احساننامه
📜طومار نقّالی، متنی است که نقال از روی آن داستان را برای اجرا میخواند، روایتی جدید و گسترشیافته از شاهنامه و حماسۀ ملی. این کتاب ۵جلدی، متن طومار یک نقّال معروف، مرحوم مرشد عباس زریری است @ehsanname
📸 سخنرانی خانم دکتر ژاله آموزگار با موضوع اهمیت سنتِ شفاهی در فرهنگ ایران، در مراسم رونمایی از «شاهنامۀ نقالان» @ehsanname
🔹آیا کتاب مرده است؟ یادداشتی درباره خبر کتابهای MDF در روزنامه «همشهری» ۹ اسفند ۹۶
newspaper.hamshahri.org/id/8159/
newspaper.hamshahri.org/id/8159/
عاشقانههای دربی❤️💙
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
📸رفتگرهای شهر آنکارا، کتابهایی را که مردم دور انداخته بودند به مرور جمع کردند و از مجموعه آنها یک کتابخانه عمومی با ۶هزار جلد کتاب راه انداختند @ehsanname
احساننامه
📜طومار نقّالی، متنی است که نقال از روی آن داستان را برای اجرا میخواند، روایتی جدید و گسترشیافته از شاهنامه و حماسۀ ملی. این کتاب ۵جلدی، متن طومار یک نقّال معروف، مرحوم مرشد عباس زریری است @ehsanname
📸 رونمایی از کتاب «شاهنامۀ نقالان» نوشتۀ مرحوم مرشد عباس زریری و ویراستۀ دکتر جلیل دوستخواه توسط مرشد امیر صادقی، مرشد محسن میرزاعلی و جمعی از نقّالها @ehsanname
📚اسامه بنلادن چی میخواند؟
@ehsanname
هفت سال از حمله تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به ابیتآباد پاکستان و کشتن اسامه بنلادن میگذرد، اما خبرهای مربوط به او هنوز هم جذابیت و اهمیت دارد. تازهترین خبر، دربارۀ مجموعه کتابهایی است که در ویلای محل سکونت بنلادن بوده و حالا دولت آمریکا دارد این کتابها را بررسی و تحلیل میکند. برخلاف تصور، کتابخانۀ رهبر القاعده حسابی و پر و پیمان و بهروز بوده. فهرست اولیهای که «ایندیپندنت» از کتابخانه بنلادن منتشر کرده، نشان میدهد او کتابهای منتقدان برجسته سیاستهای آمریکا مثل نوآم چامسکی را میخوانده و در عین حال به طور کامل بر سیاست و حقوق بینالملل هم تمرکز داشته است.
📸 goo.gl/fKVNwR
بعضی از عناوین کتابخانه بنلادن که قبلا به فارسی هم ترجمه شدهاند، از این قرار است:
📓 بهترین دموکراسی که با پول میتوان خرید (گِرِگ پالاست، ترجمه سیدرضا افتخاری، انتشارات رسا، ۸۲)
📔 دولت خودسر: کتابی راهنما برای معرفی تنها ابرقدرت جهان آمریکا (ویلیام بلوم، گروه مترجمان، موسسه امام خمینی قم، ۸۳)
📒 پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ (پل کندی، ترجمه عبدالرضا غفرانی، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📕 کشتن امید: مداخلات ارتش آمریکا و سیا پس از جنگ جهانی دوم (ویلیام بلوم، ترجمه منوچهر بیگدلیخمسه، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📙 کمیته ۳۰۰ کانون توطئههای جهانی (جان کولمن، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، ۸۶)
📘 سروری یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه بر جهان (نوآم چامسکی، ترجمه مهدی غبرایی و حسن رئیسزاده، نشر آبی، ۸۷)
📗 اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (جان پرکینز، ترجمه خلیل شهابی و میرمحمود نبوی، نشر اختران، ۸۸ - از ۹۲ کتاب آمه منتشر میکند- ۳ ترجمه دیگر هم دارد)
📙 جنگ آمریکا با تروریسم در تحلیل نظم نوین جهانی (میشل شوسودوفسکی، ترجمه جمشید نوایی، انتشارات نگاه، ۸۹)
📖 نبردهای اوباما (باب وودوارد، ترجمه نیلوفر قدیری، نشر قطره، ۹۲)
📌 www.independent.co.uk/arts-entertainment/books/features/book-of-book-lists-osama-bin-laden-bookshelf-literature-alqaeda-a8230601.html
@ehsanname
هفت سال از حمله تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به ابیتآباد پاکستان و کشتن اسامه بنلادن میگذرد، اما خبرهای مربوط به او هنوز هم جذابیت و اهمیت دارد. تازهترین خبر، دربارۀ مجموعه کتابهایی است که در ویلای محل سکونت بنلادن بوده و حالا دولت آمریکا دارد این کتابها را بررسی و تحلیل میکند. برخلاف تصور، کتابخانۀ رهبر القاعده حسابی و پر و پیمان و بهروز بوده. فهرست اولیهای که «ایندیپندنت» از کتابخانه بنلادن منتشر کرده، نشان میدهد او کتابهای منتقدان برجسته سیاستهای آمریکا مثل نوآم چامسکی را میخوانده و در عین حال به طور کامل بر سیاست و حقوق بینالملل هم تمرکز داشته است.
📸 goo.gl/fKVNwR
بعضی از عناوین کتابخانه بنلادن که قبلا به فارسی هم ترجمه شدهاند، از این قرار است:
📓 بهترین دموکراسی که با پول میتوان خرید (گِرِگ پالاست، ترجمه سیدرضا افتخاری، انتشارات رسا، ۸۲)
📔 دولت خودسر: کتابی راهنما برای معرفی تنها ابرقدرت جهان آمریکا (ویلیام بلوم، گروه مترجمان، موسسه امام خمینی قم، ۸۳)
📒 پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ (پل کندی، ترجمه عبدالرضا غفرانی، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📕 کشتن امید: مداخلات ارتش آمریکا و سیا پس از جنگ جهانی دوم (ویلیام بلوم، ترجمه منوچهر بیگدلیخمسه، انتشارات اطلاعات، ۸۶)
📙 کمیته ۳۰۰ کانون توطئههای جهانی (جان کولمن، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، ۸۶)
📘 سروری یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه بر جهان (نوآم چامسکی، ترجمه مهدی غبرایی و حسن رئیسزاده، نشر آبی، ۸۷)
📗 اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (جان پرکینز، ترجمه خلیل شهابی و میرمحمود نبوی، نشر اختران، ۸۸ - از ۹۲ کتاب آمه منتشر میکند- ۳ ترجمه دیگر هم دارد)
📙 جنگ آمریکا با تروریسم در تحلیل نظم نوین جهانی (میشل شوسودوفسکی، ترجمه جمشید نوایی، انتشارات نگاه، ۸۹)
📖 نبردهای اوباما (باب وودوارد، ترجمه نیلوفر قدیری، نشر قطره، ۹۲)
📌 www.independent.co.uk/arts-entertainment/books/features/book-of-book-lists-osama-bin-laden-bookshelf-literature-alqaeda-a8230601.html
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: «سرگرم، سرگردان» 👇
این هفته: «سرگرم، سرگردان» 👇
احساننامه
❌ممیزی کتاب در سال ۱۳۷۵ @ehsanname سایت «تاریخ ایرانی» گزارشی از زندگی و سوابق جناب آقای مهندس سیدمصطفی میرسلیم منتشر کرده که در آن به بررسی سوابق مبارزاتی و اجرایی ایشان پرداخته است (tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/5836). بخشی از این مطلب به دوره وزارت…
❓چگونه «دلبر» تبدیل به «خواهر» شد؟
@ehsanname
سایت تاریخ ایرانی در معرفی کتاب «ممیزی کتاب» (احمد رجبزاده، انتشارات کویر، چاپ دوم ۱۳۹۶)، نمونههایی از ممیزی کتاب در سال ۱۳۷۵ را آورده است. در این سال ۲۸ ممیز همۀ آثار را در زمینههای مختلف بررسی و تصمیمگیری میکردند. ۲۴ درصد از کتابهای ارائهشده برای کسب مجوز انتشار در این سال غیرمجاز و حدود ۷۰ درصد مشروط و با اعمال ممیزیهای عجیب و غریب اعلام شدند.
🔺در کتاب «امیرارسلان نامدار» که داستانی است از میرزا محمدعلی نقیبالممالک و با گذشت چند دهسال از متون ادبی محسوب میشود، ۳۷۸ مورد حذف و تغییر پیشنهاد کردهاند که طی آن هرچه در خصوص می و شراب، رقص و عشق بوده موضوع حذف و تغییر قرار گرفته و معلوم نیست با حذفی با این وسعت امیرارسلان نامدار، همان امیرارسلان نقیبالممالک با حرمسرایی با چهارصد زن، با زبانی فحاش، خوشگذران و ... خواهد بود یا فرد زاهدی خواهد شد که گوشۀ عزلت گزیده و پشت به دنیا کرده است.
🔺سه جلد ۴،۵،۶ «آتش بدون دود» نوشته نادر ابراهیمی که درباره مبارزات دوران انقلاب است، در این سال برای تجدیدنظر با ممیزی روبهرو و به ترتیب ۲۳، ۹ و ۷ مورد ممیزی خورده بود. این درحالی است که «یک عاشقانه آرام» این نویسنده غیرمجاز اعلام شده است. در «آتش بدون دود» ممیز جلوی عبارت «دخترک خوبرو و خوشقامت ترکمن» نوشته است: «کلمات محرک مهیج».
🔺در «بخارای من ایل من» محمد بهمنبیگی، به نظر بررس عبارات «غنچه لبانش/ با دو بازوی مرمرین/ لبخندی وعدهدهنده از لبی سرختر از یاقوت بدرقه راهش بود» غیراخلاقی بوده.
🔺«مسخ» کافکا از کتابهایی بود که جدا از ۱۰ مورد ممیزی، برای این غیرمجاز شناخته شده بود که ممیز معتقد بود: «چاپ کتاب در وضعیت کنونی به صلاح نیست.» برای «دیوار» با ترجمه صادق هدایت هم ممیز تشخیص داده بود: «مطالعه کتاب جز انحراف برای جوانان دیگر چیزی نمیتواند باشد و شخصیتهای هدایت و کافکا و … بر همه معلوم است.»
🔺ممیزی که کتاب «در پناه عشق» دانیل استیل را غیرمجاز اعلام کرده نظرش را چنین نوشته است: «زمینه و تم فمینیستی دارد، یعنی برای موفقیت زن هر راهی را مجاز میداند…»
🔺ممیزی که «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» (لوئیجی پیراندلو) را بررسی کرده علت غیرمجاز دانستن این کتاب را «لاییک بودن نویسنده، بیان نیهیلیستی و نداشتن افق روشن برای انسان معاصر» دانسته است.
🔺در این دوره یکی از فعالیتهای ممیزان برای سازگار کردن داستانهای خارجی با شرایط خودشان، تغییر کلمات و عباراتی بود که به نظرشان بدآموزی داشت. در کتاب «کلیسای جامع» (ریموند کارور) کلمۀ «آهای جیگر» تبدیل به «عزیز جان» شده است و سینه به بالاتنه و بغل کردن به محکم گرفتن تبدیل شده است. اما شاید مورد خندهدار در رمان «دلباخته» (همان «حس و حساسیت» از جین آستین) بود که کلمۀ دلبر به خواهر تغییر کرده است و این برای بررس اهمیت نداشته که میان واژۀ خواهر و دلبر فاصله زیادی وجود دارد. یا در کتاب دیگری کلمۀ عاشق به دوستدار تغییر داده شده است.
📌 http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/6208/index.html
@ehsanname
سایت تاریخ ایرانی در معرفی کتاب «ممیزی کتاب» (احمد رجبزاده، انتشارات کویر، چاپ دوم ۱۳۹۶)، نمونههایی از ممیزی کتاب در سال ۱۳۷۵ را آورده است. در این سال ۲۸ ممیز همۀ آثار را در زمینههای مختلف بررسی و تصمیمگیری میکردند. ۲۴ درصد از کتابهای ارائهشده برای کسب مجوز انتشار در این سال غیرمجاز و حدود ۷۰ درصد مشروط و با اعمال ممیزیهای عجیب و غریب اعلام شدند.
🔺در کتاب «امیرارسلان نامدار» که داستانی است از میرزا محمدعلی نقیبالممالک و با گذشت چند دهسال از متون ادبی محسوب میشود، ۳۷۸ مورد حذف و تغییر پیشنهاد کردهاند که طی آن هرچه در خصوص می و شراب، رقص و عشق بوده موضوع حذف و تغییر قرار گرفته و معلوم نیست با حذفی با این وسعت امیرارسلان نامدار، همان امیرارسلان نقیبالممالک با حرمسرایی با چهارصد زن، با زبانی فحاش، خوشگذران و ... خواهد بود یا فرد زاهدی خواهد شد که گوشۀ عزلت گزیده و پشت به دنیا کرده است.
🔺سه جلد ۴،۵،۶ «آتش بدون دود» نوشته نادر ابراهیمی که درباره مبارزات دوران انقلاب است، در این سال برای تجدیدنظر با ممیزی روبهرو و به ترتیب ۲۳، ۹ و ۷ مورد ممیزی خورده بود. این درحالی است که «یک عاشقانه آرام» این نویسنده غیرمجاز اعلام شده است. در «آتش بدون دود» ممیز جلوی عبارت «دخترک خوبرو و خوشقامت ترکمن» نوشته است: «کلمات محرک مهیج».
🔺در «بخارای من ایل من» محمد بهمنبیگی، به نظر بررس عبارات «غنچه لبانش/ با دو بازوی مرمرین/ لبخندی وعدهدهنده از لبی سرختر از یاقوت بدرقه راهش بود» غیراخلاقی بوده.
🔺«مسخ» کافکا از کتابهایی بود که جدا از ۱۰ مورد ممیزی، برای این غیرمجاز شناخته شده بود که ممیز معتقد بود: «چاپ کتاب در وضعیت کنونی به صلاح نیست.» برای «دیوار» با ترجمه صادق هدایت هم ممیز تشخیص داده بود: «مطالعه کتاب جز انحراف برای جوانان دیگر چیزی نمیتواند باشد و شخصیتهای هدایت و کافکا و … بر همه معلوم است.»
🔺ممیزی که کتاب «در پناه عشق» دانیل استیل را غیرمجاز اعلام کرده نظرش را چنین نوشته است: «زمینه و تم فمینیستی دارد، یعنی برای موفقیت زن هر راهی را مجاز میداند…»
🔺ممیزی که «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» (لوئیجی پیراندلو) را بررسی کرده علت غیرمجاز دانستن این کتاب را «لاییک بودن نویسنده، بیان نیهیلیستی و نداشتن افق روشن برای انسان معاصر» دانسته است.
🔺در این دوره یکی از فعالیتهای ممیزان برای سازگار کردن داستانهای خارجی با شرایط خودشان، تغییر کلمات و عباراتی بود که به نظرشان بدآموزی داشت. در کتاب «کلیسای جامع» (ریموند کارور) کلمۀ «آهای جیگر» تبدیل به «عزیز جان» شده است و سینه به بالاتنه و بغل کردن به محکم گرفتن تبدیل شده است. اما شاید مورد خندهدار در رمان «دلباخته» (همان «حس و حساسیت» از جین آستین) بود که کلمۀ دلبر به خواهر تغییر کرده است و این برای بررس اهمیت نداشته که میان واژۀ خواهر و دلبر فاصله زیادی وجود دارد. یا در کتاب دیگری کلمۀ عاشق به دوستدار تغییر داده شده است.
📌 http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/6208/index.html
Forwarded from احساننامه
🗓 ۱۰ اسفند، سالروز تولد راوی قصههای از یادرفته و آرزوهای برباد رفته، #مهدی_اخوان_ثالث @ehsanname
Poostin
Mehdi Akhavan Sales
🎼 شعر «میراث» #مهدی_اخوان_ثالث با صدای شاعر و موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «قاصدک» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📝 بخش پایانی شعر «میراث» #مهدی_اخوان_ثالث از دفتر «آخر شاهنامه» به خط شاعر @ehsanname
📸 یک صف دیگر برای کتاب: جشن امضای مجموعه غزل «سیب هوس» از امید صباغنو، جمعه ۱۱ اسفند، کتابفروشی نشر ثالث @ehsannme
معتمدی-طریقی
<unknown>
✅بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟
🎵آواز: #محمد_معتمدی
🎹 پیانو: #سیامک_بهبهانی
✏شعر: #غلامرضا_طریقی
📌کانال تلگرام:
@gholamrezatarighi
🎵آواز: #محمد_معتمدی
🎹 پیانو: #سیامک_بهبهانی
✏شعر: #غلامرضا_طریقی
📌کانال تلگرام:
@gholamrezatarighi
⛔️اصل باشیم، نه کپی
@ehsanname
✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند. آن اوایل، این کار فقط اختصاص به کتابهایی داشت که به هر دلیلی چاپ نمیشدند، حالا یا ممنوع و محذوری در کار بود، یا نویسنده و ناشر مدتها بود که تصمیم به تجدید چاپ نداشتند یا کتاب در خارج از ایران منتشر شده بود یا هر چیز دیگر. اما حالا مدتی است که کپیکاران کارشان را به کتابهای معمولی که در کتابفروشیها هم هست گسترش دادهاند. هر کتابی که رونقی دارد و اسم و رسم و فروشی برای خودش به هم زده، سریع نسخۀ کپی هم از آن میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند و به اسم نسخۀ کامل و بدون حذفی به دوستداران کتاب میفروشند. درحالیکه چنین چیزی هم نیست. یعنی مثلا رمان پرفروشی را برداشتهاند از روی همان که ناشر منتشر کرده و دارد میفروشد کپی میکنند و به خریدارها میگویند چیزی که در کتابفروشیها هست حذفی دارد و اینطوری کارشان را پیش میبرند. درحالیکه در چاپهای متعدد کتاب هیچ تغییری صورت نگرفته است و تازه در بعضی موارد قیمت نسخه اصلی کمتر هم هست. با این شبکۀ قاچاق کتاب البته که باید مسئولین رسمی برخورد کنند، اما من و شمای خریدار کتاب هم مسئولیتی داریم، میتوانیم خودمان چنین کتابهایی را نخریم و به دوستانمان هم توصیه کنیم که آنها هم نخرند. اینطوری که به او توضیح بدهیم که این کپیکارها چه ضربهای به فرهنگ و ادبیات ما میزنند. اقتصاد نشر ما به این صورت است که از آن قیمتی که پشت جلد کتاب میخورد، یک بخشیاش هزینۀ کاغذ و چاپ و خلاصه آمادهسازی کتاب است. یک بخشیاش سود ناشر است، یک بخشی برای کتابفروش و ۱۰ تا ۱۲ درصد هم سهم نویسنده یا مترجم کتاب است. یعنی از هر ۱۰هزارتومان کتابی که شما میخرید، هزار تومانش توی جیب نویسنده یا مترجم محبوبتان میرود. آن هم همان موقع نه، بلکه بعداً وقتی کل تیراژ یک چاپ فروخت، ناشر با صاحب اثر تصفیه حساب میکند. مثلا اگر کتاب را ۱۰هزارتومان و با ۱۵۰۰نسخه تیراژ فرض کنیم، بعد از اینکه تمام این نسخهها فروش رفت که جز در موارد خاص چند ماهی طول میکشد، ناشر یک چک یک و نیم میلیون تومانی به نویسنده/مترجم مورد نظر میدهد. انصاف میدهید پول چشمگیری نیست، اما بالاخره زندگی او از همین راه میگذرد. حالا وقتی که همان کتاب را شما از یک کپیکار کنار خیابانی میخرید، همان هزار تومانی هم به او نمیرسد و توی جیب کس دیگری میرود. ناشری هم که با این نویسنده و مترجم کار میکرده چیزی گیرش نمیآید و سود او از چاپ این کتاب توی جیب دیگری میرود. همینطور کتابفروشی که این کتاب را به دست شما و دیگران میرسانده. نتیجهاش این میشود که آن نویسنده/مترجم باید برای گذران زندگی سراغ کار دیگری بورد و فرصت کمتری برای تولید کتاب خواهد داشت. ناشر و کتابفروش هم یا تغییر شغل خواهند داد، یا میزنند توی کار چیزهای دیگر، مثلا چاپ تقویم و فروختن لوازمالتحریر. اینطوری در نهایت کی ضرر میکند؟ خیلی ساده است: خوانندهای که کارهای آن نویسنده یا مترجم را دوست دارد!
goo.gl/vNG8AH
📌یادداشت از شماره ۶۴۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
@ehsanname
✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند. آن اوایل، این کار فقط اختصاص به کتابهایی داشت که به هر دلیلی چاپ نمیشدند، حالا یا ممنوع و محذوری در کار بود، یا نویسنده و ناشر مدتها بود که تصمیم به تجدید چاپ نداشتند یا کتاب در خارج از ایران منتشر شده بود یا هر چیز دیگر. اما حالا مدتی است که کپیکاران کارشان را به کتابهای معمولی که در کتابفروشیها هم هست گسترش دادهاند. هر کتابی که رونقی دارد و اسم و رسم و فروشی برای خودش به هم زده، سریع نسخۀ کپی هم از آن میزنند و در کنار خیابان بساط میکنند و به اسم نسخۀ کامل و بدون حذفی به دوستداران کتاب میفروشند. درحالیکه چنین چیزی هم نیست. یعنی مثلا رمان پرفروشی را برداشتهاند از روی همان که ناشر منتشر کرده و دارد میفروشد کپی میکنند و به خریدارها میگویند چیزی که در کتابفروشیها هست حذفی دارد و اینطوری کارشان را پیش میبرند. درحالیکه در چاپهای متعدد کتاب هیچ تغییری صورت نگرفته است و تازه در بعضی موارد قیمت نسخه اصلی کمتر هم هست. با این شبکۀ قاچاق کتاب البته که باید مسئولین رسمی برخورد کنند، اما من و شمای خریدار کتاب هم مسئولیتی داریم، میتوانیم خودمان چنین کتابهایی را نخریم و به دوستانمان هم توصیه کنیم که آنها هم نخرند. اینطوری که به او توضیح بدهیم که این کپیکارها چه ضربهای به فرهنگ و ادبیات ما میزنند. اقتصاد نشر ما به این صورت است که از آن قیمتی که پشت جلد کتاب میخورد، یک بخشیاش هزینۀ کاغذ و چاپ و خلاصه آمادهسازی کتاب است. یک بخشیاش سود ناشر است، یک بخشی برای کتابفروش و ۱۰ تا ۱۲ درصد هم سهم نویسنده یا مترجم کتاب است. یعنی از هر ۱۰هزارتومان کتابی که شما میخرید، هزار تومانش توی جیب نویسنده یا مترجم محبوبتان میرود. آن هم همان موقع نه، بلکه بعداً وقتی کل تیراژ یک چاپ فروخت، ناشر با صاحب اثر تصفیه حساب میکند. مثلا اگر کتاب را ۱۰هزارتومان و با ۱۵۰۰نسخه تیراژ فرض کنیم، بعد از اینکه تمام این نسخهها فروش رفت که جز در موارد خاص چند ماهی طول میکشد، ناشر یک چک یک و نیم میلیون تومانی به نویسنده/مترجم مورد نظر میدهد. انصاف میدهید پول چشمگیری نیست، اما بالاخره زندگی او از همین راه میگذرد. حالا وقتی که همان کتاب را شما از یک کپیکار کنار خیابانی میخرید، همان هزار تومانی هم به او نمیرسد و توی جیب کس دیگری میرود. ناشری هم که با این نویسنده و مترجم کار میکرده چیزی گیرش نمیآید و سود او از چاپ این کتاب توی جیب دیگری میرود. همینطور کتابفروشی که این کتاب را به دست شما و دیگران میرسانده. نتیجهاش این میشود که آن نویسنده/مترجم باید برای گذران زندگی سراغ کار دیگری بورد و فرصت کمتری برای تولید کتاب خواهد داشت. ناشر و کتابفروش هم یا تغییر شغل خواهند داد، یا میزنند توی کار چیزهای دیگر، مثلا چاپ تقویم و فروختن لوازمالتحریر. اینطوری در نهایت کی ضرر میکند؟ خیلی ساده است: خوانندهای که کارهای آن نویسنده یا مترجم را دوست دارد!
goo.gl/vNG8AH
📌یادداشت از شماره ۶۴۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
احساننامه
🔹یک نمونه دیگر از توجه بعضی قضات به کتابخوانی: قاضی در حکم خود متهم را به رونویسی از دو کتاب ملزم کرده است @ehsanname
🔸یک قاضی در کوهدشت لرستان، برای نوجوان ۱۶سالهای که در حوادث دیماه بازداشت شده، حکم به خواندن ۳جلد کتاب در مورد ریشهها و دستاوردهای انقلاب ظرف ۶ماه داد @ehsanname
🗞نظر روزنامه «کیهان» (یکشنبه ۱۳ اسفند، صفحه ۳) دربارۀ رمان «رهش» امیرخانی @ehsanname
📸 تصویری از کلاس درس استاد #شفیعی_کدکنی، دانشگاه تهران، سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶
@shafiei_kadkani
@ehsanname
@shafiei_kadkani
@ehsanname
🔸بخشی از روایتِ اُکتای براهنی دربارۀ آلزایمر پدرش، رضا براهنی، منتشر در شماره ۵۴ (دی۹۶) «تجربه»:
@ehsanname
➖عید۹۴ مادرم من را از فرودگاه برمیدارد. با هم از اتوبانهای همیشگی بهسوی خانه میرویم. پدرم در خانه منتظر مسافری است. مادرم میگوید: «نگفتم تو میآیی؛ میخوام ببینم میشناسه تو رو یا نه؟» از درون کمی به هم میریزم. مگر میشود مرا نشناسد؟ خسته و نامطمئن داخل خانه میشوم. پدرم دستبهسینه و همیشه منتظر راه میرود. در که باز میشود مرا میبیند؛ «ای خدایا!» فریاد میزند و دستانش را باز میکند. مادرم میخندد و میگوید: «ای وای شناخت.» چه میشود گفت! چه روزهای تلخی!
یکی من از فیلمهای کوتاهم نشان میدهم. بالاخره اصرار به دیدن «پل خواب» بهصورت همان راف–کات میکنند. ولی پدرم یاد ندارد که من مجوز گرفتم؛ او اصلاً به خاطر نمیآورد که من فیلم ساختم. اصلاً این فیلمها مال کی هستند؟ مادرم دیویدی راف-کات بدون صداگذاری را میگذارد توی دستگاه. صدای دیالوگها بهصورت سینک موجود است ولی صدای افکتی در کار نیست. فیلم عجیبی است برای تماشای افراد غیرسینمایی. نگران هستم. به خودم اطمینان ندارم. مادرم رو به پدرم میکند و میگوید «بیا ببین میگن این فیلم تازه اومده و بد نیست». من به پشت صندلیهای هال میروم و از پشت سر آنها به تلویزیون نگاه میکنم. فیلم راف-کات تیتراژ آغاز و پایان ندارد. معلوم نیست چه کسی آن را ساخته. من که اصلاً ازنظر پدرم فیلمساز نشدم هنوز.
پدرم بیحوصله است. مدام به اتاق میرود و بازمیگردد و هنوز چنددقیقهای ننشسته باز بلند میشود. ولی حالا نشسته و به تصویر نگاه میکند. من غبطه میخورم که عجب زندگی کاری داریم ما! حالا که ما فیلم ساختیم دیگر پدرمان حافظه ندارد! پدرم چند دقیقهای فیلم را میبیند و بعد طبق عادت از جایش بلند میشود. مادر فیلم را میزند روی پاز و رو به پدرم میکند: «چی شد؟» و پدرم تعجب میکند که چرا فیلم اینقدر مهم تلقی میشود. با عینک راه میافتد بهسوی اتاقش و در جواب میگوید: «مثل اینکه فیلم چرتیه!» مادرم کماکان به تماشا ادامه میدهد. پدرم موقع رفتن نگاهی هم به من میکند و خوشوبشی... «چطوری؟» من میگویم: «خوبم». پدرم میرود و مدتی در اتاقش میماند. آلزایمر فرصت کار را از او گرفته؛ زود یادش میرود و بیرون میآید و باز راه میافتد بهسوی مادرم جلوی تلویزیون.
پدرم لیوانی برمیدارد: «چای تازه است؟» مادرم با شیطنت میگوید: «بیا بشین ببین این فیلم بد نیست انگار!» پدرم که در همین ده دقیقه یادش رفته فیلم چه بوده، جلو میآید: «ساناز چی میبینی؟» و مینشیند به تماشا. از فیلم نیمساعتی گذشته؛ فضای فیلم کمی گرمتر شده؛ ساعد سهیلی در قاب راسکلنیکفی به مهمانی زنی میرود. ساعد فکر میکند به مهمانی دعوتشده ولی فقط برای نوکری از او دعوت کردهاند. پدرم کنجکاو شده و بهدقت نگاه میکند. کمی بعد صحنۀ قتل از راه میرسد. ساعد سهیلی به تایید همه این نقش را خوب بازی کرده؛ او به زن تلفن میزند و قرارومدار میگذارد، داخل خانه زن میشود، زن میرود طبقه بالا و ساعد پتکی را از داخل ساک سیاهش بیرون میآورد. پدرم با نگرانی رو به مادرم میکند: «ساناز می می خاد بکشه؟» مادرم دوست ندارد کسی قصه را پیشبینی کند. پدرم با اطمینان اضافه میکند: «آره میخاد خودشو بکشه!» ساعد با پتک زن را میکشد. پدرم هر دو دستش را طبق عادت روی سرش میگذارد. درون قاب زن دیگری زنگ خانه را میزند و ساعد در را باز میکند؛ پدرم این بار با صدای بلند میگوید: «الان اینرو هم میزنه.» پیشبینی پدرم درست است و ساعد همین کار را میکند. پدرم رو به مادرم میکند: «یارو از روی جنایت و مکافات ساخته.» حال من کمی بهتر میشود و جرات میکنم که جلوتر بیایم. فیلم رو به اتمام است. پدرم رو به من میکند: «تو دیدی اینو؟ عجب فیلمی ساخته!»
بلافاصله بعد از فیلم من و مادرم و پدرم توی آشپزخانهایم و پدرم دربارۀ فیلم حرف میزند و ما هنوز نمیگوییم که چه کسی این فیلم را ساخته. پدرم از این میگوید که قدیم در ایران از این کارها نمیساختند و از نسل جدید ایران میگوید. من بین فیلم و پدرم حیرانم. به من رو میکند و میگوید: «این دوستت که این فیلم رو ساخته خیلی خوب کارکرده.» طوری صحبت میکند که زیرمتن کلام بهسادگی روشن میشود: «ایکاش تو هم مثل این دوستت بودی!» تلخ است اما این بزرگترین تأیید زندگی من است. از درون، حس شادی و غم توأمان از راه میرسد. بالاخره مادرم تاب نمیآورد و مرا نشان میدهد و میگوید: «اینرو این ساخته بابا.» پدرم متحیر میماند. اولین جملهای که به ذهنش میرسد، این است که: «چرا به من نمیگی؟ شاید من بدوبیراه میگفتم؛ شاید من بدم میاومد.» و همۀ ما میدانیم که اگر هم گفته بودیم باز هم در حافظۀ او تنها چند لحظه دوام داشت.
📌 iranart.ir/fa/tiny/news-16275
@ehsanname
➖عید۹۴ مادرم من را از فرودگاه برمیدارد. با هم از اتوبانهای همیشگی بهسوی خانه میرویم. پدرم در خانه منتظر مسافری است. مادرم میگوید: «نگفتم تو میآیی؛ میخوام ببینم میشناسه تو رو یا نه؟» از درون کمی به هم میریزم. مگر میشود مرا نشناسد؟ خسته و نامطمئن داخل خانه میشوم. پدرم دستبهسینه و همیشه منتظر راه میرود. در که باز میشود مرا میبیند؛ «ای خدایا!» فریاد میزند و دستانش را باز میکند. مادرم میخندد و میگوید: «ای وای شناخت.» چه میشود گفت! چه روزهای تلخی!
یکی من از فیلمهای کوتاهم نشان میدهم. بالاخره اصرار به دیدن «پل خواب» بهصورت همان راف–کات میکنند. ولی پدرم یاد ندارد که من مجوز گرفتم؛ او اصلاً به خاطر نمیآورد که من فیلم ساختم. اصلاً این فیلمها مال کی هستند؟ مادرم دیویدی راف-کات بدون صداگذاری را میگذارد توی دستگاه. صدای دیالوگها بهصورت سینک موجود است ولی صدای افکتی در کار نیست. فیلم عجیبی است برای تماشای افراد غیرسینمایی. نگران هستم. به خودم اطمینان ندارم. مادرم رو به پدرم میکند و میگوید «بیا ببین میگن این فیلم تازه اومده و بد نیست». من به پشت صندلیهای هال میروم و از پشت سر آنها به تلویزیون نگاه میکنم. فیلم راف-کات تیتراژ آغاز و پایان ندارد. معلوم نیست چه کسی آن را ساخته. من که اصلاً ازنظر پدرم فیلمساز نشدم هنوز.
پدرم بیحوصله است. مدام به اتاق میرود و بازمیگردد و هنوز چنددقیقهای ننشسته باز بلند میشود. ولی حالا نشسته و به تصویر نگاه میکند. من غبطه میخورم که عجب زندگی کاری داریم ما! حالا که ما فیلم ساختیم دیگر پدرمان حافظه ندارد! پدرم چند دقیقهای فیلم را میبیند و بعد طبق عادت از جایش بلند میشود. مادر فیلم را میزند روی پاز و رو به پدرم میکند: «چی شد؟» و پدرم تعجب میکند که چرا فیلم اینقدر مهم تلقی میشود. با عینک راه میافتد بهسوی اتاقش و در جواب میگوید: «مثل اینکه فیلم چرتیه!» مادرم کماکان به تماشا ادامه میدهد. پدرم موقع رفتن نگاهی هم به من میکند و خوشوبشی... «چطوری؟» من میگویم: «خوبم». پدرم میرود و مدتی در اتاقش میماند. آلزایمر فرصت کار را از او گرفته؛ زود یادش میرود و بیرون میآید و باز راه میافتد بهسوی مادرم جلوی تلویزیون.
پدرم لیوانی برمیدارد: «چای تازه است؟» مادرم با شیطنت میگوید: «بیا بشین ببین این فیلم بد نیست انگار!» پدرم که در همین ده دقیقه یادش رفته فیلم چه بوده، جلو میآید: «ساناز چی میبینی؟» و مینشیند به تماشا. از فیلم نیمساعتی گذشته؛ فضای فیلم کمی گرمتر شده؛ ساعد سهیلی در قاب راسکلنیکفی به مهمانی زنی میرود. ساعد فکر میکند به مهمانی دعوتشده ولی فقط برای نوکری از او دعوت کردهاند. پدرم کنجکاو شده و بهدقت نگاه میکند. کمی بعد صحنۀ قتل از راه میرسد. ساعد سهیلی به تایید همه این نقش را خوب بازی کرده؛ او به زن تلفن میزند و قرارومدار میگذارد، داخل خانه زن میشود، زن میرود طبقه بالا و ساعد پتکی را از داخل ساک سیاهش بیرون میآورد. پدرم با نگرانی رو به مادرم میکند: «ساناز می می خاد بکشه؟» مادرم دوست ندارد کسی قصه را پیشبینی کند. پدرم با اطمینان اضافه میکند: «آره میخاد خودشو بکشه!» ساعد با پتک زن را میکشد. پدرم هر دو دستش را طبق عادت روی سرش میگذارد. درون قاب زن دیگری زنگ خانه را میزند و ساعد در را باز میکند؛ پدرم این بار با صدای بلند میگوید: «الان اینرو هم میزنه.» پیشبینی پدرم درست است و ساعد همین کار را میکند. پدرم رو به مادرم میکند: «یارو از روی جنایت و مکافات ساخته.» حال من کمی بهتر میشود و جرات میکنم که جلوتر بیایم. فیلم رو به اتمام است. پدرم رو به من میکند: «تو دیدی اینو؟ عجب فیلمی ساخته!»
بلافاصله بعد از فیلم من و مادرم و پدرم توی آشپزخانهایم و پدرم دربارۀ فیلم حرف میزند و ما هنوز نمیگوییم که چه کسی این فیلم را ساخته. پدرم از این میگوید که قدیم در ایران از این کارها نمیساختند و از نسل جدید ایران میگوید. من بین فیلم و پدرم حیرانم. به من رو میکند و میگوید: «این دوستت که این فیلم رو ساخته خیلی خوب کارکرده.» طوری صحبت میکند که زیرمتن کلام بهسادگی روشن میشود: «ایکاش تو هم مثل این دوستت بودی!» تلخ است اما این بزرگترین تأیید زندگی من است. از درون، حس شادی و غم توأمان از راه میرسد. بالاخره مادرم تاب نمیآورد و مرا نشان میدهد و میگوید: «اینرو این ساخته بابا.» پدرم متحیر میماند. اولین جملهای که به ذهنش میرسد، این است که: «چرا به من نمیگی؟ شاید من بدوبیراه میگفتم؛ شاید من بدم میاومد.» و همۀ ما میدانیم که اگر هم گفته بودیم باز هم در حافظۀ او تنها چند لحظه دوام داشت.
📌 iranart.ir/fa/tiny/news-16275
🌕«شکل آب» گیرمو دل تورو، برندۀ اسکار بهترین فیلم شد. این کارگردان را کتابخوانها با فیلم «هزارتوی پَن» میشناسند: اقتباسی از آثار بورخس. در عکس دل تورو (چپ) را با زوج عاشق «شکل آب» میبینید @ehsanname
📸اقدام تحسینبرانگیز شهرداری مشهد در تزیین معابر شهری با تصاویر ادیبان @ehsanname
📍تصاویر از: میدان ملکآباد (علوی)، بلوار وکیلآباد بعدِ هفت تیر (اخوان)، میدان استقلال (دهخدا)، خیابان احمدآباد (سایه)
📍تصاویر از: میدان ملکآباد (علوی)، بلوار وکیلآباد بعدِ هفت تیر (اخوان)، میدان استقلال (دهخدا)، خیابان احمدآباد (سایه)