Forwarded from احساننامه
🌕چرا جمالزاده نوبل نگرفت؟
@ehsanname
احسان رضایی: آکادمی نوبل هر سال اسناد مربوط به ۵۰ سال قبلش را آزاد میکند و معلوم میشود کاندیداهای هر جایزه در هر سالی چه کسانی بودهاند و برندۀ نهایی چطور انتخاب شده. تا به حال اسناد مربوط نوبل ادبیات ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۷ هم منتشر شد و بین آنها، کاندیداهای ایرانی هم دیده میشود.
کاندیداتوری نوبل البته چیز عجیبی نیست. استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل میتوانند هر کسی را به کمیته نوبل پیشنهاد داده و او را کاندیدا کنند. از بین ادیبان ایرانی، محمدعلی جمالزاده هم (حداقل تا ۱۹۶۷) دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده بود.
بار اول ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و آرزوی دفنش در کنار زایندهرود داستان شد) از دانشگاه هاروارد، اسم جمالزاده را به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ ثبت کرد. آن سال میخاییل شولوخف برندۀ نوبل شد.
دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران اسم جمالزاده را برای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ پیشنهاد داد. اسامی بقیه کاندیداهای نوبل آن سال، نشان میدهد جمالزاده وارد چه رقابت سنگینی شده بوده: خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، میگل آنخل آستوریاس (برندۀ نوبل آن سال)، ساموئل بکت (برندۀ نوبل ۱۹۶۹)، پابلو نرودا (برندۀ نوبل ۱۹۷۱)، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا و... با این حال خود جمالزاده معتقد است او رقابت را نه به این اسامی، که به یک دلیل دیگر واگذار کرده.
آن سال یک ایرانی دیگر هم به اسم بسیج خلخالی از طرف صادق رضازاده شفق، استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و سناتور، نامزد شده بود. محمدقلی بسیج خلخالی (۱۲۹۷-۱۳۷۴) شاعری است که معرپفترین اثرش منظومهای در ستایش آبراهام لینکلن است؛ جمالزاده (در کتاب «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی از او حمایت نکرده، چون میخواسته بسیج خلخالی برنده شود. روایت جمالزاده با وجود آن همه رقبای بزرگ البته خالی از اغراق به نظر نمیرسد، اما نثر شیرین جمالزاده خواندنی است:
@ehsanname
✍ سالیان بسیار پیش از این، از دوست واقعا خوب و صدیق و بسیار فعالم در کار ادب، آقای دکتر یارشاطر نامهای در ژنو به دستم رسید، حاکی بر اینکه ایرانشناس معروف دانمارکی (نام این مرد اکنون در خاطرم نیست) از دانمارک به نیویورک، به او نوشته است که اگر جمالزاده داوطلب جایزه ادبی نوبل بشود، چون خودم هم از اعضای کمیته ادبی این جایزه هستم، گمان میکنم بینتیجه نباشد. قبول کردم و به خودم گفتم اگر آرزو بر جوان عیب نیست، چرا بر پیرانِ سالخورده عیب باشد و طولی نکشید که از طرف اداره جایزه نوبل، نامهای چاپی (با سه امضاء) در ژنو به دستم رسید که شرایط مقدماتی آن کار را برایم نوشته بودند و معلوم شد قبل از همه چیز سه تن از معاریفِ اساتید بافضل و کمال ایرانی باید داوطلب را معرفی نمایند. معلوم شد آرزویم نه تنها عیب نیست، بلکه ممکن است بینتیجه هم نباشد. لهذا به دوستان محترم، کتباً مطلب را به عرض رساندم. از جناب دکتر علیاکبر سیاسی (رییس دانشگاه تهران) نامهای رسید که آنچه را خواسته بودی تهیه نمودم و به کمیته ادبی نوبل فرستادم... جای امیدواری بود که رفته رفته، کار چنان که مطلوب است جامه عملی بپوشد. ولی در همان ایام، روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف روزنامه «اطلاعات» در تهران به طبع میرسد، به دستم رسید و در همان صفحه اول به خط درشت دیده شد که از طرف ایران و ایرانیان و با سفارش و توصیه مخصوص پادشاه ایران، یک تن از دانشمندان ایران از اهالی آذربایجان را که در کار نظم و شاعری است و کتاب منظومی به صورت شاهنامه فردوسی با عنوان «حماسه هیزمشکن» دربارۀ خدمات فرانکلین امریکایی به عمل آورده است [در اصل«حماسه هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن است] را داوطلب جایزه معرفی کردهاند. فوراً دستگیرم شد که هوا پس است و هرچند آرزو بر پیران هم عیب نیست، ولی اصرار، زشت و ناپسند است و عقل حکم میکند که بهتر است طریق عقبنشینی اختیار شود.
بعدها از یک نفر از هموطنان که اهل ادب و فهیم بود و در مراجعت از سوئد در ژنو به دیدنم آمد، شنیدم که کمیته نوبل، به او به رسم گلهمندی گفته بودند که چرا نمایندگان سیاسی ایران اینهمه اصرار دارند که جایزه به مؤلف «حاسه هیزمشکن» داده شود؟ و چنان فهمیدم که خود این شخص محترم که در کار مطبوعات و سیاست دارای شهرتی بود، خود را به سوئد رسانیده بود که داوطلبی خود را به کمیته اطلاع دهد.
خلاصه مقال آنکه جمالزاده یک بار دیگر در طول عمر دور و درازش نزد خود گفت: این غم هم در عاشقی بالای غمهای دیگر.
bit.ly/2SRXrkp
🔻برگی از کتاب «حماسه هیزمشکن» و تصویر آبراهام لینکلن در قالب یک مینیاتور ایرانی
@ehsanname
احسان رضایی: آکادمی نوبل هر سال اسناد مربوط به ۵۰ سال قبلش را آزاد میکند و معلوم میشود کاندیداهای هر جایزه در هر سالی چه کسانی بودهاند و برندۀ نهایی چطور انتخاب شده. تا به حال اسناد مربوط نوبل ادبیات ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۷ هم منتشر شد و بین آنها، کاندیداهای ایرانی هم دیده میشود.
کاندیداتوری نوبل البته چیز عجیبی نیست. استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل میتوانند هر کسی را به کمیته نوبل پیشنهاد داده و او را کاندیدا کنند. از بین ادیبان ایرانی، محمدعلی جمالزاده هم (حداقل تا ۱۹۶۷) دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده بود.
بار اول ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و آرزوی دفنش در کنار زایندهرود داستان شد) از دانشگاه هاروارد، اسم جمالزاده را به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ ثبت کرد. آن سال میخاییل شولوخف برندۀ نوبل شد.
دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران اسم جمالزاده را برای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ پیشنهاد داد. اسامی بقیه کاندیداهای نوبل آن سال، نشان میدهد جمالزاده وارد چه رقابت سنگینی شده بوده: خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، میگل آنخل آستوریاس (برندۀ نوبل آن سال)، ساموئل بکت (برندۀ نوبل ۱۹۶۹)، پابلو نرودا (برندۀ نوبل ۱۹۷۱)، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا و... با این حال خود جمالزاده معتقد است او رقابت را نه به این اسامی، که به یک دلیل دیگر واگذار کرده.
آن سال یک ایرانی دیگر هم به اسم بسیج خلخالی از طرف صادق رضازاده شفق، استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و سناتور، نامزد شده بود. محمدقلی بسیج خلخالی (۱۲۹۷-۱۳۷۴) شاعری است که معرپفترین اثرش منظومهای در ستایش آبراهام لینکلن است؛ جمالزاده (در کتاب «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی از او حمایت نکرده، چون میخواسته بسیج خلخالی برنده شود. روایت جمالزاده با وجود آن همه رقبای بزرگ البته خالی از اغراق به نظر نمیرسد، اما نثر شیرین جمالزاده خواندنی است:
@ehsanname
✍ سالیان بسیار پیش از این، از دوست واقعا خوب و صدیق و بسیار فعالم در کار ادب، آقای دکتر یارشاطر نامهای در ژنو به دستم رسید، حاکی بر اینکه ایرانشناس معروف دانمارکی (نام این مرد اکنون در خاطرم نیست) از دانمارک به نیویورک، به او نوشته است که اگر جمالزاده داوطلب جایزه ادبی نوبل بشود، چون خودم هم از اعضای کمیته ادبی این جایزه هستم، گمان میکنم بینتیجه نباشد. قبول کردم و به خودم گفتم اگر آرزو بر جوان عیب نیست، چرا بر پیرانِ سالخورده عیب باشد و طولی نکشید که از طرف اداره جایزه نوبل، نامهای چاپی (با سه امضاء) در ژنو به دستم رسید که شرایط مقدماتی آن کار را برایم نوشته بودند و معلوم شد قبل از همه چیز سه تن از معاریفِ اساتید بافضل و کمال ایرانی باید داوطلب را معرفی نمایند. معلوم شد آرزویم نه تنها عیب نیست، بلکه ممکن است بینتیجه هم نباشد. لهذا به دوستان محترم، کتباً مطلب را به عرض رساندم. از جناب دکتر علیاکبر سیاسی (رییس دانشگاه تهران) نامهای رسید که آنچه را خواسته بودی تهیه نمودم و به کمیته ادبی نوبل فرستادم... جای امیدواری بود که رفته رفته، کار چنان که مطلوب است جامه عملی بپوشد. ولی در همان ایام، روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف روزنامه «اطلاعات» در تهران به طبع میرسد، به دستم رسید و در همان صفحه اول به خط درشت دیده شد که از طرف ایران و ایرانیان و با سفارش و توصیه مخصوص پادشاه ایران، یک تن از دانشمندان ایران از اهالی آذربایجان را که در کار نظم و شاعری است و کتاب منظومی به صورت شاهنامه فردوسی با عنوان «حماسه هیزمشکن» دربارۀ خدمات فرانکلین امریکایی به عمل آورده است [در اصل«حماسه هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن است] را داوطلب جایزه معرفی کردهاند. فوراً دستگیرم شد که هوا پس است و هرچند آرزو بر پیران هم عیب نیست، ولی اصرار، زشت و ناپسند است و عقل حکم میکند که بهتر است طریق عقبنشینی اختیار شود.
بعدها از یک نفر از هموطنان که اهل ادب و فهیم بود و در مراجعت از سوئد در ژنو به دیدنم آمد، شنیدم که کمیته نوبل، به او به رسم گلهمندی گفته بودند که چرا نمایندگان سیاسی ایران اینهمه اصرار دارند که جایزه به مؤلف «حاسه هیزمشکن» داده شود؟ و چنان فهمیدم که خود این شخص محترم که در کار مطبوعات و سیاست دارای شهرتی بود، خود را به سوئد رسانیده بود که داوطلبی خود را به کمیته اطلاع دهد.
خلاصه مقال آنکه جمالزاده یک بار دیگر در طول عمر دور و درازش نزد خود گفت: این غم هم در عاشقی بالای غمهای دیگر.
bit.ly/2SRXrkp
🔻برگی از کتاب «حماسه هیزمشکن» و تصویر آبراهام لینکلن در قالب یک مینیاتور ایرانی
Jamalzade about Mashroote
🎧 خاطرات محمدعلی جمالزاده از مشروطه با صدای خود او. این صدا سال ۱۳۶۷ ضبط شده و نسخه مکتوب آن را میتوانید در کتاب «انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی» (طرح نو، ۷۲) صفحات ۶ تا ۱۷ بخوانید @ehsanname
🔺طرح جلد جالبی برای داستان «برفهای کلیمانجارو» ارنست همینگوی، اثر محمد بهرامی، ناشر بنگاه مطبوعاتی مروج، دهه ٣٠ (منبع +) @ehsanname
🗞آگهی یک اجرای قدیمی «رومئو وژولیت» #شکسپیر_در_ایران، به نقل از «اطلاعات هفتگی» ۳۱ فروردین ۱۳۲۴. بازیگر زنِ تصویر، خانم شهلا ریاحی است @ehsanname
🔹روزنامه «همشهری» در صفحه آخر خود و پای یادداشتی دربارۀ زندهیاد مهدی سحابی (مترجم معروف) به اشتباه تصویر هوشنگ گلمکانی (سردبیر ماهنامه «فیلم») را گذاشته است. گلمکانی در اینستاگرام نوشته به این اشتباه افتخار میکند و اتفاقاً «این عکس، درست ده سال پیش در چنین روزی، در جریان تشییع و تدفین مهدی در قطعه هنرمندان گرفته شده است» @ehsanname
📖 در سالروز فروپاشی دیوار برلین (۹ نوامبر ۱۹۸۹) چی بخوانیم؟ «جاسوسی که از سردسیر آمد» جان لوکاره، داستان یک جاسوس کهنهکار انگلیسی است که عواملی در آن طرف دیوار برلین دارد اما همه لو میروند و... «فرار از لایپزیگ» هم داستان فرار یک فیزیکدان از دست پلیس مخفی آلمان شرقی است @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤️عشق، موضوع اصلی بسیاری از اشعار و داستانهاست. هلن فیشر (Helen Fisher) انسانشناس آمریکایی، در سخنرانی تِد ۲۰۰۸ خودش توضیح میدهد که علم، چه چیزهایی در مورد عشق میتواند به ما بگوید؟ @ehsanname
➕ ترجمه و زیرنویس از @TEDPersianSubnoscript
➕ ترجمه و زیرنویس از @TEDPersianSubnoscript
🗓۱۹۸سال پیش، در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱، فرزند دوم خانوادۀ داستایوسکی به دنیا آمد تا یکی از بزرگترین قصهگوهای تاریخ بشر بشود. فئودور داستایوفسکی که ابتدای کار و برای امرار معاش، ترجمه میکرد و آثاری چون «اوژنی گرانده» بالزاک و «دون کارلوس» فریدریش شیلر را به روسی برگرداند، بعدها خودش سرگذشت شخصیتهایی عصیانزده، بیمار و روانپریش را تعریف کرد. آثاری مثل «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» که حالا در صدر اغلب فهرستها هستند @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔸زاهد یا دیوانه؟
✍احسان رضایی
@ehsanname
مقایسه بین ادیبان بزرگ، یکی از سالمترین تفریحات ممکن برای پر کردن اوقات فراغت است. درست مثل ماجرای سعدی و حافظ در ایران خودمان، هیچکس متر و معیار و شاخصی نمیتواند به دست بدهد که طبق آن بتوانیم بگوییم کدامیکی مهمتر و شاعرتر است. با این حال هر کسی برای خودش یک قضاوت شخصی دارد که چه بسا اگر با کس دیگری درمیان گذاشته شود، همان نکتهای که دلیل قوت دانسته میشود به نقطه ضعف تعبیر میشود و شاید هم برعکس.
وضعیت غولهای رمان، لئو تولستوی و فئودور داستایوسکی هم همینطور است. گروهی آن، گروهی این پسندند. گاندی، مارتین لوتر کینگ، آیزایا برلین، جورج کلونی و اغلب مردم روسیه معتقدند تولستوی بزرگترین رماننویسی است که تاریخ به خود دیده، در عوض آلبر کامو، فرانتس کافکا، ژان پل سارتر، فردریش نیچه و انیشتین، طرفدار سرسخت داستایوسکی هستند (او در وطن خودش چندان محبوب نیست و از تورگنیف تا ناباکوف همه از او متنفر بودند). نظرسنجیهای متعدد رسانهای و اینترنتی هم با موضوع «تولستوی بهتر است یا داستایوسکی؟» برگزار شده که اغلب به نفع تولستوی تمام شده است.
اگر شما تا حالا موضع مشخصی در این دعوای ادبی نداشتید، برای شروع خوب است اینها را بدانید: هر دو غول در دهه ۱۸۲۰ متولد شدند، اما برخلاف تصور داستایوسکی از تولستوی بزرگتر بوده (آن هم هفت سال). داستایوسکی در نوشتن هم پیشکسوت بوده (اولین کتابش «بیچارگان» شش سال زودتر از اولین کتاب تولستوی، «خاطرات کودکی» چاپ شد که طبیعتا اثر خیلی مهمتر و موفقتری هم بود). تعداد رمانها و داستانهای داستایوسکی تقریبا دو برابر آثار تولستوی است، در عوض تیراژ و فروش کارهای تولستوی، در همه زبانها بیشتر است و توی اغلب نظرسنجیها برای انتخاب بهترین یا top ten کتابها، «آنا کارنینا» و «جنگ و صلح» رتبههای خیلی بالاتری از آثار داستایوسکی میآورند. البته که در شهرت تولستوی، عمر طولانیتر او (۲۹ سال بعد از داستایوسکی درگذشت) و مهمتر از آن، فعالیتهای اجتماعیاش هم موثر است.
تولستوی، مردی پایبند اصول، بابرنامه، دارای شخصیتی قوی، خشن و گیاهخوار بود. در عوض داستایوسکی ضعیفالنفس، معتاد به قمار، مهربان، همیشه مریض، مصروع و دمدمیمزاج بود. تولستوی عقیده داشت دنیای غرب رو به انحطاط است و «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی»، داستایوسکی اما در تمام عمر آرزوی سفر به اروپا را داشت. تولستوی از طرف مادری شاهزاده و جزو اشراف بود، لقب «کُنت» داشت و خودش ارباب به حساب میآمد، هرچند کشاورزهایی که روی املاکش کار میکردند حسابی او را دوست داشتند و خودش به بچههای آنها سواد یاد میداد و در آثارش به نظام ارباب-رعیتی حاکم در روسیه آن زمان حمله میکرد. در عوض داستایوسکی فقیر و همیشه مقروض بود و یکبار هم بر اثر انتقادهایش از اوضاع اجتماعی، سر از سیبری درآورد و با کلی متن و شعر در ستایش تزار، توانست عفو بگیرد و دیگر تا آخر عمر از سیستم حمایت کرد. تولستوی برای نگارش آثارش حسابی وقت داشت (۱۴۰۰صفحه «جنگ و صلح» را هفت بار پاکنویس کرد) ولی داستایوسکی مجبور بود سریع بنویسد تا خودش و خانوادهاش گرسنگی نکشند («قمارباز» را ۲۶ روزه نوشته، آن هم در حالی که همزمان داشت «جنایت و مکافات» را هم پیش میبرد). شاید برای همین باشد که تولستوی در آثارش شخصیتهای متعددی را در طول یک دوره تاریخی طولانی تصویر میکند، ولی کاراکترهای داستانهای داستایوسکی کم و پیچیده هستند و ماجراهایشان در مدت کوتاهی به سرانجام میرسد. شخصیتهای آثار این دو نفر، شبیه خودشان هستند: اشراف شهرستاننشین که هزار جور سوال فلسفی دارند، در مقابل جوانهای شهری فقیر و بیچاره. تولستوی به قهرمانهایش اجازه کوچکترین لغزشی نمیدهد، چه رسد به آنچه آنا کارنینا کرد و به خاطرش مستحق بدترین مکافاتها یعنی انداختن خود زیر قطار شد. اما در آثار داستایوسکی، شخصیتها بدترین جنایتها را مرتکب میشوند، ولی ته تهش چیزهای مثبتی در وجودشان هست که باعث میشود بعد از کلی رنج و مرارت، رستگار شوند. فروید میگفت کتابهای داستایوسکی کلاس درس روانشناسی هستند.
این دو غول ادبی درباره آثار همدیگر نظر خیلی مثبتی داشتند. تولستوی از «جنایت و مکافات» و «برادران کاراما زوف» تمجید کرده و داستایوسکی از «آنا کارنینا» به عنوان بهترین داستانی که خوانده است، اسم آورده. این دو مرد، با وجود همزمانی هرگز همدیگر را ندیدند.
goo.gl/PaF1fv
✍احسان رضایی
@ehsanname
مقایسه بین ادیبان بزرگ، یکی از سالمترین تفریحات ممکن برای پر کردن اوقات فراغت است. درست مثل ماجرای سعدی و حافظ در ایران خودمان، هیچکس متر و معیار و شاخصی نمیتواند به دست بدهد که طبق آن بتوانیم بگوییم کدامیکی مهمتر و شاعرتر است. با این حال هر کسی برای خودش یک قضاوت شخصی دارد که چه بسا اگر با کس دیگری درمیان گذاشته شود، همان نکتهای که دلیل قوت دانسته میشود به نقطه ضعف تعبیر میشود و شاید هم برعکس.
وضعیت غولهای رمان، لئو تولستوی و فئودور داستایوسکی هم همینطور است. گروهی آن، گروهی این پسندند. گاندی، مارتین لوتر کینگ، آیزایا برلین، جورج کلونی و اغلب مردم روسیه معتقدند تولستوی بزرگترین رماننویسی است که تاریخ به خود دیده، در عوض آلبر کامو، فرانتس کافکا، ژان پل سارتر، فردریش نیچه و انیشتین، طرفدار سرسخت داستایوسکی هستند (او در وطن خودش چندان محبوب نیست و از تورگنیف تا ناباکوف همه از او متنفر بودند). نظرسنجیهای متعدد رسانهای و اینترنتی هم با موضوع «تولستوی بهتر است یا داستایوسکی؟» برگزار شده که اغلب به نفع تولستوی تمام شده است.
اگر شما تا حالا موضع مشخصی در این دعوای ادبی نداشتید، برای شروع خوب است اینها را بدانید: هر دو غول در دهه ۱۸۲۰ متولد شدند، اما برخلاف تصور داستایوسکی از تولستوی بزرگتر بوده (آن هم هفت سال). داستایوسکی در نوشتن هم پیشکسوت بوده (اولین کتابش «بیچارگان» شش سال زودتر از اولین کتاب تولستوی، «خاطرات کودکی» چاپ شد که طبیعتا اثر خیلی مهمتر و موفقتری هم بود). تعداد رمانها و داستانهای داستایوسکی تقریبا دو برابر آثار تولستوی است، در عوض تیراژ و فروش کارهای تولستوی، در همه زبانها بیشتر است و توی اغلب نظرسنجیها برای انتخاب بهترین یا top ten کتابها، «آنا کارنینا» و «جنگ و صلح» رتبههای خیلی بالاتری از آثار داستایوسکی میآورند. البته که در شهرت تولستوی، عمر طولانیتر او (۲۹ سال بعد از داستایوسکی درگذشت) و مهمتر از آن، فعالیتهای اجتماعیاش هم موثر است.
تولستوی، مردی پایبند اصول، بابرنامه، دارای شخصیتی قوی، خشن و گیاهخوار بود. در عوض داستایوسکی ضعیفالنفس، معتاد به قمار، مهربان، همیشه مریض، مصروع و دمدمیمزاج بود. تولستوی عقیده داشت دنیای غرب رو به انحطاط است و «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی»، داستایوسکی اما در تمام عمر آرزوی سفر به اروپا را داشت. تولستوی از طرف مادری شاهزاده و جزو اشراف بود، لقب «کُنت» داشت و خودش ارباب به حساب میآمد، هرچند کشاورزهایی که روی املاکش کار میکردند حسابی او را دوست داشتند و خودش به بچههای آنها سواد یاد میداد و در آثارش به نظام ارباب-رعیتی حاکم در روسیه آن زمان حمله میکرد. در عوض داستایوسکی فقیر و همیشه مقروض بود و یکبار هم بر اثر انتقادهایش از اوضاع اجتماعی، سر از سیبری درآورد و با کلی متن و شعر در ستایش تزار، توانست عفو بگیرد و دیگر تا آخر عمر از سیستم حمایت کرد. تولستوی برای نگارش آثارش حسابی وقت داشت (۱۴۰۰صفحه «جنگ و صلح» را هفت بار پاکنویس کرد) ولی داستایوسکی مجبور بود سریع بنویسد تا خودش و خانوادهاش گرسنگی نکشند («قمارباز» را ۲۶ روزه نوشته، آن هم در حالی که همزمان داشت «جنایت و مکافات» را هم پیش میبرد). شاید برای همین باشد که تولستوی در آثارش شخصیتهای متعددی را در طول یک دوره تاریخی طولانی تصویر میکند، ولی کاراکترهای داستانهای داستایوسکی کم و پیچیده هستند و ماجراهایشان در مدت کوتاهی به سرانجام میرسد. شخصیتهای آثار این دو نفر، شبیه خودشان هستند: اشراف شهرستاننشین که هزار جور سوال فلسفی دارند، در مقابل جوانهای شهری فقیر و بیچاره. تولستوی به قهرمانهایش اجازه کوچکترین لغزشی نمیدهد، چه رسد به آنچه آنا کارنینا کرد و به خاطرش مستحق بدترین مکافاتها یعنی انداختن خود زیر قطار شد. اما در آثار داستایوسکی، شخصیتها بدترین جنایتها را مرتکب میشوند، ولی ته تهش چیزهای مثبتی در وجودشان هست که باعث میشود بعد از کلی رنج و مرارت، رستگار شوند. فروید میگفت کتابهای داستایوسکی کلاس درس روانشناسی هستند.
این دو غول ادبی درباره آثار همدیگر نظر خیلی مثبتی داشتند. تولستوی از «جنایت و مکافات» و «برادران کاراما زوف» تمجید کرده و داستایوسکی از «آنا کارنینا» به عنوان بهترین داستانی که خوانده است، اسم آورده. این دو مرد، با وجود همزمانی هرگز همدیگر را ندیدند.
goo.gl/PaF1fv
🔹گفتگوی توییتری حمید نورشمسی، خبرنگار و سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد دربارۀ حذف عبارت تقدیمی یک کتاب در ممیزی @ehsanname
🔺یلدا ابتهاج، دختر آقای شاعر به بیدقتی در آلبوم «افسانه چشمهایت» همایون شجریان و علیرضا قربانی اعتراض کرد. در این آلبوم، قطعه «افسوس» به هوشنگ ابتهاج #سایه نسبت داده شده، اما این شعر از سایه نیست! دو بیت آن هم از #فریدون_مشیری است! @ehsanname
احساننامه
🔺خبر خوش برای دوستداران عادل فردوسیپور. نسخۀ صوتی کتاب «فوتبال علیه دشمن» با صدای عادل در راه است. فعلاً فیدیبو این کتاب صوتی را پیشفروش میکند (اینجا). در این ویدیو بخش کوتاهی از کتاب را بشنوید @ehsannnmame
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔖اعلانات: رونمایی و جشن امضای نسخۀ فیزیکی کتاب صوتی «فوتبال علیه دشمن» با حضور عادل فردوسیپور، روز جمعه ۲۴ آبان، ساعت ۱۷ تا ۲۰، کتابفروشی نشرچشمۀ پریس (پاسداران، نبش گلستان یکم) @ehsanname
Shab Az Shab Hai Paeizist
Shahram Nazeri
🎼 «شب از شبهای پاییزی است» شعری از #مهدی_اخوان_ثالث با صدای شهرام ناظری و آهنگسازی پژمان طاهری، از آلبوم «امیرکبیر» (۱۳۸۹) @ehsanname
📚 از امروز (۲۳ آبان) تا پنجشنبه بعدی (۳۰ آبان) میتوانید از ۲۰درصد تخفیف طرح پاییزه کتاب استفاده کنید. (فهرست کتابفروشیهای عضو این طرح را اینجا + پیدا کنید) @ehsanname
🔹اختتامیه پنجمین دوره از مسابقه داستاننویسی افسانهها، با حضور علاقمندان ادبیات ژانری دیروز عصر در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. در این دوره، مسئول داوری و سرداور مسابقات بودم و داوریها را با کمک دوستان و اساتید گرامی: سیامک گلشیری و نازنین جودت (بخش داستان وحشت)، ضحی کاظمی و سعید سیمرغ (بخش داستان علمی-تخیلی)، رویا خوشنویس و مسعود ملکیاری (بخش داستان فانتزی)، مصطفی رحماندوست و محمدرضا شمس (بخش جنبیِ نویسندۀ نوجوان)، سلمان رئیسعبداللهی و پویا ظریف (بخش جنبیِ تصویرگری) و امیررضا نوریپرتو و شرمین نادری (بخش جنبیِ فیلمنامه و نمایشنامه) انجام دادیم. از اتفاقات جالب برای خودم، یکی انتخاب دوست خبرنگارمان محمد سرابی به عنوان بهترین داستان کوتاه علمی-تخیلی بود که بعد از اعلام نتایج فهمیدم داستان برندۀ ما، نوشته ایشان است. یکی هم برگزیدۀ بهترین رمان بخش فانتزی، ناهید عارفی که از عزیزان مهاجر افغانستانی بود با استعدادی عالی. نام رمان «هزارتو» او را به خاطر بسپارید که بهزودی منتشر میشود.
@ehsanname
🔸این، متن سخنرانی کوتاهم در مراسم اختتامیه است: "در ایام قدیم رسم بود که شبهای طولانی زمستان را با جمع شدن دور هم و علم کردن کرسی و نشستن پای نقل بزرگترها که کتاب «شاهنامه» یا داستانهایی مثل «حسین کرد شبستری» میخواندند کوتاه کنند. روزهای بلند تابستان را هم در پای آب روان و سایه درختان به همین منوال می گذراندند. جمعها و گروههایی که ضمن گپ و گفتهای دیگر حواسشان به قصه و قصه گفتن و کتابخوانی هم بود. آنقدر هم در این کار جدیت داشتند که به همدیگر سفارش میکردند مثلاً «امیر ارسلان نامدار» را تا آخر نخوانند که سرگردان میشوند، یعنی که حواستان باشد این جمعی که حول محور داستان و ادبیات شکل گرفته جای دلهای عزیز است، به هم برمزنید. سنت جمع و انجمن شدن برای منظورهای ادبی، یکی از قدیمیترین سنتهای اجتماعی ماست که در طول هزار سال گذشته باعث زنده نگه داشتن ادبیات فارسی بوده. خوشحالم که امروز هم در جمع یکی از این گروههای مردمی علاقمند به ادبیات هستم و خوشحالتر اینکه مسابقات داستاننویسی افسانهها بعد از گذشت وقفهای دوباره از سر گرفته شده و به خانۀ پنجم خود رسیده. در این دوره از مسابقه افسانهها، ۳۲۰ نفر با ۶۴۳ اثر شرکت کردند که در سه مرحله داوری صورت گرفت. ۱۷۲ اثر در مرحله مقدماتی و ۲۳۱ اثر در مرحلۀ میانی حذف شدند تا در مرحله نهایی، ۱۴۰ اثر در سه بخش اصلی و سه بخش جنبی توسط داورانی که افتخار همکاری با آنها را داشتم، مورد بررسی قرار گیرد. در میان سه رشته اصلی مسابقه، یعنی داستاننویسی در ژانرهای فانتزی، علمی-تخیلی و وحشت، در گروه داستانهای فانتزی آثار بهتر و قویتری را شاهد بودیم که مسلماً به دلیل شناخت بهتر از این ژانر و معرفی نمونههای بیشتری از آثار این گروه در بازار نشر ماست. در هر سه گروه اما میزان ارجاع به فضاهای بومی و سنتهای داستانی ایرانی اندک بود و شایسته است که نویسندگان جوان توجه بیشتری به این فضاها داشته باشند. از همۀ نویسندگانی که آثار خود را به این دوره از مسابقه فرستادند و نیز از همۀ اساتید گرامی که ما را در امر داوری آثار ارسالی یاری دادند سپاسگزارم. خوشحالم که مسئولیت داوری این دوره از مسابقات افسانهها را برعهده داشتم و توانستم تعداد بیشتری از آثار نویسندگان جوان و آتیه ادبیات داستانی ایران را بخوانم. از بخت شکر دارم و از روزگار هم.
احسان رضایی"
@ehsanname
@ehsanname
🔸این، متن سخنرانی کوتاهم در مراسم اختتامیه است: "در ایام قدیم رسم بود که شبهای طولانی زمستان را با جمع شدن دور هم و علم کردن کرسی و نشستن پای نقل بزرگترها که کتاب «شاهنامه» یا داستانهایی مثل «حسین کرد شبستری» میخواندند کوتاه کنند. روزهای بلند تابستان را هم در پای آب روان و سایه درختان به همین منوال می گذراندند. جمعها و گروههایی که ضمن گپ و گفتهای دیگر حواسشان به قصه و قصه گفتن و کتابخوانی هم بود. آنقدر هم در این کار جدیت داشتند که به همدیگر سفارش میکردند مثلاً «امیر ارسلان نامدار» را تا آخر نخوانند که سرگردان میشوند، یعنی که حواستان باشد این جمعی که حول محور داستان و ادبیات شکل گرفته جای دلهای عزیز است، به هم برمزنید. سنت جمع و انجمن شدن برای منظورهای ادبی، یکی از قدیمیترین سنتهای اجتماعی ماست که در طول هزار سال گذشته باعث زنده نگه داشتن ادبیات فارسی بوده. خوشحالم که امروز هم در جمع یکی از این گروههای مردمی علاقمند به ادبیات هستم و خوشحالتر اینکه مسابقات داستاننویسی افسانهها بعد از گذشت وقفهای دوباره از سر گرفته شده و به خانۀ پنجم خود رسیده. در این دوره از مسابقه افسانهها، ۳۲۰ نفر با ۶۴۳ اثر شرکت کردند که در سه مرحله داوری صورت گرفت. ۱۷۲ اثر در مرحله مقدماتی و ۲۳۱ اثر در مرحلۀ میانی حذف شدند تا در مرحله نهایی، ۱۴۰ اثر در سه بخش اصلی و سه بخش جنبی توسط داورانی که افتخار همکاری با آنها را داشتم، مورد بررسی قرار گیرد. در میان سه رشته اصلی مسابقه، یعنی داستاننویسی در ژانرهای فانتزی، علمی-تخیلی و وحشت، در گروه داستانهای فانتزی آثار بهتر و قویتری را شاهد بودیم که مسلماً به دلیل شناخت بهتر از این ژانر و معرفی نمونههای بیشتری از آثار این گروه در بازار نشر ماست. در هر سه گروه اما میزان ارجاع به فضاهای بومی و سنتهای داستانی ایرانی اندک بود و شایسته است که نویسندگان جوان توجه بیشتری به این فضاها داشته باشند. از همۀ نویسندگانی که آثار خود را به این دوره از مسابقه فرستادند و نیز از همۀ اساتید گرامی که ما را در امر داوری آثار ارسالی یاری دادند سپاسگزارم. خوشحالم که مسئولیت داوری این دوره از مسابقات افسانهها را برعهده داشتم و توانستم تعداد بیشتری از آثار نویسندگان جوان و آتیه ادبیات داستانی ایران را بخوانم. از بخت شکر دارم و از روزگار هم.
احسان رضایی"
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 بحر طویلی در مدح رسول اکرم(ص). با دوتار جادوییِ زندهیاد حاج قربان سلیمانی و همراهی فرزندش علیرضا سلیمانی. کنسرت سالن آلبرت هال لندن، سال ۲۰۰۰ @ehsanname
📊جدیدترین آمار کتابخوانی در ایران: ۱۳دقیقه در روز
سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد، در جشنواره میراث مکتوب رضوی(ع) در یزد اعلام کرد: میانگین سرانه مطالعه عمومی در کشور ۱۳ دقیقه در روز است که در افراد کتابخوان به ۳۲ دقیقه در روز میرسد. (منبع +)
🔸این آمار طبق نتایج پیمایش کالاهای فرهنگی در سال ۱۳۹۷ است که در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات در زمینه انجام شده. در این پیمایش ملی که با ۱۵هزار و ۶۰۰ نمونه در کشور انجام شده، میزان مطالعه در هفته یکونیم ساعت و روزانه ۱۳ دقیقه است. این عدد مشابه آمار سال ۱۳۹۴ است.
📚در این پژوهش ۱۹/۲ درصد از افراد گفتهاند کتاب الکترونیک میخوانیم، این رقم در بین کتابخوانها ۴۲/۴ درصد بود. از بین انواع کتابها، مطالعۀ رمان و داستان با ۱۶/۵ درصد رتبۀ اول است، که این عدد در بین جمعیت کتابخوان ۳۴/۴ درصد است. رتبه دوم مربوط به کتابهای دینی است که ۱۰/۱ درصد مطالعه در میان کل و ۲۱/۶ درصد در میان جمعیت کتابخوان را به خود اختصاص داده.
@ehsanname
سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد، در جشنواره میراث مکتوب رضوی(ع) در یزد اعلام کرد: میانگین سرانه مطالعه عمومی در کشور ۱۳ دقیقه در روز است که در افراد کتابخوان به ۳۲ دقیقه در روز میرسد. (منبع +)
🔸این آمار طبق نتایج پیمایش کالاهای فرهنگی در سال ۱۳۹۷ است که در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات در زمینه انجام شده. در این پیمایش ملی که با ۱۵هزار و ۶۰۰ نمونه در کشور انجام شده، میزان مطالعه در هفته یکونیم ساعت و روزانه ۱۳ دقیقه است. این عدد مشابه آمار سال ۱۳۹۴ است.
📚در این پژوهش ۱۹/۲ درصد از افراد گفتهاند کتاب الکترونیک میخوانیم، این رقم در بین کتابخوانها ۴۲/۴ درصد بود. از بین انواع کتابها، مطالعۀ رمان و داستان با ۱۶/۵ درصد رتبۀ اول است، که این عدد در بین جمعیت کتابخوان ۳۴/۴ درصد است. رتبه دوم مربوط به کتابهای دینی است که ۱۰/۱ درصد مطالعه در میان کل و ۲۱/۶ درصد در میان جمعیت کتابخوان را به خود اختصاص داده.
@ehsanname
📚 ضرر کتاب و نشر: حداقل ۳میلیارد تومان
@ehsanname
هفته گذشته، اول قرار بود هفتۀ کتاب و کتابخوانی باشد که شد هفتۀ اعتراض و اغتشاش و قطعی اینترنت. این وضعیت احوال کتاب را هم تحت تأثیر قرار داد. بعضی برنامههای کتابی (مثل اختتامیه جایزه ادبی جلال) لغو شد. در بعضی شهرها کتابخانهها و کتابفروشیها آسیب دیدند، که بدترین موردش سوختن کامل کتابخانه عمومی «تفکر» شهریار با ۱۳هزار جلد کتاب بود (خبر و عکسهایش را در سایت نهاد کتابخانههای عمومی ببینید +). در باقی مناطق هم کتابفروشیها چندان رونقی نداشتند. در هفته گذشته طرح پاییزه برقرار بود که معمولاً به خاطر تخفیفهایش باعث رونق بازار کتاب است اما این بار مثل همیشه برگزار نشد و خانه کتاب آن را تا ۵ آذر تمدید کرد. برای تخمین وضعیت، باید بدانیم که در طرح تابستانه کتاب امسال که از ۲۵ تیر تا ۳ مرداد برگزار شد، ظرف یک دهه ۳۸۴هزار جلد کتاب به ارزش ۱۱میلیارد و ۱۵۰میلیون تومان فروخته شد. اما در طرح پاییزه که از ۲۳ آبان شروع شده، در ۱۰ روز اول (یعنی تا پایان ۲ آذر) ۲۶۰هزار جلد کتاب به مبلغ ۷میلیارد و ۹۸۹میلیون تومان فروش رفته (آمار از سایت خانه کتاب که آمار لحظهای میدهد +). در نظر داشته باشید که تمام کتابفروشیهای کشور عضو طرح پاییزه نمیشوند و به علاوه در هفته پیش، پنجشنبه کتابگردی را هم داشتیم که در سالهای پیش فروش این روز، به اندازۀ چند روز عادی بود. یعنی رقم افت فروش بیشتر از این حرفهاست. این وضعیت را هم به اوضاع نامناسب هفته پیش میشود ربط داد و هم قطع اینترنت و نبود اطلاعرسانی؛ اما اصلش این است که کتاب خواندن دل خوش میخواهد. خدا کند حال مردم خوب بشود.
@ehsanname
@ehsanname
هفته گذشته، اول قرار بود هفتۀ کتاب و کتابخوانی باشد که شد هفتۀ اعتراض و اغتشاش و قطعی اینترنت. این وضعیت احوال کتاب را هم تحت تأثیر قرار داد. بعضی برنامههای کتابی (مثل اختتامیه جایزه ادبی جلال) لغو شد. در بعضی شهرها کتابخانهها و کتابفروشیها آسیب دیدند، که بدترین موردش سوختن کامل کتابخانه عمومی «تفکر» شهریار با ۱۳هزار جلد کتاب بود (خبر و عکسهایش را در سایت نهاد کتابخانههای عمومی ببینید +). در باقی مناطق هم کتابفروشیها چندان رونقی نداشتند. در هفته گذشته طرح پاییزه برقرار بود که معمولاً به خاطر تخفیفهایش باعث رونق بازار کتاب است اما این بار مثل همیشه برگزار نشد و خانه کتاب آن را تا ۵ آذر تمدید کرد. برای تخمین وضعیت، باید بدانیم که در طرح تابستانه کتاب امسال که از ۲۵ تیر تا ۳ مرداد برگزار شد، ظرف یک دهه ۳۸۴هزار جلد کتاب به ارزش ۱۱میلیارد و ۱۵۰میلیون تومان فروخته شد. اما در طرح پاییزه که از ۲۳ آبان شروع شده، در ۱۰ روز اول (یعنی تا پایان ۲ آذر) ۲۶۰هزار جلد کتاب به مبلغ ۷میلیارد و ۹۸۹میلیون تومان فروش رفته (آمار از سایت خانه کتاب که آمار لحظهای میدهد +). در نظر داشته باشید که تمام کتابفروشیهای کشور عضو طرح پاییزه نمیشوند و به علاوه در هفته پیش، پنجشنبه کتابگردی را هم داشتیم که در سالهای پیش فروش این روز، به اندازۀ چند روز عادی بود. یعنی رقم افت فروش بیشتر از این حرفهاست. این وضعیت را هم به اوضاع نامناسب هفته پیش میشود ربط داد و هم قطع اینترنت و نبود اطلاعرسانی؛ اما اصلش این است که کتاب خواندن دل خوش میخواهد. خدا کند حال مردم خوب بشود.
@ehsanname
🔹نامزدهای بخش رمان جایزۀ ادبی جلال آلاحمد هفتۀ پیش معرفی شد، اما به خاطر شرایط فرصت بحث چندانی در موردشان پیش نیامد. فقط جناب قباد آذرآیین بود که بعد از اعلام نامزدی رمانش، خواست جایزه به نویسندگان جوان توجه کند و انتخاب نهایی از میان جوانترها باشد (ایبنا). به عنوان یکی از سه داور این بخش، به نظرم رسید خوب است گزارشی کوتاه از روند داوری بدهم.
داوران بخش رمان جایزۀ جلال امسال (که با تایید هیأت علمیِ جایزه انتخاب شدند) من (احسان رضایی) و دو نویسندۀ صاحبنام کشورمان آقای شهریار عباسی و هادی خورشاهیان هستیم. برای داوری ۲۳۲ رمان منتشرشده در سال ۱۳۹۷ را در اختیار داشتیم. داوریها حدود یک ماه طول کشید و در چهار جلسۀ گروهی در مورد آثار بحث و بررسی انجام شد. در نهایت با تصمیم جمعی به فهرستی از ۶ کتاب به عنوان نامزد رسیدیم. به گمانم این فهرست، انتخابهای مناسب و قابل دفاعی است. آثاری که پلات و پیرنگ محکمتری نسبت به باقی رمانهای مورد بررسی داشتند و در شخصیتپردازی (ضعف اصلی اغلب رمانها) موفقتر بودند. طبق آییننامه اجرایی جایزه، انتخاب نهایی از بین این نامزدها با رأی داوران بخش رمان، دبیر جایزه (که این دوره بر عهدۀ دوست عزیز آقای محمدرضا شرفی خبوشان است) و یکی از اعضای هیأت علمی انجام میشود. فهرست نامزدهای اعلامی (به ترتیب الفبایی) از این قرار است:
📗بیکرانگی (مهدی ابراهیمی لامع، نشر نیماژ)
📒دور زدن در خیابان یکطرفه (محمدرضا مرزوقی، نشر ثالث)
📕روزها و رویاها (پیام یزدانجو، نشر چشمه)
📘فوران (قباد آذرآیین، انتشارات هیلا)
📓ما را با برف نوشتهاند (نسیم توسلی، نشر آگه)
📔وضعیت بیعاری (حامد جلالی، انتشارات شهرستان ادب)
@ehsanname
داوران بخش رمان جایزۀ جلال امسال (که با تایید هیأت علمیِ جایزه انتخاب شدند) من (احسان رضایی) و دو نویسندۀ صاحبنام کشورمان آقای شهریار عباسی و هادی خورشاهیان هستیم. برای داوری ۲۳۲ رمان منتشرشده در سال ۱۳۹۷ را در اختیار داشتیم. داوریها حدود یک ماه طول کشید و در چهار جلسۀ گروهی در مورد آثار بحث و بررسی انجام شد. در نهایت با تصمیم جمعی به فهرستی از ۶ کتاب به عنوان نامزد رسیدیم. به گمانم این فهرست، انتخابهای مناسب و قابل دفاعی است. آثاری که پلات و پیرنگ محکمتری نسبت به باقی رمانهای مورد بررسی داشتند و در شخصیتپردازی (ضعف اصلی اغلب رمانها) موفقتر بودند. طبق آییننامه اجرایی جایزه، انتخاب نهایی از بین این نامزدها با رأی داوران بخش رمان، دبیر جایزه (که این دوره بر عهدۀ دوست عزیز آقای محمدرضا شرفی خبوشان است) و یکی از اعضای هیأت علمی انجام میشود. فهرست نامزدهای اعلامی (به ترتیب الفبایی) از این قرار است:
📗بیکرانگی (مهدی ابراهیمی لامع، نشر نیماژ)
📒دور زدن در خیابان یکطرفه (محمدرضا مرزوقی، نشر ثالث)
📕روزها و رویاها (پیام یزدانجو، نشر چشمه)
📘فوران (قباد آذرآیین، انتشارات هیلا)
📓ما را با برف نوشتهاند (نسیم توسلی، نشر آگه)
📔وضعیت بیعاری (حامد جلالی، انتشارات شهرستان ادب)
@ehsanname
احساننامه
📚 ضرر کتاب و نشر: حداقل ۳میلیارد تومان @ehsanname هفته گذشته، اول قرار بود هفتۀ کتاب و کتابخوانی باشد که شد هفتۀ اعتراض و اغتشاش و قطعی اینترنت. این وضعیت احوال کتاب را هم تحت تأثیر قرار داد. بعضی برنامههای کتابی (مثل اختتامیه جایزه ادبی جلال) لغو شد. در…
🖥 وضعیت کتابفروشیهای اینترنتی در زمان قطعی اینترنت چطور بود؟ ایسنا مصاحبهای با چند سایت و اپلیکیشن فروش اینترنتی کتاب داشته. در این مصاحبهها مدیر اجرایی شهر کتاب آنلاین گفته در هفته گذشته ۶۵ درصد کاهش فروش داشتهاند. مسئول بخش فروش ۳۰بوک گفته با وجود اطلاعرسانی پیامکی، تقریباً ۳۰ درصد کاهش فروش داشتهاند. اما مدیر کتابخوان طاقچه گفته افزایش فروش داشتهاند چون «مردم عادت کردهاند به مجموعههای اینترنتی محتوایی و سرگرمی سر بزنند.» به این صورت.
@ehsanname
@ehsanname
Khaneham abrist
Nima (Shamlou)
🎧 «خانهام ابریست ...» شعر نیما با صدای #احمد_شاملو از آلبوم «شعر نیما یوشیج» با موسیقی احمد پژمان (۱۳۵۱) @ehsanname