وَهم
-آدمی بدون دیگر آدمی، چه معنا دارد؟ به منی که دیگر نیستم مینگرم، منی که چیزی بود، معنایی داشت؛ منی که بر زیر بار زندگی جان میداد، اما زندگیای داشت. مینگرم و میپرسم، مگر چه بودم که دیگر نیستم و این چنین نیست شدم؟ فشرده میشدم بی کوچک شدن، به سرعت نور…
#خودنبشت
-زمانی که مثل شیشه بر زمین میشکنم و خردههای تنم را میگریم، میاندیشم به اینهمه تن، که هر کدام، هرچه را من به زیر جان میدهم و بیش، بر جان میخرند.
چرا؟
🍓5❤2
#خودنبشت
تاریخ هر روز تغییر میکند. دیوانهوار نیست؟ که چطور این اعداد سیال، به محض آن که میخواهی به شمایلشان عادت کنی، بزرگ و بزرگتر میشوند؟
کاغذی بر میدارم تا بنویسم، تاریخ روز را نمیدانم، به پیاش میروم و پیش از آن که بیابمش، روز رفته و نوشته رفته و همه چیز به تاریخ پیوسته. دیگر نمیتوانم تفاوت قائل شوم میان ثانیهشمار و روزشمار و سالشمار؛ همگی با یک سرعت بالا میروند و با هرکدام از واحدها که زندگیام را بشماری، جابهجایی صفر است.
🍓4🕊2💔1