب قحطی اسم کتاب: حالا «قمارباز» صفت است و در داستان‌های دیگر هم ممکن است قماربازی شود و اصلا داستایوسکی می‌خواست این اسم را نگذارد؛ اما «آیدا در آینه»؟ همه آیداها باید در آینه بروند؟! @ehsanname
واکنش استاد محمدعلی موحد به کنکور امسال
@ehsanname
دکتر محمدعلی موحد، استاد ادبیات و عرفان و حقوق، در صفحهٔ دوم «اطلاعات» امروز (دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶) یادداشتی نوشته‌اند با عنوان «استهزای دین است یا افسوسِ دانش؟». خودتان یادداشت را بخوانید و به غیرت استادی که در ۹۴سالگی هم حواسش به جوان‌های کشورش است و دغدغه دین آنها را دارد آفرین‌ بگویید 👇
@ehsanname

کفارهٔ کسی که با خوردن آب یا با خوردن خاک روزهٔ خود را عمداً باطل کرده، چه تفاوتی با هم دارد؟
۱) اولی باید برای هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد و دومی باید برای هر روز به شصت فقیر طعام دهد
۲) اولی نیاز به قضای روزه ندارد و دومی باید هم قضا کند و هم کفاره بدهد
۳) اولی در انتخاب نوع کفاره آزاد است و دومی باید کفارهٔ جمع بدهد
۴) اولی باید دو ماه روزه بگیرد و دومی باید به شصت فقیر اطعام دهد

این‌که در بالا خواندید، آخرین سؤال از بیست و پنج سؤال زیر عنوان «فرهنگ و معارف اسلامی» است (شمارهٔ ردیف ۷۵) که همین امسال ـ صبح پنجشنبه ۱۵ر۴ر۹۶ ـ در آزمون عمومی کنکور برای «گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی» [آزمون سراسری ورودی دانشگاه‌های کشور ـ سال ۱۳۹۶] مطرح گردیده است.
و این عبارت از قول امام خمینی(ره) بر گوشه سمت راست بالای صفحه اول دفترچه شماره ۱ مشتمل بر آن سؤالات نقش بسته است:
«اگر دانشگاه اصلاح شود، مملکت اصلاح می‌شود.»
ظاهر امر دلالت دارد بر اینکه به نظر طرّاحان این سؤالات، که مدیران و مدبّران نظام آموزشی کشور و متولیان نظارت بر صحّت و سلامت آن نظام می‌باشند، اصلاح دانشگاه متوقف است بر اینکه دانش‌آموز پیش از ورود در ساحت مقدس دانشگاه باید با حداقلی از فرهنگ و معارف اسلامی آشنا باشد و این سؤالات نموداری از آن حداقل است.
این‌که گفتم «حداقل»، مبتنی بر این ملاحظه است که سؤالات برای «گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی» طرح شده است و نه برای مثلاً گروهی که بخواهد در علوم اسلامی توغل داشته باشد و متخصص و صاحب‌نظر در این علوم به شمار آید.
پس برمی‌گردیم به سؤالی که متن آن را در صدر مقال آوردیم: سؤال مبتنی است بر این فرض که ماهِ رمضان است و شخصی مسلمان در ۳۷ درجه حرارت طبیعی بدن، که به لحاظ فیزیکی در کمال صحت و سلامت است، تصمیم می‌گیرد که عمداً روزه‌خواری کند. این شخص محترم یک بشقاب خاک و یک قدح آب در جلوی خود دارد و می‌خواهد روزه واجب را با خوردن یکی از آنها بشکند و چون در عین ارتکاب به معصیتِ روزه‌خواری هم مقیّد به احکام شرع است و هم ذهنیّتی حسابگر دارد، می‌خواهد ببیند کدام یک بیشتر صرفه می‌کند: اول آب را بخورد بعد خاک را؟ یا بالعکس روزه را با تناول مُشتی از خاک بشکند و آنگاه قدح آب را سر بکشد؟ ارتکاب کدام یک از دو شقِ معصیت، برایش سهل‌تر و مقرون به صرفه‌تر خواهد بود؟
دانش‌آموزی که در برابر چنین مسأله‌ای قرار می‌گیرد، قاعدتاً باید در سلامت عقل چنین آدمی شک بکند؛ کسی که عالماً و عامداً می‌خواهد خاک بخورد تا به شرف عظیم روزه‌خواری نائل آید! همچو آدمی مسلماً دیوانه است و دیوانه مرفوع القلم است. شرع برای عقلاست و نه برای مجانین. آری، آن شخصِ مفروض، آن معصیت‌کارِ سیه‌روزگار را دیوانه باید خواند؛ اما کسانی را که چنین مسائلی را به نام «فرهنگ و معارف اسلامی» قالب می‌زنند و آن را شرط ورود نوجوانان به دانشگاه قرار می‌دهند، چه باید نامید؟ ...

📌باقی یادداشت استاد موحد در اینجا
www.ettelaat.com/etiran/?p=296093
Forwarded from رسول جعفریان
بخشی از یک نامه خواندنی از جمالزاده
@jafarian1964
احسان‌نامه
روزنامه «هفت صبح» این ۲۱ کتاب را به عنوان بدترین طرح جلدهای کتاب انتخاب کرده. بعضی از موارد البته سلیقه‌ای است و می‌شود از طرح برداشت متفاوتی کرد، اما ایده جالبی است @ehsanname
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname

👈 مهران جوادی، از همراهان کانال "احسان‌نامه"، در نقد گزارش «هفت صبح» درباره طرح‌های جلد ضعیف:

طراحی روی جلد کتاب «خداحافظ گاری کوپر»، آدمی را نشان می‌دهد که در میان چرخ‌دنده‌های اجتماع گیر کرده ولی آرزوی رهایی دارد. اینکه جامعه امروزی می‌خواهد فردیتِ آدمی را ببلعد، موضوع اصلی رمان است و تلاش لِنی، قهرمان رمان هم فرار کردن از این موضوع است که برای همین به ارتفاعات پربرف سوئیس آمده. بنابراین این طرح جلد کاملا مرتبط است و نباید آن را ضعیف تلقی کرد.
goo.gl/RLSmdF
💷 ۱۰ پوندی جدید با تصویر جین آستن منتشر شد. امروز (۱۸ جولای) دویستمین سالمرگ این نویسنده معروف است. روی این اسکناس جمله‌ای از جین آستن آمده: «تاکید می‌کنم هیچ لذتی بالاتر از مطالعه نیست.» @ehsanname
به مقصود رسیدن
احسان رضایی
@ehsanname
اینکه امیرحسین مقصودلو، یا آن‌طور که خودش و طرفدارانش می‌گویند «تتلو» به جشن یک کانال تلگرامیِ اصولگرا دعوت شده است، فی‌نفسه چیز بدی نیست. اتفاقا خیلی هم خوب است که دوستان به فکر آشتی با گروه‌های اجتماعی دیگر، علی‌الخصوص طرفداران موسیقی زیرزمینی افتاده‌اند. بالاخره همین که قبول کنیم گروهی هم هستند که اصواتی را می‌پسندند که بزرگترها دوست ندارند و آن را زشت و مذموم می‌دانند، خودش یک قدم رو به جلو است. انگار دوستان اصولگرا در پذیرش تنوع و تکثر فرهنگی، از اصلاح‌طلبها هم جلو زده باشند. آنها نه تنها تتلو را به جشنشان دعوت می‌کنند، که حتی از او تجلیل هم می‌کنند، و حتی‌تر اینکه از او نمی‌خواهند سر و وضعش را به شکل مطلوب خودشان دربیاورد. آن‌طور که در تصاویر دیدیم، کلاهی با تصویری از تاج ملکه انگلستان بر سر تتلو بود، گردنبندی روی لباسهایش افتاده بود، شلوارش پارگی‌های متعدد داشت و آستین‌های پیراهنش را هم تا حد ممکن بالا زده بود تا نقش و نگارهای خالکوبی‌شده بر روی دستهایش کامل مشخص باشد. تا چند وقت پیش، چنین شمایلی حتما مورد شماتت بود، اما حالا دوستان قبول کرده‌اند که بالاخره این آدمها هم در اجتماع هستند و چه بسا بشود با آنها تعامل و گفتگو هم کرد. همه اینها اتفاقات خوبی است که می‌تواند به بهبود فضای اجتماعی و پر کردن شکاف بین نسل‌ها کمک کند. فقط این وسط یک «ای کاش» کوچک باقی می‌ماند. اینکه دوستان ما، با این‌همه تحمل و رواداری، کاش با سایر گروه‌های اجتماعی هم همین قبیل روابط حسنه را برقرار کنند. قطعا برای چنین مجالس و محافلی، افراد دیگر را هم می‌شود وعده گرفت و دعوت کرد. چون دوستان علاقمند به زمینه موسیقی شده‌اند، از همین موسیقی مثال می‌زنم. فرض کنید شهرام ناظری و کیهان کلهر و محمدرضا شجریان، هم ظاهرشان مقبولتر از تتلو است و هم کارنامه کاری‌شان سنتی‌تر و ایرانی‌تر و اصیل‌تر از او. هرچه می‌خوانند از سعدی و حافظ و مولانا و باقی بزرگان فرهنگ ماست و آن چیزی هم که می‌نوازند به جای آهنگهای تتلو که راست کار محافل جوانانه است، بیشتر به کار حزن و اندوه و تأمل در احوالات درونی می‌آید. می‌ماند یک سابقه حرفها و نظرهای متفاوت که خب، آن را هم مگر تتلو تا قبل از این انتخابات نداشت؟ با یک دعوت و دیدار، تألیفِ قلوب شد و حالا ایشان هم پشت بلندگو همان حرفهایی را می‌زند که دوستان می‌خواهند و چنان از «توطئه آمریکا و انگلیس» می‌گوید انگار نه انگار که تا همین چند وقت پیش، خودش هم جزو نمادهای همین توطئه در بخش فرهنگ بود. تازه او تتلو است که حال و وضعش را می‌دانیم، بزرگوارانی که مثالشان را زدیم که وضعشان از اساس متفاوت است. کیهان کلهر برادر شهید است (حسین علیزاده قطعه «سوگ» را که تیتراژ سریال «زیر تیغ» شد، برای شهید کامران کلهر ساخته) و خودش در زمان جنگ پادگان به پادگان می‌رفته و برای رزمندگان عزیزمان اجرا می‌کرده (همراهان او در گروه شمس، بعدا همین قطعات را با آواز شهرام ناظری در کاست «صدای سخن عشق» اجرا و ضبط کردند)، در مورد شجریان سرودهای وطنی او مثل «ایران ای سرای امید» را همه از حفظ داریم (این آواز در آلبوم «چاووش ۷» است)، شهرام ناظری هم که هنوز آواز «اندک اندک جمع مستان می‌رسند» او (از آلبوم «گل صدبرگ») روی تصاویر و کلیپ‌های مربوط به آیین نماز جمعه پخش می‌شود. اگر دوستان به موسیقی زیرزمینی و طرفدارانش احترام می‌گذارند، که خیلی هم خوب، جا دارد نمایندگان انواع دیگر موسیقی و بخصوص بخش کلاسیک و سنتی موسیقی را هم در مجالسشان دعوت و تجلیل کنند. در مثل که مناقشه نیست، فرض کنیم تتلو خیلی هم عالی و درجه یک و اصلا مثل گل، اما دوستان حواسشان باشد که با یک گل بهار نمی‌شود.

📌یادداشت در روزنامه «تماشاگران امروز» شماره ۲۸۵ (سه‌شنبه ۲۷ تیر ۹۶)
درباره یک سرهنگ تاریخ‌نویس
goo.gl/b53qBA
محمدرضا ناجیان اصل، مدیر انتشارات رسا در نشست تاریخ شفاهی کتاب (۲۷ تیر ۹۶) حرفهای جالبی زده است. او درباره داستان نشر کتابهای معروفی مثل «از کاخ شاه تا زندان اوین» احسان نراقی، «ناگفته‌ها» حاج‌مهدی عراقی، «تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران» غلامرضا نجاتی، «خاطرات ژنرال هایزر»، «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» جعفر شهری و «هاروارد چه چیزهایی را یاد نمی‌دهد» توضیح داده؛ گفته حاضر نبوده «بامداد خمار» فتانه حاج‌سیدجوادی را چاپ کند؛ زمان چاپ «خاطرات ژنرال هایزر» (سال ۶۵) هاشم آقاجری بررسِ کتاب بوده که ۱۰۸مورد اصلاحی به کتاب زده؛ جعفر شهری با تاریخ‌نگاری‌هایش از تهران قدیم دوباره مجوز گرفته؛ و... مشروح این حرفها را می‌توانید اینجا بخوانید:
isna.ir/news/96042716143/
از بین حرفهای او بخشی را انتخاب کردیم که مربوط به یک نویسنده است: سرهنگ غلامرضا نجاتی. مردی که در دادگاه نظامی سران نهضت آزادی در سال ۴۲ وکالت تسخیری آیت‌الله طالقانی و دکتر شیبانی را به عهده گرفت و همین کار در کنار سوابق او در حمایت از مصدق، باعث بازنشستگی اجباری و در واقع اخراجش از ارتش شد. این اخراج اما فرصتی برای پژوهش در تاریخ معاصر کشورمان بود؛ چیزی که نجاتی را به یکی از تاریخنگاران معاصر تبدیل کرد. آذر امسال، بیستمین سالگرد درگذشت اوست.
@ehsanname
🔹 محمدرضا ناجیان، مدیر انتشارات رسا: وقتی زندانی سیاسی را به دادگاه می‌برند دادگاه خودش برای او وکیل می‌گیرد. مهندس بازرگان وقتی زندان بودند برای ایشان وکیل گرفتند. این وکیل باید از کارمندان ارتش باشد. یکی از وکلایی که برای نهضت آزادی تعیین کرده بود غلامرضا نجاتی بود که او را وکیل آقای طالقانی قرار دادند. گاهی این وکلا وقتی به حقانیت موضوع پی می‌بردند تا پای جان ایستادگی می‌کردند. غلامرضا نجاتی می‌گفت آقای طالقانی به من گفتند شما می‌توانید از من به گونه‌ای که نیروهای درباری می‌خواهند دفاع کنید و در این صورت ترفیع می‌گیرید، اما اگر به نفع من دفاع کنید ممکن است اخراج شوید و سمت خود را از دست دهید. آقای نجاتی می‌گفت من دیدم دفاع از آقای طالقانی بسیار خطرناک است برای همین به خود فرصت فکر کردن دادم. در نهایت تصمیم به دفاع از آقای طالقانی می‌گیرد که نتیجه آن اخراح از ارتش بود. از همان زمان توانست در مجموع ۳۷ کتاب منتشر کند.
آشنایی انتشارات رسا با آقای نجاتی به چاپ کتاب «تاریخ سیاسی ۲۵ساله ایران» برمی‌گردد. آقای نجاتی برای نوشتن این کتاب زحمات زیادی را متحمل شد و اسناد و مصاحبه‌های زیادی را تهیه و تدوین کرد. برای گرفتن مجوز این کتاب به ارشاد رفتیم. خود آقای نجاتی از نوشتن این کتاب بسیار واهمه داشت. برای همین گفتند که برای آمریکا بلیط گرفتند و قرار شد پس از اینکه کتاب مجوز گرفت به ایشان اطلاع دهیم. آقای محمود رضایی این کتاب را به ارشاد برد. دو روز بعد اجازه آن را گرفت. به آقای نجاتی زنگ زدیم و گفتیم که کتاب مجوز گرفت.
آخرین کتابی که از ایشان چاپ کردیم در مورد زندگی دکتر مصدق بود. دفاعیات دکتر مصدق را در دو جلد تهیه کرد و زمان انتخابات سال ۷۶ بود که به دفتر ما آمد و گفت برای خداحافظی آمدم. آقای نجاتی به سرطان مبتلا بودند. ایشان گفتند اگر یک درصد فضای انتخاباتی کشور نتیجه کتاب‌های من و شما باشد برای من بس است. کتاب ایشان بعد از حدود شش ماه مجوز گرفت. آقای نجاتی در کما بود که خبر مجوز کتاب را به اطلاعشان رساندیم. خوشحال از دنیا رفت.
@ehsanname

📸 سرهنگ نجاتی در کنار آیت‌الله طالقانی در مراسم ختم شهید مطهری
Forwarded from احسان‌نامه
بازخوانی یادداشتی از خسرو شکیبایی در سالگرد درگذشتش - به نقل از مجله «فیلم» شماره ۱۸۳ (دی ۷۴) ویژه صدسالگی سینما @ehsanname
🎧 شعر و شکیبایی
@ehsanname
اصلی‌ترین ویژگی بازی زنده‌یاد خسرو شكیبایی صدای منحصر به فرد او بود (آن بخش از فیلم «مزاحم» سیروس الوند را به یاد بیاورید که امین حیایی ادای شکیبایی را درمی‌آورد). شکیبایی در سالهای کار تئاتر و همین‌طور دوبله، این صدا را حسابی تمرین داده بود. در اواخر دهه ۴۰ شکیبایی در فیلمهای زیادی کار دوبله کرده و نقشهای فرعی را گفته بود که معروفترین نمونه‌هایش در فیلم «شعله» و «طالع نحس» است. حتی در سریال «روزی روزگاری» که خودش هم بازی کرده بود، محمد فیلی را به عنوان نسیم‌بیگ دوبله کرد. در بازی‌هایش هم این صدا، عنصر اصلی بود. صدایی که توانایی ادای مونولوگ طولانی (سریال «مدرس»)، گفتار متن (سریال «خانه سبز»)، ترانه‌خوانی (فیلم «خواهران غریب») و ... را داشت. بجز اینها، از صدای خسرو شکیبایی خاطره دیگری هم داریم. سال ۷۳ بود که کاستی از شعرهای سهراب سپهری با صدای او آمد که خیلی زود تبدیل به موج شد. آن‌قدر شعرها با حس خوانده شده بود که شایعه شد که این صدای خود سهراب سپهری است. تا اینکه کاست‌های دیگری هم از شعرخوانی شکیبایی آمد و تسلط او را در این زمینه هم نشان داد. خسرو شکیبایی دکلمه شعرهایی از سهراب سپهری (آلبوم‌های «حجم سبز»، «سهراب»، «صدای پای آب» و «مسافر»)، افسانه شعبان‌نژاد (دو قطعه در آلبوم «سخاوت»)، سیدعلی صالحی (آلبوم‌های «نامه‌ها» و «نشانی‌ها»)، محمدرضا عبدالملکیان (آلبوم «مهربانی»)، فروغ فرخزاد (آلبوم «پری‌خوانی»)، گلچین گیلانی (یک قطعه در آلبوم «سخاوت»)، سهیل محمودی (یک قطعه در آلبوم «سخاوت»)، یوسفعلی میرشکاک (دو قطعه در آلبوم «سخاوت»)، نیما یوشیج (آلبوم «شباهنگام») را دکلمه کرده و از «گلستان سعدی» هم بخشهایی را (دو آلبوم «۴۰حکایت از گلستان سعدی» و «۱۲حکایت از گلستان سعدی») خوانده است.

نمونه‌های مختلف شعرخوانی آن زنده‌یاد را بشنوید 👇
name 1
Khosro Shakibayi
🎼 «حال همۀ ما خوب است، اما تو باور نکن» شعر سید علی صالحی با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «نامه‌ها»، ۱۳۷۳ @ehsanname
Ziba
Khosro Shakibayi
🎼 «زیبا هوای حوصله ابری است» شعر #محمدرضا_عبدالملکیان با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «مهربانی»، ۱۳۷۴ @ehsanname
GhayeghBan
Khosro Shakibayi
🎼 «بر سر قایقش اندیشه‌کنان قایق‌بان...» شعر نیما با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «شباهنگام»، ۱۳۷۸ @ehsanname
Salaami Dobareh
Khosro Shakibayi
🎼 «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد» شعر #فروغ_فرخزاد با صدای خسرو شکیبایی، از آلبوم «پری خوانی»، ۱۳۸۲ @ehsanname
seda kon mara
Khosro Shakibayi
🎼 «صدا کن مرا، صدای خوب است» شعر سهراب سپهری با صدای خسرو شکیبایی، از آلبوم «حجم سبز»، ۱۳۸۲ @ehsanname
Golestan 25
Khosro Shakibayi
🎼 بخشی از کتاب «گلستان» با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «۴۰ حکایت از گلستان سعدی»، ۱۳۹۱ @ehsanname
Naghse Ghali
Khosro Shakibayi
🎼 «نقش قالی»، شعری از افسانه شعبان‌نژاد با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «سخاوت»، ۱۳۹۲ @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 «خانۀ دوست کجاست؟» ویدیوی کوتاهی از شعرخوانی زنده‌یاد خسرو شکیبایی با شعری از سهراب سپهری @ehsanname
📸 حجت‌الاسلام دکتر جواد اژه‌ای، رئیس سابق و محبوبِ سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان در مراسم بزرگداشت پروفسور مریم میرزاخانی در دبیرستان فرزنگان تهران @ehsanname
رادیو کرگدن
• لذات زندگی؛ عشق
• «ماجرای غم‌انگیز رضا و آناهیتا»
به قلم غلامرضا طریقی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۵۵
👇
@kargadanmagazine
ماجرای غم‌انگیز رضا و آناهیتا
غلامرضا طریقی
#رادیو_کرگدن
• لذات زندگی؛ عشق
• «ماجرای غم‌انگیز رضا و آناهیتا»
به قلم #غلامرضا_طریقی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۵۵
👇
@kargadanmagazine