📊مقایسۀ وضعیت کتاب و شبکههای اجتماعی در بین ایرانیان. اطلاعات از طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶، اینفوگرافی از ایرنا @ehsanname
🔹استاد قباد شیوا ۷۸ساله شد. این گرافیست برجسته در زمینۀ طراحی جلد کتاب هم سابقۀ فراوانی دارد. دو طرح جلد از او برای نوبتهای چاپ متفاوتِ یک کتاب، «چنین کنند بزرگان» نجف دریابندری را ببینید @ehsanname
🔹وقتی از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانه مطالعه حرف میزنیم، یادمان باشد که بخشی از تولیدات نشر ما هم چنین کتابسازیهای کاسبکارانهای است. آثاری که باعث شلوغ شدن پیشخوان نشر و کمتر دیده شدن کتابهای خوب و خواندنی هستند @ehsanname
❗️از فردوسی چه میدانید؟ کارمند شرکت نفت بوده! نمونه جوابهای دانشجویان در امتحان درس ادبیات فارسی (منبع: +) @ehsanname
🎬فیلم های اقتباسی جشنواره امسال: در جشنواره فجر ۳۷م دو اثر اقتباسی داریم. فیلم «۲۳نفر» مهدی جعفری اقتباسی است از خاطرات احمد یوسفزاده در کتاب «آن بیست و سه نفر» (و با نگاهی به کتاب «ملاصالح» نوشته رضیه غبیشی). فيلم «تیغ و ترمه» كيومرث پوراحمد هم برداشتی است از رمان «کی از این چرخ فلک پیاده میشوم؟» نوشته گلرنگ رنجبر @ehsanname
احساننامه
📖 اگر از آنهایی هستید که به کیفیت ترجمۀ رمان و داستان اهمیت میدهید، فهرست نامزدهای سومین جایزۀ ابوالحسن نجفی به کارتان میآید. جایزه نجفی با هدف انتخاب بهترین ترجمۀ داستانیِ سال برگزار میشود و اعتبارش را از داوران برجستهاش (موسی اسوار، مهستی بحرینی، منوچهر…
📸 تصویر روز: احمد اخوت، مترجم پرسابقه برای ترجمۀ «اسبها و آدمها» ویلیام فاکنر سومین جایزۀ ابوالحسن نجفی را دریافت کرد. دیگر برگزیدۀ این جایزه، زینب یونسی برای ترجمۀ «زلیخا» نوشتۀ گوزل یاخینا بود @ehsanname
bit.ly/2Wxve3Q
🔹مرتضی روحانی (مدیر انتشارات ترجمان): بچهها سلام یادتان هست هفته پیش کاغذ بندی ۳۶۰هزار تومان بود؟ حالا به قیمت جدید سلام کنید. ناقابل بندی ۴۱۲هزار تومان در سایت که در بازار تا ۴۲۰ معامله میشود. واقعا مچکریم!
🔸پریا آقایی (مدیر نشر بهنگار): کاغذ داره میرسه به بندی ۴۰۰ هزار تومان. یعنی ۴ برابر همین چند ماه پیش. بعد ناشر کتاب ۱۰۰ صفحهای رو به جای ۱۰ تومان میتونه ۴۰ تومان بفروشه؟ کی میتونه بخره دیگه با این وضع؟
🔹سمیرا رستگارپور (مدیر، کتابهای زرافه-واحد کودک انتشارات سیمای شرق): قیمت کاغذ برای یه کتابی که میخواستیم چاپ کنیم در تاريخ ۲۵ اردیبهشت میشده ۱.۶۵۰.۰۰۰، در ۸ دی میشده ۶.۱۳۰.۰۰۰ و امروز ۹ بهمن شده ۱۰.۲۰۰.۰۰۰ بماند که پول کپیرایت داده بودیم و این وسطها یه ناشر سرشناس بدون کپیرایت چاپش کرده. خب چه قیمتی باید روی کتاب بذاریم آخه؟ من دیگه حرفی ندارم جداً.
🔸امیلی امرایی (مترجم و منتقد): ۳ بهمن ۹۷ مقوای ۲۵۰ گرم کیلویی ۱۹۰۰۰ تومان/ ۷ بهمن ۹۷ مقوای ۲۵۰ گرم کیلویی ۲۵۰۰۰ تومان
دیگه باید کتابها رو بدون جلد چاپ کنند.
🔹طاها صفری (مدیر نشر گلگشت): جالبه بدونین که قیمت بینالمللی کاغذ نهایتاً بندی ۲۰ دلاره و حتی با دلار ۱۲ هزار تومن امروز میشه ۲۴۰ هزار تومن. این بازی قیمت فقط زورگویی واردکنندههاست که سهمیه ناشرین رو انتقال بدن به صنف خودشون.
🔺نفیسه مرشدزاده (مدیر نشر اطراف): ما به شکل انتحاری داریم همهی کتابهایی که آماده کرده بودیم برای نمایشگاه چاپ میکنیم ولی قرارداد تازه دیگه نمیبندیم که مدیون کسی نباشیم و بشود تمامش کرد. دیوانگی هم بالاخره یک حدی دارد.
🔸محمد کشوری (سردبیر ماهنامه «طیف برق» که بعد از ۱۲سال در ۹۷ دیگر منتشر نشد): انگار یکی نشسته، هی قیمت کاغذ رو میبره بالا و به بازار یه نگاه میکنه و زیر لب میگه:
بابا شما ناشرها، مجلهها و روزنامهها چرا نمیمیرید؟ بمیرید دیگه! اَه!
@ehsanname
📚 نتیجه اخلاقی: تا میتوانید کتاب بخرید، اولویت با چاپهای ۹۶ به قبل است.
🔹مرتضی روحانی (مدیر انتشارات ترجمان): بچهها سلام یادتان هست هفته پیش کاغذ بندی ۳۶۰هزار تومان بود؟ حالا به قیمت جدید سلام کنید. ناقابل بندی ۴۱۲هزار تومان در سایت که در بازار تا ۴۲۰ معامله میشود. واقعا مچکریم!
🔸پریا آقایی (مدیر نشر بهنگار): کاغذ داره میرسه به بندی ۴۰۰ هزار تومان. یعنی ۴ برابر همین چند ماه پیش. بعد ناشر کتاب ۱۰۰ صفحهای رو به جای ۱۰ تومان میتونه ۴۰ تومان بفروشه؟ کی میتونه بخره دیگه با این وضع؟
🔹سمیرا رستگارپور (مدیر، کتابهای زرافه-واحد کودک انتشارات سیمای شرق): قیمت کاغذ برای یه کتابی که میخواستیم چاپ کنیم در تاريخ ۲۵ اردیبهشت میشده ۱.۶۵۰.۰۰۰، در ۸ دی میشده ۶.۱۳۰.۰۰۰ و امروز ۹ بهمن شده ۱۰.۲۰۰.۰۰۰ بماند که پول کپیرایت داده بودیم و این وسطها یه ناشر سرشناس بدون کپیرایت چاپش کرده. خب چه قیمتی باید روی کتاب بذاریم آخه؟ من دیگه حرفی ندارم جداً.
🔸امیلی امرایی (مترجم و منتقد): ۳ بهمن ۹۷ مقوای ۲۵۰ گرم کیلویی ۱۹۰۰۰ تومان/ ۷ بهمن ۹۷ مقوای ۲۵۰ گرم کیلویی ۲۵۰۰۰ تومان
دیگه باید کتابها رو بدون جلد چاپ کنند.
🔹طاها صفری (مدیر نشر گلگشت): جالبه بدونین که قیمت بینالمللی کاغذ نهایتاً بندی ۲۰ دلاره و حتی با دلار ۱۲ هزار تومن امروز میشه ۲۴۰ هزار تومن. این بازی قیمت فقط زورگویی واردکنندههاست که سهمیه ناشرین رو انتقال بدن به صنف خودشون.
🔺نفیسه مرشدزاده (مدیر نشر اطراف): ما به شکل انتحاری داریم همهی کتابهایی که آماده کرده بودیم برای نمایشگاه چاپ میکنیم ولی قرارداد تازه دیگه نمیبندیم که مدیون کسی نباشیم و بشود تمامش کرد. دیوانگی هم بالاخره یک حدی دارد.
🔸محمد کشوری (سردبیر ماهنامه «طیف برق» که بعد از ۱۲سال در ۹۷ دیگر منتشر نشد): انگار یکی نشسته، هی قیمت کاغذ رو میبره بالا و به بازار یه نگاه میکنه و زیر لب میگه:
بابا شما ناشرها، مجلهها و روزنامهها چرا نمیمیرید؟ بمیرید دیگه! اَه!
@ehsanname
📚 نتیجه اخلاقی: تا میتوانید کتاب بخرید، اولویت با چاپهای ۹۶ به قبل است.
✅در تاریخ ترجمههای #شکسپیر_در_ایران باید از ترجمۀ مینوی هم نام برد. مجتبی مینوی در سالهای ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۸ در لندن زندگی کرد. ظاهراً ترجمهٔ کتاب «وضع دولت و ملت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان» باعث سوء ظن دستگاه اختناق رضاشاه و گرفتاری او بود و به جلای وطن منجر شد. مینوی از نخستین گویندگان رادیو بیبیسی فارسی بود، ولی بعداً و در زمان نهضت ملی شدن نفت همکاری خود با بیبیسی را قطع کرد و به تهران بازگشت. در این دوران، مینوی با مجله «روزگار نو» که آرتور جان آربری، مستشرق معروف منتشر میکرد هم همکاری داشت. از جمله مطالب او در این مجله ترجمۀ قطعۀ معروف To be or not to be از نمایشنامه «هملت» شکسپیر است که در شماره ژانویه ۱۹۴۴ (بهمن ۱۳۲۲) «روزگار نو» منتشر شد. این ترجمه، موزون و آهنگین است و در قالبی شبیه به "بحر طویل" انجام شده. شمسالدین ادیب سلطانی در مقدمۀ ترجمه خودش از این قطعه (نشر نی، ۱۳۷۵) میگوید ترجمۀ مینوی «یک گوهر بینظیر در جهان هنر» است و مانند خود اثر شکسپیر «زمانناپذیر».
@ehsanname
✍ویلیام شکسپیر - مجتبی مینوی:
"ببودن یا نبودن؟ بحث در اینست: آیا عقل را شایستهتر اینکه مدام از منجنیق و تیر دوران جفاپیشه ستم بردن، و یا بر روی یک دریا مصائب تیغ آهختن، و از راه خلاف، ایام آنها را سر آوردن؟ بمردن، خواب رفتن، بس؛ و بتوانیم اگر گفتن که با یک خفتنِ تنها همه آلام قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی را که جسم ما دچارش هست پایان میتوان دادن، چنین انجام را باید به اخلاص آرزو کردن. بمردن؛ خواب رفتن؛ خواب رفتن! یحتمل هم خواب دیدن! ها، همین اشکال کار ماست؛ زیرا، اینکه در آن خواب مرگ و بعد از آن کز چنبر این گیرودار بیبقا فارغ شویم آنگه چه رؤیاها پدید آید، همین باید تامل را برانگیزد: همین پروا بلایا را طویلالعمر میسازد؛ وگرنه، کیست کو تن در دهد در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر، وهن اهل کبر و رنج خفت از معشوق و سرگرداندن قانون، تجرّیهای دیوانی و خواریها که دایم مستعدانِ صبور از هر فرومایه همیبینند، اینها جمله در حالی که هر آنی به نوکِ دشنهای عریان حساب خویش را صافی توان کردن؟ کدامین کس بخواهد اینهمه بار گران بردن، عرقریزان و نالان زیر ثقل عمر سر کردن، جز آنکه خوف از چیزی پس از مرگ (آن زمینِ کشف ناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش برنمیگردد) همانا عزم را حیران و خاطر را مردد کرده، ما را برمیانگیزد که در هر آفت و شرّی که میبینیم تاب آورده، بیهوده به دامان بلیّاتی جز از اینها که واقف نیستیم از حال آنها خویشتن را درنیندازیم؟ بدین آیین، شعور و معرفت ما جمله را نامرد میسازد، بدین سان، پوشش اندیشه و سودا صفای صبغۀ اصلیِ همت را به روزردی مبدّل سازد و نیات والا و گرانسنگ از همین پروا ز مجرا منحرف گردیده، از نام عمل محروم میمانند."
bit.ly/2RsRWXp
@ehsanname
✍ویلیام شکسپیر - مجتبی مینوی:
"ببودن یا نبودن؟ بحث در اینست: آیا عقل را شایستهتر اینکه مدام از منجنیق و تیر دوران جفاپیشه ستم بردن، و یا بر روی یک دریا مصائب تیغ آهختن، و از راه خلاف، ایام آنها را سر آوردن؟ بمردن، خواب رفتن، بس؛ و بتوانیم اگر گفتن که با یک خفتنِ تنها همه آلام قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی را که جسم ما دچارش هست پایان میتوان دادن، چنین انجام را باید به اخلاص آرزو کردن. بمردن؛ خواب رفتن؛ خواب رفتن! یحتمل هم خواب دیدن! ها، همین اشکال کار ماست؛ زیرا، اینکه در آن خواب مرگ و بعد از آن کز چنبر این گیرودار بیبقا فارغ شویم آنگه چه رؤیاها پدید آید، همین باید تامل را برانگیزد: همین پروا بلایا را طویلالعمر میسازد؛ وگرنه، کیست کو تن در دهد در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر، وهن اهل کبر و رنج خفت از معشوق و سرگرداندن قانون، تجرّیهای دیوانی و خواریها که دایم مستعدانِ صبور از هر فرومایه همیبینند، اینها جمله در حالی که هر آنی به نوکِ دشنهای عریان حساب خویش را صافی توان کردن؟ کدامین کس بخواهد اینهمه بار گران بردن، عرقریزان و نالان زیر ثقل عمر سر کردن، جز آنکه خوف از چیزی پس از مرگ (آن زمینِ کشف ناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش برنمیگردد) همانا عزم را حیران و خاطر را مردد کرده، ما را برمیانگیزد که در هر آفت و شرّی که میبینیم تاب آورده، بیهوده به دامان بلیّاتی جز از اینها که واقف نیستیم از حال آنها خویشتن را درنیندازیم؟ بدین آیین، شعور و معرفت ما جمله را نامرد میسازد، بدین سان، پوشش اندیشه و سودا صفای صبغۀ اصلیِ همت را به روزردی مبدّل سازد و نیات والا و گرانسنگ از همین پروا ز مجرا منحرف گردیده، از نام عمل محروم میمانند."
bit.ly/2RsRWXp
🔺گاردین خبری منتشر کرده از یک ایرانی که ۶ سال است به جرم تلاش برای ورود غیرقانونی به استرالیا، در جزیره مانوسِ پاپوآ گینهنو اسیر است. بهروز بوچانی، در غربت این اردوگاه کتابی نوشته که برندۀ معتبرترین جایزه ادبی استرالیا شد. کتاب No friend but the mountains (دوستی جز کوهستان ندارم) که روایتی از سالهای گرفتاری بوچانی در این جزیره است، برندۀ ویکتوریا ۲۰۱۹ در دو بخش شده که ۱۲۵۰۰۰ دلار استرالیا میارزد. بوچانی کتابش را به فارسی نوشته و بخش بخش در واتساپ برای مترجمی ایرانی در استرالیا فرستاده بود. او قبلاً با همین موبایل تصاویری از وضعیت پناهجویان مانوس گرفته بود که با کمک یک فیلمساز ایرانی-هلندی، تبدیل به مستند شد. حالا داشته باشید که بوچانی هنوز حق ورود به استرالیا را ندارد و نتوانست برای گرفتن جایزه کتابش برود. دنیای غریبی است @ehsanname
احساننامه
📖 اگر از آنهایی هستید که به کیفیت ترجمۀ رمان و داستان اهمیت میدهید، فهرست نامزدهای سومین جایزۀ ابوالحسن نجفی به کارتان میآید. جایزه نجفی با هدف انتخاب بهترین ترجمۀ داستانیِ سال برگزار میشود و اعتبارش را از داوران برجستهاش (موسی اسوار، مهستی بحرینی، منوچهر…
📖 یک فهرست کتاب پیشنهادی دیگر برای کسانی که به کیفیت ترجمۀ رمان و داستان اهمیت میدهند؛ جایزۀ کتاب سال هم فهرست نامزدهای بخش ادبیات ترجمهاش را منتشر کرد. از ۵نانزد این حایزه، دو اثر («زلیخا» و «سفر شگفتانگیز مرتاضی که ...») نامزد جایزۀ ابوالحسن نجفی هم بودند. فهرست نامزدهای جایزه کتاب سال از این قرار است:
@ehsanname
📕 آدمفروش (پل بیتی، ترجمه سیدسعید کلاتی، نشر ستاک)
📗 خاطرات تاریکی (مارسل بئالو، ترجمه مسعود قارداشپور، نشر مشکی) [مجموعه داستانک]
📘 زلیخا (گوزل یاخینا، ترجمه زینب یونسی، انتشارات نیلوفر)
📙 سفر شگفتانگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود (رومن پوئرتولاس، ترجمه ابوالفضل اللهدادی، انتشارات ققنوس)
📔 قطار به سوی پاکستان (خوشوانت سینگ، ترجمه نوذر نیازی، نشر مروارید)
@ehsanname
📕 آدمفروش (پل بیتی، ترجمه سیدسعید کلاتی، نشر ستاک)
📗 خاطرات تاریکی (مارسل بئالو، ترجمه مسعود قارداشپور، نشر مشکی) [مجموعه داستانک]
📘 زلیخا (گوزل یاخینا، ترجمه زینب یونسی، انتشارات نیلوفر)
📙 سفر شگفتانگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود (رومن پوئرتولاس، ترجمه ابوالفضل اللهدادی، انتشارات ققنوس)
📔 قطار به سوی پاکستان (خوشوانت سینگ، ترجمه نوذر نیازی، نشر مروارید)
احساننامه
📊 نمودار مقایسهای متوسط تیراژ کتاب در ۴۰ سال اخیر. با یک مقایسه ساده با نمودار تعداد کتابهای منتشرشده در این چهار دهه، معلوم میشود که میانگین تیراژ با تعداد کلی عناوین رابطۀ عکس دارد @ehsanname
📊 نمودار مقایسهای متوسط قیمت یک جلد کتاب در ۴۰ سال اخیر (منبع: ایبنا). از سال ۶۸ نمودار با شیب ملایمی بالا میرود، از ۸۶ و با حذف یارانۀ دولتی کاغذ یکباره شیب زیاد شده و در سالهای اخیر هم شدت گرفته است. طوری که قیمت متوسط ۱۷هزار و ۷۰۰تومانی سال ۹۶ در شهریور۹۷ قیمت کتاب به عدد میانگین ۲۳هزار تومان برای یک جلد کتاب رسید @ehsanname
📗خانم صفورا غلهزاری، معلم بازنشسته انزلیچی با جمعآوری کاغذ باطلهها از سطح شهر، فروش آنها و خرید کتاب با مبلغش، موفق شده تاکنون ۷ کتابخانه عمومی در بیمارستان، زندان، باشگاههای ورزشی، انجمن ناشنوایان و شهرداری بندر انزلی راه بیاندازد / از گزارش کتابک @ehsanname
🔺این آقا مَت سلینجر است، بازیگر و تهیهکننده هالیوود که معروفترین بازیاش در فیلم «کاپیتان آمریکا» (۱۹۹۰) بود. مت، پسر جی. دی. سلینجر است و متولد ۱۹۶۰ (یک سال پیش از انتشار «فرانی و زویی»). او اخیراً در مصاحبه با گاردین وعده داده داستانهای جدیدی از پدرش در راه است. سلینجر از ۱۹۶۵ دیگر اثری منتشر نکرد، اما تا دم مرگ (۲۰۱۰) مینوشت. مت اطلاعات زیادی دربارۀ این داستانهای جدید نداده، جز اینکه شایعه وجود داستانی دیگر از هولدن کالفیلد (قهرمان غرغروی «ناتور دشت») را رد کرده. پس احتمالاً این داستانها دربارۀ خانواده گلس خواهد بود @ehsanname
🔸امشب در جشنواره شعر فجر، کتاب شعر «روح اندوهگین یک شاعر» سرودۀ سیدرضا محمدی (بطور مشترک با مجموعه شعر «دومینو» سرودۀ ابوذر پاکروان) از میان حدود ۳هزار دفتر شعر بزرگسال به عنوان اثر برگزیده معرفی شد. سیدرضا محمدی (متولد ۱۳۵۸، غزنی) شاعر افغانستانی است که غزلهای فوقالعادهای دارد. من او را از سالهای دور میشناسم که در دانشگاه تهران با گروهی از مهاجران افغانستانی نشریه دانشجویی ادبی منتشر میکردند با نام «پوهنتون» (به معنای دانشگاه)، بعد از آن هم در دفتر ماهنامۀ «سروش جوان» همدیگر را میدیدیم. خودش از شعرهایش هم نجیبتر و دوستداشتنیتر است. این جایزه را به سیدرضا و سایر ادیبان افغانستانی تبریک میگویم و شما را به خواندن یک نمونه عاشقانه از میان غزلهای او دعوت میکنم:
@ehsanname
من از اینگونه که گشته سپری خوشبختم
من به این زندگیِ دربدری خوشبختم
من نسیمم، نفسآرای جهان دگران
به خوشیهای جهان دگری خوشبختم
روز با وعدۀ بیهودۀ شب خوشحالم
شب به امید نسیم سحری خوشبختم
ماهتابا! تو ودارایی و عیشت خوش باش
من و ناداری و بیبال و پری… خوشبختم
ماهتابا تو همینقدر که در بیکاری
از سر کوچۀ ما میگذری خوشبختم
تن تو نقرۀ بازار جواهرسازی است
من به دیدار تو در نقرهگری خوشبختم
من همینقدر که در حلقۀ انگشتر شاه
دل درویش مرا هم ببری خوشبختم
من نسیمم، چه کسی دیده نسیمی اهلی؟
من به این زندگی دربدری خوشبختم
سالها رفت از این سان به جهان رد شدهام
باز از این سان که بگردد سپری خوشبختم
#سید_رضا_محمدی
bit.ly/2S8rl72
@ehsanname
من از اینگونه که گشته سپری خوشبختم
من به این زندگیِ دربدری خوشبختم
من نسیمم، نفسآرای جهان دگران
به خوشیهای جهان دگری خوشبختم
روز با وعدۀ بیهودۀ شب خوشحالم
شب به امید نسیم سحری خوشبختم
ماهتابا! تو ودارایی و عیشت خوش باش
من و ناداری و بیبال و پری… خوشبختم
ماهتابا تو همینقدر که در بیکاری
از سر کوچۀ ما میگذری خوشبختم
تن تو نقرۀ بازار جواهرسازی است
من به دیدار تو در نقرهگری خوشبختم
من همینقدر که در حلقۀ انگشتر شاه
دل درویش مرا هم ببری خوشبختم
من نسیمم، چه کسی دیده نسیمی اهلی؟
من به این زندگی دربدری خوشبختم
سالها رفت از این سان به جهان رد شدهام
باز از این سان که بگردد سپری خوشبختم
#سید_رضا_محمدی
bit.ly/2S8rl72
احساننامه
🔺گاردین خبری منتشر کرده از یک ایرانی که ۶ سال است به جرم تلاش برای ورود غیرقانونی به استرالیا، در جزیره مانوسِ پاپوآ گینهنو اسیر است. بهروز بوچانی، در غربت این اردوگاه کتابی نوشته که برندۀ معتبرترین جایزه ادبی استرالیا شد. کتاب No friend but the mountains…
🔹از حرفهای بهروز بوچانی در پیام ویدیویی برای جایزۀ ویکتوریا:
«... من همیشه گفتهام که به واژهها و ادبیات ایمان دارم. من باور دارم که ادبیات توانایی تغییر را دارد و میتواند سیستم و قدرت را به چالش بکشد. ادبیات قدرت این را دارد که به ما آزادی بدهد. بلی، این واقعیت دارد... کلمات خیلی قویتر از نردهها و سیم خاردارهای اینجا و این زندان است. اینها تنها شعار نیستند، من یک ایدهآلیست نیستم. من اینجا خیالپردازی نمیکنم، بلکه این کلمات را از فردی واقعی میگویم که در اینجا، در این جزیره، به مدت ۶ سال به زور مثل یک اسیر نگه داشتهاند. شخصی که شاهد شگفتآور تراژدیهای انسانی در این محل بوده است... با فروتنی، میخواهم بگویم که این جایزه یک پیروزی است. این تنها یک پیروزی برای ما نیست، بلکه پیروزی برای ادبیات و هنر هم هست. از آن فراتر، پیروزی برای انسانیت است، پیروزی برای انسان بودن و شأن و منزلت انسانی است. این پیروزی بر سیستمی بود که هیچ وقت ما را به عنوان انسان به رسمیت نشناخت. این پیروزی علیه سیستمی بود که ما را به عدد تقلیل داده بود. این یک لحظه زیباست. بگذارید امشب برای قدرت ادبیات لذت ببریم!»
@ehsanname
➖بهروز بوچانی توانست با ثبت خاطراتش از کمپ اسکان اجباری پناهندگان در جزیرۀ مانوس در قالب یک کتاب، برندۀ معتبرترین جایزۀ ادبی استرالیا شود. او که خودش اجازۀ ورود به استرالیا را ندارد، به جای حضور در مراسم، یک پیام ویدیویی فرستاد که بخشی از آن را خواندید.
📌نسخه الکترونیکی (epub) کتاب بوچانی را اینجا میتوانید دانلود کنید
«... من همیشه گفتهام که به واژهها و ادبیات ایمان دارم. من باور دارم که ادبیات توانایی تغییر را دارد و میتواند سیستم و قدرت را به چالش بکشد. ادبیات قدرت این را دارد که به ما آزادی بدهد. بلی، این واقعیت دارد... کلمات خیلی قویتر از نردهها و سیم خاردارهای اینجا و این زندان است. اینها تنها شعار نیستند، من یک ایدهآلیست نیستم. من اینجا خیالپردازی نمیکنم، بلکه این کلمات را از فردی واقعی میگویم که در اینجا، در این جزیره، به مدت ۶ سال به زور مثل یک اسیر نگه داشتهاند. شخصی که شاهد شگفتآور تراژدیهای انسانی در این محل بوده است... با فروتنی، میخواهم بگویم که این جایزه یک پیروزی است. این تنها یک پیروزی برای ما نیست، بلکه پیروزی برای ادبیات و هنر هم هست. از آن فراتر، پیروزی برای انسانیت است، پیروزی برای انسان بودن و شأن و منزلت انسانی است. این پیروزی بر سیستمی بود که هیچ وقت ما را به عنوان انسان به رسمیت نشناخت. این پیروزی علیه سیستمی بود که ما را به عدد تقلیل داده بود. این یک لحظه زیباست. بگذارید امشب برای قدرت ادبیات لذت ببریم!»
@ehsanname
➖بهروز بوچانی توانست با ثبت خاطراتش از کمپ اسکان اجباری پناهندگان در جزیرۀ مانوس در قالب یک کتاب، برندۀ معتبرترین جایزۀ ادبی استرالیا شود. او که خودش اجازۀ ورود به استرالیا را ندارد، به جای حضور در مراسم، یک پیام ویدیویی فرستاد که بخشی از آن را خواندید.
📌نسخه الکترونیکی (epub) کتاب بوچانی را اینجا میتوانید دانلود کنید
📚پیشنهاد کتاب: مجموعه داستان «سفرهای هامی و کامی در وطن» بعد از چهار دهه دوباره منتشر شده. این مجموعه را مرحوم نادر ابراهیمی سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ نوشته و بر اساس آن، یک سریال تلویزیونی برای برنامۀ کودک شبکه دو هم ساخته بود. تیتراژ آن سریال، تصنیف معروف «ما برای پرسیدن نام گلی آشنا/چه سفرها کردهایم ... ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود/ خون دلها خوردهایم…» با صدای زندهیاد محمد نوری بود که شعرش را هم نادر ابراهیمی سروده بود. بازچاپ این مجموعه به صورت کمیک، با طرحهای حسین صافی و کار انتشارات شهرقلم است. (🔺تصویر راست چاپ قدیم و سمت چپ، جلد چاپ جدید قسمت اول از این مجموعه است) @ehsanname
🔸 «قضاوت بسیار آسان است ...»
@ehsanname
۱۵ بهمن زادروز استاد علی نصیریان (در ۱۳۱۳)، یکی از استادان بازیگری و نمایشنامهنویسی است. دوسال پیش که نشریه «دنیای تصویر» (شماره ۲۶۷، مهر ۱۳۹۵) فهرستی از صد نقش ماندگار در تاریخ سینما و تلویزیون ارایه داد، استاد نصیریان با خلق شش شخصیت، بیشترین حضور را در آن فهرست داشت: آقای هالو در «آقای هالو»، قاضی شارح در «سربداران»، ابوالفتح صحاف در «هزاردستان»، آعلییار در «شیر سنگی»، حاج یونس فتوحی در «میوه ممنوعه» و بزرگآقا در «شهرزاد». در آن شماره مطلب مربوط به قاضی شارح را نوشته بودم که حالا و برای گرامیداشت تولد آقای بازیگر اینجا بازنشرش میکنم. استاد نصیریان این روزها در سوگ همسر است؛ عمر خودشان طولانی.
goo.gl/uaUJkY
@ehsanname
۱۵ بهمن زادروز استاد علی نصیریان (در ۱۳۱۳)، یکی از استادان بازیگری و نمایشنامهنویسی است. دوسال پیش که نشریه «دنیای تصویر» (شماره ۲۶۷، مهر ۱۳۹۵) فهرستی از صد نقش ماندگار در تاریخ سینما و تلویزیون ارایه داد، استاد نصیریان با خلق شش شخصیت، بیشترین حضور را در آن فهرست داشت: آقای هالو در «آقای هالو»، قاضی شارح در «سربداران»، ابوالفتح صحاف در «هزاردستان»، آعلییار در «شیر سنگی»، حاج یونس فتوحی در «میوه ممنوعه» و بزرگآقا در «شهرزاد». در آن شماره مطلب مربوط به قاضی شارح را نوشته بودم که حالا و برای گرامیداشت تولد آقای بازیگر اینجا بازنشرش میکنم. استاد نصیریان این روزها در سوگ همسر است؛ عمر خودشان طولانی.
goo.gl/uaUJkY
Telegraph
چه داری؟ انشاءالله آخرت!
یکی از گرفتاریهای استادان تاریخ دانشگاههای ایران در دهههای اخیر، پاسخ دادن به این سؤال دانشجویانشان است که چرا توی کتابهای درسی مربوط به عصر مغول، اسم قاضی شارح نیامده است؟!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗چرا باید داستانهای پرویز دوایی را خواند؟ گفتگوی احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتابباز» (شبکه نسیم، ۱ بهمن ۹۷) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📚چطور باید کتاب خواند؟
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، میخواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن میشود به کسی کرد، این است که به نصیحتها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من میتوانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمیگذارید این حرفها به استقلالتان لطمه بزند. استقلال مهمترین سرمایۀ خواننده است.
از اینکه بگذریم، اصلا مگر میشود برای کتابها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمیتواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحبنظران را به کتابخانهتان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادیتان را به باد دادهاید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.
اما برای لذتبردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بیهوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آبدادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.
اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواریها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمهای از آشوب و پریشانی بهنظر میآید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسهها به هم تنه میزنند، رقابت میکنند و آن بیرون، اسب شیهه میکشد، زنها کنار تلمبه آب غیبت میکنند و گله گاوها دشت را میپیماید.
از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیقترین و بزرگترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتابها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب میتواند به آنها بدهد، از آن طلب میکنند.
ما اغلب با ذهنهای طبقهبندیشده، سراغ کتابها میرویم؛ از داستان درستبودن را میخواهیم، از شعر غلطبودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملیمان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیشداوریها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن میتواند ارزانیتان کند، محروم کردهاید.
خواندن، کاری طولانیتر و پیچیدهتر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق سادهای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفتوگوی دو نفر گذشتهاید و لحن گفتوگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.
اما وقتی میخواهید روی کاغذ و با کلمهها این لحظه را بازسازی کنید، میبینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر میشود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشتهاید، احتمالا از دست میرود. کاغذهای آشفتهتان را کنار بگذارید و اولین صفحههای کتاب یک رماننویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر میتوانید مهارت و استادی او را درک کنید.
فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشستهاید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.
«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمهها پیچیدگی واقعی کتابخواندن، پدیدار میشود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی میخواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافتها را روی صندلی نشاند و دربارهشان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکرهای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیریها و پرسشها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفتوگو کنید، گلبرگهای پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمیگردد، از اعماق غوطه میخورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور میشود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفتهنامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا میتوانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، میخواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن میشود به کسی کرد، این است که به نصیحتها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من میتوانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمیگذارید این حرفها به استقلالتان لطمه بزند. استقلال مهمترین سرمایۀ خواننده است.
از اینکه بگذریم، اصلا مگر میشود برای کتابها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمیتواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحبنظران را به کتابخانهتان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادیتان را به باد دادهاید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.
اما برای لذتبردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بیهوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آبدادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.
اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواریها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمهای از آشوب و پریشانی بهنظر میآید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسهها به هم تنه میزنند، رقابت میکنند و آن بیرون، اسب شیهه میکشد، زنها کنار تلمبه آب غیبت میکنند و گله گاوها دشت را میپیماید.
از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیقترین و بزرگترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتابها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب میتواند به آنها بدهد، از آن طلب میکنند.
ما اغلب با ذهنهای طبقهبندیشده، سراغ کتابها میرویم؛ از داستان درستبودن را میخواهیم، از شعر غلطبودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملیمان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیشداوریها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن میتواند ارزانیتان کند، محروم کردهاید.
خواندن، کاری طولانیتر و پیچیدهتر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق سادهای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفتوگوی دو نفر گذشتهاید و لحن گفتوگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.
اما وقتی میخواهید روی کاغذ و با کلمهها این لحظه را بازسازی کنید، میبینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر میشود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشتهاید، احتمالا از دست میرود. کاغذهای آشفتهتان را کنار بگذارید و اولین صفحههای کتاب یک رماننویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر میتوانید مهارت و استادی او را درک کنید.
فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشستهاید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.
«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمهها پیچیدگی واقعی کتابخواندن، پدیدار میشود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی میخواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافتها را روی صندلی نشاند و دربارهشان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکرهای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیریها و پرسشها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفتوگو کنید، گلبرگهای پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمیگردد، از اعماق غوطه میخورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور میشود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفتهنامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا میتوانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
✅امروز عصر مراسم اختتامیۀ قدیمیترین جایزۀ کتابی کشور، یعنی کتاب سال جمهوری اسلامی برگزار شد و آثار برگزیده این جایزه در بخشهای مختلف معرفی شدند. آثار ادبی برگزیده و تقدیری در کتاب سال را ببیند:
@ehsanname
📚برگزیدگان سیوششمین جایزه کتاب سال
➖ادبیات - شعر معاصر: دومینو (سرودۀ ابوذر پاکروان، انتشارات فصل پنجم)، روح اندوهگین یک شاعر (سرودۀ سیدرضا محمدی، انتشارات شهرستان ادب)
➖ ادبیات - نثر معاصر [داستان]: رهش (نوشتۀ رضا امیرخانی، نشر افق)
➖تاریخ - مستندنگاری: الف لام خمینی (هدایتالله بهبودی، مؤسسة مطالعات و پژوهشهای سیاسی)، رکابزنان در پی شمس (حسن کرمی قراملکی، انتشارات ستوده تبریز)
📚آثار شایسته تقدیر سیوششمین جایزه کتاب سال
➖ادبیات - نثر معاصر [داستان]: زخم شیر (نوشتۀ صمد طاهری، نشر نیماژ)
➖ادبیات - نقد ادبی: بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی (لیلا سیدقاسم، نشر هرمس)، بوطیقا و سیاست در شاهنامه (محمود امیدسالار، ترجمۀ فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، نشر سخن)، تأثیر ادبیات فارسی در ادبیات انگلیسی (حسن جوادی، سازمان سمت و فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، نظریهای در باب اقتباس (لیندا هاچن، ترجمۀ مهسا خداکرمی، نشر مرکز)
➖کودک و نوجوان - شعر: احتیاط کنید! پرندهها پای سفرۀ صبحانهاند (سرودۀ حسین تولایی، انتشارات علمی و فرهنگی)، خداحافظی در خیابان پاییز (سرودۀ مریم اسلامی، کانون پرورش فکری)
➖کودک و نوجوان - داستان ترجمه: باهوش (کیم اسلیتر، ترجمۀ مژگان کلهر، نشر افق)
@ehsanname
🔹در مورد این فهرست باید بدانید که برگزیدگان دو جایزۀ ادبی جلال آلاحمد و جشنواره شعر فجر به طور اتوماتیک برندۀ کتاب سال میشوند. اما در خبر نتایج کتاب سال (اینجا: +) معلوم نیست چرا دفتر شعر «مخالف خوانی» (سرودۀ جواد زهتاب، نشر چشمه) که در جشنواره شعر فجر مورد تقدیر قرار گرفت، حضور ندارد؟
🔸بجز برگزیدگان دو جایزۀ جلال و شعر فجر، دو کتاب دیگر هم در کتاب سال مورد تقدیر قرار گرفتهاند: «نظریهای در باب اقتباس» در بخش نقد ادبی و رمان ترجمه «باهوش» در بخش کودک و نوجوان.
🔺اما شاید عجیبترین نکته در فهرست جوایز، اعلام نشدن اسمی در بخش رمان ترجمه (یا به قول خودشان «ادبیات - زبانهای دیگر») است. با اینکه در این بخش هم سه مرحله داوری انجام شد، پنج نامزد اعلام شد و با نامزدها برای حضور در مراسم هم تماس گرفته شد، اما در مراسم پایانی در این مورد سکوت شد! چرا؟
@ehsanname
📚برگزیدگان سیوششمین جایزه کتاب سال
➖ادبیات - شعر معاصر: دومینو (سرودۀ ابوذر پاکروان، انتشارات فصل پنجم)، روح اندوهگین یک شاعر (سرودۀ سیدرضا محمدی، انتشارات شهرستان ادب)
➖ ادبیات - نثر معاصر [داستان]: رهش (نوشتۀ رضا امیرخانی، نشر افق)
➖تاریخ - مستندنگاری: الف لام خمینی (هدایتالله بهبودی، مؤسسة مطالعات و پژوهشهای سیاسی)، رکابزنان در پی شمس (حسن کرمی قراملکی، انتشارات ستوده تبریز)
📚آثار شایسته تقدیر سیوششمین جایزه کتاب سال
➖ادبیات - نثر معاصر [داستان]: زخم شیر (نوشتۀ صمد طاهری، نشر نیماژ)
➖ادبیات - نقد ادبی: بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی (لیلا سیدقاسم، نشر هرمس)، بوطیقا و سیاست در شاهنامه (محمود امیدسالار، ترجمۀ فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، نشر سخن)، تأثیر ادبیات فارسی در ادبیات انگلیسی (حسن جوادی، سازمان سمت و فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، نظریهای در باب اقتباس (لیندا هاچن، ترجمۀ مهسا خداکرمی، نشر مرکز)
➖کودک و نوجوان - شعر: احتیاط کنید! پرندهها پای سفرۀ صبحانهاند (سرودۀ حسین تولایی، انتشارات علمی و فرهنگی)، خداحافظی در خیابان پاییز (سرودۀ مریم اسلامی، کانون پرورش فکری)
➖کودک و نوجوان - داستان ترجمه: باهوش (کیم اسلیتر، ترجمۀ مژگان کلهر، نشر افق)
@ehsanname
🔹در مورد این فهرست باید بدانید که برگزیدگان دو جایزۀ ادبی جلال آلاحمد و جشنواره شعر فجر به طور اتوماتیک برندۀ کتاب سال میشوند. اما در خبر نتایج کتاب سال (اینجا: +) معلوم نیست چرا دفتر شعر «مخالف خوانی» (سرودۀ جواد زهتاب، نشر چشمه) که در جشنواره شعر فجر مورد تقدیر قرار گرفت، حضور ندارد؟
🔸بجز برگزیدگان دو جایزۀ جلال و شعر فجر، دو کتاب دیگر هم در کتاب سال مورد تقدیر قرار گرفتهاند: «نظریهای در باب اقتباس» در بخش نقد ادبی و رمان ترجمه «باهوش» در بخش کودک و نوجوان.
🔺اما شاید عجیبترین نکته در فهرست جوایز، اعلام نشدن اسمی در بخش رمان ترجمه (یا به قول خودشان «ادبیات - زبانهای دیگر») است. با اینکه در این بخش هم سه مرحله داوری انجام شد، پنج نامزد اعلام شد و با نامزدها برای حضور در مراسم هم تماس گرفته شد، اما در مراسم پایانی در این مورد سکوت شد! چرا؟