🔸خیام را بنا به وصیتش نزدیک امامزاده محمد محروق به خاک سپردند. در زمان امیر تیموری، سلطان حسین بایقرا بقعهای برای امامزاده محروق بنا شد و در عصر شاه طهماسب صفوی ایوان جلوی بقعه و غرفههای اطراف احداث گردید. یکی از غرفههای شرق ایوان امامزاده، مزار خیام و قبری مکعبمستطیل بود. (تصویر ۱) سال ۱۳۱۳ و همزمان با جشن هزارۀ فردوسی، بر مزار خیام هم ستون یادبودی بنا شد که طرح استاد کریم طاهرزاده بهزاد بود (عکس ۲). در جریان ساخت آرامگاههای مشاهیر ایران، استانداری خراسان از انجمن آثار ملی بنایی برای خیام خواست. انجمن از هوشنگ سیحون، معمار برجسته طرح گرفت. پس از تایید دانشکده هنر دانشگاه تهران، ابتدا مزار خیام جابجا شد تا این طرح تداخلی با بنای امامزاده نداشته باشد. مراسم انتقال و تدفین استخوانهای خیام فروردین ۱۳۴۱ انجام شد (عکس ۳). بنای امروزی آرامگاه خیام پس از دو سال تکمیل شد (عکس ۴)؛ بنایی با ۱۰ ستون مورب که کنار هم و در بالای بنا، ستارهای را میسازند، روی آنها رباعیات نوشته شده و یک جام واژگون را تداعی میکنند. تفصیل ماجرا در کتاب «کارنامه انجمن آثار ملی» (حسین بحرالعلومی، ۱۳۵۵) صفحات ۲۷۹-۳۲۸ آمده است @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 آیا کتابخواندن نوعی بیماری است؟
🔴 این روزها اگر ببینیم کسی در حال کتابخواندن است تحسینش میکنیم. اما همیشه اینطور نبوده است. در بیشتر تاریخ کتابخواندن کاری خطرناک به حساب میآمده است و آدمهایی که کتاب دستشان میگرفتند مشکوک یا حتی ترسناک به نظر میرسیدند.
🔴 سقراط فکر میکرد کتابخواندن برای اکثر افراد موجب سردرگمی اخلاقی میشود. او برای اشاره به متون مکتوب از کلمۀ «فارماکُن» استفاده میکرد. لفظی که هم بهمعنای دارو بود، هم به معنای زهر.
🔴 مناندر، نمایشنامهنویس رومی، توصیهاش این بود که زنها نباید به کتاب نزدیک شوند. چرا که زنان احساسات قوی و تفکر ضعیفی دارند و کتابها آنها را مسموم و پریشان میکند. منع زنان از خواندن و نوشتن در فرهنگ پدرمآبانۀ آن روزگار بسیار رایج بود.
🔴 توماس مور، صدراعظم مشهور انگلستان، نیز از مخالفان سرسخت کتابخوانی بود. مور میگفت کتاب «طاعونی مسری» است که ذهن انسانها را آلوده میکند.
🔴 در قرون جدید که رمان، بهعنوان یک گونۀ ادبی مدرن، رواج پیدا کرد، کتابهراسی نیز ابعاد تازهای به خودش گرفت. ساموئل جانسون میگفت رمانهای رمانتیک، ذهن خواننده را درگیر جزئیات زندگی دیگران میکند، بدون آنکه به آنها نشان دهد کار درست چیست. روسو نیز معتقد بود به محض آنکه یک دختر رمانی را باز کند و صفحهای از آن را بخواند، «هبوط» خواهد کرد.
🔴خودکشی چند جوان بعد از انتشار رمان جنجالی گوته، رنجهای ورتر جوان، این ترس را بیشتر کرد. بااینحال علاقۀ مردم به خواندن دم به دم افزایش مییافت.
🔴 با افزایش سواد عمومی و ارزانشدن کتاب، آدمهای بیشتر و بیشتری توانستند لذت این «طاعون» را بچشند و دیگر هیچوقت آن را کنار نگذاشتند. کتابها بر تاریخ غلبه کردند، همانطور که بر ما غلبه میکنند و تجربهای ورای کنترلمان میآفرینند. به همین خاطر است که دوستشان داریم و به همین خاطر است که هراسآورند.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «کتابها خطرناکاند» این مطلب در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۹۴ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ فرانک فوردی است و علیرضا شفیعینسب آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
B2n.ir/g26737
@tarjomaanweb
🔴 این روزها اگر ببینیم کسی در حال کتابخواندن است تحسینش میکنیم. اما همیشه اینطور نبوده است. در بیشتر تاریخ کتابخواندن کاری خطرناک به حساب میآمده است و آدمهایی که کتاب دستشان میگرفتند مشکوک یا حتی ترسناک به نظر میرسیدند.
🔴 سقراط فکر میکرد کتابخواندن برای اکثر افراد موجب سردرگمی اخلاقی میشود. او برای اشاره به متون مکتوب از کلمۀ «فارماکُن» استفاده میکرد. لفظی که هم بهمعنای دارو بود، هم به معنای زهر.
🔴 مناندر، نمایشنامهنویس رومی، توصیهاش این بود که زنها نباید به کتاب نزدیک شوند. چرا که زنان احساسات قوی و تفکر ضعیفی دارند و کتابها آنها را مسموم و پریشان میکند. منع زنان از خواندن و نوشتن در فرهنگ پدرمآبانۀ آن روزگار بسیار رایج بود.
🔴 توماس مور، صدراعظم مشهور انگلستان، نیز از مخالفان سرسخت کتابخوانی بود. مور میگفت کتاب «طاعونی مسری» است که ذهن انسانها را آلوده میکند.
🔴 در قرون جدید که رمان، بهعنوان یک گونۀ ادبی مدرن، رواج پیدا کرد، کتابهراسی نیز ابعاد تازهای به خودش گرفت. ساموئل جانسون میگفت رمانهای رمانتیک، ذهن خواننده را درگیر جزئیات زندگی دیگران میکند، بدون آنکه به آنها نشان دهد کار درست چیست. روسو نیز معتقد بود به محض آنکه یک دختر رمانی را باز کند و صفحهای از آن را بخواند، «هبوط» خواهد کرد.
🔴خودکشی چند جوان بعد از انتشار رمان جنجالی گوته، رنجهای ورتر جوان، این ترس را بیشتر کرد. بااینحال علاقۀ مردم به خواندن دم به دم افزایش مییافت.
🔴 با افزایش سواد عمومی و ارزانشدن کتاب، آدمهای بیشتر و بیشتری توانستند لذت این «طاعون» را بچشند و دیگر هیچوقت آن را کنار نگذاشتند. کتابها بر تاریخ غلبه کردند، همانطور که بر ما غلبه میکنند و تجربهای ورای کنترلمان میآفرینند. به همین خاطر است که دوستشان داریم و به همین خاطر است که هراسآورند.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «کتابها خطرناکاند» این مطلب در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۹۴ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ فرانک فوردی است و علیرضا شفیعینسب آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
B2n.ir/g26737
@tarjomaanweb
➖«ادبیات خوراک جانهای ناخرسند و عاصی است، پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند.» ماریو وارگاس یوسا، آخرین پادشاه رمان در ۸۹سالگی درگذشت. او از دسته نویسندگانی بود که تعهد اجتماعی برایش اهمیت و موضوعیت داشت. رمانهایش همگی تم سیاسی دارند و به رنج قارۀ لاتین میپردازند. یکی از آخرین آثارش، رمان «روزگار سخت» (که در ۸۲سالگی نوشت) ماجرای کودتای امریکایی ۱۹۵۴ در گواتمالاست. معروفترین رمانهایش دربارۀ دیکتاتورهاست: «گفتوگو در كاتدرال» به دیکتاتوری اودریا در پرو پرداخته و «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را تصویر میکند. حتی داستان عاشقانه «دختری از پرو» سرشار از وقایع سیاسی و تاریخی است. اگر تا به حال چیزی از یوسا نخواندهاید، برای شروع همین عاشقانه («دختری از پرو») را پیشنهاد میکنم، جایی که میتوانید قدرت و مهارت نویسندگی یوسا را ببینید که نگاهش به قصۀ نامکرر عشق چقدر متفاوت است و در داستانگویی استادی تمام دارد @ehsanname
➖احسان رضایی: دهه ۱۹۶۰، درست زمانی که جریان رمان نو فرانسویها، تمام ویژگیهای جذاب رمان کلاسیک را به چالش کشیده بود، ناگهان چهار جوان اسپانیولیزبان از گوشهای از دنیا که کسی فکرش را نمیکرد ظاهر شدند، سنت قصهگویی را احیا کردند و آبروی داستان را خریدند. گابریل گارسیا (گابو) مارکز، ماریو وارگاس یوسا، کارلوس فوئنتس و خولیو کورتاسار نام این چهار جوان بود. اتحاد این مربع جادویی خیلی پایدار نماند و خیلی زود، میان دو ضلع اصلی یعنی یوسا و مارکز فاصله افتاد. اختلافات سیاسی البته بیتاثیر نبود؛ مارکز دوست صمیمی فیدل کاسترو و یک چپ دوآتشه شد و در مقابل، یوسا به دفاع از اقتصاد آزاد، جناح چپ را ترک کرد و در زمره صریحترین منتقدان کاسترو درآمد. اختلاف این دو نفر تا درگیری فیزیکی هم پیش رفت. در مارس ۱۹۷۶ و در جریان یک نمایش فیلم در مکزیکوسیتی، یوسا مشت محکمی زیر چشم مارکز کاشت (مطابق شایعات، دعوا سر مسایل ناموسی بوده). دوستداران آثار یوسا و مارکز هم رقابت و جنگی پنهانی دارند که در آن هر گروه نویسنده محبوب خودش را بزرگتر و برتر میداند. اگر شما هنوز در این دعوا موضع مشخصی ندارید، برای شروع، دانستن این نکات به دردتان میخورد.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: مارکز اگرچه مبدع سبک «رئالیسم جادویی» نیست، اما بهترین نماینده آن است. مارکز قصهگوی قهاری است، اما در نظر او بیشتر از خود قصه، نحوه بیان قصه اهمیت دارد. او نمایندۀ مکتب فرانسوی رمان است و در داستانهایش حتی پیشپاافتادهترین امور را هم به نحوی بیان میکند که شکوه پیدا میکند. برخلاف یوسا که باید از اول یک سوژۀ پرجذابیت را آماده داشته باشد، مارکز با هر سوژه سادهای میتواند داستان بنویسد. همه داستانهای یوسا رئالیستی و مبتنی بر تجربیات شخصی خودش و اطرافیانش هستند که طبیعتا این تجربیات محدودیت دارد و برای همین گروهبان لیتومای رمان «مرگ در آند» در یک داستان کوتاه و رمان دیگر او هم حاضر میشود.
🔹طرفداران یوسا: یوسا نمایندۀ مکتب انگلیسی رمان است که در آن اصالت با ذات داستان است. جز اولین رمانش، یعنی «شهر و سگها» (در ایران با دو اسم «عصر قهرمان» و «سالهای سگی» ترجمه شده) که تکنیک پیچیدهای دارد و گاهی تشخیص ۸ راوی مختلف آن سخت میشود، یوسا دیگر هیچوقت داستان را فدای تکنیک نکرد. او به جای رئالیسم جادویی و سایر مکتبها به رمان تخت اهمیت میدهد. درحالیکه آثار مارکز ساختار پیچیدهای دارد و معمولا کسی که برای اولین بار آثار او را بخواند، نمیتواند توالی زمان را پیدا کند. در آثار مارکز، زمان مرتب تغییر میکند.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: مارکز نویسنده متعهدی است. او درباره مشکلات مردم ستمدیده آمریکای لاتین مینویسد و علیه دیکتاتورها. فقط دربارۀ دیکتاتوری آلنده در شیلی دو کتاب نوشته: «پاییز پدرسالار» و «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی». هیچ نویسندۀ دیگری اینهمه با دیکتاتورها درنیفتاده که مارکز. در عوض، همه قهرمانهای داستانهای یوسا از محله میافلورس میآیند که محلۀ اعیاننشین لیما، پایتخت پرو است. یوسا خودش از خانوادهای اشرافی آمده و طبیعتا هیچ وقت با فقرا همنشینی نداشته.
🔹طرفداران یوسا: برخلاف این ادعا، یوسا (جز در «سور بز» و «روزگار سخت») همیشه دربارۀ پرو و مردمش نوشته و در داستانهایش همواره این سوال اساسی دنبال میشود که انحطاط پرو از کی شروع شد؟ یوسا فقط دو رمان درباره دیکتاتورها نوشته: در «گفتگو در کاتدرال» غیرمستقیم شرایط شکلگیری دیکتاتوری اودریا در پرو را بررسی کرده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را مستقیم هدف گرفته.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: یوسا در رمانهایش اطلاعات فراوانی در مورد تاریخ، فرهنگ و اساطیر پرو به خواننده میدهد و بعضی صفحات رمان را میشود راحت ورق زد و نخواند، بدون اینکه داستان آسیبی ببیند. اوج این ماجرا در رمان «مردی که حرف میزند» است که درباره قبیلهای از سرخپوستهای بومی آمازون است و اغلب به عنوان کتاب درسی در دانشکدههای انسانشناسی استفاده میشود.
🔹طرفداران یوسا: یوسا استاد شخصیتپردازی است. در رمانهای او حتی کماثرترین شخصیتهای داستان هم طوری معرفی میشوند که بشود برای هر کدامشان یک داستان کامل نوشت. (کاری که الان سالهاست در دانشکده هنر دانشگاه ملی لیما انجام میشود.) اما مارکز در شخصیتپردازی چندان قوی نیست و آدمهای داستانهای او بیشتر از آن که کاراکتر باشند، تیپ هستند. در واقع مارکز بیشتر سمبول (نماد)پردازی میکند. مثلا برادران رمدیوس خوشگله در «صدسال تنهایی» در کل رمان خواب هستند و فقط یک بار یکیشان بلند میشود، میگوید «چهارشنبه بود» و دوباره میخوابد. حالا اینکه این برادرها چه نقشی در داستان دارند و نماد چه گروهی از جامعه هستند، معلوم نیست.
@ehsanname
نسحۀ کامل مطلب را اینجا بخوانید
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: مارکز اگرچه مبدع سبک «رئالیسم جادویی» نیست، اما بهترین نماینده آن است. مارکز قصهگوی قهاری است، اما در نظر او بیشتر از خود قصه، نحوه بیان قصه اهمیت دارد. او نمایندۀ مکتب فرانسوی رمان است و در داستانهایش حتی پیشپاافتادهترین امور را هم به نحوی بیان میکند که شکوه پیدا میکند. برخلاف یوسا که باید از اول یک سوژۀ پرجذابیت را آماده داشته باشد، مارکز با هر سوژه سادهای میتواند داستان بنویسد. همه داستانهای یوسا رئالیستی و مبتنی بر تجربیات شخصی خودش و اطرافیانش هستند که طبیعتا این تجربیات محدودیت دارد و برای همین گروهبان لیتومای رمان «مرگ در آند» در یک داستان کوتاه و رمان دیگر او هم حاضر میشود.
🔹طرفداران یوسا: یوسا نمایندۀ مکتب انگلیسی رمان است که در آن اصالت با ذات داستان است. جز اولین رمانش، یعنی «شهر و سگها» (در ایران با دو اسم «عصر قهرمان» و «سالهای سگی» ترجمه شده) که تکنیک پیچیدهای دارد و گاهی تشخیص ۸ راوی مختلف آن سخت میشود، یوسا دیگر هیچوقت داستان را فدای تکنیک نکرد. او به جای رئالیسم جادویی و سایر مکتبها به رمان تخت اهمیت میدهد. درحالیکه آثار مارکز ساختار پیچیدهای دارد و معمولا کسی که برای اولین بار آثار او را بخواند، نمیتواند توالی زمان را پیدا کند. در آثار مارکز، زمان مرتب تغییر میکند.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: مارکز نویسنده متعهدی است. او درباره مشکلات مردم ستمدیده آمریکای لاتین مینویسد و علیه دیکتاتورها. فقط دربارۀ دیکتاتوری آلنده در شیلی دو کتاب نوشته: «پاییز پدرسالار» و «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی». هیچ نویسندۀ دیگری اینهمه با دیکتاتورها درنیفتاده که مارکز. در عوض، همه قهرمانهای داستانهای یوسا از محله میافلورس میآیند که محلۀ اعیاننشین لیما، پایتخت پرو است. یوسا خودش از خانوادهای اشرافی آمده و طبیعتا هیچ وقت با فقرا همنشینی نداشته.
🔹طرفداران یوسا: برخلاف این ادعا، یوسا (جز در «سور بز» و «روزگار سخت») همیشه دربارۀ پرو و مردمش نوشته و در داستانهایش همواره این سوال اساسی دنبال میشود که انحطاط پرو از کی شروع شد؟ یوسا فقط دو رمان درباره دیکتاتورها نوشته: در «گفتگو در کاتدرال» غیرمستقیم شرایط شکلگیری دیکتاتوری اودریا در پرو را بررسی کرده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را مستقیم هدف گرفته.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: یوسا در رمانهایش اطلاعات فراوانی در مورد تاریخ، فرهنگ و اساطیر پرو به خواننده میدهد و بعضی صفحات رمان را میشود راحت ورق زد و نخواند، بدون اینکه داستان آسیبی ببیند. اوج این ماجرا در رمان «مردی که حرف میزند» است که درباره قبیلهای از سرخپوستهای بومی آمازون است و اغلب به عنوان کتاب درسی در دانشکدههای انسانشناسی استفاده میشود.
🔹طرفداران یوسا: یوسا استاد شخصیتپردازی است. در رمانهای او حتی کماثرترین شخصیتهای داستان هم طوری معرفی میشوند که بشود برای هر کدامشان یک داستان کامل نوشت. (کاری که الان سالهاست در دانشکده هنر دانشگاه ملی لیما انجام میشود.) اما مارکز در شخصیتپردازی چندان قوی نیست و آدمهای داستانهای او بیشتر از آن که کاراکتر باشند، تیپ هستند. در واقع مارکز بیشتر سمبول (نماد)پردازی میکند. مثلا برادران رمدیوس خوشگله در «صدسال تنهایی» در کل رمان خواب هستند و فقط یک بار یکیشان بلند میشود، میگوید «چهارشنبه بود» و دوباره میخوابد. حالا اینکه این برادرها چه نقشی در داستان دارند و نماد چه گروهی از جامعه هستند، معلوم نیست.
@ehsanname
نسحۀ کامل مطلب را اینجا بخوانید
ویرگول
مارکز یا یوسا؟ شما طرفدار کدامید؟ - ویرگول
دهه ۱۹۶۰، درست زمانی که جریان رمان نو فرانسویها، تمام ویژگیهای رمان کلاسیک را به چالش کشیده بود و میگفت آن ویژگیهایی که تا دیروز باعث ج…
سعدی جهان شادمانه ای دارد، ولی او هم گاهی خسته و غمگین میشود. و اتفاقا غم این آدمها چقدر عمیق است. مثل آنجایی که سعدی دارد با خودش حرف میزند و از دست خودش شاکی است:
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد؟
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
@ehsanname
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد؟
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
@ehsanname
أيها الحزن! ألم تؤلمك ركبتيك من الجثو فوق صدورنا؟!
آهای غم! خودت زانوهایت درد نیامد از اینهمه نشستن روی سینههای ما؟!
#امین_معلوف
آهای غم! خودت زانوهایت درد نیامد از اینهمه نشستن روی سینههای ما؟!
#امین_معلوف
📊 یککم آمار: ۱۶ درصد از کتابهایی که درخواست صدور مجوز میدهند، گرفتار ممیزی میشوند. سالانه ۱۴۰هزار عنوان کتاب (اعم از چاپ اول و تجدید چاپ) شامل ۶۴میلیون صفحه، درخواست مجوز میدهند. ۱۶ درصد این آمار میشود سالی ۲۲هزار و ۴۰۰ عنوان کتاب.
@ehsanname
➖منبع: اظهارات محمدعلی مرادیان، مدیر سابق اداره کتاب ارشاد در برنامه تلویزیونی «کتابفروشی قلم» (شبکه افق) ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
@ehsanname
➖منبع: اظهارات محمدعلی مرادیان، مدیر سابق اداره کتاب ارشاد در برنامه تلویزیونی «کتابفروشی قلم» (شبکه افق) ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
🔸امروز نشر هرمس از کتابهایی رونمایی کرد که با هوش مصنوعی ترجمه شده و سپس سه نوبت ویرایش شدهاند. گزارش سخنان ارایهشده در این رونمایی، نشان میدهد که هوش مصنوعی هنوز برای ترجمۀ خوب و خواندنی به زبان فارسی مناسب نیست (مطابق آمار محمود قلیپور، سرویراستار این کتابها: «هوش مصنوعی در ترجمه متون فلسفی حدود ۷۵ درصد نیاز به اصلاح دارد، در متون تاریخی ۶۸ درصد نیاز به بازنویسی و در متون ادبی بالای ۸۲ درصد نتوانسته انتقال صحیح حس داشته باشد.») اما حتما در زمان کوتاهی، این وضعیت تغییر خواهد کرد و صنعت نشر فارسی باید برای آن روز، آمادگی داشته باشد. از این جهت، اقدام نشر هرمس، گام بسیار مهمی است. @ehsanname
📚هر سال در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب، بحثهایی مطرح میشود که آی! چه نشستهاید؟ نمایشگاه کتاب دارد به کتابفروشیهای محلی آسیب میزند؛ نمایشگاه باید محل نمایش و ارایه کتاب باشد نه فروشگاه بزرگ؛ اصلا کجای دنیا در نمایشگاه کتاب میفروشند؟... و امثال این حرفها. حتی برخی ناشران معروف هم از سر علاقه به کتابفروشی ها (ضمن دادن تخفیف در سایت خودشان، در همین ایام نمایشگاه!) در نمایشگاه شرکت نمیکنند. این مطالب قشنگ اما علیرغم ظاهر جذابشان، نسبتی با مسائل بازار نشر ما ندارند (گو اینکه بسیاری از نمایشگاه کتابهای کشورهای مختلف هم، با وجود مسائل متفاوت، باز بخش یا زمان فروش دارند). دوست عزیز، حسین جاوید، در کانال تلگرامی @Virastaar به این حرفها جوابهایی داده که برای پرهیز از مکررگویی، بخش اصلی همانها را اینجا نقل میکنم.
👈 «نمایشگاه بد است و ضربه به کتابفروش محلی است.»
ما در کشورمان بیست و چند هزار ناشر (واقعی و اسمی) داریم و کمتر از دو هزار کتابفروش که تازه فقط حدود هزار تای آنها فعالانه کتاب میفروشند و بقیه یا خیلی کوچکاند (مثلاً، مغازهای با جواز کتابفروشی در طبقهی منفی دوی فلان پاساژ در شهرستان که دخل اصلیاش از کپی گرفتن و نوشتافزارفروشی است)، یا آنقدر بزرگاند که کتاب شده حاشیهی کارشان و بیشتر بازیفروش و دکوریفروش و لوکسفروش و... هستند. بدیهی است که همهی ناشرها راهی به قفسهی کتابفروشیها ندارند؛ از این بدتر، حتی همهی کتابهای ناشران متوسط و بزرگ هم در کتابفروشیها نیست. کتابفروش فقط کالاهای پرفروش را میآورد (منطق اقتصاد همین است)، پس بدیهی است که بخش عمدهای از ناشرها و کتابها از قفسهها دورند و نمایشگاه کتاب فرصت مناسبی است برای اینکه همهی ناشرها و کتابها امکان عرضه بیابند.
امسال کتابفروشها را از نمایشگاه مجازی حذف کردند و این عزیزان اعتراض خیلی شدید داشتند که چرا این اتفاق افتاده و ما هم باید باشیم. حتی بعضی تهدید کردند که با نیسان جلوی خانهی کتاب تحصن میکنند! دقت بفرمایید، خود کتابفروشها کمپین راه انداختند که جزئی از نمایشگاه کتاب باشند و با تخفیف «در محلی که باید برای نمایش کتاب باشد، نه فروشگاه» کتاب بفروشند! پس بحث سر بد بودن فروش نمایشگاهی نیست، سر این است که پولش به جیب کی برود! نمیشود من خودم ساندویچی بزنم و هر روز هم راجع به مضرات سوسیس و کالباس یادداشت بنویسم که!
👈 «نمایشگاه به فروش کتابفروشها آسیب میزند و بازار را راکد میکند.»
مقطعی بله، ولی بهطور کلی نه. از سال ۱۳۶۶ تا حالا نمایشگاه کتاب برگزار شده؛ تعداد کتابفروشیها در این نزدیک به چهل سال بیشتر شده یا کمتر؟ اینهمه کتابفروشی بزرگ و مجلل در بهترین پاساژها و مکانهای تجاری شهر چطور شکل گرفته؟ اگر بنا بود نمایشگاه به کتابفروشیها آسیب اساسی بزند، الان نباید یک کتابفروشی هم در کشور باقی میماند! خیلی از ماها در همین نمایشگاه کتاب عاشق کتاب و مطالعه شدیم و مشتری ثابت کتابفروشیها در طول سال. کتاب که خانه نیست برویم یک بار بخریم و یک عمر در آن زندگی کنیم! هر روز آثار جدید منتشر میشود و بازار متنوعتر و پویاتر از آن است که یک نفر بتواند همهی نیازهایش را در نمایشگاه برطرف کند.
👈 «نمایشگاه باعث تعطیل شدن کتابفروشیهاست.»
بیش از نیمی از رستورانها و کافهها در سال اول فعالیتشان ورشکسته میشوند؛ تقصیر کیست؟ بازار شرایط خودش را دارد و تعطیلی کتابفروشیها ــ که خیلی هم تلخ است ــ از تغییر نسل، تغییر میزان مطالعه، تغییر ابزارهای سرگرمی، تورم بسیار بالای اماکن تجاری، رونق فروش مجازی و… ناشی میشود. پیچیدن شغل کتابفروشی در هالهی تقدس باعث نمیشود که از قوانین بازار مصون بماند. کتابفروشی هم مثل هر کسبوکار دیگری در خطر زیاندهی و ورشکستگی است. آنهایی که خلاقتر و توانمندترند قطعاً باقی میمانند و شعبه هم اضافه میکنند. بسته شدن کتابفروشیها تقصیر ما مردم نیست و حتی حذف کامل نمایشگاه کتاب هم در روند آن تأثیری ندارد.
@Virastaar
@ehsanname
👈 «نمایشگاه بد است و ضربه به کتابفروش محلی است.»
ما در کشورمان بیست و چند هزار ناشر (واقعی و اسمی) داریم و کمتر از دو هزار کتابفروش که تازه فقط حدود هزار تای آنها فعالانه کتاب میفروشند و بقیه یا خیلی کوچکاند (مثلاً، مغازهای با جواز کتابفروشی در طبقهی منفی دوی فلان پاساژ در شهرستان که دخل اصلیاش از کپی گرفتن و نوشتافزارفروشی است)، یا آنقدر بزرگاند که کتاب شده حاشیهی کارشان و بیشتر بازیفروش و دکوریفروش و لوکسفروش و... هستند. بدیهی است که همهی ناشرها راهی به قفسهی کتابفروشیها ندارند؛ از این بدتر، حتی همهی کتابهای ناشران متوسط و بزرگ هم در کتابفروشیها نیست. کتابفروش فقط کالاهای پرفروش را میآورد (منطق اقتصاد همین است)، پس بدیهی است که بخش عمدهای از ناشرها و کتابها از قفسهها دورند و نمایشگاه کتاب فرصت مناسبی است برای اینکه همهی ناشرها و کتابها امکان عرضه بیابند.
امسال کتابفروشها را از نمایشگاه مجازی حذف کردند و این عزیزان اعتراض خیلی شدید داشتند که چرا این اتفاق افتاده و ما هم باید باشیم. حتی بعضی تهدید کردند که با نیسان جلوی خانهی کتاب تحصن میکنند! دقت بفرمایید، خود کتابفروشها کمپین راه انداختند که جزئی از نمایشگاه کتاب باشند و با تخفیف «در محلی که باید برای نمایش کتاب باشد، نه فروشگاه» کتاب بفروشند! پس بحث سر بد بودن فروش نمایشگاهی نیست، سر این است که پولش به جیب کی برود! نمیشود من خودم ساندویچی بزنم و هر روز هم راجع به مضرات سوسیس و کالباس یادداشت بنویسم که!
👈 «نمایشگاه به فروش کتابفروشها آسیب میزند و بازار را راکد میکند.»
مقطعی بله، ولی بهطور کلی نه. از سال ۱۳۶۶ تا حالا نمایشگاه کتاب برگزار شده؛ تعداد کتابفروشیها در این نزدیک به چهل سال بیشتر شده یا کمتر؟ اینهمه کتابفروشی بزرگ و مجلل در بهترین پاساژها و مکانهای تجاری شهر چطور شکل گرفته؟ اگر بنا بود نمایشگاه به کتابفروشیها آسیب اساسی بزند، الان نباید یک کتابفروشی هم در کشور باقی میماند! خیلی از ماها در همین نمایشگاه کتاب عاشق کتاب و مطالعه شدیم و مشتری ثابت کتابفروشیها در طول سال. کتاب که خانه نیست برویم یک بار بخریم و یک عمر در آن زندگی کنیم! هر روز آثار جدید منتشر میشود و بازار متنوعتر و پویاتر از آن است که یک نفر بتواند همهی نیازهایش را در نمایشگاه برطرف کند.
👈 «نمایشگاه باعث تعطیل شدن کتابفروشیهاست.»
بیش از نیمی از رستورانها و کافهها در سال اول فعالیتشان ورشکسته میشوند؛ تقصیر کیست؟ بازار شرایط خودش را دارد و تعطیلی کتابفروشیها ــ که خیلی هم تلخ است ــ از تغییر نسل، تغییر میزان مطالعه، تغییر ابزارهای سرگرمی، تورم بسیار بالای اماکن تجاری، رونق فروش مجازی و… ناشی میشود. پیچیدن شغل کتابفروشی در هالهی تقدس باعث نمیشود که از قوانین بازار مصون بماند. کتابفروشی هم مثل هر کسبوکار دیگری در خطر زیاندهی و ورشکستگی است. آنهایی که خلاقتر و توانمندترند قطعاً باقی میمانند و شعبه هم اضافه میکنند. بسته شدن کتابفروشیها تقصیر ما مردم نیست و حتی حذف کامل نمایشگاه کتاب هم در روند آن تأثیری ندارد.
@Virastaar
@ehsanname
❗اخوان سوم؟! چون «سومین حماسهسرای معاصر» بوده؟ طرف برداشته اسم خاص (اخوان ثالث) را ترجمه کرده و برای ترجمهاش منطق هم جور کرده. فقط نمیدانم چرا به نظرش «اخوان» نیاز به ترجمه نداشته؟! ... انصافا اینترنت فارسی، هیچوقت تازگی خود را از دست نمیدهد @ehsanname
احساننامه
❗اخوان سوم؟! چون «سومین حماسهسرای معاصر» بوده؟ طرف برداشته اسم خاص (اخوان ثالث) را ترجمه کرده و برای ترجمهاش منطق هم جور کرده. فقط نمیدانم چرا به نظرش «اخوان» نیاز به ترجمه نداشته؟! ... انصافا اینترنت فارسی، هیچوقت تازگی خود را از دست نمیدهد @ehsanname
❗️ظاهراً ترجمۀ اسم اخوانثالث سابقه دارد و در برخی مقالات دانشگاهی، در بخش چکیدۀ انگلیسی، آقای شاعر را Third Brotherhood هم ترجمه کردهاند @ehsanname
🔸از ویژگیهای تاریخی جالب خلیج پارسی، یکی هم اینکه شمار محوطههای باستانی در کرانههای جنوبی خلیج فارس که آثار ساسانی از آنها به دست آمده است، از تعداد محوطههای مشابه در شمال خلیح فارس بیشتر است. (منبع +) @ehsanname
✅ خانۀ آهوها
@ehsanname
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، نام آشنایی در تاریخ ادبیات فارسی است. این حاکم معروفِ طوس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمعآوری روایات پراکنده از حماسههای ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمهاش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در برخی نسخههای قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده است. علاوه بر این مقدمه، گزارشهای دیگری هم از ابومنصور بن عبدالرزاق، در دست است که بر اساس آن، زندگی و زمانهاش را میشناسیم (نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در این منابع، نشانههایی از گرایش ابومنصور به تشیع دیده میشود. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم دو خبر درباره این سپهسالار طوسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را ۳۶۶ قمری تخمین زدهاند) و همین، به ارزش این روایتها اضافه میکند. این دو خبر، دربارۀ ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها میخوانیم. روایت چنین است:
@ehsanname
"ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابیجعفرِ عُتبی شنیدم که میگفت: مرا ابوجعفر عُتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابیمنصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض میکردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن میبستم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب میکرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمیرفت و من آنچه میکردم که نزدیک شود، نمیشد. چون آهو از جای خود حرکت میکرد تازی آن را دنبال میکرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار میرسید، میایستاد. آهو در حجرهای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی میآمد به زیارت حضرت میرفتم و دعا و زاری میکردم و از خدا حاجت خود میخواستم و خداوند مرحمت میفرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دومبار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواستهام جز اینکه عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده."
➖ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی قرن یازدهم، تصحیحِ لاجوردی، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴
@ehsanname
@ehsanname
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، نام آشنایی در تاریخ ادبیات فارسی است. این حاکم معروفِ طوس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمعآوری روایات پراکنده از حماسههای ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمهاش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در برخی نسخههای قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده است. علاوه بر این مقدمه، گزارشهای دیگری هم از ابومنصور بن عبدالرزاق، در دست است که بر اساس آن، زندگی و زمانهاش را میشناسیم (نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در این منابع، نشانههایی از گرایش ابومنصور به تشیع دیده میشود. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم دو خبر درباره این سپهسالار طوسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را ۳۶۶ قمری تخمین زدهاند) و همین، به ارزش این روایتها اضافه میکند. این دو خبر، دربارۀ ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها میخوانیم. روایت چنین است:
@ehsanname
"ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابیجعفرِ عُتبی شنیدم که میگفت: مرا ابوجعفر عُتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابیمنصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض میکردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن میبستم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب میکرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمیرفت و من آنچه میکردم که نزدیک شود، نمیشد. چون آهو از جای خود حرکت میکرد تازی آن را دنبال میکرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار میرسید، میایستاد. آهو در حجرهای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی میآمد به زیارت حضرت میرفتم و دعا و زاری میکردم و از خدا حاجت خود میخواستم و خداوند مرحمت میفرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دومبار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواستهام جز اینکه عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده."
➖ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی قرن یازدهم، تصحیحِ لاجوردی، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴
@ehsanname
📔 دیوان حافظ تصحیح دکتر رشید عیوضی را بسیاری از پژوهشگران، بهترین تصحیح موجود از حافظ میدانند. این دیوان سال ۸۵ منتشر شد و به خاطر تجدید چاپ نشدن، در بازار نایابفروشی قیمتهای عجیبی پیدا کرد (تا ۱۵ میلیون تومان هم گفته میشد). امسال و بعد از مدتها، نشر امیرکبیر، این تصحیح ارزشمند را دوباره منتشر کرده است. امیدوارم سایر ناشرهای دولتی هم به گنجینهشان سر بزنند و کتابهای مفید را دوباره راهی بازار کنند. مهمترین نقش ناشرهای دولتی میتواند همین تعدیل قیمت باشد @ehsanname