📊👩 سهم زنان از رمان؟
@ehsanname
نتایج این تحقیق عجیب است. محققان دانشگاههای ایلینوی و کالیفرنیا در برکلی، ۱۰۴هزار کتاب داستان و رمانی را که بین سالهای ۱۷۸۰ تا ۲۰۰۷ منتشر شده بود، از نظر نویسندگان و کاراکترهای زن بررسی کردند. آنها انتظار داشتند که شاهد افزایش اهمیت زنان نویسنده در طول دو قرن باشند اما در عوض فهمیدند ادبیات عصر ویکتوریایی برای زنان بهتر از دوران مدرن بوده است.
🔹از قرن نوزدهم تا اوایل دهه ۱۹۶۰ کاهش مداوم نویسندگان زن را شاهدیم. همچنین تعداد کاراکترهای زن و دختر هم کاهش یافته است. کتابهایی که در نیمه اول قرن بیستم توسط زنان نوشته شده هم کاهش قابل توجهی دارد: از سال ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ این مقدار به نصف رسیده است.
🔹یکی از دلایل کاهش نویسندگان زن که در حوالی سال ۱۹۷۰ برعکس شد، میتواند اعیانیشدن رمان باشد. در اواسط قرن نوزدهم، رماننویسی حرفه کلاس بالایی نبود، اما با اقبال روزافزون به آن، موضوع برای نویسندگان مرد جذابتر شد. این در حالی است که انواع دیگر نوشتاری، مانند ادبیات غیرداستانی شاهد گسترش فراوان نویسندگان زن بودند.
🔸کاهش نویسندگان زن یکی از دلایل کاهش کاراکترهای زن است. زنها در رمانهایی که مردان مینویسند، یکچهارم تا یکسوم از کاراکترها را دارند و در کتابهای نویسندگان زن، این نسبت تقریباً مساوی است. این اختلاف به طرز غمانگیزی نزدیک به ۲۰۰ سال است که ثابت مانده.
🔹در کتابهای قدیمیتر، زبان، جنسیتی است. در رمانهای اوایل قرن نوزدهم احتمال اینکه مردان «خانه» و «کشور» داشته باشند زیادتر است. در حالی که زنان «اتاق خصوصی»، «آپارتمان» یا «اتاق» دارند. هرچند در اواخر قرن بیستم «خانه» دیگر بیشتر به زنها ربط پیدا میکرد. در قرن نوزدهم کلمههایی نظیر قلب، اشک، آه، لبخند و روح زنانه بودند. در حالیکه زنان و مردان داستانی به اندازه مساوی «میخواندند»، مردان از لحاظ تاریخی بیشتر احتمال داشت چیزی را «بگیرند» و زنان بیشتر «احساس» میکردند. تا اواسط قرن بیستم کلمات مربوط به شادی، مثل «لبخند» و «خنده» بیشتر به کاراکترهای زن نسبت داده میشد، درحالیکه مردان فقط میتوانستند توی دلشان بخندند یا فقط نیششان باز شود.
🔸کیت ماسه، نویسنده و بنیانگذار جایزه ادبیات داستانی زنان میگوید از این نتایج شگفتزده نشده است: «وقتی داشتیم جایزه ادبیات داستانی زنان را راه میانداختیم، متوجه شدیم که وقتی کتاب یک نویسنده زن برندۀ یک جایزه ادبی میشود، احتمال آنکه قهرمان داستان مرد باشد بیشتر است.»
📌 https://www.theguardian.com/books/2018/feb/19/women-better-represented-in-victorian-novels-than-modern-finds-study
@ehsanname
نتایج این تحقیق عجیب است. محققان دانشگاههای ایلینوی و کالیفرنیا در برکلی، ۱۰۴هزار کتاب داستان و رمانی را که بین سالهای ۱۷۸۰ تا ۲۰۰۷ منتشر شده بود، از نظر نویسندگان و کاراکترهای زن بررسی کردند. آنها انتظار داشتند که شاهد افزایش اهمیت زنان نویسنده در طول دو قرن باشند اما در عوض فهمیدند ادبیات عصر ویکتوریایی برای زنان بهتر از دوران مدرن بوده است.
🔹از قرن نوزدهم تا اوایل دهه ۱۹۶۰ کاهش مداوم نویسندگان زن را شاهدیم. همچنین تعداد کاراکترهای زن و دختر هم کاهش یافته است. کتابهایی که در نیمه اول قرن بیستم توسط زنان نوشته شده هم کاهش قابل توجهی دارد: از سال ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ این مقدار به نصف رسیده است.
🔹یکی از دلایل کاهش نویسندگان زن که در حوالی سال ۱۹۷۰ برعکس شد، میتواند اعیانیشدن رمان باشد. در اواسط قرن نوزدهم، رماننویسی حرفه کلاس بالایی نبود، اما با اقبال روزافزون به آن، موضوع برای نویسندگان مرد جذابتر شد. این در حالی است که انواع دیگر نوشتاری، مانند ادبیات غیرداستانی شاهد گسترش فراوان نویسندگان زن بودند.
🔸کاهش نویسندگان زن یکی از دلایل کاهش کاراکترهای زن است. زنها در رمانهایی که مردان مینویسند، یکچهارم تا یکسوم از کاراکترها را دارند و در کتابهای نویسندگان زن، این نسبت تقریباً مساوی است. این اختلاف به طرز غمانگیزی نزدیک به ۲۰۰ سال است که ثابت مانده.
🔹در کتابهای قدیمیتر، زبان، جنسیتی است. در رمانهای اوایل قرن نوزدهم احتمال اینکه مردان «خانه» و «کشور» داشته باشند زیادتر است. در حالی که زنان «اتاق خصوصی»، «آپارتمان» یا «اتاق» دارند. هرچند در اواخر قرن بیستم «خانه» دیگر بیشتر به زنها ربط پیدا میکرد. در قرن نوزدهم کلمههایی نظیر قلب، اشک، آه، لبخند و روح زنانه بودند. در حالیکه زنان و مردان داستانی به اندازه مساوی «میخواندند»، مردان از لحاظ تاریخی بیشتر احتمال داشت چیزی را «بگیرند» و زنان بیشتر «احساس» میکردند. تا اواسط قرن بیستم کلمات مربوط به شادی، مثل «لبخند» و «خنده» بیشتر به کاراکترهای زن نسبت داده میشد، درحالیکه مردان فقط میتوانستند توی دلشان بخندند یا فقط نیششان باز شود.
🔸کیت ماسه، نویسنده و بنیانگذار جایزه ادبیات داستانی زنان میگوید از این نتایج شگفتزده نشده است: «وقتی داشتیم جایزه ادبیات داستانی زنان را راه میانداختیم، متوجه شدیم که وقتی کتاب یک نویسنده زن برندۀ یک جایزه ادبی میشود، احتمال آنکه قهرمان داستان مرد باشد بیشتر است.»
📌 https://www.theguardian.com/books/2018/feb/19/women-better-represented-in-victorian-novels-than-modern-finds-study
🔹من اگر بهتر شوم تبدار ماند بسترم
(رابطۀ بین بیماری و نویسندگی)
@ehsanname
✍️احسان رضایی: نویسندگی به اندازه کار در معدن سخت نیست، اما عمر نویسندهجماعت بیشتر پشت میز و در حال نوشتن سپری میشود و به همین دلیل کمتحرک بودن، خیلی از نویسندگان معروف در طول تاریخ به دلیل نوشتنِ زیاد دچار بیماری شدهاند.
در مورد آنتون چخوف، یکی از بزرگترین استادان داستان، میدانیم که در۴۴سالگی از سل درگذشت. در مورد علت ابتلای چخوف به سل، مؤثرترین دلیل فقر شدید او بود. چخوف در دوران دانشجویی مجبور بود شبها تا دیروقت در اتاق سرد و نمورش کار کند و این کار، داستان نوشتن برای مجلات مختلف بود. اینطوری باسیل سل از همان جوانی در ریههای او جا خوش کرد و در آن روزگار هم چون آنتیبیوتیکی در کار نبود، سل خیلی راحت جانِ مبتلایان را میگرفت. همانطور که فرانتس کافکا هم گرفتار شد. ظاهراً اوضاع مالی نویسندۀ «مسخ» و «محاکمه» هم چندان تعریفی نداشته و کافکا بعد از کار روزانه، تازه لز ساعت ۱۱ شب شروع به نوشتن میکرد و بسته به توانش در آن شب تا ۳ و گاهی ۶ صبح کار میکرد و فقط یکی دو ساعت وقت استراحت داشت. جورج اورول هم سل داشت و بیماریاش در ساعات کار مداوم روی «درود بر کاتولونیا» و «۱۹۸۴» تشدید شد. طوری که ۱۲کیلو وزن کم کرد و دو ماه آخر نوشتن «۱۹۸۴» را به طور کامل بستری بود.
البته همیشه هم ماجرا این قدر دراماتیک نبوده. بالزاک، به قهوه اعتیاد داشت چون باعث میشد بیدار بماند و داستانهایش را بنویسد. به علاوه بالزاک معتقد بود قهوه موجب فوران خلاقیت ادبی میشود. خوردن قهوۀ سرد و با شکم خالی، عاقبت سلامتی او را به خطر انداخت. خود بالزاک مقالهای با عنوان «لذات و دردهای قهوه» نوشته و گفته روش خودش برای نوشتن داستان را به همه پیشنهاد نمیکند چون یک بار که به دوست لاغراندامی چنین پیشنهادی کرد، اصلا عاقبت خوشی نداشته و با کافئین مسموم شده.
یک نکتۀ دیگر از رابطه بین ادبیات و بیماری، کمکی است که امراض نویسندگان به جریان نوشتن و آفرینش هنری کرده است. مثلا در شرح احوال برام استوکر، نویسنده ایرلندی خالق «دراکولا» آوردهاند که تا هفتسالگی به نوعی معلولیت مادرزادی مبتلا بود که راه رفتن را برایش سخت میکرد. این بیماری و همینطور نیازش به کمک دیگران در زندگی، چنان تاثیری روی ذهن او گذاشت که بعدها خواب ابدی و رستاخیز مردگان به دو مفهوم کلیدی در داستان دراکولا تبدیل شد. یا فئودور داستایوفسکی، نویسنده برجستۀ روس خودش از جوانی مبتلا به بیماری صرع بود و بعدا تجربههای شخصیاش از حملات صرع را به شخصیتهای فرعی رمانهایش داد، مثلا در «برادران کارامازوف» شخصیتی به نام اسمردیاکوف مصروع است. امیلی برونته، خالق «بلندیهای بادگیر» و خواهر وسطی از خواهران رنگپریدۀ برونته را هم حالا میدانیم که مبتلا به سندرم آسپرگر بوده است. چون بسیاری از خصوصیات شخصیتهای داستان امیلی برونته از جمله هوش بالای آنها، عدم تمایلشان به خروج از خانه، معذب بودنشان در فضاهای اجتماعی و خشم ناگهانی آنها، از نشانههای این سندرم هستند.
اما یکی از جالبترین حالات مرضی که در آفرینش ادبی هم ممکن است نقش داشته باشد، حالت تب، بله همین تب معمولی است. تب خودش یک بیماری مستقل نیست و جزو علائم بیماریها دستهبندی میشود. نکته جالبی که عرض شد اینجاست که همین تب، تا وقتی که به درجات شدید نرسیده و کار بیخ پیدا نکرده، به شاعر و نویسنده کمک میکند. تب باعث نوعی التهاب در بدن و از جمله در سلولهای مغزی میشود. در نتیجۀ التهاب گردش خون بیشتر و شدیدتر میشود. بنابراین مغز پرکارتر میشود ولی این پرکاری به نوعی متفاوت از حالت عادی است. اینکه سهراب سپهری گفته است: «دیدهام گاهی در تب، ماه میآید پایین/ میرسد دست به سقف ملکوت/ دیدهام سهره بهتر میخواند» همگی بیانی شاعرانه از همین ویژگی تب هستند. در زمان تبداری سهراب پرنده بیشتر نمیخوانده بلکه فعالیت مغزی شاعر بیشتر بوده، قشنگتر هم نمیخوانده بلکه روش پردازش نورونهای مغز شنونده متفاوت از حالت عادی بوده است. چیزی هم که به آن نگاه شاعرانه و ادیبانه میگوییم، دقیقا همین نگاه متفاوت به هستی و موضوعات مختلف است. اینکه در زندگینامه بسیاری از شاعران، از شهریار خودمان تا شکسپیر انگلیسیها معمولا داستانهایی هست که فلان شعر را در حالت تب گفت و چنین و چنان، ماجرا همان ماجرای فعالیت مداوم مغزی و عملکرد متفاوت نورونهای ملتهب است. همین است که نویسندگی و ادبیات را سخت میکند، گیریم نه به اندازۀ کار در معدن.
📌از شماره ۷۹ هفتهنامه «کرگدن»
goo.gl/vXn8W7
📸 مارسل پروست همیشه مریض بود. از کودکی آسم داشت و بعداً هیپوکندریا (خودبیمارانگاری) هم اضافه شد. برای همین بیشتر توی اتاقش (که حالا به موزۀ کارناواله پاریس منتقل شده) و در رختخواب مینوشت. این تصویر، بازسازی وضعیت او در یک مستند است
(رابطۀ بین بیماری و نویسندگی)
@ehsanname
✍️احسان رضایی: نویسندگی به اندازه کار در معدن سخت نیست، اما عمر نویسندهجماعت بیشتر پشت میز و در حال نوشتن سپری میشود و به همین دلیل کمتحرک بودن، خیلی از نویسندگان معروف در طول تاریخ به دلیل نوشتنِ زیاد دچار بیماری شدهاند.
در مورد آنتون چخوف، یکی از بزرگترین استادان داستان، میدانیم که در۴۴سالگی از سل درگذشت. در مورد علت ابتلای چخوف به سل، مؤثرترین دلیل فقر شدید او بود. چخوف در دوران دانشجویی مجبور بود شبها تا دیروقت در اتاق سرد و نمورش کار کند و این کار، داستان نوشتن برای مجلات مختلف بود. اینطوری باسیل سل از همان جوانی در ریههای او جا خوش کرد و در آن روزگار هم چون آنتیبیوتیکی در کار نبود، سل خیلی راحت جانِ مبتلایان را میگرفت. همانطور که فرانتس کافکا هم گرفتار شد. ظاهراً اوضاع مالی نویسندۀ «مسخ» و «محاکمه» هم چندان تعریفی نداشته و کافکا بعد از کار روزانه، تازه لز ساعت ۱۱ شب شروع به نوشتن میکرد و بسته به توانش در آن شب تا ۳ و گاهی ۶ صبح کار میکرد و فقط یکی دو ساعت وقت استراحت داشت. جورج اورول هم سل داشت و بیماریاش در ساعات کار مداوم روی «درود بر کاتولونیا» و «۱۹۸۴» تشدید شد. طوری که ۱۲کیلو وزن کم کرد و دو ماه آخر نوشتن «۱۹۸۴» را به طور کامل بستری بود.
البته همیشه هم ماجرا این قدر دراماتیک نبوده. بالزاک، به قهوه اعتیاد داشت چون باعث میشد بیدار بماند و داستانهایش را بنویسد. به علاوه بالزاک معتقد بود قهوه موجب فوران خلاقیت ادبی میشود. خوردن قهوۀ سرد و با شکم خالی، عاقبت سلامتی او را به خطر انداخت. خود بالزاک مقالهای با عنوان «لذات و دردهای قهوه» نوشته و گفته روش خودش برای نوشتن داستان را به همه پیشنهاد نمیکند چون یک بار که به دوست لاغراندامی چنین پیشنهادی کرد، اصلا عاقبت خوشی نداشته و با کافئین مسموم شده.
یک نکتۀ دیگر از رابطه بین ادبیات و بیماری، کمکی است که امراض نویسندگان به جریان نوشتن و آفرینش هنری کرده است. مثلا در شرح احوال برام استوکر، نویسنده ایرلندی خالق «دراکولا» آوردهاند که تا هفتسالگی به نوعی معلولیت مادرزادی مبتلا بود که راه رفتن را برایش سخت میکرد. این بیماری و همینطور نیازش به کمک دیگران در زندگی، چنان تاثیری روی ذهن او گذاشت که بعدها خواب ابدی و رستاخیز مردگان به دو مفهوم کلیدی در داستان دراکولا تبدیل شد. یا فئودور داستایوفسکی، نویسنده برجستۀ روس خودش از جوانی مبتلا به بیماری صرع بود و بعدا تجربههای شخصیاش از حملات صرع را به شخصیتهای فرعی رمانهایش داد، مثلا در «برادران کارامازوف» شخصیتی به نام اسمردیاکوف مصروع است. امیلی برونته، خالق «بلندیهای بادگیر» و خواهر وسطی از خواهران رنگپریدۀ برونته را هم حالا میدانیم که مبتلا به سندرم آسپرگر بوده است. چون بسیاری از خصوصیات شخصیتهای داستان امیلی برونته از جمله هوش بالای آنها، عدم تمایلشان به خروج از خانه، معذب بودنشان در فضاهای اجتماعی و خشم ناگهانی آنها، از نشانههای این سندرم هستند.
اما یکی از جالبترین حالات مرضی که در آفرینش ادبی هم ممکن است نقش داشته باشد، حالت تب، بله همین تب معمولی است. تب خودش یک بیماری مستقل نیست و جزو علائم بیماریها دستهبندی میشود. نکته جالبی که عرض شد اینجاست که همین تب، تا وقتی که به درجات شدید نرسیده و کار بیخ پیدا نکرده، به شاعر و نویسنده کمک میکند. تب باعث نوعی التهاب در بدن و از جمله در سلولهای مغزی میشود. در نتیجۀ التهاب گردش خون بیشتر و شدیدتر میشود. بنابراین مغز پرکارتر میشود ولی این پرکاری به نوعی متفاوت از حالت عادی است. اینکه سهراب سپهری گفته است: «دیدهام گاهی در تب، ماه میآید پایین/ میرسد دست به سقف ملکوت/ دیدهام سهره بهتر میخواند» همگی بیانی شاعرانه از همین ویژگی تب هستند. در زمان تبداری سهراب پرنده بیشتر نمیخوانده بلکه فعالیت مغزی شاعر بیشتر بوده، قشنگتر هم نمیخوانده بلکه روش پردازش نورونهای مغز شنونده متفاوت از حالت عادی بوده است. چیزی هم که به آن نگاه شاعرانه و ادیبانه میگوییم، دقیقا همین نگاه متفاوت به هستی و موضوعات مختلف است. اینکه در زندگینامه بسیاری از شاعران، از شهریار خودمان تا شکسپیر انگلیسیها معمولا داستانهایی هست که فلان شعر را در حالت تب گفت و چنین و چنان، ماجرا همان ماجرای فعالیت مداوم مغزی و عملکرد متفاوت نورونهای ملتهب است. همین است که نویسندگی و ادبیات را سخت میکند، گیریم نه به اندازۀ کار در معدن.
📌از شماره ۷۹ هفتهنامه «کرگدن»
goo.gl/vXn8W7
📸 مارسل پروست همیشه مریض بود. از کودکی آسم داشت و بعداً هیپوکندریا (خودبیمارانگاری) هم اضافه شد. برای همین بیشتر توی اتاقش (که حالا به موزۀ کارناواله پاریس منتقل شده) و در رختخواب مینوشت. این تصویر، بازسازی وضعیت او در یک مستند است
❗️دانشگاه علمی-کاربردی نه تنها معتقد است که سرودن شعر (از نوع مرثیه) قابل آموزش دادن است، که برایش مدرک هم میدهد! @ehsanname
🔸خانم فاطمه معتمدآریا، در کرمانشاه، جشنواره دانشآموزی فیلم دفاع مقدس، با معرفی کتاب «فرنگیس» گفت آرزو دارد نقش فرنگیس را بازی کند. این کتاب خاطرات فرنگیس حیدرپورِ گیلانغربی در جنگ است @ehsanname
احساننامه
📜طومار نقّالی، متنی است که نقال از روی آن داستان را برای اجرا میخواند، روایتی جدید و گسترشیافته از شاهنامه و حماسۀ ملی. این کتاب ۵جلدی، متن طومار یک نقّال معروف، مرحوم مرشد عباس زریری است @ehsanname
📸 سخنرانی خانم دکتر ژاله آموزگار با موضوع اهمیت سنتِ شفاهی در فرهنگ ایران، در مراسم رونمایی از «شاهنامۀ نقالان» @ehsanname
🔹آیا کتاب مرده است؟ یادداشتی درباره خبر کتابهای MDF در روزنامه «همشهری» ۹ اسفند ۹۶
newspaper.hamshahri.org/id/8159/
newspaper.hamshahri.org/id/8159/
عاشقانههای دربی❤️💙
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
📸رفتگرهای شهر آنکارا، کتابهایی را که مردم دور انداخته بودند به مرور جمع کردند و از مجموعه آنها یک کتابخانه عمومی با ۶هزار جلد کتاب راه انداختند @ehsanname
احساننامه
📜طومار نقّالی، متنی است که نقال از روی آن داستان را برای اجرا میخواند، روایتی جدید و گسترشیافته از شاهنامه و حماسۀ ملی. این کتاب ۵جلدی، متن طومار یک نقّال معروف، مرحوم مرشد عباس زریری است @ehsanname
📸 رونمایی از کتاب «شاهنامۀ نقالان» نوشتۀ مرحوم مرشد عباس زریری و ویراستۀ دکتر جلیل دوستخواه توسط مرشد امیر صادقی، مرشد محسن میرزاعلی و جمعی از نقّالها @ehsanname
📚اسامه بنلادن چی میخواند؟
@ehsanname
هفت سال از حمله تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به ابیتآباد پاکستان و کشتن اسامه بنلادن میگذرد، اما خبرهای مربوط به او هنوز هم جذابیت و اهمیت دارد. تازهترین خبر، دربارۀ مجموعه کتابهایی است که در ویلای محل سکونت بنلادن بوده و حالا دولت آمریکا دارد این کتابها را بررسی و تحلیل میکند. برخلاف تصور، کتابخانۀ رهبر القاعده حسابی و پر و پیمان و بهروز بوده. فهرست اولیهای که «ایندیپندنت» از کتابخانه بنلادن منتشر کرده، نشان میدهد او کتابهای منتقدان برجسته سیاستهای آمریکا مثل نوآم چامسکی را میخوانده و در عین حال به طور کامل بر سیاست و حقوق بینالملل هم تمرکز داشته است.
📸 goo.gl/fKVNwR
بعضی از عناوین کتابخانه بنلادن که قبلا به فارسی هم ترجمه شدهاند، از این قرار است:
📓 بهترین دموکراسی که با پول میتوان خرید (گِرِگ پالاست، ترجمه سیدرضا افتخاری، انتشارات رسا، ۸۲)
📔 دولت خودسر: کتابی راهنما برای معرفی تنها ابرقدرت جهان آمریکا (ویلیام بلوم، گروه مترجمان، موسسه امام خمینی قم، ۸۳)
📒 پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ (پل کندی، ترجمه عبدالرضا غفرانی، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📕 کشتن امید: مداخلات ارتش آمریکا و سیا پس از جنگ جهانی دوم (ویلیام بلوم، ترجمه منوچهر بیگدلیخمسه، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📙 کمیته ۳۰۰ کانون توطئههای جهانی (جان کولمن، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، ۸۶)
📘 سروری یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه بر جهان (نوآم چامسکی، ترجمه مهدی غبرایی و حسن رئیسزاده، نشر آبی، ۸۷)
📗 اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (جان پرکینز، ترجمه خلیل شهابی و میرمحمود نبوی، نشر اختران، ۸۸ - از ۹۲ کتاب آمه منتشر میکند- ۳ ترجمه دیگر هم دارد)
📙 جنگ آمریکا با تروریسم در تحلیل نظم نوین جهانی (میشل شوسودوفسکی، ترجمه جمشید نوایی، انتشارات نگاه، ۸۹)
📖 نبردهای اوباما (باب وودوارد، ترجمه نیلوفر قدیری، نشر قطره، ۹۲)
📌 www.independent.co.uk/arts-entertainment/books/features/book-of-book-lists-osama-bin-laden-bookshelf-literature-alqaeda-a8230601.html
@ehsanname
هفت سال از حمله تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به ابیتآباد پاکستان و کشتن اسامه بنلادن میگذرد، اما خبرهای مربوط به او هنوز هم جذابیت و اهمیت دارد. تازهترین خبر، دربارۀ مجموعه کتابهایی است که در ویلای محل سکونت بنلادن بوده و حالا دولت آمریکا دارد این کتابها را بررسی و تحلیل میکند. برخلاف تصور، کتابخانۀ رهبر القاعده حسابی و پر و پیمان و بهروز بوده. فهرست اولیهای که «ایندیپندنت» از کتابخانه بنلادن منتشر کرده، نشان میدهد او کتابهای منتقدان برجسته سیاستهای آمریکا مثل نوآم چامسکی را میخوانده و در عین حال به طور کامل بر سیاست و حقوق بینالملل هم تمرکز داشته است.
📸 goo.gl/fKVNwR
بعضی از عناوین کتابخانه بنلادن که قبلا به فارسی هم ترجمه شدهاند، از این قرار است:
📓 بهترین دموکراسی که با پول میتوان خرید (گِرِگ پالاست، ترجمه سیدرضا افتخاری، انتشارات رسا، ۸۲)
📔 دولت خودسر: کتابی راهنما برای معرفی تنها ابرقدرت جهان آمریکا (ویلیام بلوم، گروه مترجمان، موسسه امام خمینی قم، ۸۳)
📒 پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ (پل کندی، ترجمه عبدالرضا غفرانی، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📕 کشتن امید: مداخلات ارتش آمریکا و سیا پس از جنگ جهانی دوم (ویلیام بلوم، ترجمه منوچهر بیگدلیخمسه، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📙 کمیته ۳۰۰ کانون توطئههای جهانی (جان کولمن، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، ۸۶)
📘 سروری یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه بر جهان (نوآم چامسکی، ترجمه مهدی غبرایی و حسن رئیسزاده، نشر آبی، ۸۷)
📗 اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (جان پرکینز، ترجمه خلیل شهابی و میرمحمود نبوی، نشر اختران، ۸۸ - از ۹۲ کتاب آمه منتشر میکند- ۳ ترجمه دیگر هم دارد)
📙 جنگ آمریکا با تروریسم در تحلیل نظم نوین جهانی (میشل شوسودوفسکی، ترجمه جمشید نوایی، انتشارات نگاه، ۸۹)
📖 نبردهای اوباما (باب وودوارد، ترجمه نیلوفر قدیری، نشر قطره، ۹۲)
📌 www.independent.co.uk/arts-entertainment/books/features/book-of-book-lists-osama-bin-laden-bookshelf-literature-alqaeda-a8230601.html
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: «سرگرم، سرگردان» 👇
این هفته: «سرگرم، سرگردان» 👇
احساننامه
❌ممیزی کتاب در سال ۱۳۷۵ @ehsanname سایت «تاریخ ایرانی» گزارشی از زندگی و سوابق جناب آقای مهندس سیدمصطفی میرسلیم منتشر کرده که در آن به بررسی سوابق مبارزاتی و اجرایی ایشان پرداخته است (tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/5836). بخشی از این مطلب به دوره وزارت…
❓چگونه «دلبر» تبدیل به «خواهر» شد؟
@ehsanname
سایت تاریخ ایرانی در معرفی کتاب «ممیزی کتاب» (احمد رجبزاده، انتشارات کویر، چاپ دوم ۱۳۹۶)، نمونههایی از ممیزی کتاب در سال ۱۳۷۵ را آورده است. در این سال ۲۸ ممیز همۀ آثار را در زمینههای مختلف بررسی و تصمیمگیری میکردند. ۲۴ درصد از کتابهای ارائهشده برای کسب مجوز انتشار در این سال غیرمجاز و حدود ۷۰ درصد مشروط و با اعمال ممیزیهای عجیب و غریب اعلام شدند.
🔺در کتاب «امیرارسلان نامدار» که داستانی است از میرزا محمدعلی نقیبالممالک و با گذشت چند دهسال از متون ادبی محسوب میشود، ۳۷۸ مورد حذف و تغییر پیشنهاد کردهاند که طی آن هرچه در خصوص می و شراب، رقص و عشق بوده موضوع حذف و تغییر قرار گرفته و معلوم نیست با حذفی با این وسعت امیرارسلان نامدار، همان امیرارسلان نقیبالممالک با حرمسرایی با چهارصد زن، با زبانی فحاش، خوشگذران و ... خواهد بود یا فرد زاهدی خواهد شد که گوشۀ عزلت گزیده و پشت به دنیا کرده است.
🔺سه جلد ۴،۵،۶ «آتش بدون دود» نوشته نادر ابراهیمی که درباره مبارزات دوران انقلاب است، در این سال برای تجدیدنظر با ممیزی روبهرو و به ترتیب ۲۳، ۹ و ۷ مورد ممیزی خورده بود. این درحالی است که «یک عاشقانه آرام» این نویسنده غیرمجاز اعلام شده است. در «آتش بدون دود» ممیز جلوی عبارت «دخترک خوبرو و خوشقامت ترکمن» نوشته است: «کلمات محرک مهیج».
🔺در «بخارای من ایل من» محمد بهمنبیگی، به نظر بررس عبارات «غنچه لبانش/ با دو بازوی مرمرین/ لبخندی وعدهدهنده از لبی سرختر از یاقوت بدرقه راهش بود» غیراخلاقی بوده.
🔺«مسخ» کافکا از کتابهایی بود که جدا از ۱۰ مورد ممیزی، برای این غیرمجاز شناخته شده بود که ممیز معتقد بود: «چاپ کتاب در وضعیت کنونی به صلاح نیست.» برای «دیوار» با ترجمه صادق هدایت هم ممیز تشخیص داده بود: «مطالعه کتاب جز انحراف برای جوانان دیگر چیزی نمیتواند باشد و شخصیتهای هدایت و کافکا و … بر همه معلوم است.»
🔺ممیزی که کتاب «در پناه عشق» دانیل استیل را غیرمجاز اعلام کرده نظرش را چنین نوشته است: «زمینه و تم فمینیستی دارد، یعنی برای موفقیت زن هر راهی را مجاز میداند…»
🔺ممیزی که «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» (لوئیجی پیراندلو) را بررسی کرده علت غیرمجاز دانستن این کتاب را «لاییک بودن نویسنده، بیان نیهیلیستی و نداشتن افق روشن برای انسان معاصر» دانسته است.
🔺در این دوره یکی از فعالیتهای ممیزان برای سازگار کردن داستانهای خارجی با شرایط خودشان، تغییر کلمات و عباراتی بود که به نظرشان بدآموزی داشت. در کتاب «کلیسای جامع» (ریموند کارور) کلمۀ «آهای جیگر» تبدیل به «عزیز جان» شده است و سینه به بالاتنه و بغل کردن به محکم گرفتن تبدیل شده است. اما شاید مورد خندهدار در رمان «دلباخته» (همان «حس و حساسیت» از جین آستین) بود که کلمۀ دلبر به خواهر تغییر کرده است و این برای بررس اهمیت نداشته که میان واژۀ خواهر و دلبر فاصله زیادی وجود دارد. یا در کتاب دیگری کلمۀ عاشق به دوستدار تغییر داده شده است.
📌 http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/6208/index.html
@ehsanname
سایت تاریخ ایرانی در معرفی کتاب «ممیزی کتاب» (احمد رجبزاده، انتشارات کویر، چاپ دوم ۱۳۹۶)، نمونههایی از ممیزی کتاب در سال ۱۳۷۵ را آورده است. در این سال ۲۸ ممیز همۀ آثار را در زمینههای مختلف بررسی و تصمیمگیری میکردند. ۲۴ درصد از کتابهای ارائهشده برای کسب مجوز انتشار در این سال غیرمجاز و حدود ۷۰ درصد مشروط و با اعمال ممیزیهای عجیب و غریب اعلام شدند.
🔺در کتاب «امیرارسلان نامدار» که داستانی است از میرزا محمدعلی نقیبالممالک و با گذشت چند دهسال از متون ادبی محسوب میشود، ۳۷۸ مورد حذف و تغییر پیشنهاد کردهاند که طی آن هرچه در خصوص می و شراب، رقص و عشق بوده موضوع حذف و تغییر قرار گرفته و معلوم نیست با حذفی با این وسعت امیرارسلان نامدار، همان امیرارسلان نقیبالممالک با حرمسرایی با چهارصد زن، با زبانی فحاش، خوشگذران و ... خواهد بود یا فرد زاهدی خواهد شد که گوشۀ عزلت گزیده و پشت به دنیا کرده است.
🔺سه جلد ۴،۵،۶ «آتش بدون دود» نوشته نادر ابراهیمی که درباره مبارزات دوران انقلاب است، در این سال برای تجدیدنظر با ممیزی روبهرو و به ترتیب ۲۳، ۹ و ۷ مورد ممیزی خورده بود. این درحالی است که «یک عاشقانه آرام» این نویسنده غیرمجاز اعلام شده است. در «آتش بدون دود» ممیز جلوی عبارت «دخترک خوبرو و خوشقامت ترکمن» نوشته است: «کلمات محرک مهیج».
🔺در «بخارای من ایل من» محمد بهمنبیگی، به نظر بررس عبارات «غنچه لبانش/ با دو بازوی مرمرین/ لبخندی وعدهدهنده از لبی سرختر از یاقوت بدرقه راهش بود» غیراخلاقی بوده.
🔺«مسخ» کافکا از کتابهایی بود که جدا از ۱۰ مورد ممیزی، برای این غیرمجاز شناخته شده بود که ممیز معتقد بود: «چاپ کتاب در وضعیت کنونی به صلاح نیست.» برای «دیوار» با ترجمه صادق هدایت هم ممیز تشخیص داده بود: «مطالعه کتاب جز انحراف برای جوانان دیگر چیزی نمیتواند باشد و شخصیتهای هدایت و کافکا و … بر همه معلوم است.»
🔺ممیزی که کتاب «در پناه عشق» دانیل استیل را غیرمجاز اعلام کرده نظرش را چنین نوشته است: «زمینه و تم فمینیستی دارد، یعنی برای موفقیت زن هر راهی را مجاز میداند…»
🔺ممیزی که «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» (لوئیجی پیراندلو) را بررسی کرده علت غیرمجاز دانستن این کتاب را «لاییک بودن نویسنده، بیان نیهیلیستی و نداشتن افق روشن برای انسان معاصر» دانسته است.
🔺در این دوره یکی از فعالیتهای ممیزان برای سازگار کردن داستانهای خارجی با شرایط خودشان، تغییر کلمات و عباراتی بود که به نظرشان بدآموزی داشت. در کتاب «کلیسای جامع» (ریموند کارور) کلمۀ «آهای جیگر» تبدیل به «عزیز جان» شده است و سینه به بالاتنه و بغل کردن به محکم گرفتن تبدیل شده است. اما شاید مورد خندهدار در رمان «دلباخته» (همان «حس و حساسیت» از جین آستین) بود که کلمۀ دلبر به خواهر تغییر کرده است و این برای بررس اهمیت نداشته که میان واژۀ خواهر و دلبر فاصله زیادی وجود دارد. یا در کتاب دیگری کلمۀ عاشق به دوستدار تغییر داده شده است.
📌 http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/6208/index.html
Forwarded from احساننامه
🗓 ۱۰ اسفند، سالروز تولد راوی قصههای از یادرفته و آرزوهای برباد رفته، #مهدی_اخوان_ثالث @ehsanname
Poostin
Mehdi Akhavan Sales
🎼 شعر «میراث» #مهدی_اخوان_ثالث با صدای شاعر و موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «قاصدک» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📝 بخش پایانی شعر «میراث» #مهدی_اخوان_ثالث از دفتر «آخر شاهنامه» به خط شاعر @ehsanname
📸 یک صف دیگر برای کتاب: جشن امضای مجموعه غزل «سیب هوس» از امید صباغنو، جمعه ۱۱ اسفند، کتابفروشی نشر ثالث @ehsannme
معتمدی-طریقی
<unknown>
✅بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟
🎵آواز: #محمد_معتمدی
🎹 پیانو: #سیامک_بهبهانی
✏شعر: #غلامرضا_طریقی
📌کانال تلگرام:
@gholamrezatarighi
🎵آواز: #محمد_معتمدی
🎹 پیانو: #سیامک_بهبهانی
✏شعر: #غلامرضا_طریقی
📌کانال تلگرام:
@gholamrezatarighi
⛔️اصل باشیم، نه کپی
@ehsanname
✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند. آن اوایل، این کار فقط اختصاص به کتابهایی داشت که به هر دلیلی چاپ نمیشدند، حالا یا ممنوع و محذوری در کار بود، یا نویسنده و ناشر مدتها بود که تصمیم به تجدید چاپ نداشتند یا کتاب در خارج از ایران منتشر شده بود یا هر چیز دیگر. اما حالا مدتی است که کپیکاران کارشان را به کتابهای معمولی که در کتابفروشیها هم هست گسترش دادهاند. هر کتابی که رونقی دارد و اسم و رسم و فروشی برای خودش به هم زده، سریع نسخۀ کپی هم از آن میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند و به اسم نسخۀ کامل و بدون حذفی به دوستداران کتاب میفروشند. درحالیکه چنین چیزی هم نیست. یعنی مثلا رمان پرفروشی را برداشتهاند از روی همان که ناشر منتشر کرده و دارد میفروشد کپی میکنند و به خریدارها میگویند چیزی که در کتابفروشیها هست حذفی دارد و اینطوری کارشان را پیش میبرند. درحالیکه در چاپهای متعدد کتاب هیچ تغییری صورت نگرفته است و تازه در بعضی موارد قیمت نسخه اصلی کمتر هم هست. با این شبکۀ قاچاق کتاب البته که باید مسئولین رسمی برخورد کنند، اما من و شمای خریدار کتاب هم مسئولیتی داریم، میتوانیم خودمان چنین کتابهایی را نخریم و به دوستانمان هم توصیه کنیم که آنها هم نخرند. اینطوری که به او توضیح بدهیم که این کپیکارها چه ضربهای به فرهنگ و ادبیات ما میزنند. اقتصاد نشر ما به این صورت است که از آن قیمتی که پشت جلد کتاب میخورد، یک بخشیاش هزینۀ کاغذ و چاپ و خلاصه آمادهسازی کتاب است. یک بخشیاش سود ناشر است، یک بخشی برای کتابفروش و ۱۰ تا ۱۲ درصد هم سهم نویسنده یا مترجم کتاب است. یعنی از هر ۱۰هزارتومان کتابی که شما میخرید، هزار تومانش توی جیب نویسنده یا مترجم محبوبتان میرود. آن هم همان موقع نه، بلکه بعداً وقتی کل تیراژ یک چاپ فروخت، ناشر با صاحب اثر تصفیه حساب میکند. مثلا اگر کتاب را ۱۰هزارتومان و با ۱۵۰۰نسخه تیراژ فرض کنیم، بعد از اینکه تمام این نسخهها فروش رفت که جز در موارد خاص چند ماهی طول میکشد، ناشر یک چک یک و نیم میلیون تومانی به نویسنده/مترجم مورد نظر میدهد. انصاف میدهید پول چشمگیری نیست، اما بالاخره زندگی او از همین راه میگذرد. حالا وقتی که همان کتاب را شما از یک کپیکار کنار خیابانی میخرید، همان هزار تومانی هم به او نمیرسد و توی جیب کس دیگری میرود. ناشری هم که با این نویسنده و مترجم کار میکرده چیزی گیرش نمیآید و سود او از چاپ این کتاب توی جیب دیگری میرود. همینطور کتابفروشی که این کتاب را به دست شما و دیگران میرسانده. نتیجهاش این میشود که آن نویسنده/مترجم باید برای گذران زندگی سراغ کار دیگری بورد و فرصت کمتری برای تولید کتاب خواهد داشت. ناشر و کتابفروش هم یا تغییر شغل خواهند داد، یا میزنند توی کار چیزهای دیگر، مثلا چاپ تقویم و فروختن لوازمالتحریر. اینطوری در نهایت کی ضرر میکند؟ خیلی ساده است: خوانندهای که کارهای آن نویسنده یا مترجم را دوست دارد!
goo.gl/vNG8AH
📌یادداشت از شماره ۶۴۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
@ehsanname
✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند. آن اوایل، این کار فقط اختصاص به کتابهایی داشت که به هر دلیلی چاپ نمیشدند، حالا یا ممنوع و محذوری در کار بود، یا نویسنده و ناشر مدتها بود که تصمیم به تجدید چاپ نداشتند یا کتاب در خارج از ایران منتشر شده بود یا هر چیز دیگر. اما حالا مدتی است که کپیکاران کارشان را به کتابهای معمولی که در کتابفروشیها هم هست گسترش دادهاند. هر کتابی که رونقی دارد و اسم و رسم و فروشی برای خودش به هم زده، سریع نسخۀ کپی هم از آن میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند و به اسم نسخۀ کامل و بدون حذفی به دوستداران کتاب میفروشند. درحالیکه چنین چیزی هم نیست. یعنی مثلا رمان پرفروشی را برداشتهاند از روی همان که ناشر منتشر کرده و دارد میفروشد کپی میکنند و به خریدارها میگویند چیزی که در کتابفروشیها هست حذفی دارد و اینطوری کارشان را پیش میبرند. درحالیکه در چاپهای متعدد کتاب هیچ تغییری صورت نگرفته است و تازه در بعضی موارد قیمت نسخه اصلی کمتر هم هست. با این شبکۀ قاچاق کتاب البته که باید مسئولین رسمی برخورد کنند، اما من و شمای خریدار کتاب هم مسئولیتی داریم، میتوانیم خودمان چنین کتابهایی را نخریم و به دوستانمان هم توصیه کنیم که آنها هم نخرند. اینطوری که به او توضیح بدهیم که این کپیکارها چه ضربهای به فرهنگ و ادبیات ما میزنند. اقتصاد نشر ما به این صورت است که از آن قیمتی که پشت جلد کتاب میخورد، یک بخشیاش هزینۀ کاغذ و چاپ و خلاصه آمادهسازی کتاب است. یک بخشیاش سود ناشر است، یک بخشی برای کتابفروش و ۱۰ تا ۱۲ درصد هم سهم نویسنده یا مترجم کتاب است. یعنی از هر ۱۰هزارتومان کتابی که شما میخرید، هزار تومانش توی جیب نویسنده یا مترجم محبوبتان میرود. آن هم همان موقع نه، بلکه بعداً وقتی کل تیراژ یک چاپ فروخت، ناشر با صاحب اثر تصفیه حساب میکند. مثلا اگر کتاب را ۱۰هزارتومان و با ۱۵۰۰نسخه تیراژ فرض کنیم، بعد از اینکه تمام این نسخهها فروش رفت که جز در موارد خاص چند ماهی طول میکشد، ناشر یک چک یک و نیم میلیون تومانی به نویسنده/مترجم مورد نظر میدهد. انصاف میدهید پول چشمگیری نیست، اما بالاخره زندگی او از همین راه میگذرد. حالا وقتی که همان کتاب را شما از یک کپیکار کنار خیابانی میخرید، همان هزار تومانی هم به او نمیرسد و توی جیب کس دیگری میرود. ناشری هم که با این نویسنده و مترجم کار میکرده چیزی گیرش نمیآید و سود او از چاپ این کتاب توی جیب دیگری میرود. همینطور کتابفروشی که این کتاب را به دست شما و دیگران میرسانده. نتیجهاش این میشود که آن نویسنده/مترجم باید برای گذران زندگی سراغ کار دیگری بورد و فرصت کمتری برای تولید کتاب خواهد داشت. ناشر و کتابفروش هم یا تغییر شغل خواهند داد، یا میزنند توی کار چیزهای دیگر، مثلا چاپ تقویم و فروختن لوازمالتحریر. اینطوری در نهایت کی ضرر میکند؟ خیلی ساده است: خوانندهای که کارهای آن نویسنده یا مترجم را دوست دارد!
goo.gl/vNG8AH
📌یادداشت از شماره ۶۴۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
احساننامه
🔹یک نمونه دیگر از توجه بعضی قضات به کتابخوانی: قاضی در حکم خود متهم را به رونویسی از دو کتاب ملزم کرده است @ehsanname
🔸یک قاضی در کوهدشت لرستان، برای نوجوان ۱۶سالهای که در حوادث دیماه بازداشت شده، حکم به خواندن ۳جلد کتاب در مورد ریشهها و دستاوردهای انقلاب ظرف ۶ماه داد @ehsanname
🗞نظر روزنامه «کیهان» (یکشنبه ۱۳ اسفند، صفحه ۳) دربارۀ رمان «رهش» امیرخانی @ehsanname