احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
رسم جنوبی گِرگِشو (تغیریافته ‌«گره‌گشا») در نیمه رمضان؛ بچه‌ها در خانه‌ها می‌روند و به یاد شیرینی حضرت زهرا(س) در میلاد فرزندشان، طلب خوردنی می‌کنند و عربی-‌فارسی می‌گویند: «عَطینی گِرگِشو» @ehsanname
در حاشیه دیدار سالانه شعرا با رهبر انقلاب، شاعران جوان کتابهایشان را به رهبری می‌دهند/ عکس از khamenei.ir
در دیدار شب گذشته شاعران با رهبری، سه شاعر افغان، محمد کاظم کاظمی، محسن سعیدی و نصیر ندیم هم شعرخوانی داشتند. محمدکاظم کاظمی، شاعر معروف، درباره این مجلس گفتگویی با فارس افغانستان داشته که در آن، از علاقه رهبری به یک رمان منتشرشده به زبان ایرانی در خارج از ایران صحبت شده است:
@ehsanname
«برای من آنچه در صحبت‌های مقام رهبری حیرت‌انگیز بود، اشاره ایشان به کتاب «شوکران در ساتگین سرخ» بود که رمانی از حسین فخری داستان‌نویس معروف افغانستان است. ایشان گفتند که چندی پیش با رئیس جمهور افغانستان هم درباره این رمان و نویسنده‌اش صحبت کردند. این جالب است که این رمان در ایران چاپ نشده [رمان چاپ پیشاور و ۱۳۷۸ است] و چه بسا که برای بسیاری از مردم ایران و حتی افغانستان، ناآشناست.»
af.farsnews.com/13950401000722
⬅️ ناصر فیض، از شاعران شرکت‌کننده در دیدار شب گذشته شاعران با رهبری، مثل هر سال غزل طنزی خواند. این غزل طنز، نقیضه‌ای بر یک غزل خواجه حافظ است که احتمالا به زودی در کتاب «حافیض» منتشر خواهد شد. فیض در نمایشگاه امسال هم کتاب «فیضاً له» را که نقضیه‌هایی با ۱۰۰ بیت حافظ بود داشت. غزلی که دیشب فیض خواند را بخوانید:
@ehsanname

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
من مانده‌ام این‌جا که حلال است؟ حرام است؟

با این که به فتوای دل اشکال ندارد
گر یار پسندید تو را کار تمام است

در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است

شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ای نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز
لب دارد و گهگاه لبش بر لبِ جام است

این ماه شب چاردهم در شب مهتاب،
یا این که نه، همسایه ما بر لب بام است؟

در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
این‌جاست که مفهوم قعود تو قیام است

پرسید طبیبم، که: «پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب، کدام است؟»

از این که چه آمد به سرم هیچ نگفتم،
گفتم دل من سوخت، نفهمید کجام است!
عکسی متفاوت از احمد شاملو شاعر، پشت کامپیوتر خانگی. عکس را کاوه کاظمی، عکاس مشهور ایرانی، در سال ۱۳۶۹ برداشته است @ehsanname
طرح تابستانه کتاب اعلام شد: ۱۶ تیر تا ۱۵ مرداد، در کتابفروشی‎های عضو طرح به ازای هر ۱۰۰هزار تومان خرید کتاب عمومی، ۲۰هزار تومان و برای هر ۱۰۰هزار تومان کتاب کودک، ۲۵هزار تومان یارانه بگیرید @ehsanname
احسان‌نامه
یادداشتی درباره شرلوک هولمز و تنهایی او، در هفته‌نامه «کرگدن» شماره ۸ بخوانید @ehsanname
رازهای مردی که نبود
احسان رضایی
@ehsanname
آن که گفته «برگشتن روزگار سهل است، یارب نظر تو برنگردد» معلوم است که خودش هیچ‌وقت به زمین سفت نرسیده بوده است. البته که نظر لطف حضرت باری، اول و آخر همه امور است، اما برگشتن ورق روزگار هم همچین آسان و بی‌دردسر نیست. روزگار و زمانه که جای خود دارد، حتی رفیق آدم هم با آدم سر لج بیفتد، پدر صاحب بچه درمی‌آید. همین شرلوک هلمز که نماد زرنگی و تیزی و فرزی است را ببینید. وضعیتش آن داستان‌های اول که سر آرتور کانن دویل نویسنده، هنوز با او بر سر مهر و محبت و مدارا بود با باقی داستان‌ها زمین تا آسمان فرق می‌کند. خب البته تقصیر خودش هم هست. دکتر کانن‌دویل که از اولش با او کاری نداشت. نشسته بود یک گوشه مطب، داشت برای خودش مریض می‌دید و نانی می‌برد سر سفره زن و بچه. اصلا شما خودتان را بگذارید جای آرتور کانن‌دویل، پزشک جوانی که از یک طرف به خاطر نبوغ بالایش توانسته در ۲۱سالگی دورۀ تحصیل طب را تمام کند و وزارت بهداشت انگلیس را به تحسین وادارد ولی از آن طرف، مردم عادی به پزشکی این‌همه جوان اعتماد ندارند و مطب او همیشه خلوت است. خب، آن اوایل کانن‌دویل از سر تفنن و در اوقات بیکاری در مطب، داستان پلیسی می‌نوشت و با اسم مستعار چاپشان کرد. حق‌التحریر هم ظاهرا برخلاف امروز بالا بوده و آقای دکتر تشویق شده که همین‌طور تند و تند بنویسد و اولین کارآگاه خصوصی تاریخ، جناب شرلوک هولمز را خلق کند. اما این پزشک جوان نابغه حق نداشت بعد از مدتی بخواهد داستان‌های جدیدی بنویسد و در سایر زمینه‌ها هم طبع‌آزمایی بکند؟ انصاف داشته باشید. کانن‌دویل ۱۴تا داستان با محوریت هولمز نوشته بود که دید حالا سجاده‌نشین باوقاری هم نیست، لااقل دکتر حاذقی که هست و اصلا چه کاری است هی خودش را در قالب دکتر واتسون، مسخرۀ دست شرلوک بکند. پس هولمز را با پرفسور موریاتی سر شاخ کرد و جفتشان را از آبشاری در سوئیس پرت کرد پایین بلکه خودش را از شر او راحت کند و بتواند آثار دیگری خلق کند. اما سیل نامه‌ها و اعتراضات به این کار نویسنده آن‌قدر زیاد بود که ملکه اعطای نشان شوالیه به خاطر مقالات حماسی‌اش در زمان جنگ بوئرها را منوط و مشروط کرد به زنده کردن شرلوک هولمز کرد. عاقبت کانن‌دویل تسلیم شد و از ۱۹۰۱ دوباره آقای کارآگاه را برگرداند و یک توجیهی هم جور کرد که آن سقوط، صحنه‌سازی و برای فریب اعضای باند موریاتی بوده. از همینجا بود که روزگار برای شرلوک هولمز برگشت. کانن‌دویل که از مخلوقش شکست خورده بود، این بار تا توانست صفات و خلقیات ناجور مثل ویولن زدن در نیمه‌شب به شرلوک هولمز نسبت داد، شرلوک شد آدم مغرور و گنده‌دماغی که دیگران را محل نمی‌داد و به‌علاوه به او صفت تنهایی را هم اضافه کرد. توی ۴۴تا داستان بعدی، واتسن سر و سامان گرفت، اما شرلوک هولمز همیشه از زن‌ها ترسید. تنها زنی که توانست از او دل ببرد، یک خواننده اپرا بود به نام ایرنه آدلر که بارها به خاطر او توی دردسر افتاد. آدلر توی پنج داستان حضور دارد و با مرگش در ۱۹۰۳، هولمز تصمیم می‌گیرد که دیگر کار نکند. گفت «سه غم اومد به جونم هر سه یک بار» و همه‌اش به خاطر همان بود که کانن دویل با شرلوک سر لج افتاده بود... یا رب نظر تو برنگردد.
@ehsanname
بخشی از مطلب پرسوناژ در شماره ۸ هفته‌نامه «کرگدن»
شعری از اصغر بیچاره، در مجلس گرامیداشتش: ساقی محفل ما چون شد پیر/ رفت و دربانِ در میكده شد/ سال‌ها پنبه زدم مردم را/ عاقبت پنبه‌ی ما هم زده شد @ehsanname
نمونه بی‌دقتی در تولید کتاب و درج یادداشت‌های ویراستار در متن - نقل از فیس‌بوک مهرداد ملک‌زاده (باستان‌شناس) @ehsanname
🇪🇺 چند ساعت بیشتر تا برگزاری رفراندوم ماندن یا جدا شدن از اتحادیه اروپا، در بریتانیا، باقی نمانده است. گاردین از نویسندگان و متفکران اروپایی خواسته است تا در این آخرین ساعات اگر توصیه‌ای برای بریتانیا دارند، در قالب نامه بنویسند.
@ehsanname
نامه‌های dear Britain را از نویسندگانی که بینشان اسلاوی ژیژک (از اسلونی) و یوناس یوناسون (از سوئد) هم هست را در این آدرس بخوانید 👇

https://www.theguardian.com/books/2016/jun/04/dear-britain-letters-from-europe-referendum
با اشک برای آخرین بار بایست/ در حسرت برگشتن و دیدار بایست/ از صندلی‌ات بلند شو، دره رسید/ مرگ آمده سرباز! خبردار بایست #شهراد_میدری

آخرین سلفی سربازان کشته‌شده در تصادف نی‌ریز @ehsanname
تصویر استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی در جوانی – سالنامه فرهنگی سیرجان، ۱۳۳۶
تصویر از کانال @jafarian1964
ای برادر قصه چون پیمانه است
احسان رضایی
@ehsanname
دو سه تا موضوع را از قبل یادداشت کرده بودم که در موردشان بنویسم. یکی موضوع کمیسیون فرهنگی مجلس که بی‌میل بود و رغبت بین اهالی بهارستان. یکی جناب علی مطهری که همچنان با همه اهالی سیاست فرق دارد. یکی ماجرای فیش‌های حقوقی که سعید بیابانکی در موردشان بهترین حرف را زد، با دستکاری در بیت رهی معیری البته. یکی خداحافظی خانم فولادوند از «همشهری بچه‌ها»، یکی... که ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد. البته خبر درگذشت پیرمرد را‌‌ همان لحظه و ناگهانی ندادند و تازه چند روز بعدش خبرگزاری‌ها خبردار شدند که امیر عشیری، نویسنده‌ای که وزیر ارشاد، جنتیِ پسر، گفته بود در جوانی آثارش را بار‌ها و بار‌ها خوانده بود و یک نسل دوستش می‌داشتند، در سکوت و تنهایی مرده است. جناب عشیری، اولین پلیسی‌نویس ادبیات معاصر که روزگاری جوان‌ها برای پاورقی‌هایش سر و دست می‌شکستند و برای کارآگاه داستان‌هایش، سروان رامین به آدرس مجلات نامه «فدایت شوم» می‌نوشتند، یکبار هم نُه سالی قبل از امروز، به دفتر مجله «همشهری جوان» آمده بود.‌‌ همان موقع هم پیرمردی هشتاد و چند ساله بود که اولش فکر می‌کردیم چه دردسری بشود مصاحبه با او. اما زنگ که زدیم و طرح موضوع که کردیم، سریع گفتم «می‌شود بیایم دفتر مجله؟» و گفت سالهاست از فضای تحریریه دور مانده. حتی اصرار به فرستادن ماشین را هم قبول نکرد و خودش سر ساعت آمد دفتر و شق و رق نشست پشت میز و برای سه ساعت، یک‌نفس قصه گفت. هر سوالی که می‌پرسیدیم، از‌‌ همان کلمه اول جواب، یک داستان درمی‌آمد: فلانی که کوچه بهمان می‌نشست و پسرش با دختر بیساری ازدواج کرد و این بیساری، یک بار هم رفته بوده پاریس و نوه‌اش که نوه فلانی هم می‌شود را چند سال پیش در آن مجلس دیدم و پایش هم می‌لنگید و ... مصاحبه‌ای که چاپ شد، شاید یک‌دهم حرف‌هایش هم نبود، اما‌‌ همان را خودش خریده بود و زنگ زد و تشکر کرد و گفت خوشحال است که کسانی هنوز او را به جا می‌آورند. بعد از آن مصاحبه، چند بار دیگر تلفنی گپ زدیم. گپ که چه عرض کنم، حرف از خبرهای روز شروع می‌شد تا مرور مشخصات کافه‌ها و خیابان‌های پاریس هم می‌کشید. یک داستان‌نویس بالفطره که هر بار از جدیترین ایده‌اش برای یک رمان جدید می‌گفت. از سال پیش اما که برای یک مصاحبه تلویزیونی زنگ زدم و دخترش گفت که پایش شکسته، دیگر این صحبتهای کشدار اما شیرین قطع شد... تا آن روز که خبر درگذشتش را خواندم. آقای قصه‌گو، الکساندر دومای ایران، امیر عشیری، دیگر داستان نخواهد گفت.

یادداشت در شماره ۵۵۸ هفته‌نامه «همشهری جوان»
کاریکاتوری از محمد رفیع ضیایی، در دومین دوسالانه کاریکاتور تهران (۱۳۷۴) با موضوع کتاب. این هنرمند مشهور چهارشنبه شب در سن ٦٨سالگی درگذشت @ehsanname
اثرات رای جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا و تحلیل وضعیت اتحادیه، بریتانیا، اسکاتلند، ایرلند و خود انگلیس، همه‌اش به کنار، فعلا تیتر رندانه روزنامه سان را دریابید: see Eu (you) later 😄
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عوامل فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» این برش از فیلم را به سربازان مظلوم حادثه نی‌ریز تقدیم کردند @ehsanname
آمارهای گوگل نشان می‌دهد که بیشترین میزان سرچ عبارت «اتحادیه اروپا (EU) چی هست؟» بین کاربران بریتانیایی، درست بعداز اتمام زمان رای‌گیری (فلش قرمز) بوده است @ehsanname
گزارش نشریه دانشجویی «نقطه سر خط» از حادثه اتوبوس دانشجویان دانشکده ریاضی شریف در اسفند۱۳۷٦ و تصویر ٦ المپیادی درگذشته. مریم میرزاخانی، یکی از بازماندگان آن حادثه و راویان این گزارش است @ehsanname
امشب برای همدیگر دعا کنیم @ehsanname
چند رباعی از نیما یوشیج در منقبت امیرالمؤمنین(ع) به خط خود نیما @ehsanname
در پی شهادت محیطبان منوچهر شجاعی در منطقه بمو فارس، سایت دیدبان حقوق حیوانات این پوستر را منتشر کرد: به ازای هر ۳۰۰ شکارچی، فقط یک محیطبان داریم @ehsanname