احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔺پیشنهاد نامگذاری خیابانی در مشهد به نام مهدی شجریان، پدر استاد محمدرضا شجریان. تصویر از اینستاگرام مسعود ریاضی، عضو شورای شهر مشهد @ehsanname
#پیشنهادعکس ، یک کلاس مدرسه بعد از فروکش #سیل در #پلدختر ، عکاس خشایار جوانمردی
🎯 در بیست‌سالگی همه‌چیز پیش چشممان ممکن به نظر می‌رسد. زندگی جلوی رویمان است و قرار است نویسنده‌ای معروف، تاجری ثروتمند یا دانشمندی دوران‌ساز شویم. سیری‌ناپذیریم و وقتی سراغ کتاب‌ها می‌رویم با فراغ بال هر چه پیش آید می‌خوانیم. اما وقتی پا به سن می‌گذاریم، وقتی به قفسۀ کتاب‌فروشی‌ها نگاه می‌کنیم، حسرتی شیرین و غمی سنگین بر دلمان می‌نشیند. کتاب‌هایی را می‌بینیم که قبلاً خوانده‌ایم، کتاب‌هایی که می‌دانیم دیگر هرگز نخواهیم خواند و آینده‌ای که دیگر در آن اتفاق عجیبی نخواهد افتاد.

🔖 ۲۰۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9357/

🔻 اشتراک فصلنامه‌های سال ۹۸

🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from عصر ایران
🎥 سیل چه خساراتی به آثار تاریخی ایران زد؟ (+فیلم) 👇👇

https://www.asriran.com/fa/news/661335

@MyAsriran
📚 مسأله عنوان کتاب‌ها در ترجمه
@ehsanname
چرا رمان «Sense and Sensibility» جین آستین در بازار کتاب ما با عناوین «حس و حساسیت»، «شور و شوریدگی»، «عقل و احساس» و «دلباخته» ترجمه شده است؟ این‌همه تفاوت از کجا می‌آید؟
❗️رضا رضایی (در مصاحبه با روزنامه آرمان): اول باید تعریف کنیم که حس چیست؟ و حساسیت چیست؟ بالأخره مخاطب باید بتواند برای این واژه‌ها در رمان ما به ازایی پیدا کند. شما در فرهنگ‌های معتبر انگلیسی هم که نگاه بکنید هم Sense معانی بسیاری دارد و هم Sensibility. این معانی گاه حتی کاملاً متضاد هم هستند. در نتیجه شما با مراجعه‌ به فرهنگ لغت تکلیف این دو واژه را نمی‌توانید مشخص کنید. واژه‌ها وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تناسبی میانشان برقرار می‌شود. اما از بحث‌های لغت‌شناسی که بگذریم خودِ کتاب درونمایه‌اش را می‌گوید. این رمان داستان دو خواهر است که یکی عاقل است و دیگری احساساتی. خواهر بزرگتر Sense دارد و دارای عقل قوی‌تری است و خواهر کوچک‌تر Sensibility دارد و متکی بر احساسش تصمیم می‌گیرد. اتفاقاً جین آستین این کتاب را در نقد رمانتیسم نوشته و قرار است به مخاطبش نشان بدهد که «عقل» قوی‌تر عمل می‌کند و پیروز می‌شود و «احساس» شکست می‌خورد. آستین در پایان به «احساس» هم پاداش می‌دهد اما قهرمان احساساتی ما خیلی زجر می‌کشد تا کم‌کم به عقل برسد. اینها پارادوکس‌های این کتاب است و مدام درباره‌ عقل و عقلانیت و احساسات و رمانتیسم صحبت می‌شود. در هر صحنه‌ای از رمان تضاد این دو خواهر و تقابل طرز فکرشان مشهود است. آنها در برابر عشق دو موضع متفاوت دارند که تضاد میان «عقل» و «احساس» را نشان می‌دهد. پس به‌طور طبیعی کتاب باید چنین عنوانی داشته باشد. البته عده‌ای با شگردهایی اسم‌های دیگری می‌گذارند. اینها شیوه‌های بازاریابی است و ربطی به ادبیات ندارد. خودم در کتاب‌های جورج الیوت سوتیتر گذاشته‌ام. مثلاً برای رمان «سایلاس مارنر» سوتیتر «قصه‌ مرد بافنده» را انتخاب کرده‌ام و برای «ادام بید» سوتیتر «قصه‌ باشکوه همدلی‌ها» و برای «میدل مارچ» (که زیر چاپ است) سوتیتر «داستان یک شهر» زیر عنوان کتاب آمده است. منتها اینها را من از خودم درنیاورده‌ام؛ از نویسنده گرفته‌ام. بعضی‌ها را نویسنده به صراحت گفته است. مثلاً «داستان یک شهر» سوتیتری است که خود نویسنده گذاشته است. این عبارت‌ها ممکن است به خواننده کمک کند. عنوان «ادام بید» که نام شخصیت داستان است ممکن است چندان توجه خواننده را به خود جلب نکند. یا مثلاً برای «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته سوتیتر «وادِرینگ هایتس» را انتخاب کرده‌ام. عنوان کتاب اسم خاص است و نام مکان، و قاعدتاً نباید ترجمه شود و من هم نمی‌خواستم. اما چیزهایی سنت می‌شود و شکستن آن به ذهنیت خواننده لطمه می‌زند. آن‌قدر این رمان با این عنوان شهرت پیدا کرده که جنگیدن با آن کار بیهوده‌ای است.
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺از تصویرهایی که حال آدم را حسابی خوش می‌کند. یزله (پایکوبی) و شادی مردم حمیدیه خوزستان، بعد از بستن سیل‌بند. معنی شعری که می‌خوانند این است: شط را به گریه انداختیم، اما خودمان گریه نکردیم، مقاومت کردیم. (از توییتر میثم آل‌مهدی) @ehsanname
📸 خودپرداز داستان کوتاه به متروی لندن هم رسید. این دستگاه که ساخت یک شرکت فرانسوی است، در ازای سکه، داستان‌های ۱، ۳ و ۵ دقیقه‌ای بیرون می‌دهد. جالب است که برای راه‌اندازی این دستگاه در لندن، آنتونی هورویتس، نویسندۀ معروف یک داستان پلیسی ۱دقیقه‌ای نوشته @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🗓۱۹ فروردین سالگرد خودکشی صادق هدایت، یکی از رکورددارهای جملات منسوب در فضای مجازی است. نقاشی هدایت با مصراعِ معروف حافظ را می‌بینید که امضایش تاریخ ۲۲ می ۱۹۳۰ (۳۱ اردیبهشت ۱۳۰۹) دارد @ehsanname
🔹 مهدی رمضانی، معاون توسعه کتابخانه‌ها و کتابخوانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در گفت‌وگو با ایبنا: در مجموع ۴۳ کتابخانه عمومی کشور درگیر سیل شده است که ۳۹ کتابخانه در استان‌های درگیر تعطیل، سه کتابخانه تخلیه و یک کتابخانه در سمنان کامل تخریب شد. دیوار یک کتابخانه هم در مازندران ریخت. @ehsanname
🔹عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی‌عبدالله عن اسماعیل بن مهران عن درست بن ابی‌منصور عن عبسی بن بشیر عن ابی‌حمزه الثمالی عن ابی‌جعفر ع قال:
لَمّا حَضَرَ عَلِیّ بنَ الحُسَین ع‏ اَلْوَفاةُ ضَمَّنِی إلی صَدرِهِ ثُمَّ قالَ یا بُنَیّ أوصیکَ بِما أوصانِی بِهِ‏ أَبِی ع‏ حینَ حَضَرَتهُ الْوَفاةُ وَ بِما ذَکَرَ أنَ أباهُ‏ أوصاهُ بِهِ قالَ یا بُنَیَّ إیّاکَ وَ ظُلمَ مَنْ لا یَجِدُ عَلَیکَ ناصراً إلّا الله.
📌الکافی، کتاب الإیمان و الکفر‌‏، بابُ الظّلم‏، حدیث ۴

🔸شیخ کلینیِ رازی در کتابش این حدیث را با سند آن روایت کرد از امام باقر(ع) که فرمود: «چون لحظات آخر پدرم على بن الحسین(ع) رسید، مرا به خود نزدیک کرد و فرمود که: پسرم! تو را وصیت مى‏‌کنم به آنچه پدرم(ع) مرا به آن وصیت کرد، در هنگامى که شهادتش رسیده بود، و آن چیزی بود که پدرش امیرالمؤمنین(ع) او را به آن وصیت کرده بود. فرمود که: پسرم! مبادا ستم کنی بر کسى كه پیش تو پناهی ندارد، جز خدا».
📌اصول کافی، ترجمه‌ محمدباقر کمره‌ای، جلد ۵، صفحه ۲۷۱ - ترجمه سیدجواد مصطفوى، جلد ۴، صفحه ۲۴ - ترجمه محمدعلى اردکانی (با نام «تحفة الاولیاء»)، جلد ۴، صفحه ۲۳
@ehsanname
عید میلاد شاهِ شهیدان و آزادگان مبارک باد
🔸 جناب رضا رضایی، مترجم خوب و برجسته، مصاحبه‌ای با روزنامه «آرمان امروز» کرده که در دو قسمت (+ و +) منتشر شده و به شدت خواندنی و آموزنده است. بخش مربوط به ترجمۀ رمان «گتسبی بزرگ» اثر اسکات فیتزجرالد را از این مصاحبه بخوانید و ببینید که یک ترجمۀ خوب، از چه مراحل و صافی‌هایی می‌گذرد.
@ehsanname
🔹"اینکه چطور شد من این کتاب را ترجمه کردم کمی به تصادف برمی‌گردد. من قصد ترجمه‌اش را نداشتم. چند سال پیش آقای علی خزاعی‌فر از فصلنامه‌ «مترجم» با من تماس گرفتند و گفتند که متنی را برای ترجمه می‌خواهند به چند مترجم بدهند تا گرایش‌های سه نسل از مترجمان را طی این تحقیق بررسی کنند. فصل اول «گتسبی بزرگ» را فرستادند که حدود ۲۰ صفحه است. البته کاش از یک داستان کوتاه برای این کار استفاده می‌کردند که یک واحد مستقل ادبی به حساب می‌آید. ترجمه‌ یک فصل از رمان به زعم من یعنی ترجمه‌ کل رمان. یعنی باید همه‌ رمان را آنالیز کنید تا بتوانید فصل اول آن را ترجمه کنید. شما هر چه به انتهای کتاب نزدیک‌تر می‌شوید، نویسنده و نثر او را بهتر می‌شناسید و به نکته‌هایی می‌رسید که ممکن است در فصل اول به آن نرسیده باشید. این پروسه‌ای است که من در همه‌ رمان‌ها طی می‌کنم. ترجمه‌ فصل اول و دوم از نظر من ناتمام است تا رمان به پایان برسد. در «گتسبی بزرگ» من همان فصل اول را به صورت خام ترجمه کردم، به شکلی که فقط انجام وظیفه کرده باشم. بعدها متوجه شدم که مترجمین دیگر این کار را نکرده‌اند. ظاهراً تنها یک نفر به غیر از من این کار را کرده بود. شاید آنها هم همین محدودیت‌ها را احساس کرده بودند که نکردند، و اگر داستان کوتاه بود انجام می‌دادند. آن پروژه البته به جایی نرسید، ولی من خیلی درگیر شده بودم. روی [ترجمه] برونته‌ها کار می‌کردم اما «گتسبی بزرگ» هم مدت‌ها روی میز من بود و به نوعی دغدغه‌ام شده بود و نقدهای ادبی و کتاب‌های آکادمیک بسیاری هم درباره‌اش خواندم. می‌دانید که کتابی است که به انواع نقدها راه می‌دهد. بعد دیدم من حجم زیادی مطلب درباره‌ این رمان کوچک خوانده‌ام. دنبال فرجه‌ای چندماهه می‌گشتم که بتوانم این رمان را به ثمر برسانم و در اولین فرصت پیش‌آمده هم این کار را کردم. هفت ترجمه از این کتاب در بازار وجود دارد. از ترجمه‌ آقای کریم امامی هم سه نسخه موجود است. یکی ترجمه‌ای که انتشارات امیرکبیر در دهه‌ چهل چاپ کرده است. یکی ترجمه‌ای که آقای کریم امامی مقدمه‌ جدیدی روی آن نوشته و توضیح داده کجاها را دست برده و در دهه‌ هفتاد انتشارات نیلوفر آن را چاپ کرد، و دیگری نسخه‌ای که انتشارات علمی‌فرهنگی که خود را وارث تشکیلات امیرکبیر می‌دانست چاپ کرده است. من غیر از این، باقی ترجمه‌های موجود «گتسبی بزرگ» را هم بررسی کردم و واو به واو ترجمه‌ خودم را با این کتاب‌ها مقایسه کردم و جاهایی هم که اختلاف معنا وجود داشت، با منبع اصلی چک کردم. پروژه‌ سنگینی بود برای من و نزدیک به هشت ماه از وقتم را گرفت تا متن غربال شد و از صافی‌های بسیاری گذشت. در جریان این بررسی و مقابله بود که متوجه شدم چقدر ترجمه‌ من با این ترجمه‌ها متفاوت است. ترجمه‌ کریم امامی شاید در دهه‌ چهل ترجمه‌ قابل قبولی بوده، ولی برای امروزمان این ترجمه چندان کاربردی نیست. اول اینکه انشای من جور دیگری است، و دوم اینکه برداشت من هم از کتاب با برداشت ایشان متفاوت است. من نگاهم به این رمان جور دیگری است و ایشان جور دیگری آن را دیده‌اند. من فکر می‌کنم در این رمان این دیالوگ‌ها هستند که کاراکترها را می‌سازند. بنابراین نباید دیالوگ‌ها مثل هم باشند؛ چراکه شخصیت‌ها را از روی همین گفت‌وگوها می‌توان شناخت. در عین حال این رمان لحن واحدی ندارد. خود راوی در یک جاهایی خیلی جدی است، جاهایی افسرده است، جاهایی خوشحال است، جایی دارد خاطره تعریف می‌کند، جاهایی شبیه متن مکتوب است و جاهایی کاملاً شفاهی می‌شود. اینها ترفندهایی است که نویسنده به کار برده و مترجم هم باید آنها را در زبان فارسی معادل‌سازی کند. کشف اینها هم البته خودش نکته‌ای است. باید این سوال را پرسید که رمانی مثل «گتسبی بزرگ» که از آثار ممتاز قرن بیستم است، چه ویژگی‌هایی دارد که تا این اندازه مهم است؟ اینها ورزش‌هایی است که مترجم باید پشت میزش انجام بدهد تا بتواند نثر چندصدایی این راوی را بیرون بکشد و تغییر شخصیت‌ها را در رمان نشان دهد. این رمان در عین حال یک نقد عمیق اجتماعی هم هست. همه‌ اینها باید در اثر ترجمه‌شده نمود داشته باشد. اینها البته کار پنهانِ یک مترجم است و هیچ‌وقت به چشم نمی‌آید و اصلا نباید هم به چشم بیاید. این کتاب از آن دست کتاب‌هایی است که ترجمه‌اش همواره ناتمام است و می‌شود باز هم ترجمه‌اش کرد."
📸 وضعیت کتابفروشی فردوسی در پلدختر پس از سیل اخیر - از اینستاگرام فرزاد گمار @ehsanname
احسان‌نامه
📚نشر قطره اعلام کرد با هدف حمایت از کتابفروشی‌های کوچک، از حضور در نمایشگاه کتاب تهران و نمایشگاه‌های استانی کتاب انصراف می‌دهد. البته می‌شد به صورت نمایشگاهی و فقط بدون فروش کتاب شرکت کرد @ehsanname
📚 طبق اعلام سایت نشر قطره، این انتشاراتی امسال هم در نمایشگاه کتاب تهران حاضر نیست. البته می‌شد به صورت نمایشگاهی و بدون فروش کتاب هم در نمایشگاه شرکت کرد تا کتابخوان‌ها بدانند از کتابفروشی‌های کوچک چه کتابهایی بخرند @ehsanname
Man Gholame Ghamaram
Ahmad Shamloo
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با دکلمه #احمد_شاملو از آلبوم «غزلیات مولوی» @ehsanname
Tasnif Gholame Ghamar
Alireza Ghorbani
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با آواز علیرضا قربانی از آلبوم «قاف عشق» @ehsanname
Tasnife Gholaame Ghamar
Salar Aghili/Salar Aghili
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با آواز سالار عقیلی از آلبوم «هوای آفتاب» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺هیچ اشکالی ندارد که کسی کتاب «نمایش در ایران» بهرام بیضایی را نخوانده باشد تا بداند از بین دسته نمایش‌های کهن موسوم به تقلید، لال‌بازی آن‌قدر رایج بوده که عنوان مستقل پیدا کرده (ص ۵۷) یا مثلاً «سفرنامه اولیویه» فرانسوی را ندیده باشد که در شرح ضیافتی معمولی در یک کاروانسرا در زمان آغامحمدخان قاجار، از دعوت کردن سه نفر برای اجرای نمایش لال‌بازی گفته (ص ۹۰)... مشکل این‌جاست که درباره چیزی که نخوانده‌ایم، با قاطعیت نظر بدهیم @ehsanname
احسان‌نامه
📸 تجمع دوستداران میراث فرهنگی در جلوی خانه نیما یوشیج در محله دزاشیب برای جلوگیری از تخریب این خانه، در عصر برفیِ پنج‌شنبه ۱۳ دی و سالروز خاموشی نیما / ایسنا @ehsanname
🔹بالاخره خانۀ نیما از خطر تخریب نجات پیدا کرد. شهردار منطقه یک تهران به ایرنا گفته شهرداری قرارداد خرید خانه نیما را به مبلغ ۱۳ و نیم میلیارد تومان بسته و تشریفات اداری برای انتقال سند این ملک در حال انجام است که تا نیمه خرداد به سرانجام می‌رسد @ehsanname
📚 می‌خواهید فرزندتان کتابخوان شود؟
@ehsanname
"برای این که کسی به ادبیات علاقه‌ای پایدار داشته باشد، دو شرط باید برقرار باشد. یک این‌که عادت مطالعۀ آثار وزین بایستی در دوران کودکی برایش «به شدت الگوسازی» شده باشد. به عبارت دیگر، یکی از والدین یا هر دویشان بایستی اهل مطالعۀ کتاب‌های جدی بوده و کودک را هم به این کار تشویق کرده باشند.
ولی داشتن پدر یا مادری اهل مطالعه به تنهایی برای اینکه کسی در تمام طول زندگی‌اش کتابخوانی پر و پا قرص باشد کافی نیست. یک کتابخوان خردسال باید کس دیگری هم در زندگی داشته باشد که بتواند با او دربارۀ این علاقۀ مشترک حرف بزند. بچه همین که به مطالعه عادت کرد، شروع می‌کند به اینکه زیر لحاف و با نور چراغ‌قوه کتاب بخواند. اگر والدین باهوش باشند، بچه را از این کار منع می‌کنند که باعث می‌شود از آن طرف بیشتر ترغیب شود. وگرنه بچه یکی جفت خودش پیدا می‌کند که او هم عادت به مطالعه دارد و دوتایی این را مثل یک راز بین خودشان نگه می‌دارند. پیدا کردن این همراه ممکن است تا خود کالج دست ندهد. خصوصاً در دوران دبیرستان اهل مطالعه بودن جریمه هم دارد. خیلی از بچه‌هایی که تا قبل از کالج تنهایی برای خودشان کتاب می‌خواندند، تازه آنجا که می‌رسند کشف می‌کنند که خدایا، اینجا کتابخوان‌های دیگری هم هستند!"
📌«درد که کسی را نمی‌کشد»، جاناتان فرنزن، ترجمۀ ناصر فرزین‌فر، نشر اطراف، صفحه ۸۵و۸۶
📖 پیشنهاد کتاب: دیروز عصر در یک اتفاق تاریخی، برای اولین بار تصویری از یک سیاهچاله منتشر شد: گامی بزرگ در علم نجوم و فیزیک. اما این سیاهچاله دقیقاً چی هست؟ و به چه دردی می‌خورد؟ پیشنهاد دوستان اهل فن، خواندن این دو کتاب است: «جهان تورمی» آلن گوث (ترجمه جمیل آریایی، انتشارات مازیار) که روایتی است از داستان پیشرفت علم کیهان‌شناسی جدید و آخرین نظریه‌ منشاء جهان هستی که خود گوث هم در آن نقش داشته. و دیگر «جهان‌های موازی» میچیو کاکو (ترجمۀ سارا ایزدیار و علی هادیان، انتشارات مازیار) که بعد از توضیح مفاهیمی مثل جهان تورمی و سیاهچاله، دربارۀ احتمال وجود جهان‌های موازی از نظر فیزیک بحث کرده و کتابش لحنی شوخ و طناز دارد. هر دو کتاب نوشتۀ دانشمندهای معروف و مهمی است، اما در عین حال آن‌قدرها هم تخصصی نیستند که مخاطب عام نفهمد @ehsanname
📸 تصویر فوق‌العاده‌ای از پلدختر بعد از سیل. عکس کارِ روح‌الله خسروی‌نژاد است که در اینستاگرام عکس‌هایی از سیل اخیر با عنوان کلی «آدم‌های بحران» هم دارد @ehsanname