💵 خیلیها دوست دارند نویسنده شوند. اما صبر کنید. یک تحقیق جدید نشان میدهد که درآمد کار نویسندگی به کمترین میزان خودش در این سالها رسیده. بررسی وضعیت ۵۰۶۷ نویسنده آمریکایی، نشان داد که متوسط درآمد یک نویسنده در آمریکا ۶هزار و ۸۰دلار در سال ۲۰۱۷ بوده که ۴۲درصد کمتر از ۲۰۰۹ است. البته این رقم برای نویسندگان تماموقت ۲۰هزار و ۳۰۰دلار بوده و نویسندههای پارهوقت میانگین را پایین آوردهاند. اما از بین نویسندگان تماموقت هم فقط ۲۱درصد بودند که کل درآمدشان از راه انتشار کتاب بوده و بقیه شغل دیگر هم داشتهاند. حالا خود دانید @ehsanname
🗓۹۰سال پیش در چنین روزی (دهم ژانویه ۱۹۲۹) اولین قسمت از کمیکی با عنوان «تنتن در سرزمین شوراها» در یک روزنامۀ بلژیکی منتشر شد. سال بعد مجموعه این صفحات به شکل یک کتاب درآمد، اولین جلد از مجموعه ۲۴داستان تنتن. طرفداران تنتن با برنامههای مختلفی به ۹۰سالگی او پرداختهاند، از جمله در تهران، گالری هدایت (خیابان ویلا، کوچه ششم) نمایشگاهی از مجسمههای تنتن برپاست @ehsanname
✍️واکنش متفاوت مصطفی مستور به عبارت «نویسندۀ متعهد و ارزشی». قرار بوده از مستور به عنوان یکی از اعضای فهرست نویسندگان متعهد تجلیل شود، اما او یادداشتی برای ایسنا فرستاده و دربارۀ این صفات نوشته است: «من اصولاً به معنای متعارف و رایج آقایان، هرگز نویسندهای "ارزشی و متعهد" نبودهام و نیستم. "ارزش" و "تعهد" معیارهایی نیستند که گروهی بر اساس باورهای خود آنها را تعریف کنند و بعد مدالهایی از جنسشان بسازند و تصمیم بگیرند این مدالها را به گردن دیگران بیندازند. در باور من، بسیاری از نویسندگان ما، که البته نامشان در این فهرست نیست، جزء نویسندگان متعهد و ارزشی هستند: متعهد به انسان و ارزشهای انسانی.» @ehsanname
❄️انوشیروان و زمستان طولانی
یکی از ایدههای جورج آر. آر. مارتین در داستان «نغمه آتش و یخ» (یا به قول طرفداران سریالش «بازی تاج و تخت») ترس از یک زمستان تمامنشدنی است. اما چنین ترسی در تاریخ هم سابقه داشته و حدود ۱۵۰۰ سال قبل در ۵۳۶ میلادی، دنیا دچار سرمایی سخت و طولانی شد، زمستانی که ۱۰ سال طول کشید.
bit.ly/2Ce0iN1
بر اساس اسناد به جا مانده از مورخان اروپایی و آسیایی، هوا در آن سالها بسیار سرد بود، خورشید کوچک به نظر میرسید و آنقدر کمرمق بود که انگار به کسوف رفته، حتی در تابستانها هم یخ آب نمیشد. نشریه New Scientist در ژانویه ۲۰۱۴ آورده بود که ستارۀ دنبالهدار هالی باعث این زمستان سخت بوده. یک گروه زمینشناس در دانشگاه کلمبیا، هستههای یخی در گرینلند را بررسی کردند و متوجه شدند که در لایههای متعلق به سال ۵۳۶ میلادی، ذرات نیکل و قلع وجود دارد، نیکل معمولاً در خردهریزهای به جا مانده از شهابها پیدا میشود. آنها نتیجه گرفتند که در آن زمان ستاره هالی، در حین عبور از بخش داخلی منظومه شمسی، خیلی به خورشید نزدیک شده بود، طوری که بخش بزرگی از ذرات و هستههای یخیاش را از دست داد. ذرات به جا مانده از هالی تبدیل به بارش شهابی میشدند و به علت حجم زیاد این بارش، جو زمین را آلوده میکردند و این آلودگی، باعث کاهش رسیدن نور خورشید به زمین میشد.
❓علیرضا مجیدی که این مطلب را در وبلاگ یک پزشک ترجمه و منتشر کرده بود، در انتهای مطلبش نوشته بود: «موضوع سؤالبرانگیز برای من این بود که آیا هیچ شاهدی در ادبیات و آثار نوشتاری ما از این زمستان ده ساله وجود دارد یا نه؟»
@ehsanname
⬅️ امروز یک نمونه از بازتابهای این سرمای سخت را پیدا کردم. میدانیم که آن زمستان ۱۰ساله مصادف با سلطنت خسرو انوشیروان (سالهای ۵۳۱ تا سال ۵۷۹ میلادی) است. دربارۀ انوشیروان در متون تاریخی و ادبی ایران، مطالب زیادی هست اما در کمتر موردی، به ماجرای سرما اشاره شده. البته تفاوت آب و هوای این منطقه با اروپا را هم باید در نظر داشت. پروکوپیوس، مورخ بزرگِ رومی قرن ششم که خودش در جنگهای انوشیروان و روم شرقی حاضر بوده و ستارۀ دنبالهدار را هم دیده بوده («جنگهای ایران و روم»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۸، صفحه ۱۳۱)، مینویسد در تابستان سال ۵۴۱ سپاهیان رومی که به مرز ایران در بینالنهرین (عراق امروزی) آمده بودند بر اثر گرمی هوا مریض شدند و «یکسوم افراد آنها نزدیک به هلاکت رسیدند» (همان، صفحه ۱۷۸).
اما به هر حال، سرما در ایران هم اثر گذاشته بوده. در گزارشی از فرماندار شهر باستانیِ گور (فیروزآباد قدیم) در استان فارس، خطاب به انوشیروان میخوانیم که به خاطر سرمای غیرمعمولی، گل نروییده بوده. ثعالبی نیشابوری، مورخ معروف (درگذشته به ۴۲۹قمری/ ۱۰۳۸ میلادی) در کتابش ضمن کلمات حکیمانۀ انوشیروان، این حکایت را آورده است: «کارگزار ناحیۀ گور به او گزارش داد که در این سال سرما گُلها را زده است، گلاب نتوان گرفت تا چنان که هر ساله مقرّر است به درگاه فرستاده شود. بر آن گزارش نگاشت: دین و تن سلامت بماناد که تسلّیبخشِ از دست شدگان است. چه غم اگر گل آفریده نمیشد؟» («تاریخ ثعالبی» یا «غرر اخبار ملوک الفرس»، ترجمۀ محمد فضایلی، نشر نقره، ۱۳۶۸، صفحه ۳۹۲)
@ehsanname
🔻انوشیروان و درباریانش، مینیاتوری از یک نسخۀ خطی «شاهنامه»، کتابت در ۷۴۱ قمری (۱۳۴۱ میلادی) در شیراز، که حالا در موزه هنر لسآنجلس است
یکی از ایدههای جورج آر. آر. مارتین در داستان «نغمه آتش و یخ» (یا به قول طرفداران سریالش «بازی تاج و تخت») ترس از یک زمستان تمامنشدنی است. اما چنین ترسی در تاریخ هم سابقه داشته و حدود ۱۵۰۰ سال قبل در ۵۳۶ میلادی، دنیا دچار سرمایی سخت و طولانی شد، زمستانی که ۱۰ سال طول کشید.
bit.ly/2Ce0iN1
بر اساس اسناد به جا مانده از مورخان اروپایی و آسیایی، هوا در آن سالها بسیار سرد بود، خورشید کوچک به نظر میرسید و آنقدر کمرمق بود که انگار به کسوف رفته، حتی در تابستانها هم یخ آب نمیشد. نشریه New Scientist در ژانویه ۲۰۱۴ آورده بود که ستارۀ دنبالهدار هالی باعث این زمستان سخت بوده. یک گروه زمینشناس در دانشگاه کلمبیا، هستههای یخی در گرینلند را بررسی کردند و متوجه شدند که در لایههای متعلق به سال ۵۳۶ میلادی، ذرات نیکل و قلع وجود دارد، نیکل معمولاً در خردهریزهای به جا مانده از شهابها پیدا میشود. آنها نتیجه گرفتند که در آن زمان ستاره هالی، در حین عبور از بخش داخلی منظومه شمسی، خیلی به خورشید نزدیک شده بود، طوری که بخش بزرگی از ذرات و هستههای یخیاش را از دست داد. ذرات به جا مانده از هالی تبدیل به بارش شهابی میشدند و به علت حجم زیاد این بارش، جو زمین را آلوده میکردند و این آلودگی، باعث کاهش رسیدن نور خورشید به زمین میشد.
❓علیرضا مجیدی که این مطلب را در وبلاگ یک پزشک ترجمه و منتشر کرده بود، در انتهای مطلبش نوشته بود: «موضوع سؤالبرانگیز برای من این بود که آیا هیچ شاهدی در ادبیات و آثار نوشتاری ما از این زمستان ده ساله وجود دارد یا نه؟»
@ehsanname
⬅️ امروز یک نمونه از بازتابهای این سرمای سخت را پیدا کردم. میدانیم که آن زمستان ۱۰ساله مصادف با سلطنت خسرو انوشیروان (سالهای ۵۳۱ تا سال ۵۷۹ میلادی) است. دربارۀ انوشیروان در متون تاریخی و ادبی ایران، مطالب زیادی هست اما در کمتر موردی، به ماجرای سرما اشاره شده. البته تفاوت آب و هوای این منطقه با اروپا را هم باید در نظر داشت. پروکوپیوس، مورخ بزرگِ رومی قرن ششم که خودش در جنگهای انوشیروان و روم شرقی حاضر بوده و ستارۀ دنبالهدار را هم دیده بوده («جنگهای ایران و روم»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۸، صفحه ۱۳۱)، مینویسد در تابستان سال ۵۴۱ سپاهیان رومی که به مرز ایران در بینالنهرین (عراق امروزی) آمده بودند بر اثر گرمی هوا مریض شدند و «یکسوم افراد آنها نزدیک به هلاکت رسیدند» (همان، صفحه ۱۷۸).
اما به هر حال، سرما در ایران هم اثر گذاشته بوده. در گزارشی از فرماندار شهر باستانیِ گور (فیروزآباد قدیم) در استان فارس، خطاب به انوشیروان میخوانیم که به خاطر سرمای غیرمعمولی، گل نروییده بوده. ثعالبی نیشابوری، مورخ معروف (درگذشته به ۴۲۹قمری/ ۱۰۳۸ میلادی) در کتابش ضمن کلمات حکیمانۀ انوشیروان، این حکایت را آورده است: «کارگزار ناحیۀ گور به او گزارش داد که در این سال سرما گُلها را زده است، گلاب نتوان گرفت تا چنان که هر ساله مقرّر است به درگاه فرستاده شود. بر آن گزارش نگاشت: دین و تن سلامت بماناد که تسلّیبخشِ از دست شدگان است. چه غم اگر گل آفریده نمیشد؟» («تاریخ ثعالبی» یا «غرر اخبار ملوک الفرس»، ترجمۀ محمد فضایلی، نشر نقره، ۱۳۶۸، صفحه ۳۹۲)
@ehsanname
🔻انوشیروان و درباریانش، مینیاتوری از یک نسخۀ خطی «شاهنامه»، کتابت در ۷۴۱ قمری (۱۳۴۱ میلادی) در شیراز، که حالا در موزه هنر لسآنجلس است
▪️دکتر سلیم نیساری، استاد ادبیات در سن ۹۸سالگی درگذشت. او در عمر طولانی خود کتابهای زیادی نوشت و کارهای بسیار کرد، اما مهمترین کارش تلاش برای به دست دادن دیوان حافظی هرچه پیراستهتر و نزدیکتر به اصل اشعار حافظ بود. توضیح اینکه در دنیای قدیم که امکانات چاپ و تکثیر مثل امروز نبود، کاتبهایی بودند که به سفارش این و آن، کتابها را رونویسی میکردند. بعضی از این کاتبها، کمسواد يا تندنويس يا بیحوصله بودند يا اصلاً در مصرف روغن چراغ صرفهجویی میکردند و نصفه شبها در نور کم مینوشتند و در نتيجه چیزی را جا میانداختند، کلمهای را غلط و غلوط مینوشتند، یا در متن دستکاری میکردند و... بعد هم بقيه هم از روی همانها مینوشتند؛ مثلاً در غزل معروف حافظ «ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهایم» مصراعِ «آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار» را تمام نسخههای کهن «ابر خطاشوی» ضبط کردهاند كه طبیعی هم هست، باران همه چیز را میشورد. اما از یک جایی به بعد، در نسخههای خطی این عبارت شده «ابر خطاپوش»؛ معلوم است دست کاتبی در کار بوده. برای همین هر چه نسخۀ خطی قدیمیتر و نزدیکتری به زمان حیات نویسنده پیدا کنیم، احتمال دخالت کاتبها و اشتباهاتشان کمتر و کمتر خواهد شد. در مورد خواجه حافظ هم که سال ۷۹۲قمری درگذشته، متنهای قرن نهم که حداکثر یک قرن بعد رونویسی شده اهمیت بیشتری دارند. اینجاست که اهمیت کار دکتر نیساری معلوم میشود، او بزرگترین نسخهشناس دیوان حافظ بود که بیشترین تعداد از دیوانهای به جا مانده از دیوانهای حافظ قرن نهمی را کشف و معرفی کرد. برای مقایسه باید بدانید که علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی در تصحیح معروفشان از دیوان حافظ (۱۳۱۸) از ۴ نسخه قرن نهمی استفاده کردند، دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحش (۱۳۵۹) ۱۴ نسخه قرن نهمی حافظ را ملاک قرار داد و استاد هوشنگ ابتهاج #سایه برای تصحیح حافظ (۱۳۷۲) ۳۰ نسخه قرن نهمی در اختیار داشته. دکتر نیساری اما ۵۱ نسخه خطی قرن نهمی دیوان حافظ را معرفی کرد و تصحیحی بر اساس آنها به دست داد. او ابتدا در سال ۱۳۷۱ با ۴۳ نسخه، بعد در ۱۳۷۷ با ۴۸ نسخه و بالاخره در ۱۳۸۷ تصحیح نهاییاش را با ۵۱ نسخه قرن نهمی منتشر کرد. این یکی از بزرگترین قدمها در تصحیح انتقادی دیوان حافظ و رسیدن به اصل گفتههای حافظ بود. روان استاد نیساری شاد.
@ehsanname
@ehsanname
🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب میشود؟
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایتهای جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رماننویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رماننویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامهنویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستاننویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییسجمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.
در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهامبخش آثار اوست» میگفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیتنامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ میگفت: «منکر ارزشهای هنری نمایشنامههای بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث میدانم.» البته بکت تا سال بعد آرمانگرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رماننویس)، یوکیو میشیما (رماننویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیستهای قبلی یا استاد تمامهای دانشگاهها میتوانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستاننویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنیها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک ساموراییها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد میگیرد
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایتهای جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رماننویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رماننویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامهنویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستاننویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییسجمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.
در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهامبخش آثار اوست» میگفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیتنامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ میگفت: «منکر ارزشهای هنری نمایشنامههای بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث میدانم.» البته بکت تا سال بعد آرمانگرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رماننویس)، یوکیو میشیما (رماننویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیستهای قبلی یا استاد تمامهای دانشگاهها میتوانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستاننویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنیها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک ساموراییها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد میگیرد
🔹شاعران آمریکایی، ۲۲ ژانویه (۲ بهمن) و همزمان با سخنرانی ترامپ در کنگره، شب شعری در واشنگتن با هدف اعتراض به تحریمهای آمریکا علیه ایران برگزار میکنند. جالب است که در معرفی این برنامه از شعر #فروغ_فرخزاد استفاده شده: «کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد» @ehsanname
📖 کتاب «قابوسنامه» جایزۀ دانشآموز برگزیدۀ کلاس پنجم مدرسه (دبیرستان) علوم سیاسی در سال ۱۳۰۵ – عکس از اینستاگرام مجید جلیسه @ehsanname
📊یک کم آمار
@ehsanname
طرح تابستانه کتاب امسال از ۳۰مرداد تا ۵ (در تهران) یا ۸شهریور (شهرستانها) برگزار شد. در این طرح، ظرف یک دهه مردم در ۶۹۲ کتابفروشی عضو طرح در سرتاسر کشور ۲۵۸,۵۳۴ جلد کتاب خریدند. در آن زمان آمار جزئی از فروش کتابها اعلام نشد، اما حالا و در گزارش میزان توزیع یارانه (همان تخفیف ۱۵تا ۲۵درصدی کتابها)، این آمارها هم مشخص شده.
📚در طرح تابستانه امسال فقط یک کتاب، یعنی «ملت عشق» فروش بیشتر از دوهزار نسخه (یعنی هر روز ۲۰۰ نسخه در نقاط مختلف کشور) داشته و هیچ کتاب دیگری به فروش بالای هزار جلد در ۱۰ روز هم نرسید. آمار تعداد نسخههای فروخته شده از کتابها، نشان میدهد که چه تعداد کمی از کتابها بالای ۵۰۰ نسخه فروختهاند. این مسأله هم میتواند نشانی از تنوع در ذائقه فرهنگی مردم ما باشد، هم کمکاری ناشرها در تبلیغ و معرفی کتابهایشان. خودتان آمار پرفروشترین کتابها در طرح تابستانه را ببینید و با رقم فروش ۲۵۸هزار جلدی مقایسه کنید:
1️⃣ ملت عشق (الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، نشر ققنوس) ۲۲۸۵ نسخه فروش
2️⃣ انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر (یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین، نشرنو) ۹۳۸ نسخه
3️⃣ جزء از کل (استیو تولتز، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه) ۹۰۳ نسخه
4️⃣ سمفونی مردگان (عباس معروفی، نشر ققنوس) ۷۰۹ نسخه
5️⃣ انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده (یووال نوح هراری، ترجمه زهرا عالی، نشرنو) ۶۶۱ نسخه
6️⃣ من، پیش از تو (جوجو مویز، ترجمه مریم مفتاحی، نشر آموت) ۶۰۴ نسخه
7️⃣ مردی به نام اُوِه (فردریک بکمن، ترجمه فرناز تیمورازف، نشر نون) ۵۶۱ نسخه
8️⃣ چشمهایش (بزرگ علوی، انتشارات نگاه) ۵۵۷ نسخه
9️⃣ دختری که رهایش کردی (جوجو مویز، ترجمه کتایون اسماعیلی، انتشارات میلکان) ۵۴۹ نسخه
🔟 هنر شفاف اندیشیدن (رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، نشر چشمه) ۵۰۷ - جای خالی سلوچ (محمود دولتآبادی، نشر چشمه) ۵۰۲ - قهوۀ سرد آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ) ۵۰۱ نسخه
@ehsanname
📝 پرفروشترین داستاننویسان خارجی (برای مجموع آثارشان) که بیشتر از هزار نسخه از (همۀ) آثارشان فروش رفته عبارتند از: الیف شافاک، جوجو مویز، لیز پیشون (نویسندۀ سری «تام گیتس»)، اروین یالوم، فیودور داستایوسکی، آنتونیو ایتوربه (نویسندۀ سری «کارآگاه سیتو»)، استیو تولتز، فردریک بکمن و اندی گریفیتس (نویسندۀ سری «خانه درختی»). در بین داستاننویسهای ایرانی، این وضعیت (فروش بالای هزار نسخه از مجموع آثار) فقط برای محمود دولتآبادی، عباس معروفی، نادر ابراهیمی، رضا امیرخانی اتفاق افتاده. یعنی بازار خارجیها رونق بیشتری دارد.
📗آمار فروش چهار شاعر بزرگ ملی را هم داشته باشید که با احتساب چاپهای ناشران مختلف به هزار هم نرسیدند: دیوان حافظ ۸۵۱ نسخه، آثار مولوی ۶۵۵ نسخه، آثار سعدی ۵۷۹ نسخه و «شاهنامه» فردوسی (و گزیدههایش) ۵۷۱ نسخه.
bit.ly/2TK4smP
📌اعداد بالا را از متن گزارش توزیع یارانۀ طرح تابستانه برداشتم، اینجا:
https://www.farhang.gov.ir/fa/news/388057/
@ehsanname
طرح تابستانه کتاب امسال از ۳۰مرداد تا ۵ (در تهران) یا ۸شهریور (شهرستانها) برگزار شد. در این طرح، ظرف یک دهه مردم در ۶۹۲ کتابفروشی عضو طرح در سرتاسر کشور ۲۵۸,۵۳۴ جلد کتاب خریدند. در آن زمان آمار جزئی از فروش کتابها اعلام نشد، اما حالا و در گزارش میزان توزیع یارانه (همان تخفیف ۱۵تا ۲۵درصدی کتابها)، این آمارها هم مشخص شده.
📚در طرح تابستانه امسال فقط یک کتاب، یعنی «ملت عشق» فروش بیشتر از دوهزار نسخه (یعنی هر روز ۲۰۰ نسخه در نقاط مختلف کشور) داشته و هیچ کتاب دیگری به فروش بالای هزار جلد در ۱۰ روز هم نرسید. آمار تعداد نسخههای فروخته شده از کتابها، نشان میدهد که چه تعداد کمی از کتابها بالای ۵۰۰ نسخه فروختهاند. این مسأله هم میتواند نشانی از تنوع در ذائقه فرهنگی مردم ما باشد، هم کمکاری ناشرها در تبلیغ و معرفی کتابهایشان. خودتان آمار پرفروشترین کتابها در طرح تابستانه را ببینید و با رقم فروش ۲۵۸هزار جلدی مقایسه کنید:
1️⃣ ملت عشق (الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، نشر ققنوس) ۲۲۸۵ نسخه فروش
2️⃣ انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر (یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین، نشرنو) ۹۳۸ نسخه
3️⃣ جزء از کل (استیو تولتز، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه) ۹۰۳ نسخه
4️⃣ سمفونی مردگان (عباس معروفی، نشر ققنوس) ۷۰۹ نسخه
5️⃣ انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده (یووال نوح هراری، ترجمه زهرا عالی، نشرنو) ۶۶۱ نسخه
6️⃣ من، پیش از تو (جوجو مویز، ترجمه مریم مفتاحی، نشر آموت) ۶۰۴ نسخه
7️⃣ مردی به نام اُوِه (فردریک بکمن، ترجمه فرناز تیمورازف، نشر نون) ۵۶۱ نسخه
8️⃣ چشمهایش (بزرگ علوی، انتشارات نگاه) ۵۵۷ نسخه
9️⃣ دختری که رهایش کردی (جوجو مویز، ترجمه کتایون اسماعیلی، انتشارات میلکان) ۵۴۹ نسخه
🔟 هنر شفاف اندیشیدن (رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، نشر چشمه) ۵۰۷ - جای خالی سلوچ (محمود دولتآبادی، نشر چشمه) ۵۰۲ - قهوۀ سرد آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ) ۵۰۱ نسخه
@ehsanname
📝 پرفروشترین داستاننویسان خارجی (برای مجموع آثارشان) که بیشتر از هزار نسخه از (همۀ) آثارشان فروش رفته عبارتند از: الیف شافاک، جوجو مویز، لیز پیشون (نویسندۀ سری «تام گیتس»)، اروین یالوم، فیودور داستایوسکی، آنتونیو ایتوربه (نویسندۀ سری «کارآگاه سیتو»)، استیو تولتز، فردریک بکمن و اندی گریفیتس (نویسندۀ سری «خانه درختی»). در بین داستاننویسهای ایرانی، این وضعیت (فروش بالای هزار نسخه از مجموع آثار) فقط برای محمود دولتآبادی، عباس معروفی، نادر ابراهیمی، رضا امیرخانی اتفاق افتاده. یعنی بازار خارجیها رونق بیشتری دارد.
📗آمار فروش چهار شاعر بزرگ ملی را هم داشته باشید که با احتساب چاپهای ناشران مختلف به هزار هم نرسیدند: دیوان حافظ ۸۵۱ نسخه، آثار مولوی ۶۵۵ نسخه، آثار سعدی ۵۷۹ نسخه و «شاهنامه» فردوسی (و گزیدههایش) ۵۷۱ نسخه.
bit.ly/2TK4smP
📌اعداد بالا را از متن گزارش توزیع یارانۀ طرح تابستانه برداشتم، اینجا:
https://www.farhang.gov.ir/fa/news/388057/
📸۲۳ دیماه، سالروز درگذشت استاد سیدجعفر شهیدی است. اهمیت استاد شهیدی، علاوه بر آثار تاریخی و ادبی خودش، در به پایان رساندن کارهای ناتمام استادان دیگر است. او «لغتنامه دهخدا»، «فرهنگ معین» و «شرح مثنوی شریف» فروزانفر را کامل کرد و به شکل نهایی درآورد. امروزه منزل و کتابخانه شخصی استاد سیدجعفر شهیدی با ۲۸هزار جلد کتاب، کتابخانه عمومی شده. این تصویر، دستخط استاد است که بر روی دیوار ورودی کتابخانه عمومی شهیدی در نارمک تهران نقش شده است @ehsanname
📕ماجرای نان و سرکه
@ehsanname
"قاضی در زبان فارسی آدم خیلی باسوادی بود. یعنی زبان فارسی را خیلی خوب میدانست و برای اثری که میخواست ترجمه کند، نمونه یا معادل خوبی در فارسی جستوجو میکرد. اینکه مثلاً زبان فلان اثری که میخواهد ترجمه کند باید شبیه زبان کدام دورۀ فارسی باشد. این خیلی مهم است که یک مترجم بتواند به چنین دیدی برسد. خود بنده هم در واقع همین کار را کردم. البته «بازماندۀ روز» قابل مقایسه با «دون کیشوت» نیست. کار من در مقایسه با قاضی، کار کوچکتری است... «دون کیشوت» طوری ترجمه شده که به نظر نمیرسد از زبان دیگری است. انگار یک اثر فارسی است. اصل مسأله همین است. یعنی وقتی شما اثری را ترجمه میکنید که خواننده احساس کند که با اصل یک اثر روبهرو است، نه با ترجمۀ آن. این از خوشبختی خوانندۀ فارسی زبان بوده که این اثر به دست آقای قاضی افتاده." اینها را نجف دریابندری که خودش یکی از مترجمهای کاردرست ماست، گفته (کتاب «گفتوگو با نجف دریابندری»، مهدی مظفری ساوجی، ص ۲۰۷ و ۲۰۹)
برای یادکرد استاد محمد قاضی در سالروز درگذشتش (۲۴ دی ۱۳۷۶) بخشی از خاطرات او دربارۀ ترجمه کتاب «نان و شراب» و ماجراهای بعدی آن را بخوانید، از ماجرای پیدا کردن کتاب، تا جملهای از کتاب که باعث دردسر او شد و پیشنهاد عجیب تغییر اسمش به «نان و سرکه»!
bit.ly/2FsMUbS
@ehsanname
"قاضی در زبان فارسی آدم خیلی باسوادی بود. یعنی زبان فارسی را خیلی خوب میدانست و برای اثری که میخواست ترجمه کند، نمونه یا معادل خوبی در فارسی جستوجو میکرد. اینکه مثلاً زبان فلان اثری که میخواهد ترجمه کند باید شبیه زبان کدام دورۀ فارسی باشد. این خیلی مهم است که یک مترجم بتواند به چنین دیدی برسد. خود بنده هم در واقع همین کار را کردم. البته «بازماندۀ روز» قابل مقایسه با «دون کیشوت» نیست. کار من در مقایسه با قاضی، کار کوچکتری است... «دون کیشوت» طوری ترجمه شده که به نظر نمیرسد از زبان دیگری است. انگار یک اثر فارسی است. اصل مسأله همین است. یعنی وقتی شما اثری را ترجمه میکنید که خواننده احساس کند که با اصل یک اثر روبهرو است، نه با ترجمۀ آن. این از خوشبختی خوانندۀ فارسی زبان بوده که این اثر به دست آقای قاضی افتاده." اینها را نجف دریابندری که خودش یکی از مترجمهای کاردرست ماست، گفته (کتاب «گفتوگو با نجف دریابندری»، مهدی مظفری ساوجی، ص ۲۰۷ و ۲۰۹)
برای یادکرد استاد محمد قاضی در سالروز درگذشتش (۲۴ دی ۱۳۷۶) بخشی از خاطرات او دربارۀ ترجمه کتاب «نان و شراب» و ماجراهای بعدی آن را بخوانید، از ماجرای پیدا کردن کتاب، تا جملهای از کتاب که باعث دردسر او شد و پیشنهاد عجیب تغییر اسمش به «نان و سرکه»!
bit.ly/2FsMUbS
Telegraph
قاضی، شاه خاچ و سرکه!
از استاد محمد قاضی، دو کتاب خاطرات به جا مانده: یکی «خاطرات یک مترجم» (نشر کارنامه، ۱۳۷۱) و یکی هم «سرگذشت ترجمه های من» (نشر روایت، ۱۳۷۳). اولی بیشتر به اتفاقات و سوانح زندگی شخصیاش اختصاص دارد و دومی، توضیحاتی است دربارۀ ۶۸ کتابش. این اثر، هم نمونهای…
Forwarded from مانا روانبد
۸۶سال پیش در ۲۴دی ۱۳۱۱ صادق هدایت به «مقام منیع وزارت جلیله معارف، دامت شوکته» نامهای نوشته و «اوراق کتاب "سه قطره خون" شامل ده حکایت به تفصیل زیر: سهقطره خون – گرداب – داش آکل – آینه شکسته – چنگال – لاله – صورتکها – مردی که زنش را کشت – طلب آمرزش – گجسته دژ، که عدد مجموع صفحات آن ۱۱۸ است بضمیمه این عریضه تقدیم میشود». و بعد داستان تکراری این سرزمین: «متمنی است مقرر فرمایید ادارات مربوطه آنرا مطالعه نموده اجازه چاپ صادر نمایند».
@manaravanbod
@manaravanbod
Forwarded from احساننامه
🔹مجوز چاپ «سه قطره خون» صادق هدايت و موارد اصلاحی آن در بهمن ۱۳۱۱ - از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬حسین محب اهری، یکی از خاطرهسازان نسل ما درگذشت. در این ویدیو که متعلق به فصل اول برنامه تلویزیونی «کتابباز» (۶-۱۳۹۵) است، او از خاطرات کتابیاش میگوید: از «شاهنامه»، مجله «خوشه»، پاورقیها، رمان «صد سال تنهایی» و آرزوی بازی در نقش شاه لیر @ehsanname
احساننامه
📊جدیدترین آمار کتابخوانی در ایران: ۱۵دقیقه و ۲۲ثانیه در روز @ehsanname 🔸طبق نتایج طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ (مرکز آمار ایران) ۵۸درصد افراد ۱۵ساله به بالای باسواد در کشور، طی سال قبل از آمارگیری، مطالعه کتاب غیردرسی داشتهاند. سرانه مطالعه کتاب…
📊وضعیت کتابخوانی به تفکیک استان
@ehsanname
🔺مرکز آمار ایران نتایج تفصیلی طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ را منتشر کرد. طبق این نتایج، ۵۸.۲درصد افراد ۱۵ساله به بالای باسواد در کشور، در سال ۹۶ مطالعه کتاب غیردرسی داشتهاند و ۲۲ میلیون و ۸۴ هزار و ۹۹۰ نفر (۴۱.۸درصد جامعه) لای هیچ کتابی را باز هم نکرده بودند!
⏱مرکز آمار آبروداری کرده و سرانه مطالعه را برای ماه حساب کرده. سرانۀ ماهانه مطالعه کتاب غیردرسی افراد ۱۵سال به بالا، ۷ساعت و ۴۱دقیقه در ماه بوده که از این زمان، سرانۀ ماهانه مطالعه قرآن و ادعیه ۳ساعت و ۷دقیقه است. برای محاسبۀ سرانه روزانه مطالعه این اعداد را تقسیم بر ۳۰ (روزهای ماه) که کنیم، میشود ۱۵دقیقه و ۲۲ثانیه کتاب خواندن در روز که ۶دقیقه و ۱۴ثانیهاش اختصاص به قرآن و ادعیه دارد.
📍از نظر استانی، قمیها بیشترین مطالعه را دارند، بعد استانهای خراسان رضوی و یزد. بین استانهایی که آمارشان به تفکیک ذکر شده هم سیستان و بلوچستانیها کمترین میزان مطالعه را دارند.
@ehsanname
@ehsanname
🔺مرکز آمار ایران نتایج تفصیلی طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ را منتشر کرد. طبق این نتایج، ۵۸.۲درصد افراد ۱۵ساله به بالای باسواد در کشور، در سال ۹۶ مطالعه کتاب غیردرسی داشتهاند و ۲۲ میلیون و ۸۴ هزار و ۹۹۰ نفر (۴۱.۸درصد جامعه) لای هیچ کتابی را باز هم نکرده بودند!
⏱مرکز آمار آبروداری کرده و سرانه مطالعه را برای ماه حساب کرده. سرانۀ ماهانه مطالعه کتاب غیردرسی افراد ۱۵سال به بالا، ۷ساعت و ۴۱دقیقه در ماه بوده که از این زمان، سرانۀ ماهانه مطالعه قرآن و ادعیه ۳ساعت و ۷دقیقه است. برای محاسبۀ سرانه روزانه مطالعه این اعداد را تقسیم بر ۳۰ (روزهای ماه) که کنیم، میشود ۱۵دقیقه و ۲۲ثانیه کتاب خواندن در روز که ۶دقیقه و ۱۴ثانیهاش اختصاص به قرآن و ادعیه دارد.
📍از نظر استانی، قمیها بیشترین مطالعه را دارند، بعد استانهای خراسان رضوی و یزد. بین استانهایی که آمارشان به تفکیک ذکر شده هم سیستان و بلوچستانیها کمترین میزان مطالعه را دارند.
@ehsanname
📊 فکر میکنید چند نفر در ایران سینما نمیروند، تئاتر نمیبینند، یا کتاب نمیخوانند؟ طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ (مرکز آمار ایران) جواب این سوالها را میدهد. طبق نتایج تفصیلی این طرح، در سال ۱۳۹۶ از جمعیت باسواد ۱۵ساله به بالای کشور...
@ehsanname
🎼 ۵۷میلیون و ۶۳۹هزار و ۵۵۴نفر (۹۵.۵درصد افراد جامعه) اصلا کنسرت موسیقی نرفته بودند
🎭 ۵۷میلیون و ۲۴۵هزار و ۶۵نفر (۹۴.۹درصد جامعه) به تماشای تئاتر نرفته بودند
🔊 ۴۹میلیون و ۵۶۱هزار و ۱۹۱نفر (۸۲.۱درصد) پیچ رادیو را باز نکرده بودند
🎬 ۴۸میلیون و ۹۲۹هزار و ۶۷نفر (۸۱.۱درصد) یک بار هم سینما نرفته بودند
🗞 ۳۷میلیون و ۷۵هزار و ۸۷۵ نفر (۷۰.۱درصد) روزنامه نخوانده بودند
🖥 ۲۸ میلیون و ۳۶۲هزار و ۱۳۵ نفر (۴۷درصد) عضو هیچ شبکه اجتماعی نبودند
📚 ۲۲ میلیون و ۸۴ هزار و ۹۹۰ نفر (۴۱.۸درصد) لای هیچ کتاب غیردرسی را باز نکرده بودند
🎧 ۱۹میلیون و ۴۵۴هزار و ۴۶۷نفر (۳۲.۲درصد) هیچ قطعه موسیقی گوش نداده بودند
📺 ۵میلیون و ۲۰۸هزار و ۱۸۶نفر (۸.۶درصد) در روزهای غیر تعطیل تلویزیون ندیده بودند!
@ehsanname
@ehsanname
🎼 ۵۷میلیون و ۶۳۹هزار و ۵۵۴نفر (۹۵.۵درصد افراد جامعه) اصلا کنسرت موسیقی نرفته بودند
🎭 ۵۷میلیون و ۲۴۵هزار و ۶۵نفر (۹۴.۹درصد جامعه) به تماشای تئاتر نرفته بودند
🔊 ۴۹میلیون و ۵۶۱هزار و ۱۹۱نفر (۸۲.۱درصد) پیچ رادیو را باز نکرده بودند
🎬 ۴۸میلیون و ۹۲۹هزار و ۶۷نفر (۸۱.۱درصد) یک بار هم سینما نرفته بودند
🗞 ۳۷میلیون و ۷۵هزار و ۸۷۵ نفر (۷۰.۱درصد) روزنامه نخوانده بودند
🖥 ۲۸ میلیون و ۳۶۲هزار و ۱۳۵ نفر (۴۷درصد) عضو هیچ شبکه اجتماعی نبودند
📚 ۲۲ میلیون و ۸۴ هزار و ۹۹۰ نفر (۴۱.۸درصد) لای هیچ کتاب غیردرسی را باز نکرده بودند
🎧 ۱۹میلیون و ۴۵۴هزار و ۴۶۷نفر (۳۲.۲درصد) هیچ قطعه موسیقی گوش نداده بودند
📺 ۵میلیون و ۲۰۸هزار و ۱۸۶نفر (۸.۶درصد) در روزهای غیر تعطیل تلویزیون ندیده بودند!
@ehsanname
احساننامه
طرح جلدی از استاد فرشید مثقالی بر یک چاپ قدیمی از «بینوایان» @ehsanname
📝 طرح جلد جالبی از استاد فرشید مثقالی بر چاپ ۱۳۵۱ رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز @ehsanname
📊 میزان محبوبیت ژانرهای مختلف فیلم در طول قرن اخیر (منبع: +). ترسیدن و ترساندن چقدر طرفدار پیدا کرده است! @ehsanname
🔸ماجرای کرم ضدآفتاب
@ehsanname
🗣 سخنرانیهای مراسم فارغالتحصیلی معمولاً متنهایی الهامبخش هستند. چیزی شبیه متن معروف «کرم ضد آفتاب بمالید»، سخنرانی کورت ونهگات، نویسندۀ معروف و صاحب رمانهایی مثل «سلاخخانه شماره ۵» و «گهواره گربه»، در مراسم فارغالتحصیلان MIT در سال ۱۹۹۷:
✅ "اگر میخواستم برای آینده شما فقط یک نصیحت بکنم، مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم. آثار مفید و درازمدت کرم ضدآفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، درحالیکه سایر نصایحی که من امروز مطرح میکنم، هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربههای پر پیچ و خم زندگی شخصیام ندارند. اما به هر حال، نصایحم را خدمتتان عرض میکنم:
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، البته اگر هم ندانستید، مهم نیست! بههرحال، روزی قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را خواهید دانست. زمانی که طراوت آن رو به افول بگذارد.
اما باور کنید که ۲۰ سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد میآورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوقالعاده بودهاید.
میبینید آنطور که تصور میکردید چاق نبودهاید. میفهمید که خیلی چیزها در بهترین شرایط بوده است تا شما احساس خوب داشته باشید.
نگران آینده نباشید. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید. فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مسأله ریاضی.
مشکلات اساسی زندگی شما بیتردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به ذهنتان خطور نکردهاند: از همان نوع مشکلاتی که یک روز سهشنبه، ساعت ۴ عصر وقتی هیچ کار دیگری برای انجام ندارید، ناگهان به سراغ شما میآیند و تمام ذهن و روح شما را میگیرند.
هر روز کاری انجام دهید که شما را بترساند!
با دل دیگران بیرحم نباشید و با کسانی که با دل شما بیرحم بودهاند، سر نکنید.
عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است و سرانجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.
تعریفهایی را که از شما میکنند، به خاطر بسپارید. ناسزاها و توهینها را فراموش کنید.
البته اگر واقعاً میشد آنها فراموش کرد، راهش را به من هم نشان بدهید.
نامههای عاشقانۀ قدیمی را حفظ کنید. صورتحسابهای بانکی و قبضها را دور بیاندازید.
اگر نمیدانید میخواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین افرادی را که در زندگیام شناختهام در ۲۲سالگی نمیدانستند میخواهند با زندگیشان چه کنند. برخی از جالبترین ۴۰سالههایی هم که میشناسم هنوز نمیدانند.
تا میتوانید کلسیم بخورید.
با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.
برخی حقایق انکارناپذیر را بپذیرید: قیمتها صعود میکنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید. و آن گاه که شدید، در تخیلتان به یاد میآورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچهها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی ۴۰سالتان بشود، شبیه موهای ۸۵سالهها میشود.
نخ دندان به کار ببرید.
دقت کنید که توصیههای چه کسانی را جدی میگیرید. اما بههرحال، توصیهکنندگان را تحمل کنید. نصیحت گونۀ دیگری از غم غربت است. کسی که نصیحت میکند، گذشتهها را از میان تل زبالهها بازیافت میکند، گردگیری میکند، روی زشتیها و کاستیهایش رنگ جدیدی میزند و آن را به قیمتی بالاتر از ارزش واقعیاش میفروشد.
اما با همۀ نصیحتهایی که من کردم، لطفاً به من در مورد ماجرای کرم ضد آفتاب، اعتماد کنید!"
🔺سخنرانی هیجانانگیزی است، نه؟ شهرت این متن آن قدر هست که با یک جستجوی ساده در گوگل بتوانید نسخه کاملش را هم پیدا کنید و ببخپانید اصلاً یک بار روزنامهای نوشته بود ونهگات را در ایران به دو چیز میشناسیم: رمان «سلاخخانه شماره ۵» و این سخنرانی. اما... اما واقعیت این است که این متن زیبا و درجه یک، هیچ ربطی به ونهگات ندارد!
نویسندۀ واقعی این سخنرانی، یک روزنامهنگار «شیکاگو تریبون» به نام مری اشمیش است و سخنرانی، اصلاً سخنرانی نیست و یادداشتی در این روزنامه بوده، با عنوان: «نصیحت برای جوانان، مانند خود جوانی، هدر میرود…». در آن مطلب، نویسنده آورده بود که اگر من قرار بود در دانشگاه خودم استفورد، در سال ۱۹۹۷ برای فارغالتحصیلان سخنرانی کنم و توصیههایی را مطرح کنم، حتماً اینها را میگفتم...
اما در نقل مطلب در فضای اینترنت، هم دانشگاه استنفورد شد MIT و هم مری اشمیش به کورت ونهگات تغییر پیدا کرد، تا مطلب بهتر دیده شود. (درحالیکه سخنران مراسم ۱۹۹۷ در MIT، کوفی عنان دبیرکل وقتِ سازمان ملل بود.) این، یک مثال معروف از خطاهای رایج در فضای مجازی است.
@ehsanname
@ehsanname
🗣 سخنرانیهای مراسم فارغالتحصیلی معمولاً متنهایی الهامبخش هستند. چیزی شبیه متن معروف «کرم ضد آفتاب بمالید»، سخنرانی کورت ونهگات، نویسندۀ معروف و صاحب رمانهایی مثل «سلاخخانه شماره ۵» و «گهواره گربه»، در مراسم فارغالتحصیلان MIT در سال ۱۹۹۷:
✅ "اگر میخواستم برای آینده شما فقط یک نصیحت بکنم، مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم. آثار مفید و درازمدت کرم ضدآفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، درحالیکه سایر نصایحی که من امروز مطرح میکنم، هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربههای پر پیچ و خم زندگی شخصیام ندارند. اما به هر حال، نصایحم را خدمتتان عرض میکنم:
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، البته اگر هم ندانستید، مهم نیست! بههرحال، روزی قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را خواهید دانست. زمانی که طراوت آن رو به افول بگذارد.
اما باور کنید که ۲۰ سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد میآورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوقالعاده بودهاید.
میبینید آنطور که تصور میکردید چاق نبودهاید. میفهمید که خیلی چیزها در بهترین شرایط بوده است تا شما احساس خوب داشته باشید.
نگران آینده نباشید. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید. فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مسأله ریاضی.
مشکلات اساسی زندگی شما بیتردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به ذهنتان خطور نکردهاند: از همان نوع مشکلاتی که یک روز سهشنبه، ساعت ۴ عصر وقتی هیچ کار دیگری برای انجام ندارید، ناگهان به سراغ شما میآیند و تمام ذهن و روح شما را میگیرند.
هر روز کاری انجام دهید که شما را بترساند!
با دل دیگران بیرحم نباشید و با کسانی که با دل شما بیرحم بودهاند، سر نکنید.
عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است و سرانجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.
تعریفهایی را که از شما میکنند، به خاطر بسپارید. ناسزاها و توهینها را فراموش کنید.
البته اگر واقعاً میشد آنها فراموش کرد، راهش را به من هم نشان بدهید.
نامههای عاشقانۀ قدیمی را حفظ کنید. صورتحسابهای بانکی و قبضها را دور بیاندازید.
اگر نمیدانید میخواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین افرادی را که در زندگیام شناختهام در ۲۲سالگی نمیدانستند میخواهند با زندگیشان چه کنند. برخی از جالبترین ۴۰سالههایی هم که میشناسم هنوز نمیدانند.
تا میتوانید کلسیم بخورید.
با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.
برخی حقایق انکارناپذیر را بپذیرید: قیمتها صعود میکنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید. و آن گاه که شدید، در تخیلتان به یاد میآورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچهها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی ۴۰سالتان بشود، شبیه موهای ۸۵سالهها میشود.
نخ دندان به کار ببرید.
دقت کنید که توصیههای چه کسانی را جدی میگیرید. اما بههرحال، توصیهکنندگان را تحمل کنید. نصیحت گونۀ دیگری از غم غربت است. کسی که نصیحت میکند، گذشتهها را از میان تل زبالهها بازیافت میکند، گردگیری میکند، روی زشتیها و کاستیهایش رنگ جدیدی میزند و آن را به قیمتی بالاتر از ارزش واقعیاش میفروشد.
اما با همۀ نصیحتهایی که من کردم، لطفاً به من در مورد ماجرای کرم ضد آفتاب، اعتماد کنید!"
🔺سخنرانی هیجانانگیزی است، نه؟ شهرت این متن آن قدر هست که با یک جستجوی ساده در گوگل بتوانید نسخه کاملش را هم پیدا کنید و ببخپانید اصلاً یک بار روزنامهای نوشته بود ونهگات را در ایران به دو چیز میشناسیم: رمان «سلاخخانه شماره ۵» و این سخنرانی. اما... اما واقعیت این است که این متن زیبا و درجه یک، هیچ ربطی به ونهگات ندارد!
نویسندۀ واقعی این سخنرانی، یک روزنامهنگار «شیکاگو تریبون» به نام مری اشمیش است و سخنرانی، اصلاً سخنرانی نیست و یادداشتی در این روزنامه بوده، با عنوان: «نصیحت برای جوانان، مانند خود جوانی، هدر میرود…». در آن مطلب، نویسنده آورده بود که اگر من قرار بود در دانشگاه خودم استفورد، در سال ۱۹۹۷ برای فارغالتحصیلان سخنرانی کنم و توصیههایی را مطرح کنم، حتماً اینها را میگفتم...
اما در نقل مطلب در فضای اینترنت، هم دانشگاه استنفورد شد MIT و هم مری اشمیش به کورت ونهگات تغییر پیدا کرد، تا مطلب بهتر دیده شود. (درحالیکه سخنران مراسم ۱۹۹۷ در MIT، کوفی عنان دبیرکل وقتِ سازمان ملل بود.) این، یک مثال معروف از خطاهای رایج در فضای مجازی است.
@ehsanname
Robaeiat
Farhad
🎼 صبح اول هفته را با صدای فرهاد مهراد شروع کنیم که رباعیهای ابوسعید ابوالخیر را میخواند. امروز (۲۹ دی) سالروز تولد آقای خواننده است @ehsanname
🔹استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی که سالهاست در مشهد ساکن و به کار فرهنگی و درسِ بیدلشناسی و تألیف کتاب مشغول است، نوشته که برای چندمین بار کارت بانکیاش را مسدود کردهاند چون از «اتباع بیگانه» است! استاد کاظمی یکی از خدمتگزاران زبان و ادب فارسی است که هم خودش اشعار اجتماعی عالی زیاد دارد و هم در تربیت و آموزش نسلی از شاعران معاصر نقش داشته که شعر گفتن را به مددِ کتاب آموزشی «روزنه» او آموخته و تمرین کردهاند. او که عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی ایران است، سال ۹۵ حکم دبیری جشنواره شعر فجر را از وزیر ارشاد گرفت و همان زمان در مصاحبهای گفته بود: «ما خودمان را با جامعه ایران، همزبان و همکیش و همدل و همراه میبینیم». یکی از سرودههای او را بخوانید با عنوان «نابسامانی»:
@ehsanname
کوه، پابند گرانجانی است
آسمان در نابسامانی است
ریشۀ نامردمی زندهاست
زیر یک برف زمستانی است
فتنه را گفتید خوابیده؟
فتنه بیدار است، پنهانی است
هر که را شغلی است در عالم
شغل بعضیها مسلمانی است
از جوانمردان دوراناند
کارهاشان «افتد و دانی» است
عید آن مردم به غارت رفت
چشم این مردم به قربانی است
داغ آن مردم به دلها بود
داغ این مردم به پیشانی است
کِشت اگر اینگونه خواهدبود،
حیف آن ابری که بارانی است
یک نفر امروز عاشق شد
کوچهمان امشب چراغانی است...
▫️
شعر روی دست شاعر مُرد
درد از آنسانی که میدانی است
صحبت از قطع درختان بود
ابلهان گفتند «عرفانی است»
لاجرم اصلاح ما مردم
کار استادان سلمانی است
لب فروبستن در این ایام
اوّلین شرط سخندانی است
▫️
یک نفر در زیر باران مُرد
کوچه امّا گرمِ مهمانی است
شهریور ۱۳۷۰
#محمدکاظم_کاظمی
@ehsanname
کوه، پابند گرانجانی است
آسمان در نابسامانی است
ریشۀ نامردمی زندهاست
زیر یک برف زمستانی است
فتنه را گفتید خوابیده؟
فتنه بیدار است، پنهانی است
هر که را شغلی است در عالم
شغل بعضیها مسلمانی است
از جوانمردان دوراناند
کارهاشان «افتد و دانی» است
عید آن مردم به غارت رفت
چشم این مردم به قربانی است
داغ آن مردم به دلها بود
داغ این مردم به پیشانی است
کِشت اگر اینگونه خواهدبود،
حیف آن ابری که بارانی است
یک نفر امروز عاشق شد
کوچهمان امشب چراغانی است...
▫️
شعر روی دست شاعر مُرد
درد از آنسانی که میدانی است
صحبت از قطع درختان بود
ابلهان گفتند «عرفانی است»
لاجرم اصلاح ما مردم
کار استادان سلمانی است
لب فروبستن در این ایام
اوّلین شرط سخندانی است
▫️
یک نفر در زیر باران مُرد
کوچه امّا گرمِ مهمانی است
شهریور ۱۳۷۰
#محمدکاظم_کاظمی