احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📚طرح تابستانه کتاب شروع شد: از امروز می‌توانید در کتابفروشی‎های عضو طرح به ازای هر ۱۰۰هزار تومان خرید کتاب ۲۰هزار تومان یارانه بگیرید
@ehsanname
لیست کتابفروشی‎های عضو در اینجا👇
ketab.ir/tabestane
📸یک میوه‌فروشی متفاوت در کرج که کتاب هم امانت می‌دهد. گفتگوی ایسنا با برادران صاحب این میوه‌فروشی:
isna.ir/news/96051508756/
این ابیات سست را که نه وزن دارد نه قافیه، در فضای مجازی به #قیصر_امین_پور و دکتر شریعتی نسبت می‌دهند، اما چرا در کتاب کمک‌آموزشی باید این نسبت غلط تکرار شود؟
@ehsanname
عکس از اینستاگرام علیرضا بدیع
از اشتباه تاریخی در زندگی‌نامه رسمی رهبری تا نمازجمعه‌ي هاشمی در روز پنج‌شنبه!
در متن زندگی‌نامه رهبری در سایت رسمی دفترحفظ‌و‌نشر‌آثار رهبری می‌خوانیم: «در عملیات شکستن حصر آبادان حضور مستقیم داشتاین در حالی است که عملیات شکست حصر آبادان با نام عملیات ثامن‌الائمه 5مهر60 انجام شده؛ یعنی 5 روز قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری که 10مهر برگزار شد و آقای خامنه‌ای یکی از نامزدهای این انتخابات بود و از سوی دیگر می‌دانیم در این ایام او هنوز به‌طور کامل از مجروحیت انفجار 6تیر رهایی پیدا نکرده بود و با عوارض مجروحیت و درمان آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد. آیا ممکن است با این وضعیت جسمی آن هم چند روز مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری، کاندیدای اصلی انتخابات در عملیاتی حضور مستقیم داشته باشد؟ اشتباهات تاریخی امری طبیعی است اما در موارد حساس باید دقت بیشتری کرد. آقای علی‌اکبر ولایتی نويسنده مدخل آیت‌الله خامنه‌ای در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی نيز همین اشتباه را انجام داده. دوستان بايد در انتخاب واژه‌ها دقت كنند و بدانند كه حضوري كوتاه در ايام محاصره در آبادان و كمك‌هايي كه ماه‌ها پيش از عمليات به فرماندهان جبهه آبادان شده معناي حضور مستقيم در عمليات نمي‌دهد.
گاه با بررسی اطلاعات اولیه‌ي ارایه‌شده در يك متن می‌توان درستی و نادرستی آن را تشخیص داد. یکی از دوستان متنی برایم فرستاده بود و اصرار داشت در كانال منتشر كنم. در تیتر مطلب نوشته شده بود: هاشمی رفسنجانی: «ایرادی ندارد اگر عده‌ای زیر چرخ‌های توسعه لِه شوند.» می‌دانستم چنین جمله‌ای از هاشمی وجود ندارد. از دوستمان خواستم این جمله را که در متن آمده و تاكيد شده كه به‌صورت رسمی گفته شده در سخنان هاشمی پیدا کند تا من منتشر كنم. گفت اگر آن را قبول ندارید این يكي كه دیگر خطبه‌های نمازجمعه است: «هاشمی رفسنجانی در 18آبان68 در خطبه نمازجمعه معروف خود که بعدها به خطبه مانور تجمل معروف شد، بیان داشت: «اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش‌مسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به "مانور تجمل"روی آورند... هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان به‌سامان نباشد اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیر مسلمان "ملتی مفلوک" جلوه نکنیم لازم است تا "جلوه‌هایی از تجمل" در چهره کشور و مسئولین حاکمیتی رویت شود.»
برای من واضح بود که هاشمی حتی اگر اعتقاد داشته باشد آن‌قدر سیاستمدار هست که نه آن جمله «له‌شدن زیر چرخ‌های توسعه» را بگوید و نه بر «مانور تجمل مسئولان» تاكيد كند. حرف‌‌هاي منتسب به هاشمي همه‌جا منتشر شده بود از جمله در خبرگزاری تسنیم(شناسه خبر: 968246).
ساده‌ترین راه و اولین نکته برای راستی‌آزمایی یک خبر، بررسی صحت اطلاعات اولیه در آن است. مثلا ابتدا ببینید 18آبان68 چندشنبه بوده؟ درمي‌يابيد پنج‌شنبه بوده و هاشمی نمی‌تواند در این روز خطبه‌ی نمازجمعه خوانده باشد! 19آبان نیز که جمعه بوده هاشمی خطیب نبوده اما 18آبان69، يك سال بعد، جمعه است و هاشمی خطبه‌های نمازجمعه را خوانده و چند هفته‌ای درباره سبک زندگی اسلامی سخن گفته است. اگر دوستان ارزش‌مدار تاریخ را اشتباه زده باشند در اين خطبه نيز حرف‌ها كاملا متفاوت از روايت آن‌هاست. جالب این‌جاست كه هاشمی در خطبه‌ای در آذر 69 كلمه‌ي مانور تجمل را مطرح کرده و آن نیز هیچ ارتباطی با مانور تجمل مسوولان ندارد! به این جمله‌ها از خطبه‌های 9آذر69 توجه کنید: «نمازهای جمعه اگر بخواهد منظره اسلامی داشته باشد، باید مردم که می‏آیند، بهترین لباس‌هایشان را و عالی‏ترین حالت آرایشی در همان سطحی که در زندگیشان هست داشته باشند. اصلاً باید مانور تجمل باشد نه تجمل فوق‌حساب، آن زیبایی‌هایی که هست، خوب الان این‌گونه نیست و قبول کنید که در بعضی مساجد که آدم می‏رود، وقتی که اجتماع هست بوی عرق پاها انسان را آزار می‏دهد. ما دستور شرعی داریم، شما باید عطر به خودتان بزنید، باید سرتان را شانه کنید...»
حتی شبیه آن جمله‌ها نیز وجود ندارد اما چگونه است که خبرگزاری‌های فارس، تسنیم، روزنامه کیهان، وطن امروز و شخصيت‌هايي كه از آوردن اسم ايشان خودداري مي‌كنم آن را با آب‌و‌تاب بازتاب می‌دهند و تحليل مي‌كنند؟
تلاشم برای یافتن جمله‌هاي مورداشاره در رسانه‌ها پیش از سال88 بی‌نتیجه بود. 14اسفند90 در صفحه پاورقي روزنامه کیهان این جمله‌ها مستقیما به هاشمی و خطبه 18آبان69 منتسب می‌شود. منبع مورد استناد نویسنده صفحه9 روزنامه‌جمهوری‌اسلامی منتشرشده در 19آبان69 است. اما در این صفحه از روزنامه چنین مطلبی وجود ندارد!(اين صفحه ضميمه شده است. با كليك روي لينك دانلود مي‌توانيد فايل باكيفيت را مطالعه كنيد.)
در آينده از تاثير وقايع٨٨ بر روايت‌هاي تاريخي بيشتر خواهم نوشت.
@jafarshiralinia
http://s9.picofile.com/file/8302751618/69081909.jpg
احسان‌نامه
این ابیات سست را که نه وزن دارد نه قافیه، در فضای مجازی به #قیصر_امین_پور و دکتر شریعتی نسبت می‌دهند، اما چرا در کتاب کمک‌آموزشی باید این نسبت غلط تکرار شود؟ @ehsanname عکس از اینستاگرام علیرضا بدیع
‼️همه شعرهایی که سهراب نگفته است
@ehsanname
بعد از انتشار پست قبلی در مورد انتساب ابیات نامربوطی به قیصر امین‌پور در یک کتاب کمک‌آموزشی، تصویر دیگری دیدم از بی‌دقتی بر روی جلد یک کتاب کمک‌آموزشی دیگر که شعری را به سهراب سپهری نسبت داده که فقط در فضای مجازی به نام اوست و در دفترهای شعر خودش وجود ندارد.
goo.gl/DDXm8h
دنبال منبع یا شاعر اصلی بودم که به مطلبی در وبلاگ آقای مازیار دهقانی برخوردم که بقیه موارد جعلیِ منسوب به سهراب سپهری را هم ذکر کرده. مطلب خوب و دقیقی است که اصلش اینجاست
booyebaaraan.blogfa.com/post-102.aspx

«نه تو می‌مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن‌چنانی که فقط خاطره‌ای خواهد ماند
لحظه‌ها عریانند
به تن لحظۀ خود جامۀ اندوه مپوشان هرگز»
چندین سال پیش، برای اولین بار این شعر را در فیس‌بوک دیدم. یکی از دوستان به اشتراک گذاشته بود و شاعر هم طبیعتاً سهراب سپهری! رسم است انگار که هر چه شعرِ این ریختی را به سهراب نسبت دهند! بعد از آن چپ و راست این شعر به اشتراک گذاشته شد. هرچه نگاه می‌کردم، به نظرم ربطی به شعر سهراب نداشت، چه از نظر انتخابِ واژه‌ها و چه از نظرِ وزن و آهنگ، و چه از نظرِ پیام. همیشه هم آن‌قدر لایک پای آن می‌خورد که آدم به سختی جرأت می‌کند زیرش کامنت بگذارد که مالِ سهراب نیست. امّا من جرأت کردم و بارها کامنت گذاشتم. جواب‌های دوستان هم جالب بود. مثلاً «اگه سهراب نگفته، پس کی اینو گفته؟». یعنی باید می‌دانستم؟ جواب می‌دادم که وب‌سایتی هست به اسم سهراب سپهری که در آن همه «هشت کتاب» موجود است و امکان جستجوی آنلاین هم دارد (sohrabsepehri.com). غیر از هشت کتاب، کتاب «هنوز در سفرم» هم هست که یک سری نامه و شعر منتشرنشده از سهراب را در برمی‌گیرد و به همت خواهر سهراب منتشر شده. غیر از این دو اساساً منبع دیگری برای آثار منظومِ سهراب وجود ندارد. «اتاقِ آبی» هست که آن هم سه نثر را شامل می‌شود. وقتی در آن دو منبع اول شعری را پیدا نکنیم، یعنی یک جای کار لنگ می‌زند. آن اوایل که توی اینترنت دنبال این شعر می‌گشتم، می‌دیدم که بعضی جاها به کیوان شاهبداغی نسبت داده‌اند و خیلی جاها به سهراب. حالا اگر بگردید، به سختی می‌توانید ارجاعی به اولی پیدا کنید. اما شاعر همان است. این شعر را می‌توانید در وبلاگ خودِ شاعر پیدا کنید (k1shahbodagh.blogfa.com/post/10). اصلِ شعر البته طولانی‌تر است و اتفاقاً اگر آن را کامل پخش می‌کردند، بهتر می‌شد ملت را قانع کرد که شعر ربطی به سهراب ندارد.

مهرماه ۱۳۹۰ و نزدیک اکران عمومیِ فیلم «یه حبّه قند» به کارگردانیِ سیدرضا میرکریمی، رخشان بنی‌اعتماد آنونس فیلم را ساخت (aparat.com/v/GUtYg/). آنونس با چند خط شعر شروع می‌شود. روی تصویرِ شاخ و برگ درخت‌های سیب، نوری که از لابه لای شاخه‌ها به سمت ما می‌آید و دستی که به سمت سیب می‌رود، شعر خط به خط نقش می‌بندد. همزمان، شعر را با صدای خودِ بنی‌اعتماد می‌شنویم:
«زندگی جیرۀ مختصری است
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبۀ قند»
و پای شعر نوشته می‌شود سهراب سپهری. این یکی دیگر خیلی حیرت‌زده‌ام کرد. یعنی بین این‌همه آدمِ کاردرست، یک نفر متوجه نشده یا حتی شک نکرده که ممکن است این شعر را سهراب نگفته باشد؟ به این شعر بعضی جاها این یک خطِ ضایع را هم اضافه کرده‌اند:
«زندگی را با عشق نوش جان باید کرد ...»

داستان انتشار شعرهای به غلط منسوب به سهراب محدود، به اینها نیست. اگر چرخی در اینترنت بزنید، خواهید دید قضیه خیلی وسیع‌تر از این حرف‌هاست.
«... زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم»
این هم بخشی از شعر بلندی است سرودۀ کیوان شاهبداغی (k1shahbodagh.blogfa.com/post/31)، اما بیشتر همین یک جمله‌اش نقل شده و تقریباً همه جا به اسمِ سهراب سپهری.

«من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم‌هاست
پس چرا این همه دل‌ها تنهاست؟!»
شاعر این شعر در shereno.com/2685/2599/30614.html هُدی به‌نژاد عنوان شده. جالب این که شعر را ظاهراً توسعه هم داده‌اند که نسخه طولانی‌ترِ آن حتی کارِ شاعر اصلی هم نبوده:
«من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟
بیخودی می‌گویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور؟ ...»
که بقیه‌اش تا حدّ انشاهای دبستان نزول پیدا می‌کند.

یک شعر دیگر هم همه جا به سهراب نسبت داده شده، اما من هر چقدر به دنبال شاعر اصلی گشتم، به نتیجه نرسیدم:
«تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود ، گر نشود
حرفی نیست
اما
نفسم می‌گیرد
در هوایی که نفس‌های تو نیست»
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامه‌نگاری شروع کردند، قسمت اول - نوشته احسان رضایی و صدای محی‌الدین تقی‌پور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتاب‌باز» شبکه نسیم @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامه‌نگاری شروع کردند، قسمت دوم - نوشته احسان رضایی و صدای محی‌الدین تقی‌پور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتاب‌باز» شبکه نسیم @ehsanname
درباره وزیر پیشنهادی ارشاد
@ehsanname
امروز و در معرفی وزاری پیشنهادی برای کابینه دوازدهم به مجلس، نام سیدعباس صالحی هم به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد آمد. او که به احتمال قوی رأی اعتماد بالایی از مجلس خواهد گرفت، به‌زودی سیزدهمین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد شد.
goo.gl/JG3NtJ
دکتر صالحی متولد ۱۳۴۳ مشهد و فرزند آیت‌الله میرزا حسن صالحی است. تحصیلات حوزوی خارج فقه و دکترای فلسفه دین دارد. پیش از این سردبیر مجله «حوزه»، مدیرمسئول نشریه «پژوهش‌های قرآنی» و «پگاه» و صاحب‌امتیاز نشریه الکترونیک «دین‌نامه» بوده. جزو همکاران تحقیق «تفسیر راهنما» اثر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بوده. مؤسس سایت dinonline.com هم هست.
سال ۱۳۹۲ و با شروع دولت یازدهم، به عنوان معاون فرهنگی وزارت ارشاد معرفی شد. سال ۱۳۹۵ و بعد از استعفای علی جنتی هم مدتی سرپرست وزارت ارشاد بود. از اقدامات مهم صالحی در معاونت فرهنگی، تسویه بدهی ۶۴ میلیارد تومانی معاونت بود در ابتدای دولت یازدهم بود‌. او مشکل معافیت مالیاتی ناشران و کتابفروشان را حل کرد. طرحهای پرداخت یارانه برای خرید کتاب در قالب طرحهای فصلی، هم در دوران او انجام شد. اما مهمترین چالش معاونت فرهنگی، موضوع ممیزی کتاب بود. با اینکه کتابهای زیادی در دوران صالحی مجوز نشر گرفتند، اما «زوال کلنل» دولت‌آبادی هنوز موفق به گرفتن مجوز نشده. درباره عملکرد دولت یازدهم در زمینه ممیزی کتاب نظرات متفاوت است. گروهی از ناشران از ابتکار صالحی برای تشکیل هیات نظارت بر نشر کتاب در دو حوزه بزرگسالان و کودک و نوجوان که در مورد کتابهای مجوزنگرفته حَکَمیت می‌کنند، راضی هستند و در مقابل «کیهان» منتقد این سیاست است:
kayhan.ir/fa/news/93054
مواضع صالحی را می‌شود در twitter.com/S_A_Salehi دنبال کرد. از بین توئیت‌هایش، آنچه که بعد از فوت مرحوم هاشمی رفسنجانی نوشت، تبدیل به ژانر #از_پاسخ_میمانم شد (اصل توئیت این بود: «تلویزیون پیاپی تصویر هاشمی رفسنجانی را نشان می‌دهد، دختر نه ساله‌ام می‌گوید من تا حالا این آقا را در تلویزیون ندیده‌ام، از پاسخ می‌مانم.») نمونه مقالات او را هم در وبلاگش در خبرآنلاین می‌توانید ببینید:
khabaronline.ir/weblog/salehi
📝 این تصویر برنده مسابقه هایکوکتابِ دیجی‌کالا و جایزه سفر به مسکو شد:
@ehsanname
"کرم ابریشم
جدال نقش با نقاش
پرواز"
🗞نظر ناصرالدین شاه درباره توقیف مطبوعات
@ehsanname
ظاهرا اولین مورد توقیف یک نشریه در تاریخ مطبوعات ایران، جمع‌آوری سالنامه ۱۳۱۳ قمری (۱۲۷۴ شمسی) است. سالنامه‌های رسمی شامل اطلاعات کشور و فهرست مسئولان وقت را حسن‌خان اعتمادالسلطنه، وزیر معارف به مدت ۲۲ سال آماده کرده بود. سالنامه ۱۳۰۶ جداگانه به اسم «المآثر و الآثار» چاپ شده و مجموعه‌شان هم در «چکیده و متن کامل سالنامه‌های ایران ۱۳۱۲-۱۲۹۰ ق» (به کوشش سیدفرید قاسمی، کتابخانه مجلس، ۸۸) در دو جلد منتشر شده. اما سالنامه ۱۳۱۳ را شاه دستور داد از همان توی چاپخانه جمع و معدوم کنند، دلیلش هم این بود که ترجمه «تاریخ فرانسه از سلطنت لویی چهاردهم تا سقوط خاندان سلطنتی» ضمیمه آن بود. نتیجه این توقیف این شد که اعتمادالسلطنه به قول خودش ۱۵۰۰ تومان ضرر کند. پس نامه‌ای به شاه نوشت و گله کرد. ناصرالدین شاه هم در جواب نامه زیر👇 را نوشت و او را حسابی نصیحت کرد.

✉️ [۱۸ جمادی الآخر ۱۳۱۳]
عریضه مفصل شما را خواندم. اکتفا در جواب به همین کلمات می‌کنم و کافیست. شخص باید در دنیا فیلسوف باشد و حکیم. این دنیای بی‌معنی ابداً به این گفتگوها نمی‌ارزد. یعنی هیچ نمی‌ارزد و ابداً هیچ‌کس به هیچ‌کس دردسر نباید بدهد. هرچه را می‌گویند بکن بکند. هرچه را می‌گویند نکند نکند. ابداً سؤال و جواب ندارد.
حیف است آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
این عالمِ بی‌مصرفِ نجس هرگز به این حرفها نمی‌ارزد. آسوده‌خاطر باش. خوشحال و خوش‌مسرّت باش و از التفات ما نهایت اطمینان داشته باش.
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی‌ارزد
زیاده چه بنویسم، خودت فیلسوف هستی، اما نه فیلسوفِ رشتی که هیچ نمی‌فهمد.

📌روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، ۵۶، صفحه۱۰۴۴
#برچیده_ها
♦️محسن حججی، که بعد از دو روز اسارت، به دست تروریست‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسید، از خانواده نشر و از همکاران نشر شهید کاظمی بود. یادش گرامی @ehsanname
📊 وضعیت فرهنگی کشور از روی آمار، به نقل از برنامه دکتر سیدعباس صالحی برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - تعداد مجوزهای کتاب ظرف ۵سال نزدیک به دوبرابر شده @ehsannane
🗞 اینکه کابینه پیشنهادی برای دولت دوازدهم جوانتر شده یا پیرتر، یک جمع و تقسیم ساده برای پیدا کردن عدد میانگین است. اما روزنامه‌های دو جناح، سر همین هم توافق ندارند @ehsanname
📸 نمایی از تعمیرات در آرامگاه خواجه حافظ. دارند نماهای طرفین ایوان (بخش بالای پلکان) را مرمت می‌کنند - عکس از خبرگزاری میراث آریا @ehsanname
همکار ارجمند | کاوه فیض اللهی

در سال 1975 جک هترینگتون و F.D.C.Willard مقاله‌ای در یک ژورنال معتبر فیزیک چاپ کردند. مقاله مهمی درباره رفتار اتم که در پژوهش‌های دیگر بارها به آن ارجاع داده شده است. اما تنها یکی از این دو نویسنده آدم بود. نویسنده دوم گربه است. صاحبش، هترینگتون، بعد از آنکه نوشتن مقاله را به پایان برد متوجه شد که گرچه تنها نویسنده مقاله است اما در سرتاسر آن از ضمایر جمع استفاده کرده است. در آن زمان اصلاح چنین اشتباهی به معنای تایپ کردن کل مقاله از ابتدا تا انتها بود. با ناامیدی نگاهی به اطرافش انداخت و چشمش به گربه‌اش چستر افتاد که به او زل زده بود. بعد لبخندی زد و نام او را به عنوان نویسنده همکار اضافه کرد. دو حرف نخست به نام لاتین گربه اهلی یعنی Felis domesticus اشاره دارد، حرف سوم به چستر که نام گربه‌اش بود و ویلارد هم نام پدر چستر. جالب آنکه وقتی مقاله چاپ شد، دعوت‌نامه‌ای برای پیوستن به هیات علمی گروه فیزیک آن دانشگاه به دست چستر رسید. سه سال بعد در یک همایش بین‌المللی جک نسخه‌هایی از این مقاله را با امضای خودش و چستر (اثر پنجه) به دوستانش هدیه کرد. در سال 1980 نیز مقاله‌ای به زبان فرانسه از چستر به چاپ رسید که تنها نویسنده‌اش بود. اما متاسفانه پس از آن در پنج سالگی درگذشت و دنیای فیزیک از سایر اندیشه‌هایش محروم شد.
برای دریافت اصل مقاله:
https://journals.aps.org/prl/abstract/10.1103/PhysRevLett.35.1442
صفحه ویکی‌پدیای چستر:
https://en.wikipedia.org/wiki/F.D.C._Willard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 بخشی از اپرای عروسکی حافظ (بهروز غریب‌پور، ۱۳۹۱)
@ehsanname
حافظ (با صدای محمد معتمدی) در رویا با شاعران بزرگ پیش از خود: سعدی، خواجوی کرمانی، مولانا و خیام دیدار می‌کند و گذشته تاریخ را می‌بیند
Forwarded from تعطیل شد
تک بیت در قالب شعر سپید
#مدرک_شعر معادل کارشناسی ارشد

#مزخرفگرام
@mozakhrafgram
🐜مگس و عرصه سیمرغ
احسان رضایی
@ehsanname
می‌گویند اینکه ما این‌قدر از حشرات بدمان می‌آید، نتیجه زندگی شهری است که ارتباط ما را با طبیعت قطع کرد و حشرات را ناقل بیماری دانست و حتی کار کرم ابریشم را هم به کارخانجات نایلون‌سازی سپرد. اما باور کنید همه‌اش هم این نیست. در همان ایام قدیم هم ملت رابطه خوبی با مور و ملخ نداشتند و حتی شیخ وارسته‌ای مثل سعدی از مگس بدش می‌آمد و در وقت نصیحت، توضیح می‌داد: «این دغل‌دوستان که می‌بینی/ مگسانند گردِ شیرینی». واقعیتش همین است که ما آبمان با هم توی یک جوب نمی‌رود. آن یکی دوتا بی‌آزارشان مثل کرم شبتاب و پروانه و کفشدوزک را که بگذاریم کنار، باقی تاریخ را مشغول جنگ و جدال با انواع حشرات بودیم. گول این حرفهای شیک را نخورید که مثلا در ژاپن زنجره حیوان مقدسی است یا در چین عقیده دارند که بعضی کِرم‌ها خاصیت جادویی دارند و باعث وفور نعمت و ثروت کسی می‌شوند که پیدایش کنند. همان چینی‌ها هم می‌زنند کرم و سوسک و باقی حشرات را به سیخ می‌کشند و می‌خورند. حشرات هم البته کم نمی‌گذارند و گاهی چنان سماجتی به خرج می‌دهند که از دمپایی و مگس‌کش و پشه‌بند و امشی هم کاری پیش نمی‌رود و به قول فردوسی «اگر با تو یک پشه کین آورد/ ز تختت به روی زمین آورد». بی‌وجه نبود که شیخ ابوسعید ابوالخیر، تعارف رقیبش را پس فرستاد و گفت: «آن پشّه هم تویی». مرد خدا می‌داند که ما از دو جهان متفاوت هستیم که به اجبار باید در یک دنیا زندگی کنیم. این دو جهان آن‌قدر از هم فاصله دارد که کافکا وقتی خواست شدت تغییرات را نشان بدهد، در داستان معروف «مسخ» از مثال حشره استفاده کرد و گرگور سامسا را تبدیل به سوسکی درشت کرد. انبیاء و اولیای الهی را که عالم مسخّرشان بود از این بحث بگذارید کنار. آن سلیمان نبی بود که می‌توانست با مورچه در باب ران ملخ گپ و گفت‎های دلپذیر داشته باشد. آن موریانه‌ای هم که پیمان‌نامه قریش را خورد و عنکبوتی که جلوی غار تار تنید، همه در خدمت رسول خدا(ص) بودند. اینها حسابش جداست، در مورد ما آدمهای عادی شانسِ کنار آمدن با مگسی که نصفه شب توی اتاقمان وزوز می‌کند و مانع از خواب راحت شده، همان‌قدر است که احتمال دیدار دوباره با هزارپایی که توی «آلیس در سرزمین عجایب» قلیان می‌کشید و پند و نصیحت صادر می‌کرد. ما حتی با همان حشرات دوست‌داشتنی مثل جیرجیرک هم صنمی نداریم. فوقش بشود جیرجیرک را در کارتون «پینوکیو» برد و عصا و کلاه دستش داد، یا مثلا برای تشبیه از وجود حشرات استفاده کرد، چنان‌که سنایی حرص و آز و طمع را به مورچه‌ای که همه چیز را توی لانه‌اش جمع می‌کند تشبیه کرده و گفته: «مورِ حرص از درون سینه برآر/ چون که آن مور زود گردد مار». حسین منزوی هم سرنوشت بشر را مشابه یک پیله تنیدنِ ناتمام دیده: «چه سرنوشتِ غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم/ تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود». یکجا هم بود که چاق و لاغر رمز ارتباطی‌شان را «از سوسک سیاه به خرمگس» گذاشته بودند. این، نهایت همزیستی مسالمت‌آمیز ما با حشره‌جماعت است. وگرنه شما فرض کن زنبور عسل زحمتکش و مهربان هم اگر نزدیکش بشوی، بدون هیچ پرس و جویی از قصد و نیتت، نیشش را به جانت فرو می‌کند و خودش هم می‌میرد. خب با همچین موجودی چه باید کرد؟ طبیعی است که خیلی وقتها آدمیزاد تصور کند این موجوداتِ متفاوت، حاصل یک آفرینش اشتباهی هستند. همان‌طور که در «اوستا» می‌خوانیم که اهریمن علاوه بر دیوها، موجوداتی مثل گرگ، مار، وزغ، مورچه، عنكبوت و باقی حشرات را هم خلق کرده. در فرهنگ عامه مارها و عقرب‌ها، فک و فامیل اجنه به حساب می‌آیند. یکی از پسرهای رمان ویلیام گولدینگ هم در خواب می‌بیند که شیطان «سالار مگس‌ها»ست. حتی مومنین هم که خداوند را قادر متعال می‌دانند و برای شیطان چنین قدرتی قایل نیستند، باز نظر مثبتی به حشرات ندارند. در «تفسیر کشف الاسرار» می‌خوانیم که «ﷲ تعالی مگس را ضعیف آفرید و با ضعفِ وی وقاحت آفرید. اگر آن وقاحت که در مگس است در شیر بودی، در زمین کس از زخم وی نرستی.» بعد هم در ادامه این توضیحات، بحثی درباره فلسفه آفرینش مگس مطرح می‌شود: «گفت: ﷲ مگس را از بهر چه آفرید؟ شافعی گفت: خواری و بیچارگیِ ملوک زمین را.» که ارجاعی است به ماجرای نمرود که با آن‌همه ادعا اسیر دست یک حشره شد. خب این هم از حکمت خداست که وقتی اراده می‌کند غرور بشر را بشکند و سر عقلش بیاورد، یک سوسک را می‌فرستد وسط آپارتمان تا ببینیم که همه دستاوردهای تمدن در مواجهه با دوتا شاخک جنبان این موجود، چقدر ناتوان است.
goo.gl/neAZu7
📌از شماره ۵۴ هفته‌نامه «کرگدن» - بازنشر به مناسبت حضور دوبارهٔ مگس‌های سفید در تهران
Forwarded from ژیوارنامه
قدیمی‌ترین کتاب‌فروشی تهران

کتاب‌فروشی اسلامیه، قدیمی‌ترین کتاب‌فروشی تهران است و در خیابان پانزده خرداد نرسیده به چهارراه سیروس در بازار آهنگران قرار گرفته است.

سیدمحمدعلی کتابچی در سال ۱۲۸۰ در تیمچهٔ حاجب‌الدولهٔ بازار تهران کتاب ‌فروشی اسلامیه را افتتاح کرد. اما بعد از این‌که کتاب‌فروشی‌های تیمچهٔ حاجب‌الدوله آن‌جا را ترک کردند کتاب‌فروشی را به مکان وزارت دارایی سابق در ناصرخسرو منتقل شد و در آخر فرزند او سید احمد کتابچی کتاب‌فروشی کنونی را در خیابان پانزده خرداد خریداری کرد و کتاب‌فروشی اسلامیه تا کنون در این‌جا پابرجاست.

پیش از کتاب فروشی اسلامیه کتاب فروشی های دیگری هم در تهران وجود داشته اما اسلامیه قدیمی ترین کتاب‌فروشی است که از آن زمان تا کنون به فعالیت خودش ادامه داده است.

#پیشنهاد_فرهنگی
@zhiwaartravel
https://goo.gl/CRvyJT
احسان‌نامه
درباره وزیر پیشنهادی ارشاد @ehsanname امروز و در معرفی وزاری پیشنهادی برای کابینه دوازدهم به مجلس، نام سیدعباس صالحی هم به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد آمد. او که به احتمال قوی رأی اعتماد بالایی از مجلس خواهد گرفت، به‌زودی سیزدهمین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی…
امروز دو گفتگو با دکتر سیدعباس صالحی، وزیر پیشنهادی ارشاد، در ایسنا و روزنامه «شرق» منتشر شده که برای اطلاع از دیدگاه‌های او می‌شود به این دو مصاحبه مراجعه کرد.
@ehsanname
📸 متن صحبتها به کنار، یک نکته جالب در مصاحبه ایسنا، تصاویری است که از کتابخانه دفتر دکتر صالحی در پس‌زمینه تصاویر می‌بینیم. کتابخانه‌ای که در آن «شاهنامه»، مجموعه اشعار حسین منزوی، سری سینماگران بزرگ نشر دیبایه، «حکایت دریاست زندگی» شمس لنگرودی و «سیاه‌مشق» و «تاسیان» سایه پیداست 👇 چیزی متفاوت با آنچه که از کتابخانه‌های مسئولان دیده‌ایم.
goo.gl/NPBvif
در مصاحبه «شرق» هم او فیلمها و موسیقی‌های مورد علاقه‌اش را اینطوری معرفی کرده:
🔹در فاصله ١٠ تا ١٥سالگی خیلی کتاب خوانده‌ام. خیلی از رمان‌ها و داستان‌های نویسندگان برجسته ایران را خوانده‌ام. با سینما کمی دیرتر از ادبیات آشنا شدم. وقتی ۱۴ساله بودم اولین فیلم را در اوج دوران انقلاب دیدم. فیلم «بن هور» که خیلی برایم جذاب بود. با برادرم این فیلم را دیدیم و از اینجا به بعد بالاترین مصرف فرهنگی خانواده ما سینما شد، چون خیلی هم حال و حوصله سفر ندارم، تفریح خانوادگی ما سینماست. تقریبا فیلم متفاوت یا مورد بحثی نبوده که نرفته باشیم. یادم می‌آید که «دن آرام» را خوانده بودم، وقتی خبر رسید که فیلم دن آرام به مشهد آمده است، با زحمت زیاد بلیت فیلم را تهیه کردم. یا سال‌های دهه۷۰ به‌دلیل بیماری مادرم به تهران آمدیم، شاید در یک روز بارها از دکتری به دکتری دیگر می‌رفتیم، در فاصله همین دکتررفتن‌ها از فرصت استفاده کردیم و در همین میدان ولیعصر به تماشای «دندان مار» رفتیم. یادم می‌آید یک بار در سرمای شدید مشهد به سینما رفتیم، هیچ‌کس در آن سرما نیامده بود و من و همسرم تنها در سالن سینما بودیم و فیلم را دیدیم. در حوزه تئاتر هم سال‌ها به تئاتر هلال احمر مشهد می‌رفتیم و آثار را دنبال می‌کردیم و تفسیر می‌کردیم. هر بار هم در دوره‌های مختلف از قم که به تهران می‌آمدیم به تئاترشهر می‌رفتیم یا در صف‌های طولانی جشنواره فیلم می‌ایستادیم تا فیلم ببینم... در زمینه موسیقی، شاید برای آنکه «ژان کریستف» را خوانده بودم، به موسیقی کلاسیک علاقه‌مند شدم. در کنار این موسیقی، البته موسیقی سنتی ایرانی جایگاه ویژه‌ای داشت. اما در معدود اجراهای صحنه‌ای موسیقی حضور داشتم، کمتر از سینما و تئاتر.

📌متن کامل گفتگوی «شرق» با دکتر صالحی را اینجا ببینید
http://sharghdaily.ir/News/138319/
📌متن گفتگوی ایسنا با دکتر صالحی را هم اینجا بخوانید
http://isna.ir/news/96052112252/
📖شوخی تلگرامی است که پدرها با کولر مشکل دارند. شاه اما جدی جدی از کولر بدش می‌آمد!
@ehsanname
«یادداشتهای علم»، جلد اول، صفحه ۲۴۰ - از اینستاگرام احسان ناظم‌بکایی