🔸کار کتابهای افست به مجلس کشید. امروز (۱۸دی) شهاب نادری، نماینده مردم اورامانات، در صحن علنی مجلس از وزیر ارشاد در مورد پدیدۀ چاپ قاچاقی کتابهای پرفروش سوال کرد، از کتابهای جوجو مویز، «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» و «ملت عشق» مثال آورد و به او طعنه زد که باید وزیر فرهنگ افغانستان به دغدغۀ ناشران ما رسیدگی کند! سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد جواب داد ظرف دو ماه گذشته یک میلیون جلد کتاب قاچاق کشف و جمع شده، «لایحه مالکیت فکری» را به مجلس داده تا جایگزین قانون قدیمی حمایت از حقوق مصنفین و مولفین (مربوط به ۱۳۴۸) شود، اقتصاد نشر هم پول میخواهد که از ۲.۵درصد کل بودجه برای امور فرهنگی ۱۷.۸درصدش دست وزارت ارشاد است. اما باز هم مجلسیها کوتاه نیامدند و به قانعکننده نبودن جواب وزیر رأی دادند. جالب است. دوبار قبلی که مجلس دهم از جوابهای وزیر ارشاد قانع نشده بود (هر دو در ۱۸مهر) سوالها در مورد نظارت بر محتوای محصولات فرهنگی (بازیهای کامپیوتری و تلویزیونهای دیجیتال) بود @ehsanname
📕 رمان For Whom the Bell Tolls ارنست همینگوی سال ۱۳۳۶ توسط رحیم نامور با عنوان «زنگها برای که به صدا درمیآید؟» و سال ۱۳۹۶ توسط مهدی غبرایی با عنوان «این ناقوس مرگ کیست؟» ترجمه شد، اما نامور ۶ فصل را کامل و بخشهایی از فصلهای دیگر را حذف کردع، طوری که حجم ترجمۀ دوم ۴۰۰صفحه بیشتر است. ساجده سلیمی نوشته علت این تفاوت حجم عجیب، گرایش سیاسی مترجم اول، یعنی رحیم نامور است که عضو حزب توده بود و برای همین فقط بخشهایی را که مربوط به جنگهای پارتیزانهای چپ علیه فاشیستها و دلاوری آنهاست ترجمه کرده است @ehsanname
🔹طرح جلد چاپ جدید «اسفار کاتبان»، رمان معروف و تحسینشدۀ ابوتراب خسروی. این رمان تا پیش از این جمعاً ۶بار چاپ شده بود و ۱۶هزار نسخه از آن فروش رفته. چاپ دوم نشر گمان، در واقع هفتمین نوبت چاپ کتاب است @ehsanname
احساننامه
📊 نمودار مقایسهای انتشار کتابهای تألیف و ترجمه در ۴۰ سال اخیر. یک کارشناس نشر میگوید این نمودار نشان داده میدهد برخی ناشران در کتابسازی خبره شدهاند! @ehsanname
📊 نمودار مقایسهای متوسط تیراژ کتاب در ۴۰ سال اخیر. با یک مقایسه ساده با نمودار تعداد کتابهای منتشرشده در این چهار دهه، معلوم میشود که میانگین تیراژ با تعداد کلی عناوین رابطۀ عکس دارد @ehsanname
bit.ly/2RzyLiL
✍️احسان رضایی: اغلب ما دوست داریم که بیشتر کتاب بخوانیم. در یک تحقیق جدید از ۲۰۰۰ آمریکایی پرسیده بودند چه تصمیمی برای سال جدید (۲۰۱۹) دارند و ۱۷درصد آنها گفته بودند تصمیم دارند که در سال جدید، بیشتر کتاب بخوانند. طبق این تحقیق کتاب خواندن (بعد از رژیم غذایی، بیشتر ورزش کردن، وزن کم کردن، پسانداز بیشتر، یاد گرفتن یک مهارت جدید، ترک سیگار) هفتمین آرزوی آمریکاییها است. اما آیا واقعاً این اتفاق عملی است؟ محققها میگویند ۶۰درصد مردم در ابتدای هر سال برای آینده تصمیم میگیرند، اما فقط ۸درصد در انجام آن موفق هستند.
اما در مورد کتابخوانی، وضع یک مقدار خاصتر هم هست. مثلا در مورد وضعیت کتاب در همان جامعه آمریکا، سال گذشته واشنگتن پست نتایج تحقیقی را منتشر کرد که آمریکاییها در ۲۰۱۷ بهطور متوسط ۳۰درصد کمتر از سال ۲۰۰۴ کتاب میخوانند، چیزی که در همۀ گروههای سنی اتفاق افتاده و در مردان شدیدتر هم هست. مردم آمریکا در سال ۲۰۰۴ بهطور متوسط روزی ۲۳دقیقه کتاب میخواندند که در سال ۲۰۱۷ این عدد به ۱۷دقیقه مطالعه کتاب رسیده. یک بار دیگر، ماجرا را مرور کنیم. آرزوی کتاب خواندن جزو تصمیمات ماست، میزان کتابهای در دسترس و روشهای خواندن هم بیشتر شده است، ولی کمتر میخوانیم. خب، چرا؟
@ehsanname
📚برای جواب به این سؤال، شاید خواندن کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» اثر نیکلاس کار، نویسندۀ آمریکایی حوزۀ تکنولوژی هم بتواند کمک کند. این کتاب که در سال ۲۰۱۱ نامزد جایزه پولیتزر هم بوده، جوابی است که نویسندهاش برای سؤال مشابهی پیدا کرده. او متوجه شده که در سالهای اخیر فقط پاراگراف اول مقالات اینترنتی را میخواند و هایپرلینکها (ارجاعات درون متنی به مقالات دیگر) را نگاه میکند و از خودش پرسیده: چرا اینطوری شده؟ او در کتابش برای پیدا کردن جواب، سراغ فیزیولوژی مغز و سلولهای عصبی رفته و نشان داده که تأثیر اینترنت بر مغز قطعی است. او با نشان دادن تاریخچه تحقیقات و مباحث مطرح دربارۀ موضوعات مشابه، نشان میدهد که نه فقط اینترنت، که هر ابزار دیگری هم میتواند بر روی مغز و نحوۀ تفکر ما تأثیر بگذارد، همانطور که پیدایش الفبا و اختراع چاپ این کار را کرد. کتاب ارجاعات متعددی به آثار و تحقیقات معروف، از «جمهور» و «فایدروس» افلاطون تا فیلم «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» دارد و در فصلی هم به مقایسۀ عملکرد مغز افراد کتابخوان و افرادی که به صورت آنلاین مطالعه میکنند پرداخته.
کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» دو ترجمه به فارسی دارد (یکیشان با عنوان «کمعمقها») که خیلی نمیشود گفت کدامیکی ترجمۀ بهتری دارد. طرح روی جلد این دو ترجمه را ببینید و هر کدام را که گیرتان آمد، بخوانید. برای شناخت بهتر خودمان، به درد میخورد.
✍️احسان رضایی: اغلب ما دوست داریم که بیشتر کتاب بخوانیم. در یک تحقیق جدید از ۲۰۰۰ آمریکایی پرسیده بودند چه تصمیمی برای سال جدید (۲۰۱۹) دارند و ۱۷درصد آنها گفته بودند تصمیم دارند که در سال جدید، بیشتر کتاب بخوانند. طبق این تحقیق کتاب خواندن (بعد از رژیم غذایی، بیشتر ورزش کردن، وزن کم کردن، پسانداز بیشتر، یاد گرفتن یک مهارت جدید، ترک سیگار) هفتمین آرزوی آمریکاییها است. اما آیا واقعاً این اتفاق عملی است؟ محققها میگویند ۶۰درصد مردم در ابتدای هر سال برای آینده تصمیم میگیرند، اما فقط ۸درصد در انجام آن موفق هستند.
اما در مورد کتابخوانی، وضع یک مقدار خاصتر هم هست. مثلا در مورد وضعیت کتاب در همان جامعه آمریکا، سال گذشته واشنگتن پست نتایج تحقیقی را منتشر کرد که آمریکاییها در ۲۰۱۷ بهطور متوسط ۳۰درصد کمتر از سال ۲۰۰۴ کتاب میخوانند، چیزی که در همۀ گروههای سنی اتفاق افتاده و در مردان شدیدتر هم هست. مردم آمریکا در سال ۲۰۰۴ بهطور متوسط روزی ۲۳دقیقه کتاب میخواندند که در سال ۲۰۱۷ این عدد به ۱۷دقیقه مطالعه کتاب رسیده. یک بار دیگر، ماجرا را مرور کنیم. آرزوی کتاب خواندن جزو تصمیمات ماست، میزان کتابهای در دسترس و روشهای خواندن هم بیشتر شده است، ولی کمتر میخوانیم. خب، چرا؟
@ehsanname
📚برای جواب به این سؤال، شاید خواندن کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» اثر نیکلاس کار، نویسندۀ آمریکایی حوزۀ تکنولوژی هم بتواند کمک کند. این کتاب که در سال ۲۰۱۱ نامزد جایزه پولیتزر هم بوده، جوابی است که نویسندهاش برای سؤال مشابهی پیدا کرده. او متوجه شده که در سالهای اخیر فقط پاراگراف اول مقالات اینترنتی را میخواند و هایپرلینکها (ارجاعات درون متنی به مقالات دیگر) را نگاه میکند و از خودش پرسیده: چرا اینطوری شده؟ او در کتابش برای پیدا کردن جواب، سراغ فیزیولوژی مغز و سلولهای عصبی رفته و نشان داده که تأثیر اینترنت بر مغز قطعی است. او با نشان دادن تاریخچه تحقیقات و مباحث مطرح دربارۀ موضوعات مشابه، نشان میدهد که نه فقط اینترنت، که هر ابزار دیگری هم میتواند بر روی مغز و نحوۀ تفکر ما تأثیر بگذارد، همانطور که پیدایش الفبا و اختراع چاپ این کار را کرد. کتاب ارجاعات متعددی به آثار و تحقیقات معروف، از «جمهور» و «فایدروس» افلاطون تا فیلم «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» دارد و در فصلی هم به مقایسۀ عملکرد مغز افراد کتابخوان و افرادی که به صورت آنلاین مطالعه میکنند پرداخته.
کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» دو ترجمه به فارسی دارد (یکیشان با عنوان «کمعمقها») که خیلی نمیشود گفت کدامیکی ترجمۀ بهتری دارد. طرح روی جلد این دو ترجمه را ببینید و هر کدام را که گیرتان آمد، بخوانید. برای شناخت بهتر خودمان، به درد میخورد.
🔹روزنامه «قدس» به مناسبت زادروز محمدکاظم کاظمی، عکس یکِ خودش را به این شاعر مهاجر افغانستانی اختصاص داده. اگر یک مجری تلویزیونی لهجۀ افغانستانی را مسخره میکند، کسانی هم هستند که همزبانی دو ملت را گرامی بدارند. بیش باد! @ehsanname
احساننامه
🔖اعلانات: محفل شعرخوانی «شاعران رسانه» همراه با تجلیل از استاد فریدون صدیقی و شعرخوانیِ مریم آموسا، ابراهیم اسماعیلی اراضی، علیرضا بندری، علیرضا بهرامی، زهیر توکلی، شهاب دارابیان، ساره دستاران، صادق رحمانی، محمد رمضانی فرخانی، آرش شفاعی، حامد عسکری، مرتضی…
🔸روز سهشنبه، در محفل شعرخوانی شاعران رسانه، دوست عزیزم حامد یعقوبی، دبیر تحریریه هفتهنامه «کرگدن» غزلی فوقالعاده خواند. از او خواستم عزلش را بفرستد تا شما هم در لذتش سهیم شوید. این شما و این هم غزل 👇
@ehsanname
محال است آخر آن سرباز خونآلود برخیزد
همانگونه که روزی پیش از اینها بود، برخیزد
چنان چون کُندههای کَنده در آتش فرو رفتیم
که از تابوتمان هم تا قیامت دود برخیزد
بگو آهویی از این زخمها سر بر نخواهد کرد
ولو کفتار از مهمانیِ خون زود برخیزد
چه فرقی میکند غزنین با غزنین؟ شاید هیچ،
اگر محمود دورش بگذرد، مسعود برخیزد!
بگو بردار چشم برکت از باغِ ملخدیده
چگونه ممکن است از کِشت باطل سود برخیزد؟
کسی را که به مرهمهای جادوییش دل بستی
چه خواهی کرد اگر با زخم بیبهبود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز در اثنای بتسوزی
خلیل از نردبان پایین رود، نمرود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز اقیانوسِ بیپایان
بخوابد مثل اقیانوس و فردا رود برخیزد؟!
تو - ای چشمانتظارِ خسته از جولانِ دجالان -
دعا کن از پسِ این دودها موعود برخیزد
#حامد_یعقوبی
@ehsanname
محال است آخر آن سرباز خونآلود برخیزد
همانگونه که روزی پیش از اینها بود، برخیزد
چنان چون کُندههای کَنده در آتش فرو رفتیم
که از تابوتمان هم تا قیامت دود برخیزد
بگو آهویی از این زخمها سر بر نخواهد کرد
ولو کفتار از مهمانیِ خون زود برخیزد
چه فرقی میکند غزنین با غزنین؟ شاید هیچ،
اگر محمود دورش بگذرد، مسعود برخیزد!
بگو بردار چشم برکت از باغِ ملخدیده
چگونه ممکن است از کِشت باطل سود برخیزد؟
کسی را که به مرهمهای جادوییش دل بستی
چه خواهی کرد اگر با زخم بیبهبود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز در اثنای بتسوزی
خلیل از نردبان پایین رود، نمرود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز اقیانوسِ بیپایان
بخوابد مثل اقیانوس و فردا رود برخیزد؟!
تو - ای چشمانتظارِ خسته از جولانِ دجالان -
دعا کن از پسِ این دودها موعود برخیزد
#حامد_یعقوبی
💵 خیلیها دوست دارند نویسنده شوند. اما صبر کنید. یک تحقیق جدید نشان میدهد که درآمد کار نویسندگی به کمترین میزان خودش در این سالها رسیده. بررسی وضعیت ۵۰۶۷ نویسنده آمریکایی، نشان داد که متوسط درآمد یک نویسنده در آمریکا ۶هزار و ۸۰دلار در سال ۲۰۱۷ بوده که ۴۲درصد کمتر از ۲۰۰۹ است. البته این رقم برای نویسندگان تماموقت ۲۰هزار و ۳۰۰دلار بوده و نویسندههای پارهوقت میانگین را پایین آوردهاند. اما از بین نویسندگان تماموقت هم فقط ۲۱درصد بودند که کل درآمدشان از راه انتشار کتاب بوده و بقیه شغل دیگر هم داشتهاند. حالا خود دانید @ehsanname
🗓۹۰سال پیش در چنین روزی (دهم ژانویه ۱۹۲۹) اولین قسمت از کمیکی با عنوان «تنتن در سرزمین شوراها» در یک روزنامۀ بلژیکی منتشر شد. سال بعد مجموعه این صفحات به شکل یک کتاب درآمد، اولین جلد از مجموعه ۲۴داستان تنتن. طرفداران تنتن با برنامههای مختلفی به ۹۰سالگی او پرداختهاند، از جمله در تهران، گالری هدایت (خیابان ویلا، کوچه ششم) نمایشگاهی از مجسمههای تنتن برپاست @ehsanname
✍️واکنش متفاوت مصطفی مستور به عبارت «نویسندۀ متعهد و ارزشی». قرار بوده از مستور به عنوان یکی از اعضای فهرست نویسندگان متعهد تجلیل شود، اما او یادداشتی برای ایسنا فرستاده و دربارۀ این صفات نوشته است: «من اصولاً به معنای متعارف و رایج آقایان، هرگز نویسندهای "ارزشی و متعهد" نبودهام و نیستم. "ارزش" و "تعهد" معیارهایی نیستند که گروهی بر اساس باورهای خود آنها را تعریف کنند و بعد مدالهایی از جنسشان بسازند و تصمیم بگیرند این مدالها را به گردن دیگران بیندازند. در باور من، بسیاری از نویسندگان ما، که البته نامشان در این فهرست نیست، جزء نویسندگان متعهد و ارزشی هستند: متعهد به انسان و ارزشهای انسانی.» @ehsanname
❄️انوشیروان و زمستان طولانی
یکی از ایدههای جورج آر. آر. مارتین در داستان «نغمه آتش و یخ» (یا به قول طرفداران سریالش «بازی تاج و تخت») ترس از یک زمستان تمامنشدنی است. اما چنین ترسی در تاریخ هم سابقه داشته و حدود ۱۵۰۰ سال قبل در ۵۳۶ میلادی، دنیا دچار سرمایی سخت و طولانی شد، زمستانی که ۱۰ سال طول کشید.
bit.ly/2Ce0iN1
بر اساس اسناد به جا مانده از مورخان اروپایی و آسیایی، هوا در آن سالها بسیار سرد بود، خورشید کوچک به نظر میرسید و آنقدر کمرمق بود که انگار به کسوف رفته، حتی در تابستانها هم یخ آب نمیشد. نشریه New Scientist در ژانویه ۲۰۱۴ آورده بود که ستارۀ دنبالهدار هالی باعث این زمستان سخت بوده. یک گروه زمینشناس در دانشگاه کلمبیا، هستههای یخی در گرینلند را بررسی کردند و متوجه شدند که در لایههای متعلق به سال ۵۳۶ میلادی، ذرات نیکل و قلع وجود دارد، نیکل معمولاً در خردهریزهای به جا مانده از شهابها پیدا میشود. آنها نتیجه گرفتند که در آن زمان ستاره هالی، در حین عبور از بخش داخلی منظومه شمسی، خیلی به خورشید نزدیک شده بود، طوری که بخش بزرگی از ذرات و هستههای یخیاش را از دست داد. ذرات به جا مانده از هالی تبدیل به بارش شهابی میشدند و به علت حجم زیاد این بارش، جو زمین را آلوده میکردند و این آلودگی، باعث کاهش رسیدن نور خورشید به زمین میشد.
❓علیرضا مجیدی که این مطلب را در وبلاگ یک پزشک ترجمه و منتشر کرده بود، در انتهای مطلبش نوشته بود: «موضوع سؤالبرانگیز برای من این بود که آیا هیچ شاهدی در ادبیات و آثار نوشتاری ما از این زمستان ده ساله وجود دارد یا نه؟»
@ehsanname
⬅️ امروز یک نمونه از بازتابهای این سرمای سخت را پیدا کردم. میدانیم که آن زمستان ۱۰ساله مصادف با سلطنت خسرو انوشیروان (سالهای ۵۳۱ تا سال ۵۷۹ میلادی) است. دربارۀ انوشیروان در متون تاریخی و ادبی ایران، مطالب زیادی هست اما در کمتر موردی، به ماجرای سرما اشاره شده. البته تفاوت آب و هوای این منطقه با اروپا را هم باید در نظر داشت. پروکوپیوس، مورخ بزرگِ رومی قرن ششم که خودش در جنگهای انوشیروان و روم شرقی حاضر بوده و ستارۀ دنبالهدار را هم دیده بوده («جنگهای ایران و روم»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۸، صفحه ۱۳۱)، مینویسد در تابستان سال ۵۴۱ سپاهیان رومی که به مرز ایران در بینالنهرین (عراق امروزی) آمده بودند بر اثر گرمی هوا مریض شدند و «یکسوم افراد آنها نزدیک به هلاکت رسیدند» (همان، صفحه ۱۷۸).
اما به هر حال، سرما در ایران هم اثر گذاشته بوده. در گزارشی از فرماندار شهر باستانیِ گور (فیروزآباد قدیم) در استان فارس، خطاب به انوشیروان میخوانیم که به خاطر سرمای غیرمعمولی، گل نروییده بوده. ثعالبی نیشابوری، مورخ معروف (درگذشته به ۴۲۹قمری/ ۱۰۳۸ میلادی) در کتابش ضمن کلمات حکیمانۀ انوشیروان، این حکایت را آورده است: «کارگزار ناحیۀ گور به او گزارش داد که در این سال سرما گُلها را زده است، گلاب نتوان گرفت تا چنان که هر ساله مقرّر است به درگاه فرستاده شود. بر آن گزارش نگاشت: دین و تن سلامت بماناد که تسلّیبخشِ از دست شدگان است. چه غم اگر گل آفریده نمیشد؟» («تاریخ ثعالبی» یا «غرر اخبار ملوک الفرس»، ترجمۀ محمد فضایلی، نشر نقره، ۱۳۶۸، صفحه ۳۹۲)
@ehsanname
🔻انوشیروان و درباریانش، مینیاتوری از یک نسخۀ خطی «شاهنامه»، کتابت در ۷۴۱ قمری (۱۳۴۱ میلادی) در شیراز، که حالا در موزه هنر لسآنجلس است
یکی از ایدههای جورج آر. آر. مارتین در داستان «نغمه آتش و یخ» (یا به قول طرفداران سریالش «بازی تاج و تخت») ترس از یک زمستان تمامنشدنی است. اما چنین ترسی در تاریخ هم سابقه داشته و حدود ۱۵۰۰ سال قبل در ۵۳۶ میلادی، دنیا دچار سرمایی سخت و طولانی شد، زمستانی که ۱۰ سال طول کشید.
bit.ly/2Ce0iN1
بر اساس اسناد به جا مانده از مورخان اروپایی و آسیایی، هوا در آن سالها بسیار سرد بود، خورشید کوچک به نظر میرسید و آنقدر کمرمق بود که انگار به کسوف رفته، حتی در تابستانها هم یخ آب نمیشد. نشریه New Scientist در ژانویه ۲۰۱۴ آورده بود که ستارۀ دنبالهدار هالی باعث این زمستان سخت بوده. یک گروه زمینشناس در دانشگاه کلمبیا، هستههای یخی در گرینلند را بررسی کردند و متوجه شدند که در لایههای متعلق به سال ۵۳۶ میلادی، ذرات نیکل و قلع وجود دارد، نیکل معمولاً در خردهریزهای به جا مانده از شهابها پیدا میشود. آنها نتیجه گرفتند که در آن زمان ستاره هالی، در حین عبور از بخش داخلی منظومه شمسی، خیلی به خورشید نزدیک شده بود، طوری که بخش بزرگی از ذرات و هستههای یخیاش را از دست داد. ذرات به جا مانده از هالی تبدیل به بارش شهابی میشدند و به علت حجم زیاد این بارش، جو زمین را آلوده میکردند و این آلودگی، باعث کاهش رسیدن نور خورشید به زمین میشد.
❓علیرضا مجیدی که این مطلب را در وبلاگ یک پزشک ترجمه و منتشر کرده بود، در انتهای مطلبش نوشته بود: «موضوع سؤالبرانگیز برای من این بود که آیا هیچ شاهدی در ادبیات و آثار نوشتاری ما از این زمستان ده ساله وجود دارد یا نه؟»
@ehsanname
⬅️ امروز یک نمونه از بازتابهای این سرمای سخت را پیدا کردم. میدانیم که آن زمستان ۱۰ساله مصادف با سلطنت خسرو انوشیروان (سالهای ۵۳۱ تا سال ۵۷۹ میلادی) است. دربارۀ انوشیروان در متون تاریخی و ادبی ایران، مطالب زیادی هست اما در کمتر موردی، به ماجرای سرما اشاره شده. البته تفاوت آب و هوای این منطقه با اروپا را هم باید در نظر داشت. پروکوپیوس، مورخ بزرگِ رومی قرن ششم که خودش در جنگهای انوشیروان و روم شرقی حاضر بوده و ستارۀ دنبالهدار را هم دیده بوده («جنگهای ایران و روم»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۸، صفحه ۱۳۱)، مینویسد در تابستان سال ۵۴۱ سپاهیان رومی که به مرز ایران در بینالنهرین (عراق امروزی) آمده بودند بر اثر گرمی هوا مریض شدند و «یکسوم افراد آنها نزدیک به هلاکت رسیدند» (همان، صفحه ۱۷۸).
اما به هر حال، سرما در ایران هم اثر گذاشته بوده. در گزارشی از فرماندار شهر باستانیِ گور (فیروزآباد قدیم) در استان فارس، خطاب به انوشیروان میخوانیم که به خاطر سرمای غیرمعمولی، گل نروییده بوده. ثعالبی نیشابوری، مورخ معروف (درگذشته به ۴۲۹قمری/ ۱۰۳۸ میلادی) در کتابش ضمن کلمات حکیمانۀ انوشیروان، این حکایت را آورده است: «کارگزار ناحیۀ گور به او گزارش داد که در این سال سرما گُلها را زده است، گلاب نتوان گرفت تا چنان که هر ساله مقرّر است به درگاه فرستاده شود. بر آن گزارش نگاشت: دین و تن سلامت بماناد که تسلّیبخشِ از دست شدگان است. چه غم اگر گل آفریده نمیشد؟» («تاریخ ثعالبی» یا «غرر اخبار ملوک الفرس»، ترجمۀ محمد فضایلی، نشر نقره، ۱۳۶۸، صفحه ۳۹۲)
@ehsanname
🔻انوشیروان و درباریانش، مینیاتوری از یک نسخۀ خطی «شاهنامه»، کتابت در ۷۴۱ قمری (۱۳۴۱ میلادی) در شیراز، که حالا در موزه هنر لسآنجلس است
▪️دکتر سلیم نیساری، استاد ادبیات در سن ۹۸سالگی درگذشت. او در عمر طولانی خود کتابهای زیادی نوشت و کارهای بسیار کرد، اما مهمترین کارش تلاش برای به دست دادن دیوان حافظی هرچه پیراستهتر و نزدیکتر به اصل اشعار حافظ بود. توضیح اینکه در دنیای قدیم که امکانات چاپ و تکثیر مثل امروز نبود، کاتبهایی بودند که به سفارش این و آن، کتابها را رونویسی میکردند. بعضی از این کاتبها، کمسواد يا تندنويس يا بیحوصله بودند يا اصلاً در مصرف روغن چراغ صرفهجویی میکردند و نصفه شبها در نور کم مینوشتند و در نتيجه چیزی را جا میانداختند، کلمهای را غلط و غلوط مینوشتند، یا در متن دستکاری میکردند و... بعد هم بقيه هم از روی همانها مینوشتند؛ مثلاً در غزل معروف حافظ «ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهایم» مصراعِ «آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار» را تمام نسخههای کهن «ابر خطاشوی» ضبط کردهاند كه طبیعی هم هست، باران همه چیز را میشورد. اما از یک جایی به بعد، در نسخههای خطی این عبارت شده «ابر خطاپوش»؛ معلوم است دست کاتبی در کار بوده. برای همین هر چه نسخۀ خطی قدیمیتر و نزدیکتری به زمان حیات نویسنده پیدا کنیم، احتمال دخالت کاتبها و اشتباهاتشان کمتر و کمتر خواهد شد. در مورد خواجه حافظ هم که سال ۷۹۲قمری درگذشته، متنهای قرن نهم که حداکثر یک قرن بعد رونویسی شده اهمیت بیشتری دارند. اینجاست که اهمیت کار دکتر نیساری معلوم میشود، او بزرگترین نسخهشناس دیوان حافظ بود که بیشترین تعداد از دیوانهای به جا مانده از دیوانهای حافظ قرن نهمی را کشف و معرفی کرد. برای مقایسه باید بدانید که علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی در تصحیح معروفشان از دیوان حافظ (۱۳۱۸) از ۴ نسخه قرن نهمی استفاده کردند، دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحش (۱۳۵۹) ۱۴ نسخه قرن نهمی حافظ را ملاک قرار داد و استاد هوشنگ ابتهاج #سایه برای تصحیح حافظ (۱۳۷۲) ۳۰ نسخه قرن نهمی در اختیار داشته. دکتر نیساری اما ۵۱ نسخه خطی قرن نهمی دیوان حافظ را معرفی کرد و تصحیحی بر اساس آنها به دست داد. او ابتدا در سال ۱۳۷۱ با ۴۳ نسخه، بعد در ۱۳۷۷ با ۴۸ نسخه و بالاخره در ۱۳۸۷ تصحیح نهاییاش را با ۵۱ نسخه قرن نهمی منتشر کرد. این یکی از بزرگترین قدمها در تصحیح انتقادی دیوان حافظ و رسیدن به اصل گفتههای حافظ بود. روان استاد نیساری شاد.
@ehsanname
@ehsanname
🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب میشود؟
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایتهای جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رماننویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رماننویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامهنویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستاننویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییسجمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.
در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهامبخش آثار اوست» میگفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیتنامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ میگفت: «منکر ارزشهای هنری نمایشنامههای بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث میدانم.» البته بکت تا سال بعد آرمانگرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رماننویس)، یوکیو میشیما (رماننویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیستهای قبلی یا استاد تمامهای دانشگاهها میتوانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستاننویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنیها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک ساموراییها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد میگیرد
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایتهای جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رماننویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رماننویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامهنویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستاننویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییسجمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.
در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهامبخش آثار اوست» میگفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیتنامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ میگفت: «منکر ارزشهای هنری نمایشنامههای بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث میدانم.» البته بکت تا سال بعد آرمانگرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رماننویس)، یوکیو میشیما (رماننویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیستهای قبلی یا استاد تمامهای دانشگاهها میتوانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستاننویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنیها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک ساموراییها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد میگیرد
🔹شاعران آمریکایی، ۲۲ ژانویه (۲ بهمن) و همزمان با سخنرانی ترامپ در کنگره، شب شعری در واشنگتن با هدف اعتراض به تحریمهای آمریکا علیه ایران برگزار میکنند. جالب است که در معرفی این برنامه از شعر #فروغ_فرخزاد استفاده شده: «کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد» @ehsanname
📖 کتاب «قابوسنامه» جایزۀ دانشآموز برگزیدۀ کلاس پنجم مدرسه (دبیرستان) علوم سیاسی در سال ۱۳۰۵ – عکس از اینستاگرام مجید جلیسه @ehsanname
📊یک کم آمار
@ehsanname
طرح تابستانه کتاب امسال از ۳۰مرداد تا ۵ (در تهران) یا ۸شهریور (شهرستانها) برگزار شد. در این طرح، ظرف یک دهه مردم در ۶۹۲ کتابفروشی عضو طرح در سرتاسر کشور ۲۵۸,۵۳۴ جلد کتاب خریدند. در آن زمان آمار جزئی از فروش کتابها اعلام نشد، اما حالا و در گزارش میزان توزیع یارانه (همان تخفیف ۱۵تا ۲۵درصدی کتابها)، این آمارها هم مشخص شده.
📚در طرح تابستانه امسال فقط یک کتاب، یعنی «ملت عشق» فروش بیشتر از دوهزار نسخه (یعنی هر روز ۲۰۰ نسخه در نقاط مختلف کشور) داشته و هیچ کتاب دیگری به فروش بالای هزار جلد در ۱۰ روز هم نرسید. آمار تعداد نسخههای فروخته شده از کتابها، نشان میدهد که چه تعداد کمی از کتابها بالای ۵۰۰ نسخه فروختهاند. این مسأله هم میتواند نشانی از تنوع در ذائقه فرهنگی مردم ما باشد، هم کمکاری ناشرها در تبلیغ و معرفی کتابهایشان. خودتان آمار پرفروشترین کتابها در طرح تابستانه را ببینید و با رقم فروش ۲۵۸هزار جلدی مقایسه کنید:
1️⃣ ملت عشق (الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، نشر ققنوس) ۲۲۸۵ نسخه فروش
2️⃣ انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر (یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین، نشرنو) ۹۳۸ نسخه
3️⃣ جزء از کل (استیو تولتز، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه) ۹۰۳ نسخه
4️⃣ سمفونی مردگان (عباس معروفی، نشر ققنوس) ۷۰۹ نسخه
5️⃣ انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده (یووال نوح هراری، ترجمه زهرا عالی، نشرنو) ۶۶۱ نسخه
6️⃣ من، پیش از تو (جوجو مویز، ترجمه مریم مفتاحی، نشر آموت) ۶۰۴ نسخه
7️⃣ مردی به نام اُوِه (فردریک بکمن، ترجمه فرناز تیمورازف، نشر نون) ۵۶۱ نسخه
8️⃣ چشمهایش (بزرگ علوی، انتشارات نگاه) ۵۵۷ نسخه
9️⃣ دختری که رهایش کردی (جوجو مویز، ترجمه کتایون اسماعیلی، انتشارات میلکان) ۵۴۹ نسخه
🔟 هنر شفاف اندیشیدن (رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، نشر چشمه) ۵۰۷ - جای خالی سلوچ (محمود دولتآبادی، نشر چشمه) ۵۰۲ - قهوۀ سرد آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ) ۵۰۱ نسخه
@ehsanname
📝 پرفروشترین داستاننویسان خارجی (برای مجموع آثارشان) که بیشتر از هزار نسخه از (همۀ) آثارشان فروش رفته عبارتند از: الیف شافاک، جوجو مویز، لیز پیشون (نویسندۀ سری «تام گیتس»)، اروین یالوم، فیودور داستایوسکی، آنتونیو ایتوربه (نویسندۀ سری «کارآگاه سیتو»)، استیو تولتز، فردریک بکمن و اندی گریفیتس (نویسندۀ سری «خانه درختی»). در بین داستاننویسهای ایرانی، این وضعیت (فروش بالای هزار نسخه از مجموع آثار) فقط برای محمود دولتآبادی، عباس معروفی، نادر ابراهیمی، رضا امیرخانی اتفاق افتاده. یعنی بازار خارجیها رونق بیشتری دارد.
📗آمار فروش چهار شاعر بزرگ ملی را هم داشته باشید که با احتساب چاپهای ناشران مختلف به هزار هم نرسیدند: دیوان حافظ ۸۵۱ نسخه، آثار مولوی ۶۵۵ نسخه، آثار سعدی ۵۷۹ نسخه و «شاهنامه» فردوسی (و گزیدههایش) ۵۷۱ نسخه.
bit.ly/2TK4smP
📌اعداد بالا را از متن گزارش توزیع یارانۀ طرح تابستانه برداشتم، اینجا:
https://www.farhang.gov.ir/fa/news/388057/
@ehsanname
طرح تابستانه کتاب امسال از ۳۰مرداد تا ۵ (در تهران) یا ۸شهریور (شهرستانها) برگزار شد. در این طرح، ظرف یک دهه مردم در ۶۹۲ کتابفروشی عضو طرح در سرتاسر کشور ۲۵۸,۵۳۴ جلد کتاب خریدند. در آن زمان آمار جزئی از فروش کتابها اعلام نشد، اما حالا و در گزارش میزان توزیع یارانه (همان تخفیف ۱۵تا ۲۵درصدی کتابها)، این آمارها هم مشخص شده.
📚در طرح تابستانه امسال فقط یک کتاب، یعنی «ملت عشق» فروش بیشتر از دوهزار نسخه (یعنی هر روز ۲۰۰ نسخه در نقاط مختلف کشور) داشته و هیچ کتاب دیگری به فروش بالای هزار جلد در ۱۰ روز هم نرسید. آمار تعداد نسخههای فروخته شده از کتابها، نشان میدهد که چه تعداد کمی از کتابها بالای ۵۰۰ نسخه فروختهاند. این مسأله هم میتواند نشانی از تنوع در ذائقه فرهنگی مردم ما باشد، هم کمکاری ناشرها در تبلیغ و معرفی کتابهایشان. خودتان آمار پرفروشترین کتابها در طرح تابستانه را ببینید و با رقم فروش ۲۵۸هزار جلدی مقایسه کنید:
1️⃣ ملت عشق (الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، نشر ققنوس) ۲۲۸۵ نسخه فروش
2️⃣ انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر (یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین، نشرنو) ۹۳۸ نسخه
3️⃣ جزء از کل (استیو تولتز، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه) ۹۰۳ نسخه
4️⃣ سمفونی مردگان (عباس معروفی، نشر ققنوس) ۷۰۹ نسخه
5️⃣ انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده (یووال نوح هراری، ترجمه زهرا عالی، نشرنو) ۶۶۱ نسخه
6️⃣ من، پیش از تو (جوجو مویز، ترجمه مریم مفتاحی، نشر آموت) ۶۰۴ نسخه
7️⃣ مردی به نام اُوِه (فردریک بکمن، ترجمه فرناز تیمورازف، نشر نون) ۵۶۱ نسخه
8️⃣ چشمهایش (بزرگ علوی، انتشارات نگاه) ۵۵۷ نسخه
9️⃣ دختری که رهایش کردی (جوجو مویز، ترجمه کتایون اسماعیلی، انتشارات میلکان) ۵۴۹ نسخه
🔟 هنر شفاف اندیشیدن (رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، نشر چشمه) ۵۰۷ - جای خالی سلوچ (محمود دولتآبادی، نشر چشمه) ۵۰۲ - قهوۀ سرد آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ) ۵۰۱ نسخه
@ehsanname
📝 پرفروشترین داستاننویسان خارجی (برای مجموع آثارشان) که بیشتر از هزار نسخه از (همۀ) آثارشان فروش رفته عبارتند از: الیف شافاک، جوجو مویز، لیز پیشون (نویسندۀ سری «تام گیتس»)، اروین یالوم، فیودور داستایوسکی، آنتونیو ایتوربه (نویسندۀ سری «کارآگاه سیتو»)، استیو تولتز، فردریک بکمن و اندی گریفیتس (نویسندۀ سری «خانه درختی»). در بین داستاننویسهای ایرانی، این وضعیت (فروش بالای هزار نسخه از مجموع آثار) فقط برای محمود دولتآبادی، عباس معروفی، نادر ابراهیمی، رضا امیرخانی اتفاق افتاده. یعنی بازار خارجیها رونق بیشتری دارد.
📗آمار فروش چهار شاعر بزرگ ملی را هم داشته باشید که با احتساب چاپهای ناشران مختلف به هزار هم نرسیدند: دیوان حافظ ۸۵۱ نسخه، آثار مولوی ۶۵۵ نسخه، آثار سعدی ۵۷۹ نسخه و «شاهنامه» فردوسی (و گزیدههایش) ۵۷۱ نسخه.
bit.ly/2TK4smP
📌اعداد بالا را از متن گزارش توزیع یارانۀ طرح تابستانه برداشتم، اینجا:
https://www.farhang.gov.ir/fa/news/388057/
📸۲۳ دیماه، سالروز درگذشت استاد سیدجعفر شهیدی است. اهمیت استاد شهیدی، علاوه بر آثار تاریخی و ادبی خودش، در به پایان رساندن کارهای ناتمام استادان دیگر است. او «لغتنامه دهخدا»، «فرهنگ معین» و «شرح مثنوی شریف» فروزانفر را کامل کرد و به شکل نهایی درآورد. امروزه منزل و کتابخانه شخصی استاد سیدجعفر شهیدی با ۲۸هزار جلد کتاب، کتابخانه عمومی شده. این تصویر، دستخط استاد است که بر روی دیوار ورودی کتابخانه عمومی شهیدی در نارمک تهران نقش شده است @ehsanname
📕ماجرای نان و سرکه
@ehsanname
"قاضی در زبان فارسی آدم خیلی باسوادی بود. یعنی زبان فارسی را خیلی خوب میدانست و برای اثری که میخواست ترجمه کند، نمونه یا معادل خوبی در فارسی جستوجو میکرد. اینکه مثلاً زبان فلان اثری که میخواهد ترجمه کند باید شبیه زبان کدام دورۀ فارسی باشد. این خیلی مهم است که یک مترجم بتواند به چنین دیدی برسد. خود بنده هم در واقع همین کار را کردم. البته «بازماندۀ روز» قابل مقایسه با «دون کیشوت» نیست. کار من در مقایسه با قاضی، کار کوچکتری است... «دون کیشوت» طوری ترجمه شده که به نظر نمیرسد از زبان دیگری است. انگار یک اثر فارسی است. اصل مسأله همین است. یعنی وقتی شما اثری را ترجمه میکنید که خواننده احساس کند که با اصل یک اثر روبهرو است، نه با ترجمۀ آن. این از خوشبختی خوانندۀ فارسی زبان بوده که این اثر به دست آقای قاضی افتاده." اینها را نجف دریابندری که خودش یکی از مترجمهای کاردرست ماست، گفته (کتاب «گفتوگو با نجف دریابندری»، مهدی مظفری ساوجی، ص ۲۰۷ و ۲۰۹)
برای یادکرد استاد محمد قاضی در سالروز درگذشتش (۲۴ دی ۱۳۷۶) بخشی از خاطرات او دربارۀ ترجمه کتاب «نان و شراب» و ماجراهای بعدی آن را بخوانید، از ماجرای پیدا کردن کتاب، تا جملهای از کتاب که باعث دردسر او شد و پیشنهاد عجیب تغییر اسمش به «نان و سرکه»!
bit.ly/2FsMUbS
@ehsanname
"قاضی در زبان فارسی آدم خیلی باسوادی بود. یعنی زبان فارسی را خیلی خوب میدانست و برای اثری که میخواست ترجمه کند، نمونه یا معادل خوبی در فارسی جستوجو میکرد. اینکه مثلاً زبان فلان اثری که میخواهد ترجمه کند باید شبیه زبان کدام دورۀ فارسی باشد. این خیلی مهم است که یک مترجم بتواند به چنین دیدی برسد. خود بنده هم در واقع همین کار را کردم. البته «بازماندۀ روز» قابل مقایسه با «دون کیشوت» نیست. کار من در مقایسه با قاضی، کار کوچکتری است... «دون کیشوت» طوری ترجمه شده که به نظر نمیرسد از زبان دیگری است. انگار یک اثر فارسی است. اصل مسأله همین است. یعنی وقتی شما اثری را ترجمه میکنید که خواننده احساس کند که با اصل یک اثر روبهرو است، نه با ترجمۀ آن. این از خوشبختی خوانندۀ فارسی زبان بوده که این اثر به دست آقای قاضی افتاده." اینها را نجف دریابندری که خودش یکی از مترجمهای کاردرست ماست، گفته (کتاب «گفتوگو با نجف دریابندری»، مهدی مظفری ساوجی، ص ۲۰۷ و ۲۰۹)
برای یادکرد استاد محمد قاضی در سالروز درگذشتش (۲۴ دی ۱۳۷۶) بخشی از خاطرات او دربارۀ ترجمه کتاب «نان و شراب» و ماجراهای بعدی آن را بخوانید، از ماجرای پیدا کردن کتاب، تا جملهای از کتاب که باعث دردسر او شد و پیشنهاد عجیب تغییر اسمش به «نان و سرکه»!
bit.ly/2FsMUbS
Telegraph
قاضی، شاه خاچ و سرکه!
از استاد محمد قاضی، دو کتاب خاطرات به جا مانده: یکی «خاطرات یک مترجم» (نشر کارنامه، ۱۳۷۱) و یکی هم «سرگذشت ترجمه های من» (نشر روایت، ۱۳۷۳). اولی بیشتر به اتفاقات و سوانح زندگی شخصیاش اختصاص دارد و دومی، توضیحاتی است دربارۀ ۶۸ کتابش. این اثر، هم نمونهای…
Forwarded from مانا روانبد
۸۶سال پیش در ۲۴دی ۱۳۱۱ صادق هدایت به «مقام منیع وزارت جلیله معارف، دامت شوکته» نامهای نوشته و «اوراق کتاب "سه قطره خون" شامل ده حکایت به تفصیل زیر: سهقطره خون – گرداب – داش آکل – آینه شکسته – چنگال – لاله – صورتکها – مردی که زنش را کشت – طلب آمرزش – گجسته دژ، که عدد مجموع صفحات آن ۱۱۸ است بضمیمه این عریضه تقدیم میشود». و بعد داستان تکراری این سرزمین: «متمنی است مقرر فرمایید ادارات مربوطه آنرا مطالعه نموده اجازه چاپ صادر نمایند».
@manaravanbod
@manaravanbod
Forwarded from احساننامه
🔹مجوز چاپ «سه قطره خون» صادق هدايت و موارد اصلاحی آن در بهمن ۱۳۱۱ - از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬حسین محب اهری، یکی از خاطرهسازان نسل ما درگذشت. در این ویدیو که متعلق به فصل اول برنامه تلویزیونی «کتابباز» (۶-۱۳۹۵) است، او از خاطرات کتابیاش میگوید: از «شاهنامه»، مجله «خوشه»، پاورقیها، رمان «صد سال تنهایی» و آرزوی بازی در نقش شاه لیر @ehsanname