✋ من همیشه سلام کردن او را چنین تعبیر میکردم: «سلام علیکم، هرچند ممکن است من باطناً زیاد از این سلام کردن خشنود نباشم و سلام من برای شما هم قدر و اهمیت زیادی نداشته باشد، اما باز هم سلام علیکم.»
@ehsanname
نوشته ماکسیم گورکی در سوگ تولستوی، ترجمه احمد بیرشک، مجله «سخن»، شماره ۳، اول مرداد ۱۳۲۲
#برچیده_ها
@ehsanname
نوشته ماکسیم گورکی در سوگ تولستوی، ترجمه احمد بیرشک، مجله «سخن»، شماره ۳، اول مرداد ۱۳۲۲
#برچیده_ها
kudeta - Aziz Nesin.pdf
1.5 MB
داستان طنزی از عزیز نسین درباره یک کودتای ناموفق در ترکیه (به نقل از «خاطرات یک مرده»، ترجمه رضا همراه، انتشارات توسن، ۱۳۶۰) @ehsanname
یازده روز تا جلد هشتم هری پاتر، داستانی که ۱۹ سال بعد از وقوع جلد هفتم اتفاق میافتد و قهرمانانش، نسل بعدی شخصیتهای داستان هستند: هری پاتر و کودک نفرینشده @ehsanname
پرفروشترین عناوین طرح تابستانه کتاب، دو هفته بعد از شروع طرح، به نقل از سایت خانه کتاب @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📱داستان پوکمون
@ehsanname
«به نظر میرسد پوکمونگو ناگهان از راه رسیده باشد، اما این بازی با دقت بسیار از تمام چیزهایی ساخته شده که قبلا وجود داشتند: یک موفقیت یکشبه که ۲۰ سال در راه بود.» الکس هرن، خبرنگار معروفِ بخش تکنولوژی در گاردین، داستان پوکمون را اینطور روایت کرده است 👇
theguardian.com/technology/2016/jul/15/pokemon-go-instant-global-phenomenon-nintendo-augmented-reality-gaming
ترجمه فارسی این روایت را هم اینجا ببینید 👇
mehrnews.com/news/3717314/
@ehsanname
«به نظر میرسد پوکمونگو ناگهان از راه رسیده باشد، اما این بازی با دقت بسیار از تمام چیزهایی ساخته شده که قبلا وجود داشتند: یک موفقیت یکشبه که ۲۰ سال در راه بود.» الکس هرن، خبرنگار معروفِ بخش تکنولوژی در گاردین، داستان پوکمون را اینطور روایت کرده است 👇
theguardian.com/technology/2016/jul/15/pokemon-go-instant-global-phenomenon-nintendo-augmented-reality-gaming
ترجمه فارسی این روایت را هم اینجا ببینید 👇
mehrnews.com/news/3717314/
صنعتی، سنتی و دیگر اهریمنان
احسان رضایی
@ehsanname
داستانش را لابد شنیدهاید که طرف، صبحِ اول وقت و آفتابنزده، پا شد رفت حمام محل و چون دید که اشتباهی، کیف پول یا مدارک را با خودش برده، یککم این پا و آن پا کرد و چشم گرداند تا آشنایی را پیدا کرد و محموله را سپرد دستش تا با خیال راحت برود سراغ امور شخصی، بیرون که رفت دیگر آفتاب زده بود، طرف هرچه نگاه کرد آشنایش را ندید، عوضش همسایه سابقهدار و بدنام محل را دید که دستش را دراز کرده و کیف امانتی را جلو آورده، فهمید که ای دل غافل، توی آن عجله و شتاب چه گافی داده است! فقط اینکه چرا این استاد، کیفی را که خودش دودستی تقدیمش کرده، نبرده بود و میخواست پس بدهد؟ طرف که لابد مثل مرادبیکِ سریال «روزی روزگاری» روی مرزِ شرارت و درستکاری زندگی میکرده، اینطوری جوابش را میدهد که من اگر امانتت را میبردم، فقط پول و محتویاتش را نبرده بودم که اعتماد را میبردم. حالا حکایت این روزهای ماست که باید به بعضی از بزرگواران بگوییم: اساتید! این آبروهاکه از هم میبرید، فقط آبروی خودتان نیست که میرود، بلکه اعتماد ماست که دارد نابود میشود. درگذشت جناب کیارستمی، البته که ضربه جبرانناپذیری به سینمای متفاوت ایران بود، اما ماجراهایی که در حواشی آن دارد اتفاق میافتد به خیلی چیزهای دیگر هم آسیب وارد کرده است. اینکه جماعت هنرمند کشورمان، به جای صبر کردن تا انجام مراحل و مسیر قانونیِ رسیدگی به قصورهای احتمالی در روند درمان کیارستمی، خودشان دارند با ادبیات تند و تیز به کادر درمانی حمله میکنند، و اینکه آقایان پزشک به پاسخدهیهای عجیب و غریب برخاستهاند، این کمپینهایی که در اعتراض به پزشکان یا حمایت از آنها شکل گرفته، ... آیا نمیدانند که چه بلایی بر سر سرمایه اجتماعی دارد میآورد؟ بخش مهمی از سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی است و سهمی از اعتماد عمومی را وجود متخصصان مورد اعتماد و قبول در جامعه، تشکیل میدهد. اینکه دو گروه مرجع اجتماعی، دارند چهره همدیگر را در نظر مردم مخدوش میکنند خودش به اندازهٔ کافی ضربه مهیبی برای اجتماع بود که متاسفانه این دو گروه، هنر دیگری هم به خرج دادند و از سواد و ابزار تخصصی حرفه خودشان هم برای منکوب کردن هم دارند استفاده، بلکه سوءاستفاده میکنند. یکی قدرت سخنوریاش را به رخ میکشد، آن یکی اطلاعات پزشکیاش در مورد مواد مخدر را سردست میگیرد، یکی وعده ساخت مستند میدهد، آن یکی حریف را به دمانس و زوال عقل متهم میکند، ... جوانمردی هم پیدا نمیشود شبیه دزد قصهٔ بالا که بگوید آقایان! بزرگواران! کمی هم به فکر حفظ اعتماد مردم باشید.
یادداشت در شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
احسان رضایی
@ehsanname
داستانش را لابد شنیدهاید که طرف، صبحِ اول وقت و آفتابنزده، پا شد رفت حمام محل و چون دید که اشتباهی، کیف پول یا مدارک را با خودش برده، یککم این پا و آن پا کرد و چشم گرداند تا آشنایی را پیدا کرد و محموله را سپرد دستش تا با خیال راحت برود سراغ امور شخصی، بیرون که رفت دیگر آفتاب زده بود، طرف هرچه نگاه کرد آشنایش را ندید، عوضش همسایه سابقهدار و بدنام محل را دید که دستش را دراز کرده و کیف امانتی را جلو آورده، فهمید که ای دل غافل، توی آن عجله و شتاب چه گافی داده است! فقط اینکه چرا این استاد، کیفی را که خودش دودستی تقدیمش کرده، نبرده بود و میخواست پس بدهد؟ طرف که لابد مثل مرادبیکِ سریال «روزی روزگاری» روی مرزِ شرارت و درستکاری زندگی میکرده، اینطوری جوابش را میدهد که من اگر امانتت را میبردم، فقط پول و محتویاتش را نبرده بودم که اعتماد را میبردم. حالا حکایت این روزهای ماست که باید به بعضی از بزرگواران بگوییم: اساتید! این آبروهاکه از هم میبرید، فقط آبروی خودتان نیست که میرود، بلکه اعتماد ماست که دارد نابود میشود. درگذشت جناب کیارستمی، البته که ضربه جبرانناپذیری به سینمای متفاوت ایران بود، اما ماجراهایی که در حواشی آن دارد اتفاق میافتد به خیلی چیزهای دیگر هم آسیب وارد کرده است. اینکه جماعت هنرمند کشورمان، به جای صبر کردن تا انجام مراحل و مسیر قانونیِ رسیدگی به قصورهای احتمالی در روند درمان کیارستمی، خودشان دارند با ادبیات تند و تیز به کادر درمانی حمله میکنند، و اینکه آقایان پزشک به پاسخدهیهای عجیب و غریب برخاستهاند، این کمپینهایی که در اعتراض به پزشکان یا حمایت از آنها شکل گرفته، ... آیا نمیدانند که چه بلایی بر سر سرمایه اجتماعی دارد میآورد؟ بخش مهمی از سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی است و سهمی از اعتماد عمومی را وجود متخصصان مورد اعتماد و قبول در جامعه، تشکیل میدهد. اینکه دو گروه مرجع اجتماعی، دارند چهره همدیگر را در نظر مردم مخدوش میکنند خودش به اندازهٔ کافی ضربه مهیبی برای اجتماع بود که متاسفانه این دو گروه، هنر دیگری هم به خرج دادند و از سواد و ابزار تخصصی حرفه خودشان هم برای منکوب کردن هم دارند استفاده، بلکه سوءاستفاده میکنند. یکی قدرت سخنوریاش را به رخ میکشد، آن یکی اطلاعات پزشکیاش در مورد مواد مخدر را سردست میگیرد، یکی وعده ساخت مستند میدهد، آن یکی حریف را به دمانس و زوال عقل متهم میکند، ... جوانمردی هم پیدا نمیشود شبیه دزد قصهٔ بالا که بگوید آقایان! بزرگواران! کمی هم به فکر حفظ اعتماد مردم باشید.
یادداشت در شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
همه کودتاهای دنیای ادبیات
احسان رضایی
@ehsanname
این هفته، همه مشغول خبرهای کودتای ترکیه بودیم و تحلیلها و شوخیهایی که با آن انجام شد. کودتا، چند سالی است که تبدیل به خبر عجیب و غریبی شده، اما تا همین نیمقرن پیش، کودتا آنقدر رایج و شایع بود که حتی به دنیای ادبیات هم راه پیدا کرد و اگر کورتزیو مالاپارته، داستاننویس ایتالیایی کتاب جدیِ «تکنیک کودتا» را در ستایش دموکراسی و نکوهش کودتا نوشت، اما داستاننویسان دیگر، رفته رفته کودتا را به عنصری در داستانهایشان تبدیل کردند و کودتاهای معروفی را هم در دنیای داستانها رقم زدند که تقریبا عمر تمامشان از کودتای اخیر ترکیه بیشتر بود.
معروفترین کودتای داستانی، در کتاب «مزرعه حیوانات» جورج اورول اتفاق میافتد که بعد از آزادی مزرعه و حیواناتش از دست آقای جونز، در یکی از جلسات یکشنبه صبحها و حین بحث بر سر آسیاب بادی، ناپلئون یکی از دو خوک پرنفوذ مزرعه با استفاده از تولهسگهایی که مخفیانه تربیت کرده سنوبال، دیگر خوک پرنفوذ مزرعه را فراری میدهد و خودش به رهبر بلامنازع مزرعه تبدیل میشود. بعد هم سنوبال عامل جونز معرفی میشود و تمام اتفاقات بد به او نسبت داده میشود و به دستور ناپلئون و به دست سگها، تعداد زیادی از حیوانات به جرم همکاری با سنوبال اعدام میشوند.
اما سرزمین کودتاها، آمریکای لاتین است و طبیعتا بیشترین تصویر از کودتا در دنیای ادبیات را هم باید در آثار نویسندگان این سرزمین جستجو کرد. دو کتاب بسیار معروفِ «پاییز پدرسالار» مارکز و «سورِ بز» یوسا، درباره زندگی و روزگارِ دیکتاتورهایی است که با کودتا سر کار آمدهاند. اما بهترین تصویر از یک کودتا و فضای بعد از آن، در رمان «خانه اشباح» ایزابل آلنده تصویر شده است. داستانی که بر اساس کودتای پینوشه علیه سالوادور آلنده، پسرعموی پدر ایزابل آلنده نوشته شده و خواندنش واقعاً نفسگیر است.
در کتاب «سگهای جنگ» از فردریک فورسایت، یک گروه کماندوی مزدور است که از طرف دولت انگلستان استخدام میشوند تا حکومت یکی از کشورهای کوچک آفریقایی را ساقط کنند. انگلیسیها میخواهند فردی را سر کار بیاورند تا قرارداد استخراج از معادن تازه کشفشده اورانیوم را با آنها ببندد. در «گربهای میان کبوتران» آگاتا کریستی (که در ایران با اسامی دیگری مثل «گرگ در لباس میش» هم ترجمه شده)، داستان از زاویه دیگری است و در کشور خاورمیانهای رَمات، شاهزاده یوسفعلی در یک انقلاب مردمی به قدرت میرسد، اما انگلیسیها که مخالف او هستند، قیامش را کودتا لقب میدهند.
دوتا کودتای بامزه هم داریم: در «گهواره گربه» کورت ونهگات، راوی داستان طی کودتایی به حکومت کشور خیالی سنلورنزو میرسد. کودتا برای نجات یک آیین تخیلی به اسم «باکونونیسم» است، اما بامزه است که کودتاگرها تصمیم می گیرند این ایده را ممنوع اعلام کنند تا ملت باز هم طرفدارش باقی بمانند. یک کودتای بامزه دیگر هم کودتای لرد ولدمورت و طرفدارانش علیه وزارت سحر و جادو در جلد هفتم هری پاتر، یعنی «هری پاتر و یادگاران مرگ» است که با کشته شدن ولدمورت در همان جلد، کودتا جمع میشود.
اما بیشترین تعداد کودتا در سری داستانهای تنتن است. در پنج کتاب از ۲۴ کمیک تنتن، شاهد کودتا هستیم. بیشترینش، به ماجراهای ژنرال آلکازار که میخواهد علیه ژنرال تاپیوکا، دیکتاتورِ کشور کوچک سنتئودور کودتا کند ربط دارد. ژنرال آلکازار در دو کتاب «ماجرای گوش شکسته» و «هفت گوی بلورین» کودتاهای ناموفقی دارد، تا عاقبت در «تنتن و پیکاروها» توانست ژنرال تاپیوکا را برکنار کند. در کمیک «عصای اسرارآمیز» در زمان حضور تنتن در کشور سیلداوایا کودتا اتفاق میافتد و در «سرزمین طلای سیاه»، در کشور خِمِد، تاجران برده علیه امیر بن کالیش اذاب کودتایی را ترتیب میدهند و شیخ باب بن الحر را سر کار میآورند، اما امیر بنکالیش با کمک تنتن دوباره به قدرت برمیگردد.
@ehsanname
به نقل از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز» - تصویر زیر، طراحی رالف استیدمن برای صحنه کودتا در «مزرعه حیوانات»
احسان رضایی
@ehsanname
این هفته، همه مشغول خبرهای کودتای ترکیه بودیم و تحلیلها و شوخیهایی که با آن انجام شد. کودتا، چند سالی است که تبدیل به خبر عجیب و غریبی شده، اما تا همین نیمقرن پیش، کودتا آنقدر رایج و شایع بود که حتی به دنیای ادبیات هم راه پیدا کرد و اگر کورتزیو مالاپارته، داستاننویس ایتالیایی کتاب جدیِ «تکنیک کودتا» را در ستایش دموکراسی و نکوهش کودتا نوشت، اما داستاننویسان دیگر، رفته رفته کودتا را به عنصری در داستانهایشان تبدیل کردند و کودتاهای معروفی را هم در دنیای داستانها رقم زدند که تقریبا عمر تمامشان از کودتای اخیر ترکیه بیشتر بود.
معروفترین کودتای داستانی، در کتاب «مزرعه حیوانات» جورج اورول اتفاق میافتد که بعد از آزادی مزرعه و حیواناتش از دست آقای جونز، در یکی از جلسات یکشنبه صبحها و حین بحث بر سر آسیاب بادی، ناپلئون یکی از دو خوک پرنفوذ مزرعه با استفاده از تولهسگهایی که مخفیانه تربیت کرده سنوبال، دیگر خوک پرنفوذ مزرعه را فراری میدهد و خودش به رهبر بلامنازع مزرعه تبدیل میشود. بعد هم سنوبال عامل جونز معرفی میشود و تمام اتفاقات بد به او نسبت داده میشود و به دستور ناپلئون و به دست سگها، تعداد زیادی از حیوانات به جرم همکاری با سنوبال اعدام میشوند.
اما سرزمین کودتاها، آمریکای لاتین است و طبیعتا بیشترین تصویر از کودتا در دنیای ادبیات را هم باید در آثار نویسندگان این سرزمین جستجو کرد. دو کتاب بسیار معروفِ «پاییز پدرسالار» مارکز و «سورِ بز» یوسا، درباره زندگی و روزگارِ دیکتاتورهایی است که با کودتا سر کار آمدهاند. اما بهترین تصویر از یک کودتا و فضای بعد از آن، در رمان «خانه اشباح» ایزابل آلنده تصویر شده است. داستانی که بر اساس کودتای پینوشه علیه سالوادور آلنده، پسرعموی پدر ایزابل آلنده نوشته شده و خواندنش واقعاً نفسگیر است.
در کتاب «سگهای جنگ» از فردریک فورسایت، یک گروه کماندوی مزدور است که از طرف دولت انگلستان استخدام میشوند تا حکومت یکی از کشورهای کوچک آفریقایی را ساقط کنند. انگلیسیها میخواهند فردی را سر کار بیاورند تا قرارداد استخراج از معادن تازه کشفشده اورانیوم را با آنها ببندد. در «گربهای میان کبوتران» آگاتا کریستی (که در ایران با اسامی دیگری مثل «گرگ در لباس میش» هم ترجمه شده)، داستان از زاویه دیگری است و در کشور خاورمیانهای رَمات، شاهزاده یوسفعلی در یک انقلاب مردمی به قدرت میرسد، اما انگلیسیها که مخالف او هستند، قیامش را کودتا لقب میدهند.
دوتا کودتای بامزه هم داریم: در «گهواره گربه» کورت ونهگات، راوی داستان طی کودتایی به حکومت کشور خیالی سنلورنزو میرسد. کودتا برای نجات یک آیین تخیلی به اسم «باکونونیسم» است، اما بامزه است که کودتاگرها تصمیم می گیرند این ایده را ممنوع اعلام کنند تا ملت باز هم طرفدارش باقی بمانند. یک کودتای بامزه دیگر هم کودتای لرد ولدمورت و طرفدارانش علیه وزارت سحر و جادو در جلد هفتم هری پاتر، یعنی «هری پاتر و یادگاران مرگ» است که با کشته شدن ولدمورت در همان جلد، کودتا جمع میشود.
اما بیشترین تعداد کودتا در سری داستانهای تنتن است. در پنج کتاب از ۲۴ کمیک تنتن، شاهد کودتا هستیم. بیشترینش، به ماجراهای ژنرال آلکازار که میخواهد علیه ژنرال تاپیوکا، دیکتاتورِ کشور کوچک سنتئودور کودتا کند ربط دارد. ژنرال آلکازار در دو کتاب «ماجرای گوش شکسته» و «هفت گوی بلورین» کودتاهای ناموفقی دارد، تا عاقبت در «تنتن و پیکاروها» توانست ژنرال تاپیوکا را برکنار کند. در کمیک «عصای اسرارآمیز» در زمان حضور تنتن در کشور سیلداوایا کودتا اتفاق میافتد و در «سرزمین طلای سیاه»، در کشور خِمِد، تاجران برده علیه امیر بن کالیش اذاب کودتایی را ترتیب میدهند و شیخ باب بن الحر را سر کار میآورند، اما امیر بنکالیش با کمک تنتن دوباره به قدرت برمیگردد.
@ehsanname
به نقل از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز» - تصویر زیر، طراحی رالف استیدمن برای صحنه کودتا در «مزرعه حیوانات»
طبق آمار سایت ketab.ir تا پایان تیرماه، ۸۹۹۸۱نفر از تخفیفهای طرح تابستانه کتاب استفاده کردند و ۲۱۶۶۲۷جلد کتاب خریدند. هنوز دو هفته از این طرح باقی است @ehsanname
ابتکار بچههای شهر جنگزدهٔ کفرنبلِ سوریه: من پوکمون هستم، بگردید پیدایم کنید / عکس از گاردین @ehsanname
نامه عاشقانهای از احمد شاملو به آیدا سرکیسیان. مجموعه نامههای شاملو به آیدا در کتاب «مثل خون در رگهای من» منتشر شده است @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
🙏 امروز خبرگزاریها خبر ناخوشی قلبِ نازنینِ آقای شاعر، احمدرضا احمدی را دادند. شعری از او را بخوانید و با صدای خودش بشنوید و برای سلامتیاش دعا کنید
@ehsanname
در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کردهام
که بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همۀ روزگار پروازم اندوه بود
بانو
مرا قطره قطره دریاب
در این خانه جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه بیرون ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خونابِ دل
خاموشی لب
اشکهای یخبسته
بر صورت من است
هیچکس یورش دل را در خانه ندید
بانو
من فروریختم و دیدم
که دل چگونه فرو میریزد
و قلب در اوج رها میشود
و بر کف خیابان میریزد
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیم
@ehsanname
در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کردهام
که بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همۀ روزگار پروازم اندوه بود
بانو
مرا قطره قطره دریاب
در این خانه جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه بیرون ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خونابِ دل
خاموشی لب
اشکهای یخبسته
بر صورت من است
هیچکس یورش دل را در خانه ندید
بانو
من فروریختم و دیدم
که دل چگونه فرو میریزد
و قلب در اوج رها میشود
و بر کف خیابان میریزد
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیم
حال و هوای این روزها - مینیاتور گذرِ سیاوش از آتش، از شاهنامه شاهطهماسبی، بر روی کبریت توکلی @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
کوییدیچ، بازی که جدی شد
@ehsanname
دو سال پیش که ما ماگلها (مردم غیر جادویی) داشتیم برای خودمان با جام جهانی فوتبال برزیل حال میکردیم، در دنیای جادوگران هم یک جام جهانی دیگر داشت برگزار میشد و خانم رولینگ در سایت pottermore جام جهانی کوییدیچ به راه انداخته بود. اما این جام نمونه واقعی و بیرونی هم دارد. دو روز است که در فرانکفورت آلمان، ۲۵تیم از سرتاسر دنیا، از اوگاندا تا پاکستان و کره جنوبی و پرو جمع شدهاند و دارند کوییدیچ بازی می کنند.
بازی کوییدیچ، بازی محبوب جادوگرهاست که جی. کی. رولینگ برای هرچه باورپذیرتر شدن داستانش، آن را اختراع کرد و از همان کتاب اول، بخشهایی از داستان را به صحنههای این بازی اختصاص داد. او حتی یک کتاب «کوییدیچ در گذر زمان» هم نوشت تا با آوردن اطلاعاتی درباره قوانین کوییدیچ، پیدایش و سیر تکامل آن، تکنیکهای رایج در کوییدیچ امروزی، تیمهای کوییدیچ در انگلستان، گسترش کوییدیچ در جهان (که طبق آن، کشورهای خاورمیانه از جمله ایران چون طرفدار قالی پرنده هستند بازی کوییدیچ را جدی نمیگیرند) و بالاخره جام جهانی کوییدیچ، خلاقیتش را به رخ بکشد. حالا اما بازی او به دنیای واقعی هم راه پیدا کرده و تیمهای هفت نفره در حالی کوییدیچ بازی میکنند که باید یک جارو میان پاهایشان حمل کنند. باقی قوانین بازی، شبیه کتاب است. البته فکر نکنید که همه بازیکنهای این ورزش نیمهجادویی، از خورههای هری پاتر هستند. اشلی کوپر، مربی تیم کوییدیچ انگلستان به گاردین گفته: «اگر مجبور به انتخاب باشم، من طرفدار تالکین هستم.» اتفاقا سال گذشته هم فرانسویها، همولایتیهای هری پاتر، یعنی تیم انگلیس را شکست دادند و قهرمان شدند. ویژگی جام کوییدیچ امسال در این است که برای اولین بار یک تیم آفریقایی، یعنی اوگاندا به مسابقات اضافه شده است. برای دنبال کردن مسابقات و اطلاع از نتایج، میتوانید به سایت فدراسیون جهانی کوییدیچ (iqaquidditch.org) سر بزنید.
@ehsanname
دو سال پیش که ما ماگلها (مردم غیر جادویی) داشتیم برای خودمان با جام جهانی فوتبال برزیل حال میکردیم، در دنیای جادوگران هم یک جام جهانی دیگر داشت برگزار میشد و خانم رولینگ در سایت pottermore جام جهانی کوییدیچ به راه انداخته بود. اما این جام نمونه واقعی و بیرونی هم دارد. دو روز است که در فرانکفورت آلمان، ۲۵تیم از سرتاسر دنیا، از اوگاندا تا پاکستان و کره جنوبی و پرو جمع شدهاند و دارند کوییدیچ بازی می کنند.
بازی کوییدیچ، بازی محبوب جادوگرهاست که جی. کی. رولینگ برای هرچه باورپذیرتر شدن داستانش، آن را اختراع کرد و از همان کتاب اول، بخشهایی از داستان را به صحنههای این بازی اختصاص داد. او حتی یک کتاب «کوییدیچ در گذر زمان» هم نوشت تا با آوردن اطلاعاتی درباره قوانین کوییدیچ، پیدایش و سیر تکامل آن، تکنیکهای رایج در کوییدیچ امروزی، تیمهای کوییدیچ در انگلستان، گسترش کوییدیچ در جهان (که طبق آن، کشورهای خاورمیانه از جمله ایران چون طرفدار قالی پرنده هستند بازی کوییدیچ را جدی نمیگیرند) و بالاخره جام جهانی کوییدیچ، خلاقیتش را به رخ بکشد. حالا اما بازی او به دنیای واقعی هم راه پیدا کرده و تیمهای هفت نفره در حالی کوییدیچ بازی میکنند که باید یک جارو میان پاهایشان حمل کنند. باقی قوانین بازی، شبیه کتاب است. البته فکر نکنید که همه بازیکنهای این ورزش نیمهجادویی، از خورههای هری پاتر هستند. اشلی کوپر، مربی تیم کوییدیچ انگلستان به گاردین گفته: «اگر مجبور به انتخاب باشم، من طرفدار تالکین هستم.» اتفاقا سال گذشته هم فرانسویها، همولایتیهای هری پاتر، یعنی تیم انگلیس را شکست دادند و قهرمان شدند. ویژگی جام کوییدیچ امسال در این است که برای اولین بار یک تیم آفریقایی، یعنی اوگاندا به مسابقات اضافه شده است. برای دنبال کردن مسابقات و اطلاع از نتایج، میتوانید به سایت فدراسیون جهانی کوییدیچ (iqaquidditch.org) سر بزنید.
HJ 471 - Quidditch.pdf
954.4 KB
مجموعه مطالبی درباره جام جهانی کوییدیچ ۲۰۱۴ به نقل از هفتهنامه «همشهری جوان» شماره ۴۷۱ @ehsanname
دنیا، اَلَمِ غفلت
و
عقبی، غمِ اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
#بیدل
از کانال مکتوبِ شوق @maktoobeshough
و
عقبی، غمِ اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
#بیدل
از کانال مکتوبِ شوق @maktoobeshough
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
شاعری جرم نیست
احسان رضایی
@ehsanname
دارین طاطور، این اسم دختر شاعری است که رژیم صهیونیستی او را به خاطر شعرهایش تبعید کرده است. حالا ۱۵۰ نویسنده و هنرمند آمریکایی، در نامه سرگشادهای به محکومیت شعر گفتن اعتراض دارند.
ماموران اسرائیلی از ۱۱ اکتبر گذشته، دارین طاطور ۳۳ساله را بازداشت کردند. علت بازداشت، انتشار ویدیویی از او بود که شعری میخواند با این مطلع: «مقاومت کنید، مردم من، علیهشان مقاومت کنید/ در قدس من زخمهایم را پوشیدم و غمهایم را نفس کشیدم». در همان هفته او عکسی از صحنه شلیک پلیس اسرائیل به یک زن عرب در فیسبوکش منتشر کرده بود و زیرش نوشته بود: شاید من نفر بعدی باشم. در یک جلسه شعرخوانی برای یادبود کشتگان روستای فلسطینیِ کفرقاسم در سال ۱۹۵۶ هم شرکت داشت. همه اینها از نظر ماموران اسرائیلی، اعمال مجرمانه به حساب میآمد. به عقیدهٔ صهیونیستها او داشت با این کارهایش، فلسطینیها را تشویق به اقدامات خشونتآمیز میکرد. تصویری که از حکم دادگاه او منتشر شده، بامزه است: اسکرینشاتی از فایلهای روی لپتاپش به عنوان مدرک جرم.
طاطور اول به حبس خانگی محکوم شده بود، بعد سه ماه را هم در زندان به سر برد تا اینکه دادگاه اسرائیل حکم انتقال او به منطقهای ۴۰ کیلومتر دورتر از محل زندگیاش را صادر کرد و علت آن را «خطرآفرین» بودن حضور او برای اجتماع اعلام کرد. تبعید این شاعر فلسطینی شرایط بسیار سختی دارد. نه تنها حق ندارد به خانه خودش برگردد، بلکه تمامی منطقه شمالی فلسطین اشغالی برای او ممنوع بوده و در آپارتمانی که برادرش در تلآویو اجاره کرده در حبس به سر میبرد. حتی پزشکان هم برای معاینه او نیاز به اجازه نیروهای امنیتی دارند، درحالیکه پای طاطور در زندان شکسته و نیازمند مراقبتهای درمانی است. یک مامور امنیتی در تمام شرایط او را همراهی میکند و یک مچبند الکترونیکی، بطور مدام موقعیت او را ثبت میکند. طاطور همچنین اجازه استفاده از اینترنت را ندارد.
محکومیت دارین طاطور به جرم سرودن شعر، اگرچه در اینجا چندان بازتابی نداشت، اما در کشورهای مختلف جهان با واکنشهایی مواجه شد. در اغلب تظاهراتها و اعتراضها به بازداشت و زندان و حالا هم تبعید او، معترضان این پلاکارد را در دست داشتند: «poetry is not a crime» شعر گفتن، جرم نیست. گستردهترین اعتراض، با امضای نامه سرگشادهای توسط ۱۵۰ نویسنده، شاعر و هنرمند آمریکایی اتفاق افتاد. در بین این نویسندگان، آلیس واکر، نویسنده برنده پولیتزر و دیو ایگرز برای کتابخوانهای ایرانی آشناتر هستند. نامه این ۱۵۰ نویسنده و هنرمند، یعنی دارین طاطور بیشتر از قبل شناخته و معروف شده است. حالا اسم دارین طاطور کنار اسم محمود درویش، به عنوان یک شاعر فلسطینی معروف مطرح شده و اشعار او مدام دارد به زبانهای مختلف ترجمه میشود.
از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
@ehsanname
نمونه شعرخوانی دارین طاطور برای یادبود فاجعه کفرقاسم را اینجا ببینید 👇
www.youtube.com/watch?v=sxdB4nQqL3E
گزارشی مفصل از ماجرای دستیگری و محکومیت طاطور را اینجا بخوانید 👇
electronicintifada.net/content/israel-puts-poet-under-house-arrest/16416
متن عربی اشعار طاطور را اینجا پیدا کنید 👇
dareen-tatour.net/blog/category/dareen/
ترجمه انگلیسی شعری که باعث محکومیت او شد را اینجا بخوانید👇
arablit.org/2016/04/27/the-poem-for-which-dareen-tatours-under-house-arrest-resist-my-people-resist-them/
امضاکنندگان نامه اعتراض به بازداشت دارین طاطور را اینجا ببینید👇
jewishvoiceforpeace.org/dareen/
احسان رضایی
@ehsanname
دارین طاطور، این اسم دختر شاعری است که رژیم صهیونیستی او را به خاطر شعرهایش تبعید کرده است. حالا ۱۵۰ نویسنده و هنرمند آمریکایی، در نامه سرگشادهای به محکومیت شعر گفتن اعتراض دارند.
ماموران اسرائیلی از ۱۱ اکتبر گذشته، دارین طاطور ۳۳ساله را بازداشت کردند. علت بازداشت، انتشار ویدیویی از او بود که شعری میخواند با این مطلع: «مقاومت کنید، مردم من، علیهشان مقاومت کنید/ در قدس من زخمهایم را پوشیدم و غمهایم را نفس کشیدم». در همان هفته او عکسی از صحنه شلیک پلیس اسرائیل به یک زن عرب در فیسبوکش منتشر کرده بود و زیرش نوشته بود: شاید من نفر بعدی باشم. در یک جلسه شعرخوانی برای یادبود کشتگان روستای فلسطینیِ کفرقاسم در سال ۱۹۵۶ هم شرکت داشت. همه اینها از نظر ماموران اسرائیلی، اعمال مجرمانه به حساب میآمد. به عقیدهٔ صهیونیستها او داشت با این کارهایش، فلسطینیها را تشویق به اقدامات خشونتآمیز میکرد. تصویری که از حکم دادگاه او منتشر شده، بامزه است: اسکرینشاتی از فایلهای روی لپتاپش به عنوان مدرک جرم.
طاطور اول به حبس خانگی محکوم شده بود، بعد سه ماه را هم در زندان به سر برد تا اینکه دادگاه اسرائیل حکم انتقال او به منطقهای ۴۰ کیلومتر دورتر از محل زندگیاش را صادر کرد و علت آن را «خطرآفرین» بودن حضور او برای اجتماع اعلام کرد. تبعید این شاعر فلسطینی شرایط بسیار سختی دارد. نه تنها حق ندارد به خانه خودش برگردد، بلکه تمامی منطقه شمالی فلسطین اشغالی برای او ممنوع بوده و در آپارتمانی که برادرش در تلآویو اجاره کرده در حبس به سر میبرد. حتی پزشکان هم برای معاینه او نیاز به اجازه نیروهای امنیتی دارند، درحالیکه پای طاطور در زندان شکسته و نیازمند مراقبتهای درمانی است. یک مامور امنیتی در تمام شرایط او را همراهی میکند و یک مچبند الکترونیکی، بطور مدام موقعیت او را ثبت میکند. طاطور همچنین اجازه استفاده از اینترنت را ندارد.
محکومیت دارین طاطور به جرم سرودن شعر، اگرچه در اینجا چندان بازتابی نداشت، اما در کشورهای مختلف جهان با واکنشهایی مواجه شد. در اغلب تظاهراتها و اعتراضها به بازداشت و زندان و حالا هم تبعید او، معترضان این پلاکارد را در دست داشتند: «poetry is not a crime» شعر گفتن، جرم نیست. گستردهترین اعتراض، با امضای نامه سرگشادهای توسط ۱۵۰ نویسنده، شاعر و هنرمند آمریکایی اتفاق افتاد. در بین این نویسندگان، آلیس واکر، نویسنده برنده پولیتزر و دیو ایگرز برای کتابخوانهای ایرانی آشناتر هستند. نامه این ۱۵۰ نویسنده و هنرمند، یعنی دارین طاطور بیشتر از قبل شناخته و معروف شده است. حالا اسم دارین طاطور کنار اسم محمود درویش، به عنوان یک شاعر فلسطینی معروف مطرح شده و اشعار او مدام دارد به زبانهای مختلف ترجمه میشود.
از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
@ehsanname
نمونه شعرخوانی دارین طاطور برای یادبود فاجعه کفرقاسم را اینجا ببینید 👇
www.youtube.com/watch?v=sxdB4nQqL3E
گزارشی مفصل از ماجرای دستیگری و محکومیت طاطور را اینجا بخوانید 👇
electronicintifada.net/content/israel-puts-poet-under-house-arrest/16416
متن عربی اشعار طاطور را اینجا پیدا کنید 👇
dareen-tatour.net/blog/category/dareen/
ترجمه انگلیسی شعری که باعث محکومیت او شد را اینجا بخوانید👇
arablit.org/2016/04/27/the-poem-for-which-dareen-tatours-under-house-arrest-resist-my-people-resist-them/
امضاکنندگان نامه اعتراض به بازداشت دارین طاطور را اینجا ببینید👇
jewishvoiceforpeace.org/dareen/
امکان نمایش مجازی آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر به سایت موزه (tmoca.com) اضافه شد، فعلا با ۲۴ تابلو از پابلو پیکاسو، پل گوگن، آلبرتو جاکومتی، اندی وارهول، ویکتور وازارلی و ... @ehsanname
«کلاهی که بزرگتان میکند/ سقوطهای زیادی به ذهن دارد» دو کتاب شعر از ابراهیم عالیپور، شاعر جوانی که ناگهان خاموش شد @ehsanname
نقاشی دیواریِ هفتخان رستم، در زیر پل کریمخانِ تهران. در تصویر، خانهای پنجم (به بند کشیدن اولادِ دیو) و خان دوم (نجات از بیابان) پیداست @ehsanname
تعداد مقالات ویکیپدیای فارسی، از ۵۰۰هزار عنوان گذشت. برای مقایسه باید بدانیم دایرةالمعارف فارسیِ مصاحب ۴۳هزار مدخل و دانشنامه دانشگستر ۵۹هزار مدخل دارد. @ehsanname