احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
نگاه منفیِ دو نشریه «اشپیگل» و «تایم» به انتخابات ریاست‌جمهوری این هفته در آمریکا @ehsanname
احسان‌نامه
#تبلیغات_کتاب درباره کورش، اما با اسم سیروس (Cyrus لاتینِ کورش است) در روزنامه «ایران» (متعلق به ملک‌الشعراء بهار)، شماره ۶۵۵، ۶ اردیبهشت ۱۲۹۹. تازه کورش را از راه ترجمه شناخته بودند @ehsanname
یک نمونه دیگر از اطلاعات تاریخی ما درباره کورشِ هخامنشی: در شوال ۱۳۳۳ (مرداد ۱۲۹۴) ترجمۀ Cyropaedia گزنفونِ آتنی، با عنوان «سیروس‌نامه» و زیرعنوانِ «کورس» چاپ شده است @ehsanname
📓 کتابِ میلیون تومانی
@ehsanname
روز جمعه در گالری آرت‌سنتر کتاب «هست و نیست»، شامل مجموعه آثار پرویز تناولی رونمایی شد. ویژگی متفاوت این کتاب، در این نکته است که این کتاب ۳٠٠ صفحه‌ای به صورت دستی چاپ و صحافی شده، تعدادش هم محدود به ۱٠٠ نسخه است و دو اثرِ اصل (غیرچاپی) هم روی جلد و در بین صفحات گذاشته شده. نکته خاص دیگر، قیمت کتاب است که ۲٠ نسخه‌ای که روز جمعه فروش رفت ۱۵ میلیون تومان قیمت‌گذاری شده بود و نسخه‌های بعدی هم با ۵ میلیون تومان افزایش قیمت عرضه می‌شود. خود تناولی گفته این قیمت غیرمتعارف برای یک کتاب را مجموعه‌دارها پردخت می‌کنند، برخی موزه‌های جهان هم کتاب را رزرو کرده‌اند و «اتفاقا موزه‌های ما [ایران] نخریدند، چون بودجه ندارند.»

گزارش مهر از رونمایی کتاب را اینجا ببینید👇
mehrnews.com/news/3815276/
مصاحبه پرویز تناولی درباره کتابش با «فرهیختگان» هم اینجا👇
farheekhtegan.ir/newspaper/page/2083/14/95494/0
دیلی‌میل - اِما واتسون که عضو باشگاه «کتاب‌های زیرزمینی» است، برای تبلیغ کتابخوانی، در گوشه کنار متروی لندن ۱۰۰ جلد کتاب پنهان کرده تا نصیب افرادی شود که پیدایشان می‌کنند @ehsanname
احسان‌نامه
کتاب محبوب «قصه‌های من و بابام»به چاپ پنجاهم رسید و با توافق ناشر ایرانی (فاطمی) با ناشر آلمانی (زودفرلاگ) از این به بعد تصاویر سیاه و سفید کتاب، به‌صورت رنگی چاپ می‌شود @ehsanname
پدرها و پسرها
احسان رضایی
@ehsanname
توی «ارباب حلقه‌ها» یک شخصیتی هست به اسم دِنتور که حاکم شهر انسان‌هاست. این دنتور، با اینکه مرد شریف و نجیبی است، اما چنان از قدرت دشمن ترسیده که تن به تقدیر داده و آماده مرگ شده و حتی وقتی پسرش زخمی می‌شود، به خیال اینکه او هم مرده، برایش مراسم دفن و کفن می‌گیرد که البته بقیه می‌رسند و پسر بیچاره را نجات می‌دهند. البته دنتور، دو پسر دارد، یکی بورومیر که به فرودو و بقیه یاران حلقه رکب زد و می‌خواست حلقه قدرت را از آنها بدزدد، یکی هم فارامیر که فرمانده دلیر و شجاعی است و تسلیم نمی‌شود و می‌جنگد و زخم کاری برمی‌دارد (که آن بالا گفتیم) و طبیعتا ما هم باید طرفدار او باشیم. می‌نویسم «طبیعتا»، چون که توی پیچ‌های داستان، تالکین یک رندی به خرج داده و نکته‌ای جاساز کرده که یکهو همه حساب و کتاب‌ها را به هم می‌زند. آن هم اینکه بورومیر برای شاد کردن پدرش می‌خواسته حلقه را ببرد ولی فارامیر اصلا با دل دنتور راه نمی‌آمده. اینجاست که آدم گیر می‌کند: بورومیری که برای خاطر پدرش آن کار را کرده بهتر نیست از کسی که حتی عزیزترین کسش را هم نمی‌تواند شاد کند؟ این از آن مساله‌هایی است که جواب درست و درمان و قطعی ندارد. می‌شود به نفع هر کدام از دو برادر حکم داد و توجیهِ قابل‌قبولی هم آورد. تنها چیزی که این وسط مشترک است، پیچیدگی رابطه پدر-پسری است. مردها غرور دارند و همین، دست و بال نویسنده را حسابی می‌بندد. خودتان حساب کنید، از رستم و سهراب تا پینوکیو و پدر ژپتویش، همیشه یک جای کار رابطه پدری و پسری لنگیده و کار حتی به پدرکشی (ضحاک/ ادیپ/ «برادران کارامازوف»/ حتی ولدمورت در «هری پاتر») یا کشته شدن پسر به خاطر رفتارهای پدر (فریدون و ایرج/ کیکاوس و سیاوش/ پریام و هکتور در جنگ تروا) هم رسیده است. آن تعداد پدرهای ادبیات که تصویری از پدری همدل و همراه و مؤثر در سرنوشت بچه‌ها هستند (آتیکوس فینچ در «کشتن مرغ مینا»/ بابای کیتی در «آناکارنینا»/ «دختر سروان» پوشکین) معمولا فرزندشان دختر است، البته همانها هم همیشه توفیق ندارند («شاه لیر» یا «باباگوریو»). نویسنده‌ها در ترسیم رابطه پدر و پسر است که دچار مشکل می‌شوند، یا پدر را زیادی گیر و خشن و بداخلاق ترسیم می‌کنند که بابِ رابطه بسته شود (پدر «هکلبری فین» یا پدرِ نیل در «انجمن شاعران مرده»)، یا به ترفندی پدر را دور از پسر نگه می‌دارند («خداحافظ گری کوپر» یا «ناتوردشت»)، یا اصلا پسرِ قصه را یتیم فرض می‌کنند و خلاص (الیور توییست، دیوید کاپرفیلد و بقیه شخصیت‌های دیکنز). این وسط، بهترین راهی که برای اصلاح روابط پدر و پسر در قصه می‌شود سراغ کرد، خلق فضای کمیک و شخصیتهای بامزه است. این تکنیک چه در داستانهای ایرانی خودمان (مثل داستان کوتاه «ماجرای عمل لوزه کوچک بابام» رسول پرویزی یا پدری که دایم توی کار خانواده مادری است در «دایی‌جان ناپلئون») چه در نمونه‌های خارجی («قصه‌های بابام» ارسکین کالدول) حسابی جواب داده و نویسنده‌ها را از دست‌انداز ترسیم روابط پیچیده پدر و پسری درآورده است. کمیک «قصه‌های من و بابام» یکی از بهترین نمونه‌های این تکنیک است و برای همین هم هست که این‌قدر همه‌مان دوستش داریم، هم نسل پدرها، هم نسل پسرها.

📝 یادداشتی در ستایش «قصه‌های من و بابام» از شماره ۵۷۶ هفته‌نامه «همشهری جوان»
bebar ey baroon bebar
Shajarian
زیر این باران شدید، چی گوش بدهیم جز «ببار ای بارون ببار ...»؟ صدای شجریان و ترانه علی معلم دامغانی، روی موسیقی فولکلور شمال خراسان @ehsanname
👩‍👩‍👧‍👧 همۀ دختران کتاب
@ehsanname
یک نویسنده کانادایی، روی رمانهایی که در عنوانشان واژه «دختر» (girl یا girls) استفاده شده، کار آماری کرده و سه نتیجه بامزه گرفته است:
اولا این استفاده ابزاری را بیشتر خود نویسندگان زن انجام می‌دهند و ۷۹ درصد کتاب‌های با عنوان «دختر» را نویسندگان زن نوشته‌اند و زنان نویسندۀ زیادی در عنوان کتاب خاطراتشان از کلمه «دختر» استفاده کرده‌اند. در ثانی این دخترها، بیشتر بزرگسال هستند تا کودک: ۶۸ درصد زن و ۲۸ درصد دختر هستند، سن ۷ درصدشان هم دقیقاً مشخص نیست. سوم اینکه اگر چنین کتابی را یک زن بنویسد، شانس زنده ماندن دختر مورد نظر بیشتر است. در ۶۸ درصد کتاب‌های نوشته شده با عنوان «دختر» توسط نویسندگان مرد، شخصیت زن زنده می‌ماند، ۱۷ درصد می‌میرد و ۱۵ درصد هم گم می‌شود. درحالی‌که در کتابهای مشابه نویسندگان زن در ۹۰ درصد موارد دختر توی عنوان شانس زنده ماندن دارد، ۵ درصدشان می‌میرند، ۵ درصد ناپدید می‌شوند و کمتر از یک درصد هم وضع نامشخصی دارند.
امیلی مندل برای این تحقیق از سایت goodreads استفاده کرد و حدود دوهزار کتاب با چنین عناوینی را دید که بعد از حذف کتاب‌های با امتیاز پایین، کتاب‌های آشپزی و کودکان، در نهایت روی ۸۱۰ عنوان کتاب تحقیق کرد.

خبر این تحقیق را اینجا بخوانید👇
theguardian.com/books/2016/oct/31/what-happens-to-girls-in-book-noscripts-emily-st-john-mandel-data-analysis
اصل مقاله را هم - که با ارجاع به کتابهای متعدد است - اینجا می‌توانید پیدا کنید👇
fivethirtyeight.com/features/the-gone-girl-with-the-dragon-tattoo-on-the-train/
توران میرهادی اولین نمایشگاه کتاب کودک را راه انداخت(۱۳۳۵) شورای کتاب کودک را پایه‌گذاری کرد(۱۳۴۱) تالیف «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» را شروع کرد(۱۳۵۸). خانم میرهادی امروز درگذشت @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
برگی از تقویم سال ۱۳۵۱ شورای کتاب کودک «برای کودکان و نوجوانان دوستدار کتاب»، همراه با معرفی هانس کریستین آندرسن و طراحی قصه «لباس جدید پادشاه» @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفته‌نامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
بدترین پیش‌بینی‌های امروز مطبوعات ایران. «آسیا» حتی تیتر زده بود بعد از ۲۴۰ سال آقای رییس‌جمهور سخت است گفتن خانم رییس‌جمهور! خیالشان راحت که سختشان نخواهد بود @ehsanname
احسان‌نامه
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفته‌نامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
♦️ حرفهای محمدحسین اسماعیل‌زاده، یکی از مترجمان کتاب‌های دونالد ترامپ («چگونه در زندگی برنده شوید؟»، انتشارات فرهنگ صبا، ۱۳۹۲) در گفتگو با جام‌جم آنلاین:
@ehsanname
🔹ترامپ یک بیزنیس‌من و شومن موفق بوده است و چون خیلی عادت داشته در رسانه‌ها حاضر شود و سیما و چهره‌ای آشنا داشته، کتاب‌هایش خیلی خوب در آمریکا فروش می‌رفت و ما هم با همین رویکرد کارش را ترجمه کردیم.
🔹به عنوان مترجم کتاب ترامپ با اعتقاد صد درصد می‌گویم که او اصلا انسان اندیشمند و صاحب فکر و به اصطلاح فرهیخته‌ای نیست و برعکس شخصیتی کاملا بازاری و لمپن دارد.
🔹وقتی سه سال پیش کتابش را ترجمه می‌کردم، یک درصد هم احتمال نمی‌دادم که چنین آینده‌ای در انتظار او باشد چون اندیشه و فکری نداشت که بخواهد در این حد مطرح شود.
🔹روحیه پوپولیستی بدون شک مهمترین عامل این پیروزی بود، او در طول تبلیغات انتخابات دست روی نکته‌هایی گذاشت که مردم آمریکا واقعا محتاجش بودند مانند مهار ورود مهاجران یا ایجاد موقعیت‌های کاری و ... که من به عنوان کسی که آثار او را خوانده و دیده‌ام می‌دانم که پیش از این، اصلا اعتقادی به این حرف‌ها نداشته است.
jamejamonline.ir/online/2613403545538307002/
امروز سالگرد اعدام حسین فاطمی بود. تصویر بالا، یک نمونه از تبلیغات رژیم برای تخریب شخصیت او بعد از ۲۸ مرداد بوده: عامل اینتلیجنت سرویس و متحد سایر کشورها معرفی کردن فاطمی @ehsanname
احسان‌نامه
گزارشی درباره ترجمه کتابهای دونالد ترامپ در کشورمان، در شماره 98 هفته‌نامه «تماشاگران امروز» @ehsanname
📝 آیا ترامپ خودش کتابهایش را نوشته است؟
@ehsanname
در جولای ۲۰۱۶ تونی شوارتز، یکی از نویسندگان سایه (نویسنده‌ پشت پرده یا Ghost Writer) کتابهای دونالد ترامپ یادداشتی افشاگر برای «نیویورکر» نوشت و گفت که احساس می‌کند شبیه خالق فرانکشتاین شده و از چیزی که خلق کرده پشیمان است.
newyorker.com/magazine/2016/07/25/donald-trumps-ghostwriter-tells-all

چکیده‌ای از روایت افشاگرانه‌ شوارتز در «نیویورکر»، همراه با گزارش «حضور پنج‌ساله‌ دونالد ترامپ در بازار کتاب ایران» نوشته احسان رضایی در شماره‌ ۹۸ هفته‌نامه‌ «تماشاگران امروز» (۴ اردیبهشت ۱۳۹۵) در وبلاگ «خوابگرد» منتشر شده است که بخشهایی از آن را در ادامه می‌خوانید.
http://khabgard.com/1598

"روزی که دونالد ترامپ خودش را کاندیدا کرد واقعاً وحشت‌زده شدم، چون دیدم به راحتی درباره‌ نوشتن آن کتاب دروغ می‌گوید و فکر کردم چقدر راحت دروغ می‌گوید. اما همان موقع چیزی نگفتم چون پول خوبی از کتاب به دست آورده بودم.” بعداً که کمپین ترامپ پیش می‌رود، شوارتز مصاحبه و اعلام می‌کند که تصویر این بیزنس‌منِ موفق را من برای او ترسیم کردم.

شوارتز درباره‌ داستانِ آشنایی‌اش با دونالد ترامپ می‌گوید که او می‌خواست مستأجران یکی از مجتمع‌های مسکونی خودش را بیرون کند و چون قانوناً اجازه‌ این کار را نداشت، بی‌خانمان‌ها را در آنجا اسکان می‌دهد تا مستأجران خودشان بروند. در نهایت نقشه ترامپ با شکست مواجه می‌شود، ولی شوارتز مقاله‌ای در این باره می‌نویسد و بر خلافِ انتظار، ترامپ از مقاله خوشش می‌آید: “تعجب کردم از شخصیتش، چون ظاهراً تمام چیزی که می‌خواست این بود که توجه عموم به او جلب شود و به عنوان آدمی گردن‌کلفت و زورگو شناخته شود.”

بار دیگر شوارتز نزد دونالد ترامپ می‌رود تا برای نشریه‌اش از او مصاحبه بگیرد. “ترامپ جواب سؤال‌ها را درست نمی‌داد و دائم می‌گفت من وقت ندارم و از جواب دادن طفره می‌رفت. در نهایت گفت که دارم کتاب زندگینامه‌ام را می‌نویسم. من هم به شوخی گفتم که یعنی هنوز زندگینامه ننوشته‌ای؟ بعد گفتم اگر جای تو بودم اسم کتاب را می‌گذاشتم «هنر معامله» و ترامپ گفت اسم خوبی است، حاضری برایم بنویسی؟"

اما این همه‌ ماجرا نیست. دونالد ترامپ در مصاحبه‌های مربوط به کتاب هیچ‌وقت درست و حسابی جواب نمی‌دهد و شوارتز بعد از دو سه جلسه می‌بیند که انگار ترامپ نه علاقه‌ای به مصاحبه دارد، نه اصلاً تمرکزی برای این کار. عاقبت شوارتز پیشنهاد می‌دهد که خودش به دفتر کار ترامپ برود و مکالمات روزمره‌اش را گوش کند. ترامپ هم موافقت می‌کند. در ضمنِ همین مکالمات است که شوارتز به دروغگویی دونالد ترامپ پی می‌برد و این‌که “خودش هم باورش می‌شد که دروغی که دارد می‌گوید، در آن لحظه واقعیت دارد.” و یا متوجه می‌شود که “خیلی از سرمایه‌گذاری‌های اشتباهی او را پدرش برای او رفع و رجوع می‌کرد. او خودش هنر معامله نداشت، بلکه هر بار پول پدرش نجاتش می‌داد.”

تونی شوارتز، ترامپ را این‌طوری قضاوت می‌کند: "برای ترامپ هیچ‌کس اهمیت ندارد. او هیچ دوستی ندارد. با آدم‌ها فقط تا زمانی خوب تا می‌کند که برایش استفاده داشته باشند. مردمی که به او رأی بدهند، در آینده خواهند فهمید که دونالد ترامپ غیر از پول و قدرت هیچ چیز دیگری نمی‌شناسد."
کتابخانه لئونارد کوهن به فارسی: پنج دفتر شعر و دو نمایشنامه. کوهن، خواننده محبوب کانادایی در ۸۲سالگی درگذشت @ehsanname
❤️از عاشقانه‌های لئونارد کوهن
@ehsanname
عشق آتش است
همه کس را می‌سوزاند
هر چهره‌ای را دیگرگون می‌کند ...
دلیل این است
زشتی جهان را

(ترجمه پیام بهتاش، کتاب «من گم شده بودم»، صفحه ۹۰)
قهرمانِ لئونارد کوهن، فدریکو گارسیا لورکای شاعر بود. کوهن اسم دخترش را لورکا گذاشت و ترانه Take This Waltz (در آلبوم معروف I'm Your Man) را از روی یکی از شعرهای لورکا سرود و تنظیم کرد @ehsanname
Waiting for a Miracle
Leonard Cohen
«در انتظار معجزه» کوهن را بشنوید و یادداشت احسان عمادی درباره آن 👇 را بخوانید @ehsanname
«می‌دانم واقعا عاشقم هستی/ ولی می‌بینی که، دست‌هایم بسته است/ می‌دانم این زجرت داده/ می‌دانم غرورت را آزرده/ این‌که مجبور باشی پایین پنجره‌ام بنشینی/ با طبل و شیپورت،/ آن هم وقتی که من آن بالا منتظرم؛/ منتظر معجزه‌ای که بیاید...»
در انتظار معجزه- لئونارد کوهن
@ehsanname
ماه برنیامد
سید احسان عمادی
یک رسم قدیمی اروپایی بوده انگار. این‌که عاشق‌ها، زیر پنجره‌ خانه محبوب‌شان بایستند و این‌قدر ساز بزنند تا دلش را به دست بیاورند و «بله» را بگیرند. چیزی شبیه قصه‌ای که توی «سینما پارادیزو»، آلفردو برای توتو تعریف می‌کند: «سربازی یک دل نه صد دل، خاطرخواه دختر پادشاه می‌شود و دختر بهش قول می‌دهد اگر صد شب پشت سر هم زیر پنجره‌ اتاقش بایستد، حاضر است با او ازدواج کند. پسر پرامید و خستگی‌ناپذیر، پای این قرار می‌مانَد. باد می‌وزد، باران می‌آید، برف می‌گیرد، زنبورها نیشش می‌زنند، پرنده‌ها روی سرش لانه می‌سازند... اما او از رو نمی‌رود و کوتاه نمی‌آید. تا شب ۹۹م، شبی که فرداش قرار است به آرزویش برسد. شبی که آخرش ساکت و مرموز، صندلی‌اش را برمی‌دارد، ول می‌کند و برای همیشه می‌رود. آلفردو می‌گوید نمی‌داند چرا این اتفاق افتاده، اما به نظر توتو، شاید دختر پادشاه الکی قولی به سرباز داده بوده و سربازه هم این را فهمیده بوده. این‌جوری لااقل ۹۹ شب با توهّمِ رسیدن به عشقش سر کرده است، و تا آخر عمرش می‌تواند فکر کند اگر یک شب دیگر می‌ماند، با دختر پادشاه عروسی می‌کرد.»
عاشق شعر لئونارد کوهن اما برخلاف فیلم تورناتوره، از دل افسانه‌ها نیامده و از این کارهای پریانی نمی‌کند. او خیلی واقعی‌تر است، باور کردنی‌تر، در دسترس‌تر. خیلی نزدیک‌تر است به ما و آدم‌های دور و برمان. چرا دستش بسته است؟ چرا محبوبش را آزار می‌دهد؟ چرا پایین نمی‌رود تا این عشق راستین را به انجامی خوش برساند؟ چرا منتظر معجزه مانده؟ اصلا انتظار چه معجزه‌ای را می‌کشد؟ نمی‌دانیم. جواب هیچ‌کدام از این سوال‌ها را نمی‌دانیم. فقط مطمئنیم معجزه هرگز نمی‌رسد، و عاشق، طبل و شیپور به دست، تا ابد زیر پنجره خواهد ماند.
اما چطور می‌شود در سراسر یک اثر، درباره مفهومی صحبت کرد، جوری که بی‌هیچ اشاره مستقیمی مخاطب بفهمد منظور اصلی، نقیضِ آن مفهوم بوده؟ مثلا چطور می‌شود از کوچۀ خیلی خوبی گفت که همه دوست دارند آن‌جا باشند، اما بدانند منظورمان این است که هیچ‌جا خبری از چنین کوچه‌ای نیست؟ یا مثلا چطور وقتی حافظ می‌گوید: «به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی/ بُوَد که قرعۀ قسمت به نام ما افتد»، مطمئنیم که با زبان بی‌زبانی دارد می‌گوید عمرا قرعۀ قسمت به نام ما بیفتد؟ چرا تردید نداریم معجزه‌ای که راوی شعر کوهن انتظارش را می‌کشد هرگز از راه نمی‌رسد؟ چطور می‌شود در طول یک اثر از «وجود» یک احساس، یک پدیده، یک مساله حرف زد و مخاطب را به یاد «فقدان»ش انداخت؟
جوابش ساده نیست. یعنی نمی‌شود به همین راحتی، برای سِحرِ نهفته پس این واژه‌ها دلیل و الگوی منطقی پیدا کرد. اما انگار همه چیز از آن کنتراست غریب و معماگونه فضا می‌آید. از بی‌ربطی اجزایی که کنار هم چیده شدند، تا از دل ابهامی که در ذهن ما ایجاد می‌کنند، فقدان را از وجود نتیجه بگیرند. یک بار دیگر تصویر را مرور کنید: کسی در پایین پنجره، طبل و شیپور می‌زند و محبوبش را به خود می‌خواند؛ اما راوی با دست‌های بسته‌اش –تعبیری هوش‌مندانه که هم مفهوم واقعی و فیزیکی این عبارت را به ذهن می‌آورد هم معنای اصطلاحی‌اش را - بالا نشسته؛ بی‌هیچ عکس‌العملی، بی هیچ حرکتی. ساکت، و در انتظار معجزه‌ای که نمی‌دانیم چیست. در بندهای دیگر شعر هم باز چنین تصویرهایی را می‌بینیم؛ مثلا راوی خواب محبوبش را می‌بیند که همین‌طور که شن‌های زمان از لابه‌لای انگشتانش به زمین می‌ریزد، منتظر معجزه است. یا جلوتر، از او می‌خواهد حالا که مدت‌هاست تنها مانده‌اند کاری دیوانه‌وار انجام دهند، کاری مطلقاً غلط: ازدواج کنند، تنهایی‌شان را با هم و دوتایی تجربه کنند و منتظر معجزه بمانند. عجیب نیست کسی برای کاری «مطلقاً غلط» از دیگری دعوت کند؟ آن هم وقتی مدام هم در ترجیع‌بند شعر اصرار می‌ورزد: «وقتی منتظر معجزه‌ای، هیچ کاری نمی‌شود کرد....»؟
«در انتظار معجزه» کوهن قصه نسلی از عاشق‌هاست که «می‌خواهند» و «نمی‌خواهند». نمی‌دانند دست آخر دوست دارند با محبوب‌شان باشند یا نه، و جسارتِ یک‌سره کردن تصمیم‌شان را ندارند. آن‌ها قرن‌ها از عاشقان افسانه‌ای ابتدای این نوشته فاصله گرفته‌اند، و تنها کاری که ازشان برمی‌آید منتظر نشستن برای معجزه است. معجزه‌ای که هرگز نمی‌آید.

یادداشتی از شماره ۴۱۲ هفته‌نامه «همشهری جوان»
یکی از آخرین یادگارهای زنده‌یاد محمد زهرایی در نشر کارنامه: مثنوی «بانگِ نی» از ه‍ الف سایه منتشر شد @ehsanname
عکاس مهر، این تصویر را از حیاط خانه نیما در یوش ثبت کرده. باقی عکسها را اینجا ببینید 👇
mehrnews.com/photo/3821248/