📙به نوشته wikiofthrones کتابی که اوایل فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت» در قسمت ممنوعه کتابخانه شهرِ سیتادل هست، از روی طرح معروفِ حالات مختلف ماه در «التفهیم» ابوریحان بیرونی ساخته شده @ehsanname
✅ شعری که در مطب روبهروی حرم نوشته بود
@ehsanname
شرحی درباره مطب شفاءالدوله در قم (پدر شجاعالدین شفا) در تقویمی که ویژه پزشکان قم در سال ۱۳۹۱ به نام «حکایات الاطباء» منتشر شده آمده که جالب است. در آنجا آمده است که این مطب در سال ۱۳۵۲ ق که تقریبا مصادف با ۱۳۱۲ ش است تاسیس شده و اشعاری هم توسط خود او سروده شده و با کاشی بر دیوارههای این مطب حک شده است. ظاهرا تاریخ بنا قدیمیتر است و بر اساس کتیبه دیگر تاریخ آن ۱۳۳۲ ق یعنی حوالی صد سال پیش است. او این بنا را خریده و تعمیر کرده و کاشیها را هم نصب کرده است. در همان یادداشت که از مجله «توفیق» سال ۱۳۱۳ نقل شده، آمده است که در اول شعر اینطور بود:
مطب دکتر اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا، شفا آنجا
اما به دلیل آن که شفاءالدوله فارغالتحصیل دانشکده پزشکی نبود به او اعتراض شد که برای چه عنوان «مطب دکتر» را بکار برده بنابراین او شعر را عوض کرده این طور نوشت:
رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا شفا آنجا
در اینجا طب یونانی و تشریح اروپایی
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا
سبب اینجاست یعنی حکمت و تقدیر و دانایی
توانایی است یعنی حکم و تقدیر و قضا آنجا
شفا از نبض اینجا میدهد تشخیص علت را
خداوند شفا دارد یدِ معجزنما آنجا
مردم همیشه از خواندن این اشعار و مضمون زیبایی آن که ترکیبی از دو بنای روبروی هم، حرم و مطب بود، لذت می بردند.
https://goo.gl/yUD9VE
[شفاءالدوله در فروردین ۱۳۳۹ در سن ۸۳سالکی درگذشت و در ایوان بقعهای در سمت جنوب شرقی صحن بزرگ حضرت معصومه(س) روبهروی آرامگاه میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل به خاک سپرده شد. ساختمان مطب او در طرح توسعه حرم قرار گرفت و کاشیهای این بنا به موزه آستانه حضرت معصومه(س) اهدا شد.]
📌بخشی از مقاله حجتالاسلام رسول جعفریان در آدرس زیر:
khabaronline.ir/detail/370013/weblog/jafarian
@ehsanname
شرحی درباره مطب شفاءالدوله در قم (پدر شجاعالدین شفا) در تقویمی که ویژه پزشکان قم در سال ۱۳۹۱ به نام «حکایات الاطباء» منتشر شده آمده که جالب است. در آنجا آمده است که این مطب در سال ۱۳۵۲ ق که تقریبا مصادف با ۱۳۱۲ ش است تاسیس شده و اشعاری هم توسط خود او سروده شده و با کاشی بر دیوارههای این مطب حک شده است. ظاهرا تاریخ بنا قدیمیتر است و بر اساس کتیبه دیگر تاریخ آن ۱۳۳۲ ق یعنی حوالی صد سال پیش است. او این بنا را خریده و تعمیر کرده و کاشیها را هم نصب کرده است. در همان یادداشت که از مجله «توفیق» سال ۱۳۱۳ نقل شده، آمده است که در اول شعر اینطور بود:
مطب دکتر اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا، شفا آنجا
اما به دلیل آن که شفاءالدوله فارغالتحصیل دانشکده پزشکی نبود به او اعتراض شد که برای چه عنوان «مطب دکتر» را بکار برده بنابراین او شعر را عوض کرده این طور نوشت:
رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا شفا آنجا
در اینجا طب یونانی و تشریح اروپایی
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا
سبب اینجاست یعنی حکمت و تقدیر و دانایی
توانایی است یعنی حکم و تقدیر و قضا آنجا
شفا از نبض اینجا میدهد تشخیص علت را
خداوند شفا دارد یدِ معجزنما آنجا
مردم همیشه از خواندن این اشعار و مضمون زیبایی آن که ترکیبی از دو بنای روبروی هم، حرم و مطب بود، لذت می بردند.
https://goo.gl/yUD9VE
[شفاءالدوله در فروردین ۱۳۳۹ در سن ۸۳سالکی درگذشت و در ایوان بقعهای در سمت جنوب شرقی صحن بزرگ حضرت معصومه(س) روبهروی آرامگاه میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل به خاک سپرده شد. ساختمان مطب او در طرح توسعه حرم قرار گرفت و کاشیهای این بنا به موزه آستانه حضرت معصومه(س) اهدا شد.]
📌بخشی از مقاله حجتالاسلام رسول جعفریان در آدرس زیر:
khabaronline.ir/detail/370013/weblog/jafarian
✍ ترجمه گزیده اشعار #قیصر_امین_پور به قلم سید صدرالدین صفوی، دستیار سردبیر مجله Transcendent Philosophy، توسط بنیاد مطالعات ایرانی در لندن منتشر شد @ehsanname
🔹رمان ونهگات نیم قرن بعد از انتشار سریال میشود. علت تاخیر بامزه است: در ۱۹۸۳ جری گارسیا، گیتاریست معروف حق اقتباس آن را خرید، بعد مرگش (۱۹۹۵) فهمیدند خواسته جلوی ساخت فیلم بد را بگیرد! @ehsanname
Forwarded from کاغذ
با امید این که خبر تعطیلی کتابفروشی خجسته درست نباشد به آنجا سر زدیم، اما متأسفانه با این صحنه مواجه شدیم.
#خبر #کاغذ_مصور
@kaaghaz
#خبر #کاغذ_مصور
@kaaghaz
🔹با شکایت بیوۀ نلسون ماندلا، کتاب «سالهای آخر ماندلا» جمع شد. کتابِ ویجی رامکالان، پزشک معالج ماندلا (صاحب تصویر) هفته پیش منتشر شد و شامل جزئیاتی مثل مشاجرات خانوادگی درباره میراث هم هست @ehsanname
📖 تصویری از امیر توکل کامبوزیا (۱۲۸۳–۱۳۵۳) از یارانِ کلنل محمدتقی خان پسیان و نویسنده معاصر، در کتابخانه شخصیاش. کتابخانه او در زاهدان، محل تبعیدش، حالا یک کتابخانه عمومی است @ehsanname
📚طرح تابستانه کتاب اعلام شد: از ۱۵ مرداد، در کتابفروشیهای عضو طرح به ازای هر ۱۰۰هزار تومان خرید کتاب عمومی، ۲۰هزار تومان و برای هر ۱۰۰هزار تومان کتاب کودک، ۲۵هزار تومان یارانه بگیرید @ehsanname
احساننامه
📖 تصویری از امیر توکل کامبوزیا (۱۲۸۳–۱۳۵۳) از یارانِ کلنل محمدتقی خان پسیان و نویسنده معاصر، در کتابخانه شخصیاش. کتابخانه او در زاهدان، محل تبعیدش، حالا یک کتابخانه عمومی است @ehsanname
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
👈 خانم صادقه کامبوزیا، دختر مرحوم کامبوزیا و مدیریت کتابخانه عمومی کامبوزیای زاهدان، در واکنش به انتشار تصویر بالا، تصاویر دیگری هم از آن مرحوم ارسال کرده و ضمنا کانال کتابخانه را معرفی کردند.
@kambouzialibrary
کلاته کامبوزیا، که اکنون محل کتابخانه است، نزدیک به منطقه شیرآباد زاهدان است، یکی از فقیرترین نقاط شهر. خانم کامبوزیا در این منطقه خدمت فرهنگی بزرگی را انجام میدهند. محمد آسیابانی، خبرنگار که خودش به زاهدان سفر کرده و این منطقه را از نزدیک دیده است، میگوید: «وقتی از بچههای اونجا پرسیدم، تنها تفریح تو کل زندگیشون این هست که برند توی این کتابخونه و مدتی کتاب بخونند، فارغ از دنیای فلاکت. تقریبا به اکثر بچههای اون منطقه این خانم سواد خوندن و نوشتن یاد داده، بچه هایی که شناسنامه برای مدرسه رفتن هم ندارند.»
📸 تصویر مزارِ مرحوم امیر توکل کامبوزیا را ببینید که در کتابخانه خودش دفن شده است:
https://news.1rj.ru/str/kambouzialibrary/18
@ehsanname
👈 خانم صادقه کامبوزیا، دختر مرحوم کامبوزیا و مدیریت کتابخانه عمومی کامبوزیای زاهدان، در واکنش به انتشار تصویر بالا، تصاویر دیگری هم از آن مرحوم ارسال کرده و ضمنا کانال کتابخانه را معرفی کردند.
@kambouzialibrary
کلاته کامبوزیا، که اکنون محل کتابخانه است، نزدیک به منطقه شیرآباد زاهدان است، یکی از فقیرترین نقاط شهر. خانم کامبوزیا در این منطقه خدمت فرهنگی بزرگی را انجام میدهند. محمد آسیابانی، خبرنگار که خودش به زاهدان سفر کرده و این منطقه را از نزدیک دیده است، میگوید: «وقتی از بچههای اونجا پرسیدم، تنها تفریح تو کل زندگیشون این هست که برند توی این کتابخونه و مدتی کتاب بخونند، فارغ از دنیای فلاکت. تقریبا به اکثر بچههای اون منطقه این خانم سواد خوندن و نوشتن یاد داده، بچه هایی که شناسنامه برای مدرسه رفتن هم ندارند.»
📸 تصویر مزارِ مرحوم امیر توکل کامبوزیا را ببینید که در کتابخانه خودش دفن شده است:
https://news.1rj.ru/str/kambouzialibrary/18
بنیتا، بنیتاها
✍️یادداشتی از مهدی شادمانی
@ehsanname
ماجرای بنیتا بسیار دردناک و زجر آور و استخوان خرد کن است، اما در عجبم از خودم و هموطنانم و البته عکسالعملها. اینستاگرام در روزهای گذشته پر شده از تصاویر بنیتا و مطالب احساسی مطالبی که همه حاوی قربان صدقههای ویژه برای دخترک است و فحاشیهای تند برای مردک.
من از این عکسالعملها به نتیجه رسیدم که همه واکنشگرها حاضر بودند هر کاری بکنند تا جلوی جان دادن بنیتا را بگیرند. کاری که حالا میدانند از عهدهشان خارج است و شروع می کنند به قربان صدقه رفتن و فحاشی کردن.
شاید مدل فاجعهای که برای بنیتا رخ داد ویژه باشد، اما دخترکها و پسرکهای زیادی هستند که همین الان جانشان در خطر است. اگر به درمانگاه بیماریهای خاص سری بزنید هستند پسرک و دخترک هایی که جلوی چشم مادر و پدر پر پر میزنند. انهایی که بیمه ندارند یکدفعه با هزینه عمل چند ده میلیونی و بعد، در صورت دچار شدن به بیماریهای خاص با داروهای گران و چند میلیونی برای هر هفته و هر ماه مواجه هستند. به خدا که جان دادن آنها اگر از بنیتا دردناکتر نباشد سهمگینتر، است. روزهای شیمیدرمانی تا جایی که پدر پول دارد دخترک را میکشاند و بعد پای بسترش مادر و پدر هزار برابر بدتر جان میدهند.
من خودم دختر و پسر دارم و معترض عکسالعملها نیستم. اما اگر این حجم احساس، وزنِ تومانی بگیرد چه بسا یک عالمه بنیتا نجات پیدا کنند.
goo.gl/S4wKta
✍️یادداشتی از مهدی شادمانی
@ehsanname
ماجرای بنیتا بسیار دردناک و زجر آور و استخوان خرد کن است، اما در عجبم از خودم و هموطنانم و البته عکسالعملها. اینستاگرام در روزهای گذشته پر شده از تصاویر بنیتا و مطالب احساسی مطالبی که همه حاوی قربان صدقههای ویژه برای دخترک است و فحاشیهای تند برای مردک.
من از این عکسالعملها به نتیجه رسیدم که همه واکنشگرها حاضر بودند هر کاری بکنند تا جلوی جان دادن بنیتا را بگیرند. کاری که حالا میدانند از عهدهشان خارج است و شروع می کنند به قربان صدقه رفتن و فحاشی کردن.
شاید مدل فاجعهای که برای بنیتا رخ داد ویژه باشد، اما دخترکها و پسرکهای زیادی هستند که همین الان جانشان در خطر است. اگر به درمانگاه بیماریهای خاص سری بزنید هستند پسرک و دخترک هایی که جلوی چشم مادر و پدر پر پر میزنند. انهایی که بیمه ندارند یکدفعه با هزینه عمل چند ده میلیونی و بعد، در صورت دچار شدن به بیماریهای خاص با داروهای گران و چند میلیونی برای هر هفته و هر ماه مواجه هستند. به خدا که جان دادن آنها اگر از بنیتا دردناکتر نباشد سهمگینتر، است. روزهای شیمیدرمانی تا جایی که پدر پول دارد دخترک را میکشاند و بعد پای بسترش مادر و پدر هزار برابر بدتر جان میدهند.
من خودم دختر و پسر دارم و معترض عکسالعملها نیستم. اما اگر این حجم احساس، وزنِ تومانی بگیرد چه بسا یک عالمه بنیتا نجات پیدا کنند.
goo.gl/S4wKta
📸 مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان در کنار #احمد_شاملو. تصویر باید برای نیمه دوم دهه هفتاد باشد/ منبع: جام نیوز @ehsanname
❤️ شکوه و افتخار برای کلمه است
عاشقانهای از #نزار_قبانی
@ehsanname
... و در روزگاران گذشته ای محبوبم
خلیفهای بود در بغداد که دختری زیبا داشت...
چشمانش
دو پرندۀ سبز بودند
و گیسوانش سرودی بلند...
پادشاهان و سزارها راهِ او را در پیش گرفتند ...
و کاروانهای بردگان و زر و زیور را
کابینِ او خواستند داد
و دیهیمِ خود را
بر تَشتخوانی از زر فراپیش آوردند ...
از سرزمین هند شَهزادی رسید
از سرزمین چین ابریشم رسید ...
شهزادۀ زیبا اما
نه شاهان را پذیرفت و نه قصرها را، نه جواهر را ...
او دل به شاعری باخته بود
که همهشب
بر مهتابیاش گلِ سرخی زیبا
و کلمهای زیبا پرت میکرد
شهرزاد چنین گوید:
«خلیفۀ خونریز از بافتههای شهزاده انتقام گرفت
و بافهبافهاش چید»
بغداد - ای محبوبم - دو سال عزا اعلام کرد
بغداد - ای محبوبم - دو سال عزا اعلام کرد
در سوگِ آن خوشههای زردوَشِ چون زر
و آن سرزمین در قحط شد ...
دیگر در گندمزارها
هیچ خوشهای نمیجنبید ...
یا هیچ دانهای انگور...
و آن خلیفۀ خونریز
که فکرش همه چوبین بود
و دلش چوبین نیز
هزار دینار نازشست اعلام کرد
هرکه را بتواند سرِ شاعر را تقدیم کند
و سربازان را برانگیخت
تا در آتش گیرند
هرچه را از گل سرخ است در قصر
و هرچه را از بافههای گیسوان است در شهرهای عراق
زمان، ای محبوبم
خلیفۀ زمان را محو خواهد کرد
چون هر معرکهگیرِ دیگری
حیات او نیز
خاتمه خواهد گرفت...
اما شکوه و افتخار ... ای شهزادۀ زیبای من!
ای که در چمشانت دو پرندۀ سبز خفته است!
بافههای بلند را خواهد بود
و کلمۀ زیبا را ...
@ehsanname
📌ترجمۀ موسی اسوار، از کتاب «تا سبز شوم از عشق» (نشر سخن، ۸۲) صفحات ۹۸ تا ۱۰۴
goo.gl/2hV2zS
📸 نزار قبانی و همسر محبوبش، بلقیس الروای
عاشقانهای از #نزار_قبانی
@ehsanname
... و در روزگاران گذشته ای محبوبم
خلیفهای بود در بغداد که دختری زیبا داشت...
چشمانش
دو پرندۀ سبز بودند
و گیسوانش سرودی بلند...
پادشاهان و سزارها راهِ او را در پیش گرفتند ...
و کاروانهای بردگان و زر و زیور را
کابینِ او خواستند داد
و دیهیمِ خود را
بر تَشتخوانی از زر فراپیش آوردند ...
از سرزمین هند شَهزادی رسید
از سرزمین چین ابریشم رسید ...
شهزادۀ زیبا اما
نه شاهان را پذیرفت و نه قصرها را، نه جواهر را ...
او دل به شاعری باخته بود
که همهشب
بر مهتابیاش گلِ سرخی زیبا
و کلمهای زیبا پرت میکرد
شهرزاد چنین گوید:
«خلیفۀ خونریز از بافتههای شهزاده انتقام گرفت
و بافهبافهاش چید»
بغداد - ای محبوبم - دو سال عزا اعلام کرد
بغداد - ای محبوبم - دو سال عزا اعلام کرد
در سوگِ آن خوشههای زردوَشِ چون زر
و آن سرزمین در قحط شد ...
دیگر در گندمزارها
هیچ خوشهای نمیجنبید ...
یا هیچ دانهای انگور...
و آن خلیفۀ خونریز
که فکرش همه چوبین بود
و دلش چوبین نیز
هزار دینار نازشست اعلام کرد
هرکه را بتواند سرِ شاعر را تقدیم کند
و سربازان را برانگیخت
تا در آتش گیرند
هرچه را از گل سرخ است در قصر
و هرچه را از بافههای گیسوان است در شهرهای عراق
زمان، ای محبوبم
خلیفۀ زمان را محو خواهد کرد
چون هر معرکهگیرِ دیگری
حیات او نیز
خاتمه خواهد گرفت...
اما شکوه و افتخار ... ای شهزادۀ زیبای من!
ای که در چمشانت دو پرندۀ سبز خفته است!
بافههای بلند را خواهد بود
و کلمۀ زیبا را ...
@ehsanname
📌ترجمۀ موسی اسوار، از کتاب «تا سبز شوم از عشق» (نشر سخن، ۸۲) صفحات ۹۸ تا ۱۰۴
goo.gl/2hV2zS
📸 نزار قبانی و همسر محبوبش، بلقیس الروای
Forwarded from رسول جعفریان
مجله تذکر، از سال 1301ش. اخلاقی، ادبی و اجتماعی. زیرش نوشته: دیانتی را برداشتیم تا گیر هیئت ممیزه علمیه وزارت معارف نیفتیم.
@jafarian1964
@jafarian1964
🔸بعضی جریانهای مذهبی سنتی، حتی حاضر نیستند اسم دکتر شریعتی را بیاورند. نمونهاش هیات قائمیه تهران که خیابان شریعتی را هنوز جاده قدیم شمیران صدا میکنند
@ehsanname
از اینستاگرام احسان ناظمبکایی
@ehsanname
از اینستاگرام احسان ناظمبکایی
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
چکیده: تابستان ۱۹۲۳، جاسوسی از شوروی به شکلگیری کتابخانۀ اندیشکدهای جدید در فرانکفورت کمک کرد. ماجرای این اندیشکده عجیبوغریب بود: به پژوهش مارکسیستی اختصاص داشت، بودجهاش را فردی سرمایهدار میداد و ساختمانش را یکی از نازیها تخصیص داده بود. این مؤسسه، جمعی از ستارگان نظریهپردازی چپ را در خود جای داده بود: والتر بنیامین، تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه و دیگران. کتاب «هتل بزرگ پرتگاه» شرح این ماجرای عجیب است.
مطالب پرونده را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdcd.z0j2yt09zg46.t2yabmyfm,.html
@tarjomaanweb
مطالب پرونده را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdcd.z0j2yt09zg46.t2yabmyfm,.html
@tarjomaanweb
Rostam o Sohrab
🎧 دیدار رستم و تهمینه: بخشی از کتاب صوتی «رستم و سهراب». با صدای ابوالحسن تهامی (راوی)، چنگیز جلیلوند (رستم) و مریم شیرزاد (تهمینه)
@ehsanname
دانلود از نوار👈 goo.gl/boV4Ae
@ehsanname
دانلود از نوار👈 goo.gl/boV4Ae
✍️ منتقدی که از نقدهایش دود بلند میشود
@ehsanname
معروفترین منتقد ادبی جهان از کارش استعفا داد. میچیکو کاکوتانی (Michiko Kakutani) منتقد ژاپنیتبار روزنامه «نیویورک تایمز» بعد ۳۴ سال از بخش ادبی روزنامه استعفا داد تا وقتش را صرف نوشتن آثار خودش کند.
goo.gl/jbRXKa
میچیکو کاکوتانی ۶۲ساله، فرزند یک ریاضیدان ژاپنیِ مهاجر است، در دانشگاه ییل ادبیات انگلیسی خواند، از ۱۹۷۷ کار در نشریات را شروع کرد و از ۱۹۸۳ نقدهای ادبی معروفش در «نیویورک تایمز» را نوشت، نقدهایی که جایزه پولیتزر ۱۹۹۸ را برایش آورد.
اهمیت کاکوتانی در دنیای ادبیات، به اندازه راجر ایبرت در سینماست. در تیتر خبری که «وانیتی فیر» برای خداحافظی او منتشر کرده، از او با عنوان «ترسناکترین چهره در دنیای نشر» یاد شده. نقدهای او میتوانست فروش یک کتاب را تضمین کند، یا برعکس ناشر و نویسنده را به دردسر بیاندازد. سال ۲۰۱۱ کاکوتانی در نقدی مفصل بر رمان «خانم نیکسون» آن بیتی، این نویسنده معروف را بهشدت کوبید. بعد از آن، فروش کتابهای آن بیتی افت کرد و کار به جایی رسید که آن بیتی دچار افسردگی حاد شد. جواب میچیکو کاکوتانی به این حرف که نقد بیرحمانه او باعث این افسردگی شده، ساده و صریح بود: «من درباره ادبیات حرف میزنم. من روانشناس نیستم که آستانه تحمل بیمارم را بسنجم و بعد بنویسم.»
به خاطر همین است که او چندان بین نویسندگان محبوب نیست و جملات تندی دربارهاش میشود پیدا کرد. تندترین حمله را نورمن میلر سال ۲۰۰۵ و در مصاحبه با مجله «رولینگ استونز» کرده که او را فمینیست، آسیایی و بیارزش خواند و گفت: «او درست مثل خلبانهای کامیکازه عمل میکند. مشکل اینجاست که او از نویسندههای مرد سفیدپوست متنفر است. فعلا هم با هواپیمایش قصد جان من را کرده.» سوزان سونتاگ هم نقدهای او را «احمقانه» میخواند و جان آپدایک معتقد بود: «در تمام نقدهای او نوعی نفرت پنهان وجود دارد.»
با این حال کاکوتانی نویسندگان زیادی را هم کشف کرده است. مثلا نقد مثبت میچیکو کاکوتانی روی «زندگی پی»، باعث شد این اولین رمانِ یال مارتل برنده بوکر ۲۰۰۲ شود. کاکوتانی از «بادبادکباز» خالد حسینی حمایت کرد و آلیس مونرو را به عنوان یکی از مهمترین نویسندگان داستان کوتاه در عصر حاضر معرفی کرد. هر کریسمس او به عنوان هدیۀ سال نو به خوانندگان «نیویورک تایمز» کتابهای محبوبش در آن سال را معرفی میکند و فروش کتابهایی که در این فهرست قرار میگیرند خیلی زود بالا میرود. او از کتاب مینویسد و با اوباما هم که مصاحبه میگیرد، فقط از کتاب و ادبیات میپرسد. اینجا را ببینید 👇
https://news.1rj.ru/str/ehsanname/1126
این منتقد بیرحم که میگویند از نوشتهاش دود بلند میشود، علیرغم شهرت فراوان بسیار منزوی است. او در محافل ادبی دیده نمیشود، به دفتر ناشران نمیرود و عکسهای بسیار کمی از او هست. با این حال او آنقدر معروف هست که در سریال معروف «جنسیت و شهر» به او ارجاع داده شود (قسمت ششم از فصل پنجم) و شخصیتهای داستان درباره نقد او روی کتاب دوستشان (سارا جسیکا پارکر) و سختی تلفظِ اسمش حرف بزنند.
@ehsanname
📌برای آشنایی بیشتر با این منتقد مشهور، مقاله او را بخوانید درباره اینکه چرا لازم است رمان «۱۹۸۴» جورج اورول را در دوران بعد از ترامپ خواند؟
hamsayegan.com/history-politics/%DB%B1%DB%B9%DB%B8%DB%B4-%D8%AF%D8%B1-%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7/
@ehsanname
معروفترین منتقد ادبی جهان از کارش استعفا داد. میچیکو کاکوتانی (Michiko Kakutani) منتقد ژاپنیتبار روزنامه «نیویورک تایمز» بعد ۳۴ سال از بخش ادبی روزنامه استعفا داد تا وقتش را صرف نوشتن آثار خودش کند.
goo.gl/jbRXKa
میچیکو کاکوتانی ۶۲ساله، فرزند یک ریاضیدان ژاپنیِ مهاجر است، در دانشگاه ییل ادبیات انگلیسی خواند، از ۱۹۷۷ کار در نشریات را شروع کرد و از ۱۹۸۳ نقدهای ادبی معروفش در «نیویورک تایمز» را نوشت، نقدهایی که جایزه پولیتزر ۱۹۹۸ را برایش آورد.
اهمیت کاکوتانی در دنیای ادبیات، به اندازه راجر ایبرت در سینماست. در تیتر خبری که «وانیتی فیر» برای خداحافظی او منتشر کرده، از او با عنوان «ترسناکترین چهره در دنیای نشر» یاد شده. نقدهای او میتوانست فروش یک کتاب را تضمین کند، یا برعکس ناشر و نویسنده را به دردسر بیاندازد. سال ۲۰۱۱ کاکوتانی در نقدی مفصل بر رمان «خانم نیکسون» آن بیتی، این نویسنده معروف را بهشدت کوبید. بعد از آن، فروش کتابهای آن بیتی افت کرد و کار به جایی رسید که آن بیتی دچار افسردگی حاد شد. جواب میچیکو کاکوتانی به این حرف که نقد بیرحمانه او باعث این افسردگی شده، ساده و صریح بود: «من درباره ادبیات حرف میزنم. من روانشناس نیستم که آستانه تحمل بیمارم را بسنجم و بعد بنویسم.»
به خاطر همین است که او چندان بین نویسندگان محبوب نیست و جملات تندی دربارهاش میشود پیدا کرد. تندترین حمله را نورمن میلر سال ۲۰۰۵ و در مصاحبه با مجله «رولینگ استونز» کرده که او را فمینیست، آسیایی و بیارزش خواند و گفت: «او درست مثل خلبانهای کامیکازه عمل میکند. مشکل اینجاست که او از نویسندههای مرد سفیدپوست متنفر است. فعلا هم با هواپیمایش قصد جان من را کرده.» سوزان سونتاگ هم نقدهای او را «احمقانه» میخواند و جان آپدایک معتقد بود: «در تمام نقدهای او نوعی نفرت پنهان وجود دارد.»
با این حال کاکوتانی نویسندگان زیادی را هم کشف کرده است. مثلا نقد مثبت میچیکو کاکوتانی روی «زندگی پی»، باعث شد این اولین رمانِ یال مارتل برنده بوکر ۲۰۰۲ شود. کاکوتانی از «بادبادکباز» خالد حسینی حمایت کرد و آلیس مونرو را به عنوان یکی از مهمترین نویسندگان داستان کوتاه در عصر حاضر معرفی کرد. هر کریسمس او به عنوان هدیۀ سال نو به خوانندگان «نیویورک تایمز» کتابهای محبوبش در آن سال را معرفی میکند و فروش کتابهایی که در این فهرست قرار میگیرند خیلی زود بالا میرود. او از کتاب مینویسد و با اوباما هم که مصاحبه میگیرد، فقط از کتاب و ادبیات میپرسد. اینجا را ببینید 👇
https://news.1rj.ru/str/ehsanname/1126
این منتقد بیرحم که میگویند از نوشتهاش دود بلند میشود، علیرغم شهرت فراوان بسیار منزوی است. او در محافل ادبی دیده نمیشود، به دفتر ناشران نمیرود و عکسهای بسیار کمی از او هست. با این حال او آنقدر معروف هست که در سریال معروف «جنسیت و شهر» به او ارجاع داده شود (قسمت ششم از فصل پنجم) و شخصیتهای داستان درباره نقد او روی کتاب دوستشان (سارا جسیکا پارکر) و سختی تلفظِ اسمش حرف بزنند.
@ehsanname
📌برای آشنایی بیشتر با این منتقد مشهور، مقاله او را بخوانید درباره اینکه چرا لازم است رمان «۱۹۸۴» جورج اورول را در دوران بعد از ترامپ خواند؟
hamsayegan.com/history-politics/%DB%B1%DB%B9%DB%B8%DB%B4-%D8%AF%D8%B1-%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7/
احساننامه
لیترری هاب- تشبیه دونالد ترامپ به لرد ولدمورت، همچنان تم رایجی در توئیتر است. اینجا به داستان «هری پاتر و سنگ جادو» و پروفسور کوئیرل، استاد دفاع در برابر جادوی سیاه آن جلد ارجاع شده @ehsanname
🔹تلاش ترامپ برای لغو قانون بیمۀ اوباماکِر با رأی منفی سناتور همحزبش، جان مککین شکست خورد. در توئیتر بحث است که مککین شبیه اسنیپ در «هری پاتر» هست یا نه؟ ارجاعی به مقایسه ترامپ و ولدمورت @ehsanname
◼️ مدیا کاشیگر، نویسنده و مترجم درگذشت. او به دلیل مشکل ریوی از ده روز پیش در بیمارستان بستری بود
@ehsanname
شعر از کتاب «خرده آسمان، انگار هیچ» سروده کلود استبان و ترجمه مدیا کاشیگر
@ehsanname
شعر از کتاب «خرده آسمان، انگار هیچ» سروده کلود استبان و ترجمه مدیا کاشیگر