Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
همه کودتاهای دنیای ادبیات
احسان رضایی
@ehsanname
این هفته، همه مشغول خبرهای کودتای ترکیه بودیم و تحلیلها و شوخیهایی که با آن انجام شد. کودتا، چند سالی است که تبدیل به خبر عجیب و غریبی شده، اما تا همین نیمقرن پیش، کودتا آنقدر رایج و شایع بود که حتی به دنیای ادبیات هم راه پیدا کرد و اگر کورتزیو مالاپارته، داستاننویس ایتالیایی کتاب جدیِ «تکنیک کودتا» را در ستایش دموکراسی و نکوهش کودتا نوشت، اما داستاننویسان دیگر، رفته رفته کودتا را به عنصری در داستانهایشان تبدیل کردند و کودتاهای معروفی را هم در دنیای داستانها رقم زدند که تقریبا عمر تمامشان از کودتای اخیر ترکیه بیشتر بود.
معروفترین کودتای داستانی، در کتاب «مزرعه حیوانات» جورج اورول اتفاق میافتد که بعد از آزادی مزرعه و حیواناتش از دست آقای جونز، در یکی از جلسات یکشنبه صبحها و حین بحث بر سر آسیاب بادی، ناپلئون یکی از دو خوک پرنفوذ مزرعه با استفاده از تولهسگهایی که مخفیانه تربیت کرده سنوبال، دیگر خوک پرنفوذ مزرعه را فراری میدهد و خودش به رهبر بلامنازع مزرعه تبدیل میشود. بعد هم سنوبال عامل جونز معرفی میشود و تمام اتفاقات بد به او نسبت داده میشود و به دستور ناپلئون و به دست سگها، تعداد زیادی از حیوانات به جرم همکاری با سنوبال اعدام میشوند.
اما سرزمین کودتاها، آمریکای لاتین است و طبیعتا بیشترین تصویر از کودتا در دنیای ادبیات را هم باید در آثار نویسندگان این سرزمین جستجو کرد. دو کتاب بسیار معروفِ «پاییز پدرسالار» مارکز و «سورِ بز» یوسا، درباره زندگی و روزگارِ دیکتاتورهایی است که با کودتا سر کار آمدهاند. اما بهترین تصویر از یک کودتا و فضای بعد از آن، در رمان «خانه اشباح» ایزابل آلنده تصویر شده است. داستانی که بر اساس کودتای پینوشه علیه سالوادور آلنده، پسرعموی پدر ایزابل آلنده نوشته شده و خواندنش واقعاً نفسگیر است.
در کتاب «سگهای جنگ» از فردریک فورسایت، یک گروه کماندوی مزدور است که از طرف دولت انگلستان استخدام میشوند تا حکومت یکی از کشورهای کوچک آفریقایی را ساقط کنند. انگلیسیها میخواهند فردی را سر کار بیاورند تا قرارداد استخراج از معادن تازه کشفشده اورانیوم را با آنها ببندد. در «گربهای میان کبوتران» آگاتا کریستی (که در ایران با اسامی دیگری مثل «گرگ در لباس میش» هم ترجمه شده)، داستان از زاویه دیگری است و در کشور خاورمیانهای رَمات، شاهزاده یوسفعلی در یک انقلاب مردمی به قدرت میرسد، اما انگلیسیها که مخالف او هستند، قیامش را کودتا لقب میدهند.
دوتا کودتای بامزه هم داریم: در «گهواره گربه» کورت ونهگات، راوی داستان طی کودتایی به حکومت کشور خیالی سنلورنزو میرسد. کودتا برای نجات یک آیین تخیلی به اسم «باکونونیسم» است، اما بامزه است که کودتاگرها تصمیم می گیرند این ایده را ممنوع اعلام کنند تا ملت باز هم طرفدارش باقی بمانند. یک کودتای بامزه دیگر هم کودتای لرد ولدمورت و طرفدارانش علیه وزارت سحر و جادو در جلد هفتم هری پاتر، یعنی «هری پاتر و یادگاران مرگ» است که با کشته شدن ولدمورت در همان جلد، کودتا جمع میشود.
اما بیشترین تعداد کودتا در سری داستانهای تنتن است. در پنج کتاب از ۲۴ کمیک تنتن، شاهد کودتا هستیم. بیشترینش، به ماجراهای ژنرال آلکازار که میخواهد علیه ژنرال تاپیوکا، دیکتاتورِ کشور کوچک سنتئودور کودتا کند ربط دارد. ژنرال آلکازار در دو کتاب «ماجرای گوش شکسته» و «هفت گوی بلورین» کودتاهای ناموفقی دارد، تا عاقبت در «تنتن و پیکاروها» توانست ژنرال تاپیوکا را برکنار کند. در کمیک «عصای اسرارآمیز» در زمان حضور تنتن در کشور سیلداوایا کودتا اتفاق میافتد و در «سرزمین طلای سیاه»، در کشور خِمِد، تاجران برده علیه امیر بن کالیش اذاب کودتایی را ترتیب میدهند و شیخ باب بن الحر را سر کار میآورند، اما امیر بنکالیش با کمک تنتن دوباره به قدرت برمیگردد.
@ehsanname
به نقل از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز» - تصویر زیر، طراحی رالف استیدمن برای صحنه کودتا در «مزرعه حیوانات»
احسان رضایی
@ehsanname
این هفته، همه مشغول خبرهای کودتای ترکیه بودیم و تحلیلها و شوخیهایی که با آن انجام شد. کودتا، چند سالی است که تبدیل به خبر عجیب و غریبی شده، اما تا همین نیمقرن پیش، کودتا آنقدر رایج و شایع بود که حتی به دنیای ادبیات هم راه پیدا کرد و اگر کورتزیو مالاپارته، داستاننویس ایتالیایی کتاب جدیِ «تکنیک کودتا» را در ستایش دموکراسی و نکوهش کودتا نوشت، اما داستاننویسان دیگر، رفته رفته کودتا را به عنصری در داستانهایشان تبدیل کردند و کودتاهای معروفی را هم در دنیای داستانها رقم زدند که تقریبا عمر تمامشان از کودتای اخیر ترکیه بیشتر بود.
معروفترین کودتای داستانی، در کتاب «مزرعه حیوانات» جورج اورول اتفاق میافتد که بعد از آزادی مزرعه و حیواناتش از دست آقای جونز، در یکی از جلسات یکشنبه صبحها و حین بحث بر سر آسیاب بادی، ناپلئون یکی از دو خوک پرنفوذ مزرعه با استفاده از تولهسگهایی که مخفیانه تربیت کرده سنوبال، دیگر خوک پرنفوذ مزرعه را فراری میدهد و خودش به رهبر بلامنازع مزرعه تبدیل میشود. بعد هم سنوبال عامل جونز معرفی میشود و تمام اتفاقات بد به او نسبت داده میشود و به دستور ناپلئون و به دست سگها، تعداد زیادی از حیوانات به جرم همکاری با سنوبال اعدام میشوند.
اما سرزمین کودتاها، آمریکای لاتین است و طبیعتا بیشترین تصویر از کودتا در دنیای ادبیات را هم باید در آثار نویسندگان این سرزمین جستجو کرد. دو کتاب بسیار معروفِ «پاییز پدرسالار» مارکز و «سورِ بز» یوسا، درباره زندگی و روزگارِ دیکتاتورهایی است که با کودتا سر کار آمدهاند. اما بهترین تصویر از یک کودتا و فضای بعد از آن، در رمان «خانه اشباح» ایزابل آلنده تصویر شده است. داستانی که بر اساس کودتای پینوشه علیه سالوادور آلنده، پسرعموی پدر ایزابل آلنده نوشته شده و خواندنش واقعاً نفسگیر است.
در کتاب «سگهای جنگ» از فردریک فورسایت، یک گروه کماندوی مزدور است که از طرف دولت انگلستان استخدام میشوند تا حکومت یکی از کشورهای کوچک آفریقایی را ساقط کنند. انگلیسیها میخواهند فردی را سر کار بیاورند تا قرارداد استخراج از معادن تازه کشفشده اورانیوم را با آنها ببندد. در «گربهای میان کبوتران» آگاتا کریستی (که در ایران با اسامی دیگری مثل «گرگ در لباس میش» هم ترجمه شده)، داستان از زاویه دیگری است و در کشور خاورمیانهای رَمات، شاهزاده یوسفعلی در یک انقلاب مردمی به قدرت میرسد، اما انگلیسیها که مخالف او هستند، قیامش را کودتا لقب میدهند.
دوتا کودتای بامزه هم داریم: در «گهواره گربه» کورت ونهگات، راوی داستان طی کودتایی به حکومت کشور خیالی سنلورنزو میرسد. کودتا برای نجات یک آیین تخیلی به اسم «باکونونیسم» است، اما بامزه است که کودتاگرها تصمیم می گیرند این ایده را ممنوع اعلام کنند تا ملت باز هم طرفدارش باقی بمانند. یک کودتای بامزه دیگر هم کودتای لرد ولدمورت و طرفدارانش علیه وزارت سحر و جادو در جلد هفتم هری پاتر، یعنی «هری پاتر و یادگاران مرگ» است که با کشته شدن ولدمورت در همان جلد، کودتا جمع میشود.
اما بیشترین تعداد کودتا در سری داستانهای تنتن است. در پنج کتاب از ۲۴ کمیک تنتن، شاهد کودتا هستیم. بیشترینش، به ماجراهای ژنرال آلکازار که میخواهد علیه ژنرال تاپیوکا، دیکتاتورِ کشور کوچک سنتئودور کودتا کند ربط دارد. ژنرال آلکازار در دو کتاب «ماجرای گوش شکسته» و «هفت گوی بلورین» کودتاهای ناموفقی دارد، تا عاقبت در «تنتن و پیکاروها» توانست ژنرال تاپیوکا را برکنار کند. در کمیک «عصای اسرارآمیز» در زمان حضور تنتن در کشور سیلداوایا کودتا اتفاق میافتد و در «سرزمین طلای سیاه»، در کشور خِمِد، تاجران برده علیه امیر بن کالیش اذاب کودتایی را ترتیب میدهند و شیخ باب بن الحر را سر کار میآورند، اما امیر بنکالیش با کمک تنتن دوباره به قدرت برمیگردد.
@ehsanname
به نقل از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز» - تصویر زیر، طراحی رالف استیدمن برای صحنه کودتا در «مزرعه حیوانات»
طبق آمار سایت ketab.ir تا پایان تیرماه، ۸۹۹۸۱نفر از تخفیفهای طرح تابستانه کتاب استفاده کردند و ۲۱۶۶۲۷جلد کتاب خریدند. هنوز دو هفته از این طرح باقی است @ehsanname
ابتکار بچههای شهر جنگزدهٔ کفرنبلِ سوریه: من پوکمون هستم، بگردید پیدایم کنید / عکس از گاردین @ehsanname
نامه عاشقانهای از احمد شاملو به آیدا سرکیسیان. مجموعه نامههای شاملو به آیدا در کتاب «مثل خون در رگهای من» منتشر شده است @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
🙏 امروز خبرگزاریها خبر ناخوشی قلبِ نازنینِ آقای شاعر، احمدرضا احمدی را دادند. شعری از او را بخوانید و با صدای خودش بشنوید و برای سلامتیاش دعا کنید
@ehsanname
در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کردهام
که بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همۀ روزگار پروازم اندوه بود
بانو
مرا قطره قطره دریاب
در این خانه جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه بیرون ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خونابِ دل
خاموشی لب
اشکهای یخبسته
بر صورت من است
هیچکس یورش دل را در خانه ندید
بانو
من فروریختم و دیدم
که دل چگونه فرو میریزد
و قلب در اوج رها میشود
و بر کف خیابان میریزد
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیم
@ehsanname
در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کردهام
که بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همۀ روزگار پروازم اندوه بود
بانو
مرا قطره قطره دریاب
در این خانه جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه بیرون ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خونابِ دل
خاموشی لب
اشکهای یخبسته
بر صورت من است
هیچکس یورش دل را در خانه ندید
بانو
من فروریختم و دیدم
که دل چگونه فرو میریزد
و قلب در اوج رها میشود
و بر کف خیابان میریزد
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیم
حال و هوای این روزها - مینیاتور گذرِ سیاوش از آتش، از شاهنامه شاهطهماسبی، بر روی کبریت توکلی @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
کوییدیچ، بازی که جدی شد
@ehsanname
دو سال پیش که ما ماگلها (مردم غیر جادویی) داشتیم برای خودمان با جام جهانی فوتبال برزیل حال میکردیم، در دنیای جادوگران هم یک جام جهانی دیگر داشت برگزار میشد و خانم رولینگ در سایت pottermore جام جهانی کوییدیچ به راه انداخته بود. اما این جام نمونه واقعی و بیرونی هم دارد. دو روز است که در فرانکفورت آلمان، ۲۵تیم از سرتاسر دنیا، از اوگاندا تا پاکستان و کره جنوبی و پرو جمع شدهاند و دارند کوییدیچ بازی می کنند.
بازی کوییدیچ، بازی محبوب جادوگرهاست که جی. کی. رولینگ برای هرچه باورپذیرتر شدن داستانش، آن را اختراع کرد و از همان کتاب اول، بخشهایی از داستان را به صحنههای این بازی اختصاص داد. او حتی یک کتاب «کوییدیچ در گذر زمان» هم نوشت تا با آوردن اطلاعاتی درباره قوانین کوییدیچ، پیدایش و سیر تکامل آن، تکنیکهای رایج در کوییدیچ امروزی، تیمهای کوییدیچ در انگلستان، گسترش کوییدیچ در جهان (که طبق آن، کشورهای خاورمیانه از جمله ایران چون طرفدار قالی پرنده هستند بازی کوییدیچ را جدی نمیگیرند) و بالاخره جام جهانی کوییدیچ، خلاقیتش را به رخ بکشد. حالا اما بازی او به دنیای واقعی هم راه پیدا کرده و تیمهای هفت نفره در حالی کوییدیچ بازی میکنند که باید یک جارو میان پاهایشان حمل کنند. باقی قوانین بازی، شبیه کتاب است. البته فکر نکنید که همه بازیکنهای این ورزش نیمهجادویی، از خورههای هری پاتر هستند. اشلی کوپر، مربی تیم کوییدیچ انگلستان به گاردین گفته: «اگر مجبور به انتخاب باشم، من طرفدار تالکین هستم.» اتفاقا سال گذشته هم فرانسویها، همولایتیهای هری پاتر، یعنی تیم انگلیس را شکست دادند و قهرمان شدند. ویژگی جام کوییدیچ امسال در این است که برای اولین بار یک تیم آفریقایی، یعنی اوگاندا به مسابقات اضافه شده است. برای دنبال کردن مسابقات و اطلاع از نتایج، میتوانید به سایت فدراسیون جهانی کوییدیچ (iqaquidditch.org) سر بزنید.
@ehsanname
دو سال پیش که ما ماگلها (مردم غیر جادویی) داشتیم برای خودمان با جام جهانی فوتبال برزیل حال میکردیم، در دنیای جادوگران هم یک جام جهانی دیگر داشت برگزار میشد و خانم رولینگ در سایت pottermore جام جهانی کوییدیچ به راه انداخته بود. اما این جام نمونه واقعی و بیرونی هم دارد. دو روز است که در فرانکفورت آلمان، ۲۵تیم از سرتاسر دنیا، از اوگاندا تا پاکستان و کره جنوبی و پرو جمع شدهاند و دارند کوییدیچ بازی می کنند.
بازی کوییدیچ، بازی محبوب جادوگرهاست که جی. کی. رولینگ برای هرچه باورپذیرتر شدن داستانش، آن را اختراع کرد و از همان کتاب اول، بخشهایی از داستان را به صحنههای این بازی اختصاص داد. او حتی یک کتاب «کوییدیچ در گذر زمان» هم نوشت تا با آوردن اطلاعاتی درباره قوانین کوییدیچ، پیدایش و سیر تکامل آن، تکنیکهای رایج در کوییدیچ امروزی، تیمهای کوییدیچ در انگلستان، گسترش کوییدیچ در جهان (که طبق آن، کشورهای خاورمیانه از جمله ایران چون طرفدار قالی پرنده هستند بازی کوییدیچ را جدی نمیگیرند) و بالاخره جام جهانی کوییدیچ، خلاقیتش را به رخ بکشد. حالا اما بازی او به دنیای واقعی هم راه پیدا کرده و تیمهای هفت نفره در حالی کوییدیچ بازی میکنند که باید یک جارو میان پاهایشان حمل کنند. باقی قوانین بازی، شبیه کتاب است. البته فکر نکنید که همه بازیکنهای این ورزش نیمهجادویی، از خورههای هری پاتر هستند. اشلی کوپر، مربی تیم کوییدیچ انگلستان به گاردین گفته: «اگر مجبور به انتخاب باشم، من طرفدار تالکین هستم.» اتفاقا سال گذشته هم فرانسویها، همولایتیهای هری پاتر، یعنی تیم انگلیس را شکست دادند و قهرمان شدند. ویژگی جام کوییدیچ امسال در این است که برای اولین بار یک تیم آفریقایی، یعنی اوگاندا به مسابقات اضافه شده است. برای دنبال کردن مسابقات و اطلاع از نتایج، میتوانید به سایت فدراسیون جهانی کوییدیچ (iqaquidditch.org) سر بزنید.
HJ 471 - Quidditch.pdf
954.4 KB
مجموعه مطالبی درباره جام جهانی کوییدیچ ۲۰۱۴ به نقل از هفتهنامه «همشهری جوان» شماره ۴۷۱ @ehsanname
دنیا، اَلَمِ غفلت
و
عقبی، غمِ اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
#بیدل
از کانال مکتوبِ شوق @maktoobeshough
و
عقبی، غمِ اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
#بیدل
از کانال مکتوبِ شوق @maktoobeshough
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
شاعری جرم نیست
احسان رضایی
@ehsanname
دارین طاطور، این اسم دختر شاعری است که رژیم صهیونیستی او را به خاطر شعرهایش تبعید کرده است. حالا ۱۵۰ نویسنده و هنرمند آمریکایی، در نامه سرگشادهای به محکومیت شعر گفتن اعتراض دارند.
ماموران اسرائیلی از ۱۱ اکتبر گذشته، دارین طاطور ۳۳ساله را بازداشت کردند. علت بازداشت، انتشار ویدیویی از او بود که شعری میخواند با این مطلع: «مقاومت کنید، مردم من، علیهشان مقاومت کنید/ در قدس من زخمهایم را پوشیدم و غمهایم را نفس کشیدم». در همان هفته او عکسی از صحنه شلیک پلیس اسرائیل به یک زن عرب در فیسبوکش منتشر کرده بود و زیرش نوشته بود: شاید من نفر بعدی باشم. در یک جلسه شعرخوانی برای یادبود کشتگان روستای فلسطینیِ کفرقاسم در سال ۱۹۵۶ هم شرکت داشت. همه اینها از نظر ماموران اسرائیلی، اعمال مجرمانه به حساب میآمد. به عقیدهٔ صهیونیستها او داشت با این کارهایش، فلسطینیها را تشویق به اقدامات خشونتآمیز میکرد. تصویری که از حکم دادگاه او منتشر شده، بامزه است: اسکرینشاتی از فایلهای روی لپتاپش به عنوان مدرک جرم.
طاطور اول به حبس خانگی محکوم شده بود، بعد سه ماه را هم در زندان به سر برد تا اینکه دادگاه اسرائیل حکم انتقال او به منطقهای ۴۰ کیلومتر دورتر از محل زندگیاش را صادر کرد و علت آن را «خطرآفرین» بودن حضور او برای اجتماع اعلام کرد. تبعید این شاعر فلسطینی شرایط بسیار سختی دارد. نه تنها حق ندارد به خانه خودش برگردد، بلکه تمامی منطقه شمالی فلسطین اشغالی برای او ممنوع بوده و در آپارتمانی که برادرش در تلآویو اجاره کرده در حبس به سر میبرد. حتی پزشکان هم برای معاینه او نیاز به اجازه نیروهای امنیتی دارند، درحالیکه پای طاطور در زندان شکسته و نیازمند مراقبتهای درمانی است. یک مامور امنیتی در تمام شرایط او را همراهی میکند و یک مچبند الکترونیکی، بطور مدام موقعیت او را ثبت میکند. طاطور همچنین اجازه استفاده از اینترنت را ندارد.
محکومیت دارین طاطور به جرم سرودن شعر، اگرچه در اینجا چندان بازتابی نداشت، اما در کشورهای مختلف جهان با واکنشهایی مواجه شد. در اغلب تظاهراتها و اعتراضها به بازداشت و زندان و حالا هم تبعید او، معترضان این پلاکارد را در دست داشتند: «poetry is not a crime» شعر گفتن، جرم نیست. گستردهترین اعتراض، با امضای نامه سرگشادهای توسط ۱۵۰ نویسنده، شاعر و هنرمند آمریکایی اتفاق افتاد. در بین این نویسندگان، آلیس واکر، نویسنده برنده پولیتزر و دیو ایگرز برای کتابخوانهای ایرانی آشناتر هستند. نامه این ۱۵۰ نویسنده و هنرمند، یعنی دارین طاطور بیشتر از قبل شناخته و معروف شده است. حالا اسم دارین طاطور کنار اسم محمود درویش، به عنوان یک شاعر فلسطینی معروف مطرح شده و اشعار او مدام دارد به زبانهای مختلف ترجمه میشود.
از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
@ehsanname
نمونه شعرخوانی دارین طاطور برای یادبود فاجعه کفرقاسم را اینجا ببینید 👇
www.youtube.com/watch?v=sxdB4nQqL3E
گزارشی مفصل از ماجرای دستیگری و محکومیت طاطور را اینجا بخوانید 👇
electronicintifada.net/content/israel-puts-poet-under-house-arrest/16416
متن عربی اشعار طاطور را اینجا پیدا کنید 👇
dareen-tatour.net/blog/category/dareen/
ترجمه انگلیسی شعری که باعث محکومیت او شد را اینجا بخوانید👇
arablit.org/2016/04/27/the-poem-for-which-dareen-tatours-under-house-arrest-resist-my-people-resist-them/
امضاکنندگان نامه اعتراض به بازداشت دارین طاطور را اینجا ببینید👇
jewishvoiceforpeace.org/dareen/
احسان رضایی
@ehsanname
دارین طاطور، این اسم دختر شاعری است که رژیم صهیونیستی او را به خاطر شعرهایش تبعید کرده است. حالا ۱۵۰ نویسنده و هنرمند آمریکایی، در نامه سرگشادهای به محکومیت شعر گفتن اعتراض دارند.
ماموران اسرائیلی از ۱۱ اکتبر گذشته، دارین طاطور ۳۳ساله را بازداشت کردند. علت بازداشت، انتشار ویدیویی از او بود که شعری میخواند با این مطلع: «مقاومت کنید، مردم من، علیهشان مقاومت کنید/ در قدس من زخمهایم را پوشیدم و غمهایم را نفس کشیدم». در همان هفته او عکسی از صحنه شلیک پلیس اسرائیل به یک زن عرب در فیسبوکش منتشر کرده بود و زیرش نوشته بود: شاید من نفر بعدی باشم. در یک جلسه شعرخوانی برای یادبود کشتگان روستای فلسطینیِ کفرقاسم در سال ۱۹۵۶ هم شرکت داشت. همه اینها از نظر ماموران اسرائیلی، اعمال مجرمانه به حساب میآمد. به عقیدهٔ صهیونیستها او داشت با این کارهایش، فلسطینیها را تشویق به اقدامات خشونتآمیز میکرد. تصویری که از حکم دادگاه او منتشر شده، بامزه است: اسکرینشاتی از فایلهای روی لپتاپش به عنوان مدرک جرم.
طاطور اول به حبس خانگی محکوم شده بود، بعد سه ماه را هم در زندان به سر برد تا اینکه دادگاه اسرائیل حکم انتقال او به منطقهای ۴۰ کیلومتر دورتر از محل زندگیاش را صادر کرد و علت آن را «خطرآفرین» بودن حضور او برای اجتماع اعلام کرد. تبعید این شاعر فلسطینی شرایط بسیار سختی دارد. نه تنها حق ندارد به خانه خودش برگردد، بلکه تمامی منطقه شمالی فلسطین اشغالی برای او ممنوع بوده و در آپارتمانی که برادرش در تلآویو اجاره کرده در حبس به سر میبرد. حتی پزشکان هم برای معاینه او نیاز به اجازه نیروهای امنیتی دارند، درحالیکه پای طاطور در زندان شکسته و نیازمند مراقبتهای درمانی است. یک مامور امنیتی در تمام شرایط او را همراهی میکند و یک مچبند الکترونیکی، بطور مدام موقعیت او را ثبت میکند. طاطور همچنین اجازه استفاده از اینترنت را ندارد.
محکومیت دارین طاطور به جرم سرودن شعر، اگرچه در اینجا چندان بازتابی نداشت، اما در کشورهای مختلف جهان با واکنشهایی مواجه شد. در اغلب تظاهراتها و اعتراضها به بازداشت و زندان و حالا هم تبعید او، معترضان این پلاکارد را در دست داشتند: «poetry is not a crime» شعر گفتن، جرم نیست. گستردهترین اعتراض، با امضای نامه سرگشادهای توسط ۱۵۰ نویسنده، شاعر و هنرمند آمریکایی اتفاق افتاد. در بین این نویسندگان، آلیس واکر، نویسنده برنده پولیتزر و دیو ایگرز برای کتابخوانهای ایرانی آشناتر هستند. نامه این ۱۵۰ نویسنده و هنرمند، یعنی دارین طاطور بیشتر از قبل شناخته و معروف شده است. حالا اسم دارین طاطور کنار اسم محمود درویش، به عنوان یک شاعر فلسطینی معروف مطرح شده و اشعار او مدام دارد به زبانهای مختلف ترجمه میشود.
از شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
@ehsanname
نمونه شعرخوانی دارین طاطور برای یادبود فاجعه کفرقاسم را اینجا ببینید 👇
www.youtube.com/watch?v=sxdB4nQqL3E
گزارشی مفصل از ماجرای دستیگری و محکومیت طاطور را اینجا بخوانید 👇
electronicintifada.net/content/israel-puts-poet-under-house-arrest/16416
متن عربی اشعار طاطور را اینجا پیدا کنید 👇
dareen-tatour.net/blog/category/dareen/
ترجمه انگلیسی شعری که باعث محکومیت او شد را اینجا بخوانید👇
arablit.org/2016/04/27/the-poem-for-which-dareen-tatours-under-house-arrest-resist-my-people-resist-them/
امضاکنندگان نامه اعتراض به بازداشت دارین طاطور را اینجا ببینید👇
jewishvoiceforpeace.org/dareen/
امکان نمایش مجازی آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر به سایت موزه (tmoca.com) اضافه شد، فعلا با ۲۴ تابلو از پابلو پیکاسو، پل گوگن، آلبرتو جاکومتی، اندی وارهول، ویکتور وازارلی و ... @ehsanname
«کلاهی که بزرگتان میکند/ سقوطهای زیادی به ذهن دارد» دو کتاب شعر از ابراهیم عالیپور، شاعر جوانی که ناگهان خاموش شد @ehsanname
نقاشی دیواریِ هفتخان رستم، در زیر پل کریمخانِ تهران. در تصویر، خانهای پنجم (به بند کشیدن اولادِ دیو) و خان دوم (نجات از بیابان) پیداست @ehsanname
تعداد مقالات ویکیپدیای فارسی، از ۵۰۰هزار عنوان گذشت. برای مقایسه باید بدانیم دایرةالمعارف فارسیِ مصاحب ۴۳هزار مدخل و دانشنامه دانشگستر ۵۹هزار مدخل دارد. @ehsanname
بیشترین مقالات ویکیپدیا به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، روسی و اسپانیولی است. تعداد مقالات ویکیپدیا انگلیسی بالای ۵میلیون است، درحالیکه نسخه چاپی بریتانیکا حدود ۴۰هزار مقاله دارد @ehsanname
چینیها در ویکیپدیا رکورددار نیستند، چون خودشان یک دایرةالمعارف اینترنتی (baike.com) با ۴میلیون مقاله دارند. آنها بزرگترین دایرةالمعارف کاغذیِ بشر، دایرةالمعارف یانگله را ۶۰۰سال پیش نوشتند @ehsanname
اگر بخواهیم ویکیپدیای انگلیسی را پرینت بگیریم و در مجلداتی به اندازه نسخه چاپی بریتانیکا صحافی کنیم، ۲۳۰۳ جلد و ۱۲ کتابخانه لازم داریم. بریتانیکا ۳۲ جلد است و دو ردیف کتابخانه فضا میگیرد @ehsanname
اگر بخواهیم ویکیپدیای فارسی را چاپ و صحافی کنیم، با محاسبه تعداد کلمات و مقالات، برابر با ۱۲۸ جلد دایرةالمعارف بریتانیکا خواهد شد. این، بزرگترین دانشنامهای است که تاکنون به فارسی نوشته شده @ehsanname
کویینها را دست کم نگیریم
احسان رضایی
@ehsanname
«چرا من؟ چرا اینجا؟ چراااااا؟» این دیالوگ سعیدِ «از کرخه تا راین» را میشود زبان حال گروهی دانست که از وضعیت مانتونوشتههای جدید این روزها شاکی هستند. آنها از پیدا شدن این همه Queen که با زبانی غیر از زبان مادری اعلام وجود میکنند، ناراحتند و برای این ناراحتی، دلایلی خوبی هم دارند: از بیتوجهی به زبان فارسی تا ترویج ارزشهایی که متناسب با جامعه ما نیست. اینها البته دلایل موجهی است. سوای بیتوجهی به کارکرد اصلی لباس که آراستگی و پوشیدگی است و این نوشتههای جلب توجهکننده، آن را به چالش میکشند، خود نوشتهها هم ماجرایی هستند.
وقتی که در سطح شهر و در منظر عموم جامعه، خبری از نشانههای زبان و هویت ایرانی نباشد، طبیعتا این بیهویتی پیامدهایی هم خواهد داشت. در علم اخلاق میگویند که برای داشتن جامعه اخلاقی، نیاز به هویت و تاریخ داریم. کسی که بداند سر چهارراهی که ایستاده، چه مردان تاریخی آمده و رفتهاند و چه وقایع تاریخی اتفاق افتاده است، دیگر موقع تصادف، قفل فرمان به دست از ماشین بیرون نمیآید. اما وقتی این هویت از بین رفت، پرخاشگری و عصبیت هم زیاد میشود و سلامت روانی جامعه از دست میرود. حالا نکته اینجاست که بخش مهمی از هویت ملی ما، در زبان فارسی است. چیزی که به آن مینازیم و افتخار میکنیم و اغلب بزرگانمان، شاعران و گویندگان زبان فارسی هستند. این مانتونوشتههای به زبان بیگانه که یکباره مثل تب تندی همهگیر شدهاند، با روح همین زبان فارسی ناسازگاری دارند. جوانهای مصرفکننده این مانتوها، متهمِ اول این بیتوجهی هستند. منتقدانشان میگویند جوانهایی که اینهمه به گذشته ایرانی خودشان علاقه و توجه نشان میدهند و در برخورد با هر توهینکننده به ملیتشان موج حمله اینستاگرامی به راه میاندازند، چرا این حساسیت را در انتخاب لباس به خرج نمیدهند؟
از طرف دیگر، جوانها هم حرفهایی برای شنیده شدن دارند. آنها میتوانند برای حرفهای بزرگترهای نگران، جوابهایی ارایه کنند. مثلا در برابر این اعتراض که «شمایی که دم از کورش و خون آریایی میزنید، پس چرا چیزی متناسب با این هویت به تنتان نمیکنید؟» بگویند: لباس متناسب کجاست که من نمیپوشم؟ چه کسی تیشرت و مانتو با استفاده از طرحهای سنتی و تاریخی خودمان ارایه کرده که میپرسید چرا نمیپوشی؟ چرا کمکاریهای خودتان را به گردن جوانها میاندازید؟ ...
کاستیهای حوزه پوشاک ما، دو گروه است. بخشی به سابقه این صنعت برمیگردد، مثل اینکه سابقه طراحی گرافیک مدرن در دنیای غرب، طولانیتر از ایران خودمان است و این موضوع خودش را در زمینههای مختلفی از جمله در طراحی لباس نشان میدهد. یک نمونه سادهاش اینکه در زبان انگلیسی، حروف از هم جدا هستند و این، دست طراح را برای تایپوگرافی باز میگذارد و در همین مانتونوشتههای اخیر هم بازی با اندازه حروف را شاهد هستیم. درحالی که حروف فارسی به هم چسبیده و متصل هستند و در خوشنویسی سنتی ایران هم یکسان بودن اندازه حروف، امتیاز محسوب میشود. اینها بخشی از مشکلات موجود در طراحی لباس برای طراحان ایرانی هستند که نیاز به تمرین و ممارست و آزمون و خطا دارند. اما بخش دیگری از این معضل، فقط به کمکاری تولیدکنندگان داخلی مربوط است، نه هیچ چیز دیگری. کما اینکه وقتی چند تولیدکننده کوچک، دست به ابتکار زدند و پیراهنها و مانتوهایی با نوشته یا طرحهای ایرانی تولید کردند، استقبال خوبی هم از آنها شد. با این حساب، بخش مهمی از دلایل استفاده از مانتوهای پشتنوشته جدید، نه به خود مصرفکنندگان آنها، که به کسانی که محصولات با کیفیت و مناسب را تولید نمیکنند بستگی دارد.
مانتوهای با پشتنوشته انگلیسی، تبِ جدیدِ شهرمان، ممکن است مثل خیلی از مدهای لباسی دیگر، خیلی زود به عرق بنشینند و تا چند وقت دیگر، کسی حتی یادی هم از آنها نکند. اما این لباسها، نشانهای از یک مساله هستند، مسالهای اجتماعی و فرهنگی که مثل هر معضل فرهنگی دیگر، کوه یخی است که فقط بخش کوچک بیرونزده آن قابل مشاهده است. اما صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی. اینجا دیگر با مساله هندسی طرف نیستیم که خط مستقیم، کوتاهترین راه باشد. مسالههای فرهنگی، معلول یک یا چند موضوع نیستند و به همین دلیل، راهحل سادهای هم ندارند. Queenها را دست کم نباید گرفت. آنها نشانهاند.
یادداشت در شماره ۵۶۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
«چرا من؟ چرا اینجا؟ چراااااا؟» این دیالوگ سعیدِ «از کرخه تا راین» را میشود زبان حال گروهی دانست که از وضعیت مانتونوشتههای جدید این روزها شاکی هستند. آنها از پیدا شدن این همه Queen که با زبانی غیر از زبان مادری اعلام وجود میکنند، ناراحتند و برای این ناراحتی، دلایلی خوبی هم دارند: از بیتوجهی به زبان فارسی تا ترویج ارزشهایی که متناسب با جامعه ما نیست. اینها البته دلایل موجهی است. سوای بیتوجهی به کارکرد اصلی لباس که آراستگی و پوشیدگی است و این نوشتههای جلب توجهکننده، آن را به چالش میکشند، خود نوشتهها هم ماجرایی هستند.
وقتی که در سطح شهر و در منظر عموم جامعه، خبری از نشانههای زبان و هویت ایرانی نباشد، طبیعتا این بیهویتی پیامدهایی هم خواهد داشت. در علم اخلاق میگویند که برای داشتن جامعه اخلاقی، نیاز به هویت و تاریخ داریم. کسی که بداند سر چهارراهی که ایستاده، چه مردان تاریخی آمده و رفتهاند و چه وقایع تاریخی اتفاق افتاده است، دیگر موقع تصادف، قفل فرمان به دست از ماشین بیرون نمیآید. اما وقتی این هویت از بین رفت، پرخاشگری و عصبیت هم زیاد میشود و سلامت روانی جامعه از دست میرود. حالا نکته اینجاست که بخش مهمی از هویت ملی ما، در زبان فارسی است. چیزی که به آن مینازیم و افتخار میکنیم و اغلب بزرگانمان، شاعران و گویندگان زبان فارسی هستند. این مانتونوشتههای به زبان بیگانه که یکباره مثل تب تندی همهگیر شدهاند، با روح همین زبان فارسی ناسازگاری دارند. جوانهای مصرفکننده این مانتوها، متهمِ اول این بیتوجهی هستند. منتقدانشان میگویند جوانهایی که اینهمه به گذشته ایرانی خودشان علاقه و توجه نشان میدهند و در برخورد با هر توهینکننده به ملیتشان موج حمله اینستاگرامی به راه میاندازند، چرا این حساسیت را در انتخاب لباس به خرج نمیدهند؟
از طرف دیگر، جوانها هم حرفهایی برای شنیده شدن دارند. آنها میتوانند برای حرفهای بزرگترهای نگران، جوابهایی ارایه کنند. مثلا در برابر این اعتراض که «شمایی که دم از کورش و خون آریایی میزنید، پس چرا چیزی متناسب با این هویت به تنتان نمیکنید؟» بگویند: لباس متناسب کجاست که من نمیپوشم؟ چه کسی تیشرت و مانتو با استفاده از طرحهای سنتی و تاریخی خودمان ارایه کرده که میپرسید چرا نمیپوشی؟ چرا کمکاریهای خودتان را به گردن جوانها میاندازید؟ ...
کاستیهای حوزه پوشاک ما، دو گروه است. بخشی به سابقه این صنعت برمیگردد، مثل اینکه سابقه طراحی گرافیک مدرن در دنیای غرب، طولانیتر از ایران خودمان است و این موضوع خودش را در زمینههای مختلفی از جمله در طراحی لباس نشان میدهد. یک نمونه سادهاش اینکه در زبان انگلیسی، حروف از هم جدا هستند و این، دست طراح را برای تایپوگرافی باز میگذارد و در همین مانتونوشتههای اخیر هم بازی با اندازه حروف را شاهد هستیم. درحالی که حروف فارسی به هم چسبیده و متصل هستند و در خوشنویسی سنتی ایران هم یکسان بودن اندازه حروف، امتیاز محسوب میشود. اینها بخشی از مشکلات موجود در طراحی لباس برای طراحان ایرانی هستند که نیاز به تمرین و ممارست و آزمون و خطا دارند. اما بخش دیگری از این معضل، فقط به کمکاری تولیدکنندگان داخلی مربوط است، نه هیچ چیز دیگری. کما اینکه وقتی چند تولیدکننده کوچک، دست به ابتکار زدند و پیراهنها و مانتوهایی با نوشته یا طرحهای ایرانی تولید کردند، استقبال خوبی هم از آنها شد. با این حساب، بخش مهمی از دلایل استفاده از مانتوهای پشتنوشته جدید، نه به خود مصرفکنندگان آنها، که به کسانی که محصولات با کیفیت و مناسب را تولید نمیکنند بستگی دارد.
مانتوهای با پشتنوشته انگلیسی، تبِ جدیدِ شهرمان، ممکن است مثل خیلی از مدهای لباسی دیگر، خیلی زود به عرق بنشینند و تا چند وقت دیگر، کسی حتی یادی هم از آنها نکند. اما این لباسها، نشانهای از یک مساله هستند، مسالهای اجتماعی و فرهنگی که مثل هر معضل فرهنگی دیگر، کوه یخی است که فقط بخش کوچک بیرونزده آن قابل مشاهده است. اما صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی. اینجا دیگر با مساله هندسی طرف نیستیم که خط مستقیم، کوتاهترین راه باشد. مسالههای فرهنگی، معلول یک یا چند موضوع نیستند و به همین دلیل، راهحل سادهای هم ندارند. Queenها را دست کم نباید گرفت. آنها نشانهاند.
یادداشت در شماره ۵۶۳ هفتهنامه «همشهری جوان»