اگر درس خوندن و تمرکز داشتن بیداری باشه، من آقا رضا ام.
«گویی هیچچیز وجود خارجی ندارد؛ فقط خلاء و نبود است. اما در عین حال چیزی میجنبد و در تپش است. هرچند این تنها خیال است، چیزی وجود ندارد. تنها تویی که میخواهی به این خیالات وجود بدهی و این بیماری است.»
بخش بزرگی از من وجود داره که تقریبا هیچ چیزی براش اهمیت نداره و از هر آدمی حالش بهم میخوره. دوست داره بشینه عقب و در حالی که چای میخوره به جون هم افتادن مردم رو تماشا کنه. یه آدم منزجر کننده که نمیتونه به چیزی باور پیدا کنه.
🆒1
نیاز دارم یک نسخه دیگه از من وجود داشته باشه که بره امتحان بده و من مثل یک سیب زمینی یه گوشه لم بدم و از دنیای واقعی فرار و به سریالها و کتابهام پناه ببرم.
همین که از خواب بیدار میشی و میبینی هنوز تو این خراب شدهای مگه بس نیست؟ این گرما چه جهنمیه دیگه.
🆒1