Forwarded from احساننامه
وقایع مشروطه ما، تقریبا با انقلاب مکزیک و زاپاتا و پانچو ویلا مصادف است. روزنامه NewYorkTribune سال ۱۹۰۸ وقایع دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه را با همین سوژه جلد کرده است @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ 321 - mashroote.pdf
2 MB
🗞 گزارشی کوتاه از سیر روزنامهنگاری ایرانیان و نقش آن در پیدایش مشروطه را بخوانید، به نقل از هفتهنامه «همشهری جوان» شماره ۳۲۱ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📓 علاقه مشروطهخواهان به رمان «سه تفنگدار»
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
عمری بسپردیم به کام دگران
ما در تشویش و قوم در خواب گران
القصه وطن را به دو چشم نگران
رفتیم و سپردیم به هنگامهگران
@ehsanname
📝شعر و دستخط و نقاشی ملکالشعراء بهار - تصویر از کانال استاد جعفریان
ما در تشویش و قوم در خواب گران
القصه وطن را به دو چشم نگران
رفتیم و سپردیم به هنگامهگران
@ehsanname
📝شعر و دستخط و نقاشی ملکالشعراء بهار - تصویر از کانال استاد جعفریان
gharib - bahane
Hosein Panahi
🎼 در سالروز درگذشت حسین پناهی (۱۴ مرداد ۱۳۸۳) دو قطعه از شعر و صدای او را بشنویم از آلبوم «ستارهها» @ehsanname
Forwarded from روزآروز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #رمان_های_فارسی از کجای سرزمین ایران سخن میگویند؟ آنها قصه کدام #جغرافیا را تعریف میکنند؟ ببینید! 🎧👆
@roozArooz_news
@roozArooz_news
روزآروز
🎬 #رمان_های_فارسی از کجای سرزمین ایران سخن میگویند؟ آنها قصه کدام #جغرافیا را تعریف میکنند؟ ببینید! 🎧👆 @roozArooz_news
🔹 ویدیو بالا 👆 کار ابتکاری زیبایی است، اما یک نکته دارد: اینکه «قصههای مجید» جزو رمانها آمده و محل وقع داستان را هم اصفهان ذکر کرده، اما درستش این است که مجموعه داستانهای مجید در کرمان، زادگاهِ خود آقای هوشنگ مرادی کرمانی اتفاق میافتد. احتمالا اصفهانی دانستن آن، به خاطر سریالی اقتباسیِ آقای کیومرث پوراحمد است. خود جناب مرادی کرمانی در گفتگویی با نگارنده، مندرج در «همشهری جوان» شماره ۱۱۱ (ویژه نوروز ۸۶) گفته بود:
@ehsanname
➖ اصفهانی شدن مجید، قربانی مسائل تهیه شد. خود پوراحمد هم دوست داشت که مثل قصه، مجید کرمانی باشد. اما امکانات در خود کرمان نبود یا کم بود. یکی هم این که فاصله تهران تا کرمان، ۱۴ ساعت راه، خیلی زیاد بود و عملا امکانش نبود که مدام بیایند کرمان و برگردند و از همه مهمتر، مسأله بازیگرها بود که خب خود پوراحمد اصفهانی است و میتوانست آن جا از عوامل اصفهانی استفاده بکند که توی کرمان این امکان نبود. این اتفاق، یعنی اصفهانی شدن مجید، یک حسنهایی داشت و یک عیب هم داشت. حسن کار این بود که پروژه طولانی نشد و پوراحمد توانست خیلی راحت و سریع کار را اجرا بکند. یکی هم خود لهجۀ اصفهانی یا به قول معروف لهجۀ شیرین اصفهانی. معمولا هر لهجهای به جز تهرانی را می گویند شیرین اما لهجۀ اصفهانی یک خصوصیتی دارد و آن اینکه برای مردم واقعاً شیرین است. صد سال است که بازیگران اصفهانی با این لهجه حرف زدهاند و الان در روستاهای دل جنگل هم این لهجه را میشناسند و بعد از لهجۀ تهرانی، اصفهانی پرنفوذترین لهجه است. در حالی که لهجۀ کرمانی که آن هم لهجۀ شیرینی است، اینطوری نیست و نمیتواند با مخاطب اینقدر ارتباط وسیع برقرار کند. مثل فیلم «خمره» که با لهجۀ غلیظ یزدی ساخته شده و خیلی جاهایش را من هم نمیفهمم! اما آن جنبۀ منفی و عیب این کار هم ا ین بود که من مدام باید به همشهریهای کرمانیام جواب پس بدهم و آنجا همه از من دلخور هستند. هر وقت میروم کرمان، هر کسی که من را بشناسد، می گوید: «سلام آقای مرادی، من یک گلهای از شما دارم!» حتی یک بار هم در یکی از نشریات محلی نوشتند که «مرادی کرمانی فرهنگ کرمان را به اصفهانیهای زرنگ فروخت!» به هر حال، این اصفهانی شدن مجید برای من پیش همشهریهای خوبم شرمندگی درست کرد. خوشحالم و افتخار میکنم که کرمانیها نسبت به نوشتههای من حساسیت دارند و آنها را از خودشان میدانند.
@ehsanname
➖ اصفهانی شدن مجید، قربانی مسائل تهیه شد. خود پوراحمد هم دوست داشت که مثل قصه، مجید کرمانی باشد. اما امکانات در خود کرمان نبود یا کم بود. یکی هم این که فاصله تهران تا کرمان، ۱۴ ساعت راه، خیلی زیاد بود و عملا امکانش نبود که مدام بیایند کرمان و برگردند و از همه مهمتر، مسأله بازیگرها بود که خب خود پوراحمد اصفهانی است و میتوانست آن جا از عوامل اصفهانی استفاده بکند که توی کرمان این امکان نبود. این اتفاق، یعنی اصفهانی شدن مجید، یک حسنهایی داشت و یک عیب هم داشت. حسن کار این بود که پروژه طولانی نشد و پوراحمد توانست خیلی راحت و سریع کار را اجرا بکند. یکی هم خود لهجۀ اصفهانی یا به قول معروف لهجۀ شیرین اصفهانی. معمولا هر لهجهای به جز تهرانی را می گویند شیرین اما لهجۀ اصفهانی یک خصوصیتی دارد و آن اینکه برای مردم واقعاً شیرین است. صد سال است که بازیگران اصفهانی با این لهجه حرف زدهاند و الان در روستاهای دل جنگل هم این لهجه را میشناسند و بعد از لهجۀ تهرانی، اصفهانی پرنفوذترین لهجه است. در حالی که لهجۀ کرمانی که آن هم لهجۀ شیرینی است، اینطوری نیست و نمیتواند با مخاطب اینقدر ارتباط وسیع برقرار کند. مثل فیلم «خمره» که با لهجۀ غلیظ یزدی ساخته شده و خیلی جاهایش را من هم نمیفهمم! اما آن جنبۀ منفی و عیب این کار هم ا ین بود که من مدام باید به همشهریهای کرمانیام جواب پس بدهم و آنجا همه از من دلخور هستند. هر وقت میروم کرمان، هر کسی که من را بشناسد، می گوید: «سلام آقای مرادی، من یک گلهای از شما دارم!» حتی یک بار هم در یکی از نشریات محلی نوشتند که «مرادی کرمانی فرهنگ کرمان را به اصفهانیهای زرنگ فروخت!» به هر حال، این اصفهانی شدن مجید برای من پیش همشهریهای خوبم شرمندگی درست کرد. خوشحالم و افتخار میکنم که کرمانیها نسبت به نوشتههای من حساسیت دارند و آنها را از خودشان میدانند.
Jamalzade about Mashroote
🎧 خاطرات محمدعلی جمالزاده از مشروطه با صدای خود او. این صدا سال ۱۳۶۷ ضبط شده و نسخه مکتوب آن را میتوانید در کتاب «انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی» (طرح نو، ۷۲) صفحات ۶ تا ۱۷ بخوانید @ehsanname
📚طرح تابستانه کتاب شروع شد: از امروز میتوانید در کتابفروشیهای عضو طرح به ازای هر ۱۰۰هزار تومان خرید کتاب ۲۰هزار تومان یارانه بگیرید
@ehsanname
لیست کتابفروشیهای عضو در اینجا👇
ketab.ir/tabestane
@ehsanname
لیست کتابفروشیهای عضو در اینجا👇
ketab.ir/tabestane
📸یک میوهفروشی متفاوت در کرج که کتاب هم امانت میدهد. گفتگوی ایسنا با برادران صاحب این میوهفروشی:
isna.ir/news/96051508756/
isna.ir/news/96051508756/
❌ این ابیات سست را که نه وزن دارد نه قافیه، در فضای مجازی به #قیصر_امین_پور و دکتر شریعتی نسبت میدهند، اما چرا در کتاب کمکآموزشی باید این نسبت غلط تکرار شود؟
@ehsanname
عکس از اینستاگرام علیرضا بدیع
@ehsanname
عکس از اینستاگرام علیرضا بدیع
Forwarded from اتاق آینده / شیرعلینیا
از اشتباه تاریخی در زندگینامه رسمی رهبری تا نمازجمعهي هاشمی در روز پنجشنبه!
در متن زندگینامه رهبری در سایت رسمی دفترحفظونشرآثار رهبری میخوانیم: «در عملیات شکستن حصر آبادان حضور مستقیم داشت.» این در حالی است که عملیات شکست حصر آبادان با نام عملیات ثامنالائمه 5مهر60 انجام شده؛ یعنی 5 روز قبل از انتخابات ریاستجمهوری که 10مهر برگزار شد و آقای خامنهای یکی از نامزدهای این انتخابات بود و از سوی دیگر میدانیم در این ایام او هنوز بهطور کامل از مجروحیت انفجار 6تیر رهایی پیدا نکرده بود و با عوارض مجروحیت و درمان آن دستوپنجه نرم میکرد. آیا ممکن است با این وضعیت جسمی آن هم چند روز مانده به انتخابات ریاستجمهوری، کاندیدای اصلی انتخابات در عملیاتی حضور مستقیم داشته باشد؟ اشتباهات تاریخی امری طبیعی است اما در موارد حساس باید دقت بیشتری کرد. آقای علیاکبر ولایتی نويسنده مدخل آیتالله خامنهای در دایرهالمعارف بزرگ اسلامی نيز همین اشتباه را انجام داده. دوستان بايد در انتخاب واژهها دقت كنند و بدانند كه حضوري كوتاه در ايام محاصره در آبادان و كمكهايي كه ماهها پيش از عمليات به فرماندهان جبهه آبادان شده معناي حضور مستقيم در عمليات نميدهد.
گاه با بررسی اطلاعات اولیهي ارایهشده در يك متن میتوان درستی و نادرستی آن را تشخیص داد. یکی از دوستان متنی برایم فرستاده بود و اصرار داشت در كانال منتشر كنم. در تیتر مطلب نوشته شده بود: هاشمی رفسنجانی: «ایرادی ندارد اگر عدهای زیر چرخهای توسعه لِه شوند.» میدانستم چنین جملهای از هاشمی وجود ندارد. از دوستمان خواستم این جمله را که در متن آمده و تاكيد شده كه بهصورت رسمی گفته شده در سخنان هاشمی پیدا کند تا من منتشر كنم. گفت اگر آن را قبول ندارید این يكي كه دیگر خطبههای نمازجمعه است: «هاشمی رفسنجانی در 18آبان68 در خطبه نمازجمعه معروف خود که بعدها به خطبه مانور تجمل معروف شد، بیان داشت: «اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویشمسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به "مانور تجمل"روی آورند... هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان بهسامان نباشد اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیر مسلمان "ملتی مفلوک" جلوه نکنیم لازم است تا "جلوههایی از تجمل" در چهره کشور و مسئولین حاکمیتی رویت شود.»
برای من واضح بود که هاشمی حتی اگر اعتقاد داشته باشد آنقدر سیاستمدار هست که نه آن جمله «لهشدن زیر چرخهای توسعه» را بگوید و نه بر «مانور تجمل مسئولان» تاكيد كند. حرفهاي منتسب به هاشمي همهجا منتشر شده بود از جمله در خبرگزاری تسنیم(شناسه خبر: 968246).
سادهترین راه و اولین نکته برای راستیآزمایی یک خبر، بررسی صحت اطلاعات اولیه در آن است. مثلا ابتدا ببینید 18آبان68 چندشنبه بوده؟ درمييابيد پنجشنبه بوده و هاشمی نمیتواند در این روز خطبهی نمازجمعه خوانده باشد! 19آبان نیز که جمعه بوده هاشمی خطیب نبوده اما 18آبان69، يك سال بعد، جمعه است و هاشمی خطبههای نمازجمعه را خوانده و چند هفتهای درباره سبک زندگی اسلامی سخن گفته است. اگر دوستان ارزشمدار تاریخ را اشتباه زده باشند در اين خطبه نيز حرفها كاملا متفاوت از روايت آنهاست. جالب اینجاست كه هاشمی در خطبهای در آذر 69 كلمهي مانور تجمل را مطرح کرده و آن نیز هیچ ارتباطی با مانور تجمل مسوولان ندارد! به این جملهها از خطبههای 9آذر69 توجه کنید: «نمازهای جمعه اگر بخواهد منظره اسلامی داشته باشد، باید مردم که میآیند، بهترین لباسهایشان را و عالیترین حالت آرایشی در همان سطحی که در زندگیشان هست داشته باشند. اصلاً باید مانور تجمل باشد نه تجمل فوقحساب، آن زیباییهایی که هست، خوب الان اینگونه نیست و قبول کنید که در بعضی مساجد که آدم میرود، وقتی که اجتماع هست بوی عرق پاها انسان را آزار میدهد. ما دستور شرعی داریم، شما باید عطر به خودتان بزنید، باید سرتان را شانه کنید...»
حتی شبیه آن جملهها نیز وجود ندارد اما چگونه است که خبرگزاریهای فارس، تسنیم، روزنامه کیهان، وطن امروز و شخصيتهايي كه از آوردن اسم ايشان خودداري ميكنم آن را با آبوتاب بازتاب میدهند و تحليل ميكنند؟
تلاشم برای یافتن جملههاي مورداشاره در رسانهها پیش از سال88 بینتیجه بود. 14اسفند90 در صفحه پاورقي روزنامه کیهان این جملهها مستقیما به هاشمی و خطبه 18آبان69 منتسب میشود. منبع مورد استناد نویسنده صفحه9 روزنامهجمهوریاسلامی منتشرشده در 19آبان69 است. اما در این صفحه از روزنامه چنین مطلبی وجود ندارد!(اين صفحه ضميمه شده است. با كليك روي لينك دانلود ميتوانيد فايل باكيفيت را مطالعه كنيد.)
در آينده از تاثير وقايع٨٨ بر روايتهاي تاريخي بيشتر خواهم نوشت.
@jafarshiralinia
http://s9.picofile.com/file/8302751618/69081909.jpg
در متن زندگینامه رهبری در سایت رسمی دفترحفظونشرآثار رهبری میخوانیم: «در عملیات شکستن حصر آبادان حضور مستقیم داشت.» این در حالی است که عملیات شکست حصر آبادان با نام عملیات ثامنالائمه 5مهر60 انجام شده؛ یعنی 5 روز قبل از انتخابات ریاستجمهوری که 10مهر برگزار شد و آقای خامنهای یکی از نامزدهای این انتخابات بود و از سوی دیگر میدانیم در این ایام او هنوز بهطور کامل از مجروحیت انفجار 6تیر رهایی پیدا نکرده بود و با عوارض مجروحیت و درمان آن دستوپنجه نرم میکرد. آیا ممکن است با این وضعیت جسمی آن هم چند روز مانده به انتخابات ریاستجمهوری، کاندیدای اصلی انتخابات در عملیاتی حضور مستقیم داشته باشد؟ اشتباهات تاریخی امری طبیعی است اما در موارد حساس باید دقت بیشتری کرد. آقای علیاکبر ولایتی نويسنده مدخل آیتالله خامنهای در دایرهالمعارف بزرگ اسلامی نيز همین اشتباه را انجام داده. دوستان بايد در انتخاب واژهها دقت كنند و بدانند كه حضوري كوتاه در ايام محاصره در آبادان و كمكهايي كه ماهها پيش از عمليات به فرماندهان جبهه آبادان شده معناي حضور مستقيم در عمليات نميدهد.
گاه با بررسی اطلاعات اولیهي ارایهشده در يك متن میتوان درستی و نادرستی آن را تشخیص داد. یکی از دوستان متنی برایم فرستاده بود و اصرار داشت در كانال منتشر كنم. در تیتر مطلب نوشته شده بود: هاشمی رفسنجانی: «ایرادی ندارد اگر عدهای زیر چرخهای توسعه لِه شوند.» میدانستم چنین جملهای از هاشمی وجود ندارد. از دوستمان خواستم این جمله را که در متن آمده و تاكيد شده كه بهصورت رسمی گفته شده در سخنان هاشمی پیدا کند تا من منتشر كنم. گفت اگر آن را قبول ندارید این يكي كه دیگر خطبههای نمازجمعه است: «هاشمی رفسنجانی در 18آبان68 در خطبه نمازجمعه معروف خود که بعدها به خطبه مانور تجمل معروف شد، بیان داشت: «اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویشمسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به "مانور تجمل"روی آورند... هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان بهسامان نباشد اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیر مسلمان "ملتی مفلوک" جلوه نکنیم لازم است تا "جلوههایی از تجمل" در چهره کشور و مسئولین حاکمیتی رویت شود.»
برای من واضح بود که هاشمی حتی اگر اعتقاد داشته باشد آنقدر سیاستمدار هست که نه آن جمله «لهشدن زیر چرخهای توسعه» را بگوید و نه بر «مانور تجمل مسئولان» تاكيد كند. حرفهاي منتسب به هاشمي همهجا منتشر شده بود از جمله در خبرگزاری تسنیم(شناسه خبر: 968246).
سادهترین راه و اولین نکته برای راستیآزمایی یک خبر، بررسی صحت اطلاعات اولیه در آن است. مثلا ابتدا ببینید 18آبان68 چندشنبه بوده؟ درمييابيد پنجشنبه بوده و هاشمی نمیتواند در این روز خطبهی نمازجمعه خوانده باشد! 19آبان نیز که جمعه بوده هاشمی خطیب نبوده اما 18آبان69، يك سال بعد، جمعه است و هاشمی خطبههای نمازجمعه را خوانده و چند هفتهای درباره سبک زندگی اسلامی سخن گفته است. اگر دوستان ارزشمدار تاریخ را اشتباه زده باشند در اين خطبه نيز حرفها كاملا متفاوت از روايت آنهاست. جالب اینجاست كه هاشمی در خطبهای در آذر 69 كلمهي مانور تجمل را مطرح کرده و آن نیز هیچ ارتباطی با مانور تجمل مسوولان ندارد! به این جملهها از خطبههای 9آذر69 توجه کنید: «نمازهای جمعه اگر بخواهد منظره اسلامی داشته باشد، باید مردم که میآیند، بهترین لباسهایشان را و عالیترین حالت آرایشی در همان سطحی که در زندگیشان هست داشته باشند. اصلاً باید مانور تجمل باشد نه تجمل فوقحساب، آن زیباییهایی که هست، خوب الان اینگونه نیست و قبول کنید که در بعضی مساجد که آدم میرود، وقتی که اجتماع هست بوی عرق پاها انسان را آزار میدهد. ما دستور شرعی داریم، شما باید عطر به خودتان بزنید، باید سرتان را شانه کنید...»
حتی شبیه آن جملهها نیز وجود ندارد اما چگونه است که خبرگزاریهای فارس، تسنیم، روزنامه کیهان، وطن امروز و شخصيتهايي كه از آوردن اسم ايشان خودداري ميكنم آن را با آبوتاب بازتاب میدهند و تحليل ميكنند؟
تلاشم برای یافتن جملههاي مورداشاره در رسانهها پیش از سال88 بینتیجه بود. 14اسفند90 در صفحه پاورقي روزنامه کیهان این جملهها مستقیما به هاشمی و خطبه 18آبان69 منتسب میشود. منبع مورد استناد نویسنده صفحه9 روزنامهجمهوریاسلامی منتشرشده در 19آبان69 است. اما در این صفحه از روزنامه چنین مطلبی وجود ندارد!(اين صفحه ضميمه شده است. با كليك روي لينك دانلود ميتوانيد فايل باكيفيت را مطالعه كنيد.)
در آينده از تاثير وقايع٨٨ بر روايتهاي تاريخي بيشتر خواهم نوشت.
@jafarshiralinia
http://s9.picofile.com/file/8302751618/69081909.jpg
احساننامه
❌ این ابیات سست را که نه وزن دارد نه قافیه، در فضای مجازی به #قیصر_امین_پور و دکتر شریعتی نسبت میدهند، اما چرا در کتاب کمکآموزشی باید این نسبت غلط تکرار شود؟ @ehsanname عکس از اینستاگرام علیرضا بدیع
‼️همه شعرهایی که سهراب نگفته است
@ehsanname
بعد از انتشار پست قبلی در مورد انتساب ابیات نامربوطی به قیصر امینپور در یک کتاب کمکآموزشی، تصویر دیگری دیدم از بیدقتی بر روی جلد یک کتاب کمکآموزشی دیگر که شعری را به سهراب سپهری نسبت داده که فقط در فضای مجازی به نام اوست و در دفترهای شعر خودش وجود ندارد.
goo.gl/DDXm8h
دنبال منبع یا شاعر اصلی بودم که به مطلبی در وبلاگ آقای مازیار دهقانی برخوردم که بقیه موارد جعلیِ منسوب به سهراب سپهری را هم ذکر کرده. مطلب خوب و دقیقی است که اصلش اینجاست
booyebaaraan.blogfa.com/post-102.aspx
❌«نه تو میمانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند
لحظهها عریانند
به تن لحظۀ خود جامۀ اندوه مپوشان هرگز»
چندین سال پیش، برای اولین بار این شعر را در فیسبوک دیدم. یکی از دوستان به اشتراک گذاشته بود و شاعر هم طبیعتاً سهراب سپهری! رسم است انگار که هر چه شعرِ این ریختی را به سهراب نسبت دهند! بعد از آن چپ و راست این شعر به اشتراک گذاشته شد. هرچه نگاه میکردم، به نظرم ربطی به شعر سهراب نداشت، چه از نظر انتخابِ واژهها و چه از نظرِ وزن و آهنگ، و چه از نظرِ پیام. همیشه هم آنقدر لایک پای آن میخورد که آدم به سختی جرأت میکند زیرش کامنت بگذارد که مالِ سهراب نیست. امّا من جرأت کردم و بارها کامنت گذاشتم. جوابهای دوستان هم جالب بود. مثلاً «اگه سهراب نگفته، پس کی اینو گفته؟». یعنی باید میدانستم؟ جواب میدادم که وبسایتی هست به اسم سهراب سپهری که در آن همه «هشت کتاب» موجود است و امکان جستجوی آنلاین هم دارد (sohrabsepehri.com). غیر از هشت کتاب، کتاب «هنوز در سفرم» هم هست که یک سری نامه و شعر منتشرنشده از سهراب را در برمیگیرد و به همت خواهر سهراب منتشر شده. غیر از این دو اساساً منبع دیگری برای آثار منظومِ سهراب وجود ندارد. «اتاقِ آبی» هست که آن هم سه نثر را شامل میشود. وقتی در آن دو منبع اول شعری را پیدا نکنیم، یعنی یک جای کار لنگ میزند. آن اوایل که توی اینترنت دنبال این شعر میگشتم، میدیدم که بعضی جاها به کیوان شاهبداغی نسبت دادهاند و خیلی جاها به سهراب. حالا اگر بگردید، به سختی میتوانید ارجاعی به اولی پیدا کنید. اما شاعر همان است. این شعر را میتوانید در وبلاگ خودِ شاعر پیدا کنید (k1shahbodagh.blogfa.com/post/10). اصلِ شعر البته طولانیتر است و اتفاقاً اگر آن را کامل پخش میکردند، بهتر میشد ملت را قانع کرد که شعر ربطی به سهراب ندارد.
❌مهرماه ۱۳۹۰ و نزدیک اکران عمومیِ فیلم «یه حبّه قند» به کارگردانیِ سیدرضا میرکریمی، رخشان بنیاعتماد آنونس فیلم را ساخت (aparat.com/v/GUtYg/). آنونس با چند خط شعر شروع میشود. روی تصویرِ شاخ و برگ درختهای سیب، نوری که از لابه لای شاخهها به سمت ما میآید و دستی که به سمت سیب میرود، شعر خط به خط نقش میبندد. همزمان، شعر را با صدای خودِ بنیاعتماد میشنویم:
«زندگی جیرۀ مختصری است
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبۀ قند»
و پای شعر نوشته میشود سهراب سپهری. این یکی دیگر خیلی حیرتزدهام کرد. یعنی بین اینهمه آدمِ کاردرست، یک نفر متوجه نشده یا حتی شک نکرده که ممکن است این شعر را سهراب نگفته باشد؟ به این شعر بعضی جاها این یک خطِ ضایع را هم اضافه کردهاند:
«زندگی را با عشق نوش جان باید کرد ...»
❌داستان انتشار شعرهای به غلط منسوب به سهراب محدود، به اینها نیست. اگر چرخی در اینترنت بزنید، خواهید دید قضیه خیلی وسیعتر از این حرفهاست.
«... زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم»
این هم بخشی از شعر بلندی است سرودۀ کیوان شاهبداغی (k1shahbodagh.blogfa.com/post/31)، اما بیشتر همین یک جملهاش نقل شده و تقریباً همه جا به اسمِ سهراب سپهری.
❌ «من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟!»
شاعر این شعر در shereno.com/2685/2599/30614.html هُدی بهنژاد عنوان شده. جالب این که شعر را ظاهراً توسعه هم دادهاند که نسخه طولانیترِ آن حتی کارِ شاعر اصلی هم نبوده:
«من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟
بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور؟ ...»
که بقیهاش تا حدّ انشاهای دبستان نزول پیدا میکند.
❌یک شعر دیگر هم همه جا به سهراب نسبت داده شده، اما من هر چقدر به دنبال شاعر اصلی گشتم، به نتیجه نرسیدم:
«تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود ، گر نشود
حرفی نیست
اما
نفسم میگیرد
در هوایی که نفسهای تو نیست»
@ehsanname
بعد از انتشار پست قبلی در مورد انتساب ابیات نامربوطی به قیصر امینپور در یک کتاب کمکآموزشی، تصویر دیگری دیدم از بیدقتی بر روی جلد یک کتاب کمکآموزشی دیگر که شعری را به سهراب سپهری نسبت داده که فقط در فضای مجازی به نام اوست و در دفترهای شعر خودش وجود ندارد.
goo.gl/DDXm8h
دنبال منبع یا شاعر اصلی بودم که به مطلبی در وبلاگ آقای مازیار دهقانی برخوردم که بقیه موارد جعلیِ منسوب به سهراب سپهری را هم ذکر کرده. مطلب خوب و دقیقی است که اصلش اینجاست
booyebaaraan.blogfa.com/post-102.aspx
❌«نه تو میمانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند
لحظهها عریانند
به تن لحظۀ خود جامۀ اندوه مپوشان هرگز»
چندین سال پیش، برای اولین بار این شعر را در فیسبوک دیدم. یکی از دوستان به اشتراک گذاشته بود و شاعر هم طبیعتاً سهراب سپهری! رسم است انگار که هر چه شعرِ این ریختی را به سهراب نسبت دهند! بعد از آن چپ و راست این شعر به اشتراک گذاشته شد. هرچه نگاه میکردم، به نظرم ربطی به شعر سهراب نداشت، چه از نظر انتخابِ واژهها و چه از نظرِ وزن و آهنگ، و چه از نظرِ پیام. همیشه هم آنقدر لایک پای آن میخورد که آدم به سختی جرأت میکند زیرش کامنت بگذارد که مالِ سهراب نیست. امّا من جرأت کردم و بارها کامنت گذاشتم. جوابهای دوستان هم جالب بود. مثلاً «اگه سهراب نگفته، پس کی اینو گفته؟». یعنی باید میدانستم؟ جواب میدادم که وبسایتی هست به اسم سهراب سپهری که در آن همه «هشت کتاب» موجود است و امکان جستجوی آنلاین هم دارد (sohrabsepehri.com). غیر از هشت کتاب، کتاب «هنوز در سفرم» هم هست که یک سری نامه و شعر منتشرنشده از سهراب را در برمیگیرد و به همت خواهر سهراب منتشر شده. غیر از این دو اساساً منبع دیگری برای آثار منظومِ سهراب وجود ندارد. «اتاقِ آبی» هست که آن هم سه نثر را شامل میشود. وقتی در آن دو منبع اول شعری را پیدا نکنیم، یعنی یک جای کار لنگ میزند. آن اوایل که توی اینترنت دنبال این شعر میگشتم، میدیدم که بعضی جاها به کیوان شاهبداغی نسبت دادهاند و خیلی جاها به سهراب. حالا اگر بگردید، به سختی میتوانید ارجاعی به اولی پیدا کنید. اما شاعر همان است. این شعر را میتوانید در وبلاگ خودِ شاعر پیدا کنید (k1shahbodagh.blogfa.com/post/10). اصلِ شعر البته طولانیتر است و اتفاقاً اگر آن را کامل پخش میکردند، بهتر میشد ملت را قانع کرد که شعر ربطی به سهراب ندارد.
❌مهرماه ۱۳۹۰ و نزدیک اکران عمومیِ فیلم «یه حبّه قند» به کارگردانیِ سیدرضا میرکریمی، رخشان بنیاعتماد آنونس فیلم را ساخت (aparat.com/v/GUtYg/). آنونس با چند خط شعر شروع میشود. روی تصویرِ شاخ و برگ درختهای سیب، نوری که از لابه لای شاخهها به سمت ما میآید و دستی که به سمت سیب میرود، شعر خط به خط نقش میبندد. همزمان، شعر را با صدای خودِ بنیاعتماد میشنویم:
«زندگی جیرۀ مختصری است
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبۀ قند»
و پای شعر نوشته میشود سهراب سپهری. این یکی دیگر خیلی حیرتزدهام کرد. یعنی بین اینهمه آدمِ کاردرست، یک نفر متوجه نشده یا حتی شک نکرده که ممکن است این شعر را سهراب نگفته باشد؟ به این شعر بعضی جاها این یک خطِ ضایع را هم اضافه کردهاند:
«زندگی را با عشق نوش جان باید کرد ...»
❌داستان انتشار شعرهای به غلط منسوب به سهراب محدود، به اینها نیست. اگر چرخی در اینترنت بزنید، خواهید دید قضیه خیلی وسیعتر از این حرفهاست.
«... زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم»
این هم بخشی از شعر بلندی است سرودۀ کیوان شاهبداغی (k1shahbodagh.blogfa.com/post/31)، اما بیشتر همین یک جملهاش نقل شده و تقریباً همه جا به اسمِ سهراب سپهری.
❌ «من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟!»
شاعر این شعر در shereno.com/2685/2599/30614.html هُدی بهنژاد عنوان شده. جالب این که شعر را ظاهراً توسعه هم دادهاند که نسخه طولانیترِ آن حتی کارِ شاعر اصلی هم نبوده:
«من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟
بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور؟ ...»
که بقیهاش تا حدّ انشاهای دبستان نزول پیدا میکند.
❌یک شعر دیگر هم همه جا به سهراب نسبت داده شده، اما من هر چقدر به دنبال شاعر اصلی گشتم، به نتیجه نرسیدم:
«تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود ، گر نشود
حرفی نیست
اما
نفسم میگیرد
در هوایی که نفسهای تو نیست»
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامهنگاری شروع کردند، قسمت اول - نوشته احسان رضایی و صدای محیالدین تقیپور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتابباز» شبکه نسیم @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامهنگاری شروع کردند، قسمت دوم - نوشته احسان رضایی و صدای محیالدین تقیپور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتابباز» شبکه نسیم @ehsanname
✅درباره وزیر پیشنهادی ارشاد
@ehsanname
امروز و در معرفی وزاری پیشنهادی برای کابینه دوازدهم به مجلس، نام سیدعباس صالحی هم به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد آمد. او که به احتمال قوی رأی اعتماد بالایی از مجلس خواهد گرفت، بهزودی سیزدهمین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد شد.
goo.gl/JG3NtJ
دکتر صالحی متولد ۱۳۴۳ مشهد و فرزند آیتالله میرزا حسن صالحی است. تحصیلات حوزوی خارج فقه و دکترای فلسفه دین دارد. پیش از این سردبیر مجله «حوزه»، مدیرمسئول نشریه «پژوهشهای قرآنی» و «پگاه» و صاحبامتیاز نشریه الکترونیک «دیننامه» بوده. جزو همکاران تحقیق «تفسیر راهنما» اثر آیتالله هاشمی رفسنجانی بوده. مؤسس سایت dinonline.com هم هست.
سال ۱۳۹۲ و با شروع دولت یازدهم، به عنوان معاون فرهنگی وزارت ارشاد معرفی شد. سال ۱۳۹۵ و بعد از استعفای علی جنتی هم مدتی سرپرست وزارت ارشاد بود. از اقدامات مهم صالحی در معاونت فرهنگی، تسویه بدهی ۶۴ میلیارد تومانی معاونت بود در ابتدای دولت یازدهم بود. او مشکل معافیت مالیاتی ناشران و کتابفروشان را حل کرد. طرحهای پرداخت یارانه برای خرید کتاب در قالب طرحهای فصلی، هم در دوران او انجام شد. اما مهمترین چالش معاونت فرهنگی، موضوع ممیزی کتاب بود. با اینکه کتابهای زیادی در دوران صالحی مجوز نشر گرفتند، اما «زوال کلنل» دولتآبادی هنوز موفق به گرفتن مجوز نشده. درباره عملکرد دولت یازدهم در زمینه ممیزی کتاب نظرات متفاوت است. گروهی از ناشران از ابتکار صالحی برای تشکیل هیات نظارت بر نشر کتاب در دو حوزه بزرگسالان و کودک و نوجوان که در مورد کتابهای مجوزنگرفته حَکَمیت میکنند، راضی هستند و در مقابل «کیهان» منتقد این سیاست است:
kayhan.ir/fa/news/93054
مواضع صالحی را میشود در twitter.com/S_A_Salehi دنبال کرد. از بین توئیتهایش، آنچه که بعد از فوت مرحوم هاشمی رفسنجانی نوشت، تبدیل به ژانر #از_پاسخ_میمانم شد (اصل توئیت این بود: «تلویزیون پیاپی تصویر هاشمی رفسنجانی را نشان میدهد، دختر نه سالهام میگوید من تا حالا این آقا را در تلویزیون ندیدهام، از پاسخ میمانم.») نمونه مقالات او را هم در وبلاگش در خبرآنلاین میتوانید ببینید:
khabaronline.ir/weblog/salehi
@ehsanname
امروز و در معرفی وزاری پیشنهادی برای کابینه دوازدهم به مجلس، نام سیدعباس صالحی هم به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد آمد. او که به احتمال قوی رأی اعتماد بالایی از مجلس خواهد گرفت، بهزودی سیزدهمین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد شد.
goo.gl/JG3NtJ
دکتر صالحی متولد ۱۳۴۳ مشهد و فرزند آیتالله میرزا حسن صالحی است. تحصیلات حوزوی خارج فقه و دکترای فلسفه دین دارد. پیش از این سردبیر مجله «حوزه»، مدیرمسئول نشریه «پژوهشهای قرآنی» و «پگاه» و صاحبامتیاز نشریه الکترونیک «دیننامه» بوده. جزو همکاران تحقیق «تفسیر راهنما» اثر آیتالله هاشمی رفسنجانی بوده. مؤسس سایت dinonline.com هم هست.
سال ۱۳۹۲ و با شروع دولت یازدهم، به عنوان معاون فرهنگی وزارت ارشاد معرفی شد. سال ۱۳۹۵ و بعد از استعفای علی جنتی هم مدتی سرپرست وزارت ارشاد بود. از اقدامات مهم صالحی در معاونت فرهنگی، تسویه بدهی ۶۴ میلیارد تومانی معاونت بود در ابتدای دولت یازدهم بود. او مشکل معافیت مالیاتی ناشران و کتابفروشان را حل کرد. طرحهای پرداخت یارانه برای خرید کتاب در قالب طرحهای فصلی، هم در دوران او انجام شد. اما مهمترین چالش معاونت فرهنگی، موضوع ممیزی کتاب بود. با اینکه کتابهای زیادی در دوران صالحی مجوز نشر گرفتند، اما «زوال کلنل» دولتآبادی هنوز موفق به گرفتن مجوز نشده. درباره عملکرد دولت یازدهم در زمینه ممیزی کتاب نظرات متفاوت است. گروهی از ناشران از ابتکار صالحی برای تشکیل هیات نظارت بر نشر کتاب در دو حوزه بزرگسالان و کودک و نوجوان که در مورد کتابهای مجوزنگرفته حَکَمیت میکنند، راضی هستند و در مقابل «کیهان» منتقد این سیاست است:
kayhan.ir/fa/news/93054
مواضع صالحی را میشود در twitter.com/S_A_Salehi دنبال کرد. از بین توئیتهایش، آنچه که بعد از فوت مرحوم هاشمی رفسنجانی نوشت، تبدیل به ژانر #از_پاسخ_میمانم شد (اصل توئیت این بود: «تلویزیون پیاپی تصویر هاشمی رفسنجانی را نشان میدهد، دختر نه سالهام میگوید من تا حالا این آقا را در تلویزیون ندیدهام، از پاسخ میمانم.») نمونه مقالات او را هم در وبلاگش در خبرآنلاین میتوانید ببینید:
khabaronline.ir/weblog/salehi
📝 این تصویر برنده مسابقه هایکوکتابِ دیجیکالا و جایزه سفر به مسکو شد:
@ehsanname
"کرم ابریشم
جدال نقش با نقاش
پرواز"
@ehsanname
"کرم ابریشم
جدال نقش با نقاش
پرواز"
🗞نظر ناصرالدین شاه درباره توقیف مطبوعات
@ehsanname
ظاهرا اولین مورد توقیف یک نشریه در تاریخ مطبوعات ایران، جمعآوری سالنامه ۱۳۱۳ قمری (۱۲۷۴ شمسی) است. سالنامههای رسمی شامل اطلاعات کشور و فهرست مسئولان وقت را حسنخان اعتمادالسلطنه، وزیر معارف به مدت ۲۲ سال آماده کرده بود. سالنامه ۱۳۰۶ جداگانه به اسم «المآثر و الآثار» چاپ شده و مجموعهشان هم در «چکیده و متن کامل سالنامههای ایران ۱۳۱۲-۱۲۹۰ ق» (به کوشش سیدفرید قاسمی، کتابخانه مجلس، ۸۸) در دو جلد منتشر شده. اما سالنامه ۱۳۱۳ را شاه دستور داد از همان توی چاپخانه جمع و معدوم کنند، دلیلش هم این بود که ترجمه «تاریخ فرانسه از سلطنت لویی چهاردهم تا سقوط خاندان سلطنتی» ضمیمه آن بود. نتیجه این توقیف این شد که اعتمادالسلطنه به قول خودش ۱۵۰۰ تومان ضرر کند. پس نامهای به شاه نوشت و گله کرد. ناصرالدین شاه هم در جواب نامه زیر👇 را نوشت و او را حسابی نصیحت کرد.
✉️ [۱۸ جمادی الآخر ۱۳۱۳]
عریضه مفصل شما را خواندم. اکتفا در جواب به همین کلمات میکنم و کافیست. شخص باید در دنیا فیلسوف باشد و حکیم. این دنیای بیمعنی ابداً به این گفتگوها نمیارزد. یعنی هیچ نمیارزد و ابداً هیچکس به هیچکس دردسر نباید بدهد. هرچه را میگویند بکن بکند. هرچه را میگویند نکند نکند. ابداً سؤال و جواب ندارد.
حیف است آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
این عالمِ بیمصرفِ نجس هرگز به این حرفها نمیارزد. آسودهخاطر باش. خوشحال و خوشمسرّت باش و از التفات ما نهایت اطمینان داشته باش.
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمیارزد
زیاده چه بنویسم، خودت فیلسوف هستی، اما نه فیلسوفِ رشتی که هیچ نمیفهمد.
📌روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، ۵۶، صفحه۱۰۴۴
#برچیده_ها
@ehsanname
ظاهرا اولین مورد توقیف یک نشریه در تاریخ مطبوعات ایران، جمعآوری سالنامه ۱۳۱۳ قمری (۱۲۷۴ شمسی) است. سالنامههای رسمی شامل اطلاعات کشور و فهرست مسئولان وقت را حسنخان اعتمادالسلطنه، وزیر معارف به مدت ۲۲ سال آماده کرده بود. سالنامه ۱۳۰۶ جداگانه به اسم «المآثر و الآثار» چاپ شده و مجموعهشان هم در «چکیده و متن کامل سالنامههای ایران ۱۳۱۲-۱۲۹۰ ق» (به کوشش سیدفرید قاسمی، کتابخانه مجلس، ۸۸) در دو جلد منتشر شده. اما سالنامه ۱۳۱۳ را شاه دستور داد از همان توی چاپخانه جمع و معدوم کنند، دلیلش هم این بود که ترجمه «تاریخ فرانسه از سلطنت لویی چهاردهم تا سقوط خاندان سلطنتی» ضمیمه آن بود. نتیجه این توقیف این شد که اعتمادالسلطنه به قول خودش ۱۵۰۰ تومان ضرر کند. پس نامهای به شاه نوشت و گله کرد. ناصرالدین شاه هم در جواب نامه زیر👇 را نوشت و او را حسابی نصیحت کرد.
✉️ [۱۸ جمادی الآخر ۱۳۱۳]
عریضه مفصل شما را خواندم. اکتفا در جواب به همین کلمات میکنم و کافیست. شخص باید در دنیا فیلسوف باشد و حکیم. این دنیای بیمعنی ابداً به این گفتگوها نمیارزد. یعنی هیچ نمیارزد و ابداً هیچکس به هیچکس دردسر نباید بدهد. هرچه را میگویند بکن بکند. هرچه را میگویند نکند نکند. ابداً سؤال و جواب ندارد.
حیف است آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
این عالمِ بیمصرفِ نجس هرگز به این حرفها نمیارزد. آسودهخاطر باش. خوشحال و خوشمسرّت باش و از التفات ما نهایت اطمینان داشته باش.
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمیارزد
زیاده چه بنویسم، خودت فیلسوف هستی، اما نه فیلسوفِ رشتی که هیچ نمیفهمد.
📌روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، ۵۶، صفحه۱۰۴۴
#برچیده_ها
♦️محسن حججی، که بعد از دو روز اسارت، به دست تروریستهای تکفیری در سوریه به شهادت رسید، از خانواده نشر و از همکاران نشر شهید کاظمی بود. یادش گرامی @ehsanname
📊 وضعیت فرهنگی کشور از روی آمار، به نقل از برنامه دکتر سیدعباس صالحی برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - تعداد مجوزهای کتاب ظرف ۵سال نزدیک به دوبرابر شده @ehsannane
🗞 اینکه کابینه پیشنهادی برای دولت دوازدهم جوانتر شده یا پیرتر، یک جمع و تقسیم ساده برای پیدا کردن عدد میانگین است. اما روزنامههای دو جناح، سر همین هم توافق ندارند @ehsanname