🔹در چاپ اول یکی از موفقترین رمانهای تاریخ، «غرور و تعصب» جین آستن (۱۸۱۳) ناشر اسم او را روی جلد نیاورد و نوشت از مؤلف «حس و حساسیت». روی جلد «حس و حساسیت» (۱۸۱۱) هم نوشته بود اثر یک خانم! @ehsanname
◼️صادق تبریزی، نقاش، طراح گرافیک و خوشنویس ایرانی که از هنرمندان مکتب سقاخانه و از پیشگامان سبک نقاشیخط بود، در انگلستان درگذشت. طراحی جلد معروف «دایی جان ناپلئون» (۱۳۴۹) کار او است @ehsanname
🎬 ۳۶مین جشنواره فیلم فجر درحالی آغاز میشود که در آن فیلمنامه اقتباسی نداریم. فقط احمدرضا معتمدی گفته ایده اولیۀ فیلم «سوء تفاهم»ش را از کتاب «در جستجوی نشانهها» ژان بودریار گرفته @ehsanname
احساننامه
خانمها توران میرهادی (راست) و نوشآفرین انصاری (چپ)، دو چهره برجسته ادبیات کودک، در جشن انتشار شانزدهمین جلد «فرهنگنامه کودک و نوجوان»/ عکس: اینستاگرام علی دهباشی @ehsanname
📸 جلد ۱۷ «فرهنگنامه کودک و نوجوان» شامل مدخلهای س و ش و ۲۶۹ مقاله توسط خانم نوشآفرین انصاری، دبیر شورای کتاب کودک رونمایی شد. این بار بدون استاد توران میرهادی @ehsanname
📸 استادان محمود دولتآبادی و لوریس چکناوریان، در مراسم رونمایی از داستان صوتی «یک شب دیگر» از کتاب «بنیآدم» دولتآبادی. عواید فروش این کتاب صوتی به کودکان زلزلهزده کرمانشاهی میرسد @ehsanname
♦️قبول کن، تقصیر تو بود!
✍احسان رضایی
@ehsanname
اسمش شهید بوده. یعنی از همان بچگی، پدرش اسمش را گذاشته بوده شهید. اسم کاملش میشده شهید بن حسین جهودانکی، اهل شهر بلخ هم بوده، پس میشده بلخی. هزار و صد سالی پیش از این زندگی میکرده. فیلسوف بوده، فلسفۀ یونانی را درس میداده. با بقیه فیلسوفهای همدوره خودش، مثل زکریای رازی مناظره میکرده. خط خوبی داشته. شعرهایی هم به عربی و فارسی دارد. توی کتابهای درسی زمان ما، با بیسلیقگی تمام از او این شعر را برایمان انتخاب کرده بودند: «دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم» و کلی دربارۀ اینکه لغت «گل» در زمان قدیم به چه نوع گیاهانی اطلاق میشده برایمان توضیح میدادند. اما از همه اینها مهمتر، شهید بلخی یک نقش ویژه در زندگی ما دارد. اینکه او این شعر را سرود: «اگر غم را چو آتش دود بودی/ جهان تاریک ماندی جاودانه/ درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و با همین دو بیت، تقریباً تکلیف همۀ ما را مشخص کرد. از زمان شهید بلخی تا به امروز، هر کسی که بخواهد پز روشنفکری بدهد، خودش را ملزم میداند که قیافۀ مغموم و افسرده بگیرد. البته که غم و اندوه، همزاد آدمی است و هیچ کس نمیتواند از دستش در امان باشد. غمها مثل دیوانهسازهای توی داستان «هری پاتر» ذره ذره روح را میخورند و فقط شادی و خنده است که میتواند آدمیزاد را نجات بدهد. آدمهای معمولی متوجه این نکته هستند و به همان اندازه که غم و غصه دارند، بلکه بیشتر، میخندند یا همدیگر را میخندانند تا توازن را در زندگی رعایت کنند. اما قضیه در مورد آنهایی که دوست دارند متفکر و هنرمند و بالاخره بالاتر از آدمهای معمولی جلوه کنند، فرق دارد. آنها شنیدهاند که «کسی که میخندد خبر هولناک را نشنیده است» و برای همین، چهرۀ گرفته و مغموم به خودشان میگیرند تا بگویند خبر به گوششان خورده. این قضیه در سالهای اخیر تشدید هم شده است. باور کنیم یا نه، سر به تأسف تکان دادن برای جماعت خوشحال و «نگاهشون کن... کاش ما هم مثل اینها از همه چی بیخبر بودیم» بخشی از ژست روشنفکری است. روشنفکر واقعی میداند که جامعه به همان اندازه که دلسوزی لازم دارد، به امید هم نیاز دارد. روشنفکر واقعی راهکار ارایه میکند. اما کسی که فقط ژست روشنفکری را بلد است، به جای راهکار دادن، به جای امید دادن، فقط بلد است غصه بخورد. خودتان یک تکپا تشریف ببرید کافه، تا ببینید که چه ابر غلیظی از تأسف در هوا جاری است. فقط کافه هم نیست. آنها هر جا که دستشان برسد غصه میخورند. از گپ و گعدههای دوستانه تا صفحات مجازی. آن وقت است که نقش جناب شهید بلخی پررنگ میشود. کسی که سرود: «درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و اینطوری به ما یاد داد که برای نمایش خردمندی، باید قیافۀ افسرده و ماتمزده بگیریم.
📌یادداشت از شماره ۶۳۸ هفتهنامه «همشهری جوان»
✍احسان رضایی
@ehsanname
اسمش شهید بوده. یعنی از همان بچگی، پدرش اسمش را گذاشته بوده شهید. اسم کاملش میشده شهید بن حسین جهودانکی، اهل شهر بلخ هم بوده، پس میشده بلخی. هزار و صد سالی پیش از این زندگی میکرده. فیلسوف بوده، فلسفۀ یونانی را درس میداده. با بقیه فیلسوفهای همدوره خودش، مثل زکریای رازی مناظره میکرده. خط خوبی داشته. شعرهایی هم به عربی و فارسی دارد. توی کتابهای درسی زمان ما، با بیسلیقگی تمام از او این شعر را برایمان انتخاب کرده بودند: «دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم» و کلی دربارۀ اینکه لغت «گل» در زمان قدیم به چه نوع گیاهانی اطلاق میشده برایمان توضیح میدادند. اما از همه اینها مهمتر، شهید بلخی یک نقش ویژه در زندگی ما دارد. اینکه او این شعر را سرود: «اگر غم را چو آتش دود بودی/ جهان تاریک ماندی جاودانه/ درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و با همین دو بیت، تقریباً تکلیف همۀ ما را مشخص کرد. از زمان شهید بلخی تا به امروز، هر کسی که بخواهد پز روشنفکری بدهد، خودش را ملزم میداند که قیافۀ مغموم و افسرده بگیرد. البته که غم و اندوه، همزاد آدمی است و هیچ کس نمیتواند از دستش در امان باشد. غمها مثل دیوانهسازهای توی داستان «هری پاتر» ذره ذره روح را میخورند و فقط شادی و خنده است که میتواند آدمیزاد را نجات بدهد. آدمهای معمولی متوجه این نکته هستند و به همان اندازه که غم و غصه دارند، بلکه بیشتر، میخندند یا همدیگر را میخندانند تا توازن را در زندگی رعایت کنند. اما قضیه در مورد آنهایی که دوست دارند متفکر و هنرمند و بالاخره بالاتر از آدمهای معمولی جلوه کنند، فرق دارد. آنها شنیدهاند که «کسی که میخندد خبر هولناک را نشنیده است» و برای همین، چهرۀ گرفته و مغموم به خودشان میگیرند تا بگویند خبر به گوششان خورده. این قضیه در سالهای اخیر تشدید هم شده است. باور کنیم یا نه، سر به تأسف تکان دادن برای جماعت خوشحال و «نگاهشون کن... کاش ما هم مثل اینها از همه چی بیخبر بودیم» بخشی از ژست روشنفکری است. روشنفکر واقعی میداند که جامعه به همان اندازه که دلسوزی لازم دارد، به امید هم نیاز دارد. روشنفکر واقعی راهکار ارایه میکند. اما کسی که فقط ژست روشنفکری را بلد است، به جای راهکار دادن، به جای امید دادن، فقط بلد است غصه بخورد. خودتان یک تکپا تشریف ببرید کافه، تا ببینید که چه ابر غلیظی از تأسف در هوا جاری است. فقط کافه هم نیست. آنها هر جا که دستشان برسد غصه میخورند. از گپ و گعدههای دوستانه تا صفحات مجازی. آن وقت است که نقش جناب شهید بلخی پررنگ میشود. کسی که سرود: «درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و اینطوری به ما یاد داد که برای نمایش خردمندی، باید قیافۀ افسرده و ماتمزده بگیریم.
📌یادداشت از شماره ۶۳۸ هفتهنامه «همشهری جوان»
🔸 داریوش شایگان: "مبحث رمان فینفسه بسیار اهمیت دارد. رسالتی در رمان هست که بهنوعی با تجدّد ارتباط دارد. کار بعدیای که در دست دارم و امیدوارم فرصتی دست دهد که به پایانش برسانم با همین موضوع مرتبط است. میخواهم در این کتاب، فارغ از هرگونه ارزش داوری، نشان دهم که چگونه با پدیدآمدن علم جدید، تمام ساختارهای سنتی و عرفانی فروشکست؛ از زمان گالیله و دکارت که روابط دنیا ریاضی شد و ریاضیات از آن پس نقشی محوری بازی کرد. در همین ارتباط کتابی خواندم از هوسرل که برایم هشداردهنده بود. هوسرل میگوید علم جدید از یک سو کشفکننده یا «عیانساز» است، چون با پیبردن به راز ماده، انسان را به حقایق ملموس و محسوسات وارد میکند، ولی از سوی دیگر «نهانساز» است چون بنا به اصطلاحی که هوسرل به آلمانی به کار میبرد «die Lebenswelt» یعنی «دنیای حیاتیِ» انسان را از افق دید او نهان میسازد؛ منظور از «دنیای حیاتی»، عرصه روان، عشق، احساسات و از این قبیل است. در اینجاست که رمان پا به میدان میگذارد و رسالت بیان این عوالم پسراندهشده را بر دوش میگیرد. پس به موازات پدیدارشدن علوم جدید، رمان هم ظهور میکند. پیش از این دوران سر و کار ما با حماسه است، نه رمان. در رمان برخلاف حماسه، آدم تنهاست. عجیب آنکه «دن کیشوت» اثر سروانتس اولین رمانی است که نوشته میشود و از قضا ماجرای شخصیتی است که در دنیایی که دیگر آن را نمیشناسد، گم شده است. قهرمان این رمان مطابق اعتقادی که به حقایق مطلق دنیای قرون وسطایی دارد، به دنبال جنگ با شَر میرود و میخواهد با اژدها بجنگد. ولی اژدهایی در کار نیست و مبارزه او به جنگ با آسیابهای بادی میانجامد. سایر رمانها هم در واقع بهنحوی آنچه را علم پس زده یا محکوم کرده بود بر عهده میگیرند، از سروانتس بگیرید تا رمان «پرنسس دو کِلِو»، یا اثر لارنس اشترن انگلیسی، در قرن هجدهم دیدرو، در قرن نوزدهم بالزاک، فلوبر، استاندال، و درآلمان توماس مان، هرمان بلوخ و روبرت موزیل؛ و بعد پروست، از پروست و جویس... اگر مدرنیته به وجود نمیآمد چنین تاریخچهای از رمان به وجود نمیآمد، در حماسه میماندیم. برای همین در کشورهای خارج از حوزه نفوذ تمدن غربی رمان با تأخیر ظهور میکند و آن سیاهۀ پر و پیمان غرب را هم یدک نمی کشد."
@ehsanname
📌 بخشی از آخرین گفتگوی شایگان پیش از بستریشدن در بیمارستان، این مصاحبه را احمد غلامی درباره کتاب «فانوس جادویی زمان» گرفته است و در روزنامه «شرق» چهارشنبه (۱۱ بهمن) منتشر شده است
http://sharghdaily.ir/?News_Id=151497
@ehsanname
📌 بخشی از آخرین گفتگوی شایگان پیش از بستریشدن در بیمارستان، این مصاحبه را احمد غلامی درباره کتاب «فانوس جادویی زمان» گرفته است و در روزنامه «شرق» چهارشنبه (۱۱ بهمن) منتشر شده است
http://sharghdaily.ir/?News_Id=151497
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: «سبز، آبی، قرمز» 👇
این هفته: «سبز، آبی، قرمز» 👇
احساننامه
مورد عجیبِ یک حکم: خواندن کتاب و خلاصه برداشتن از آن، به عنوان «مجازات جایگزینِ حبس» @ehsanname
🔹دادگاهی در خراسان جنوبی، متهم را به ۳ سال حبس تعلیقی و مطالعه کتاب «انسان کامل» استاد مطهری در این مدت محکوم کرد. امتحان هم از او میگیرند @ehsanname
⚠️ چرا تولستوی «جنگ و صلح» را دوست نداشت؟
@ehsanname
تقریباً هر نویسندهای بعد از نوشتن هر اثر دوست دارد آن را دوباره بخواند و آن را تبدیل به بهتر کند. گاهی هم بعداً از نوشتن آن اثر پشیمان میشود. سایت معروف LitHub روایتی دارد از ۱۳ نویسندهای که از کتابهای خود متنفرند (در ترجمه ایبنا ۱۱ اثر معرفی شدهاند). بدون هیچ شکی، مهمترین چهرۀ این فهرست لئو تولستویِ بزرگ است و پشیمانیاش از نوشتن «جنگ و صلح». توضیحی که دربارۀ این پشیمانی آمده، روایتی از سالهای آخر عمر آقای غول است که سیگار و الکل و شکار را کنار گذاشت، انجیل را به روسی ترجمه کرد و «مرگ ایوان ایلیچ» را نوشت که در آن از تلاطمهای روحی یک فئودال میگوید. او در کتاب «هنر چیست؟» مفهوم هنر برای هنر را بهشدت رد کرد و تنها هنر واقعی را هنر متعهد به مردم دانست. خودش هم تشکیلاتی راه انداخت برای پشتیبانی از روستاییانی که محصولاتشان در اثر حوادث و آفات طبیعی آسیب میدید. مدرسه میساخت، جزوههایی برای آموزش اطفال رعایایش مینوشت، از زندانیان سیاسی و سربازان فراری حمایت میکرد، ... حتی میخواست همۀ اموالش را ببخشد، که با مخالفت خانواده روبهرو شد. دست آخر هم بهاتفاق پزشکِ معتمد و دختر کوچکش، خانه را ترک و بهسوی جنوب روسیه سفر کرد که این، آخرین سفرش بود. روایت LitHub از دلیل تنفر تولستوی از «جنگ و صلح» را بخوانید:
goo.gl/um3zMz
"به گفته پاول بازینسکی، منتقد ادبی و پژوهشگر تولستوی، در اواخر عمر «تولستوی حقیقتا از نوشتن جنگ و صلح و آناکارنینا احساس شرم میکرد.»
این نتیجۀ پیشرفت معنوی تولستوی بود؛ او تمام کارهای قبلیاش را به خاطر عقاید مذهبیاش رد کرد. چیزی که برای نیکلای گوگول هم در اواخر عمر اتفاق افتاد و «نفوس مرده» و «بازرس دولت» را انکار کرد. برای تولستوی این اتفاق زودتر و در ۵۰ سالگی و در عین توانایی ذهنی و بدنی اتفاق افتاد. این یک سرنوشت بسیار خاص و زیادی روسی است: روسها به سوزاندن پلها معروفاند و یکدفعه همۀ کارهایی که قبلا کردهاند را انکار میکنند. ما در دوران خودمان هم این خصوصیت را دیدیم: اول در سال ۱۹۱۷ و بعد دوباره در ۱۹۹۱. این میتواند چیز بدی برای جامعه باشد، اما وقتی باعث تغییر در زندگی شخصی یک نفر شود جالب است.
در مقالاتی که درباره این دوره از عمر او نوشته شده میخوانیم که تولستوی آثار شکسپیر و چخوف (نمایشنامهها، نه داستانها) را هم زیر اتوبوس انداخت. بنابراین حداقل در گرفتاری خودش شرکای خوبی داشته."
@ehsanname
📌بقیه موارد نفرت نویسندگان از اثر خود را اینجا بخوانید:
lithub.com/13-writers-who-grew-to-hate-their-own-books/
@ehsanname
تقریباً هر نویسندهای بعد از نوشتن هر اثر دوست دارد آن را دوباره بخواند و آن را تبدیل به بهتر کند. گاهی هم بعداً از نوشتن آن اثر پشیمان میشود. سایت معروف LitHub روایتی دارد از ۱۳ نویسندهای که از کتابهای خود متنفرند (در ترجمه ایبنا ۱۱ اثر معرفی شدهاند). بدون هیچ شکی، مهمترین چهرۀ این فهرست لئو تولستویِ بزرگ است و پشیمانیاش از نوشتن «جنگ و صلح». توضیحی که دربارۀ این پشیمانی آمده، روایتی از سالهای آخر عمر آقای غول است که سیگار و الکل و شکار را کنار گذاشت، انجیل را به روسی ترجمه کرد و «مرگ ایوان ایلیچ» را نوشت که در آن از تلاطمهای روحی یک فئودال میگوید. او در کتاب «هنر چیست؟» مفهوم هنر برای هنر را بهشدت رد کرد و تنها هنر واقعی را هنر متعهد به مردم دانست. خودش هم تشکیلاتی راه انداخت برای پشتیبانی از روستاییانی که محصولاتشان در اثر حوادث و آفات طبیعی آسیب میدید. مدرسه میساخت، جزوههایی برای آموزش اطفال رعایایش مینوشت، از زندانیان سیاسی و سربازان فراری حمایت میکرد، ... حتی میخواست همۀ اموالش را ببخشد، که با مخالفت خانواده روبهرو شد. دست آخر هم بهاتفاق پزشکِ معتمد و دختر کوچکش، خانه را ترک و بهسوی جنوب روسیه سفر کرد که این، آخرین سفرش بود. روایت LitHub از دلیل تنفر تولستوی از «جنگ و صلح» را بخوانید:
goo.gl/um3zMz
"به گفته پاول بازینسکی، منتقد ادبی و پژوهشگر تولستوی، در اواخر عمر «تولستوی حقیقتا از نوشتن جنگ و صلح و آناکارنینا احساس شرم میکرد.»
این نتیجۀ پیشرفت معنوی تولستوی بود؛ او تمام کارهای قبلیاش را به خاطر عقاید مذهبیاش رد کرد. چیزی که برای نیکلای گوگول هم در اواخر عمر اتفاق افتاد و «نفوس مرده» و «بازرس دولت» را انکار کرد. برای تولستوی این اتفاق زودتر و در ۵۰ سالگی و در عین توانایی ذهنی و بدنی اتفاق افتاد. این یک سرنوشت بسیار خاص و زیادی روسی است: روسها به سوزاندن پلها معروفاند و یکدفعه همۀ کارهایی که قبلا کردهاند را انکار میکنند. ما در دوران خودمان هم این خصوصیت را دیدیم: اول در سال ۱۹۱۷ و بعد دوباره در ۱۹۹۱. این میتواند چیز بدی برای جامعه باشد، اما وقتی باعث تغییر در زندگی شخصی یک نفر شود جالب است.
در مقالاتی که درباره این دوره از عمر او نوشته شده میخوانیم که تولستوی آثار شکسپیر و چخوف (نمایشنامهها، نه داستانها) را هم زیر اتوبوس انداخت. بنابراین حداقل در گرفتاری خودش شرکای خوبی داشته."
@ehsanname
📌بقیه موارد نفرت نویسندگان از اثر خود را اینجا بخوانید:
lithub.com/13-writers-who-grew-to-hate-their-own-books/
◀️ اینفوگرافیک تاریخ سینمای ایران. فقط تاریخ صحیحِ انتشار «شاه ایران و بانوی ارمن» ذبیح بهروز، که روایتی است از داستان خسرو و شیرین، سال ۱۳۰۶ است. ادبیات، پیشنیاز سینما است @ehsanname
📊طبق اعلام سایت bookseller فروش مجموعه کتابهای هری پاتر به زبانهای مختلف و در سرتاسر دنیا از ۵۰۰میلیون نسخه گذشت. یعنی از هر ۱۵ نفر، یکی حداقل یک جلد هری پاتر خوانده @ehsanname
📖 رونمایی از رمان تازه رضا امیرخانی «رهش»
@ehsanname
📍تهران: پنجشنبه (۱۹بهمن) کتابفروشی افق (انقلاب، جنب سینما سپیده)
📍مشهد: جمعه (۲۰بهمن) کافه کتاب آفتاب (بین چهارراه دکترا و چهارراه گلستان)
@ehsanname
📍تهران: پنجشنبه (۱۹بهمن) کتابفروشی افق (انقلاب، جنب سینما سپیده)
📍مشهد: جمعه (۲۰بهمن) کافه کتاب آفتاب (بین چهارراه دکترا و چهارراه گلستان)
🔹 امشب (۱۴ بهمن ۹۶) کتابهای مبادلهشده در مرکز تبادل کتاب از ۵۰۰هزار جلد گذشت. این مرکز از ۲۳ خرداد ۹۴ فعالیت میکند @ehsanname
Forwarded from همشهری
🔘در خدمت و خیانت فضای مجازی
احسان رضایی | نویسنده و کارشناس کتاب
⬅این روزها در هر برنامه تلویزیونی یا رادیویی که دعوت میشوم، یکی از سؤالات ثابت این است: «بهنظر شما فضای مجازی به کتاب و کتابخواندن آسیب میزند یا نه؟»بعضیها جواب را هم از قبل آماده دارند و فقط میپرسند: «بهنظر شما فضای مجازی... چقدر آسیب میزند؟
🔺فکر میکنم آن گروه اول هم منظورشان همین است و فقط میخواهند طرف گفتوگو، خودش این مطلب را بیان کند. اما راستش را بخواهید، جوابی که من میدهم هر بار ناامیدشان میکند.
🔺 امروز و بعد از گذشت چند دهه از هر کدام، واقعیت را میدانیم. نه تلویزیون، سینما را از رونق انداخت، نه ویدئو، تلویزیون را. نه روزنامه جای کتاب را گرفت و نه سایر ابزارهای ارتباطی و سرگرمی. در مورد فضای مجازی و شبکههای اجتماعی هم همینطور. فضای مجازی، مثل هر وسیله دیگری فوایدی دارید و معایبی.
📌ادامه یادداشت را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahri.org/id/5731
🔴 @hamshahrinews
احسان رضایی | نویسنده و کارشناس کتاب
⬅این روزها در هر برنامه تلویزیونی یا رادیویی که دعوت میشوم، یکی از سؤالات ثابت این است: «بهنظر شما فضای مجازی به کتاب و کتابخواندن آسیب میزند یا نه؟»بعضیها جواب را هم از قبل آماده دارند و فقط میپرسند: «بهنظر شما فضای مجازی... چقدر آسیب میزند؟
🔺فکر میکنم آن گروه اول هم منظورشان همین است و فقط میخواهند طرف گفتوگو، خودش این مطلب را بیان کند. اما راستش را بخواهید، جوابی که من میدهم هر بار ناامیدشان میکند.
🔺 امروز و بعد از گذشت چند دهه از هر کدام، واقعیت را میدانیم. نه تلویزیون، سینما را از رونق انداخت، نه ویدئو، تلویزیون را. نه روزنامه جای کتاب را گرفت و نه سایر ابزارهای ارتباطی و سرگرمی. در مورد فضای مجازی و شبکههای اجتماعی هم همینطور. فضای مجازی، مثل هر وسیله دیگری فوایدی دارید و معایبی.
📌ادامه یادداشت را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahri.org/id/5731
🔴 @hamshahrinews
✅تولدتان مبارک، آقای بازیگر
@ehsanname
۱۵ بهمن زادروز استاد علی نصیریان (در ۱۳۱۳)، یکی از استادا ن بازیگری و نمایشنامهنویسی است. سال گذشته که نشریه «دنیای تصویر» (شماره ۲۶۷، مهر ۱۳۹۵) فهرستی از صد نقش ماندگار در تاریخ سینما و تلویزیون ارایه داد، استاد نصیریان با خلق شش شخصیت، بیشترین حضور را در آن فهرست داشت: آقای هالو در «آقای هالو»، قاضی شارح در «سربداران»، ابوالفتح صحاف در «هزاردستان»، آعلییار در «شیر سنگی»، حاج یونس فتوحی در «میوه ممنوعه» و بزرگآقا در «شهرزاد». مطلب مربوط به قاضی شارح را نوشته بودم که حالا و برای گرامیداشت تولد آقای بازیگر اینجا بازنشرش میکنم. امسال در جشنواره فیلم فجر هم برای محمدعلی نجفی، کارگردان «سربداران» بزرگداشت گرفته شد.
goo.gl/uaUJkY
@ehsanname
۱۵ بهمن زادروز استاد علی نصیریان (در ۱۳۱۳)، یکی از استادا ن بازیگری و نمایشنامهنویسی است. سال گذشته که نشریه «دنیای تصویر» (شماره ۲۶۷، مهر ۱۳۹۵) فهرستی از صد نقش ماندگار در تاریخ سینما و تلویزیون ارایه داد، استاد نصیریان با خلق شش شخصیت، بیشترین حضور را در آن فهرست داشت: آقای هالو در «آقای هالو»، قاضی شارح در «سربداران»، ابوالفتح صحاف در «هزاردستان»، آعلییار در «شیر سنگی»، حاج یونس فتوحی در «میوه ممنوعه» و بزرگآقا در «شهرزاد». مطلب مربوط به قاضی شارح را نوشته بودم که حالا و برای گرامیداشت تولد آقای بازیگر اینجا بازنشرش میکنم. امسال در جشنواره فیلم فجر هم برای محمدعلی نجفی، کارگردان «سربداران» بزرگداشت گرفته شد.
goo.gl/uaUJkY
Telegraph
چه داری؟ انشاءالله آخرت!
یکی از گرفتاریهای استادان تاریخ دانشگاههای ایران در دهههای اخیر، پاسخ دادن به این سؤال دانشجویانشان است که چرا توی کتابهای درسی مربوط به عصر مغول، اسم قاضی شارح نیامده است؟!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 معرفی نویسندگان کروات (اسلاونکا دراکولیچ و ایوو آندریچ) و کتابهای ترجمهشدۀ آنها به فارسی توسط برانکو ایوانکوویچ، سرمربی پرسپولیس در برنامه تلویزیونی «کتابباز» (۱۵ بهمن ۹۶) @ehsanname
احساننامه
◾️علی خوشلفظ، جانباز دفاع مقدس و راوی کتاب خاطرات «وقتی مهتاب گم شد» امروز صبح به جمع دوستان شهیدش پیوست. «وقتی مهتاب گم شد» از بهترین کتابهای خاطرات دفاع مقدس است @ehsanname
✍️ یادداشت پرویز پرستویی در مورد کتاب «وقتی مهتاب گم شد»، خاطرات شهید علی خوشلفظ @ehsanname