🔺دو طرح جلد برای «اولیور توئیست» دیکنز، از محمد تجویدیِ مینیاتوریست (راست) و صادق صندوقیِ نقاش (چپ). الیور توئیست دهه سی به ایران آمد و ترجمههای مسعود برزین با نام «پسر یتیم» (کانون معرفت، ۱۳۳۳) و یوسف قریب با عنوان «ماجراهای اولیور توایست» (کتابخانه گوتمبرگ ،۱۳۳۷) قدیمیترین ترجمههای این اثر معروف هستند. ماهنامۀ معروف «سخن» نقدی بر ترجمۀ اول (ترجمۀ برزین) منتشر کرد که جزو قدیمیترین نمونههای نقد ترجمه است @ehsanname
🔺در جریان موج تقبیح جهانیِ نژادپرستی، یک جایزه ادبی انگلیسی نامزدهای نهایی خود را از نویسندگان سیاهپوست انتخاب کرد. جایزه ۱۰هزار پوندی «دزموند الیوت» ویژۀ نویسندگان کتاب اولی انگلیسی است. دزموند الیوت ناشری بود که در یک یتیمخانه ایرلندی بزرگ شد و سال ۱۹۴۷ در ۱۶سالگی با دو پوند در جیب، راهی انگلیس شد تا در یک نشر کار کند. الیوت موفق شد در ۱۹۶۰ انتشارات خودش را تأسیس کند. الیوت ۲۰۰۳ مرد و طبق وصیتش برای کمک به نویسندگان نوقلم، از سال ۲۰۰۷ جایزهای به نامش راه افتاده @ehsanname
📖 این هفته مجموعه شعر «طفلی به نام شادی» هم به بازار آمد، سومین مجموعه از اشعار استاد دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی. این دفتر شعر از چند جهت اهمیت دارد. اول اینکه این کتاب مجموعه اشعار یکی از معروفترین اساتید حال حاضر ادبیات است و با اینکه در مورد خیلیها اشتغالات ادبی باعث توجه به فرم و تکنیک و درنتیجه تصنعی شدن شعر میشود، در مورد دکتر کدکنی این اتفاق نیفتاده و به گواه حضور بسیاری از اشعارش در حافظۀ جمعی ما، او شاعر درجه یکی هم هست. دیگر اینکه بعد از ۲۳ سال مجموعهٔ شعر تازهای از دکتر کدکنی منتشر شده. دکتر کدکنی در سالهای پیس از انقلاب، از ۴۴ تا ۵۶، هفت دفتر شعر منتشر کرده بود که سال ۷۶ تمام این هفت دفتر در یک مجموعه با عنوان «آیینهای برای صداها» منتشر شد. همان سال مجموعه «هزارهٔ دوم آهوی کوهی» هم نشر شد که اشعار ۵۶ تا ۷۶ را شامل بود. مجموعه «طفلی به نام شادی» سومین مجموعهٔ اشعار دکتر کدکنی است و حاصل بیست سال اخیر و بخصوص اشعاری که استاد در سالهای تدریس در خارج از ایران، در پرینستون و آکسفورد و لیدن و توکیو سروده است. بر روی جلد آمده این مجموعه از پنج دفتر شعر تشکیل شده و در متن کتاب هم هر از چندی، صفحهای تیرهتر به عنوان شروع یکی از این دفترها مشخص شده. هرچند توزیع اشعار در این دفترها به ترتیب زمانی یا مکان سرودن نیست و چندان مشخص نیست که این تقسیمبندی بر چه اساسی است و دفترهای شعری که قبلاً به شکل مستقل منتشر نشده بودند، چرا اینجا مشخص شدهاند. به هر حال، کتاب «طفلی به نام شادی» شامل ۲۴۷ قطعه شعر در قالبهای مختلف قصیده و غزل و رباعی و نیمایی است. در مقدمۀ کوتاه کتاب، دکتر به طعنه نوشته: «در تمام مدّتِ شاعریِ من - که عمری شصت و چند ساله دارد - من همچنان آدم عقبماندهای باقی ماندهام که نه وزن را رها کردهام و نه قافیه را و نه معنی را، نه عشق را و نه تأمّلاتِ وجودی را و نه ایران را. برای اثباتِ عقبماندگیِ یک شاعر سندی استوارتر ازین میتوان یافت؟ آنهم در مملکتی که عقل اکثریتِ مردم آن به چشمشان است!» در ادامۀ این مقدمه هم دکتر از «منتقدانِ رَهنشناس» گله کرده و اینکه داوری نهایی شعر با جامعه و بخصوص جامعۀ آینده است و «ورَمِ ایدئولوژیک» که بخوابد، معلوم میشود وزن هر شعر چقدر است و اینکه خود استاد به اشاراتش از این و آن ارجاع داده و «من تحت تأثیر تمام شعرای کره زمینم» و انتقادی هم به تعطیلی رشتۀ ادبیات تطبیقی. اما هرچه این مقدمۀ ۴صفحهای تند و تیز و پرگلایه است، اشعار کتاب گرم و دلنشین و سرشار از عاطفه هستند و حجم زیادی از آنها، عاشقانهاند. هرچند تعداد اخوانیهها (شعرهایی در ستایش دوستان) هم کم نیست. بررسی و معرفی تمام اشعار این دفتر، فرصت بیشتری میخواهد و اینجا فقط یک رباعی از این مجموعه نقل میکنم، مشت نمونۀ خروار:
بیهوده مگو که دوش حیران شدهای
سرحلقۀ عاشقان دوران شدهای
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شدهای
@ehsanname
بیهوده مگو که دوش حیران شدهای
سرحلقۀ عاشقان دوران شدهای
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شدهای
@ehsanname
➖در مواردی که از یک اثر ترجمههای متعدد وجود دارد بهترین روش انتخاب، مقایسه چند پاراگراف مختلف از متن این ترجمهها با همدیگر است. اینجا برایتان شروع «داستان دو شهر» دیکنز را با پنج ترجمه مختلف آوردهایم. پاراگراف ابتدایی این رمان، یکی از معروفترین افتتاحیههای رمانهاست که در آن دیکنز با طنز خاص خودش، اوضاع زمان وقوع داستان (سال ۱۷۷۵ میلادی) را توصیف کرده و طعنهای به روزگار خودش میزند. نکتۀ اصلی متن ساختارهای متقارن/متضاد آن است که در نهایت باعث شده نظر همه دربارۀ آن روزگار با صفت تفضیلی (مثل بهترین یا بدترین) باشد. متن ۵ ترجمه مختلف از این پاراگراف را ببینید، با این توضیحات که ترجمۀ کاردان، اولین ترجمه از این رمان است. ابراهیم یونسی ترجمههای دیگری هم از دیکنز دارد (در زندان بعد از ۲۸مرداد «آرزوهای بزرگ» را ترجمه کرد). مهرداد نبیلی از دخالت ویراستار در ترجمهاش شاکی بود. مترجمان دیگری هم این اثر را ترجمه کردهاند که ترجمههای مینو مشیری، مهدی سحابی و نوشین ابراهیمی مشهور است، اما ترجمۀ آنها از متن خلاصه است.
@ehsanname
✍️Charles Dickens: It was the best of times, it was the worst of times, it was the age of wisdom, it was the age of foolishness, it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity, it was the season of Light, it was the season of Darkness, it was the spring of hope, it was the winter of despair, we had everything before us, we had nothing before us, we were all going direct to Heaven, we were all going direct the other way – in short, the period was so far like the present period, that some of its noisiest authorities insisted on its being received, for good or for evil, in the superlative degree of comparison only.
🔹محمدامین کاردان (۱۳۳۵): بهترین اوقات و بدترین اوقات بود. قرن عقل و قرن جنون بود. عصر ایمان و عصر بیایمانی بود. دوران نور و دوران ظلمت بود. بهار امید و زمستان ناامیدی بود. وعدۀ همه چیز را به ما داده، همه چیز را از ما دریغ داشته بودند. به سوی خداوند میرفتیم و از او روی برمیگرداندیم. خلاصه، این عصر چنان به عصر ما کمشباهت بود که بعضی از مقامات مقتدر آن دوره خوب یا بد، آن عصر را فقط با وجه تفضیلی تشریح میکردند.
🔸ابراهیم یونسی (۱۳۴۶): بهترین روزگار و بدترین ایام بود. دوران عقل و زمان جهل بود. روزگار اعتقاد و عصر بیباوری بود. موسم نور و ایام ظلمت بود. بهار امید بود و زمستان ناامیدی. همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود. همه به سوی بهشت میشتافتیم و همه در جهت عکس رَه میسپردیم - الغرض، آن دوره چنان به عصر حاضر شبیه بود که بعضی مقامات جنجالی آن، اصرار داشتند در این که مردم باید این وضع را، خوب یا بد، در سلسله مراتب قياسات، فقط با درجه عالی بپذیرند.
🔹ابوالفتح امام (۱۳۶۲): بهترین زمانها بود. بدترین زمانها بود. قرن حکمت و دانش بود. قرن دیوانگی و جهالت بود. عصر ایمان و دیانت بود. عصر بیایمانی و بیدینی بود. فصل روشنایی و نور بود. فصل تاریکی و سیاهی بود. بهار امید بود. خزان نومیدی و حرمان بود. ما همه چیز در مقابل خود داشتیم. ما هیچ چیز در مقابل خود نداشتیم. همه با هم مستقیماً به سوی بهشتِ کامرانی روان بودیم. همه با هم مستقیماً راه معکوس میسپردیم - خلاصه آن دوره بهقدری شبیه دورۀ فعلی بود، که برخی از پرسروصداترين زمامداران را اصرار بر این بود که هنگام قیاس بد و نیک آن زمان فقط باید صفت تفضیلی استعمال شود.
🔸مهرداد نبیلی (۱۳۸۱): بهترین اعصار بود، بدترین اعصار بود. دوره فرزانگی بود، دوره نابخردی بود. زمان ایمان بود، زمان انکار بود. موسم روشنایی بود، موسم تاریکی بود. بهار امید بود، زمستان ناامیدی بود. آینده نوید کامکاری میداد، آینده جز بر شکست دلالت نداشت. همه یکسر رو به سوی بهشت بودیم، همه یکجهت راه به جانب دیگر داشتیم. کوتاه سخن آن که دورانی چندان همانند روزگار کنونی، که پارهای از پر هیاهوترین مراجع روز مصرانه خواستار این بودند که جملگان، در تأیید یا تکذیب، جز به مبالغه از آن یاد نکنند.
🔹سیدجلیل شاهری لنگرودی (۱۳۹۶): بهترین زمانها بود، و بدترین ایام. عصر خرد بود، و روزگار نادانی. دوره اعتقاد بود، و عهد ناباوری. موسم نور بود، و فصل تاریکی. بهار امید بود، و زمستان ناامیدی. همه چیز پیش روی داشتیم، و هیچ چیز در برابر نداشتیم. همه مستقیم به بهشت میرفتیم، و همه در سویی مخالف آن رَه میسپردیم. خلاصه، دورهای بود چنان شبیه روزگار امروز، که بعضی از جنجالیترین مقامات پای میفشردند که این عصر -خوب یا بد- در مقام مقایسه، فقط به عالیترین شکل پذیرفته شود.
@ehsanname
➖این هم از شوخیهای فضای مجازی: عنوان و شروع «داستان دو شهر» به زبان ایموجیها
📖 2️⃣ 🏙
😄⌚️😭⌚️⌛️🧠⌛️🤡
@ehsanname
✍️Charles Dickens: It was the best of times, it was the worst of times, it was the age of wisdom, it was the age of foolishness, it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity, it was the season of Light, it was the season of Darkness, it was the spring of hope, it was the winter of despair, we had everything before us, we had nothing before us, we were all going direct to Heaven, we were all going direct the other way – in short, the period was so far like the present period, that some of its noisiest authorities insisted on its being received, for good or for evil, in the superlative degree of comparison only.
🔹محمدامین کاردان (۱۳۳۵): بهترین اوقات و بدترین اوقات بود. قرن عقل و قرن جنون بود. عصر ایمان و عصر بیایمانی بود. دوران نور و دوران ظلمت بود. بهار امید و زمستان ناامیدی بود. وعدۀ همه چیز را به ما داده، همه چیز را از ما دریغ داشته بودند. به سوی خداوند میرفتیم و از او روی برمیگرداندیم. خلاصه، این عصر چنان به عصر ما کمشباهت بود که بعضی از مقامات مقتدر آن دوره خوب یا بد، آن عصر را فقط با وجه تفضیلی تشریح میکردند.
🔸ابراهیم یونسی (۱۳۴۶): بهترین روزگار و بدترین ایام بود. دوران عقل و زمان جهل بود. روزگار اعتقاد و عصر بیباوری بود. موسم نور و ایام ظلمت بود. بهار امید بود و زمستان ناامیدی. همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود. همه به سوی بهشت میشتافتیم و همه در جهت عکس رَه میسپردیم - الغرض، آن دوره چنان به عصر حاضر شبیه بود که بعضی مقامات جنجالی آن، اصرار داشتند در این که مردم باید این وضع را، خوب یا بد، در سلسله مراتب قياسات، فقط با درجه عالی بپذیرند.
🔹ابوالفتح امام (۱۳۶۲): بهترین زمانها بود. بدترین زمانها بود. قرن حکمت و دانش بود. قرن دیوانگی و جهالت بود. عصر ایمان و دیانت بود. عصر بیایمانی و بیدینی بود. فصل روشنایی و نور بود. فصل تاریکی و سیاهی بود. بهار امید بود. خزان نومیدی و حرمان بود. ما همه چیز در مقابل خود داشتیم. ما هیچ چیز در مقابل خود نداشتیم. همه با هم مستقیماً به سوی بهشتِ کامرانی روان بودیم. همه با هم مستقیماً راه معکوس میسپردیم - خلاصه آن دوره بهقدری شبیه دورۀ فعلی بود، که برخی از پرسروصداترين زمامداران را اصرار بر این بود که هنگام قیاس بد و نیک آن زمان فقط باید صفت تفضیلی استعمال شود.
🔸مهرداد نبیلی (۱۳۸۱): بهترین اعصار بود، بدترین اعصار بود. دوره فرزانگی بود، دوره نابخردی بود. زمان ایمان بود، زمان انکار بود. موسم روشنایی بود، موسم تاریکی بود. بهار امید بود، زمستان ناامیدی بود. آینده نوید کامکاری میداد، آینده جز بر شکست دلالت نداشت. همه یکسر رو به سوی بهشت بودیم، همه یکجهت راه به جانب دیگر داشتیم. کوتاه سخن آن که دورانی چندان همانند روزگار کنونی، که پارهای از پر هیاهوترین مراجع روز مصرانه خواستار این بودند که جملگان، در تأیید یا تکذیب، جز به مبالغه از آن یاد نکنند.
🔹سیدجلیل شاهری لنگرودی (۱۳۹۶): بهترین زمانها بود، و بدترین ایام. عصر خرد بود، و روزگار نادانی. دوره اعتقاد بود، و عهد ناباوری. موسم نور بود، و فصل تاریکی. بهار امید بود، و زمستان ناامیدی. همه چیز پیش روی داشتیم، و هیچ چیز در برابر نداشتیم. همه مستقیم به بهشت میرفتیم، و همه در سویی مخالف آن رَه میسپردیم. خلاصه، دورهای بود چنان شبیه روزگار امروز، که بعضی از جنجالیترین مقامات پای میفشردند که این عصر -خوب یا بد- در مقام مقایسه، فقط به عالیترین شکل پذیرفته شود.
@ehsanname
➖این هم از شوخیهای فضای مجازی: عنوان و شروع «داستان دو شهر» به زبان ایموجیها
📖 2️⃣ 🏙
😄⌚️😭⌚️⌛️🧠⌛️🤡
Forwarded from بریدهها و برادهها
#پیشنهادعکس
محمود درویش و نزار قبانی، رو در روی هم در بغداد
عکاس هم شربل داغر، شاعر و منتقد ادبی مشهور لبنانی
محمود درویش و نزار قبانی، رو در روی هم در بغداد
عکاس هم شربل داغر، شاعر و منتقد ادبی مشهور لبنانی
احساننامه
🔺آیا آثار علمی-تخیلی میتوانند پیشرفتهای علمی یا وقایع بعدی جهان را حدس بزنند؟ نمونهای که این روزها سوژۀ توییتر شده، حضور یک ویروس مشابه کرونا در رمانی برای ۴۰ سال پیش است. رمان «چشمان تاریکی» توسط دین کونتز، نویسنده پرفروش آمریکایی سال ۱۹۸۱ نوشته و در آن…
🔺اوایل همهگیری کرونا (فوریه/اسفند) بود که توجه کاربران فضای مجازی به رمان علمی-تخیلی «چشمان تاریکی» اثر دین کونتزِ آمریکایی جلب شد که سال ۱۹۸۱ نوشته و در آن به ویروس مرگباری با نام ووهان-۴۰۰ به عنوان سلاح بیولوژیک اشاره شده است. خیلی زود فهمیدیم که هم مشخصات ویروس آن داستان با covid19 متفاوت است، هم اینکه اصلاً در چاپهای اول رمان، اسم ویروس گورکی-۴۰۰ و محصول روسیه بوده که بعد از جنگ سرد، داستان عوض شده. عجیب است که روی جلد ترجمۀ رمان، این تبلیغ درج شده: کتابی که ۴۰ سال پیش شیوع ویروس کرونا را پیشگویی کرده بود! @ehsanname
📚مشهورترین رمانهایی که به روایت رنج سیاهپوستان آمریکایی پرداختهاند:
🔹کلبه عمو تام (هریت بیچر استو، ۱۸۵۲): از بین بردههای یک مزرعه، جورج و همسرش الیزا موفق به فرار به سمت شمال میشوند. تام اما میماند و چند ارباب به خود میبیند و عاقبت وقتی جورج به او میرسد که در حال جان دادن است. انتشار این رمان تأثیر زیادی در نهضت لغو بردهداری و جنگ داخلی آمریکا داشت.
🔸دوازده سال بردگی (سالومون نورثاب، ۱۸۵۳): دو سفیدپوست، مرد سیاه آزادی را برای کمک با خود میبرند، اما او را بیهوش کرده و بهعنوان برده میفروشند. نورثاپ به هوش که آمد، خود را در در غل و زنجیر دید و ۱۲ سال بعد را در یک مزرعه پنبه بردگی کرد تا بالاخره به کمک دوستانش آزاد شد. روایت خاطرات او هم جزو مستندات طرفداران لغو بردگی بود. اقتباس سینمایی این کتاب در ۲۰۱۳ ساخته شد.
🔹ماجراهای هاکلبری فین (مارک تواین، ۱۸۸۴): این رمان دنبالۀ «ماجراهای تام سایر» است. هاک، دوست تام، بعد از اینکه پدر دائم الخمرش برمیگردد، از دست او فرار میکند و همراه با برده سیاهی به اسم جیم، تلاش میکنند راهی برای رسیدن جیم به آزادی پیدا کنند.
🔸کشتن مرغ مقلد (هارپر لی، ۱۹۶۰): وکیل سفیدپوستی به نام اتیکاس فینچ، دفاع از جوان سیاهپوستی به نام تام رابینسون را بر عهده میگیرد که در یک شهر سرشار از تعصب نژادی متهم به تجاوز به یک دختر سفیدپوست شده. فیلم اقتباسی از روی این اثر، یکی از محبوبترین فیلمهای تاریخ سینما است.
🔹آبیترین چشم (تونی موریسون، ۱۹۷۰): پکولا ، یک دختر سیاهپوست، هر روز برای داشتن چشم آبی به درگاه خدا دعا میکند تا دیگر به خاطر پوست تیره، موهای مجعد و چشمهای قهوهایش مورد تمسخر باقی بچهها نباشد. اولین رمان تونی موریسون، صدای قدرتمند سیاهپوستان و برندۀ نوبل ادبی ۱۹۹۳.
🔸ریشهها (آلکس هیلی، ۱۹۷۶): روایت زندگی شش نسل سیاهپوست که جد آنها «کونتا کینته» را تاجرهای برده از گامبیا میدزدند و به آمریکا میبرند و میفروشند. او آنجا ازدواج میکند و صاحب فرزندی میشود و این دختر به ارباب حیوانصفتی فروخته میشود و .. همین طور ماجراهای سیاهان ادامه دارد تا به خود نویسنده میرسد.
🔹دلبند (تونی موریسون، ۱۹۹۸): داستان یک زن سیاهپوست که ترجیح میدهد دخترش را بکشد تا او دیگر رنج بردگی را نکشد. از روی این رمان تکاندهنده، فیلمی ساخته شد که اُپرا وینفری نقش اصلی آن را بازی کرد.
🔸دنیای آشنا (ادوارد پیجونز، ۲۰۰۳): یک ارباب سیاهپوست که خودش برده به دنیا آمده بوده ولی حالا اربابی است با یک مزرعه ۵۰ هکتاری و ۳۳ برده دارد و ارباب سیاه، همانطوری با بردههایش برخورد میکند که ارباب سفیدپوستش با او برخورد میکرد. این داستان برندۀ پولیتزر شد.
🔹راهآهن زیرزمینی (کالسن وایتهد، ۲۰۱۶): عنوان «راهآهن زیرزمینی» به شبکهای از راههای مخفی و خانههای امن در ایالات متحده گفته میشد که در قرن نوزدهم بردگان سیاه و متحدانشان برای فرار به ایالتهای شمالی و کانادا از آنها استفاده میکردند. این رمان که جایزه پولیتزر هم برد، ماجرای فرار یک بردۀ زن است.
🔸نفرتی که تو میکاری (آنجی توماس، ۲۰۱۷): دختر نوجوان سیاهپوستی به اسم استار کارتر دارد همراه دوستش خلیل از مهمانی برمیگردد که پلیس در خیابان آنها را متوقف میکند و شروع به سوال و جواب میکند. آنها به خاطر شک به مواد مخدر و در پی یک درگیری خیلی ساده، به خلیل شلیک میکنند. استار در ادامه داستان تلاش میکند که حق دوستش را از قانون بگیرد. / یادداشت احسان رضایی در روزنامه اعتماد
@ehsanname
🔻صحنۀ دعا خواندن بردگان، از چاپ اول «کلبۀ عمو تام»
🔹کلبه عمو تام (هریت بیچر استو، ۱۸۵۲): از بین بردههای یک مزرعه، جورج و همسرش الیزا موفق به فرار به سمت شمال میشوند. تام اما میماند و چند ارباب به خود میبیند و عاقبت وقتی جورج به او میرسد که در حال جان دادن است. انتشار این رمان تأثیر زیادی در نهضت لغو بردهداری و جنگ داخلی آمریکا داشت.
🔸دوازده سال بردگی (سالومون نورثاب، ۱۸۵۳): دو سفیدپوست، مرد سیاه آزادی را برای کمک با خود میبرند، اما او را بیهوش کرده و بهعنوان برده میفروشند. نورثاپ به هوش که آمد، خود را در در غل و زنجیر دید و ۱۲ سال بعد را در یک مزرعه پنبه بردگی کرد تا بالاخره به کمک دوستانش آزاد شد. روایت خاطرات او هم جزو مستندات طرفداران لغو بردگی بود. اقتباس سینمایی این کتاب در ۲۰۱۳ ساخته شد.
🔹ماجراهای هاکلبری فین (مارک تواین، ۱۸۸۴): این رمان دنبالۀ «ماجراهای تام سایر» است. هاک، دوست تام، بعد از اینکه پدر دائم الخمرش برمیگردد، از دست او فرار میکند و همراه با برده سیاهی به اسم جیم، تلاش میکنند راهی برای رسیدن جیم به آزادی پیدا کنند.
🔸کشتن مرغ مقلد (هارپر لی، ۱۹۶۰): وکیل سفیدپوستی به نام اتیکاس فینچ، دفاع از جوان سیاهپوستی به نام تام رابینسون را بر عهده میگیرد که در یک شهر سرشار از تعصب نژادی متهم به تجاوز به یک دختر سفیدپوست شده. فیلم اقتباسی از روی این اثر، یکی از محبوبترین فیلمهای تاریخ سینما است.
🔹آبیترین چشم (تونی موریسون، ۱۹۷۰): پکولا ، یک دختر سیاهپوست، هر روز برای داشتن چشم آبی به درگاه خدا دعا میکند تا دیگر به خاطر پوست تیره، موهای مجعد و چشمهای قهوهایش مورد تمسخر باقی بچهها نباشد. اولین رمان تونی موریسون، صدای قدرتمند سیاهپوستان و برندۀ نوبل ادبی ۱۹۹۳.
🔸ریشهها (آلکس هیلی، ۱۹۷۶): روایت زندگی شش نسل سیاهپوست که جد آنها «کونتا کینته» را تاجرهای برده از گامبیا میدزدند و به آمریکا میبرند و میفروشند. او آنجا ازدواج میکند و صاحب فرزندی میشود و این دختر به ارباب حیوانصفتی فروخته میشود و .. همین طور ماجراهای سیاهان ادامه دارد تا به خود نویسنده میرسد.
🔹دلبند (تونی موریسون، ۱۹۹۸): داستان یک زن سیاهپوست که ترجیح میدهد دخترش را بکشد تا او دیگر رنج بردگی را نکشد. از روی این رمان تکاندهنده، فیلمی ساخته شد که اُپرا وینفری نقش اصلی آن را بازی کرد.
🔸دنیای آشنا (ادوارد پیجونز، ۲۰۰۳): یک ارباب سیاهپوست که خودش برده به دنیا آمده بوده ولی حالا اربابی است با یک مزرعه ۵۰ هکتاری و ۳۳ برده دارد و ارباب سیاه، همانطوری با بردههایش برخورد میکند که ارباب سفیدپوستش با او برخورد میکرد. این داستان برندۀ پولیتزر شد.
🔹راهآهن زیرزمینی (کالسن وایتهد، ۲۰۱۶): عنوان «راهآهن زیرزمینی» به شبکهای از راههای مخفی و خانههای امن در ایالات متحده گفته میشد که در قرن نوزدهم بردگان سیاه و متحدانشان برای فرار به ایالتهای شمالی و کانادا از آنها استفاده میکردند. این رمان که جایزه پولیتزر هم برد، ماجرای فرار یک بردۀ زن است.
🔸نفرتی که تو میکاری (آنجی توماس، ۲۰۱۷): دختر نوجوان سیاهپوستی به اسم استار کارتر دارد همراه دوستش خلیل از مهمانی برمیگردد که پلیس در خیابان آنها را متوقف میکند و شروع به سوال و جواب میکند. آنها به خاطر شک به مواد مخدر و در پی یک درگیری خیلی ساده، به خلیل شلیک میکنند. استار در ادامه داستان تلاش میکند که حق دوستش را از قانون بگیرد. / یادداشت احسان رضایی در روزنامه اعتماد
@ehsanname
🔻صحنۀ دعا خواندن بردگان، از چاپ اول «کلبۀ عمو تام»
➖احسان رضایی: خبر درگذشت نگهبان یک شرکت نفتی که خودش را از چاه نفتی در هویزه آویخت، همه ما را متأثر کرد. البته میدانیم که خودکشی، نتیجۀ فقط یک عامل یا حادثه نیست و معمولاً ترکیب پیچیدهای از عوامل روحی و جسمی و خانوادگی و باقی فشارهای زندگی است که فرد را به این سمت میبرد. اما باز هم مرگ نمادین این جوان، توجهها را به معیشت کارگران و بخصوص آنهایی که بر سر خوان نعمت نفت کارگری میکنند جلب کرد. چنین تاملاتی در ادبیات داستانی ما هم پیشینه و سابقه دارد. هرچند تعداد این آثار چندان زیاد نیست. چند موردی را که خواندهام و به یاد دارم، معرفی میکنم.
📔همسایهها (احمد محمود، ۱۳۵۳): راوی اصلی این رمان، خالد است و رمان روایت تحول زندگی او، از یک نوجوان به یک مبارز سیاسی. با این حال تصویرها و خردهروایتهایی که این رمان از اهالی شهر، مراجعان به قهوهخانه و زندانیهایی که خالد در دورۀ زندان با آنها آشنا شده به دست میدهد، یکی از زندهترین تصاویر دربارۀ طبقات فرودست جامعه بخصوص کارگران صنعت نفت و نقش آنها در در حرکت ملی شدن نفت است. داستان این رمان در نهایت با کودتای ۲۸ مرداد به پایان میرسد، هرچند در کل رمان هیچ وقت وقایع سیاسی بهطور مستقیم به چشم نمیخورد و بازتاب آن در زندگی مردم دیده میشود.
📗بوی خوش آویشن (فرهاد کشوری، ۱۳۷۲): کتاب مجموعۀ ۹ داستان است که همگی دربارۀ زندگی کارگران شرکت نفت قبل از انقلاب است که زیر دست آمریکاییها کار میکنند؛ کارگرانی که از ترس اخراج جرئت کوچکترین اعتراضی ندارند و حتی گاهی مجبور میشوند رفقایشان را بفروشند تا کار خود را از دست ندهند. داستانها اغلب پایانی دردناک دارند. فرهاد کشوری خود اهل خوزستان و مسجدسلیمان است و جغرافیای خشن جنوب و آدمهای زحمتکش آن را بهخوبی در این کتاب بازتاب داده.
📕اندکی سایه (احمد بیگدلی، ۱۳۸۴): نویسنده که خودش فرزند یکی از کارگران نفت در شهر کوچک آغاجاری بوده، در رمان فرمگرایش به روایت اعتصاب کارگران نفت در این شهر میپردازد که در جریانش عدهای کشته و زخمی میشوند. یکی از دو شخصیت اصلی رمان، نگهبان شرکت نفت است که زمانی خودش در خدمت اربابهاست و یک بار به بهانه سرقت انبار، کپرهای مردم را به آتش میکشد تا ترفیع بگیرد. ولی بعد از این کار توبه میکند و حتی دست به خودسوزی و زخمی کردن مستر مایکل انگلیسی میزند و برایش مشکلاتی پیش میآید. این رمان جایزه کتاب سال را هم برنده شد.
📙فوران (قباد آذرآیین، ۱۳۹۷): نویسندۀ مسجدسلیمانی، در این اثر زندگی سه نسل از یک خانواده را تعریف میکند؛ روایتی هزار و یک شبی که در واقع تاریخ نفت جنوب را به تصویر میکشد. شخصیت اصلی داستان، یک گارگر نفتی سالخورده است که در آخرین شب زندگیاش در بیمارستان شرکت نفت داستان زندگی خودش را برای پرستارش بازگو میکند. کتاب جزئیات زیادی از زندگی این کارگران دارد، چیزهایی مثل زندگی ۱۲ نفر در یک خانه کوچک. / اعتماد
@ehsanname
📔همسایهها (احمد محمود، ۱۳۵۳): راوی اصلی این رمان، خالد است و رمان روایت تحول زندگی او، از یک نوجوان به یک مبارز سیاسی. با این حال تصویرها و خردهروایتهایی که این رمان از اهالی شهر، مراجعان به قهوهخانه و زندانیهایی که خالد در دورۀ زندان با آنها آشنا شده به دست میدهد، یکی از زندهترین تصاویر دربارۀ طبقات فرودست جامعه بخصوص کارگران صنعت نفت و نقش آنها در در حرکت ملی شدن نفت است. داستان این رمان در نهایت با کودتای ۲۸ مرداد به پایان میرسد، هرچند در کل رمان هیچ وقت وقایع سیاسی بهطور مستقیم به چشم نمیخورد و بازتاب آن در زندگی مردم دیده میشود.
📗بوی خوش آویشن (فرهاد کشوری، ۱۳۷۲): کتاب مجموعۀ ۹ داستان است که همگی دربارۀ زندگی کارگران شرکت نفت قبل از انقلاب است که زیر دست آمریکاییها کار میکنند؛ کارگرانی که از ترس اخراج جرئت کوچکترین اعتراضی ندارند و حتی گاهی مجبور میشوند رفقایشان را بفروشند تا کار خود را از دست ندهند. داستانها اغلب پایانی دردناک دارند. فرهاد کشوری خود اهل خوزستان و مسجدسلیمان است و جغرافیای خشن جنوب و آدمهای زحمتکش آن را بهخوبی در این کتاب بازتاب داده.
📕اندکی سایه (احمد بیگدلی، ۱۳۸۴): نویسنده که خودش فرزند یکی از کارگران نفت در شهر کوچک آغاجاری بوده، در رمان فرمگرایش به روایت اعتصاب کارگران نفت در این شهر میپردازد که در جریانش عدهای کشته و زخمی میشوند. یکی از دو شخصیت اصلی رمان، نگهبان شرکت نفت است که زمانی خودش در خدمت اربابهاست و یک بار به بهانه سرقت انبار، کپرهای مردم را به آتش میکشد تا ترفیع بگیرد. ولی بعد از این کار توبه میکند و حتی دست به خودسوزی و زخمی کردن مستر مایکل انگلیسی میزند و برایش مشکلاتی پیش میآید. این رمان جایزه کتاب سال را هم برنده شد.
📙فوران (قباد آذرآیین، ۱۳۹۷): نویسندۀ مسجدسلیمانی، در این اثر زندگی سه نسل از یک خانواده را تعریف میکند؛ روایتی هزار و یک شبی که در واقع تاریخ نفت جنوب را به تصویر میکشد. شخصیت اصلی داستان، یک گارگر نفتی سالخورده است که در آخرین شب زندگیاش در بیمارستان شرکت نفت داستان زندگی خودش را برای پرستارش بازگو میکند. کتاب جزئیات زیادی از زندگی این کارگران دارد، چیزهایی مثل زندگی ۱۲ نفر در یک خانه کوچک. / اعتماد
@ehsanname
📓زندهیاد محمدعلی کشاورز، کتابخوان حرفهای بود و اغلب خبرنگارانی که در این سالها برای مصاحبه و گزارش به خانۀ استاد رفتهاند از کتابخانه بزرگ او یاد کردهاند. استاد در یک مصاحبه (با مریم ناظران، روزنامه هنرمند، ویژهنامه نوروز ۹۶) این دو کتاب را برای خواندن پیشنهاد داده بود: کتاب «سازمان پرورش افکار و هنرستان هنرپیشگی» (محل تحصیل خود کشاورز) نوشته جلال ستاری برای جوانهای علاقمند به فعالیت در زمینۀ هنر؛ و کتاب «زنان شاهنامه» دکتر جلال خالقی مطلق برای عموم: «توصیه میکنم حتما این کتاب را بخوانید و ببینید فردوسی در آن عصر چه توجه ویژهای به بانوان داشته است.» @ehsanname
🔹استاد نجیب مایل هروی، از اساتید ادبیات فارسی است که ۱۳۵۰ از هرات به ایران آمده، در مشهد تحصیل کرده، ازدواج کرده، کتاب منتشر کرده، بارها از پژوهشهایش تقدیر شده و ۵ دهه است که با اغلب نهادهای پژوهشی ادبی همکاری دارد. او یکی از چند استاد برجسته در حوزۀ شناسایی نسخ خطی و کهن فارسی است. بیشتر از صد متن کهن زبان فارسی، بیشتر در حوزۀ ادبیات عرفانی را تصحیح و منتشر کرده تا از فراموشی و نابودی نجات پیدا کنند. بعد از طالبان و نگارش قانون اساسی جدید افغانستان هم مایل هروی تلاش فراوانی کرد تا فارسی در این کشور زبان رسمی شود. با این حال موضوع اقامت او در ایران، ماجرایی شده. بهمن ۹۷ و با پیگیری اهل ادب، پسر او، شهاب مایل خبر داد که کمیسیون ویژۀ مجلس به استاد اقامت ۱۰ساله داده (ایسنا). سال بعد پسرش گفت ظاهراً این اقامت اعتبار چندانی ندارد و سفارت آلمان آن را قبول نکرده (خبرآنلاین). حالا هم میگویند شهاب مایل در اعتراض به مشکلات اقامتی پدرش خودسوزی کرده است (اینستاگرام شخصی). از جزئیات و انگیزه واقعی این اقدام اطلاعی نداریم، اما واقعاً اعطای شهروندی افتخاری برای یکی از خدمتگزاران زبان فارسی چیز زیادی است؟ @ehsanname
تذکره الاولیاء، ذکر امام جعفر صادق
بهروز رضوی
🎧 ذکر امام جعفر صادق(ع) از کتاب شریف «تذکرة الاولیاء» عطار، با صدای بهروز رضوی، از برنامۀ «شب روایت» رادیو فرهنگ، شهریور۸۷ @ehsanname
احساننامه
🔹استاد نجیب مایل هروی، از اساتید ادبیات فارسی است که ۱۳۵۰ از هرات به ایران آمده، در مشهد تحصیل کرده، ازدواج کرده، کتاب منتشر کرده، بارها از پژوهشهایش تقدیر شده و ۵ دهه است که با اغلب نهادهای پژوهشی ادبی همکاری دارد. او یکی از چند استاد برجسته در حوزۀ شناسایی…
🔺وزارت ارشاد اعلام کرد دولت ایران با اعطای تابعیت به استاد نجیب مایل هروی موافقت کرده. بعد از انتشار مطالبی در مورد خودسوزی پسر استاد مایل هروی، روابط عمومی ارشاد خبر داد با پیگیری این وزارت و اقدامات وزارت کشور، وزارت خارجه، و نهادهای مرتبط موضوع پذیرش تابعیت مایل هروی تایید شده و آخرین مراحل اداریاش را پشت سر میگذارد. طبق این خبر، یک بار دیگر هم مراحل اداری تابعیت طی شده بود که با عدم موافقت خانواده استاد متوقف شد. وزارت ارشاد خبر داده یک واحد مسکونی هم در اختیار استاد گذاشته شده، ولی به خاطر تابعیت هنوز سند منزل به نام ایشان نشده. وزارت ارشاد میگوید اعطای نشان درجه یک هنری به استاد مایل هروی و انتخاب او به عنوان پژوهشگر برتر در مراسم کتاب سال ۱۳۹۳ (تصویر بالا) نشان از توجه به این استاد و نیز «باورمندی عمیق نسبت به مشترکات تمدنی و فرهنگی بین دو ملت ریشهدار و همزبان ایران و افغانستان» است @ehsanname
🔹قرار است هفتۀ آینده کتاب جدیدی از ماریو بارگاس یوسا، یکی از بزرگترین نویسندگان حال حاضر جهان منتشر شود. اثری دربارۀ یک نویسندۀ بزرگ دیگر. کتاب «نیمقرن با بورخس» نشان میدهد که برخلاف آن قول معروف، روابط مربع جادویی نویسندگان آمریکای لاتین (مارکز - یوسا - فوئنتس - کورتاسار) با بورخس نه تنها بد نبوده، که آنقدر خوب هم هست که یکی از این چهار نفر، کتابی دربارۀ بورخس و آثارش بنویسد. فعلاً فقط بخشی از این کتاب منتشر شده: متن مصاحبهای که یوسا در ژوئن ۱۹۸۱ با بورخس انجام داده بود و در آن، دربارۀ علایق ادبی و دیدگاههای سیاسی بورخس حرف زدهاند. مصاحبه با این سوال یوسا شروع میشود که چرا در کتابخانۀ بورخس هیچ کتابی از آثار خودش نیست و بورخس هم جواب میدهد «من کی هستم که اسمم کنار شوپنهاور بیاید؟» و بحث از همینجا گل میاندازد و پیش میرود. یک جایی از این مصاحبه هست که یوسا از کملطفی بورخس به رماننویسها گله میکند و بورخس برای عذر آوردن، از رماننویسهای محبوبش میگوید و دو نفری پنبۀ ویلیام تکری و رمان «بازار خودفروشی» او را میزنند، و بعد وقتی یوسا از بورخس میخواهد اسم یک رماننویس را از بین بزرگترین نویسندگان محبوبش بگوید، بورخس یک جواب غیرمنتظره میدهد. این بخش از مصاحبه را که برای خودم جالبتر بود، ترجمه کردهام:
@ehsanname
❓یوسا: به من بگویید، بورخس، چیزی هست که سالهاست میخواستم از شما بپرسم. من رمان مینویسم، و همیشه از یک عبارت بسیار زیبا اما بسیار توهینآمیز برای یک رماننویس رنج بردهام، عبارتی که کمابیش به این صورت است: «لفاظی بیهودهای است آرزوی نوشتن رمان، میخواهیم در پانصد صفحه چیزی را که میشود در یک جمله بیان کرد گسترش دهیم».
➖بورخس: بله، اما این یک اشتباه است، اشتباهی که من مرتکب شدهام. تنبلی، خب؟ یا بیکفایتی.
❓یوسا: اما شما یک خوانندۀ عالی رمان و مترجم شگفتانگیز رمان بودهاید.
➖بورخس: فاقد مهارتهای اجتماعی [هستم]. رمانهای بسیار کمی خواندهام.
❓یوسا: با این حال، شما شخصی هستید که رمانها در آثار او ظاهر میشوند، اسمشان میآید یا حتی اختراع میشوند.
➖بورخس: بله، اما من توسط [ویلیام] تَکِری شکست خوردم. در عوض، دیکنز را خیلی دوست دارم.
❓یوسا: «بازار خودفروشی» خیلی کسلکننده بود.
➖بورخس: من [رمان] «پِندنیس» را میتوانم بخوانم، با سعی و تلاش، «بازار خودفروشی» را نمیتوانم.
❓یوسا: مثلاً [جوزف] کنراد، نویسندهای که شما تحسینش میکنید، آیا به رمانهای کنراد اهمیت نمیدهید؟
➖بورخس: البته که بله، به همین دلیل است که میگویم با استثنائات اندک. به عنوان مثال، موردِ هنری جیمز، که یک داستانسرای عالی و رماننویس بود، بگذارید بگویم، نوع دیگری از استعداد.
❓یوسا: اما در میان مهمترین نویسندگان برای شما، هیچ رماننویسی وجود ندارد؟
➖بورخس: ....
❓یوسا: در بین نویسندگانی که شما به عنوان بسیار مهم در نظر دارید اسم هیچ رماننویسی هم هست، یا آنها فقط شاعران و مقالهنویسان هستند؟
➖بورخس: و داستانسرایان.
❓یوسا: و داستانسرایان؟
➖بورخس: خب من فکر نمیکنم «هزار و یک شب» رمان باشد، هست؟ یک گلچین بیپایان.
@ehsanname
@ehsanname
❓یوسا: به من بگویید، بورخس، چیزی هست که سالهاست میخواستم از شما بپرسم. من رمان مینویسم، و همیشه از یک عبارت بسیار زیبا اما بسیار توهینآمیز برای یک رماننویس رنج بردهام، عبارتی که کمابیش به این صورت است: «لفاظی بیهودهای است آرزوی نوشتن رمان، میخواهیم در پانصد صفحه چیزی را که میشود در یک جمله بیان کرد گسترش دهیم».
➖بورخس: بله، اما این یک اشتباه است، اشتباهی که من مرتکب شدهام. تنبلی، خب؟ یا بیکفایتی.
❓یوسا: اما شما یک خوانندۀ عالی رمان و مترجم شگفتانگیز رمان بودهاید.
➖بورخس: فاقد مهارتهای اجتماعی [هستم]. رمانهای بسیار کمی خواندهام.
❓یوسا: با این حال، شما شخصی هستید که رمانها در آثار او ظاهر میشوند، اسمشان میآید یا حتی اختراع میشوند.
➖بورخس: بله، اما من توسط [ویلیام] تَکِری شکست خوردم. در عوض، دیکنز را خیلی دوست دارم.
❓یوسا: «بازار خودفروشی» خیلی کسلکننده بود.
➖بورخس: من [رمان] «پِندنیس» را میتوانم بخوانم، با سعی و تلاش، «بازار خودفروشی» را نمیتوانم.
❓یوسا: مثلاً [جوزف] کنراد، نویسندهای که شما تحسینش میکنید، آیا به رمانهای کنراد اهمیت نمیدهید؟
➖بورخس: البته که بله، به همین دلیل است که میگویم با استثنائات اندک. به عنوان مثال، موردِ هنری جیمز، که یک داستانسرای عالی و رماننویس بود، بگذارید بگویم، نوع دیگری از استعداد.
❓یوسا: اما در میان مهمترین نویسندگان برای شما، هیچ رماننویسی وجود ندارد؟
➖بورخس: ....
❓یوسا: در بین نویسندگانی که شما به عنوان بسیار مهم در نظر دارید اسم هیچ رماننویسی هم هست، یا آنها فقط شاعران و مقالهنویسان هستند؟
➖بورخس: و داستانسرایان.
❓یوسا: و داستانسرایان؟
➖بورخس: خب من فکر نمیکنم «هزار و یک شب» رمان باشد، هست؟ یک گلچین بیپایان.
@ehsanname
🔹استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر توانای افغانستانی که خود ساکن شهر مشهد است، در یادداشتی، اطلاعاتی از ماجراهای مربوط به استاد نجیب مایل هروی و حواشی آن منتشر کرده. خلاصه این یادداشت از این قرار است:
از دو سال پیش (تیر ۹۷) و در پی کسالتی که استاد بدان دچار شد، دشواریهای وضعیت اقامت و معیشت ایشان مورد توجه قرار گرفت. همان زمان اهدای تابعیت ایرانی به استاد مایل پیشنهاد شد، ولی ایشان بخاطر علاقه به زادگاهش، از کسب تابعیت گذشت و به گرفتن اقامت ۱۰ساله اکتفا کرد. به علاوه خانهای مسکونی برای اقامت استاد فراهم شد. (البته خانهای که در تصویبنامه هیات وزیران، اسفند ۹۷ به استاد مایل اهدا شده -تصویر زیر- به خاطر مسأله تابعیت، هنوز در اختیار ایشان نیست و ظاهراً محل سکونت فعلی استاد را شهرداری مشهد تامین کرده.) وزیر ارشاد و نماینده مشهد برای حل مشکلات استاد کمک زیادی کردند. «ولی گویا آنچه در مسیر گشایش امور استاد رخ داد، با وعدههایی که در ابتدا داده شده بود یا شاید با انتظاراتی که ایشان داشت، مطابقت کامل نداشت و این، زمینۀ نارضایتی شهاب مایل را فراهم کرده بود» که به خودسوزی او در یک ماه پیش انجامید. کاظمی در یادداشت خود با هشدار در مورد خراب شدن «بعضی پلهایی که برای بهبود مناسبات میان دو ملت کشیده میشود»، نوشته: «متأسفانه بسیاری از نخبگان مهاجر با وجود خدماتی که در عرصۀ دین، دانش و ادب به این فرهنگ مشترک کردهاند، با همین مشکلات اقامتی و گاه معیشتی مواجهند» و از مسئولان خواسته سیاست و برنامهای برای حل این مسائل داشته باشند. کاظمی تاکید کرده در همۀ موارد، نخبگان مهاجر مورد حمایت نهادها و شخصیتهای فرهنگی ایرانی بودهاند.
@ehsanname
از دو سال پیش (تیر ۹۷) و در پی کسالتی که استاد بدان دچار شد، دشواریهای وضعیت اقامت و معیشت ایشان مورد توجه قرار گرفت. همان زمان اهدای تابعیت ایرانی به استاد مایل پیشنهاد شد، ولی ایشان بخاطر علاقه به زادگاهش، از کسب تابعیت گذشت و به گرفتن اقامت ۱۰ساله اکتفا کرد. به علاوه خانهای مسکونی برای اقامت استاد فراهم شد. (البته خانهای که در تصویبنامه هیات وزیران، اسفند ۹۷ به استاد مایل اهدا شده -تصویر زیر- به خاطر مسأله تابعیت، هنوز در اختیار ایشان نیست و ظاهراً محل سکونت فعلی استاد را شهرداری مشهد تامین کرده.) وزیر ارشاد و نماینده مشهد برای حل مشکلات استاد کمک زیادی کردند. «ولی گویا آنچه در مسیر گشایش امور استاد رخ داد، با وعدههایی که در ابتدا داده شده بود یا شاید با انتظاراتی که ایشان داشت، مطابقت کامل نداشت و این، زمینۀ نارضایتی شهاب مایل را فراهم کرده بود» که به خودسوزی او در یک ماه پیش انجامید. کاظمی در یادداشت خود با هشدار در مورد خراب شدن «بعضی پلهایی که برای بهبود مناسبات میان دو ملت کشیده میشود»، نوشته: «متأسفانه بسیاری از نخبگان مهاجر با وجود خدماتی که در عرصۀ دین، دانش و ادب به این فرهنگ مشترک کردهاند، با همین مشکلات اقامتی و گاه معیشتی مواجهند» و از مسئولان خواسته سیاست و برنامهای برای حل این مسائل داشته باشند. کاظمی تاکید کرده در همۀ موارد، نخبگان مهاجر مورد حمایت نهادها و شخصیتهای فرهنگی ایرانی بودهاند.
@ehsanname
📖 رنج بازگشت
✍احسان رضایی: میگویند نقشۀ اسب چوبی برای اولیس بود. اولیس با این حقه شهر اسطورهای تروا را ویران کرد و مجازات این کار، نرسیدن به خانه و وطن خودش بود. او ده سال در دریاهای جهان سرگردان ماند و لغت نوستالژی همینجا اختراع شد؛ لغتی با معنای «رنج بازگشت» و در توصیف حال کسی که میخواهد برگردد، اما نمیتواند. هی تلاش میکند و هی به در بسته میخورد.
همه نویسندههایی که درباره نوستالژیهایشان مینویسند، تقریبا همین حال اولیس افسانه را دارند. میدانند که نمیتوانند به آن به قول مولانا «خوش حالها» برگردند، اما باز هم تلاش خودشان را میکنند. برگشتن به دنیای کودکی، کنار عزیزان درگذشته یا شهر قدیمی زادگاه یا آرزوهایی از این قبیل، غیرممکن است. اما شاید بشود با نوشتن، با توصیف، ذرهای از لذت آن ایام را دوباره زنده کرد. آنها دربارۀ خاطراتشان حرف میزنند و آرزو دارند که کلمه آن قدرت جادویی را داشته باشد که گذشتگان وعدهاش کردهاند. فرقش این است که بعضیها بلد نیستند این ذات جادویی را به دست بیاورند و چیزی نقل میکنند که نمیشود با آن ارتباط برقرار کرد، اما عده معدودی هم هستند که طوری تعریف میکنند که نه فقط خودشان، که دیگران هم در لذت آن خاطره سهیم بشوند و با «رنج بازگشت» نویسنده، همراه.
پرویز دوایی به همان دستۀ کوچکتر تعلق دارد. به گروهی که وقتی از چیزی تعریف میکنند، طوری تعریف میکنند که آدم از غصۀ ندیدن و نشناختن آن چیز، دلش میخواهد دق کند. پرویز دوایی کتابهای زیادی دارد: از «بازگشت یکهسوار» که خاطرات سینما رفتنش در تهران قدیم است تا مجموعه داستان-خاطرههایش (مثل «باغ»، «ایستگاه آبشار»، «بلوار دلهای شکسته») و حتی نامههایی که از پراگ به تهران میفرستد (مثل «درخت ارغوان»، «به خاطر باران»، «خیابان شکرچیان»). اما همۀ این کتابها یک نکته و یک حال مشترک دارند. خودتان این یک توصیف را از او ببینید: «صورتش شبیه به هیچ صورت دیگری که الان، اینجا دور و برم را که نگاه میکنم نشستهاند نبود. صورتهای حریصِ شادِ بیعلاقۀ خستۀ گرم صحبت و خنده. گرم کارهای عادی. صورتش یک تشخصی داشت، مثل اینکه به صدای زنگهای دوری گوش بدهد. یک جوری جدا بود از زمان بلافصل، و لبخند آرام و آرامبخشی سایهای بود در گوشۀ لبهایش. انگار که در کار یک شیدایی پنهانی باشد، اینطور که گاهی با بیقراریای حرکت تندی به سرش میداد، جوری که زمانه برایش تنگ شده باشد.» (از کتاب «سبزپری»)
خواندید؟ طوری کلمات را انتخاب کرده، طوری صفات مختلف را کنار هم چیده، طوری تتابع اضافات را (که معمولا از عیبهای سخن شمرده میشود) به خدمت گرفته که بعد از خواندن احساس میکنیم انگار ما هم صاحب چهره را میشناسیم و در این قضاوتها با نویسنده همنظر هستیم. نکتهاش، گمان میکنم اینجاست که او چیزهای خوب و خوشایند را تعریف میکند. نه اینکه از قصد بدیها را از ما قایم کرده باشد. نه، کلا نگاهش اینطوری است که توی هر چیزی، یک نکته خوبی پیدا کند. همینجا ببینید، میشد بگویی طرف تیک عصبی داشته و هر چند دقیقه یک بار سرش را یکوری تکان میداده. اما دوایی به جای اینکه طرف را مریض نشان بدهد، از حرکت سرش تعبیر کرده به اینکه انگار دنیا برایش کوچک بود. این حرفی است که آن آدمهایی رنج بازگشت را به خود همواره نکردهاند، هرگز درکش نمیکنند. / اعتماد
@ehsanname
✍احسان رضایی: میگویند نقشۀ اسب چوبی برای اولیس بود. اولیس با این حقه شهر اسطورهای تروا را ویران کرد و مجازات این کار، نرسیدن به خانه و وطن خودش بود. او ده سال در دریاهای جهان سرگردان ماند و لغت نوستالژی همینجا اختراع شد؛ لغتی با معنای «رنج بازگشت» و در توصیف حال کسی که میخواهد برگردد، اما نمیتواند. هی تلاش میکند و هی به در بسته میخورد.
همه نویسندههایی که درباره نوستالژیهایشان مینویسند، تقریبا همین حال اولیس افسانه را دارند. میدانند که نمیتوانند به آن به قول مولانا «خوش حالها» برگردند، اما باز هم تلاش خودشان را میکنند. برگشتن به دنیای کودکی، کنار عزیزان درگذشته یا شهر قدیمی زادگاه یا آرزوهایی از این قبیل، غیرممکن است. اما شاید بشود با نوشتن، با توصیف، ذرهای از لذت آن ایام را دوباره زنده کرد. آنها دربارۀ خاطراتشان حرف میزنند و آرزو دارند که کلمه آن قدرت جادویی را داشته باشد که گذشتگان وعدهاش کردهاند. فرقش این است که بعضیها بلد نیستند این ذات جادویی را به دست بیاورند و چیزی نقل میکنند که نمیشود با آن ارتباط برقرار کرد، اما عده معدودی هم هستند که طوری تعریف میکنند که نه فقط خودشان، که دیگران هم در لذت آن خاطره سهیم بشوند و با «رنج بازگشت» نویسنده، همراه.
پرویز دوایی به همان دستۀ کوچکتر تعلق دارد. به گروهی که وقتی از چیزی تعریف میکنند، طوری تعریف میکنند که آدم از غصۀ ندیدن و نشناختن آن چیز، دلش میخواهد دق کند. پرویز دوایی کتابهای زیادی دارد: از «بازگشت یکهسوار» که خاطرات سینما رفتنش در تهران قدیم است تا مجموعه داستان-خاطرههایش (مثل «باغ»، «ایستگاه آبشار»، «بلوار دلهای شکسته») و حتی نامههایی که از پراگ به تهران میفرستد (مثل «درخت ارغوان»، «به خاطر باران»، «خیابان شکرچیان»). اما همۀ این کتابها یک نکته و یک حال مشترک دارند. خودتان این یک توصیف را از او ببینید: «صورتش شبیه به هیچ صورت دیگری که الان، اینجا دور و برم را که نگاه میکنم نشستهاند نبود. صورتهای حریصِ شادِ بیعلاقۀ خستۀ گرم صحبت و خنده. گرم کارهای عادی. صورتش یک تشخصی داشت، مثل اینکه به صدای زنگهای دوری گوش بدهد. یک جوری جدا بود از زمان بلافصل، و لبخند آرام و آرامبخشی سایهای بود در گوشۀ لبهایش. انگار که در کار یک شیدایی پنهانی باشد، اینطور که گاهی با بیقراریای حرکت تندی به سرش میداد، جوری که زمانه برایش تنگ شده باشد.» (از کتاب «سبزپری»)
خواندید؟ طوری کلمات را انتخاب کرده، طوری صفات مختلف را کنار هم چیده، طوری تتابع اضافات را (که معمولا از عیبهای سخن شمرده میشود) به خدمت گرفته که بعد از خواندن احساس میکنیم انگار ما هم صاحب چهره را میشناسیم و در این قضاوتها با نویسنده همنظر هستیم. نکتهاش، گمان میکنم اینجاست که او چیزهای خوب و خوشایند را تعریف میکند. نه اینکه از قصد بدیها را از ما قایم کرده باشد. نه، کلا نگاهش اینطوری است که توی هر چیزی، یک نکته خوبی پیدا کند. همینجا ببینید، میشد بگویی طرف تیک عصبی داشته و هر چند دقیقه یک بار سرش را یکوری تکان میداده. اما دوایی به جای اینکه طرف را مریض نشان بدهد، از حرکت سرش تعبیر کرده به اینکه انگار دنیا برایش کوچک بود. این حرفی است که آن آدمهایی رنج بازگشت را به خود همواره نکردهاند، هرگز درکش نمیکنند. / اعتماد
@ehsanname
▪️دکتر عبدالرحیم احمدی (متولد ۱۳۰۴) ناشر و مترجم و دوست شاهرخ مسکوب که پیش از انقلاب از ایران مهاجرت کرده بود، ۱۲ خردادماه در بیخبری جامعه ادبی، در اتاوا کانادا درگذشت. (به نقل از اینستاگرام اسدالله امرایی) از ترجمههای او «خوشههای خشم» اشتاینبک (به اتفاق مسکوب) و «زندگی گالیله» برتولت برشت معروفتر بود. او بنیانگذار نشر اندیشه هم بود که ترجمه تعدادی از آثار ادبی معروف را منتشر کرد و لوگوی آن را در طرح جلد «زندگی گالیله» میبینید @ehsanname
🔺یک نقاشی از ویکتور هوگو، خالق «بینوایان» در حراجی ساتبی به قیمت ۳۷,۵۰۰ یورو (تقریباً ۷۷۲میلیون تومان) فروخته شد. (+) در این نقاشی که «عزیمت بالن» نام دارد، تصویری از یک بالن بر فراز پاریس دیده میشود که ظاهراً به محاصرۀ پاریس در جنگ ناپلئون سوم با پروس در ۱۸۷۰ مربوط است. حراج معروف ساتبی هم در ایام کرونا به شکل آنلاین برگزار میشود @ehsanname
🔺در حراج آثار هنری جهان اسلام ساتبی که ۱۸ تا ۲۰ خرداد و به شکل آنلاین برگزار شد؛ نسخۀ خطی ۱۶۰ صفحهای طلاکوب دیوان حافظ که توسط خط شیخ محمود پیربداغی در بغداد و سال ۸۶۷ قمری (۷۵ سال بعد از وفات حافظ) کتابت شده، به قیمت نهایی ۳۷۵هزار پوند (۸میلیارد و ۸۰۰میلیون تومان) فروخته شد. (+) این دیوان حافظ همان است که اخیراً توسط یک کارآگاه در آمستردام هلند کشف شد. قیمت این دیوان حافظ، بعد از یک صندوقچه معرقکاری ساخته از عاج فیل متعلق در اندلس قرن ۱۳ (که ۵۱۹هزار پوند چکش خورد) گرانترین بین آثار هنری دنیای اسلام بود @ehsanname
✍احسان رضایی: پای صحبت اهالی فرهنگ که بنشینی، همه از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانۀ مطالعه گلایه دارند که خب حرف درستی هم هست. اما چیزی که در این بحث مورد توجه قرار نمیگیرد، کیفیت تولیدات نشر ماست. متأسفانه تمام کتابهای تولیدی کیفیت یکسانی ندارند و چه بسا، بعضیهایشان هم مصداق کتابسازی هستند. بعضیهای دیگر هم فقط با آسانگیری ناشرها امکان انتشار پیدا میکنند. آثاری که باعث شلوغ شدن پیشخوان نشر و کمتر دیده شدن کتابهای خوب و خواندنی میشوند.
میخواهم یک تجربۀ شخصی را خدمتتان عرض کنم. هفته گذشته در کتابفروشی، اثری دیدم که موضوعش برایم جالب بود. نگاه کردم و دیدم ناشر هم اسم آشنایی است. اعتماد کردم و ۶۵هزار تومان وجه رایج مملکت دادم و کتاب را خریدم و آوردم خانه. اما وقتی سراغ کتاب رفتم، با چنان متن مغشوش و آشفتهای مواجه شدم که مصداق شعر خواجه شدم: «که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس!»
من اینجا فقط چهار پاراگراف ابتدایی از فصل اول این کتاب با عنوان «ایران خاستگاه علوم خفیه و مهد تمدنها» را برایتان رونویسی میکنم و توضیحاتی هم میآورم تا خودتان قضاوت کنید. مرقوم فرمودهاند:
"بر پایۀ یافتههای باستانشناسی و متون باستانی، بدون شک خاستگاه بیشتر علوم قدیم و جدید، سرزمین مقدس ایران زمین بوده است. علت این کار وجود انسانهای خلاق و اندیشمندی بوده که علوم جهانی را در ادوار مختلف به وجود آورده و مردمان زمین را با تکنولوژی و پیشرفت آشنا کردهاند. متونی در دست است که ثابت میکند اقوام مایایی و اهالی قارۀ آتلانتیس ایرانی و از نژاد آریا بودهاند. [کاری به صحت ادعایشان ندارم و اینکه چرا مدارک این ادعا را نیاوردهاند، اما اسناد باستانشناسی حداکثر میتواند در مورد علوم قدیم نظر دهند، نه دانش جدید.]
در پژوهشهای خود ما اسناد و مدارکی آورده و به تحلیل و بررسی آنها پرداختهایم. [در ۳۰۰صفحه بعدی کتاب چنین بحثی نیست.] علم مغانه یکی از علومی بوده که تعداد محدودی از مغان مهری آن را میآموختند و به عده معدودی میآموختند. تنها کسانی که میتوانستند این علوم را بیاموزند که رازدار باشند. [اشکالات ویرایشی واضح را بیخیال شوید.] به قول مولوی:
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و زبانش دوختند
[اصل شعر «دهانش دوختند» است. یعنی دو لب فرد را به هم دوختند تا صدایی بیرون نیاید.]
علم مغانه، امروز به علوم خفیه مشهور است که مشهورترین این علوم، علم جفر یا ژرف (ژفر) میباشد. [معمولاً اشتقاق جفر را از لغت عربی «جَفر» میدانند، به معنای پوست بزغاله، چون قبل از رواج کاغذ روی پوست نوشته میشد.] در متون مذهبی آمده که اهل بیت(ع) این علم را به پیروان نزدیک خود یاد میدادند و اهل بیت(ع) دارای علوم خفیه بودهاند. [یکباره از مغهای پارسی به اهل بیت رسیدیم!] علم جفر بر پایۀ علم الاعداد بنیان نهاده شده و کلام جزئی از علم الاعداد است. [علم جفر، علم حروف است و ربطی به علم الاعداد یا ریاضی ندارد. در تقسیمبندی قدیمی علوم، جَفر از علوم خفیّه است، نقطۀ مقابل علوم جلیّه شامل طب و منطق و هندسه و ریاضی و سایر علومی که آموزش رسمی داشت.]
علوم سیمیا و ریمیا و کیمیا و هيميا جزو علم جفر جامع است. [جفر پنج شاخه دارد که اینجا لیمیا ذکر نشده.] هر کدام از این علوم دارای مباحثی مهم در علم ریاضی میباشد و علم نجوم و ستارهشناسی بر پایۀ همین علوم به وجود آمده است. [کیمیا همان علم اکسیر است که هدفش تبدیل اجسام و فلزات به چیزهای دیگر، مثل طلاست. سیمیا علم خیالات است و هدفش ایجاد صورتهای خیالی و توهمات در افراد. ليميا یا «علم طلسمات» برای به خدمت گرفتن قوای ماوراءالطبیعه است. ريميا علم شعبده است و هدف آن شناختن پدیدهها و نیروهای زمینی و به دست آوردن نیرویی تازه از ترکیب آنها. هيميا با احوال ستارگان و حیوانات وابسته به آنها مرتبط است و به آن «علم تسخیرات» گفته میشد. یعنی فقط این آخری به نجوم قدیم مرتبط است و باقی ربطی به ریاضیات ندارند.] ..."
نمیخواهم زحمات نویسندۀ محترم را بیارج کنم. نه، ایشان متنی نوشته و دوست داشته آن را در معرض دید دیگران قرار دهد. حق هم دارد که چنین کند. اما ما خوانندگان هم حق و حقوقی داریم. اینجا وظیفۀ ناشر است که با سختگیری در پذیرش کتاب و ویراستاری حرفهای متون، هم باعث به ثمر نشستن کار نویسنده شود و هم به خوانندگانش احترام بگذارد. شک ندارم که اگر اینطوری بود، در مورد تیراژ و سرانه مطالعه هم اتفاقات بهتری میافتاد. / اعتماد
@ehsanname
میخواهم یک تجربۀ شخصی را خدمتتان عرض کنم. هفته گذشته در کتابفروشی، اثری دیدم که موضوعش برایم جالب بود. نگاه کردم و دیدم ناشر هم اسم آشنایی است. اعتماد کردم و ۶۵هزار تومان وجه رایج مملکت دادم و کتاب را خریدم و آوردم خانه. اما وقتی سراغ کتاب رفتم، با چنان متن مغشوش و آشفتهای مواجه شدم که مصداق شعر خواجه شدم: «که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس!»
من اینجا فقط چهار پاراگراف ابتدایی از فصل اول این کتاب با عنوان «ایران خاستگاه علوم خفیه و مهد تمدنها» را برایتان رونویسی میکنم و توضیحاتی هم میآورم تا خودتان قضاوت کنید. مرقوم فرمودهاند:
"بر پایۀ یافتههای باستانشناسی و متون باستانی، بدون شک خاستگاه بیشتر علوم قدیم و جدید، سرزمین مقدس ایران زمین بوده است. علت این کار وجود انسانهای خلاق و اندیشمندی بوده که علوم جهانی را در ادوار مختلف به وجود آورده و مردمان زمین را با تکنولوژی و پیشرفت آشنا کردهاند. متونی در دست است که ثابت میکند اقوام مایایی و اهالی قارۀ آتلانتیس ایرانی و از نژاد آریا بودهاند. [کاری به صحت ادعایشان ندارم و اینکه چرا مدارک این ادعا را نیاوردهاند، اما اسناد باستانشناسی حداکثر میتواند در مورد علوم قدیم نظر دهند، نه دانش جدید.]
در پژوهشهای خود ما اسناد و مدارکی آورده و به تحلیل و بررسی آنها پرداختهایم. [در ۳۰۰صفحه بعدی کتاب چنین بحثی نیست.] علم مغانه یکی از علومی بوده که تعداد محدودی از مغان مهری آن را میآموختند و به عده معدودی میآموختند. تنها کسانی که میتوانستند این علوم را بیاموزند که رازدار باشند. [اشکالات ویرایشی واضح را بیخیال شوید.] به قول مولوی:
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و زبانش دوختند
[اصل شعر «دهانش دوختند» است. یعنی دو لب فرد را به هم دوختند تا صدایی بیرون نیاید.]
علم مغانه، امروز به علوم خفیه مشهور است که مشهورترین این علوم، علم جفر یا ژرف (ژفر) میباشد. [معمولاً اشتقاق جفر را از لغت عربی «جَفر» میدانند، به معنای پوست بزغاله، چون قبل از رواج کاغذ روی پوست نوشته میشد.] در متون مذهبی آمده که اهل بیت(ع) این علم را به پیروان نزدیک خود یاد میدادند و اهل بیت(ع) دارای علوم خفیه بودهاند. [یکباره از مغهای پارسی به اهل بیت رسیدیم!] علم جفر بر پایۀ علم الاعداد بنیان نهاده شده و کلام جزئی از علم الاعداد است. [علم جفر، علم حروف است و ربطی به علم الاعداد یا ریاضی ندارد. در تقسیمبندی قدیمی علوم، جَفر از علوم خفیّه است، نقطۀ مقابل علوم جلیّه شامل طب و منطق و هندسه و ریاضی و سایر علومی که آموزش رسمی داشت.]
علوم سیمیا و ریمیا و کیمیا و هيميا جزو علم جفر جامع است. [جفر پنج شاخه دارد که اینجا لیمیا ذکر نشده.] هر کدام از این علوم دارای مباحثی مهم در علم ریاضی میباشد و علم نجوم و ستارهشناسی بر پایۀ همین علوم به وجود آمده است. [کیمیا همان علم اکسیر است که هدفش تبدیل اجسام و فلزات به چیزهای دیگر، مثل طلاست. سیمیا علم خیالات است و هدفش ایجاد صورتهای خیالی و توهمات در افراد. ليميا یا «علم طلسمات» برای به خدمت گرفتن قوای ماوراءالطبیعه است. ريميا علم شعبده است و هدف آن شناختن پدیدهها و نیروهای زمینی و به دست آوردن نیرویی تازه از ترکیب آنها. هيميا با احوال ستارگان و حیوانات وابسته به آنها مرتبط است و به آن «علم تسخیرات» گفته میشد. یعنی فقط این آخری به نجوم قدیم مرتبط است و باقی ربطی به ریاضیات ندارند.] ..."
نمیخواهم زحمات نویسندۀ محترم را بیارج کنم. نه، ایشان متنی نوشته و دوست داشته آن را در معرض دید دیگران قرار دهد. حق هم دارد که چنین کند. اما ما خوانندگان هم حق و حقوقی داریم. اینجا وظیفۀ ناشر است که با سختگیری در پذیرش کتاب و ویراستاری حرفهای متون، هم باعث به ثمر نشستن کار نویسنده شود و هم به خوانندگانش احترام بگذارد. شک ندارم که اگر اینطوری بود، در مورد تیراژ و سرانه مطالعه هم اتفاقات بهتری میافتاد. / اعتماد
@ehsanname
🔺کتابخانههای عمومی سراسر کشور، بعد از یک تعطیلی چهارماهه، از امروز (اول تیر) با رعایت پروتکلهای بهداشتی باز میشوند. قرار است ظرفیت سالنهای مطالعه نصف شود، کتابها از زمان بازگشت یک هفته در قفسه بمانند و بعد امانت داده شوند، بخش مخزن کتابخانهها برای مراجعان بسته است و فقط کتابداران به درون کتابخانهها میروند، بخش کودک هنوز باز نیست، جریمۀ دیرکرد کتابها بخشیده شده و زمان امانت هم یک ماهه است. شما هم حتماً با ماسک به کتابخانه بروید و یادتان باشد هنوز در اوج همهگیری کرونا هستیم @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 وقتی نمیتوانید چیزی را تغییر دهید
— سخنرانی مارگارت آتوود در جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه تورونتو
📍به کسانی که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند و بعد از حدود ۱۵سال تحصیل، میخواهند پا به دنیای شلوغ کار و زندگی بگذارند، چه میشود گفت؟ واقعگرایانهترین حرف احتمالاً این است: «برایتان متأسفم. دوران خوش زندگی به پایان رسید. قرار است پوستتان کنده شود». وقتی از مارگارت آتوود، نویسندۀ کانادایی، دعوت شد تا در جشن فارغالتحصیلی دانشگاهی که قبلاً خودش هم آنجا درس خوانده بود، سخنرانی کند، اول چنین چیزی به ذهنش رسید، اما بعد از ده شب بیخوابی تصمیمش عوض شد.
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9777/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
— سخنرانی مارگارت آتوود در جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه تورونتو
📍به کسانی که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند و بعد از حدود ۱۵سال تحصیل، میخواهند پا به دنیای شلوغ کار و زندگی بگذارند، چه میشود گفت؟ واقعگرایانهترین حرف احتمالاً این است: «برایتان متأسفم. دوران خوش زندگی به پایان رسید. قرار است پوستتان کنده شود». وقتی از مارگارت آتوود، نویسندۀ کانادایی، دعوت شد تا در جشن فارغالتحصیلی دانشگاهی که قبلاً خودش هم آنجا درس خوانده بود، سخنرانی کند، اول چنین چیزی به ذهنش رسید، اما بعد از ده شب بیخوابی تصمیمش عوض شد.
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9777/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb