احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.92K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
این روزها و لابه‌لای خبرهای ستایش، خواندن کتاب شعر «پیاده آمده بودم» و همین شعرش که سرود ملی مهاجران است، طعم دیگری دارد @ehsanname
مثنوی بازگشت
سروده محمدکاظم کاظمی
تقدیم شده به ملت ایران
@ehsanname
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!
صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!
همان غريبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌
📝
منم تمام افق را به رنج گرديده‌،
منم که هر که مرا ديده‌ در گذر ديده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آينه‌، تصويری از شکست من است‌
به سنگ‌ سنگِ بناها، نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌‌شناسندم‌
تمام مردم اين شهر، می‌‌شناسندم‌
من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر شهر ابن‌‌ملجم شد
📝
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره‌ام ـ که تهی بود ـ بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌
پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌
📝
چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌
و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
قيام ‌بستن و الله اکبرم آنجاست‌
شکسته‌بالی‌‌ام اينجا، شکست طاقت نيست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌‌پرم‌، آنجاست‌
مگير خرده که يک پا و يک عصا دارم‌
مگير خرده‌، که آن پای ديگرم آنجاست‌
📝
شکسته می‌‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌‌شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌‌سان من از يک ستاره سر ديدی
پدر نديدی و خاکستر پدر ديدی
تويی که کوچهء غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌
📝
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بتۀ مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش هميشه‌تان‌
اگرچه کودک من سنگ زد به شيشه‌تان‌
اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لايق سنگينی لحَد بودم‌
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ‌، عزيزان‌! بِحل کنيد مرا
تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌
پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌
به اين امام قسم‌! چيز ديگری نبرم‌
بجز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌
خدا زياد کند اجر دين و دنياتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
هميشه قلک فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد
@ehsanname
منبع: کتاب «پیاده آمده بودم»، صفحه 103 تا 107
خوانش مثنوی بازگشت (پیاده آمده بودم ...) سروده محمدکاظم کاظمی را با صدای اسد بدیع، شاعر و آهنگساز افغان بشنوید 👇
رجانیوز، در تحلیلی خاص، دولت را برای فیلتر نکردن تلگرام مقصر فاجعهٔ ستایش دانسته. این تصویر که برای ۵تیر ۱۳۱۳ و اصغر قاتل است، نشان می‌دهد بدون تلگرام هم جرایم بدتری اتفاق می‌افتاده @ehsanname
حالا تیمِ منتخبِ بهشت یک زوج جدید برای خط حمله دارد: هادی نوروزی و مهرداد اولادی ۱۷ سال بعد از عکس بالا، دوباره در کنار هم!

عکس از کانال @isport_channel
نسخه‌ای از گلستان سعدی، به خط صفوت‌بیگ باشاگیچ (١٨٧٠-١٩٣٤) شاعر و محقق بوسنیایی. روز سعدی مبارک @ehsanname
پنج سال پیش در «همشهری جوان» ستونی برای سعدی‌خوانی داشتم. این نمونه را اخیرا دوستی در یک گروه تلگرامی گذاشت تا افتخار کنم که کسی نام مرا ذیل نام بلند سعدی به خاطر دارد @ehsanname
یک نمونه دیگر از ستون سعدی‌نامه، منتشر در شماره 282 «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
شهری به گفتگوی تو در تنگنای شوق/ شب روز می‌کنند و تو در خواب صبحگاه
حیف است از آن دهان که تو داری جواب تلخ/ وآن سینۀ سفید که دارد دل سیاه
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند/ آه از تو سنگدل که چه نامهربانی، آه!
@ehsanname
آه را کمتر شاعری قافیه کرده است و ظاهرا خوش نداشته‌اند چنین لغت ساده‌ای را برای قافیه بیاورند، اما سعدی این جرات و جسارت را داشته و حتی جایی که یک آه دیگر هم کشیده، دوباره آه را قافیه کرده است. لغت آه را که همه می‌دانیم چیست. صوتی است که برخلاف بقیه اصوات (که از حلق ادا می‌شوند)، از یک جایی در آن پایین‌ها، از عمق جان درمی‌آید. چنان‌که در مثل می‌گویند «آه از نهادش برآمد». آه پایین‌ترین صوتی است که از آدمیزاد می‌آید. فردوسی درجه‌بندی انواع اصوات بیان ناراحتی را در این یک بیت (که برای سوگ سیاوش است) آورده: «خروشیدن و ناله و آه بود/ به هر برزنی ماتم شاه بود». برای همین است که آه را با ناله سودا (تجارت) می‌کنند. ضرب‌المثل دیگر با آه، «آه در بساط نداشتن» است که اصلش «آه در جگر نداشتن» بوده (یک جای درونی دیگر در بدن). مثلا سنجر کاشی گفته: «یکی دل داشتم آن هم تو بردی/ بجان تو که آهم در جگر نیست». صفت آه، سردی است. از اوحدی است: «دلش سنگ است، نرمش چون توان کرد؟/ به آه سرد گرمش چون توان کرد؟» حافظ معتقد است «دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است/ بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی». در «افسانه آه» هم که صمد بهرنگی بازنویسی‌اش کرده، آه به کمک آه‌کشنده می‌آید و او را به همسرش می‌رساند. ولی گروهی معتقدند که آه به قائلش کاری ندارد و فقط یقه کسی را که باعث آن شده می‌گیرد. اوحدی گوید: «مرو با هر بدآموزی، بترس از آه دلسوزی/ بپرس از اوحدی روزی که ای بیمار من چونی؟» اما هر آهی هم اثر ندارد. عطار معتقد است: «آه صاحب درد را باشد اثر» و ابوسعید ابوالخیر گفته: «آه دل درویش به سوهان ماند/ گر خود نبرد، برنده را تیز کند» و وقتی که کرد، آسمان را به زمین می‌دوزد. امام دوم(ع) حدیثی شگفت دارد. از حضرتش پرسیدند فاصله زمین و آسمان چقدر است؟ فرمود «به اندازه یک آه مظلوم». آه تنها لغتی است که در همه زبان‌ها مشترک است. فوقش انگلیسی‌ها که بلد نیستند بگویند آ، می‌گویند Oh. درباره ریشه لغت آه اختلاف است. یک نظریه این است که آه، آهویی بوده که ناتمام مانده. یک نظر دیگر هم هست که «آدم»، آه است و دم. یعنی که آمده‌ایم تا آهی بکشیم و برویم. همین.
یک زمانی هم قرار بود باشگاه خوانندگان مجله، پادکستی با نام «رادیو جیم» داشته باشد که فقط چند قسمت تهیه شد و بعد، مشمول مرور زمان شد. این خوانش ترجیع‌بند سعدی، برای همان پادکست است 👇
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفته‌نامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
داستان اولین مجموعه از سخنان حضرت امیر(ع)
@ehsanname
تا آنجا که می‌دانیم نخستین کسی که به جمع و تدوین مجموعه‌ای از سخنان امیر مؤمنان علی(ع) همت گماشت و «از مجموع کلام آن حضرت، که جمله بدایعِ غُرَر و رَوایعِ دُرَر است، صد کلمه اختیار کرد و هر کلمه از آن برابر هزار داشت و به خط خود نبشت و خلق را یادگار گذاشت» (مطلوب کل طالب، ص۱) جاحظ، ادیب سخن‌شناس و نویسنده معروف عرب بود که در سال‌های ۱۶۰-۲۵۵ ه‍.ق می‌زیست.
«فضل بن احمد بی ابی‌طاهر چنین همی‌گوید که: مرا با ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ مدتی مدید مجالست و مصاحبت بود و با او مخالطت داشتم، و جاحظ همی‌گفتی که: امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب را -رضی الله عنه- صد کلمه است که هر کلمه‌ای برابر هزار کلمه باشد از فضیلت و حکمت و فصاحت و بلاغت، و این صد کلمه از محاسن سخن عرب است و از اَحاسن سخن‌های ایشان داشته‌اند. و من به مدتی دراز از او التماس همی‌کردم و از او می‌درخواستم تا این صد کلمه را از بهر من به‌هم آرد و یا بر من املا کند، و او مرا وعده همی‌داد و طریق تغافل همی‌سپرد و بدان بخیلی نمود. و چون جاحظ پیر شد و به آخر عمر رسید، مسوّدات و مصنّفات خود را جمع کرد و این صد کلمه از جمله‌ی آن بیرون آورد و به خط خویش بنوشت و به من داد.» (نسخه خطی کنز الحکمة، ورق۱، متن عربی سخن فضل بن احمد در مناقب خوارزمی، ص۲۷۱)
و بدینگونه، به انتخاب جاحظ، سخندان ادیبی که «هر کتابی به دست او می‌رسید به‌تمامی آن را می‌خواند و حتی چنان بود که دکّان‌های صحّافان را اجاره می‌کرد و شب را در آنجا می‌ماند و کتاب‌ها را مطالعه می‌کرد» (معجم الادبا، جزء۱۶) و «در میان متقدّمان و متأخّران فصیح‌تر از وی دیده نشده» (ترجمه مروج الذهب، ج۲، ص۵۹۶) صد کلمه از کلمات علی(ع) جمع آمد.
@ehsanname
مقدمه دکتر محمود عابدی بر «مطلوب کل طالب»، چاپ بنیاد نهج‌البلاغه، ۱۳۶۵، صفحه ۱۲ و ۱۳
برگی از نسخه صد کلمه گردآورده جاحظ، موجود در کتابخانه آستان قدس رضوی، به خط شاه‌محمود زرین‌قلم نیشابوری و ترجمه منظوم عادلشاه خراسانی، قرن دهم هجری @ehsanname
درباره گشت نامحسوس و چیزهای دیگر 👇
@ehsanname
درسی از امیرالمؤمنین(ع) در برخورد با جوانان
حجت‌الاسلام رضا مختاری (مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه)

کتاب «نزهة الأبصار و محاسن الآثار» اثر جالبى است که نسخه منحصر به‌فرد آن اخیراً پیدا شده و مرحوم علامه محمدباقر محمودى اواخر عمر آن را تصحیح و فرزند برومندش شیخ محمدکاظم محمودى آن را براى چاپ مهیا و منتشر کرد.
این کتاب حاوى کلمات نورانى امیرالمؤمنین (علیه أفضل صلوات المصلّین) است و دهها سال پیش از «نهج البلاغه» تألیف شده است.
ماجراى ذیل در صفحه ۳۸۳ کتاب مذکور، بس آموزنده و درمان برخى دردهاى جامعه ماست و نشان دهنده اینکه: حضرت امیر علیه السلام چقدر به اطرافیانش میدان داده که چنین با او سخن بگویند؛ و چه جوانان پاک‌دامنى تربیت کرده که در چنین شرایطى بگویند: «نصبر إلى أن یوفّى الصابرون أجرهم بغیر حساب».

حضرت امیر علیه السلام کنیزی داشتند که برای خرید به بازار می رفت. روزی به حضرت مراجعه کرد و از جوانی که مؤذّن حضرت بود، شکایت کرد. این جوان هروقت به بازار می‌روم، متعرض من می‌شود و به من می‌گوید: «إنّی اُحبّک!» دوستت دارم!
حضرت امیر علیه السلام به کنیز فرمودند: «فقولی له أنت أیضاً: انّی احبّک، فمه؟» تو هم در جواب او بگو: من هم دوستت دارم، بعدش چی؟
روزی دیگر کنیز برای انجام کارش به بازار رفت و مجدد به همین جوان برخورد کرد و جوان باز به او گفت به تو علاقمندم» و کنیز هم در جواب گفت: من هم دوستت دارم، بعدش چی؟
جوان در پاسخ گفت: «نصبر إلى أن یوفّی الصابرون أجرهم بغیر حساب» صبر می‌کنیم، تا اجر بی‌شمار صابران نصیبمان گردد.
چون حضرت ماجرای این گفتگو را شنیدند، کنیز را آزاد کردند و او را به تزویج جوان مؤذّن درآوردند.

منبع:
dinonline.com/prtht-nwd23nw.ft2.html
تعطیلات رسمی ایران در سال ۱۳۰۷ (دوره رضاشاه) که نشان می‌دهد اتفاقا تعطیلی‌هایمان کم هم شده است، مسئولین رسیدگی کنند 😄

از کانال استاد رسول جعفریان @jafarian1964
خبرنگار آنا حساب کرده یک فقره کتاب «ارتباط با خدا» (مجموعه‌ای از ادعیه) را ۱۷۰ ناشر منتشر و با آن کسب روزی می‌کنند👇
http://www.ana.ir/news/93332
ماجرای عتیق
احسان رضایی
@ehsanname
هفته پیش، در کنار آن‌همه باران و برکت و دربی پرهیجان و «چهارتایی‌هاش»، یک اتفاق خوب دیگر هم افتاد. اینکه در اعتراض به انعکاس خبری ضعیف قتل یک دختربچه افغان، موجی اجتماعی به راه افتاد و جوانها به هر نحو که بلد بودند، با خانواده آن کودک و همسایگانمان همدلی کردند. اما موضوع دیگری هم جا داشت که به همین اندازه مورد توجه قرار بگیرد و ای دریغ که چنین نشد. منظورم ماجرای آن ترجمه عجیب و غریب و پرحاشیه‌ای بود که باز یک سرش به افغان‌ها برمی‌گشت. برای آنها که توی باغ نیستند عرض کنم ماجرا ازاین قرار است که در این ایام دو کتاب ترجمه از مهدی غبرایی، مترجم نامدار کشورمان منتشر شده: «لعنت به داستایوفسکی» و «هزارتوی خواب و هراس» هر دو از عتیق رحیمی و هر دو از ترجمه انگلیسی آثار این نویسنده افغان. بعد از این انتشار، یک ناشر افغان اعتراض کرد که اگر «لعنت به داستایوسکی» ابتدا به زبان فرانسوی منتشر شده بود، «هزارخانه‌‌ی خواب و اختناق» را عتیق رحیمی اصلا به زبان فارسی نوشته بوده که حالا شده «هزارتوی خواب و هراس». خب تا اینجای کار، ماجرا یک اشتباه ساده بود. مترجمی بدون اطلاع از چاپ اول کتاب، آن را از زبان دوم برگردانده بوده. همین. چیزی که عجیب بود، مصاحبه‌ای بود که آقای مترجم با ایسنا کرد و در آن گفت: «با توجه به این‌که برخی از این آثار به فارسی دَری نوشته شده بود ناشر تصمیم گرفت این آثار به فارسی رایج در ایران ترجمه شود، زیرا بعضی مفاهیم فارسی دری در ایران فهمیده نمی‌شود.» کاری به این ندارم که برای این منظور، می‌شد بخشهای سخت‌خوان کتاب را بازنویسی کرد و نیازی به ترجمه از زبان دوم نبوده، نکته اصلی اینجاست که اصلا چرا باید چنین حرفی مطرح شود. این فارسی رایجی که از آن حرف می‌زنیم، میراث همه اقوامی است که به زبان فارسی سخن می‌گویند و از جمله، تعدادی از ستونهای ادبیات فارسی، افغانی هستند: مولانا زاده‌ی بلخ است، سنایی اهل غزنین است و خواجه عبدالله انصاری، هراتی است. همین امروز هم در بین اساتید برجسته زبان فارسی، بزرگانی نظیر استاد نجیب مایل‌هروی را داریم، در بین شاعران مطرح معاصر، محمدکاظم کاظمی را و در بین نویسندگان جوان، از محمدآصف سلطان‌زاده مجموعه داستان «نوروز فقط در کابل باصفاست» در زمان انتشارش غوغایی به پا کرد. پس چرا باید از سختی و نامفهومی و نامانوسی زبان فارسی دری گفت؟ اینها که عرض می‌کنم البته تعریضی به جناب غبرایی نیست. مقام ایشان در نظر اهالی کتاب، بر کسی پوشیده نیست و چنین حاشیه‌هایی از شان و اعتبارشان کم نمی‌کند. ماجرا این است که فاصله‌ی ذهنی با برادران افغانمان، متاسفانه بین اهالی فرهنگ هم آن‌قدر زیاد است که «چو گِل بسیار شد، پیلان بلغزند». هر فرهنگ دیگری که بود، برای تشویق به گسترش زبان و فرهنگش، قطعا عتیق رحیمی و افراد شبیه او را روی سر می‌گذاشت و حلوا حلوا می‌کرد. نویسندگان و شاعران افغان، با فارسی دَری‌شان، قطعا به غنای زبان ما کمک می‌کنند. شما همین لغت «هزارخانه» را در عنوان اولیه کتاب ببینید که چقدر قشنگ و زیبا و پرمفهوم است. چرا باید آن را حذف کنیم و خودمان را به «هزارتو» محدود کنیم تا وقتی که کم می‌آوریم «ماز» انگلیسی را به کمک بگیریم. حیف نیست؟ دردمان نمی‌آید چنین که دست تطاول به خود گشوده، بمانیم؟
@ehsanname
یادداشت شماره جدید (549) هفته‌نامه «همشهری جوان»
امروز ۲۳ آوریل، سالمرگ ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶) است، گوگل هم یک لوگوی مناسبتی درست کرده و معروفترین صحنه‌های آثارش را به نمایش گذاشته است. یک تست کوچک شکسپیرشناسی. خودتان را آزمایش کنید @ehsanname
احسان‌نامه
امروز ۲۳ آوریل، سالمرگ ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶) است، گوگل هم یک لوگوی مناسبتی درست کرده و معروفترین صحنه‌های آثارش را به نمایش گذاشته است. یک تست کوچک شکسپیرشناسی. خودتان را آزمایش کنید @ehsanname
پاسخ آزمون گوگل در مورد شناخت شکسپیر:
@ehsanname
🔴 اولین دایره سمت چپ و پایین، معروفترین صحنه «هملت» است. جایی که هملت با هوراشیو درباره پوچی زندگی صحبت می‌کند و دیالوگ معروفش را می‌گوید: بودن یا نبودن، مساله این است!
⚫️ اولین دایره سمت چپ و بالا، پرده سوم «ژولیوس سزار» است که بروتوس وفادار منتظر ایستاده تا سزار را از پشت بزند.
🔵 دومین دایره از چپ و بالا، مربوط به نمایشنامه «رومئو و ژولیت» است و دیدارهای پنهانی عشاق جوان.
⚪️ دومین دایره از چپ و پایین، مربوط به «اتللو» است، دستمال دزدمونا که توسط کاسیو دزدیده شده تا اتللو به همسرش شک کند، که می‌کند.
🔴 اولین دایره سمت راست و بالا، مربوط به «مکبث» است که جادوگران مکبث را وسوسه می‌کنند تا دانکن، پادشاه اسکاتلند را بکشد.
⚫️ اولین دایره از راست و پایین، مردی با سر الاغ، از نمایشنامه «رویای شب نیمه تابستان» است که در آن، در جریان جنگ و جدال پریان در جنگلی که چند نفر مشغول تمرین تئاتر هستند، یکی از آنها مسخ می‌شود و ماجراهایی دارد.
🔵 دومین دایره از راست و بالا، اشاره به ماجرای نمایشنامه «طوفان» دارد و تبعید دوک پروسپرو و دخترش بر روی یک کشتی در دریا.
⚪️ دومین دایره از راست و پایین، شاهی است تیره‌بخت، که گرچه نمونه‌های فراوانی در در آثار شکسپیر دارد، اما قطعا ناکام‌ترین آنها «شاه لیر» است.
روایت سرکار خانم اشراقی، همسر قیصر امین‌پور در شماره جدید ماهنامه «داستان» خیلی خواندنی است. از دست ندهید @ehsanname