وَهم – Telegram
129 subscribers
446 photos
6 videos
15 links
هر آنچه اینجا هست، از چشم و ذهن من وجودیت گرفته است. صندوقِ اوهامِ من به چشم‌تان مرئی‌ است؟
https://www.instagram.com/taleofgrey?igsh=Z25oMXhvZjlkemd6

http://t.me/HidenChat_Bot?start=445308459
Download Telegram
🍓6🥰1
Look at you, you’re gorgeous.
3🐳3🔥2🕊2🍓1
وَهم
می‌توان به ازای هر روزِ زندگی‌ دلیلی برای بودن آورد؟ حاضریم هر روز بیدار شویم و محکوم بابت آنچه انتخاب نکرده‌ایم، ولی تصمیم بر تغییر نگیریم. اگر هر روز، در مرگ از خواب برمی‌خیزیدیم و زنده شدن انتخاب بود، چند روز دوام می‌آوردیم؟ #خودنبشت
دلیل زنده ماندنِ روزم چه بود؟ امروز خود را نکشتم؛ زیرا کتابی برای خواندن داشتم که نه او نیازی به خوانده شدن داشت نه من نیازی به خواندنش، اما مرا روزی دیگر نگاه داشت. امروز را زندگی کردم، چون در انتظار بودم؛ در انتظار چیزی برای دیدن، شنیدن، گفتن. امروز تلاش کردم برای خندیدن، خنداندن، و با تمام درد‌های اندام‌ها و سردرد‌های ناشی از فریادها، لحظه‌ای وجودِ بی‌کارکردِ بی‌هدف را زیر سوال نبردم. امروز زندگی کردم بخاطر عادت؛ عادت به روز‌ها و مرز‌های زمانیِ غیرقابل انکار، عادت به گذراندن وقت به هر قیمت. امروز زندگی کردم و به چند تن آسیب رساندم و به چند تن آرامش، و بودنم چیزی بود لازم و غیرقابل انکار. امروز معمولی‌ترین روزِ من بود.
#خودنبشت
🍓9👍1
+عکاسی، نقاشی، مجسمه سازی، یا حتی فیلمسازی و تئاتر، هنرهایی‌ان که به محض به نمایش گذاشتن دیده می‌شن. می‌بیننت و در لحظه انعکاس هنرت رو درونشون می‌بینی. ولی کتاب نوشتن اینطور نیست؛ تنهاییِ نویسنده‌ای رو تصور کردم که چند هفتست کتابش رو منتشر کرده و منتظره تا بقیه وقت گیر بیارن تا تمومش کنن. یا ازش مصاحبه می‌گیرن در حالی که مصاحبه‌گر کتابش رو نخونده. نویسنده ها با هنرشون شناخته می‌شن و خیلی ها می‌شناسنشون بدون اینکه هنرشون رو بشناسن. شاید برای همینه که آدم‌ها راحت رازهاشون رو می‌نویسن، و از آدم‌های اطرافشون حقیقت چاپ می‌کنن؛ بعضی چیزا تو کتابا جاشون امنه، بعضی چیزا هم تو کتابا تنهان.
#خودنبشت
💘4
🌚3
🕊3
تکانه‌ی کوچک آگاهی از این واقعیت، که زندگی تنها بازی ساده‌ای برای سرگرمی یا داستانی نیست که بخوانید و بعد‌ها بازگو کنید، زندگی تنها فرصت شما برای نظر انداختن بر جهان است، همچون کودکی که در میانه‌ی شب بر صندلی عقب اتومبیل خانواده از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که اتومبیل در ایستگاه پمپ بنزینی با چراغ‌های روشن نئونی متوقف شده، چند لحظه به اطراف می‌نگرد و سپس در ادامه‌ی سفر جاده‌ایِ طولانی به خواب می‌رود و کیلومتر‌ها و کیلومتر‌ها در تاریکی شب و در خواب سپری می‌شود.
-جان کونیگ
🕊1
🍓4
#خودنبشت

انسان‌ها میلیارد میلیارد بر روی سطح‌های کوچک غوطه‌‌ور در آب تکثیر می‌شوند، در فاصله‌های چند متری با یکدیگر می‌خوابند و در چند سانتی متریِ هم قدم می‌زنند، هیچ یک نمی‌دانند، هیچ یک تا ابد نمی‌مانند، همگی می‌ترسند، همگی در سرما می‌لرزند؛ و باز از هم دورند. همه پشت محفظه های نامرئی، مرض لاعلاج انسان بودن را از دیگری پنهان می‌کنند. همه در نمایشی مضحک، تنهایی همه گیر را انکار می‌کنند. لشکری از نفر‌ها، به دریچه‌ای خیالی چشم دوخته‌اند در انتظار "یک نفر"، تا درِ زندان خودساخته‌شان را بشکند.
هر یک دیگری را بیگانه می‌بیند و خود را بیگانه نمایش می‌دهد. در فریب چهره‌های نفوذ ناپذیر خیابان، ضعف بچگانه‌ی موجودی که گونه‌هایش سرخ می‌شوند را فراموش می‌کند. در فریبِ دروغِ دسته‌جمعیِ محفلِ تنهاهای نیازمند به لبخندی از دیگران، تن به بازی نقابِ قدرت می‌دهد.
کاش می‌شد هر لحظه که شد، نزدیک‌ترین دیوار ممکن را شکست. وارد تنهاییِ رهگذر خسته‌ی بی‌تابی شد، هر چه که شنیدنی بود شنید و آخر گفت: ما همه تنهاییم.
💘1
🐳2🍓2🔥1🕊1
وَهم
+عکاسی، نقاشی، مجسمه سازی، یا حتی فیلمسازی و تئاتر، هنرهایی‌ان که به محض به نمایش گذاشتن دیده می‌شن. می‌بیننت و در لحظه انعکاس هنرت رو درونشون می‌بینی. ولی کتاب نوشتن اینطور نیست؛ تنهاییِ نویسنده‌ای رو تصور کردم که چند هفتست کتابش رو منتشر کرده و منتظره تا…
+می‌فهمم چه احساسی داره، این که از کودکی بهت الگوهایی از "حماقتِ کافران" نشون بدن و تو با خودت فکر کنی، من اونقدر احمق نیستم که مثل اون‌ها همه‌ رو از خودم ناامید کنم. می‌خوای خودت رو ثابت کنی، می‌خوای عضوی از جامعه‌ای باشی که در ذهنت خودشون رو اقلیتی پاک جلوه دادن که هر کسی نمی‌تونه شبیهشون باشه. به شک‌ها و نقیض‌ها و ایده‌های نو به چشمِ آزمون‌هایی نگاه می‌کنی که می‌خوای ثابت کنی به سادگی از پسشون بر میای؛ و واقعا هم سادست. به سادگیِ دیدن نقیض‌ها و ندیدنشون، به سادگیِ فکر نکردن. کافیه تا آخر عمرت به چیزی جز انچه که قولِ پاداش داده فکر نکنی، تا به هرچه می‌خوای برسی و به هرکسی که عمرش رو با کندوکاو به‌ هدر داده زبون‌درازی کنی.
#خودنبشت
👍3
#خودنبشت

-تماشای سیر شدنِ گربه وحشت‌زده‌ام می‌کند؛ تماشای تکمیل شدنِ تنها ماموریتِ زندگی‌ام، تماشای بی‌نیاز از من شدنِ تنها رابط بین جهان و من. به چشم خود می‌بینم که چطور رشته‌های حاملِ زنده ماندنم در طول روز، از هم پاره می‌شوند؛ و تا چندین ساعت آینده وجود داشتنم بیهوده‌ترین واقعیتِ موجود است.
🕊2
💔1
وَهم
Photo
-آلبر کامو، یادداشت‌ها
💘1
#خودنبشت

..but the bee died in the light; burnt for a kid who was trying to write in the dark.
🕊3🍓2
🎃4
🕊3🌚2
#خودنبشت

به محض اینکه قلم در دست گرفتم، متوجه شدم صدای‌ موشک‌ها و فریاد‌ها در مقابل صداهای آشوبِ ذهن آرام‌بخش‌اند. صد‌ها مرد، در سنگرِ تمام چیزی که بشریت از آن نفرت دارد، پناه گرفته‌ایم تا با آنچه که در سکوت می‌شنویم روبرو نشویم.
قلم گرفتم تا خلوتی کنم با خاطراتِ زنده ولی محوِ تو، که در تمام طول روز در پس ذهنم فریاد می‌زنند تا جان دهند به دلتنگی؛ و تمام طول روز جان می‌دهم تا یادت نیاورم، چرا که لحظه‌ی گرفتن جان‌ها لیاقت خاطر‌ه‌ات را ندارد و گیرنده‌ی جان‌ها لیاقت تو را.
اما باز هم، هر نیمه شب تو اینجایی، و من متاسفم. هیچ چیزی مربوط به تو نمی‌بایست به چنین جوخه‌ی مرگی مربوط باشد، خصوصا آنچه با عشقت وجودش را ساختی. متاسفم بابت هر تکه‌ از تقدسی که در وجودم جا گذاشته بودی و حالا در خون پسرکی با نامه‌ی فرستاده نشده حل می‌شوند. متاسفم بابت همسرت؛ آن کس که چشم دیدن گریستن کسی را نداشت زیرا از جنس تو اشک می‌ریزند، انسانیت را دوست داشت زیرا تو انسانی، خود را دوست داشت زیرا تو دوستش داری.
متاسفم، امروز کشتمش.
2💔2🍓1🎃1💘1
🍓2🔥1🐳1