شعری از لطیف هملت، شاعر کرد (ترجمه فریاد شیری، کتاب «پاسپورت لبخند و آرزو»، صفحه ۷۵)، به مناسبت هفتم تیر، سالگرد بمباران شیمیایی سردشت @ehsanname
تصویری کمتر دیدهشده از علامه علیاکبر دهخدا، همراه با یادبود و شرح احوال او - سالنامه کیان ۱۳۴۰
تصویر از @jafarian1964
تصویر از @jafarian1964
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📊 یکی از بهترین شوخیها با برد دیشب ایسلند در برابر انگلستان، این جدول از اطلاعات دموگرافیک ایسلند است:
@ehsanname
🇮🇸 جمعيت ايسلند ۳۳۲۵۲۹ نفر
زنان ۱۶۵۲۵۹ نفر
مردان زير ١٨ سال ۴۰۵۴۶ نفر
مردان بالاى ٣٥ سال ۸۲۳۱۳ نفر
افراد داراى اضافهوزن شديد ۲۲۱۳۶ نفر
افراد شاغل در صید نهنگ ۱۲۴۶ نفر
افراد شاغل در بخش زمینلرزه ۳۱۴ نفر
افراد شاغل در مراقبت از آتشفشانها ۱۶۴ نفر
چوپانها ۱۹۳۴ نفر
پشمچینهای گوسفند (الان فصلش است) ۱۴۶۴ نفر
بانکدارهای زندانی (سر ماجرای اسناد پاناما) ٢٣نفر
نابينايان ۱۹۴ نفر
افراد مبتلا به بیماری ۷۵۶۴ نفر
کادر بیمارستانی، پلیس و آتشنشانی ۵۶۴ نفر
هواداران داخل ورزشگاه ٨٧٨١ نفر
پزشک و فیزیوتراپیست تیم ۲ نفر
ماساژور و مسئول تدارکات تیم ۲ نفر
کادر مربیگری ۷ نفر
باقیمانده: ٢٣ نفر بازیکنان تیم فوتبال😄
@ehsanname
🇮🇸 جمعيت ايسلند ۳۳۲۵۲۹ نفر
زنان ۱۶۵۲۵۹ نفر
مردان زير ١٨ سال ۴۰۵۴۶ نفر
مردان بالاى ٣٥ سال ۸۲۳۱۳ نفر
افراد داراى اضافهوزن شديد ۲۲۱۳۶ نفر
افراد شاغل در صید نهنگ ۱۲۴۶ نفر
افراد شاغل در بخش زمینلرزه ۳۱۴ نفر
افراد شاغل در مراقبت از آتشفشانها ۱۶۴ نفر
چوپانها ۱۹۳۴ نفر
پشمچینهای گوسفند (الان فصلش است) ۱۴۶۴ نفر
بانکدارهای زندانی (سر ماجرای اسناد پاناما) ٢٣نفر
نابينايان ۱۹۴ نفر
افراد مبتلا به بیماری ۷۵۶۴ نفر
کادر بیمارستانی، پلیس و آتشنشانی ۵۶۴ نفر
هواداران داخل ورزشگاه ٨٧٨١ نفر
پزشک و فیزیوتراپیست تیم ۲ نفر
ماساژور و مسئول تدارکات تیم ۲ نفر
کادر مربیگری ۷ نفر
باقیمانده: ٢٣ نفر بازیکنان تیم فوتبال😄
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
راديو كرگدن
" خانم هاويشام از اولش اين طورى نبود " به قلم احسان رضايى و روايت مسعود خطيبى
@kargadanmagazine
" خانم هاويشام از اولش اين طورى نبود " به قلم احسان رضايى و روايت مسعود خطيبى
@kargadanmagazine
ابتکار یک ناشر: در طول تابستان میتوانید کتابهایی که قبلا از نشر افق خریدید و خواندید را ببرید تا به یکسوم پشت جلد از شما بخرد @ehsanname
علیاکبر صادقی، از چهرههای برجسته تصویرگری کتاب کودک، در نمایشگاه کارنامه ۳۰ سال فرهنگ دیداری کودکان ایران / عکس: ایسنا @ehsanname
علامه عبدالحسین امینی، مؤلف «الغدیر» در سفر هند. در «حماسه غدیر» (ص۳۲۹) آمده علامه در این سفر چهارماهه، ۲۵۰۰صفحه مطلب از کتابخانههای هند برای «الغدیر» رونویسی کرد @ehsanname
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔴
عجب خدایی دارند!
🔹
آنان که علی خدای خود پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند
زیباست، نه؟ مصراع دوم رندانه است و معمولاً این طور بیتهای رندانه خوب به دل میچسپد. ولی به گمان من از همینجا باید احساس خطر کرد؛ از جایی که شعر ـ که میباید وسیلۀ بیان حقایق باشد ـ پل انتقال انحرافهای فکری میشود، ولو با بیان بسیار هنری.
البته شاعر دامن خود را رندانه از آن «کفر» برکنار کشیده و آن را به گردن دیگران انداخته است، ولی دامن خود را از اشاعۀ این فکر چگونه میتواند کنار بکشد؟
چند سال است که شعری دیگر نیز گُل کرده و معروف شده است، شعری که «شاهبیت» (شاهبیت؟) آن این است:
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر؟
گمانم ابن ملجم «یا علی» گفت
و در این شعر نه تنها بندگان مقرب خداوند در معجزاتی که به قدرت خداوند به دستشان صورت گرفته است، هم مرتب «یا علی» میگویند، بلکه خود خداوند هم ـ نعوذ بالله ـ در هنگام خلق جهان این ذکر را بر زبان دارد.
من فعلاً به خسارتهایی که این نوع تفکر به فرهنگ و تربیت دینی ما زده است کاری ندارم و بدین زیاد نمیپیچم که ما با خارج ساختن حضرت علی از مرتبۀ انسانها و تصویر شخصیتی نیمهخدایی برای او تا چه مایه خود را از الگوگرفتن از او محروم کردهایم، چون وقتی کسی وجودی ماورایی و فراانسانی داشته باشد، دیگر برای انسانها قابل دسترسی و پیروی نیست.
آنچه در این مقام و به عنوان یک شاعر برایم مهم است، این است که بسیاری از شاعران ما برای ارائۀ مضامین تازه و جذاب، دقیقاً مخالف آموزههای اصیل دینی ما رفتار میکنند.
شاید بگویید که «بله، تو هم خود گفتهای:
بار گناه اگر چه ترازوشکن شده
تا او شفیع ماست، از این بیشتر کنیم
بله، گفتهام، ولی این است که این شعر حاصل 22 سال پیش است و من سالهاست که از این طرز فکر و طرز بیان و قربانی کردن تعلیمات دینی در پای مضمونهای شیرین شاعرانه فاصله گرفتهام.
باری، این هم شعری دیگر.
مدح علی و آل علی بر زبان ماست
گویا زبان برای همین در دهان ماست
نه عزیز جان! زبان برای حمد و ستایش خداوند، برای بیان حق، برای مقابله با زورگویی و ستم، برای مهربانی در حق همسایه و یتیم و فقیر، برای هدایت مردم به مسیر درست، برای هزار و یک کار دیگر هم در دهان ماست و این چیزی است که «علی و آل علی» از ما خواستهاند. علی و آل علی خودشان زبانشان را وقف آن ارزشها کردند و انتظار میرود که ما هم این کار را از آنها یاد بگیریم. نه این که فقط آنها را ستایش کنیم.
جالب است. در بین شعرهای مختلفی که در این ایام در دنیای مجازی رد و بدل میشود، کمتر به رفتار علی، به گفتار علی، به یتیمنوازی علی، به عدالت علی، به اندیشۀ علی، به منطق علی، به عرفان علی اشاره میشود. همهاش سخن از این قبیل است که علی بزرگ است و علی عالی است و علی شفیع محشر است و راه جنت از علی میگذرد و خلاصه سخنانی که برای کسی که میخواهد علی را بهتر بشناسد و پیرو او باشد، هیچ سودی ندارد، بلکه چنان که گفتم زیانآفرین هم هست، چون ناخودآگاه در ذهن ما انسانهای عاصی این پندار را ایجاد میکند که حال که علی چنان شخصیتی ماورایی و نیمهخدایی دارد، ما کجا و پیروی از او کجا؟
@mkazemkazemi
عجب خدایی دارند!
🔹
آنان که علی خدای خود پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند
زیباست، نه؟ مصراع دوم رندانه است و معمولاً این طور بیتهای رندانه خوب به دل میچسپد. ولی به گمان من از همینجا باید احساس خطر کرد؛ از جایی که شعر ـ که میباید وسیلۀ بیان حقایق باشد ـ پل انتقال انحرافهای فکری میشود، ولو با بیان بسیار هنری.
البته شاعر دامن خود را رندانه از آن «کفر» برکنار کشیده و آن را به گردن دیگران انداخته است، ولی دامن خود را از اشاعۀ این فکر چگونه میتواند کنار بکشد؟
چند سال است که شعری دیگر نیز گُل کرده و معروف شده است، شعری که «شاهبیت» (شاهبیت؟) آن این است:
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر؟
گمانم ابن ملجم «یا علی» گفت
و در این شعر نه تنها بندگان مقرب خداوند در معجزاتی که به قدرت خداوند به دستشان صورت گرفته است، هم مرتب «یا علی» میگویند، بلکه خود خداوند هم ـ نعوذ بالله ـ در هنگام خلق جهان این ذکر را بر زبان دارد.
من فعلاً به خسارتهایی که این نوع تفکر به فرهنگ و تربیت دینی ما زده است کاری ندارم و بدین زیاد نمیپیچم که ما با خارج ساختن حضرت علی از مرتبۀ انسانها و تصویر شخصیتی نیمهخدایی برای او تا چه مایه خود را از الگوگرفتن از او محروم کردهایم، چون وقتی کسی وجودی ماورایی و فراانسانی داشته باشد، دیگر برای انسانها قابل دسترسی و پیروی نیست.
آنچه در این مقام و به عنوان یک شاعر برایم مهم است، این است که بسیاری از شاعران ما برای ارائۀ مضامین تازه و جذاب، دقیقاً مخالف آموزههای اصیل دینی ما رفتار میکنند.
شاید بگویید که «بله، تو هم خود گفتهای:
بار گناه اگر چه ترازوشکن شده
تا او شفیع ماست، از این بیشتر کنیم
بله، گفتهام، ولی این است که این شعر حاصل 22 سال پیش است و من سالهاست که از این طرز فکر و طرز بیان و قربانی کردن تعلیمات دینی در پای مضمونهای شیرین شاعرانه فاصله گرفتهام.
باری، این هم شعری دیگر.
مدح علی و آل علی بر زبان ماست
گویا زبان برای همین در دهان ماست
نه عزیز جان! زبان برای حمد و ستایش خداوند، برای بیان حق، برای مقابله با زورگویی و ستم، برای مهربانی در حق همسایه و یتیم و فقیر، برای هدایت مردم به مسیر درست، برای هزار و یک کار دیگر هم در دهان ماست و این چیزی است که «علی و آل علی» از ما خواستهاند. علی و آل علی خودشان زبانشان را وقف آن ارزشها کردند و انتظار میرود که ما هم این کار را از آنها یاد بگیریم. نه این که فقط آنها را ستایش کنیم.
جالب است. در بین شعرهای مختلفی که در این ایام در دنیای مجازی رد و بدل میشود، کمتر به رفتار علی، به گفتار علی، به یتیمنوازی علی، به عدالت علی، به اندیشۀ علی، به منطق علی، به عرفان علی اشاره میشود. همهاش سخن از این قبیل است که علی بزرگ است و علی عالی است و علی شفیع محشر است و راه جنت از علی میگذرد و خلاصه سخنانی که برای کسی که میخواهد علی را بهتر بشناسد و پیرو او باشد، هیچ سودی ندارد، بلکه چنان که گفتم زیانآفرین هم هست، چون ناخودآگاه در ذهن ما انسانهای عاصی این پندار را ایجاد میکند که حال که علی چنان شخصیتی ماورایی و نیمهخدایی دارد، ما کجا و پیروی از او کجا؟
@mkazemkazemi
نشر تاریخ ایران، ناشر تخصصی آثار تاریخی دوره قاجار و مشروطه، به مدیریت خانم منصوره اتحادیه، ۳۳ساله شد @ehsanname
قدیمیترین نمونه اینفوگرافیک در مطبوعات معاصر: آمار مرگ و میر در تهران به تفکیک بیماریها، در سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۸
از کانال @jafarain1964
از کانال @jafarain1964
احساننامه
تصویرسازی شهاب جعفرنژاد برای روزنامه «هفت صبح» امروز: تصویر احتمالی لئوناردو دیکاپریو در نقش مولانا @ehsanname
🎬 دیکاپریو نقش مولانا را بازی نخواهد کرد
@ehsanname
سه هفته پیش، دیوید فرانزونی، فیلمنامهنویس «گلادیاتور» خبر از پروژه تازهای برای ساخت زندگی مولانا داده بود و ضمنش هم گفته بود دوست دارد لئوناردو دیکاپریو نقش مولانا، یا به قول غربیها رومی (Rumi، لقبی که اشاره به اقامت مولانا در آسیای صغیر دارد) را بازی کند. این خبر، با واکنش اعتراضی کاربران شبکههای اجتماعی مواجه شد و خیلی زود هشتگ #RumiWasntWhite در توئیتر تِرند شد. حالا اما خود دیکاپریو به خبرنگار هالیوود ریپورتر گفته که فعلا قصد بازیگری ندارد و دوست دارد تهیهکنندگی را تجربه کند👇
http://www.hollywoodreporter.com/news/no-leonardo-dicaprio-isnt-playing-907380
@ehsanname
سه هفته پیش، دیوید فرانزونی، فیلمنامهنویس «گلادیاتور» خبر از پروژه تازهای برای ساخت زندگی مولانا داده بود و ضمنش هم گفته بود دوست دارد لئوناردو دیکاپریو نقش مولانا، یا به قول غربیها رومی (Rumi، لقبی که اشاره به اقامت مولانا در آسیای صغیر دارد) را بازی کند. این خبر، با واکنش اعتراضی کاربران شبکههای اجتماعی مواجه شد و خیلی زود هشتگ #RumiWasntWhite در توئیتر تِرند شد. حالا اما خود دیکاپریو به خبرنگار هالیوود ریپورتر گفته که فعلا قصد بازیگری ندارد و دوست دارد تهیهکنندگی را تجربه کند👇
http://www.hollywoodreporter.com/news/no-leonardo-dicaprio-isnt-playing-907380
پارسال وقتی عکاس خبرگزاری مهر، در شب عید رفت سراغ ملت و ازشان پرسید آرزویتان برای سال جدید چیست و کاغذ و ماژبک داد دستشان تا بنویسند و ژست بگیرند، سربازها اینطوری نوشتند ... @ehsanname
رنج بازگشت
احسان رضایی
@ehsanname
همان اوایل فیلم «گلادیاتور»، بعد از اینکه ماکسیموس و سپاهیانش جنگ را میبرند، صحنهای هست که ماکسیموس پیش سزار رفته و دارد گزارش میدهد. مارکوس اورلیوس برای تشویق سردارش به او میگوید: چطوری باید بزرگترین سردار رم را پاداش بدهم؟ و ماکسیموس، خیلی ساده جواب میدهد: «اجازه میدهید به خانه بروم؟» رفتن و رسیدن به خانه، چیزی ساده و پیش پا افتاده است که بیشترمان هر روز داریم تجربهاش می کنیم ولی خدا نیاورد آن روزی را که مجبور شویم برای مدتی از خانه دور بیفتیم، همه زورمان را میزنیم تا هرچه زودتر برگردیم. پارسال وقتی عکاس خبرگزاری مهر، در شب عید رفت سراغ ملت و ازشان پرسید آرزویتان برای سال جدید چیست و کاغذ و ماژیک داد دستشان، تا بنویسند و ژست بگیرند و همراه با آرزویشان عکس بیاندازند، هر کس چیزی گفت از پول و ثروت و موقعیت اجتماعی و ماشین مدل بالا تا باقی ماجراها. فقط دوتا سربازی که توی یکی از عکسها بودند، جای هر چیز دیگر نوشتند «برگردم خانه». یک آرزوی ساده اما ازلی و ابدی که بین همه آدمها مشترک است. در «لغتنامه دهخدا» جلوی لغت «خانه» نوشته شده است: «آن جایی که در آن، آدمی سکنی میکند» و همین، رمز اصلی محبوبیت خانه است: سکونت که با تسکین و مسکّن و آرامش همریشه است. خانه آدمی هرچقدر کوچک، کثیف، دور یا قدیمی باشد، باز هم هیچ کجایی خانه خود آدم نمیشود و فقط در آنجاست که راحتی و آسایش به سراغ پسر آدم میآید. حس اینکه از تمام عالم هستی، این کهکشانهای دور و دراز و لامنتها، فقط همین یک نقطه را داری که ولو موقت، از آنِ خودت است و مثل بهشتی که وعده دادهاند در آن کسی را با کسی کاری نیست و «لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيما»، نه زخم زبانی، نه متلکی، نه دست به یقه شدنی، نه هیچ، هیچ، خودتی و یکی دو عضو موافق و همدل خانواده، بله، حتی همین حسش هم به آدمی شور و شوق و اشتیاق میدهد. بیست و هشت قرن قبل، هومر، شاعر نابغهای که دنیا را در تاریکی میدید، داستان مردی به اسم اودیسه را تعریف کرد که به نفرینی دچار شده که به خانهاش نرسد. ده قرن قبل، فردوسی بزرگ، داستان سیاوشی را به شعر درآورد که پازل مظلومیتش، با کشته شدن در دیار دور از خانه تکمیل میشد. ششصد سال پیش، خواجه حافظ سرود: «به یاد یار و دیار آنچنان بگریم باز/ که از جهان ره و رسم سفر براندازم». سیصد و پنجاه سال قبل یک پزشک سوئیسی مقالهای نوشت و شرح احالات دو بیمارش را داد، یکی دانشجویی که از ولایتشان به شهر بازل آمده بود و دیگری یک خدمتکار شهرستانی. دکتر یوناس هوفر نوشت که هر دوی این افراد بعد از بازگشت به خانه، تمام مشکلات جسمیشان برطرف شد و صحیح و سالم و قبراق برگشتند سر کار و زندگیشان. او اسم بیماری که کشف کرده بود را گذاشت نوستالژی، ترکیب دو کلمه یونانی. یک قرن بعدش، فیلسوفها سعی کردند در مورد اصطلاح پزشکی «بیماری نوستالژی» توضیح و نظریه بدهند و تقریبا هم موفق شدند آن را از موضوعی علمی، به بحثی اجتماعی تبدیل کنند. برای کامل شدن این فهرست، حالا باید این داستان کوتاه را هم اضافه کنیم که همین آرزوی کوچک بازگشت به خانه، هفته پیش برای نوزده سربازی که با اتوبوس به مرخصی میآمدند غیرممکن شد. آنها هرگز به خانه نرسیدند.
یادداشت در شماره ۵۵۹ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
همان اوایل فیلم «گلادیاتور»، بعد از اینکه ماکسیموس و سپاهیانش جنگ را میبرند، صحنهای هست که ماکسیموس پیش سزار رفته و دارد گزارش میدهد. مارکوس اورلیوس برای تشویق سردارش به او میگوید: چطوری باید بزرگترین سردار رم را پاداش بدهم؟ و ماکسیموس، خیلی ساده جواب میدهد: «اجازه میدهید به خانه بروم؟» رفتن و رسیدن به خانه، چیزی ساده و پیش پا افتاده است که بیشترمان هر روز داریم تجربهاش می کنیم ولی خدا نیاورد آن روزی را که مجبور شویم برای مدتی از خانه دور بیفتیم، همه زورمان را میزنیم تا هرچه زودتر برگردیم. پارسال وقتی عکاس خبرگزاری مهر، در شب عید رفت سراغ ملت و ازشان پرسید آرزویتان برای سال جدید چیست و کاغذ و ماژیک داد دستشان، تا بنویسند و ژست بگیرند و همراه با آرزویشان عکس بیاندازند، هر کس چیزی گفت از پول و ثروت و موقعیت اجتماعی و ماشین مدل بالا تا باقی ماجراها. فقط دوتا سربازی که توی یکی از عکسها بودند، جای هر چیز دیگر نوشتند «برگردم خانه». یک آرزوی ساده اما ازلی و ابدی که بین همه آدمها مشترک است. در «لغتنامه دهخدا» جلوی لغت «خانه» نوشته شده است: «آن جایی که در آن، آدمی سکنی میکند» و همین، رمز اصلی محبوبیت خانه است: سکونت که با تسکین و مسکّن و آرامش همریشه است. خانه آدمی هرچقدر کوچک، کثیف، دور یا قدیمی باشد، باز هم هیچ کجایی خانه خود آدم نمیشود و فقط در آنجاست که راحتی و آسایش به سراغ پسر آدم میآید. حس اینکه از تمام عالم هستی، این کهکشانهای دور و دراز و لامنتها، فقط همین یک نقطه را داری که ولو موقت، از آنِ خودت است و مثل بهشتی که وعده دادهاند در آن کسی را با کسی کاری نیست و «لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيما»، نه زخم زبانی، نه متلکی، نه دست به یقه شدنی، نه هیچ، هیچ، خودتی و یکی دو عضو موافق و همدل خانواده، بله، حتی همین حسش هم به آدمی شور و شوق و اشتیاق میدهد. بیست و هشت قرن قبل، هومر، شاعر نابغهای که دنیا را در تاریکی میدید، داستان مردی به اسم اودیسه را تعریف کرد که به نفرینی دچار شده که به خانهاش نرسد. ده قرن قبل، فردوسی بزرگ، داستان سیاوشی را به شعر درآورد که پازل مظلومیتش، با کشته شدن در دیار دور از خانه تکمیل میشد. ششصد سال پیش، خواجه حافظ سرود: «به یاد یار و دیار آنچنان بگریم باز/ که از جهان ره و رسم سفر براندازم». سیصد و پنجاه سال قبل یک پزشک سوئیسی مقالهای نوشت و شرح احالات دو بیمارش را داد، یکی دانشجویی که از ولایتشان به شهر بازل آمده بود و دیگری یک خدمتکار شهرستانی. دکتر یوناس هوفر نوشت که هر دوی این افراد بعد از بازگشت به خانه، تمام مشکلات جسمیشان برطرف شد و صحیح و سالم و قبراق برگشتند سر کار و زندگیشان. او اسم بیماری که کشف کرده بود را گذاشت نوستالژی، ترکیب دو کلمه یونانی. یک قرن بعدش، فیلسوفها سعی کردند در مورد اصطلاح پزشکی «بیماری نوستالژی» توضیح و نظریه بدهند و تقریبا هم موفق شدند آن را از موضوعی علمی، به بحثی اجتماعی تبدیل کنند. برای کامل شدن این فهرست، حالا باید این داستان کوتاه را هم اضافه کنیم که همین آرزوی کوچک بازگشت به خانه، هفته پیش برای نوزده سربازی که با اتوبوس به مرخصی میآمدند غیرممکن شد. آنها هرگز به خانه نرسیدند.
یادداشت در شماره ۵۵۹ هفتهنامه «همشهری جوان»
شهاب اناری، پزشک ایرانی (نفر اول راست و بالا در تصویر) در گروه همکاران تالیف کتاب جدید برایان تریسی، با عنوان Ignite your life (زندگیات را شعلهور کن) است @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
لینچان زنده است
@ehsanname
حکایت اطلاعرسانی فرهنگی در کشور ما، حکایت غریبی است. امروز درحالیکه خبر درگذشت آلوین تافلر، نویسنده و جامعهشناس آمریکایی بعد سه روز از مرگش در خبرگزاریهای ایران منتشر شد، خبر مرگ بازیگر نقش لینچان در سریال «جنگجویان کوهستان» هم در سایتها و کانالها دست به دست میشد. درحالیکه یک جستجوی ساده در گوگل نشان میدهد که آتسو ناکامورا بازیگر ژاپنی این نقش، هنوز زنده است.
سریال «جنگجویان کوهستان» (با عنوان ژاپنی Suikoden و انگلیسی The Water Margin) یک سریال ژاپنی است که بر اساس یکی از شاهکارهای ادبیات کلاسیک چین ساخته شده و داستان ۱۰۸ قهرمان (شیچینِ نُه اژدها، تایسانگ پرنده، لوتا راهب، یانچی صورت آبی، ... و هوسانیانگ، تنها زن عضو گروه) را روایت میکند که هر کدامشان به دلیل و با داستان خاصی، از سرتاسر چین به کوهستان لیانگشانپو میروند تا علیه صدراعظم وقت، کائوچیوِ ستمگر قیام کنند. در دوبله فارسی سریال که به سرپرستی بهرام زند (صدای لینچان) انجام شده بود، هر قسمت با نریشنی شروع میشد که میگفت: «کائوچیو که...»
داستان Shuï hu zhuàn که در انگلیسی با عنوانهای «لبه آب»، «مردان مرداب» و «مردابهای کوه لیانگ» ترجمه شده، یکی از چهار داستان کلاسیک در ادبیات چینی است. شی نائیان Shi Nai'an نویسندهٔ قرن چهاردهمی این داستان، معلمِ نویسندهٔ رمان «سه قلمرو» (همان که انیمیشنش را با عنوان «افسانه سه برادر» دیدیم) بوده که این کتاب هم یکی دیگر از چهار داستان کلاسیک چینی است.
از داستان لبه آب، فیلمها، سریالها و انیمیشنهای زیادی ساخته شده که معروفترینش، محصول شبکه NHK ژاپن در ۱۹۷۲ و همان است که ما دیدیم. در این سریال، آتسو ناکامورا Atsuo Nakamura نقش لینچان، فرمانده سابق گارد امپراتوری را بازی میکرد. ناکامورا، متولد ۱۹۴۰ است، از ۱۹۶۴ وارد سینما شده و حدود پنجاه فیلم بازی کرده. او سیاستمدار هم هست و از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ عضو مجلس مشاوران عالی (سنا) ژاپن بود. او، برخلاف آلوین تافلر، هنوز زنده است.
@ehsanname
حکایت اطلاعرسانی فرهنگی در کشور ما، حکایت غریبی است. امروز درحالیکه خبر درگذشت آلوین تافلر، نویسنده و جامعهشناس آمریکایی بعد سه روز از مرگش در خبرگزاریهای ایران منتشر شد، خبر مرگ بازیگر نقش لینچان در سریال «جنگجویان کوهستان» هم در سایتها و کانالها دست به دست میشد. درحالیکه یک جستجوی ساده در گوگل نشان میدهد که آتسو ناکامورا بازیگر ژاپنی این نقش، هنوز زنده است.
سریال «جنگجویان کوهستان» (با عنوان ژاپنی Suikoden و انگلیسی The Water Margin) یک سریال ژاپنی است که بر اساس یکی از شاهکارهای ادبیات کلاسیک چین ساخته شده و داستان ۱۰۸ قهرمان (شیچینِ نُه اژدها، تایسانگ پرنده، لوتا راهب، یانچی صورت آبی، ... و هوسانیانگ، تنها زن عضو گروه) را روایت میکند که هر کدامشان به دلیل و با داستان خاصی، از سرتاسر چین به کوهستان لیانگشانپو میروند تا علیه صدراعظم وقت، کائوچیوِ ستمگر قیام کنند. در دوبله فارسی سریال که به سرپرستی بهرام زند (صدای لینچان) انجام شده بود، هر قسمت با نریشنی شروع میشد که میگفت: «کائوچیو که...»
داستان Shuï hu zhuàn که در انگلیسی با عنوانهای «لبه آب»، «مردان مرداب» و «مردابهای کوه لیانگ» ترجمه شده، یکی از چهار داستان کلاسیک در ادبیات چینی است. شی نائیان Shi Nai'an نویسندهٔ قرن چهاردهمی این داستان، معلمِ نویسندهٔ رمان «سه قلمرو» (همان که انیمیشنش را با عنوان «افسانه سه برادر» دیدیم) بوده که این کتاب هم یکی دیگر از چهار داستان کلاسیک چینی است.
از داستان لبه آب، فیلمها، سریالها و انیمیشنهای زیادی ساخته شده که معروفترینش، محصول شبکه NHK ژاپن در ۱۹۷۲ و همان است که ما دیدیم. در این سریال، آتسو ناکامورا Atsuo Nakamura نقش لینچان، فرمانده سابق گارد امپراتوری را بازی میکرد. ناکامورا، متولد ۱۹۴۰ است، از ۱۹۶۴ وارد سینما شده و حدود پنجاه فیلم بازی کرده. او سیاستمدار هم هست و از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ عضو مجلس مشاوران عالی (سنا) ژاپن بود. او، برخلاف آلوین تافلر، هنوز زنده است.
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📊 تصویری که رسانههای غربی از ماجرای فلسطین به دست میدهند، اینطوری است: یهودیها زمینهایی را از فلسطینیها خریدند، اما حالا عربها دبه کردهاند، مدام به اسرائیل حمله میکنند و اسرائیلیها هم اقدام متقابل میکنند؛ جنگ است دیگر، متاسفانه کسانی هم این وسط کشته میشوند. اما آیا این تصویر، واقعی است؟ آمارها خیلی واضح نشان میدهند که نه. تابستان دو سال پیش، در پرونده «همشهری جوان» شماره ۴۶۴ به مناسبت حمله رژیم صهیونیستی به غزه، آمارهای مربوط به سرزمینهای اشغالی را با منبع دقیق هر کدام آوردیم. آن مطلب را همراه با نوشتهای از برادرم، کورش علیانی در پایین ببینید. نوشته کوتاه اما پراطلاعِ علیانی هم پاسخی است به تعدادی از رایجترین سؤالها و ابهامها در مورد رژیم صهیونیستی، چیزهایی مثل اینکه: اگر ما هی سنگ فلسطین را به سینه نزنیم، اسرائیل چکار به کار ما دارد؟ اصلا آنها کار غزه و فلسطین را یکسره میکنند، ما چرا شلوغش میکنیم؟ 👇
@ehsanname
@ehsanname
۵۵سال پیش، در چنین روزی: خبر خودکشی ارنست همینگوی در صفحه اول روزنامه اطلاعات @ehsanname
اعتماد به خبرهای تلگرامی US today را هم به دردسر انداخت. این روزنامه به اشتباه خبر مرگ کورمک مککارتی یکی از مشهورترین نویسندگان زنده آمریکایی را اعلام کرد @ehsanname