وَهم – Telegram
129 subscribers
446 photos
6 videos
15 links
هر آنچه اینجا هست، از چشم و ذهن من وجودیت گرفته است. صندوقِ اوهامِ من به چشم‌تان مرئی‌ است؟
https://www.instagram.com/taleofgrey?igsh=Z25oMXhvZjlkemd6

http://t.me/HidenChat_Bot?start=445308459
Download Telegram
16
19
#خودنبشت ۰۳.۰۴.۰۳


به نقطه‌ی ثابتی از رود زل می‌زنی. آن سنگ‌ها و اشکال عجیب‌شان، هر دفعه جریان را به همان شکل در می‌آورند. هر ثانیه قطرات را به رقصی موزون در هوا وا می‌دارند و به سوی ادامه‌ی مسیر هدایتشان می‌کنند، به طوری که فکر می‌کنی فیلم روی تکرار است. اما آن قطرات، مردمان کوچک آب، هر لحظه‌ تماما نو می‌شوند و همه چیز برایشان تازه‌ است. در این صحنه‌ی تکراری، هیچ‌گاه یک قطره دوبار تکرار نمی‌شود. بیان ناروان است، اما در نظرم جهان، مثل این آب روان است.
111
14🔥2
وَهم
Video
13
15💘3🔥1
9🕊3
مردی را تصور کنیم که طناب به دست ایستاده و می‌خواهد خودش را از تیر سقف حلق آویز کند. فقط باید چند سطری برای خداحافظی بنویسد. مدادی بر می‌دارد و آن جمله‌ی معروف هیچ کس در مرگ من مقصر نیست را می‌نویسد. تا این جای کار همه چیز خوب پیش رفته، اما مرد تصمیم می‌گیرد چند سطری بیشتر بنویسد و از عزیزانش عذرخواهی کند. و چون نویسنده است، تصمیم می‌گیرد درست و حسابی بنویسد. دو ساعت بعد می‌بینیم که طناب را روی صندلی رها کرده و پشت میز نشسته و صفت‌ها را خط می‌زند و هر جمله را بارها و بارها دستکاری می‌کند تا به لحن درست برسد. کارش که تمام می‌شود خسته و گرسنه است و حتی رمق خودکشی هم ندارد. می شود گفت سبک کارش جانش را نجات داده، گرچه شاید هم همین سبک بوده که باعث شده فکر خودکشی به سرش بیفتد. شاید یکی از محرک‌های تصمیمش این بوده که فکر می‌کرده نویسنده‌ی ناموفقی است و شاید هم واقعاً همین طور باشد. همه ی نویسنده‌هایی که می‌خواهند نامه‌ی توجیهی بی کم و کاستی بنویسند این طور فکر می‌کنند.
تنها نویسنده‌هایی که ارزش خواندن دارند همین ها هستند؛ نویسنده‌هایی که می‌نویسند تا آنچه را که می‌نویسند توجیه کنند، با قلمی در یک دست و طنابی در دست دیگر.

-به زبان مادری گریه می‌کنیم؛ فابیو مورابیتو
11
🕊105
🔥11
ولادیمیر: باید الان خیلی هم خوشحال بودی، از ته دل، اگه فقط اینو می‌دونستی.
استراگون: واسه چی خوشحال باشم؟
ولادیمیر: که برگشتی پیش من دوباره.
استراگون: نظرت اینه؟
ولادیمیر: بگو هستی، حتی اگر راست نباشه.
استراگون: چی بگم؟
ولادیمیر: بگو من خوشحالم
استراگون: من خوشحالم.
ولادیمیر: منم همین‌طور.
استراگون: منم همین‌طور.
ولادیمیر: ما خوشحالیم.
استراگون: ما خوشحالیم. [سکوت] خب حالا چه‌کار کنیم، حالا که خوشحالیم؟

در انتظار گودو، ساموئل بکت
12
133
11
6💘2
اول نیچه، بعد هم نادار. خدا مرده است و دیگر آن جا نیست که ما را ببیند. پس حالا این ماییم که باید ما را ببینیم. برای این کار، نادار فاصله و ارتفاع لازم را به ما داد. به ما فاصله‌ی خدایگانی داد و منظر چشم خداوند. لحظه‌ی طلوع زمین به این جایگاه پایان داد و آن عکس‌ها که از مدار ماه گرفته شد و در آن‌ها سیاره‌ی ما کمابیش تقریباً مثل هر سیاره‌ی دیگر بود: ساکت، چرخان، زیبا، مرده، بی‌ربط. نکند خدا ما را این طور می‌دیده و برای همین هم هست که غایب شده؟! مسلماً من به خدای غیب‌شونده اعتقاد ندارم اما چنین داستانی نظم و منطق خوبی به جهان می‌دهد.

وقتی خدا را کشتیم خودمان را هم به کشتن دادیم. آیا آن موقع چنان که باید و شاید به این موضوع توجه کردیم؟ اگر خدا نباشد، زندگی بعد از مرگ هم نیست‌، مایی هم در کار نخواهد بود. ما حق داشتیم، مسلماً، این رفیق قديمي خياليمان را بکشیم، و در هر صورت هم زندگي بعد مرگی نصیب‌مان نمی‌شد. اما شاخه‌ای را که روی آن نشسته بودیم هم بریدیم. و منظره از آن بالا، از ارتفاع، حتی اگر تنها توهم یک منظره بود، خیلی بدک نبود.

ما ارتفاع خدایگانی را از دست داده‌ایم و ارتفاع نادار عایدمان شده. اما عمق را هم از دست داده‌ایم. روزگاری خیلی خیلی پیش می‌توانستیم برویم پایین به جهان زیرین، به جایی که مرده‌ها هنوز زندگی می‌کردند. حالا این استعاره را هم از دست داده‌ایم و فقط می‌توانیم به معنای واقعی کلمه پایین برویم: غارنوردی، حفاری برای کانی ها و غيره. عوض جهان زیرین، فقط زیرزمین.

-عکاسی، بالون‌سواری، عشق و اندوه، جولین بارنز
🔥5👍2
#خودنبشت

"از نیک بدی ناید و از بد ثمر نیک"
چیست بدی
و چیست نیک؟
برخی خداپرستند و
قاتلانشان خداپرست‌تر
شکر بلای جان شد و
جان فدای اهداف برتر
چیست بدی
و چیست نیک؟
آسمان‌ خانه‌ی باروت است و
زمین، نانِ مصنوع
آدمی در فکر مریخ است و
نان، حسرت همنوع
چیست بدی
و چیست نیک؟
🍓12💘2💯1
🍓52🕊2👀1
وَهم
Photo
#خودنبشت

-So whats the plan,sir?
+for what?
-for the rest of your Life.
+well, writing till my hair is dry; waiting till the night is gone, then the bee in my lamp will die.
Waiting for the world to sleep, then living my life a bit.
hanging on.
Singing a song, watching their eyes for so long, ruining a poem for a frog.
-I feel much better without a real response. it wouldn't be fun, if we knew what's going on.
hair's still wet, but the bee probably
died. Burnt for a kid, who was trying to write in the dark.
now the night is gone and waiting is done. Goodnight to the one, who waited for sun.
updates: it's alive! It thinks my lamp is a hive.
11❤‍🔥1
🔥9