🗣سوم ماه صفر، به روایتی روز درگذشت میرزا عبدالقادر بیدلِ دهلوی است که در هند مراسم «عُرسِ بیدل» یعنی بزرگداشت او را هم در همین روز میگیرند. از این شاعر بزرگ که استاد شفیعی کدکنی به او لقب «شاعرِ آینهها» داده، غزل زیر را برای شنیدن انتخاب کردیم که شاید به گوش ما آشناتر باشد. دکلمه شعر از مجموعهای است که خانه شاعران جوان از خوانش کل غزلیات بیدل با صدای مرحوم سیدحسن حسینی منتشر کرده و آوازِ آن، کار حسامالدین سراج است در آلبوم «بوی بهشت». ابتدا متن غزل:
@ehsanname
◀️خاک بودم، آب گشتم، گل شدم
عالمی گل کردم آخر دل شدم
غیرتِ حسن اقتضای شرم داشت
لیلیِ بیپردهٔ محمل شدم
تشنهکامِ امن بودم زین محیط
خاک مالیدم به لب، ساحل شدم
کس مباد آفتنصیبِ امتیاز
سوختم تا شمع اين محفل شدم
جوهر تیغش پر طاووس داشت
رنگها گل کرد تا بِسمل شدم
نغمهها دارد مقاماتِ ظهور
او غنا ورزید و من سایل شدم
بس که کردم عقدهٔ اوهام جمع
خوشهٔ این کشتِ بیحاصل شدم
در من و او غیر حق چیزی نبود
فرقی اندیشیدم و باطل شدم
همچو اشکم لغزشی آمد به پیش
گام اول محرمِ منزل شدم
ناخنِ تدبیر پیدا کرد وَهم
بیدل اکنون عقدهٔ مشکل شدم
@ehsanname
غزل را با دو خوانش بشنوید 👇
@ehsanname
◀️خاک بودم، آب گشتم، گل شدم
عالمی گل کردم آخر دل شدم
غیرتِ حسن اقتضای شرم داشت
لیلیِ بیپردهٔ محمل شدم
تشنهکامِ امن بودم زین محیط
خاک مالیدم به لب، ساحل شدم
کس مباد آفتنصیبِ امتیاز
سوختم تا شمع اين محفل شدم
جوهر تیغش پر طاووس داشت
رنگها گل کرد تا بِسمل شدم
نغمهها دارد مقاماتِ ظهور
او غنا ورزید و من سایل شدم
بس که کردم عقدهٔ اوهام جمع
خوشهٔ این کشتِ بیحاصل شدم
در من و او غیر حق چیزی نبود
فرقی اندیشیدم و باطل شدم
همچو اشکم لغزشی آمد به پیش
گام اول محرمِ منزل شدم
ناخنِ تدبیر پیدا کرد وَهم
بیدل اکنون عقدهٔ مشکل شدم
@ehsanname
غزل را با دو خوانش بشنوید 👇
🌕همه نامزدهای بالقوه ایران برای نوبل
احسان رضایی
@ehsanname
ماجراهای نوبل ادبیات امسال، با مصاحبه باب دیلن ختم به خیر شد، اما داستان نوبل همچنان ادامه دارد. طبق اعلام، پروسه نوبل سال بعد، از زمان اعلام نوبل هر سال و با ارایه پیشنهاد از طرف اعضای آکادمی علوم سوئد، استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل شروع میشود. مثلا گوردون بال، استاد دانشگاهِ «واشنگتن و لی» به والاستریت ژورنال گفته از ۱۹۹۶ باب دیلن را به آکادمی نوبل پیشنهاد میداده. کمیته نوبل فهرست همه پیشنهادها تا ۱۹۶۵ (البته در مورد نوبل پزشکی تا ۱۹۵۳) را روی سایتش گذاشته و معلوم است که کی، چه سالی و توسط چه کسی به نوبل معرفی شده. نکته بامزه این فهرست، پیشنهادهای ایرانی است: همه کاندیداهای نوبل ایران تا سال ۱۳٤۲ (۱۹۶۵ میلادی).
اولین باری که یک ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شد، پیشنهاد نوبل صلح برای میرزا رضاخان ارفعالدوله، دیپلمات معروف است. سال ۱۹٠٤ یک سناتور بلژیکی پرنس ارفع را به خاطر نمایندگی دولت مظفرالدینشاه در انجمن صلح لاهه، کاندیدای نوبل صلح کرد. اما اولین پیشنهاد ایرانی برای نوبل ادبیات، یک اسم نه چندان معروف است: ابوالقاسم اعتصامزاده. این اعتصامزاده، دو دوره نماینده مردم بجنورد بود، به زبان فرانسه شعر دارد و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی برنده جایزه فرهنگستان فرانسه بود. اما آثار فارسی او را بخواهید، عبارتند از: «هزار مسئله حساب و هندسه و جبر و مقابله»، «هزار و یک خنده» و ترجمه «نامههای ایرانی» منتسکیو. صاحبِ این کارنامه را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹٤٤ به آکادمی معرفی کرده. ۲٠سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار معروف، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶٤ کرد. این قدسنخعی هم بیشتر از ادیب بودن، سیاستمدار بود، چند بار وزیر خارجه شد، در کشورهای مختلف سفیر بود، در عین حال رباعی هم میگفت و آن موقع، حسابی حلوا حلوا میشد که رباعیاتش همتای آثار خیام است. به عنوان «بدون شرح» خودتان یک نمونه از شعرهایش را بخوانید: «روز آمدهایم و شب به جا بازرویم/ با خصم و رفیق و یار و پرناز رویم/ در داخل و روی خیمه، چون لعبتکان/ هرجا به هوای خیمهشب بازرویم». سومین ادیب ایرانی که برای نوبل ادبیات پیشنهاد شده، زینالعابدین رهنما است که از طرف علیاصغر حکمت که آن موقع رییس انجمن قلم بود، به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ معرفی شد. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که در زمان رضاخان به لبنان تبعید شد و آنجا، تنها رمانش یعنی رمانی تاریخی به نام «پیامبر» را نوشت که البته در آن زمان پرفروش بود. بامزه است که محمدعلی جمالزاده (یا آن طور که سایت نوبل درج کرده Muhammad Cali Jamalzadeh) یکی از مهمترین داستاننویسهای ما هم در همین سال ۱۹۶۵ کاندیدای نوبل ادبیات شد، ولی از طرف ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید پیارسال درگذشت و سر دفنش در کنار زایندهرود داستان درست شد) از دانشگاه هاروارد. یعنی بهترین انتخاب از بین نویسندگان ایرانی آن زمان، برای نوبل را یک غیرایرانی انجام داده. جمالزاده خودش («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد چهارم، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی مانع برنده شدن او شد. هرچند یک نگاه ساده به لیست کاندیداهای نوبل ۱۹۶۵ با اسمهایی مثل آنا آخماتووا، میگل آنخل استوریاس، ساموئل بکت، خورخه لوییس بورخس، هاینریش بل، آندره مالرو، یوکیو میشیما، آلبرتو موراویا، ولادیمیر ناباکوف، پابلو نرودا، عزرا پوند و میخاییل شولوخف (که برنده نوبل آن سال شد) یکهوا آدم را به جمالزاده مشکوک میکند.
بین ادبای ایرانی، دو کاندیدای دیگر نوبل هم داریم، ولی برای نوبل صلح. یکی محمد حجازی، رماننویس معروف عصر پهلوی که از طرف غلامعباس آرام (وزیر خارجه آن زمان) نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شده و یکی حسین کاظمزاده ایرانشهر که از طرف حسن تقیزاده (سناتور معروف) نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵شده است. در توضیح پیشنهاد ایرانشهر نوشته شده «او از ۱۹٠٤ عمرش را برای پیوند زدن بین شرق و غرب صرف کرده» (ایرانشهر ساکن سوییس بود و آنجا نشریه «ایرانشهر» را منتشر میکرد و کتاب چاپ میزد و از این قبیل امور) ولی برای محمد حجازی هیچ توضیحی نیست و بیشتر به نظر میرسد که او اشتباهی به عنوان کاندیدای نوبل صلح معرفی شده باشد. اینها را هم داشته باشید که احمد متیندفتری سال ۱۹۶٤ و از سر خودشیرینی، محمدرضا پهلوی را به خاطر میانجیگری بین هند و پاکستان نامزد نوبل صلح کرده بود و پرنس ارفع، بجز ۱۹٠٤، در سالهای ۱۹۳۳، ۱۹۳۵، ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ هم کاندیدای نوبل صلح شده، همیشه توسط یک استاد حقوق از دانشگاه اینسبروگِ اتریش، آن هم بدون هیچ دلیلی.
@ehsanname
از شماره ۱۲۵ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
احسان رضایی
@ehsanname
ماجراهای نوبل ادبیات امسال، با مصاحبه باب دیلن ختم به خیر شد، اما داستان نوبل همچنان ادامه دارد. طبق اعلام، پروسه نوبل سال بعد، از زمان اعلام نوبل هر سال و با ارایه پیشنهاد از طرف اعضای آکادمی علوم سوئد، استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل شروع میشود. مثلا گوردون بال، استاد دانشگاهِ «واشنگتن و لی» به والاستریت ژورنال گفته از ۱۹۹۶ باب دیلن را به آکادمی نوبل پیشنهاد میداده. کمیته نوبل فهرست همه پیشنهادها تا ۱۹۶۵ (البته در مورد نوبل پزشکی تا ۱۹۵۳) را روی سایتش گذاشته و معلوم است که کی، چه سالی و توسط چه کسی به نوبل معرفی شده. نکته بامزه این فهرست، پیشنهادهای ایرانی است: همه کاندیداهای نوبل ایران تا سال ۱۳٤۲ (۱۹۶۵ میلادی).
اولین باری که یک ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شد، پیشنهاد نوبل صلح برای میرزا رضاخان ارفعالدوله، دیپلمات معروف است. سال ۱۹٠٤ یک سناتور بلژیکی پرنس ارفع را به خاطر نمایندگی دولت مظفرالدینشاه در انجمن صلح لاهه، کاندیدای نوبل صلح کرد. اما اولین پیشنهاد ایرانی برای نوبل ادبیات، یک اسم نه چندان معروف است: ابوالقاسم اعتصامزاده. این اعتصامزاده، دو دوره نماینده مردم بجنورد بود، به زبان فرانسه شعر دارد و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی برنده جایزه فرهنگستان فرانسه بود. اما آثار فارسی او را بخواهید، عبارتند از: «هزار مسئله حساب و هندسه و جبر و مقابله»، «هزار و یک خنده» و ترجمه «نامههای ایرانی» منتسکیو. صاحبِ این کارنامه را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹٤٤ به آکادمی معرفی کرده. ۲٠سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار معروف، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶٤ کرد. این قدسنخعی هم بیشتر از ادیب بودن، سیاستمدار بود، چند بار وزیر خارجه شد، در کشورهای مختلف سفیر بود، در عین حال رباعی هم میگفت و آن موقع، حسابی حلوا حلوا میشد که رباعیاتش همتای آثار خیام است. به عنوان «بدون شرح» خودتان یک نمونه از شعرهایش را بخوانید: «روز آمدهایم و شب به جا بازرویم/ با خصم و رفیق و یار و پرناز رویم/ در داخل و روی خیمه، چون لعبتکان/ هرجا به هوای خیمهشب بازرویم». سومین ادیب ایرانی که برای نوبل ادبیات پیشنهاد شده، زینالعابدین رهنما است که از طرف علیاصغر حکمت که آن موقع رییس انجمن قلم بود، به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ معرفی شد. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که در زمان رضاخان به لبنان تبعید شد و آنجا، تنها رمانش یعنی رمانی تاریخی به نام «پیامبر» را نوشت که البته در آن زمان پرفروش بود. بامزه است که محمدعلی جمالزاده (یا آن طور که سایت نوبل درج کرده Muhammad Cali Jamalzadeh) یکی از مهمترین داستاننویسهای ما هم در همین سال ۱۹۶۵ کاندیدای نوبل ادبیات شد، ولی از طرف ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید پیارسال درگذشت و سر دفنش در کنار زایندهرود داستان درست شد) از دانشگاه هاروارد. یعنی بهترین انتخاب از بین نویسندگان ایرانی آن زمان، برای نوبل را یک غیرایرانی انجام داده. جمالزاده خودش («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد چهارم، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی مانع برنده شدن او شد. هرچند یک نگاه ساده به لیست کاندیداهای نوبل ۱۹۶۵ با اسمهایی مثل آنا آخماتووا، میگل آنخل استوریاس، ساموئل بکت، خورخه لوییس بورخس، هاینریش بل، آندره مالرو، یوکیو میشیما، آلبرتو موراویا، ولادیمیر ناباکوف، پابلو نرودا، عزرا پوند و میخاییل شولوخف (که برنده نوبل آن سال شد) یکهوا آدم را به جمالزاده مشکوک میکند.
بین ادبای ایرانی، دو کاندیدای دیگر نوبل هم داریم، ولی برای نوبل صلح. یکی محمد حجازی، رماننویس معروف عصر پهلوی که از طرف غلامعباس آرام (وزیر خارجه آن زمان) نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شده و یکی حسین کاظمزاده ایرانشهر که از طرف حسن تقیزاده (سناتور معروف) نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵شده است. در توضیح پیشنهاد ایرانشهر نوشته شده «او از ۱۹٠٤ عمرش را برای پیوند زدن بین شرق و غرب صرف کرده» (ایرانشهر ساکن سوییس بود و آنجا نشریه «ایرانشهر» را منتشر میکرد و کتاب چاپ میزد و از این قبیل امور) ولی برای محمد حجازی هیچ توضیحی نیست و بیشتر به نظر میرسد که او اشتباهی به عنوان کاندیدای نوبل صلح معرفی شده باشد. اینها را هم داشته باشید که احمد متیندفتری سال ۱۹۶٤ و از سر خودشیرینی، محمدرضا پهلوی را به خاطر میانجیگری بین هند و پاکستان نامزد نوبل صلح کرده بود و پرنس ارفع، بجز ۱۹٠٤، در سالهای ۱۹۳۳، ۱۹۳۵، ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ هم کاندیدای نوبل صلح شده، همیشه توسط یک استاد حقوق از دانشگاه اینسبروگِ اتریش، آن هم بدون هیچ دلیلی.
@ehsanname
از شماره ۱۲۵ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
اشتباه تایپی در اسم محمدعلی جمالزاده به عنوان کاندیدای نوبل ادبیات ۱۹۶۵ در سایت جایزه نوبل @ehsanname
نگاه منفیِ دو نشریه «اشپیگل» و «تایم» به انتخابات ریاستجمهوری این هفته در آمریکا @ehsanname
احساننامه
#تبلیغات_کتاب درباره کورش، اما با اسم سیروس (Cyrus لاتینِ کورش است) در روزنامه «ایران» (متعلق به ملکالشعراء بهار)، شماره ۶۵۵، ۶ اردیبهشت ۱۲۹۹. تازه کورش را از راه ترجمه شناخته بودند @ehsanname
یک نمونه دیگر از اطلاعات تاریخی ما درباره کورشِ هخامنشی: در شوال ۱۳۳۳ (مرداد ۱۲۹۴) ترجمۀ Cyropaedia گزنفونِ آتنی، با عنوان «سیروسنامه» و زیرعنوانِ «کورس» چاپ شده است @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📓 کتابِ میلیون تومانی
@ehsanname
روز جمعه در گالری آرتسنتر کتاب «هست و نیست»، شامل مجموعه آثار پرویز تناولی رونمایی شد. ویژگی متفاوت این کتاب، در این نکته است که این کتاب ۳٠٠ صفحهای به صورت دستی چاپ و صحافی شده، تعدادش هم محدود به ۱٠٠ نسخه است و دو اثرِ اصل (غیرچاپی) هم روی جلد و در بین صفحات گذاشته شده. نکته خاص دیگر، قیمت کتاب است که ۲٠ نسخهای که روز جمعه فروش رفت ۱۵ میلیون تومان قیمتگذاری شده بود و نسخههای بعدی هم با ۵ میلیون تومان افزایش قیمت عرضه میشود. خود تناولی گفته این قیمت غیرمتعارف برای یک کتاب را مجموعهدارها پردخت میکنند، برخی موزههای جهان هم کتاب را رزرو کردهاند و «اتفاقا موزههای ما [ایران] نخریدند، چون بودجه ندارند.»
گزارش مهر از رونمایی کتاب را اینجا ببینید👇
mehrnews.com/news/3815276/
مصاحبه پرویز تناولی درباره کتابش با «فرهیختگان» هم اینجا👇
farheekhtegan.ir/newspaper/page/2083/14/95494/0
@ehsanname
روز جمعه در گالری آرتسنتر کتاب «هست و نیست»، شامل مجموعه آثار پرویز تناولی رونمایی شد. ویژگی متفاوت این کتاب، در این نکته است که این کتاب ۳٠٠ صفحهای به صورت دستی چاپ و صحافی شده، تعدادش هم محدود به ۱٠٠ نسخه است و دو اثرِ اصل (غیرچاپی) هم روی جلد و در بین صفحات گذاشته شده. نکته خاص دیگر، قیمت کتاب است که ۲٠ نسخهای که روز جمعه فروش رفت ۱۵ میلیون تومان قیمتگذاری شده بود و نسخههای بعدی هم با ۵ میلیون تومان افزایش قیمت عرضه میشود. خود تناولی گفته این قیمت غیرمتعارف برای یک کتاب را مجموعهدارها پردخت میکنند، برخی موزههای جهان هم کتاب را رزرو کردهاند و «اتفاقا موزههای ما [ایران] نخریدند، چون بودجه ندارند.»
گزارش مهر از رونمایی کتاب را اینجا ببینید👇
mehrnews.com/news/3815276/
مصاحبه پرویز تناولی درباره کتابش با «فرهیختگان» هم اینجا👇
farheekhtegan.ir/newspaper/page/2083/14/95494/0
دیلیمیل - اِما واتسون که عضو باشگاه «کتابهای زیرزمینی» است، برای تبلیغ کتابخوانی، در گوشه کنار متروی لندن ۱۰۰ جلد کتاب پنهان کرده تا نصیب افرادی شود که پیدایشان میکنند @ehsanname
احساننامه
کتاب محبوب «قصههای من و بابام»به چاپ پنجاهم رسید و با توافق ناشر ایرانی (فاطمی) با ناشر آلمانی (زودفرلاگ) از این به بعد تصاویر سیاه و سفید کتاب، بهصورت رنگی چاپ میشود @ehsanname
پدرها و پسرها
احسان رضایی
@ehsanname
توی «ارباب حلقهها» یک شخصیتی هست به اسم دِنتور که حاکم شهر انسانهاست. این دنتور، با اینکه مرد شریف و نجیبی است، اما چنان از قدرت دشمن ترسیده که تن به تقدیر داده و آماده مرگ شده و حتی وقتی پسرش زخمی میشود، به خیال اینکه او هم مرده، برایش مراسم دفن و کفن میگیرد که البته بقیه میرسند و پسر بیچاره را نجات میدهند. البته دنتور، دو پسر دارد، یکی بورومیر که به فرودو و بقیه یاران حلقه رکب زد و میخواست حلقه قدرت را از آنها بدزدد، یکی هم فارامیر که فرمانده دلیر و شجاعی است و تسلیم نمیشود و میجنگد و زخم کاری برمیدارد (که آن بالا گفتیم) و طبیعتا ما هم باید طرفدار او باشیم. مینویسم «طبیعتا»، چون که توی پیچهای داستان، تالکین یک رندی به خرج داده و نکتهای جاساز کرده که یکهو همه حساب و کتابها را به هم میزند. آن هم اینکه بورومیر برای شاد کردن پدرش میخواسته حلقه را ببرد ولی فارامیر اصلا با دل دنتور راه نمیآمده. اینجاست که آدم گیر میکند: بورومیری که برای خاطر پدرش آن کار را کرده بهتر نیست از کسی که حتی عزیزترین کسش را هم نمیتواند شاد کند؟ این از آن مسالههایی است که جواب درست و درمان و قطعی ندارد. میشود به نفع هر کدام از دو برادر حکم داد و توجیهِ قابلقبولی هم آورد. تنها چیزی که این وسط مشترک است، پیچیدگی رابطه پدر-پسری است. مردها غرور دارند و همین، دست و بال نویسنده را حسابی میبندد. خودتان حساب کنید، از رستم و سهراب تا پینوکیو و پدر ژپتویش، همیشه یک جای کار رابطه پدری و پسری لنگیده و کار حتی به پدرکشی (ضحاک/ ادیپ/ «برادران کارامازوف»/ حتی ولدمورت در «هری پاتر») یا کشته شدن پسر به خاطر رفتارهای پدر (فریدون و ایرج/ کیکاوس و سیاوش/ پریام و هکتور در جنگ تروا) هم رسیده است. آن تعداد پدرهای ادبیات که تصویری از پدری همدل و همراه و مؤثر در سرنوشت بچهها هستند (آتیکوس فینچ در «کشتن مرغ مینا»/ بابای کیتی در «آناکارنینا»/ «دختر سروان» پوشکین) معمولا فرزندشان دختر است، البته همانها هم همیشه توفیق ندارند («شاه لیر» یا «باباگوریو»). نویسندهها در ترسیم رابطه پدر و پسر است که دچار مشکل میشوند، یا پدر را زیادی گیر و خشن و بداخلاق ترسیم میکنند که بابِ رابطه بسته شود (پدر «هکلبری فین» یا پدرِ نیل در «انجمن شاعران مرده»)، یا به ترفندی پدر را دور از پسر نگه میدارند («خداحافظ گری کوپر» یا «ناتوردشت»)، یا اصلا پسرِ قصه را یتیم فرض میکنند و خلاص (الیور توییست، دیوید کاپرفیلد و بقیه شخصیتهای دیکنز). این وسط، بهترین راهی که برای اصلاح روابط پدر و پسر در قصه میشود سراغ کرد، خلق فضای کمیک و شخصیتهای بامزه است. این تکنیک چه در داستانهای ایرانی خودمان (مثل داستان کوتاه «ماجرای عمل لوزه کوچک بابام» رسول پرویزی یا پدری که دایم توی کار خانواده مادری است در «داییجان ناپلئون») چه در نمونههای خارجی («قصههای بابام» ارسکین کالدول) حسابی جواب داده و نویسندهها را از دستانداز ترسیم روابط پیچیده پدر و پسری درآورده است. کمیک «قصههای من و بابام» یکی از بهترین نمونههای این تکنیک است و برای همین هم هست که اینقدر همهمان دوستش داریم، هم نسل پدرها، هم نسل پسرها.
📝 یادداشتی در ستایش «قصههای من و بابام» از شماره ۵۷۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
توی «ارباب حلقهها» یک شخصیتی هست به اسم دِنتور که حاکم شهر انسانهاست. این دنتور، با اینکه مرد شریف و نجیبی است، اما چنان از قدرت دشمن ترسیده که تن به تقدیر داده و آماده مرگ شده و حتی وقتی پسرش زخمی میشود، به خیال اینکه او هم مرده، برایش مراسم دفن و کفن میگیرد که البته بقیه میرسند و پسر بیچاره را نجات میدهند. البته دنتور، دو پسر دارد، یکی بورومیر که به فرودو و بقیه یاران حلقه رکب زد و میخواست حلقه قدرت را از آنها بدزدد، یکی هم فارامیر که فرمانده دلیر و شجاعی است و تسلیم نمیشود و میجنگد و زخم کاری برمیدارد (که آن بالا گفتیم) و طبیعتا ما هم باید طرفدار او باشیم. مینویسم «طبیعتا»، چون که توی پیچهای داستان، تالکین یک رندی به خرج داده و نکتهای جاساز کرده که یکهو همه حساب و کتابها را به هم میزند. آن هم اینکه بورومیر برای شاد کردن پدرش میخواسته حلقه را ببرد ولی فارامیر اصلا با دل دنتور راه نمیآمده. اینجاست که آدم گیر میکند: بورومیری که برای خاطر پدرش آن کار را کرده بهتر نیست از کسی که حتی عزیزترین کسش را هم نمیتواند شاد کند؟ این از آن مسالههایی است که جواب درست و درمان و قطعی ندارد. میشود به نفع هر کدام از دو برادر حکم داد و توجیهِ قابلقبولی هم آورد. تنها چیزی که این وسط مشترک است، پیچیدگی رابطه پدر-پسری است. مردها غرور دارند و همین، دست و بال نویسنده را حسابی میبندد. خودتان حساب کنید، از رستم و سهراب تا پینوکیو و پدر ژپتویش، همیشه یک جای کار رابطه پدری و پسری لنگیده و کار حتی به پدرکشی (ضحاک/ ادیپ/ «برادران کارامازوف»/ حتی ولدمورت در «هری پاتر») یا کشته شدن پسر به خاطر رفتارهای پدر (فریدون و ایرج/ کیکاوس و سیاوش/ پریام و هکتور در جنگ تروا) هم رسیده است. آن تعداد پدرهای ادبیات که تصویری از پدری همدل و همراه و مؤثر در سرنوشت بچهها هستند (آتیکوس فینچ در «کشتن مرغ مینا»/ بابای کیتی در «آناکارنینا»/ «دختر سروان» پوشکین) معمولا فرزندشان دختر است، البته همانها هم همیشه توفیق ندارند («شاه لیر» یا «باباگوریو»). نویسندهها در ترسیم رابطه پدر و پسر است که دچار مشکل میشوند، یا پدر را زیادی گیر و خشن و بداخلاق ترسیم میکنند که بابِ رابطه بسته شود (پدر «هکلبری فین» یا پدرِ نیل در «انجمن شاعران مرده»)، یا به ترفندی پدر را دور از پسر نگه میدارند («خداحافظ گری کوپر» یا «ناتوردشت»)، یا اصلا پسرِ قصه را یتیم فرض میکنند و خلاص (الیور توییست، دیوید کاپرفیلد و بقیه شخصیتهای دیکنز). این وسط، بهترین راهی که برای اصلاح روابط پدر و پسر در قصه میشود سراغ کرد، خلق فضای کمیک و شخصیتهای بامزه است. این تکنیک چه در داستانهای ایرانی خودمان (مثل داستان کوتاه «ماجرای عمل لوزه کوچک بابام» رسول پرویزی یا پدری که دایم توی کار خانواده مادری است در «داییجان ناپلئون») چه در نمونههای خارجی («قصههای بابام» ارسکین کالدول) حسابی جواب داده و نویسندهها را از دستانداز ترسیم روابط پیچیده پدر و پسری درآورده است. کمیک «قصههای من و بابام» یکی از بهترین نمونههای این تکنیک است و برای همین هم هست که اینقدر همهمان دوستش داریم، هم نسل پدرها، هم نسل پسرها.
📝 یادداشتی در ستایش «قصههای من و بابام» از شماره ۵۷۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
bebar ey baroon bebar
Shajarian
زیر این باران شدید، چی گوش بدهیم جز «ببار ای بارون ببار ...»؟ صدای شجریان و ترانه علی معلم دامغانی، روی موسیقی فولکلور شمال خراسان @ehsanname
👩👩👧👧 همۀ دختران کتاب
@ehsanname
یک نویسنده کانادایی، روی رمانهایی که در عنوانشان واژه «دختر» (girl یا girls) استفاده شده، کار آماری کرده و سه نتیجه بامزه گرفته است:
اولا این استفاده ابزاری را بیشتر خود نویسندگان زن انجام میدهند و ۷۹ درصد کتابهای با عنوان «دختر» را نویسندگان زن نوشتهاند و زنان نویسندۀ زیادی در عنوان کتاب خاطراتشان از کلمه «دختر» استفاده کردهاند. در ثانی این دخترها، بیشتر بزرگسال هستند تا کودک: ۶۸ درصد زن و ۲۸ درصد دختر هستند، سن ۷ درصدشان هم دقیقاً مشخص نیست. سوم اینکه اگر چنین کتابی را یک زن بنویسد، شانس زنده ماندن دختر مورد نظر بیشتر است. در ۶۸ درصد کتابهای نوشته شده با عنوان «دختر» توسط نویسندگان مرد، شخصیت زن زنده میماند، ۱۷ درصد میمیرد و ۱۵ درصد هم گم میشود. درحالیکه در کتابهای مشابه نویسندگان زن در ۹۰ درصد موارد دختر توی عنوان شانس زنده ماندن دارد، ۵ درصدشان میمیرند، ۵ درصد ناپدید میشوند و کمتر از یک درصد هم وضع نامشخصی دارند.
امیلی مندل برای این تحقیق از سایت goodreads استفاده کرد و حدود دوهزار کتاب با چنین عناوینی را دید که بعد از حذف کتابهای با امتیاز پایین، کتابهای آشپزی و کودکان، در نهایت روی ۸۱۰ عنوان کتاب تحقیق کرد.
خبر این تحقیق را اینجا بخوانید👇
theguardian.com/books/2016/oct/31/what-happens-to-girls-in-book-noscripts-emily-st-john-mandel-data-analysis
اصل مقاله را هم - که با ارجاع به کتابهای متعدد است - اینجا میتوانید پیدا کنید👇
fivethirtyeight.com/features/the-gone-girl-with-the-dragon-tattoo-on-the-train/
@ehsanname
یک نویسنده کانادایی، روی رمانهایی که در عنوانشان واژه «دختر» (girl یا girls) استفاده شده، کار آماری کرده و سه نتیجه بامزه گرفته است:
اولا این استفاده ابزاری را بیشتر خود نویسندگان زن انجام میدهند و ۷۹ درصد کتابهای با عنوان «دختر» را نویسندگان زن نوشتهاند و زنان نویسندۀ زیادی در عنوان کتاب خاطراتشان از کلمه «دختر» استفاده کردهاند. در ثانی این دخترها، بیشتر بزرگسال هستند تا کودک: ۶۸ درصد زن و ۲۸ درصد دختر هستند، سن ۷ درصدشان هم دقیقاً مشخص نیست. سوم اینکه اگر چنین کتابی را یک زن بنویسد، شانس زنده ماندن دختر مورد نظر بیشتر است. در ۶۸ درصد کتابهای نوشته شده با عنوان «دختر» توسط نویسندگان مرد، شخصیت زن زنده میماند، ۱۷ درصد میمیرد و ۱۵ درصد هم گم میشود. درحالیکه در کتابهای مشابه نویسندگان زن در ۹۰ درصد موارد دختر توی عنوان شانس زنده ماندن دارد، ۵ درصدشان میمیرند، ۵ درصد ناپدید میشوند و کمتر از یک درصد هم وضع نامشخصی دارند.
امیلی مندل برای این تحقیق از سایت goodreads استفاده کرد و حدود دوهزار کتاب با چنین عناوینی را دید که بعد از حذف کتابهای با امتیاز پایین، کتابهای آشپزی و کودکان، در نهایت روی ۸۱۰ عنوان کتاب تحقیق کرد.
خبر این تحقیق را اینجا بخوانید👇
theguardian.com/books/2016/oct/31/what-happens-to-girls-in-book-noscripts-emily-st-john-mandel-data-analysis
اصل مقاله را هم - که با ارجاع به کتابهای متعدد است - اینجا میتوانید پیدا کنید👇
fivethirtyeight.com/features/the-gone-girl-with-the-dragon-tattoo-on-the-train/
توران میرهادی اولین نمایشگاه کتاب کودک را راه انداخت(۱۳۳۵) شورای کتاب کودک را پایهگذاری کرد(۱۳۴۱) تالیف «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» را شروع کرد(۱۳۵۸). خانم میرهادی امروز درگذشت @ehsanname
Forwarded from احساننامه
برگی از تقویم سال ۱۳۵۱ شورای کتاب کودک «برای کودکان و نوجوانان دوستدار کتاب»، همراه با معرفی هانس کریستین آندرسن و طراحی قصه «لباس جدید پادشاه» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفتهنامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
بدترین پیشبینیهای امروز مطبوعات ایران. «آسیا» حتی تیتر زده بود بعد از ۲۴۰ سال آقای رییسجمهور سخت است گفتن خانم رییسجمهور! خیالشان راحت که سختشان نخواهد بود @ehsanname
احساننامه
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفتهنامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
♦️ حرفهای محمدحسین اسماعیلزاده، یکی از مترجمان کتابهای دونالد ترامپ («چگونه در زندگی برنده شوید؟»، انتشارات فرهنگ صبا، ۱۳۹۲) در گفتگو با جامجم آنلاین:
@ehsanname
🔹ترامپ یک بیزنیسمن و شومن موفق بوده است و چون خیلی عادت داشته در رسانهها حاضر شود و سیما و چهرهای آشنا داشته، کتابهایش خیلی خوب در آمریکا فروش میرفت و ما هم با همین رویکرد کارش را ترجمه کردیم.
🔹به عنوان مترجم کتاب ترامپ با اعتقاد صد درصد میگویم که او اصلا انسان اندیشمند و صاحب فکر و به اصطلاح فرهیختهای نیست و برعکس شخصیتی کاملا بازاری و لمپن دارد.
🔹وقتی سه سال پیش کتابش را ترجمه میکردم، یک درصد هم احتمال نمیدادم که چنین آیندهای در انتظار او باشد چون اندیشه و فکری نداشت که بخواهد در این حد مطرح شود.
🔹روحیه پوپولیستی بدون شک مهمترین عامل این پیروزی بود، او در طول تبلیغات انتخابات دست روی نکتههایی گذاشت که مردم آمریکا واقعا محتاجش بودند مانند مهار ورود مهاجران یا ایجاد موقعیتهای کاری و ... که من به عنوان کسی که آثار او را خوانده و دیدهام میدانم که پیش از این، اصلا اعتقادی به این حرفها نداشته است.
jamejamonline.ir/online/2613403545538307002/
@ehsanname
🔹ترامپ یک بیزنیسمن و شومن موفق بوده است و چون خیلی عادت داشته در رسانهها حاضر شود و سیما و چهرهای آشنا داشته، کتابهایش خیلی خوب در آمریکا فروش میرفت و ما هم با همین رویکرد کارش را ترجمه کردیم.
🔹به عنوان مترجم کتاب ترامپ با اعتقاد صد درصد میگویم که او اصلا انسان اندیشمند و صاحب فکر و به اصطلاح فرهیختهای نیست و برعکس شخصیتی کاملا بازاری و لمپن دارد.
🔹وقتی سه سال پیش کتابش را ترجمه میکردم، یک درصد هم احتمال نمیدادم که چنین آیندهای در انتظار او باشد چون اندیشه و فکری نداشت که بخواهد در این حد مطرح شود.
🔹روحیه پوپولیستی بدون شک مهمترین عامل این پیروزی بود، او در طول تبلیغات انتخابات دست روی نکتههایی گذاشت که مردم آمریکا واقعا محتاجش بودند مانند مهار ورود مهاجران یا ایجاد موقعیتهای کاری و ... که من به عنوان کسی که آثار او را خوانده و دیدهام میدانم که پیش از این، اصلا اعتقادی به این حرفها نداشته است.
jamejamonline.ir/online/2613403545538307002/
امروز سالگرد اعدام حسین فاطمی بود. تصویر بالا، یک نمونه از تبلیغات رژیم برای تخریب شخصیت او بعد از ۲۸ مرداد بوده: عامل اینتلیجنت سرویس و متحد سایر کشورها معرفی کردن فاطمی @ehsanname
احساننامه
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفتهنامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
📝 آیا ترامپ خودش کتابهایش را نوشته است؟
@ehsanname
در جولای ۲۰۱۶ تونی شوارتز، یکی از نویسندگان سایه (نویسنده پشت پرده یا Ghost Writer) کتابهای دونالد ترامپ یادداشتی افشاگر برای «نیویورکر» نوشت و گفت که احساس میکند شبیه خالق فرانکشتاین شده و از چیزی که خلق کرده پشیمان است.
newyorker.com/magazine/2016/07/25/donald-trumps-ghostwriter-tells-all
➖چکیدهای از روایت افشاگرانه شوارتز در «نیویورکر»، همراه با گزارش «حضور پنجساله دونالد ترامپ در بازار کتاب ایران» نوشته احسان رضایی در شماره ۹۸ هفتهنامه «تماشاگران امروز» (۴ اردیبهشت ۱۳۹۵) در وبلاگ «خوابگرد» منتشر شده است که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید.
http://khabgard.com/1598
❌ "روزی که دونالد ترامپ خودش را کاندیدا کرد واقعاً وحشتزده شدم، چون دیدم به راحتی درباره نوشتن آن کتاب دروغ میگوید و فکر کردم چقدر راحت دروغ میگوید. اما همان موقع چیزی نگفتم چون پول خوبی از کتاب به دست آورده بودم.” بعداً که کمپین ترامپ پیش میرود، شوارتز مصاحبه و اعلام میکند که تصویر این بیزنسمنِ موفق را من برای او ترسیم کردم.
شوارتز درباره داستانِ آشناییاش با دونالد ترامپ میگوید که او میخواست مستأجران یکی از مجتمعهای مسکونی خودش را بیرون کند و چون قانوناً اجازه این کار را نداشت، بیخانمانها را در آنجا اسکان میدهد تا مستأجران خودشان بروند. در نهایت نقشه ترامپ با شکست مواجه میشود، ولی شوارتز مقالهای در این باره مینویسد و بر خلافِ انتظار، ترامپ از مقاله خوشش میآید: “تعجب کردم از شخصیتش، چون ظاهراً تمام چیزی که میخواست این بود که توجه عموم به او جلب شود و به عنوان آدمی گردنکلفت و زورگو شناخته شود.”
بار دیگر شوارتز نزد دونالد ترامپ میرود تا برای نشریهاش از او مصاحبه بگیرد. “ترامپ جواب سؤالها را درست نمیداد و دائم میگفت من وقت ندارم و از جواب دادن طفره میرفت. در نهایت گفت که دارم کتاب زندگینامهام را مینویسم. من هم به شوخی گفتم که یعنی هنوز زندگینامه ننوشتهای؟ بعد گفتم اگر جای تو بودم اسم کتاب را میگذاشتم «هنر معامله» و ترامپ گفت اسم خوبی است، حاضری برایم بنویسی؟"
اما این همه ماجرا نیست. دونالد ترامپ در مصاحبههای مربوط به کتاب هیچوقت درست و حسابی جواب نمیدهد و شوارتز بعد از دو سه جلسه میبیند که انگار ترامپ نه علاقهای به مصاحبه دارد، نه اصلاً تمرکزی برای این کار. عاقبت شوارتز پیشنهاد میدهد که خودش به دفتر کار ترامپ برود و مکالمات روزمرهاش را گوش کند. ترامپ هم موافقت میکند. در ضمنِ همین مکالمات است که شوارتز به دروغگویی دونالد ترامپ پی میبرد و اینکه “خودش هم باورش میشد که دروغی که دارد میگوید، در آن لحظه واقعیت دارد.” و یا متوجه میشود که “خیلی از سرمایهگذاریهای اشتباهی او را پدرش برای او رفع و رجوع میکرد. او خودش هنر معامله نداشت، بلکه هر بار پول پدرش نجاتش میداد.”
تونی شوارتز، ترامپ را اینطوری قضاوت میکند: "برای ترامپ هیچکس اهمیت ندارد. او هیچ دوستی ندارد. با آدمها فقط تا زمانی خوب تا میکند که برایش استفاده داشته باشند. مردمی که به او رأی بدهند، در آینده خواهند فهمید که دونالد ترامپ غیر از پول و قدرت هیچ چیز دیگری نمیشناسد."
@ehsanname
در جولای ۲۰۱۶ تونی شوارتز، یکی از نویسندگان سایه (نویسنده پشت پرده یا Ghost Writer) کتابهای دونالد ترامپ یادداشتی افشاگر برای «نیویورکر» نوشت و گفت که احساس میکند شبیه خالق فرانکشتاین شده و از چیزی که خلق کرده پشیمان است.
newyorker.com/magazine/2016/07/25/donald-trumps-ghostwriter-tells-all
➖چکیدهای از روایت افشاگرانه شوارتز در «نیویورکر»، همراه با گزارش «حضور پنجساله دونالد ترامپ در بازار کتاب ایران» نوشته احسان رضایی در شماره ۹۸ هفتهنامه «تماشاگران امروز» (۴ اردیبهشت ۱۳۹۵) در وبلاگ «خوابگرد» منتشر شده است که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید.
http://khabgard.com/1598
❌ "روزی که دونالد ترامپ خودش را کاندیدا کرد واقعاً وحشتزده شدم، چون دیدم به راحتی درباره نوشتن آن کتاب دروغ میگوید و فکر کردم چقدر راحت دروغ میگوید. اما همان موقع چیزی نگفتم چون پول خوبی از کتاب به دست آورده بودم.” بعداً که کمپین ترامپ پیش میرود، شوارتز مصاحبه و اعلام میکند که تصویر این بیزنسمنِ موفق را من برای او ترسیم کردم.
شوارتز درباره داستانِ آشناییاش با دونالد ترامپ میگوید که او میخواست مستأجران یکی از مجتمعهای مسکونی خودش را بیرون کند و چون قانوناً اجازه این کار را نداشت، بیخانمانها را در آنجا اسکان میدهد تا مستأجران خودشان بروند. در نهایت نقشه ترامپ با شکست مواجه میشود، ولی شوارتز مقالهای در این باره مینویسد و بر خلافِ انتظار، ترامپ از مقاله خوشش میآید: “تعجب کردم از شخصیتش، چون ظاهراً تمام چیزی که میخواست این بود که توجه عموم به او جلب شود و به عنوان آدمی گردنکلفت و زورگو شناخته شود.”
بار دیگر شوارتز نزد دونالد ترامپ میرود تا برای نشریهاش از او مصاحبه بگیرد. “ترامپ جواب سؤالها را درست نمیداد و دائم میگفت من وقت ندارم و از جواب دادن طفره میرفت. در نهایت گفت که دارم کتاب زندگینامهام را مینویسم. من هم به شوخی گفتم که یعنی هنوز زندگینامه ننوشتهای؟ بعد گفتم اگر جای تو بودم اسم کتاب را میگذاشتم «هنر معامله» و ترامپ گفت اسم خوبی است، حاضری برایم بنویسی؟"
اما این همه ماجرا نیست. دونالد ترامپ در مصاحبههای مربوط به کتاب هیچوقت درست و حسابی جواب نمیدهد و شوارتز بعد از دو سه جلسه میبیند که انگار ترامپ نه علاقهای به مصاحبه دارد، نه اصلاً تمرکزی برای این کار. عاقبت شوارتز پیشنهاد میدهد که خودش به دفتر کار ترامپ برود و مکالمات روزمرهاش را گوش کند. ترامپ هم موافقت میکند. در ضمنِ همین مکالمات است که شوارتز به دروغگویی دونالد ترامپ پی میبرد و اینکه “خودش هم باورش میشد که دروغی که دارد میگوید، در آن لحظه واقعیت دارد.” و یا متوجه میشود که “خیلی از سرمایهگذاریهای اشتباهی او را پدرش برای او رفع و رجوع میکرد. او خودش هنر معامله نداشت، بلکه هر بار پول پدرش نجاتش میداد.”
تونی شوارتز، ترامپ را اینطوری قضاوت میکند: "برای ترامپ هیچکس اهمیت ندارد. او هیچ دوستی ندارد. با آدمها فقط تا زمانی خوب تا میکند که برایش استفاده داشته باشند. مردمی که به او رأی بدهند، در آینده خواهند فهمید که دونالد ترامپ غیر از پول و قدرت هیچ چیز دیگری نمیشناسد."
کتابخانه لئونارد کوهن به فارسی: پنج دفتر شعر و دو نمایشنامه. کوهن، خواننده محبوب کانادایی در ۸۲سالگی درگذشت @ehsanname
❤️از عاشقانههای لئونارد کوهن
@ehsanname
عشق آتش است
همه کس را میسوزاند
هر چهرهای را دیگرگون میکند ...
دلیل این است
زشتی جهان را
(ترجمه پیام بهتاش، کتاب «من گم شده بودم»، صفحه ۹۰)
@ehsanname
عشق آتش است
همه کس را میسوزاند
هر چهرهای را دیگرگون میکند ...
دلیل این است
زشتی جهان را
(ترجمه پیام بهتاش، کتاب «من گم شده بودم»، صفحه ۹۰)