🔹استن لی، یکی از معروفترین نویسندگان کتابهای کمیک در ۹۵سالگی درگذشت. او خالقِ مرد عنکبوتی (اسپایدرمن)، هالک، چهار شگفتانگیز، مردان ایکس، ... و انبوهی از قهرمانهای دنیای کمیک بود @ehsanname
🔺بعد از واگذاری فلهای مجلات همشهری، خانم مینا حسنی دبیری تحریریه «همشهری داستان» را به عهده گرفت، اما بعد از انتشار فقط یک شماره استعفا داد و تیمی که همراه او رفته بودند هم همگی بیرون آمدند. دلایل استعفا خیلی زود لو رفت. مینا حسنی روایتِ کوتاه و گویایی از سفارش مشاور مدیر جدید مجلات و واکنشهای متفاوت سردبیر تازۀ داستان و خودش منتشر کرده.
twitter.com/mina_hasanii/status/1062010227644452864
twitter.com/mina_hasanii/status/1062010227644452864
🔖اعلانات: برنامه سخنرانیهای پیِر بریان، متخصص فرانسوی تاریخ هخامنشی در تهران
@ehsanname
🕓 دوشنبه (۲۸ آبان) ساعت ۳ونیم بعدازظهر
🎤تاریخ هخامنشی امروز: کارنامه و افقهای پژوهشی
📍دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، سالن فردوسی
🕓 سهشنبه (۲۹ آبان) ساعت ۱۰ونیم صبح
🎤دستاوردهای تازه باستانشناسی در تاریخ شاهنشاهی هخامنشی
📍خیابان سی تیر، موزه ملی ایران
@ehsanname
🕓 دوشنبه (۲۸ آبان) ساعت ۳ونیم بعدازظهر
🎤تاریخ هخامنشی امروز: کارنامه و افقهای پژوهشی
📍دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، سالن فردوسی
🕓 سهشنبه (۲۹ آبان) ساعت ۱۰ونیم صبح
🎤دستاوردهای تازه باستانشناسی در تاریخ شاهنشاهی هخامنشی
📍خیابان سی تیر، موزه ملی ایران
🔹جایزۀ جلال، برگزیدگان بخش ویژۀ خودش را با رأیگیری عمومی انتخاب میکند. در این رأیگیری هر مخاطب میتواند به سه نفر از ۲۰ نویسندۀ زیر ۴۰سالی که اثری با موضوع هویت ملی-دینی نوشته، رأی بدهد. اسامی نویسندگان و آدرس رأیگیری اینترنتی، اینجا:
javan.adabiatirani.com
javan.adabiatirani.com
Forwarded from 1pezeshk یک پزشک
🔺استن لی، بزرگمرد دنیای کامیکها درگذشت – آثار زیبای هنرمندان برای گرامیداشت یاد او
http://www.1pezeshk.com/archives/2018/11/comic-book-legend-stan-lee.html
http://www.1pezeshk.com/archives/2018/11/comic-book-legend-stan-lee.html
🔹آندره بابیش، نخستوزیر چک، در فیسبوکش نوشته در جریان سفرش به پاریس به آپارتمان میلان کوندرا رفته، با همسرانشان به رستوران محبوب کوندرا رفتهاند، سه ساعت گپ زدهاند، از «ژاک و اربابش» نقل قول کردهاند و «این افتخار بزرگی برای من بود». حالا آقای نخستوزیر از میلان کوندرا و همسرش برای سفر به چک دعوت کرده و امیدوار است کوندرای ۹۰ساله دوباره تابعیت چک بگیرد. میلان کوندرا به دلیل مخالفت با حزب کمونیست چکسلواکی، سال ۱۹۷۵ به فرانسه فرار کرد و در ۱۹۷۹ دولت وقت تابعیت کوندرا را لغو کرد. سیاستمدارها رفتند، نویسنده باقی ماند @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: هانا آرنت کتاب «بحرانهای جمهوری/جمهوریت» را سال ۱۹۷۲ نوشت و ۴۶ سال بعد، دو ترجمۀ فارسی به صورت همزمان ازش منتشر شد. (از توئیتر عرفان مجیب) @ehsanname
Kishe Mehr
Shahram Nazeri
🎼 در سالروز وفات علامه طباطبایی (۲۴ آبان)، شعری از علامه را بشنویم با آواز شهرام ناظری و موسیقی محمدجلیل عندلیبی، از آلبوم «کیش مهر» @ehsanname
Forwarded from قدحهای نهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعری از علامه طباطبایی با صدای خود او
@qadahha
@qadahha
🗞اولین آگهی چاپشده در مطبوعات ایران | شماره ۶ روزنامه «وقایع اتفاقیه» ۱۶۸ سال پیش. یک تاجر اروپایی به اسم موسیو روجیاری، کالاهایی ( عمدتاً تزیینی) آورده بود که بهفروش برساند. طبق تعریفهای که بالاتر از این اعلان چاپ شده، چون این آگهی ۱۵ سطر بوده هزینهاش ۴ قران شده (توضیح از معراج قنبری) @ehsanname
📚کتابهای ممنوع در کویت
@ehsanname
وزارت اطلاعات کویت حضور ۹۴۸ عنوان کتاب در جشنواره ادبیات این کشور را ممنوع اعلام کرد. ظرف ۵ سال گذشته هم حدود ۴هزار کتاب در «لیست سیاه» وزارت اطلاعات کویت قرار گرفتهاند.
بعضی از این آثار ممنوع عبارتند از: «برادران کارامازوف» داستایوسکی، «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو و «صد سال تنهایی» مارکز.
bit.ly/2DIyS4M
📸اعتراض کویتیها به سانسور، در ماه سپتامبر
📌 france24.com/en/20181114-after-gabo-book-purge-kuwait-bans-dostoyevsky
@ehsanname
وزارت اطلاعات کویت حضور ۹۴۸ عنوان کتاب در جشنواره ادبیات این کشور را ممنوع اعلام کرد. ظرف ۵ سال گذشته هم حدود ۴هزار کتاب در «لیست سیاه» وزارت اطلاعات کویت قرار گرفتهاند.
بعضی از این آثار ممنوع عبارتند از: «برادران کارامازوف» داستایوسکی، «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو و «صد سال تنهایی» مارکز.
bit.ly/2DIyS4M
📸اعتراض کویتیها به سانسور، در ماه سپتامبر
📌 france24.com/en/20181114-after-gabo-book-purge-kuwait-bans-dostoyevsky
🗞در نوزدهمین دورۀ جایزۀ انجمن ترویج علم ایران، جایزۀ رسانه برتر ترویج علم به تحریریه قدیم «دانستنیها» پیش از واگذاری (تا شماره ۲۱۳ به سردبیری محمد جباری) اهدا شد @ehsanname
📚روایت فرهاد حسنزاده از اولین کتابهای عمرش
@ehsanname
✍️در کودکی تا جایی که یادم میآید اولین کتابی که دیدم یک کتاب رنگی بود که داستانش درباره یک پری دریایی بود. آنقدر محو نقاشی ها و داستانش شده بودم که گذشت زمان را احساس نمیکردم و همه جا با خودم آن را میبردم. سواد خواندنش را نداشتم و خواهر بزرگترم آن را برایم میخواند. بعدها یادم است داستانهای صمد بهرنگی را بسیار دوست میداشتم و میخواندم. فضایی که از جامعه تهیدستان ترسیم میکرد خیلی به من نزدیک بود و آن را از خودم جدا نمیدیدم. همینطور داستانهای علیاشرف درویشیان، داریوش عبادالهی و مهدی آذریزدی. یادم است کتاب «شلوارهای وصلهدار» رسول پرویزی را هم دوست داشتم چون هم با فقر سروکار داشت و هم با طنز. شاید از همانجا با طنز در ادبیات آشنا شدم. کمی که بزرگتر شدم در کانون پرورش فکری کتابهای متفاوتی خواندم و جذبشان شدم. کتابهایی مثل «تیستو سبزانگشتی»، «کودک، سرباز و دریا» و «جُنگ مرجان» که سه جلد بود و در آن شعر و داستان و نقدهای ساده چاپ شده بود. خب از شعر هم بگویم که عاشق شعرهای سادۀ بامداد بودم. شعرهایی که وجه داستانی داشتند را بیشتر میپسندیدم و قورتشان میدادم. شعرهایی مثل «پریا» و «دخترای ننه دریا» یا شعر «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی یا «علی کوچیکه» فروغ فرخزاد. در ۱۶سالگی بود که همراه دوستم جمشید خانیان از ترکیب بعضی از این شعرها یک نمایشنامه نوشتیم و کارگردانی کردیم به نام «شهر نور». شاید شخصیت ادبی و هنری ما در این زمان شکل گرفت. ما چند سال در کلاسهای تئاتر بودیم و در این کارگاهها هم خودمان را شناختیم و هم اینکه چشممان به ادبیات ایران و جهان باز شد. ما میل شدیدی به بزرگ شدن و پیوند با دنیای بزرگترها داشتیم، بنابراین شروع کردیم به خواندن کتابهایی که مربوط به دنیای بزرگسالان بود. یادم است یکی از داستانهایی که روی من در آن دوران خیلی تأثیر گذاشت «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز بود. من شیفتۀ پیچیدگی و تودرتویی ماجراها و حال و هوای جادووار اتفاقهای داستانی بودم. چیزی که بعدها فهمیدم به آن میگویند رئالیسم جادویی. مراکز کانون سالهاست که خاصیت گذشته را ندارند. من همزمان عضو دو کتابخانه بودم. اینقدر در کتابخانه انگیزه برای ماندن و چرخیدن و وول خوردن داشتیم که کتابدارها به زور ما را بیرون میکردند. البته آنهایی که حوصله کلکل نداشتند و کمی کارمندپیشه بودند. بعضی از کتابدارها رابطهای فراتر از کتابخانه با بچهها داشتند. به خانهشان میرفتیم و به خانهمان میآمدند. یکی از کتابدارها ابتکار جالبی به خرج داده بود. قلکی گذاشته بود که پولهایمان را خردخرد توی آن میریختیم. سر ماه که میشد، آن را میشکستیم و با پولهای پسانداز میرفتیم به کتابفروشی و کتابهایی که دوست داشتیم و توی کتابخانه نبود میخریدیم. بعدش به کافه لادن میرفتیم و چیزی میخوردیم و دربارۀ کتاب و ادبیات و کارهایمان بحث میکردیم. حالا که فکر میکنم برای خودمان یکجورهایی بچهروشنفکر بودیم.
bit.ly/2QN59uD
📌به نقل از «قفسه»، ضمیمۀ تازهتأسیس روزنامه «جام جم» دربارۀ کتاب و کتابخوانی. «قفسه» سهشنبهها منتشر میشود
@ehsanname
✍️در کودکی تا جایی که یادم میآید اولین کتابی که دیدم یک کتاب رنگی بود که داستانش درباره یک پری دریایی بود. آنقدر محو نقاشی ها و داستانش شده بودم که گذشت زمان را احساس نمیکردم و همه جا با خودم آن را میبردم. سواد خواندنش را نداشتم و خواهر بزرگترم آن را برایم میخواند. بعدها یادم است داستانهای صمد بهرنگی را بسیار دوست میداشتم و میخواندم. فضایی که از جامعه تهیدستان ترسیم میکرد خیلی به من نزدیک بود و آن را از خودم جدا نمیدیدم. همینطور داستانهای علیاشرف درویشیان، داریوش عبادالهی و مهدی آذریزدی. یادم است کتاب «شلوارهای وصلهدار» رسول پرویزی را هم دوست داشتم چون هم با فقر سروکار داشت و هم با طنز. شاید از همانجا با طنز در ادبیات آشنا شدم. کمی که بزرگتر شدم در کانون پرورش فکری کتابهای متفاوتی خواندم و جذبشان شدم. کتابهایی مثل «تیستو سبزانگشتی»، «کودک، سرباز و دریا» و «جُنگ مرجان» که سه جلد بود و در آن شعر و داستان و نقدهای ساده چاپ شده بود. خب از شعر هم بگویم که عاشق شعرهای سادۀ بامداد بودم. شعرهایی که وجه داستانی داشتند را بیشتر میپسندیدم و قورتشان میدادم. شعرهایی مثل «پریا» و «دخترای ننه دریا» یا شعر «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی یا «علی کوچیکه» فروغ فرخزاد. در ۱۶سالگی بود که همراه دوستم جمشید خانیان از ترکیب بعضی از این شعرها یک نمایشنامه نوشتیم و کارگردانی کردیم به نام «شهر نور». شاید شخصیت ادبی و هنری ما در این زمان شکل گرفت. ما چند سال در کلاسهای تئاتر بودیم و در این کارگاهها هم خودمان را شناختیم و هم اینکه چشممان به ادبیات ایران و جهان باز شد. ما میل شدیدی به بزرگ شدن و پیوند با دنیای بزرگترها داشتیم، بنابراین شروع کردیم به خواندن کتابهایی که مربوط به دنیای بزرگسالان بود. یادم است یکی از داستانهایی که روی من در آن دوران خیلی تأثیر گذاشت «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز بود. من شیفتۀ پیچیدگی و تودرتویی ماجراها و حال و هوای جادووار اتفاقهای داستانی بودم. چیزی که بعدها فهمیدم به آن میگویند رئالیسم جادویی. مراکز کانون سالهاست که خاصیت گذشته را ندارند. من همزمان عضو دو کتابخانه بودم. اینقدر در کتابخانه انگیزه برای ماندن و چرخیدن و وول خوردن داشتیم که کتابدارها به زور ما را بیرون میکردند. البته آنهایی که حوصله کلکل نداشتند و کمی کارمندپیشه بودند. بعضی از کتابدارها رابطهای فراتر از کتابخانه با بچهها داشتند. به خانهشان میرفتیم و به خانهمان میآمدند. یکی از کتابدارها ابتکار جالبی به خرج داده بود. قلکی گذاشته بود که پولهایمان را خردخرد توی آن میریختیم. سر ماه که میشد، آن را میشکستیم و با پولهای پسانداز میرفتیم به کتابفروشی و کتابهایی که دوست داشتیم و توی کتابخانه نبود میخریدیم. بعدش به کافه لادن میرفتیم و چیزی میخوردیم و دربارۀ کتاب و ادبیات و کارهایمان بحث میکردیم. حالا که فکر میکنم برای خودمان یکجورهایی بچهروشنفکر بودیم.
bit.ly/2QN59uD
📌به نقل از «قفسه»، ضمیمۀ تازهتأسیس روزنامه «جام جم» دربارۀ کتاب و کتابخوانی. «قفسه» سهشنبهها منتشر میشود
bit.ly/2TkVoVV
🗓۵۰ سال از مرگ رهی معیری (۲۴ آبان ۱۳۴۷) میگذرد. ماجرای عشق ناکام او به مریم فیروز، از ماجراهای معروف تاریخ ادبیات معاصر است. عشقی که به پای سیاست قربانی شد. «مریم سرخ» با نورالدین کیانوری، از چهرههای شاخص حزب توده ازدواج کرد و از ایران رفت و رهی معیری تا آخر عمر مجرد ماند و شور عاشقانه اش را در غزلها و ترانههایش ریخت. دو روایت از این عشق نافرجام بخوانید:
@ehsanname
🔹سایه اقتصادینیا: داستان عشق افسانهای رهی معیری، شاعر شوریدهسر، به مریم فیروز، شاهزاده خانم شهرآشوبی که در دهۀ بیست شمسی «یکی از خوشگلترین خانمهای تهران به شمار میآمد»، از دلانگیزترین حکایات عاشقانۀ عصر ماست. مریم، که به قول دکتر قاسم غنی، پزشک معتمد خانوادۀ فرمانفرما، «در آن وقت دختری بود زیبا و فتّان و دلفریب، و انصاف این است که در حسن و دلبری آیتی بود»، پس از طلاق از همسر اولش، مدتی با رهی معیری روابط عاشقانه داشت. او ۲۹ساله بود که رهی، جوانی گرم و عاشقپیشه و جذاب، را ملاقات کرد. رهی تحت تأثیر عشق بیمثال مریم تریاک را ترک کرد و دل و جان در سرودن اشعاری پرشور و شرر نهاد که امروز از لطیفترین عاشقانههای شعر فارسی به شمار میروند. هرچند مریم پس از آشنایی با نورالدین کیانوری و دلسپردن به او و آرمانهای حزبیاش رشتۀ پیوند عاشقانه با رهی را گسست، اما به واسطۀ عشق سوزان رهی، نامش چون لیلی و شیرین و آیدا در ردیف نام دلبندان شعر فارسی درآمد و جاودانه شد، بالاخص که ذکرش به ترانههای پرشرر رهی نیز راه یافت و از لبهای عاشقی به گوشهای عاشق دیگر نشست. رهی چندین شعر با یاد عشق مریم سروده که در آنها اسم معشوقش را با ایهامی ظریف نشانده، و در آنها مریم هم نام یار است و هم استعاره از زنی که تنی سپید و پاک و معطر چون گل مریم دارد:
عروس چمن مریم تابناک
گرو برده از نوعروسان خاک
که او را بهجز سادگی مایه نیست
نکوروی محتاج پیرایه نیست
به رخ نور محض و به تن سیم ناب
به پاکی چو اشک و به صافی چو آب...
سرآخر هم که مریم او را با عشق سوزانش وانهاد و به همراه کیانوری ایران را به قصد شوروی ترک کرد، رهی ترانۀ معروف «کاروان» را سرود که اجرای آن با موسیقی مرتضی محجوبی و آواز بنان در دل سوختۀ هر شیدایی گوشهای دارد:
همهشب نالم چون نی، که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
fb.com/notes/sayeh-eghtesadinia/575273666159525/
🔸حسن فرازمند: میگویند محمد نوری ترانه «جان مریم» را به خاطر عشق شورانگیز رهی معیری خوانده است، که البته این موضوع نمیتواند سند قطعی باشد؛ زیرا رهی معیری در سال ۱۳۴۷ مرحوم شده بود و این ترانه در ابتدای دهۀ پنجاه خوانده و اجرا شده است. البته رهی معیری نیز یکی از مثنویهای زیبای خود را به نام مریم ساخته و در ابیاتی از آن گفته است:
چو در خاک تیره شود منزلم
بود داغ آن سیمتن بر دلم
بهاران چو گل بر چمن در زند
«گل مریم» از خاک من سر زند
که به گفتۀ عماد رام، محمد نوری این چند بیت رهی را خیلی دوست داشت و میخواند. مرحوم اکبر مشکین، هنرپیشۀ پیشکسوت نمایشهای رادیویی هم که گهگاه به خلوت رهی راهی داشت، در این باره گفته است که شبهای اردیبهشت تهران، برای رهی معیری، شبهای شنیدن چندبارۀ «کاروان» بود، اردیبهشتی که نخستین ملاقات بین او و مریم فیروز رخ داد و همین ملاقات پایۀ یکی از شورانگیزترین و عجیبترین حکایتهای عاشقانه معاصر شد و پس از ملاقات با مریم بود که شورانگیزترین ترانهها و غزلیات رهی معیری، مایه از این عشق گرفت. شاید محمد نوری با خواندن سرگذشت غمانگیز عشق رهی معیری و مریم فیروز که در آن رگههای سیاسی اجتماعی زیادی (به واسطه فعال بودن مریم در حزب توده و جداییاش از حزب) دیده میشد، دست به خلق این ترانه زده است، زیرا پس از مرگ رهی معیری ماجرای عشق پنهان رهی با مریم فیروز تا مدتها نَقل و نُقل محافل ادبی، فرهنگی و هنری آن روزگار بود...
http://www.ettelaat.com/etiran/?p=57350
🗓۵۰ سال از مرگ رهی معیری (۲۴ آبان ۱۳۴۷) میگذرد. ماجرای عشق ناکام او به مریم فیروز، از ماجراهای معروف تاریخ ادبیات معاصر است. عشقی که به پای سیاست قربانی شد. «مریم سرخ» با نورالدین کیانوری، از چهرههای شاخص حزب توده ازدواج کرد و از ایران رفت و رهی معیری تا آخر عمر مجرد ماند و شور عاشقانه اش را در غزلها و ترانههایش ریخت. دو روایت از این عشق نافرجام بخوانید:
@ehsanname
🔹سایه اقتصادینیا: داستان عشق افسانهای رهی معیری، شاعر شوریدهسر، به مریم فیروز، شاهزاده خانم شهرآشوبی که در دهۀ بیست شمسی «یکی از خوشگلترین خانمهای تهران به شمار میآمد»، از دلانگیزترین حکایات عاشقانۀ عصر ماست. مریم، که به قول دکتر قاسم غنی، پزشک معتمد خانوادۀ فرمانفرما، «در آن وقت دختری بود زیبا و فتّان و دلفریب، و انصاف این است که در حسن و دلبری آیتی بود»، پس از طلاق از همسر اولش، مدتی با رهی معیری روابط عاشقانه داشت. او ۲۹ساله بود که رهی، جوانی گرم و عاشقپیشه و جذاب، را ملاقات کرد. رهی تحت تأثیر عشق بیمثال مریم تریاک را ترک کرد و دل و جان در سرودن اشعاری پرشور و شرر نهاد که امروز از لطیفترین عاشقانههای شعر فارسی به شمار میروند. هرچند مریم پس از آشنایی با نورالدین کیانوری و دلسپردن به او و آرمانهای حزبیاش رشتۀ پیوند عاشقانه با رهی را گسست، اما به واسطۀ عشق سوزان رهی، نامش چون لیلی و شیرین و آیدا در ردیف نام دلبندان شعر فارسی درآمد و جاودانه شد، بالاخص که ذکرش به ترانههای پرشرر رهی نیز راه یافت و از لبهای عاشقی به گوشهای عاشق دیگر نشست. رهی چندین شعر با یاد عشق مریم سروده که در آنها اسم معشوقش را با ایهامی ظریف نشانده، و در آنها مریم هم نام یار است و هم استعاره از زنی که تنی سپید و پاک و معطر چون گل مریم دارد:
عروس چمن مریم تابناک
گرو برده از نوعروسان خاک
که او را بهجز سادگی مایه نیست
نکوروی محتاج پیرایه نیست
به رخ نور محض و به تن سیم ناب
به پاکی چو اشک و به صافی چو آب...
سرآخر هم که مریم او را با عشق سوزانش وانهاد و به همراه کیانوری ایران را به قصد شوروی ترک کرد، رهی ترانۀ معروف «کاروان» را سرود که اجرای آن با موسیقی مرتضی محجوبی و آواز بنان در دل سوختۀ هر شیدایی گوشهای دارد:
همهشب نالم چون نی، که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
fb.com/notes/sayeh-eghtesadinia/575273666159525/
🔸حسن فرازمند: میگویند محمد نوری ترانه «جان مریم» را به خاطر عشق شورانگیز رهی معیری خوانده است، که البته این موضوع نمیتواند سند قطعی باشد؛ زیرا رهی معیری در سال ۱۳۴۷ مرحوم شده بود و این ترانه در ابتدای دهۀ پنجاه خوانده و اجرا شده است. البته رهی معیری نیز یکی از مثنویهای زیبای خود را به نام مریم ساخته و در ابیاتی از آن گفته است:
چو در خاک تیره شود منزلم
بود داغ آن سیمتن بر دلم
بهاران چو گل بر چمن در زند
«گل مریم» از خاک من سر زند
که به گفتۀ عماد رام، محمد نوری این چند بیت رهی را خیلی دوست داشت و میخواند. مرحوم اکبر مشکین، هنرپیشۀ پیشکسوت نمایشهای رادیویی هم که گهگاه به خلوت رهی راهی داشت، در این باره گفته است که شبهای اردیبهشت تهران، برای رهی معیری، شبهای شنیدن چندبارۀ «کاروان» بود، اردیبهشتی که نخستین ملاقات بین او و مریم فیروز رخ داد و همین ملاقات پایۀ یکی از شورانگیزترین و عجیبترین حکایتهای عاشقانه معاصر شد و پس از ملاقات با مریم بود که شورانگیزترین ترانهها و غزلیات رهی معیری، مایه از این عشق گرفت. شاید محمد نوری با خواندن سرگذشت غمانگیز عشق رهی معیری و مریم فیروز که در آن رگههای سیاسی اجتماعی زیادی (به واسطه فعال بودن مریم در حزب توده و جداییاش از حزب) دیده میشد، دست به خلق این ترانه زده است، زیرا پس از مرگ رهی معیری ماجرای عشق پنهان رهی با مریم فیروز تا مدتها نَقل و نُقل محافل ادبی، فرهنگی و هنری آن روزگار بود...
http://www.ettelaat.com/etiran/?p=57350
📝تصویرسازی احمدرضا دالوند برای یادداشت کوتاهی از احمد محمود، در شماره ۳۳ مجله «آدینه» (فروردین ۶۸)
@JournalistsClub
@ehsanname
@JournalistsClub
@ehsanname
📚 ایدۀ اعلام پنجشنبۀ هفته کتاب به عنوان روز سر زدن به کتابفروشیها، حالا دیگر حسابی گرفته و تبدیل به یک جشن کتابی شده است. اغلب کتابفروشیها در این روز تخفیفهای ویژه (علاوه بر تخفیف طرح پاییزه) دارند و برنامههای مختلفی هم با حضور چهرهها برگزار میکنند. برای پنجشنبه اول آذر وقتتان را خالی کنید
@ketaabgardi
@ehsanname
@ketaabgardi
@ehsanname
📝 کاریکاتور اثر مهناز یزدانی. این اثر به عنوان رتبه اول مسابقه «کارتون و کاریکاتور کتاب (کاریکتاب)» انتخاب شد @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر مهدی عزیزی. این اثر به عنوان رتبه دوم مسابقه «کارتون و کاریکاتور کتاب (کاریکتاب)» انتخاب شد @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر مجتبی حیدرپناه. این اثر به عنوان رتبه سوم مسابقه «کارتون و کاریکاتور کتاب (کاریکتاب)» انتخاب شد @ehsanname
🌕 در هفدهمین جشنوارۀ کتاب و رسانه، کانال احساننامه @ehsanname در بخش تولید محتوای تخصصی در فضای مجازی مورد تقدیر قرار گرفت. از حسن ظن داوران این جشنواره، نقد و نظرهای دوستان و نیز اعتماد شما خوانندگانِ جان تشکر میکنم.
➖دیگر برگزیدۀ این بخش، سایت خوابگرد @khabgard بود. تبریک به رضا شکراللهی عزیز.
➖دیگر برگزیدۀ این بخش، سایت خوابگرد @khabgard بود. تبریک به رضا شکراللهی عزیز.
📝روز گذشته هفدهمین جشنوارۀ کتاب و رسانه برگزار شد. در این مراسم از آلبرت کوچویی به پاس شش دهه استمرار در حوزه اطلاعرسانی کتاب به ویژه در شبکههای مختلف رادیویی تقدیر شد و برگزیدگان فعالیت یک سال گذشتۀ رسانههای مختلف در حوزۀ کتاب معرفی شدند. از جمله، در بخش تولید محتوای تخصصی برای فضای مجازی کانالهای خوابگرد @khabgard و احساننامه @ehsanname به عنوان برتر معرفی شدند. در فهرست زیر، آثار برگزیده در بخش رسانههای نوشتاری (مطبوعات و خبرگزاریها) این جشنواره را میبینید. جز دو مورد که لینکی از مطلب پیدا نکردم، بقیه را گذاشتم (مقالۀ برگزیده از فصلنامه «نقد کتاب ادبیات» رایگان نیست و برای دانلود باید آن را خریداری کرد). هر کدام از آثار برتر در حوزۀ رسانههای دیداری و شنیداری هم که به دستم برسد، همین جا معرفی میکنم. به همۀ دوستان برگزیدۀ این جشواره تبریک میگویم.
bit.ly/2KkArGV
➖خبر
📙تقدیر: حسن دهقان، برای مجموعه آثار، بهویژه خبر «کرکرههای کتابفروشی زندهیاد بلادی بالا کشیده شد»، از روزنامه «افسانه» شیراز
➖گفتوگو
📒برگزیده: محمد آسیابانی، برای مصاحبه با خانم منصوره اتحادیه در مورد تاریخنگاری مشروطه، از خبرگزاری ایبنا
ibna.ir/fa/doc/longint/263970/
📙تقدیر: مریم شهبازی، برای مصاحبه با اورهان پاموک در سفر به ایران، از روزنامه ایران
iran-newspaper.com/newspaper/item/468510
📙تقدیر: صادق وفایی، برای مصاحبه با مدیر انتشارات معین دربارۀ تاریخچه فعالیتهای این نشر، از خبرگزاری مهر
mehrnews.com/news/4322427/
📕جایزه ویژۀ ۴۰سالگی انقلاب: حسام آبنوس، برای مصاحبه با ابراهیم اکبری دیزگاه دربارۀ رمان «شاهکشی» از خبرگزاری فارس
farsnews.com/news/13970226000587/
➖گزارش
📒برگزیده: هادی حسیننژاد، برای گزارش «جای خالی کپی رایت در شلمرود» از خبرگزاری ایبنا
ibna.ir/fa/doc/report/258128/
📙تقدیر: ساره گودرزی، برای گزارش «صنعت نشر ایران درختی کهنسال و بیجان» از ماهنامه «صنعت چاپ» شماره ۴۴۰
📙تقدیر: مصطفی وثوقکیا، برای گزارش «فرصتی که از دست رفت» (دربارۀ سفر اورهان پاموک به ایران) از روزنامه صبحنو
sobhe-no.ir/newspaper/469/15/18672
➖یادداشت و مقاله مطبوعاتی:
📒برگزیده: افشین داورپناه، برای مقاله «زندگی در ۱۲دقیقه و ۳۳ثانیه» از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۷۰
www.bartarinha.ir/fa/news/641671/
➖مقاله و نقد تخصصی
📒برگزیده: مهدی ابراهیمی لامع، برای مقاله «پوستاندازی رمان عامهپسند» از فصلنامه «نقد کتاب ادبیات» شماره ۱۲
litbr.faslnameh.org/article-1-527-fa.html
➖گزارش تصویری
📒برگزیده: عبدالله حیدری برای دو پروژه تصویری «بساط کتابفروشی» و «اولین روز نمایشگاه کتاب تهران»، از ایرنا
irna.ir/fa/Photo/3628566
irna.ir/fa/Photo/3628744
📙تقدیر: مهدی بلوریان برای پروژه تصویری «روحانی قصهگو» (دربارۀ فعالیتهای اسماعیل آذری) از خبرگزاری فارس
farsnews.com/photo/13970604000693/
bit.ly/2KkArGV
➖خبر
📙تقدیر: حسن دهقان، برای مجموعه آثار، بهویژه خبر «کرکرههای کتابفروشی زندهیاد بلادی بالا کشیده شد»، از روزنامه «افسانه» شیراز
➖گفتوگو
📒برگزیده: محمد آسیابانی، برای مصاحبه با خانم منصوره اتحادیه در مورد تاریخنگاری مشروطه، از خبرگزاری ایبنا
ibna.ir/fa/doc/longint/263970/
📙تقدیر: مریم شهبازی، برای مصاحبه با اورهان پاموک در سفر به ایران، از روزنامه ایران
iran-newspaper.com/newspaper/item/468510
📙تقدیر: صادق وفایی، برای مصاحبه با مدیر انتشارات معین دربارۀ تاریخچه فعالیتهای این نشر، از خبرگزاری مهر
mehrnews.com/news/4322427/
📕جایزه ویژۀ ۴۰سالگی انقلاب: حسام آبنوس، برای مصاحبه با ابراهیم اکبری دیزگاه دربارۀ رمان «شاهکشی» از خبرگزاری فارس
farsnews.com/news/13970226000587/
➖گزارش
📒برگزیده: هادی حسیننژاد، برای گزارش «جای خالی کپی رایت در شلمرود» از خبرگزاری ایبنا
ibna.ir/fa/doc/report/258128/
📙تقدیر: ساره گودرزی، برای گزارش «صنعت نشر ایران درختی کهنسال و بیجان» از ماهنامه «صنعت چاپ» شماره ۴۴۰
📙تقدیر: مصطفی وثوقکیا، برای گزارش «فرصتی که از دست رفت» (دربارۀ سفر اورهان پاموک به ایران) از روزنامه صبحنو
sobhe-no.ir/newspaper/469/15/18672
➖یادداشت و مقاله مطبوعاتی:
📒برگزیده: افشین داورپناه، برای مقاله «زندگی در ۱۲دقیقه و ۳۳ثانیه» از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۷۰
www.bartarinha.ir/fa/news/641671/
➖مقاله و نقد تخصصی
📒برگزیده: مهدی ابراهیمی لامع، برای مقاله «پوستاندازی رمان عامهپسند» از فصلنامه «نقد کتاب ادبیات» شماره ۱۲
litbr.faslnameh.org/article-1-527-fa.html
➖گزارش تصویری
📒برگزیده: عبدالله حیدری برای دو پروژه تصویری «بساط کتابفروشی» و «اولین روز نمایشگاه کتاب تهران»، از ایرنا
irna.ir/fa/Photo/3628566
irna.ir/fa/Photo/3628744
📙تقدیر: مهدی بلوریان برای پروژه تصویری «روحانی قصهگو» (دربارۀ فعالیتهای اسماعیل آذری) از خبرگزاری فارس
farsnews.com/photo/13970604000693/