This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راستش بعد از این تعطیلات دیگه واحدهایی که داشتم رو هم یادم نمیاد.
سلام من دلم برای بوت پوشیدن و شالگردن انداختن تنگ شده. دلم برای کلاه بافتنی سر کردن تنگ شده دلم برای لایه لایه لباس پوشیدن تنگ شده. دلم برای انگشتهای یخزده و پوست خشک از شدت سرما تنگ شده. دلم برای شلپ شلپ پریدن تو چالههای پر از آب از بابت بارون تنگ شده. دلم برای هوای ابری و سرد تنگ شده. دلم برای بغل کردن لیوان چای برای گرم شدن تنگ شده. دلم برای ریواچ کردن هری پاتر و انجمن شاعران مرده و باقی فیلمهای پاییزی تنگ شده(notting hill خصوصا.) دلم برای درختهای خالی از برگ و لخت هم تنگ شده. دلم برای طبیعت مرده و سرد و بیروح تنگ شده. دلم برای پاییز و زمستون تنگ شده لطفا هرچه سریعتر این فصل کذایی و گرم تموم شه.
نمایش در شرق فریبم داد، مکاتب ادبی عذابم میدهد و از ادبیات کلاسیک اروپا وحشت دارم.