احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 دیدار شمس و مولانا به روایت «اپرای عروسکی مولوی» (بهروز غریب‌پور، ۱۳۸۸) با صدای همایون شجریان (شمس) و محمد معتمدی (مولانا) و آهنگسازی بهزاد عبدی @ehsanname
احسان‌نامه
🔸زاهد یا دیوانه؟ احسان رضایی @ehsanname مقایسه بین ادیبان بزرگ، یکی از سالمترین تفریحات ممکن برای پر کردن اوقات فراغت است. درست مثل ماجرای سعدی و حافظ در ایران خودمان، هیچ‎کس متر و معیار و شاخصی نمی‌تواند به دست بدهد که طبق آن بتوانیم بگوییم کدامیکی مهمتر…
🔸زاهد یا دیوانه؟ پاسخِ یوسا
@ehsanname
یکی از تفریحات رایج بین کتابخوان‌ها و دوستداران ادبیات، مقایسه بین ادیبان بزرگ است. یکی از معروفترین نمونه‌های این کل‌کل‌های ادبی، مقایسه بین غول‌های دنیای رمان، لئو تولستوی و فئودور داستایوسکی است. گاندی، مارتین لوتر کینگ، آیزایا برلین، جورج کلونی و اغلب مردم روسیه معتقدند تولستوی بزرگترین رمان‌نویسی است که تاریخ به خود دیده، در عوض آلبر کامو، فرانتس کافکا، ژان پل سارتر، فردریش نیچه و انیشتین، طرفدار سرسخت داستایوسکی هستند (او در وطن خودش چندان محبوب نیست و از تورگنیف تا ناباکوف همه از او متنفر بودند). حالا ماریو وارگاس یوسا، رمان‌نویس معروف پرویی و برندهٔ نوبل ۲۰۱۰ هم اظهار نظر کرده و گفته تولستوی‌باز است. او این مطلب را در سفری به روسیه گفته. قرار است این هفته یوسا جایزهٔ بهترین رمان غیرروسیِ سال (برای رمان «قهرمان عصر ما») بگیرد. برای همین با خبرگزاری اسپوتنیک مصاحبه کرده و گفته:
goo.gl/PaF1fv
"شگفت‌انگیز است که در یک برههٔ زمانی دو نویسنده بزرگ همانند تالستوی و داستایوسکی زندگی می‎کرده‌اند. همچنین بزرگ‌ترین امتیاز برای ما خوانندگان این است که می‌توانیم آثار هر دو نویسنده را مطالعه کنیم. هر دو، نویسندگان بزرگی هستند که در دورهٔ خود تاثیرگذار بودند و شاگردان و مریدانی در سرتاسر جهان دارند و به نوعی راه آن دو نویسنده را در آثار خود دنبال می‌کنند.
اگر مجبور به انتخاب میان یکی از این دو نویسنده باشم، تولستوی را انتخاب می‌کنم زیرا سبک ادبی که به آن تمایل دارم، بیشتر شبیه به آثار تولستوی است تا داستایوسکی.
آثار داستایوسکی را با تحسین فراوان، مسحورشدگی واقعی و ترس مطالعه کرده‌ام. کتاب «شیاطین» که با نام «جن‌زدگان» نیز منتشر شده است به محدوده‌ای از جنون بشری که نویسندگان کمتری توانایی توصیف آن را داشته‌اند، نزدیک شده است. همچنین دیالوگ بازجوی اعظم در رمان «برادران کارامازوف». داستایوسکی نویسنده‌ای است که می‌توانست حس وحشت و خشونت را با کلمات توصیف کند؛ این کلمات تجسم جهنم هستند که از دهان بازجوی اعظم خارج می‌شوند.
من به تولستوی تمایل دارم، چون رمان‌هایی که دوست دارم بنویسم به رمان‌های کاملی شباهت دارند که او خلق کرده است. زمانی که شخصی رمان «آنا کارنینا» یا بخصوص رمان «جنگ و صلح» را می‌خواند، به طور کلی آن را جامعه‌ای رو به جلو می‌بیند؛ مکانی که به نظر  بالاتر از قدرت قرار دارد. به گونه‌ای که به طرز شگفت‌انگیزی در این رمان قصرها، سالن‌ها، رقص‌ها، خانواده یک طبقهٔ مرفه و منحصر به فرد، همسان با طبقه فقیر و حاشیه‌نشین و یا سربازان مجال توصیف پیدا کرده‌اند. روند داستان از قصرها به اردوگاه‌های جنگی در گردش است. تولستوی توصیف‌گر منحصر به فردِ صحنه‌های حماسی و رخدادهایی است که در رویارویی‌ها وجود دارند.
به نظرم شخصیت اصلی در رمان «جنگ و صلح» نه یک جنگجو، نه یک ثروتمند و نه یک فقیر، بلکه یک قهرمان محافظه‌کار است. احساس می‎کنم که این گونه از ادبیات به تفکرات من شباهت دارد."

📌 isna.ir/news/96122313452/
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: «بهار آمده بود» 👇
🗓۲۵ اسفند؛ روزی برای «شاهنامه»
@ehsanname
تاریخ پایان سرایش «شاهنامه»، در آخرین بیت‌های این کتاب آمده است، جایی که فردوسی در آن از ۷۱سالگی خود می‌گوید و توضیح می‌دهد که از نتیجه کارش راضی است:
سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماهِ سفندارمذ روز اِرد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان‌داورِ کردگار
از این پس نمیرم که من زنده‌ام
که تخمِ سخن را پراگنده‌ام
طبق گفتهٔ فردوسی پایان کار بزرگ او، سال ۴۰۰ (پنج هشتاد بار) هجری و روز «اِرد» از ماه اسفند است. در ایران باستان، هر روز از ماه اسمی داشته که به جای عدد، آن روز را با اسمش می‌شناختند. مثلاً روز ۱۱ ماه به اسم خور (آفتاب) بوده و روز ۱۲ به اسم ماه. روز اِرد، روز ۲۵م هر ماه است. در «لغتنامه» دهخدا جلوی مدخل اِرد می‌خوانیم: «نام فرشته‌ای‌ست که موکّل بر دین و مذهب است و تدبیر و مصالح. روز ارد که بیست وپنجم از هر ماه شمسی است بدو تعلق دارد، نیک است در این روز نو بریدن و پوشیدن و بد است نقل و تحویل کردن.»
این البته باید تاریخ ویرایش نهایی «شاهنامه» باشد. آن طور که دکتر محمدامین ریاحی در کتاب «سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی» توضیح داده، سیر تدوین و سرودن «شاهنامه» چند مرحله داشته. فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، بعد از کشته شدن دوستش دقیقیِ شاعر، کار ناتمام او را برعهده می‌گیرد و نظم شاهنامه را بر اساس شاهنامه منثورِ ابومنصوری آغاز می‌کند و چهارده سال بعد نخستین ویرایش کتاب را به پایان می‌رساند. بعد هم دو نوبت آن را ویرایش می‌کند، بخش‌هایی را به کتابش می‌افزاید و به بازنگری در سروده‌های پیشین خود می‌پردازد تا عاقبت کار این کتاب در ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ قمری (برابر با ۳۸۸ شمسی و ۱۰۱۰ میلادی) به پایان می‌رسد و «بسی رنج بردن» فردوسی در طول ۳۰ سال کار به نتیجه می‌رسد.
goo.gl/suR7c6
📸 برگ آخر از شاهنامه موجود در موزه فلورانس ایتالیا، قدیمی‌ترین دستنویس شناخته‌شده از شاهنامه
📊 یک کم آمار
@ehsanname
فکر می کنید چندتا ناشر فعال در کشورمان داریم؟ صد تا؟ دویست تا؟ هزار تا؟ .... پس خبر را بخوانید: ۲۴۳۰ ناشر برای شرکت در نمایشگاه کتاب اردیبهشت آینده که سی و یکمین دورۀ نمایشگاه کتاب تهران باشد، ثبت‌نام کرده‌اند.
حالا این را هم داشته باشید که امسال برای ثبت‌نام ناشران، شرط تعداد کتاب را ۵ عنوان برده بودند بالا. یعنی ناشران عمومی و دانشگاهی را که ۴۰ کتاب و ناشران کودکی را که ۴۵ کتاب منتشر کرده باشند و از این تعداد حداقل ۱۵تایش چاپ اول باشد ثبت‌نام می‌کردند (تا همین سال پیش این شرط ۳۵ عنوان برای ناشران عمومی و ۴۰ عنوان برای ناشران کودک بود که تغییر یکباره‌اش باعث اعتراض ناشران نوپا هم شد). حالا داشته باشید این ۵ کتاب اضافی را با تعداد ناشران. معنی این اعداد این است که برای ثبت‌نام این تعداد ناشر در نمایشگاه کتاب، ۱۱هزار و ۷۰۰ عنوان کتاب اضافی تولید شده. اما جمعیت کتابخوان کشور که تغییر خاصی نکرده است. پس چی می‌آید پایین؟ تیراژ و کیفیت. به همین سادگی!

📌 https://tibf.ir/news/5aab8d142800003f856fc7bb
رادیو کرگدن
• پاییز؛ زرد
• «کوچهٔ ما»
به قلم احسان رضایی
روایت احسان رضایی
شمارهٔ ۸۱
👇
@kargadanmagazine
کوچهٔ ما
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• پاییز؛ زرد
• «کوچهٔ ما»
به قلم #احسان_رضایی
روایت #احسان_رضایی
شمارهٔ #۸۱
👇
@kargadanmagazine
🎯 فرض کنید تصادفاً با چمدانی پر از دست‌نوشته روبه‌رو شده‌اید. آن کاغذهای درهم‌وبرهم احتمالاً شما را جذب خود می‌کنند و مشغول بالاپایین‌کردنشان می‌شوید. حالا فرض کنید که بفهمید این‌ها دست‌نوشته‌های معشوقه‌ای است که هیچ‌وقت نتوانسته‌اید به او برسید، یا دست‌نوشته‌های نویسنده‌ای به بزرگی والتر بنیامین. حالا حالتان چطور است؟ و نهایتاً: فرض کنید که بعد از دور ریختن یا سوزاندن آن‌ها بفهمید که چه چیزی را از دست داده‌اید.

🔖 ۱۱۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۷ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/8930/

🔗 @tarjomaanweb
رباعیِ پوتین از کجا آمد؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: خبر این است که ولادیمیر پوتین در فیلم تبلیغاتی خودش برای انتخابات، از شاعر بزرگ ما خیام هم شعر خوانده است. تقریباً همۀ سایت‌های خبری این خبر را کار کرده‌اند و بیت مورد اشارۀ پوتین از خیام را هم اینطور ترجمه کرده‌اند: «اگر می‌خواهی حکیم باشی با مردم با ملاطفت رفتار کن؛ حکمت خود را برای هیچ‌کس ناگوار نکن.»
goo.gl/p8rdVr
از علاقۀ پوتین به خیام پیش از این هم خبر داشتیم (مثلا اینجا goo.gl/91VqmH) و این بخش از خبر، تازگی ندارد. اما قسمت مهمتر، بیت مورد ارجاع پوتین است. با کمی جستجو در منابع روسی می‌شود اصل آن بیت را هم دید که بیت اول از این برگردانِ خیام است:
Будь мягче к людям! Хочешь быть мудрей? —
Не делай больно мудростью своей.
С обидчицей — Судьбой воюй, будь дерзок,
Но сам клянись не обижать людей!

که معادل انگلیسی‌اش می‌شود این:
Be gentler to the people! You want to be wise? -
Do not do to hurt their wisdom.
With the fate of the offender-voyuy, be bold,
But he will make you swear not to offend people!

طبیعتا چنین مضمونی در اشعار و اندیشۀ خیام سراغ نداریم و مواردی که در رباعیات خیام به «مردم» و «خلق» اشاره شده، چیزهایی از این قبیل است:

از من رمقی به سعی ساقی مانده‌است
وز صحبت خلق، بی‌وفاقی مانده‌است
از بادهٔ دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده‌است

یا

هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری،
تا چند کنی بر گل مردم خواری؟
انگشتِ فریدون و کفِ کیخسرو،
بر چرخ نهاده‌ای، چه می‌پنداری؟

شعر مورد اشارۀ پوتین، از ترجمۀ خیام به روسی توسط ایوان تِخورژِفسکی (Tkhorzhevskiy) در سال ۱۹۲۸ است. او رباعیات را از ترجمۀ انگلیسی معروفِ خیام توسط ادوارد فیتزجرالد برگردانده بود (البته قبل و بعد از او ترجمه‌هایی از خیام، از فارسی به روسی هم انجام شده). آن‌طور که نوشته‌اند، تخورژفسکیِ شاعر، علاوه بر برگردان رباعی‌های انگلیسی فیتزجرالد، خودش هم اشعاری را با الهام از اندیشه‌های خیام به مجموعه اضافه کرد. (goo.gl/Z7Jp76) این، از تعداد رباعیات کتاب هم پیداست. ویرایش اول کتاب فیتزجرالد در ۱۸۵۹ شامل ۷۴ رباعی بود که در ویرایش‌های بعدی به ۱۰۱ رباعی رسید، اما رباعیات کتاب تورژوسکی ۱۹۴ شعر هستند. البته در اصل خود فیتزجرالد هم از این کارها کرده بود. طبق تحقیقی که خانم روشنک بحرینی (در رباعیات خیام دوزبانه، نشر هرمس، ۸۲) انجام داده از ۷۴ رباعی ویرایش اول ترجمۀ ادوارد فیتزجرالد، برای ۶ رباعی معادلی در شعر خیام پیدا نمی‌شود و صرفاً می‌شود گفت الهام‌گرفته از افکار خیام هستند. به علاوه که ۴۴ رباعی فیتزجرالد هم ترکیبی از دو یا چند رباعی است. در واقع فیتزجرالد در ترجمۀ رباعیات، آنها را بازسرایی کرده است. مثلا این رباعی از ترجمۀ فیتزجرالد:
Myself when young did eagerly frequent
Doctor and Saint, and heard great Argument
about it and about: but evermore
Came out by the same door as in I went.

ترکیبی است از دو رباعی. شروع رباعی فیتزجرالد از این رباعی معروفِ خیام آمده:
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

اما پایانش از یک رباعی دیگر است که اصلاً رباعی خیام هم نیست و برای مولانا است:
بازی بودم پریده از عالم راز
تا بو که برَم رَه ز نشیبی به فراز
اینجا چه نیافتم کسی محرم راز
زآن در که بیامدم برون رفتم باز

خلاصه که این وسط نقش مترجم‌ها در پند و اندرز دادن به آقای پوتین بیشتر از خود خیام است!
@ehsanname
گزارش ایسنا از جملۀ رفتگان این راه دراز و درگذشتگانِ قبیلۀ قلم در سالی که گذشت:
isna.ir/news/96122614580/

🙏به فاتحه‌ای یادشان کنیم @ehsanname
🍎 اسنادی دربارۀ قدمت هفت سین
goo.gl/HEqfLT
🔹آقای مهدی پرپنچی، از مجریان بی‌بی‌سی فارسی، درتوئیترش نوشته است: «بسیاری از "سنت‌های باستانی نوروز" عملاً مولود همین نیم‌قرن اخیرند و به کمک تلویزیون و به بهای نابودی سنت‌های محلی در همه جای کشور رواج یافته است؛ مثل هفت‌سین، ماهی و حافظ سر سفره».
https://twitter.com/Parpanchi/status/974926374187208705

📌آقای دکتر میلاد عظیمی، در کانال تلگرامی‌اش برای اینکه نشان بدهد سنت هفت‌سین "مولود نیم‌قرن اخیر" نیست، چند مثال و نمونه از خاطرات قاجاری آورده و از جمله این بیت از قاآنی شیرازی در قصیده‌ای که قاآنی برای مدح محمدشاه قاجار سروده. این شعر حتی اگر در سال مرگ محمدشاه هم گفته شده باشد (۱۲۶۴ق/۱۲۲۷ش) نشان می‌دهد هفت‌سین دست‌کم سابقه ۱۷۰ساله دارد:

سین ساغر بس بُوَد ای ترک ما را روز عید
گو نباشد هفت‌سین رندانِ دُردآشام را
(دیوان قاآنی، انتشارات نگاه، تصحیح امیر صانعی، ۱۳۸۰، ص۵۳)
https://news.1rj.ru/str/n00re30yah/284

📌سند دیگری که آقای سهیل یاری گل‌درّه برای عظیمی فرستاده، اشارۀ طاش کُبری‌زاده (متوفّای ۹۶۸ق) به هفت سین است. او که ترک بود و در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) می‌زیست در کتاب «مفتاح السَّعادة و مصباح السِّیادة» نوشته است:

«کانَ مِن عادةِ الفُرس فی عیدهم.... و من عادتهم فی یومِ النَّیروز، أنّهم یجمعون بین سبعةِ أشیاءَ أوّلُ أسمائهم سینات یَأکلونها، و هی: السُّکَّر، و السِمسِم، و السَّمید، و السَّفَرجَل، و السُّمّاق، و السَّذاب و السَّقَنقور.» (دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص ۳۶۶)
یعنی: از عادت‌های ایرانیان در عیدهایشان... و از عادت‌هایشان در نوروز این است که هفت چیز که اول نام آن‌ها «سین» است فراهم می‌کنند و آن‌ها را می‌خورند، و آن هفت چیز: شکر، کنجد، گونه‌ای آرد سپید، به، سماق، سداب و سقنقور. (البته کلمات نام‌بردهٔ کبری‌زاده عربی است و در فارسی، سفرجل، «بِه» است و سَمید «آرد سفید» و... شاید چون مخاطب کتابش عربی‌زبان بوده و در آن زبان سیر و سرکه و سیب بی‌معنی می‌شده.)
https://news.1rj.ru/str/n00re30yah/286

📌اما سند دیگری هم در دست است که سابقۀ هفت سین را به ۶۰۰سال پیش می‌برد. این مطلب را محقق دیگری، آقای مهدی رحیم‌پور برای عظیمی فرستاده است: «... ظاهراً قدیمی‌ترین سندی که در آن به هفت سین اشاره شده دیوان چاپ‌نشدۀ برندق خجندی (۷۵۸ـ۸۱۷ق) است با این دو بیت:

چون به میدان طرب رانی بُراقِ عیش را
هم ز عین مردمی باید كه چینی "هفت سین"
سبزۀ سیرآب و سنبل، سوسن و سرو و سمن
ساغر می در میان بزم و ساقی هفتمین

این اشعار در خلاصة الاشعار تقی کاشی نسخه شماره ۱۰۴ دانشگاه تهران ص ۱۹۳ مضبوط است».
https://news.1rj.ru/str/n00re30yah/285

🔸اینجا مقالۀ پروفسور شاپور شهبازی درباره هفت سین را در دایرةالمعارف ایرانیکا بخوانید، که از ریشۀ باستانی هفت سین گفته و به آمدن اسم هفت سین در یک نسخۀ خطی از زمان صفویه (در عین عدم اشاره مسافران اروپایی آن عصر به هفت سین) هم اشاره دارد:
http://www.iranicaonline.org/articles/haft-sin

🎨 تابلوی «هفت سین»، اثر حسین شیخ (۱۳۷۰-۱۲۸۹) از شاگردان کمال‌الملک که در دهه ۱۳۴۰ کشیده شده
@ehsanname
📸 سعدی، اسمارت فون به دست در متروی تهران مشغول به تبلیغ اپلیکیشن - فقط کاش ذوق به خرج می‌دادند و یک عبارت موزون برای استاد سخن پیدا می‌کردند @ehsanname
befarmayid
Gheysar Aminpoor
🌺بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما
@ehsanname
🎧در آخرین ساعتهای اسفند بشنویم شعر بهاری #قیصر_امین_پور را با صدای آقای شاعر
👤چهرۀ ادبی سال: عالی‌جناب
@ehsanname
✍️احسان رضایی: سالی که گذشت برای ادبیات و کتاب سال پررونقی بود. تعداد زیادی کتاب خوب و خواندنی و مهم منتشر شد. طرحهای ادواری سوبسید کتاب همچنان در کار بود و نمایشگاه کتاب هم در ایام تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری خوب فروخت. خوانندگان برای کتابهای روزبه معین، یوسف علیخانی، امید صباغ‌نو و رضا امیرخانی صف بستند که این فقرۀ آخری، صف رمان «رهش» حسابی خبرساز شد. یک کتاب دیگر امیرخانی، یعنی «نفحات نفت» هم پایش به مناظره‌های انتخاباتی باز شد‌. استاد محمدعلی موحد یک تصحیح جدید و مهم از «مثنوی معنوی» ارایه داد‌. خانم فریبا وفی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت یک جایزه بین‌المللی گرفت. از هوشنگ مرادی‌کرمانی در دانشگاه کمبریج تجلیل شد. در جوایز ادبی، چهره‌های جدید معرفی شدند. مصطفی مستور حرفهای مهمی در مورد ممیزی زد و تا گرفتن مجوز بدون یک کلمه تغییر کوتاه نیامد. کاربران شبکه‌های اجتماعی برای رسیدگی به مزار حسین منزوی هشتگ #آهای_خبردار راه انداختند و موفق هم شدند که توجه مسئولان را جلب کنند. از تخریب خانۀ نیما یوشیج هم همین‌طوری جلوگیری شد. جوجو مویز همچنان بیشترین فروش را داشت. «هنر شفاف اندیشیدن» ترجمۀ عادل فردوسی‌پور به چاپ پنجاهم رسید. یک شاعر خوب، شایان مصلح به تیم پرسپولیس اضافه شد. مجالس رونمایی و جشن امضا و نقد متعددی برگزار شد. برنامه تلویزیونی «کتاب‌باز» با اجرای سروش صحت گل کرد. علی‌اشرف درویشیان و کورش اسدی و حبیب‌الله چایچیان و غلامرضا شکوهی و نازنین دیهیمی و مجتبی عبدالله‌نژاد، بعد از درگذشتشان، غوغای سیاست را کنار زدند و به صفحه اول روزنامه‌ها آمدند. حتی دربارۀ کتابی که هرگز چاپ و منتشر نشده، یعنی «لک‌لکی در کار نیست» کلی بحث و خبر و جنجال درست شد... اما اگر بخواهیم یک و فقط یک نفر را به عنوان چهره ادبی سال معرفی کنیم، هیچ‌کدام از این اسمها انتخاب اول نیست. بلکه این عنوان را باید به یکی از استادان کهن داد: حکیم فردوسیِ بزرگ. مردی که پس از هزار و اندی سال هنوز هم هنرش زنده است و کتاب «شاهنامه»اش خواننده و خواهان دارد. در سال ۹۶ شاهد آفرینش‌های متعدد و متنوعی بر مبنای «شاهنامه» بودیم: برگردان به نثر (کتاب ۵جلدی «شاهنامه نقالان» نوشتۀ یکی از معروفترین نقّال‌های معاصر، مرشد عباس زریری و ویراستۀ دکتر جلیل دوستخواه)، کتاب صوتی (در داخل کاری که استادان دوبله: ابوالحسن تهامی و چنگیز جلیلوند و اکبر منانی و دیگران از «رستم و سهراب» آماده کردند را داشتیم و در خارج، آن که از روی ترجمۀ انگلیسی «شاهنامه» منتشر شد و فرانسیس فورد کاپولا هم در آن صداپیشگی می‌کند)، موسیقی (کنسرت «سی» همایون شجریان و سهراب پورناظری که ۱۲۰هزار تماشاگر داشت. یا کنسرت «آواز پارسی» ناظری‌ها)، کمیک (کتابهای «جمشید طلوع» و «جمشید غروب» کار استودیو هورخش که پیش‌درآمد انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» هستند)، طنز (نظیر اجرای خانم سیده زینب موسوی از داستان رستم و سهراب در برنامه «خندوانه». خود من هم در کتاب «باغ وحش اساطیر» از داستان‌های شاهنامه‌ای استفاده زیادی کردم). بجز اینها اما فردوسی و «شاهنامه» یک ماجرای دیگر هم در ۱۳۹۶ داشتند. در جریان جشنواره فیلم فجر، محمدحسین مهدویان کارگردان، باری برای دفاع از فیلمش «لاتاری» پای «شاهنامه» را هم کشید وسط و بعد هم خودش هوشمندی به خرج داد و در برنامۀ تلویزیونی بعدی از حرفهایش عذرخواهی کرد. اما چیزی که در این میان ماند، واکنش‌هایی بود که نشان از ظرفیت اجتماعی بالای «شاهنامه» در میان ما دارد. هم منتقدان و هم مدافعان مهدویان در آن ماجرا، به این کتاب احترام می‌گذاشتند و از نقش آن در حفظ و حراست از هویت ملی می‌گفتند و این، اصلا چیز کمی نیست. در جامعۀ متنوع و متکثر ایران امروز، تعداد عناصری که بتواند همۀ گروه‌ها را کنار هم جمع کند و وحدت بسازد، چندان هم زیاد نیست. معدودی از عناصر دینی و ملی هستند که این نقش را دارند و «شاهنامه» هم یکی از آنهاست. قدر این سرمایۀ اجتماعی را باید دانست و همصدا با انوری باید خواند که:
آفرین بر روان فردوسی
آن سخن‌آفرین فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد
او خداوند بود و ما بنده
goo.gl/TYhLdN
📌یادداشت در شماره ۶۴۴ (ویژه‌نامه عید) هفته‌نامه «همشهری جوان»
۱۳۱۹- پیشنهاد کتاب برای هدیه نوروزی.#عیدانه
https://news.1rj.ru/str/medicalhistoryofiran
⛔️قبل از اینکه پیامهای تبریک عیدتان را بفرستید، حواستان باشد که غزل «نوروز بمانید که ایام شمایید» از مولانا نیست! این غزل جدید است و سرودۀ خانم پیرایه یغمایی، دختر حبیب یغمایی که اشعار و مقالاتی از او در نشریات منتشر شده (از جمله ۴ مقاله در «دایرةالمعارف بزرگ اسلامی» دارد: goo.gl/rFkR1d). ظاهرا این غزل را خانم یغمایی برای نوروز ۱۳۹۴ گفته است و آن‌طور که خودش می‌گوید از همان ساعات اولیه این اشتباه در انتساب به مولانا باعث خنده و حیرتش شده (goo.gl/kStNVN). غزل #پیرایه_یغمایی چنین است:

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که به شادی
می‌آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت‌زده، آن جنگل هشیار،
آن گنبد گردندۀ آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطورۀ جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانۀ بهرام و گل‌اندام شمایید

هم آینۀ مهر و هم آتشکدۀ عشق،
هم صاعقۀ خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصلۀ دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچۀ خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید
@ehsanname
برای مقایسۀ شعر با ذهن و زبان مولانا، این بیت را از او ببیند که مربوط به غزل معروف «ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید؟» است:

گر صورتِ بی‌صورتِ معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
@ehsanname
🔺شاید دلیل اشتباه در انتساب این غزل به مولانا، استفادۀ شاعر از یک نقل قول معروف از شمس تبریزی، استاد و مرادِ مولانا است که باری گفته بود: «ایام مبارک باد از شما. مبارک شمایید! ایام می‌آید تا به شما مبارک شود. شب قدر در ناقدر تعبیه کرده است. آن در اوست.» (مقالات شمس، تصحیح دکتر موحد، خوارزمی، ۱۳۶۹، صفحه ۶۳۶)
Forwarded from احسان‌نامه
📝 تصویر ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ در ادبیات
@ehsanname
شهر، یکپارچه شده است شور و شادی. راننده‌ها چراغهای اتومبیل‌ها را روشن کرده‌اند، دستها را گذاشته‌اند رو بوقها و شهر را رو سر گرفته‌اند. صدای رادیوها درهم شده است. گویندۀ رادیو با التهاب و پرتوپ حرف می‌زند.
مجلس، به خواست تودۀ مردم، لایحۀ ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرده است. مردم، با چهره‌های برافروخته و لبهای به خنده نشسته، جابه‌جا دور دسته‌های نوازنده جمع شده‌اند به پایکوبی و دست‌افشانی. چند تا از شیرینی‌فروش‌ها، مجمعه‌های بزرگی را پر کرده‌اند نقل و نبات و بین مردم دور می‌گردانند. آشنا و ناآشنا. همدیگر را در بغل می‌گیرند و به همدیگر تبریک می‌گویند. همراه با شور و شادی مردم، جسته و گریخته خبرهایی می‌رسد که دهان به دهان می‌گردد و در مدتی کوتاه، تمام شهر را پر می‌کند.
- شنیدی؟
- از چی داری حرف می‌زنی
- کشتی موریشس اومده تو شط العرب لنگر انداخته و توپاشو به تصفیه‌خونه قراول رفته
- میگن چتربازا انگلیسیام تو قبرس پیاده شدن
چهره‌ها افروخته می‌شود.
- باید از رو جسدمون بگذرن
رگهای گردن مردم تند می‌شود.
- با چنگو دندون‌م که شده می‌جنگیم
- دیگه تموم شد
پیروزی همه را بی‌قرار کرده است. مردم برای هر کاری حاضرند. فریادهای شادی، کف بر دهان‌ها آورده است.
- هه!... کشتی جنگی!... کی رو میخوان بترسونن؟
- اینا همه‌ش قمپزه
خبر، دهان به دهان می‌گردد که کمیته‌ای تشکیل شده تا از دولت تقاضا کند برای دفاع از پیروزی، اسلحه در اختیار مردم بگذارد.
- دوش به دوش هم می‌جنگیم
- همه رو به دریا می‌ریزیم
- اون روزگار مُرد
- باید دمبشونو بندازن رو کولشون، گورشونو گم کنن
مردم، دسته دسته راه افتاده‌اند تو خیابان‌ها.
تو میدان شهر، با پارچه و کهنه و چوب، مجسمۀ یکی از انگلیسی‌ها را درست کرده‌اند که آتش بزنند. پای مجسمه، شلوار کوتاه کرده‌اند. خشتکش را به جای چرم، با نفت سیاه رنگ زده‌اند. کلابه لبه‌پهنی به سرش گذاشته‌اند. یک نری گاو، از دکان قصابی میدان گرفته‌اند و به جای سیگار برگ، لای لبهای مجسمه چپانده‌اند. انگلیسی، سگ کوچکی هم دارد که با زنجیر به دنبالش کشیده می‌شود. سگ از پارچه و کهنه است. گوشهای سگ، بزرگ و بل‌بلی است. با نفت سیاه رنگش کرده‌اند. مردم دور مجسمۀ انگلیسی جمع شده‌اند و هلهله می‌کنند.
بچه‌ها برایش شعر ساخته‌اند:
"صاحاب برو به خونه‌ت"
"چی سگ برو به لونه‌ت"
"فرنگی دین نداره"
"الاغش زین نداره"
مهدی بقال رفته است و یک دسته سُرنازن آورده است تو محله و غوغا به پا کرده است. همه ازخانه‌ها ریخته‌اند بیرون. دور نوازنده‌ها حلقه زده‌اند و دستها را تو هم کرده‌اند و با آهنگ دهل و سرنا می‌رقصند.
ناگهان خلیفه و مهدی بقال جست می‌زنند وسط جماعت به چوب‌بازی. خلیفه چوب را می‌گذارد پشت گردن، دستهایش را از آرنج خم می‌کند رو دو سر چوب و دور می‌گردد. مهدی بقال پشت سرش با آهنگ دهل گام برمی‌دارد و نهیب می‌دهد. سرنا، آهنگ رقص چوبی می‌زند. خلیفه دور خودش می‌گردد و ناگهان می‌ایستد و چوب را حائل ساقهای پا می‌کند. مهدی بقال چوب را دور سر می‌گرداند، دور خودش تند می‌چرخد...
- هی...
و با ضربۀ سنگین طبل هجوم می‌برد به خلیفه.
چوبها را عوض می‌کنند. مهدی بقال جلو می‌افتد. خلیفه دنبالش می‌کند. صدای دهل و سرنا تا هفت محله می‌رود. فریاد و دست زدن‌ها قاطی هم است.
نوروز آغاز شده است.

📌«همسایه‌ها» احمد محمود (انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۵۷) صفحه ۲۱ص تا ۲۱۳
#برچیده_ها
📚پویش کتابخوان مجازی مجموعه‌ای از استیکرهای نوروزی با عنصر کتاب را ارایه کرد
@ehsanname
@ketabclip
⬅️ استیکرهای عیدانه کتاب از اینجا قابل دانلود است
https://news.1rj.ru/str/addstickers/bookclip
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺 ز کوی یار می‌آید نسیم باغ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
حافظ ‌خوانیِ نوروزی زنده‌یاد خسرو شکیبایی تقدیم به همۀ دوستان. عیدتان مبارک. سال نو پر از خوبی، پر از برکت 🙏