احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔸حسنی مبارک به نجیب محفوظ مدال تقلبی داده بود. وقتی محفوظ نوبل ادبیات۱۹۸۸ را برد، مدالِ نیل گرفت که بالاترین نشان در مصر است. حالا دختر این نویسندۀ فقید فاش کرده این مدال فقط روکش طلا دارد @ehsanname
Forwarded from KetabBaz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آنونس
پخش فصل دوم برنامه "کتاب باز" با اجرای "سروش صحت" از امروز ساعت 20 آغاز خواهد شد.

📚 @ketabBazTV
📸 مراسم اهدای جایزه #فروغ_فرخزاد به #احمد_شاملو، اسفند ۱۳۵۱. از راست محمود عنایت، منصور تاراجی، شاملو، ایرج جنتی عطایی، فریدون فرخزاد و جواد مجابی که سخنران است - از اینستاگرام اسد امرایی @ehsanname
✍️پیشنهادی برای داستان
@ehsanname
داستان «نغمه آتش و یخ» (یا همان «بازی تاج و تخت» - اسم کتاب اول از این مجموعه که روی سریال هم ماند) با الهام از یک اتفاق تاریخی و جنگ داخلی دو خاندان در انگلستن نوشته شده است. آیا بخشی از تاریخ ما هم هست که بشود از روی آن چنین داستان پرشاخ و برگی را نوشت؟ جواب خیلی ساده است: بله.
goo.gl/wWz94C
📸 پیکر صاحب این عکس معروف، شهید حسن جنگجو، فردا به زادگاهش تبریز برمی‌گردد. او اسفند۱۳۶۲ در جزیره مجنون شهید شد. عکس معروفش اما برای ۱۳۵۹ و ابتدای جنگ است. این عکس را آلفرد یعقوب‌زاده گرفته @ehsanname
📝 کار خوب کانون پرورش فکری در تولید دفترچه‌هایی که در رو و پشت جلدشان، حفاظت از محیط زیست را آموزش می‌دهند @ehsanname
📸 صالحی وزیر ارشاد در حال تماشای «مجلس شهادت میرزا ابوالقاسم فراهانی». متن این تعزیه، با مضامین سیاسی‌اش نمونه خاصی در بین مجالس تعزیه است - عکس از کانال روزنامه ایران @ehsanname
📚 طرح تابستانه کتاب تمام شد. طبق آمار خانه کتاب، در این طرح ۲۰۳هزار و ۷۵۱نفر، ۴۹۸هزار و ۷۴۹جلد کتاب خریدند. پرفروشترین کتابهای عمومی (به تفکیک تالیفی و ترجمه) اینها هستند @ehsanname
📚 طرح تابستانه کتاب تمام شد. طبق آمار خانه کتاب، در این طرح ۲۰۳هزار و ۷۵۱نفر، ۴۹۸هزار و ۷۴۹جلد کتاب خریدند. پرفروشترین کتابهای کودک (به تفکیک تالیفی و ترجمه) اینها هستند @ehsanname
📚 طرح تابستانه کتاب تمام شد. طبق آمار خانه کتاب، در این طرح ۲۰۳هزار و ۷۵۱نفر، ۴۹۸هزار و ۷۴۹جلد کتاب خریدند. پرفروشترین نویسندگان (همگی صاحبان آثار ترجمه) اینها هستند @ehsanname
📕 ادبیات داستانی در دومین دوره کتاب سال عاشورا (جایزه دعبل): نمایشنامه «اسب‌ها سال ۵۹هجری شمسی» از استاد محمد رحمانیان برگزیده شد و دو رمان «شب‌های حرم‌خانه» و «فردا مسافرم» شایسته تقدیر @ehsanname
رمان برای کولبرها
@ehsanname
شوان، پسر جوانی ساده و به‌ظاهر کم‌هوش است که خانواده‌اش از بمباران شیمیایی حلبچه به منطقه هورامانِ ایران گریخته‌اند. شوان و دوستانش کولبر هستند و رمان روایت دردهای آن‌ها در فضای افسانه‌ای هورامان است. در کنار آن، عشق ناغافل و یک‌باره به سراغ شوان می‌آید؛ دختری که از خشونت آن‌سوی مرز گریخته است...
goo.gl/KygWiq
این خلاصه داستان رمان «اینجا صدای گرگ‌ها بلندتر است» اثر عادله خلیفی است که در مهرماه توسط انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر می‌شود. از عادله خلیفی قبلا داستان کودک خوانده بودیم.
احسان‌نامه
📸 پیکر صاحب این عکس معروف، شهید حسن جنگجو، فردا به زادگاهش تبریز برمی‌گردد. او اسفند۱۳۶۲ در جزیره مجنون شهید شد. عکس معروفش اما برای ۱۳۵۹ و ابتدای جنگ است. این عکس را آلفرد یعقوب‌زاده گرفته @ehsanname
درست در همان روزی که پیکر این شهید عزیز، بعد ۳۴سال به وطن برگشت، کسانی هم به دخترهای ایرانی پیشنهاد می‌دادند پرچم سوریه به دست بگیرند تا بروند داخل ورزشگاه. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا @ehsanname
📸 حضور محمود دولت‌آبادی در کنسرت کیهان کلهر و گروه هلندیِ رامبراندت تریو، دیشب در تالار وزارت کشور - عکس از حميدرضا شيرمحمدى @ehsanname
📸 بازدید استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در باغ کتاب تهران - عکس از روابط عمومی باغ کتاب @ehsanname
📖 در زمانه نسل‌کشی مسلمانان میانمار چی بخوانیم؟ «روزهای برمه» جورج اورول خشونتی بسیار کمتر از امروز دارد، اما نژادپرستی در برمه (اسم قدیم میانمار) و سکوت انگلیسی‌ها را به خوبی تصویر کرده @ehsanname
🗓 ۱۶ شهریور، تولد هوشنگ مرادی کرمانی
@ehsanname
📸 آقای نویسنده و مهدی باقربیگی در پشت صحنه سریال «قصه‌های مجید»، ۱۳۷۰
Tahe Khiar
Hoshang Moradi Kermani
🎧 داستان «ته خیار» از هوشنگ مرادی کرمانی را بشنوید با صدای خود نویسنده - از آرشیو مجله «همشهری داستان» @ehsanname
یادداشت بیژن اشتری، مترجم کتابِ آنگ سان سوچی، در مورد جنایات برمه: «قدرت فساد می‌آورد» @ehsanname
✍️ داستان «دعای دریا» از خالد حسینی
@ehsanname
عکس جسد بیجانِ آیلان، پسر بچه سه‌سالۀ سوری که سپتامبر ۲۰۱۵ در دریای مدیترانه غرق شد، یکی از متاثرکننده‌ترین تصاویر ممکن بود که موجی از همدردی برای پناهجویان و آوارگان را به همراه داشت. از جمله هنرمندان زیادی با الهام از این تصویر، آثاری خلق کردند. به تازگی، داستان کوتاهی از خالد حسینی نویسنده رمان تحسین‌شده «بادبادک‌باز» هم با یاد آیلان منتشر شده است.
📸 goo.gl/6ee34X
داستان «دعای دریا» خالد حسینی را ابتدا گاردین، به شکل ویدیویی با نقاشی سه‌بعدی منتشر کرد:
theguardian.com/world/2017/sep/01/sea-prayer-a-360-story-inspired-by-refugee-alan-kurdi-khaled-hosseini
بعد خود خالد حسینی متن داستان را در اینستاگرامش گذاشت:
instagram.com/p/BYm1YQrBcbM/
و فرانک مجیدی در وبلاگ «یک پزشک» آن را ترجمه کرد:
1pezeshk.com/archives/2017/09/sea-prayer.html
داستان «دعای دریا» در قالب نامه پدری به پسر خردسالش روایت شده. این داستان متأثرکننده را بخوانید 👇👇👇


✉️ مروان عزیزم،

در تابستان‌های طولانی کودکی، وقتی که من پسربچه‌ای به سن و سال حالای تو بودم، من و عموهایت تشک‌هایمان را روی پشت‌بام خانۀ روستایی پدربزرگت، در اطراف حمص، پهن می‌کردیم.

صبح‌ها با صداهای حرکت شاخه‌های درختان زیتون در نسیم، مع‌مع کردن بزغالۀ مادربزرگت، تلق تلق قابلمه‌هایش، با خنکای هوا و اولین اشعه‌های آفتاب به رنگ خرمالو که از شرق برمی‌آمد، بیدار می‌شدیم.

ما وقتی تو را به آن‌جا بردیم که کودکی نوپا بودی. من خاطره‌ای خیلی واضح از مادرت در آن سفر دارم، که داشت به تو گله‌ای گاو در حال چریدن در مزرعه‌ای پر از گل‌های وحشی را نشان می‌داد. ای کاش آن‌قدر جوان نبودی!

اگر آن‌طور بود، خانۀ روستایی را فراموش نمی‌کردی، دوده‌های روی دیوارهای سنگی‌اش را، و نهری را که من و عموهایت رویش هزار سد کوچک در عالم کودکی‌مان ساخته بودیم.

کاش حمص را همان‌گونه که من به خاطر دارم، به یاد بیاوری مروان!

در شلوغی‌های قسمت قدیمی شهر، مسجدی برای ما مسلمان‌ها، کلیسایی برای همسایگان مسیحی‌مان، و یک بازار بزرگ برای همۀ ما پر از آویزهای طلا، محصولات تازه و لباس‌های عروس بود. کاش تو آن مسیرهای شلوغ که از عطر کیبۀ سرخ‌شده مملو بود و پیاده‌روی‌های عصرگاهی من و مادرت در میدان برج ساعت را به خاطر می‌آوردی!

اما آن زندگی، آن زمان، حالا مثل یک دروغ به نظر می‌رسد. حتی برای من، مانند شایعه‌ای فراموش‌شده در گذشته‌ای دور است. اول تظاهرات آمد، بعد محاصره. آسمان بر سرمان بمب تف کرد. قحطی‌ها. خاکسپاری‌ها.

‌این‌ها چیزهایی است که تو می‌شناسی‌شان. تو می‌دانی که دهانۀ گشوده‌شده از انفجار یک بمب می‌تواند حفره‌ای برای شنا بسازد. تو آموخته‌ای که خون تیره، خبری خوش‌تر از فوران خون روشن است. تو یاد گرفته‌ای که مادرها، خواهرها و همکلاسی‌ها می‌توانند در قطعاتی از پوست‌های کوچک مثلثی‌شکل و مشتعل پیدا شوند که در تاریکی می‌درخشند، در میان شکاف‌های باریک و گداختۀ بتن و آجر.

مروان، مادرت امشب اینجا و با ماست، در این ساحل سرد و روشن از نور مهتاب، در کنار نوزادهای گریان و زنانی که به زبان‌هایی جز زبان ما مویه می‌کنند. افغان‌ها، سومالیایی‌ها، عراقی‌ها، اریتره‌ای‌ها و سوری‌ها. همۀ ما بی‌تابِ طلوع خورشیدیم. همۀ ما در وحشت از رسیدن سپیده‌ایم. همۀ ما در جستجوی خانه‌ایم. شنیدم که می‌گفتند ما مهمان ناخوانده‌ایم، که ما ناخواسته‌ایم. باید بدبختی‌مان را به جایی دیگر ببریم. اما من صدای مادرت را می‌شنوم که روی جزر و مد، در گوشم زمزمه می‌کند: « آه، عزیزم، اما اگر آنها تنها نیمی از آنچه را که تو دیده‌ای، می‌دیدند. اگر فقط می‌دیدند، مطمئناً حرف‌های بامحبت‌تری می‌گفتند.»

به نیم‌رخت در نورِ تربیعِ آخر ماه نگاه می‌کنم. پسرکم، مژه‌هایت انگار با خوشنویسی رسم شده، که برای خوابی بی‌آلایش بسته‌اند. به تو گفتم: «دستم را بگیر. هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد.» اما اینها فقط کلمات هستند، حقه‌های یک پدر! این ایمان تو به بابا، دارد پدرت را می‌کُشد.

چون امشب به تنها چیزی که می‌توانم فکر کنم، این است که دریا چقدر عمیق است، و چه وسیع، چه بی‌تفاوت. من چه ناتوانم برای محافظت از تو در برابر آن. همۀ کاری که می‌توانم بکنم، این است که دعا کنم. دعا کنم که خدا قایق‌ را وقتی که ساحل، خارج از میدان دید است و ما مانند ذره‌هایی کوچک در میان آب‌های مواج در حال واژگون شدن و از میان رفتن و به‌راحتی بلعیده‌شدن هستیم، درست هدایت کند.

چون تو، تو یک محمولۀ باارزشی مروان. باارزش‌ترین محمولۀ دریایی که تا به‌حال وجود داشته.

دعا می‌کنم که دریا این را بداند.

ان‌شاءالله.

چقدر دعا می‌کنم که دریا این را بداند!