شعری از اصغر بیچاره، در مجلس گرامیداشتش: ساقی محفل ما چون شد پیر/ رفت و دربانِ در میكده شد/ سالها پنبه زدم مردم را/ عاقبت پنبهی ما هم زده شد @ehsanname
نمونه بیدقتی در تولید کتاب و درج یادداشتهای ویراستار در متن - نقل از فیسبوک مهرداد ملکزاده (باستانشناس) @ehsanname
🇪🇺 چند ساعت بیشتر تا برگزاری رفراندوم ماندن یا جدا شدن از اتحادیه اروپا، در بریتانیا، باقی نمانده است. گاردین از نویسندگان و متفکران اروپایی خواسته است تا در این آخرین ساعات اگر توصیهای برای بریتانیا دارند، در قالب نامه بنویسند.
@ehsanname
نامههای dear Britain را از نویسندگانی که بینشان اسلاوی ژیژک (از اسلونی) و یوناس یوناسون (از سوئد) هم هست را در این آدرس بخوانید 👇
https://www.theguardian.com/books/2016/jun/04/dear-britain-letters-from-europe-referendum
@ehsanname
نامههای dear Britain را از نویسندگانی که بینشان اسلاوی ژیژک (از اسلونی) و یوناس یوناسون (از سوئد) هم هست را در این آدرس بخوانید 👇
https://www.theguardian.com/books/2016/jun/04/dear-britain-letters-from-europe-referendum
با اشک برای آخرین بار بایست/ در حسرت برگشتن و دیدار بایست/ از صندلیات بلند شو، دره رسید/ مرگ آمده سرباز! خبردار بایست #شهراد_میدری
آخرین سلفی سربازان کشتهشده در تصادف نیریز @ehsanname
آخرین سلفی سربازان کشتهشده در تصادف نیریز @ehsanname
تصویر استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی در جوانی – سالنامه فرهنگی سیرجان، ۱۳۳۶
تصویر از کانال @jafarian1964
تصویر از کانال @jafarian1964
ای برادر قصه چون پیمانه است
احسان رضایی
@ehsanname
دو سه تا موضوع را از قبل یادداشت کرده بودم که در موردشان بنویسم. یکی موضوع کمیسیون فرهنگی مجلس که بیمیل بود و رغبت بین اهالی بهارستان. یکی جناب علی مطهری که همچنان با همه اهالی سیاست فرق دارد. یکی ماجرای فیشهای حقوقی که سعید بیابانکی در موردشان بهترین حرف را زد، با دستکاری در بیت رهی معیری البته. یکی خداحافظی خانم فولادوند از «همشهری بچهها»، یکی... که ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد. البته خبر درگذشت پیرمرد را همان لحظه و ناگهانی ندادند و تازه چند روز بعدش خبرگزاریها خبردار شدند که امیر عشیری، نویسندهای که وزیر ارشاد، جنتیِ پسر، گفته بود در جوانی آثارش را بارها و بارها خوانده بود و یک نسل دوستش میداشتند، در سکوت و تنهایی مرده است. جناب عشیری، اولین پلیسینویس ادبیات معاصر که روزگاری جوانها برای پاورقیهایش سر و دست میشکستند و برای کارآگاه داستانهایش، سروان رامین به آدرس مجلات نامه «فدایت شوم» مینوشتند، یکبار هم نُه سالی قبل از امروز، به دفتر مجله «همشهری جوان» آمده بود. همان موقع هم پیرمردی هشتاد و چند ساله بود که اولش فکر میکردیم چه دردسری بشود مصاحبه با او. اما زنگ که زدیم و طرح موضوع که کردیم، سریع گفتم «میشود بیایم دفتر مجله؟» و گفت سالهاست از فضای تحریریه دور مانده. حتی اصرار به فرستادن ماشین را هم قبول نکرد و خودش سر ساعت آمد دفتر و شق و رق نشست پشت میز و برای سه ساعت، یکنفس قصه گفت. هر سوالی که میپرسیدیم، از همان کلمه اول جواب، یک داستان درمیآمد: فلانی که کوچه بهمان مینشست و پسرش با دختر بیساری ازدواج کرد و این بیساری، یک بار هم رفته بوده پاریس و نوهاش که نوه فلانی هم میشود را چند سال پیش در آن مجلس دیدم و پایش هم میلنگید و ... مصاحبهای که چاپ شد، شاید یکدهم حرفهایش هم نبود، اما همان را خودش خریده بود و زنگ زد و تشکر کرد و گفت خوشحال است که کسانی هنوز او را به جا میآورند. بعد از آن مصاحبه، چند بار دیگر تلفنی گپ زدیم. گپ که چه عرض کنم، حرف از خبرهای روز شروع میشد تا مرور مشخصات کافهها و خیابانهای پاریس هم میکشید. یک داستاننویس بالفطره که هر بار از جدیترین ایدهاش برای یک رمان جدید میگفت. از سال پیش اما که برای یک مصاحبه تلویزیونی زنگ زدم و دخترش گفت که پایش شکسته، دیگر این صحبتهای کشدار اما شیرین قطع شد... تا آن روز که خبر درگذشتش را خواندم. آقای قصهگو، الکساندر دومای ایران، امیر عشیری، دیگر داستان نخواهد گفت.
یادداشت در شماره ۵۵۸ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
دو سه تا موضوع را از قبل یادداشت کرده بودم که در موردشان بنویسم. یکی موضوع کمیسیون فرهنگی مجلس که بیمیل بود و رغبت بین اهالی بهارستان. یکی جناب علی مطهری که همچنان با همه اهالی سیاست فرق دارد. یکی ماجرای فیشهای حقوقی که سعید بیابانکی در موردشان بهترین حرف را زد، با دستکاری در بیت رهی معیری البته. یکی خداحافظی خانم فولادوند از «همشهری بچهها»، یکی... که ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد. البته خبر درگذشت پیرمرد را همان لحظه و ناگهانی ندادند و تازه چند روز بعدش خبرگزاریها خبردار شدند که امیر عشیری، نویسندهای که وزیر ارشاد، جنتیِ پسر، گفته بود در جوانی آثارش را بارها و بارها خوانده بود و یک نسل دوستش میداشتند، در سکوت و تنهایی مرده است. جناب عشیری، اولین پلیسینویس ادبیات معاصر که روزگاری جوانها برای پاورقیهایش سر و دست میشکستند و برای کارآگاه داستانهایش، سروان رامین به آدرس مجلات نامه «فدایت شوم» مینوشتند، یکبار هم نُه سالی قبل از امروز، به دفتر مجله «همشهری جوان» آمده بود. همان موقع هم پیرمردی هشتاد و چند ساله بود که اولش فکر میکردیم چه دردسری بشود مصاحبه با او. اما زنگ که زدیم و طرح موضوع که کردیم، سریع گفتم «میشود بیایم دفتر مجله؟» و گفت سالهاست از فضای تحریریه دور مانده. حتی اصرار به فرستادن ماشین را هم قبول نکرد و خودش سر ساعت آمد دفتر و شق و رق نشست پشت میز و برای سه ساعت، یکنفس قصه گفت. هر سوالی که میپرسیدیم، از همان کلمه اول جواب، یک داستان درمیآمد: فلانی که کوچه بهمان مینشست و پسرش با دختر بیساری ازدواج کرد و این بیساری، یک بار هم رفته بوده پاریس و نوهاش که نوه فلانی هم میشود را چند سال پیش در آن مجلس دیدم و پایش هم میلنگید و ... مصاحبهای که چاپ شد، شاید یکدهم حرفهایش هم نبود، اما همان را خودش خریده بود و زنگ زد و تشکر کرد و گفت خوشحال است که کسانی هنوز او را به جا میآورند. بعد از آن مصاحبه، چند بار دیگر تلفنی گپ زدیم. گپ که چه عرض کنم، حرف از خبرهای روز شروع میشد تا مرور مشخصات کافهها و خیابانهای پاریس هم میکشید. یک داستاننویس بالفطره که هر بار از جدیترین ایدهاش برای یک رمان جدید میگفت. از سال پیش اما که برای یک مصاحبه تلویزیونی زنگ زدم و دخترش گفت که پایش شکسته، دیگر این صحبتهای کشدار اما شیرین قطع شد... تا آن روز که خبر درگذشتش را خواندم. آقای قصهگو، الکساندر دومای ایران، امیر عشیری، دیگر داستان نخواهد گفت.
یادداشت در شماره ۵۵۸ هفتهنامه «همشهری جوان»
کاریکاتوری از محمد رفیع ضیایی، در دومین دوسالانه کاریکاتور تهران (۱۳۷۴) با موضوع کتاب. این هنرمند مشهور چهارشنبه شب در سن ٦٨سالگی درگذشت @ehsanname
اثرات رای جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا و تحلیل وضعیت اتحادیه، بریتانیا، اسکاتلند، ایرلند و خود انگلیس، همهاش به کنار، فعلا تیتر رندانه روزنامه سان را دریابید: see Eu (you) later 😄
@ehsanname
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عوامل فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» این برش از فیلم را به سربازان مظلوم حادثه نیریز تقدیم کردند @ehsanname
آمارهای گوگل نشان میدهد که بیشترین میزان سرچ عبارت «اتحادیه اروپا (EU) چی هست؟» بین کاربران بریتانیایی، درست بعداز اتمام زمان رایگیری (فلش قرمز) بوده است @ehsanname
گزارش نشریه دانشجویی «نقطه سر خط» از حادثه اتوبوس دانشجویان دانشکده ریاضی شریف در اسفند۱۳۷٦ و تصویر ٦ المپیادی درگذشته. مریم میرزاخانی، یکی از بازماندگان آن حادثه و راویان این گزارش است @ehsanname
در پی شهادت محیطبان منوچهر شجاعی در منطقه بمو فارس، سایت دیدبان حقوق حیوانات این پوستر را منتشر کرد: به ازای هر ۳۰۰ شکارچی، فقط یک محیطبان داریم @ehsanname
آن که سمت چپ پوستر وبا پیرهن چهارخانه است، احمد نسین، پسرِ عزیز نسین است. او هفته پیش در تظاهرات به نفع یک روزنامهٔ طرفدار کردها و مخالف اردوغان بازداشت شد. احمد نسین ناشر آثار طنز پدرش است @ehsanname
🗣 بخشی از سخنان جعفر موذنزاده، پسر مرحوم رحیم موذنزاده در مصاحبه با سایت موسیقی ما، به بهانه آلبوم «امیر بیگزند» محسن چاوشی که در آن از اذان موذنزاده استفاده شده 👇
@ehsanname
⬅️ این اذان یک اثر ملی است و متأسفانه گاهی اوقات در آن دخل و تصرفهایی صورت میگیرد. یک جا اذان را پخش میکنند و دعای آن را پخش نمیکنند یا دعا پخش میشود و خبری از خود اذان نیست. ... رسانه ملی ما هم در این ماه مبارک رمضان اذان پدرم را پخش نمیکند. خیلیها بابت این موضوع با ما تماس گرفتند و ما هم بیاطلاع هستیم. اما متأسفانه از این اذان در تبلیغات ظروف آشپزخانه و مواد غذایی استفاده میکنند که این اصلاً درست نیست
http://www.musicema.com/node/282339
@ehsanname
⬅️ این اذان یک اثر ملی است و متأسفانه گاهی اوقات در آن دخل و تصرفهایی صورت میگیرد. یک جا اذان را پخش میکنند و دعای آن را پخش نمیکنند یا دعا پخش میشود و خبری از خود اذان نیست. ... رسانه ملی ما هم در این ماه مبارک رمضان اذان پدرم را پخش نمیکند. خیلیها بابت این موضوع با ما تماس گرفتند و ما هم بیاطلاع هستیم. اما متأسفانه از این اذان در تبلیغات ظروف آشپزخانه و مواد غذایی استفاده میکنند که این اصلاً درست نیست
http://www.musicema.com/node/282339
در مصاحبه دو نفره جورج مارتین و استیفن کینگ علیه قانون حمل اسلحه، مارتین به کینگ گفت: من در ۶ماه گذشته ۳فصل نوشتم ولی تو ۳کتاب نوشتی، چطوری؟! کینگ هم جواب داد هر روز فقط ۶صفحه مینویسد! @ehsanname
برگی از نسخه خطی رباعیات ابوسعید ابوالخیر، کتابت شده در ۱۲۹۷ قمری، موجود در کتابخانه ملی، با پیشنهاد رباعیاتی برای خواندن در مناجات @ehsanname
احساننامه
برگی از نسخه خطی رباعیات ابوسعید ابوالخیر، کتابت شده در ۱۲۹۷ قمری، موجود در کتابخانه ملی، با پیشنهاد رباعیاتی برای خواندن در مناجات @ehsanname
متن رباعیات مندرج در صفحه ۲۴ از نسخه خطی رباعیات ابوسعید ابوالخیر، کتابت شده در ۱۲۹۷ قمری، با شماره ۱۰۵۷۰۰۲ کتابخانه ملی ایران 👇
@ehsanname
✅ به جهت احضار مطلوب و دریافت مقصود نیز مناسب است بخواند، به اسمِ یا منتقم:
ای ناله گرت دمیست اظهاری کن
وآن غافل مست را خبرداری کن
ای دست محبت ولایت بدر آی
وی باطن شرع دوستی کاری کن
✅ گر من گنه روی زمین کردستم
عفو تو امید آنکه گیرد دستم
گفتی که به روز عجز دستت گیرم
عاجزتر ازین مخواه که اکنون هستم
✅ یا رب ز دو کون بینیازم گردان
وز افسر فقر بینیازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان
راهی که نه سوی تست بازم گردان
✅ به جهت آمرزش گناهان هر که این رباعی را ورد خود سازد کفّارۀ گناهان شود و سیئات به حسنات مبدّل گردد و در وقت مناجات هم بخواند:
دارم گنهی ز قطرۀ باران بیش
از شرمِ گنه فکندهام سر در پیش
آواز آمد که غم مخور ای درویش
تو در خورِ خود کنی و ما در خورِ خویش
@ehsanname
✅ به جهت احضار مطلوب و دریافت مقصود نیز مناسب است بخواند، به اسمِ یا منتقم:
ای ناله گرت دمیست اظهاری کن
وآن غافل مست را خبرداری کن
ای دست محبت ولایت بدر آی
وی باطن شرع دوستی کاری کن
✅ گر من گنه روی زمین کردستم
عفو تو امید آنکه گیرد دستم
گفتی که به روز عجز دستت گیرم
عاجزتر ازین مخواه که اکنون هستم
✅ یا رب ز دو کون بینیازم گردان
وز افسر فقر بینیازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان
راهی که نه سوی تست بازم گردان
✅ به جهت آمرزش گناهان هر که این رباعی را ورد خود سازد کفّارۀ گناهان شود و سیئات به حسنات مبدّل گردد و در وقت مناجات هم بخواند:
دارم گنهی ز قطرۀ باران بیش
از شرمِ گنه فکندهام سر در پیش
آواز آمد که غم مخور ای درویش
تو در خورِ خود کنی و ما در خورِ خویش