احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔸 «قضاوت بسیار آسان است ...»
@ehsanname
۱۵ بهمن زادروز استاد علی نصیریان (در ۱۳۱۳)، یکی از استادان بازیگری و نمایشنامه‌نویسی است. دوسال پیش که نشریه «دنیای تصویر» (شماره ۲۶۷، مهر ۱۳۹۵) فهرستی از صد نقش ماندگار در تاریخ سینما و تلویزیون ارایه داد، استاد نصیریان با خلق شش شخصیت، بیشترین حضور را در آن فهرست داشت: آقای هالو در «آقای هالو»، قاضی شارح در «سربداران»، ابوالفتح صحاف در «هزاردستان»، آعلی‌یار در «شیر سنگی»، حاج یونس فتوحی در «میوه ممنوعه» و بزرگ‌آقا در «شهرزاد». در آن شماره مطلب مربوط به قاضی شارح را نوشته بودم که حالا و برای گرامیداشت تولد آقای بازیگر اینجا بازنشرش می‌کنم. استاد نصیریان این روزها در سوگ همسر است؛ عمر خودشان طولانی.
goo.gl/uaUJkY
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗چرا باید داستان‌های پرویز دوایی را خواند؟ گفتگوی احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب‌باز» (شبکه نسیم، ۱ بهمن ۹۷) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📚چطور باید کتاب خواند؟
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، می‌خواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن می‌شود به کسی کرد، این است که به نصیحت‌ها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من می‌توانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمی‌گذارید این حرف‌ها به استقلال‌تان لطمه بزند. استقلال مهم‌ترین سرمایۀ خواننده است.

از اینکه بگذریم، اصلا مگر می‌شود برای کتاب‌ها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمی‌تواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحب‌نظران را به کتابخانه‌تان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادی‌تان را به باد داده‌اید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.

اما برای لذت‌بردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بی‌هوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آب‌دادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.

اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواری‌ها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمه‌ای از آشوب و پریشانی به‌نظر می‌آید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسه‌ها به هم تنه می‌زنند، رقابت می‌کنند و آن بیرون، اسب شیهه می‌کشد، زن‌ها کنار تلمبه آب غیبت می‌کنند و گله گاوها دشت را می‌پیماید.

از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیق‌ترین و بزرگ‌ترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتاب‌ها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این ‌اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب می‌تواند به آنها بدهد، از آن طلب می‌کنند.

ما اغلب با ذهن‌های طبقه‌بندی‌شده، سراغ کتاب‌ها می‌رویم؛ از داستان درست‌بودن را می‌خواهیم، از شعر غلط‌بودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملی‌مان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیش‌داوری‌ها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن می‌تواند ارزانی‌تان کند، محروم کرده‌اید.

خواندن، کاری طولانی‌تر و پیچیده‌تر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق ساده‌ای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفت‌وگوی دو نفر گذشته‌اید و لحن گفت‌وگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.

اما وقتی می‌خواهید روی کاغذ و با کلمه‌ها این لحظه را بازسازی کنید، می‌بینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر می‌شود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشته‌اید، احتمالا از دست می‌رود. کاغذهای آشفته‌تان را کنار بگذارید و اولین صفحه‌های کتاب یک رمان‌نویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر می‌توانید مهارت و استادی او را درک کنید.

فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشسته‌اید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.

«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمه‌ها پیچیدگی واقعی کتاب‌خواندن، پدیدار می‌شود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی می‌خواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافت‌ها را روی صندلی نشاند و درباره‌شان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکره‌ای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیری‌ها و پرسش‌ها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفت‌وگو کنید، گلبرگ‌های پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمی‌گردد، از اعماق غوطه می‌خورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور می‌شود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفته‌نامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا می‌توانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
امروز عصر مراسم اختتامیۀ قدیمی‌ترین جایزۀ کتابی کشور، یعنی کتاب سال جمهوری اسلامی برگزار شد و آثار برگزیده این جایزه در بخش‌های مختلف معرفی شدند. آثار ادبی برگزیده و تقدیری در کتاب سال را ببیند:
@ehsanname
📚برگزیدگان سی‌وششمین جایزه کتاب سال

ادبیات - شعر معاصر: دومینو (سرودۀ ابوذر پاکروان، انتشارات فصل پنجم)، روح اندوهگین یک شاعر (سرودۀ سیدرضا محمدی، انتشارات شهرستان ادب)

ادبیات - نثر معاصر [داستان]: ره‌ش (نوشتۀ رضا امیرخانی، نشر افق)

تاریخ - مستندنگاری: الف لام خمینی (هدایت‌الله بهبودی، مؤسسة مطالعات و پژوهش‌های سیاسی)، رکاب‌زنان در پی شمس (حسن کرمی قراملکی، انتشارات ستوده تبریز)

📚آثار شایسته تقدیر سی‌وششمین جایزه کتاب سال

ادبیات - نثر معاصر [داستان]: زخم شیر (نوشتۀ صمد طاهری، نشر نیماژ)

ادبیات - نقد ادبی: بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی (لیلا سیدقاسم، نشر هرمس)، بوطیقا و سیاست در شاهنامه (محمود امیدسالار، ترجمۀ فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، نشر سخن)، تأثیر ادبیات فارسی در ادبیات انگلیسی (حسن جوادی، سازمان سمت و فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، نظریه‌ای در باب اقتباس (لیندا هاچن، ترجمۀ مهسا خداکرمی، نشر مرکز)

کودک و نوجوان - شعر: احتیاط کنید! پرنده‌ها پای سفرۀ صبحانه‌اند (سرودۀ حسین تولایی، انتشارات علمی و فرهنگی)، خداحافظی در خیابان پاییز (سرودۀ مریم اسلامی، کانون پرورش فکری)

کودک و نوجوان - داستان ترجمه: باهوش (کیم اسلیتر، ترجمۀ مژگان کلهر، نشر افق)
@ehsanname
🔹در مورد این فهرست باید بدانید که برگزیدگان دو جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد و جشنواره شعر فجر به طور اتوماتیک برندۀ کتاب سال می‌شوند. اما در خبر نتایج کتاب سال (اینجا: +) معلوم نیست چرا دفتر شعر «مخالف خوانی» (سرودۀ جواد زهتاب، نشر چشمه) که در جشنواره شعر فجر مورد تقدیر قرار گرفت، حضور ندارد؟
🔸بجز برگزیدگان دو جایزۀ جلال و شعر فجر، دو کتاب دیگر هم در کتاب سال مورد تقدیر قرار گرفته‌اند: «نظریه‌ای در باب اقتباس» در بخش نقد ادبی و رمان ترجمه «باهوش» در بخش کودک و نوجوان.
🔺اما شاید عجیب‌ترین نکته در فهرست جوایز، اعلام نشدن اسمی در بخش رمان ترجمه (یا به قول خودشان «ادبیات - زبان‌های دیگر») است. با این‌که در این بخش هم سه مرحله داوری انجام شد، پنج نامزد اعلام شد و با نامزدها برای حضور در مراسم هم تماس گرفته شد، اما در مراسم پایانی در این مورد سکوت شد! چرا؟
«چقدر وقت دارم؟» این، شاید اولین سوالِ کسانی باشد پزشک برایشان تشخیص سرطان می‌دهد. اما وضعیت پزشکان هم همین است. پل کالانیتی، یک جراح مغز‌ و اعصاب ۳۶ساله در دانشگاه استنفورد وقتی متوجه شد سرطان ریه متاستاتیک دارد، شروع کرد به سوال از دانش خودش و دیگران در مورد زمان باقی‌مانده. او نتیجۀ این تجربه را در روایتی با همین عنوان «چقدر وقت دارم؟» در نیویورک تایمز منتشر کرده. متنی به‌شدت خواندنی و الهام‌بخش. آقای دکترِ بیمار، در این جستار نوشته است که هر وقت خیلی ناامید می‌شود، تکرار این هفت کلمه از ساموئل بکت به دادش می‌رسد:
“I can’t go on. I’ll go on.”
من نمی‌توانم ادامه بدهم، من ادامه می‌دهم.
@ehsanname
📌متن کامل این جستار الهام‌بخش را اینجا می‌توانید بخوانید:
https://www.nytimes.com/2014/01/25/opinion/sunday/how-long-have-i-got-left.html
🔹استاد نجیب مایل هروی، یکی از خدمتگزاران زبان فارسی است که نیم قرن سابقۀ تألیف و تحقیق دارد. او بیشتر از صد نسخۀ خطی و قدیمی زبان فارسی، بیشتر در حوزۀ ادبیات عرفانی را تصحیح و منتشر کرده تا از فراموشی و نابودی نجات پیدا کنند. چند استاد درجه یک در ادبیات فارسی بخواهیم اسم بیاوریم، قطعاً یکی از اسمها نام اوست. با این حال، او از سال ۱۳۵۰ که از هرات به ایران آمده، سال به سال اقامتش را تمدید می‌کرد. موضوعی که پسرش به ایسنا گفته بالاخره حل شد و با دستور محمدجواد ظریف، وزیر خارجه و موافقت کمیسیون ویژۀ مجلس قرار است به او اقامت ۱۰ ساله بدهند. البته خانه‌ای که هیأت وزیران تصویب کرده تا به پاس خدمات مایل هروی به او بدهند، هنوز تحویل نشده @ehsanname
📖 در همین ایامی که قیمت کاغذ داد همۀ ناشرها را درآورده، تیراژ‌های افسانه‌ای هم هست: «آموزش رانندگی (گواهینامه)» ۷۰۰هزار جلد، کتاب نقاشی «فرزندان ایرانیم» (که معاونت فرهنگی آستان قدس بین زائران توزیع می‌کند) ۴۲۰هزار جلد، مجموعه‌ تربیتی «مثل ماه» ۲۰۰هزار نسخه، دو کتاب داستان جیبی دوزبانه، راهنمای زیارتی «همسفر»، کتابهای کمک‌درسی و مشق شب (ردیف‌های ۷تا ۹) و بالاخره داستان تربیتی «دختران آفتاب» که شرح اردو رفتن چند دختر دانش‌آموز است و توصیه‌های اخلاقی اسلامی به آنها با ۴۵هزار نسخه. همۀ این ارقام هم فقط برای یک ماه (منبع: +) @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗چرا کورت ونه‌گات و رمان «سلاخ‌خانه شماره پنج» و تکیه‌کلام‌ معروفش (بله، رسم روزگار چنین است!) طرفدار دارد؟ گفتگوی احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب‌باز» (شبکه نسیم، ۲۰ آبان ۹۷) @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹عباس حسین‌نژاد: اينجا نه صف گوشت است نه صف خريد دلار و سكه، نه چين است نه ژاپن نه كانادا نه امارات. اینجا هجوم برای ثبت‌نام در كتابخانه عمومیِ امام خمینی مشهد است که این هفته افتتاح شده.
twitter.com/abbasagha/status/1093467461175910400?s=21
📚جواد یاسینیان، مدیر انتشارات فردوس دوشنبه این هفته درگذشت و دیروز چهارشنبه (۱۷بهمن) تشییع شد. کتابهای نشر او را با طرح جلد ساده و خاصشان به یاد می‌آوریم. مجموعه آثار جلال آل‌احمد، سیروس شمیسا، کارلوس کاستاندا و «تاریخ ادبیات ایران» ذبیح‌الله صفا از معروفترین کتابهای این نشر بود @ehsanname
📚نکات و پیشنهادهایی در باب امانت کتاب
@ehsanname
🔹مهدی اسدزاده
گمانم سعدی باشد که سروده:

کتاب از دست دادن سست‌رائی است
که اغلب خوی مردم بی‌وفایی است
گرو بستان نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند

من گوش ندادم. به هر ناکس بوالهوسی امانت دادم، بی‌هیچ ضمانی. چنین است که شماری از عزیزترین کتابهایم را باخته‌ام.

امانت ندهید آقا
ندهید.

🔹عاطفه طیه
ایرج افشار در کتاب «یکی قطره باران» ذیل یادداشتی خواندنی با عنوان «امانت دادن کتاب» آورده:
«کتاب به امانت دادن میان پیشینیان مسئله‌ای غامض بوده است. به همین ملاحظات گفته‌اند و مَثلِ سائر شده است که هر کس کتابی به قرض دهد باید یک دستش را برید و آن که کتاب باز پس دهد هر دو دستش را!!»

🔹سیمجور
اگر دوستاتون کتابخونه‌تون رو زیاد غارت می‌کنند، بدید این دو بیت رو بخط خوش و زیبا بنویسند و رو کتابخونه نصب کنید:

ای آنکه کتاب خواهی از من
گر من ندهم تو را بد آید
معشوقۀ عارفان کتابست
"معشوقه به عاریت نشاید"

نسخۀ مجربی است اگر طرفتان اهل دل باشد.

🔹آقای ه‍
بالای کتابخانه تان بنویسید: کتابی که ارزش خواندن دارد ارزش خریدن هم دارد.
گویا از جرج برنارد شاو است.
@ehsanname
🔹امروز استاد محسن ابوالقاسمی، زبان‌شناس و یکی از آخرین چهره‌های نسل طلایی ایران‌شناسی، در ۸۲سالگی درگذشت. دکتر ابوالقاسمی متخصص زبان‌های باستانی ایران بود و از شیفتگان فرهنگ این مملکت. کتابهایش، «تاریخ مختصر زبان فارسی»، «راهنمای زبان‌های باستانی ایران»، «شعر در ایران پیش از اسلام، «دستور تاریخی زبان فارسی»، «ریشه‌شناسی»، ... همگی آثاری در عین حجم کمشان، سرشار از نکته و آموزش هستند. بخصوص که در این کتابها خبری از تعلقات و تعارف‌های ناسیونالیستی نیست و به جایش، دقت در بحث علمی را شاهدیم.
bit.ly/2BrLjiR
🔸برای یادبود این دانشی‌مرد، بخشی از سخنان یک استاد دیگر ادبیات، دکتر تقی پورنامداریان را دربارۀ او بخوانید که دو سال پیش در مراسم بزرگداشت دکتر ابوالقاسمی ایراد شده و زی و زندگی یک استاد را نشان می‌دهد.
@ehsanname
🔺دکتر تقی پورنامداریان: «استاد ابوالقاسمی به شدت از نمایش و خودنمایی بیزار بود. با همه فضلی که داشت به کتاب نوشتن چندان علاقه‌ای نداشت. آثار او که نوشتنش با نوعی خواهش و تحمیل همراه بوده است اگرچه از عمق دانش و تخصص او حکایت دارد، نسبت به میزان فضل و دانش او نمونه‌ای اندک از بسیار است. گویی که تألیف و تصنیف هم برای او نمایش بود که از آن پرهیز می‌کرد.

فکر نمی‌کنم او تا به حال نزد کسی درددل کرده باشد و از شادی و غم‌هایش سخن گفته باشد. هر چه بود در چهره‌اش پیدا می‌شد. آزاده‌ای بود که به جای سلوک با عقل منفعت‌اندیش، به اقتضای عواطفش زندگی می‌کرد. لطف و قهرش در حرکات و سکناتش و در حرف‌هایش با صمیمیت تمام و بدون پرده‌پوشی و تظاهر، حال روحی‌اش را افشا می‌کرد. فقط در جمع دانشجویان بود که تعریف‌هایش گل می‌کرد و با صدای بلند می‌خندید. در آن سال‌ها که در پژوهشکده فرهنگ ایران بخشی زیاد از روز را با ایشان در زیرزمین کتابخانه بودم، هیچ وقت یادم نمی‌آید کت و شلوار یک‌دست یا اطوکشیده پوشیده باشد. بعدها که به سفارش ایشان و توسط دکتر خانلری از آموزش و پرورش به فرهنگستان ادب و هنر منتقل، و مأمور کار در بنیاد فرهنگ ایران شدم به استاد بیشتر نزدیک شدم. استاد در بنیاد فرهنگ ایران با پنج شش نفر در کار نوشتن فرهنگ تاریخی بودند، از جمله دکتر جویا، استاد رضوی، استاد محمد روشن، استاد محق و دکتر امیری.

من و چهار پنج نفر دیگر از دانشجویان روی فیش‌ها کار می‌کردیم. استاد حلّال تمام مشکلات بود. معمولا صبح زود می‌آمد. صبحانه را غالباً در بنیاد می‌خورد. عباس، مستخدم بنیاد، یک روز سیرابی، یک روز کله‌پاچه و یک روز املت می‌آورد. استاد به سلیقه عباس صبحانه می‌خورد. یادم می‌آید در آن زمان که ما به بنیاد می‌رفتیم برای کارآموزی، استاد مفصل‌های دستش درد می‌کرد. از دایرةالمعارف پزشکی، دارویی به نام کلشی‌سین برای دردش پیدا کرده بود، و از کتاب‌های «الابنیه» و «هدایة المتعلمین»، سورنجان را. آن روزها هنوز به جایی نرسیده بود که ناز طبیبان را تحمل کند. بعد از مدتی فهمید که کلشی‌سین همان سورنجان است. ظهرها، بعد از این عارضه دیگر به چلوکبابی نمی‌رفتیم. پروتئین حیوانی برای دست استاد خوب نبود. به دکانی کاه‌گلی و محقر که مرکب از دو دایره مطبق بود می‌رفتیم. کارگرهای ساختمان هم برای خوردن دیزی آن‌جا می‌آمدند. در طبقه گرد پایین دیزی‌ها را بار می‌گذاشتند و در طبقه گرد بالا مشتری‌ها روی گلیم و حصیری دیزی صرف می‌کردند. طبقه پایین را پلکانی آهنی و تقریباً عمودی به طبقه بالا مربوط می‌کرد. برآمدن از این پله‌ها از طبقه پایین به بالا خیلی آسان نبود، به بندبازی شبیه بود. استاد از جلو می‌رفت و بقیه هم به دنبال ایشان. کسی ما را مجبور نکرده بود برای خوردن دیزی که نخود و لوبیایش پروتئین گیاهی داشت و برای نقرس مفید بود چنان بندبازی دشواری را تجربه کنیم، اما همه فکر می‌کردیم باید استاد را همراهی کنیم.
 استاد چندان پروای شأن و مقام را نداشت و هیچ آداب و ترتیبی را رعایت نمی‌کرد. تابستان وقتی هوای بنیاد گرم می‌شد گاهی از عباس قیچی می‌خواست. عباس که هرچه استاد می‌خواست از زیر سنگ هم شده پیدا می‌کرد و می‌آورد، قیچی می‌آورد. استاد با قیچی آستین پیراهنش را تا نزدیک بازو می‌برید و پیرهن آستین ‌بلندش را آستین‌کوتاه می‌کرد. معمولا کج و معوج از آب در می‌آمد. اما بالاخره آستین‌ کوتاه، آستین‌ کوتاه بود.

حقیر اگرچه پیراهن آستین ‌کوتاه درست کردن و در کلبه‌ای از آن دست آبگوشت خوردن را خیلی از استاد یاد نگرفتم، اما از فضل و دانش استاد بسیار آموختم. گاهی هم که عملی منافی با اقتضای اخلاق غالب عصر از بنده سر می‌زند، بی‌ارتباط با اخلاق و رفتار عجیب این مرد بسیاردانِ آزادۀ یکسره تهی از ریا و تظاهر نیست.»
@ehsanname
📸 از چپ: دکتر #شفیعی_کدکنی، خانم دکتر ژاله آموزگار و دکتر محسن ابوالقاسمی، در مراسم بزرگداشت ابوالقاسمی (۱ دی ۹۵)
با هیچ زن جز تو دلِ دریا شدن نیست
یاراییِ درگیر توفان‌ها شدن نیست

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!
جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

تو نور چشم مصطفی و کس بجز تو
در شأن شمع محفل طاها شدن نیست

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را
اهلیّت صدیقۀ کبری شدن نیست

جز تو زنی را شوکتِ در باغ هستی
سرو چمان عالم بالا شدن نیست

جز با تو شأن گم شدن از چشم مردم
وآنگاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

نخلی که تو در سایه‌اش آسودی او را
در سایۀ تو، حسرت طوبا شدن نیست

ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش
آن جمله‌ای که در خور معنا شدن نیست

سنگ صبور مردی از آن‌گونه بودن
با هیچ زن ظرفیت زهرا شدن نیست

#حسین_منزوی
@ehsanname
🎨 تابلوی «لاهوت در تابوت» اثر حسن روح‌الامین، روایتی از تشییع شبانه حضرت زهرا (س)
bit.ly/2tdrKGk
ترجمه بند هفتم از منظومۀ مانویِ «انگدروشنان» کار دکتر محسن ابوالقاسمی:

توضیح: در منظومهٔ انگدروشنان، دل که اسیر ماده شده آرزو می‌کند نجات‌دهنده‌ای به رهانیدن او از اسارت ماده بپردازد. انگدروشنان واژه‌های آغازی منظومه است که بر منظومه اطلاق شده است. «انگــَد» به معنی غنی است و «روشنان» به معنی موجودات نوری است، روی هم: دوست غنی موجودات الهی.

ترجمه:
بیا تو ای دل و دیگر مترس
مرگ فروافتاد و بیماری گریخت

و پایان گرفت پیمانهٔ روزهای آشفته
و ترسش رفت به میغهای آذرین

بیا تو ای دل و فراز چم
و مباد آرزو بر کدهٔ دشواری

که همه نابودی رنج مرگ است
و خود بیرون افگنده شدی از آرامگاه اصلی تو

و همهٔ رنج که تو بردی به دوزخ
برای آن بردی از ازل و آغاز

دیگر اینجا بیا به شادی بی‌زاری
و خرم منشین به آرامگاه مرگ‌آور

برمگرد و ببین چهرهٔ تن‌ها را
که نشسته‌اند به دشواری آنها با دوستان

و بنگر بازگردند به هر تولد دوباره
و به هر رنج و زندان خفه‌کننده

و بنگر دوباره تولد یابند به همهٔ آفریده‌ها
و شنیده شود بانگ آنها به آه سوزان

دیگر اینجا بیا و مباش عاشقِ
این زیبایی که به هرگونه نابود شود

و افتد و گداخته‌ گردد چون برف در آب
و هر شکل زیبایی را ماندن نیست

و پژمرد و میرد چون گل بریده
که به آفتاب خوشَد و آن شکل نابود شود

دیگر بیا تو ای دل و مباش عاشقِ
شمار زمانها و روزهای کم

و برمگرد به سوی هر شکلی
مرگ است آرزو که به نابودی می‌کشاند.

📌از کتاب «شعر در ایران پیش از اسلام»، (انتشارات طهوری، ۱۳۸۳)، صفحات ۱۴۹-۱۶۲
@ehsanname
🔹مطلب را از توئیتر نیما جم نقل کردم. ترجمۀ دیگری از این شعر بلندِ مانوی (نسخه کامل) کارِ دکتر ایرج وامقی را می‌توانید اینجا بخوانید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖 تاریخ چاپ کتاب در ایران در ۳ دقیقه - کاری از خانه کتاب
@khaneyeketab
@ehsanname
▪️رجب ابراهیمی (فرهاد) شاعر آذربایجانیِ معروف روز گذشته (۲۰ بهمن) درگذشت. معروفترین سرودۀ او «آیریلیق» (جدایی) است که آن را سال ۱۳۳۵ گفته بود که با اجرای آن توسط رشید بهبودف در سال ۱۳۴۲ شهرتی جهانی پیدا کرد @ehsanname
Ayriliq
Rashid Behbudov
🎼 تصنیف «آیرلیق» سرودۀ رجب ابراهیمی با صدای رشید بهبودف
@ehsanname
🔹فیکریندن گئجه‌لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
نئیله‌ییم کی سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر درد‌دن اولار یامان آیریلیق...
@ehsanname
🔸از فکر تو شب‌ها خوابم نمی‌برد
نمی‌توانم این فکر را از سرم بیرون کنم
چه کنم که نمی‌توانم به تو برسم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی...
📊در فاصله سالهای ۱۳۵۷ تا پایان ۱۳۹۶، یک میلیون و ۲۳۲هزار و ۵۱۰ عنوان کتاب چاپ شده است. بیشترین موضوع این کتابها چی بوده؟ ۱۸درصد کتابهای درسی و کمک‌آموزشی، ۱۶درصد کتابهای گروه دین، ۱۴درصد کتابهای کودک و ۱۳درصد کتابهای حوزۀ ادبیات شامل شعر و رمان و پژوهش‌های ادبی @ehsanname
📷 نمای دیروز: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از مریم زندی @ehsanname
📷 نمای دیروز: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از مریم زندی @ehsanname
📷 نمای دیروز: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از مریم زندی @ehsanname