Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd نردبان برف پُستری برای شب چله. از چهار سال پیش
این متن رو از فیس بوکم تقدیم می کنم که چهار سال پیش در باره ی این پُستر نوشته ام:
این روزها؛ بعضی از دوستام در باره ی کاری که از من در مجله ی داستان همشهری چاپ شده باهام صحبت می کنن، بی مناسبت ندیدم که توضیحی در باره ش بدم وهمینجا به نمایشش بذارم. البته لازمه ؛ اولش یه توضیح کوتاه بدم:
مجله ی داستان همشهری برای شب یلدا به من سفارش طراحی یک پُستر را داده بود که با میل ورغبت پذیرفتم و براساس باورها وآیین های ایرانی مشغول طراحی اون شدم. پس از چند روز مدیر هنری تماس گرفت وگفت یک شعر انتخاب کردن که براساس اون باید کار رو انجام بدم که دیدم هیچ ارتباطی بین این شعر و یلدا نیست. خواستم قبول نکنم که دیدم هم او و هم مجله معذوریت های خودشان رو داشتن واز طرفی هم روی قول من حساب کرده بودن که به ناچار پذیرفتم وهمین کاری شد که می بینین. بگذریم که اونو برای یلدا هم چاپ نکردن و یک شماره عقب افتاد! به هر حال اینجا مشکلات خودشو داره که در این مشکلات رسانه ها سهم بیشتری دارن!. با توجه به مخاطب عام و مخاطب ادبی - داستانی، تلاش کردم کاری طراحی کنم که همه بتونن با آن ارتباط برقرار کنن. چون کار قرار بود(تا) بخوره و12 لت بشه،جا های (خط تا) رو سفید گذاشتم که به لحاظ چاپی؛ مشکل شکستگی رنگ رو نداشته باشه. از ایده ی 12 ماه استفاده کردم و یلدا را یبن ماه های نهم و دهم قرار دادم ومثل یک تقویم شماره های روز ها رو به عنوان نقشمایه در 12 ماه قرار دادم...
کمال اسماعیل(حدود 700 سال پیش) البته نگاهی انتقادی واجتماعی هم داره در این شعرکه برف برای کسی خوبه که در آسایش و آرامش؛ پشت پنجره ی اتاق گرم بهش نگاه می کنه: کسی که (هم نان و گوشت دارد و هم هیزم و شراب) و نه کسانی که سرپناهی ندارن...
این روز ها یه جاهایی داره برف میاد. به همین بهانه این کار رو با بخش هایی از شعر کمال اسماعیل پیشکش می کنم به دوستانم:
هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمهایست زمین در دهان برف...
سیلاب ظلم او در و دیوار میکند
خود رسم عدل نیست مگر در جهان برف؟
گرچه سپید کرد همه خان و مان ما
یا رب سیاه باد همه خان و مان برف!
وقتی چنین نشاط کسی را مسلم است
کاسباب عیش دارد، اندر زمان برف
هم نان و گوشت دارد و هم هیزم و شراب
هم مطربی که بر زندش داستان برف...
نه همچو من که هر نفسش باد زمهریر
پیغامهای سرد دهد بر زبان برف
دلتنگ و بینوا چو بطان بر کنار آب
خلقی نشستهایم، کران تا کران برف
گر قوتم بدی زپی قرص آفتاب
بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف!
این روزها؛ بعضی از دوستام در باره ی کاری که از من در مجله ی داستان همشهری چاپ شده باهام صحبت می کنن، بی مناسبت ندیدم که توضیحی در باره ش بدم وهمینجا به نمایشش بذارم. البته لازمه ؛ اولش یه توضیح کوتاه بدم:
مجله ی داستان همشهری برای شب یلدا به من سفارش طراحی یک پُستر را داده بود که با میل ورغبت پذیرفتم و براساس باورها وآیین های ایرانی مشغول طراحی اون شدم. پس از چند روز مدیر هنری تماس گرفت وگفت یک شعر انتخاب کردن که براساس اون باید کار رو انجام بدم که دیدم هیچ ارتباطی بین این شعر و یلدا نیست. خواستم قبول نکنم که دیدم هم او و هم مجله معذوریت های خودشان رو داشتن واز طرفی هم روی قول من حساب کرده بودن که به ناچار پذیرفتم وهمین کاری شد که می بینین. بگذریم که اونو برای یلدا هم چاپ نکردن و یک شماره عقب افتاد! به هر حال اینجا مشکلات خودشو داره که در این مشکلات رسانه ها سهم بیشتری دارن!. با توجه به مخاطب عام و مخاطب ادبی - داستانی، تلاش کردم کاری طراحی کنم که همه بتونن با آن ارتباط برقرار کنن. چون کار قرار بود(تا) بخوره و12 لت بشه،جا های (خط تا) رو سفید گذاشتم که به لحاظ چاپی؛ مشکل شکستگی رنگ رو نداشته باشه. از ایده ی 12 ماه استفاده کردم و یلدا را یبن ماه های نهم و دهم قرار دادم ومثل یک تقویم شماره های روز ها رو به عنوان نقشمایه در 12 ماه قرار دادم...
کمال اسماعیل(حدود 700 سال پیش) البته نگاهی انتقادی واجتماعی هم داره در این شعرکه برف برای کسی خوبه که در آسایش و آرامش؛ پشت پنجره ی اتاق گرم بهش نگاه می کنه: کسی که (هم نان و گوشت دارد و هم هیزم و شراب) و نه کسانی که سرپناهی ندارن...
این روز ها یه جاهایی داره برف میاد. به همین بهانه این کار رو با بخش هایی از شعر کمال اسماعیل پیشکش می کنم به دوستانم:
هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمهایست زمین در دهان برف...
سیلاب ظلم او در و دیوار میکند
خود رسم عدل نیست مگر در جهان برف؟
گرچه سپید کرد همه خان و مان ما
یا رب سیاه باد همه خان و مان برف!
وقتی چنین نشاط کسی را مسلم است
کاسباب عیش دارد، اندر زمان برف
هم نان و گوشت دارد و هم هیزم و شراب
هم مطربی که بر زندش داستان برف...
نه همچو من که هر نفسش باد زمهریر
پیغامهای سرد دهد بر زبان برف
دلتنگ و بینوا چو بطان بر کنار آب
خلقی نشستهایم، کران تا کران برف
گر قوتم بدی زپی قرص آفتاب
بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف!
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd
کاری برای «شب چله»
این کار را به سفارش گروهی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور با آقای عقابِ علی احمدی انجام دادیم.
شب چله بلند و سیاه است و برای نشان دادن این کانسپت، متن بلندی را که عقاب نوشته بود در 12 صفحه ی بلند چیدم و حس بلندای هر صفحه با بلندی 12 صفحه در هم آمیخت و فرم فیزیکی این کار شکل گرفت...
برای شناختن بیشتر این آیین ایرانی؛ اصل اثر در همینجا قابل دانلود و چاپ است.
این کار را به سفارش گروهی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور با آقای عقابِ علی احمدی انجام دادیم.
شب چله بلند و سیاه است و برای نشان دادن این کانسپت، متن بلندی را که عقاب نوشته بود در 12 صفحه ی بلند چیدم و حس بلندای هر صفحه با بلندی 12 صفحه در هم آمیخت و فرم فیزیکی این کار شکل گرفت...
برای شناختن بیشتر این آیین ایرانی؛ اصل اثر در همینجا قابل دانلود و چاپ است.
آشنایی با « جشن شب چله » یا « جشن شب یلدا »
نوشته ی : عقاب علی احمدی
« جشن شب چلّه » یا « جشن شب یلدا » یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است . در این جشن، مانند همه ی جشن های ایرانی ، مردم فرارسیدن زمان و رخ دادن یک رویداد طبیعی را جشن می گیرند . این رویداد گذشتن بلندترین شب سال و به دنبال آن ، بلندترشدن طول روزها در نیمکرهٔ شمالی است که همزمان با « انقلاب زمستانی » است .
« شب چله » زمان میان غروب آفتاب از ۳۰ آذر ( آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) است . نام « شب چله » از واژه ی « چهل » گرفته شده است و معنای آن نخستین شب چله ( چهل روز آغاز زمستان ) ، از روز اول دی ماه تا دهم بهمن ماه ، است .« یلدا » که نام دیگر این شب است ، واژه ای سریانی است به معنای « زایش » و « تولد » که به زبان فارسی راه پیدا کرده است .
چند تن از دانشمندان ایرانی در کتاب های خود به این جشن با نام های دیگر اشاره کرده اند : ابوریحان بیرونی این جشن را «میلاد اکبر» نامیده که منظور از آن را «زایش خورشید» دانسته است .ابوریحان بیرونی در کتاب « آثارالباقیه » از روز اول دی ماه، با نام «خور» ( روز خورشید ) یاد کرده است . مسعودی ، دیگر دانشمند ایرانی در کتاب « قانون » روز نخست زمستان را «خُره روز» نامیده است . در چند کتاب دیگر این روز را «خرم روز» نامیده اند . این جشن در پهنه ی فرهنگ ایرانی ( در کشورهای ایران ، افغانستان ، تاجیکستان ، پاکستان ، ازبکستان ، اران ، کردستان ترکیه ، کردستان عراق و بحرین ) و هر جایی که ایرانیان هستند ، برپا می شود .
پیشینه
برپایی « جشن شب چله » و دیگر جشنهایی که در این شب برپا میشوند، از سنت های باستانی است . در دوران باستان که کشاورزی از شیوه های مهم اقتصادی بود ، بسیاری از مردم که کشاورز بودند ، به ناگزیر به دگرگونی های آب و هوا توجه بیشتری داشتند ؛ چون باید کارهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصل ها و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و جای ستارگان تنظیم می کردند . آنها می دیدند که در بعضی روزها و فصل ها درازای روزها بیشتر میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانند استفاده کنند. چون به نور و گرمای خورشید بیشتر نیاز داشتند ، در میان آنها این باور پدید آمد که روشنایی و تابش خورشید نماد « نیکی » و « همراهی » است که با « تاریکی » که نماد « بدی » و « ناسازگاری » است ، در نبرد و کشمکشاند. مردمان قوم های آریایی ( هندی ها ، ایرانی ها و اروپایی ها ) دریافتند که کوتاهترین روز سال ، آخرین روز پاییز و بلندترین شب سال ، شب اول زمستان است و پس از آن روزها ، کم کم ، بلندتر و شبها کوتاه تر میشوند. از همین رو شب چله را «شب زایش خورشید » (مهر) نامیدند و آن را آغاز سال قرار دادند .
« جشن شب چله » در درازای هزاره ها با باورهای دینی هم پیوندهایی پیدا کرده است : بر اساس یک باور باستانی ، شب چله، شبی است که « ایزد مهر » یا « ایزد میترا » از مادر خود ، آناهیتا ( نماد پاکی در باورهای ایرانی ) زاییده می شود. گروهی از پژوهشگران ، از جمله فرانتس کومون ، پژوهشگر دین شناس اروپایی ، بر این باورند که جشن کریسمس مسیحیان نیز ریشه در همین باور دارد. در فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد آغاز میشد و در کتاب « اوستا » ، کتاب دینی ایرانیان ، واژه ی «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که معنی «سال» را می رساند ، خود به معنای «سرد» است و نشانی از مژده ی پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است . برای همین است که در کتاب « برهان قاطع » ، از واژه نامه های قدیمی ایرانی ، در باره ی « جشن شب یلدا » چنین می خوانیم : « تاریکی نماینده ی اهریمن بود و چون در درازترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، ایرانیان آتش میافروختند تا تاریکی و کارگزاران اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه ی اوستایی «نوسرده» به معنای «سال نو» در پیوند است .
نوشته ی : عقاب علی احمدی
« جشن شب چلّه » یا « جشن شب یلدا » یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است . در این جشن، مانند همه ی جشن های ایرانی ، مردم فرارسیدن زمان و رخ دادن یک رویداد طبیعی را جشن می گیرند . این رویداد گذشتن بلندترین شب سال و به دنبال آن ، بلندترشدن طول روزها در نیمکرهٔ شمالی است که همزمان با « انقلاب زمستانی » است .
« شب چله » زمان میان غروب آفتاب از ۳۰ آذر ( آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) است . نام « شب چله » از واژه ی « چهل » گرفته شده است و معنای آن نخستین شب چله ( چهل روز آغاز زمستان ) ، از روز اول دی ماه تا دهم بهمن ماه ، است .« یلدا » که نام دیگر این شب است ، واژه ای سریانی است به معنای « زایش » و « تولد » که به زبان فارسی راه پیدا کرده است .
چند تن از دانشمندان ایرانی در کتاب های خود به این جشن با نام های دیگر اشاره کرده اند : ابوریحان بیرونی این جشن را «میلاد اکبر» نامیده که منظور از آن را «زایش خورشید» دانسته است .ابوریحان بیرونی در کتاب « آثارالباقیه » از روز اول دی ماه، با نام «خور» ( روز خورشید ) یاد کرده است . مسعودی ، دیگر دانشمند ایرانی در کتاب « قانون » روز نخست زمستان را «خُره روز» نامیده است . در چند کتاب دیگر این روز را «خرم روز» نامیده اند . این جشن در پهنه ی فرهنگ ایرانی ( در کشورهای ایران ، افغانستان ، تاجیکستان ، پاکستان ، ازبکستان ، اران ، کردستان ترکیه ، کردستان عراق و بحرین ) و هر جایی که ایرانیان هستند ، برپا می شود .
پیشینه
برپایی « جشن شب چله » و دیگر جشنهایی که در این شب برپا میشوند، از سنت های باستانی است . در دوران باستان که کشاورزی از شیوه های مهم اقتصادی بود ، بسیاری از مردم که کشاورز بودند ، به ناگزیر به دگرگونی های آب و هوا توجه بیشتری داشتند ؛ چون باید کارهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصل ها و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و جای ستارگان تنظیم می کردند . آنها می دیدند که در بعضی روزها و فصل ها درازای روزها بیشتر میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانند استفاده کنند. چون به نور و گرمای خورشید بیشتر نیاز داشتند ، در میان آنها این باور پدید آمد که روشنایی و تابش خورشید نماد « نیکی » و « همراهی » است که با « تاریکی » که نماد « بدی » و « ناسازگاری » است ، در نبرد و کشمکشاند. مردمان قوم های آریایی ( هندی ها ، ایرانی ها و اروپایی ها ) دریافتند که کوتاهترین روز سال ، آخرین روز پاییز و بلندترین شب سال ، شب اول زمستان است و پس از آن روزها ، کم کم ، بلندتر و شبها کوتاه تر میشوند. از همین رو شب چله را «شب زایش خورشید » (مهر) نامیدند و آن را آغاز سال قرار دادند .
« جشن شب چله » در درازای هزاره ها با باورهای دینی هم پیوندهایی پیدا کرده است : بر اساس یک باور باستانی ، شب چله، شبی است که « ایزد مهر » یا « ایزد میترا » از مادر خود ، آناهیتا ( نماد پاکی در باورهای ایرانی ) زاییده می شود. گروهی از پژوهشگران ، از جمله فرانتس کومون ، پژوهشگر دین شناس اروپایی ، بر این باورند که جشن کریسمس مسیحیان نیز ریشه در همین باور دارد. در فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد آغاز میشد و در کتاب « اوستا » ، کتاب دینی ایرانیان ، واژه ی «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که معنی «سال» را می رساند ، خود به معنای «سرد» است و نشانی از مژده ی پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است . برای همین است که در کتاب « برهان قاطع » ، از واژه نامه های قدیمی ایرانی ، در باره ی « جشن شب یلدا » چنین می خوانیم : « تاریکی نماینده ی اهریمن بود و چون در درازترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، ایرانیان آتش میافروختند تا تاریکی و کارگزاران اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه ی اوستایی «نوسرده» به معنای «سال نو» در پیوند است .
مراسم جشن شب چله
در سال های دور ، یکی از رسم های « جشن شب چله » آتشبازی و افروختن آتش بود . این رسم هنوز در برخی نقاط ایران در شب آغاز زمستان بازمانده است. در برخی روستاهای مشهد از جمله اَخلومَد، در شب چلّه، هر یک از مردانِ روستا دستهای بوته و خار از پُشته بوته خارهای صحرایی که از کوهستان گردآورده بود، بر سر طناب یا زنجیری میبست و به پشت بام خانه ی خود میرفت و آن را آتش میزد و سر دیگر طناب یا زنجیر را در دست میگرفت ، دور سرش میگرداند. به هنگام گرداندن آتش با خواندن ترانهای محلی ، سالی خوب و زمستانی بکام ، برای مردم آرزو میکرد.
در استان خراسان ایران یکی از مراسم این جشن این است که هر کس در شب چله یا یلدا به نزد خویشان خود به شب نشینی می رود ، با خود چراغی همراه می برد . در این شب مردم در شب نشینی خود ، تا چند ساعت پس از نیمه شب ، گرد هم می نشینند و چراغ می افروزند . این شب زنده داری در یک باور کهن ریشه دارد : ایرانیان بر این باورند که با این شب زنده داری ، سیاهی از میان می رود و بدینسان آنها نیز ایزد «مهر» را برای پیروزی بر اهریمنِ تاریکی یاری می کنند .
در این شب مردم گرد هم جمع می شوند و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآورند و خوانی ویژه میگسترند ، میوه های تازه ی فصل و میوههای خشک و آجیل در سفره می گذارند . اینکه می بینیم ایرانیان در سفره ی یلدا ، هندوانه - که میوه ای است از روزهای اوج گرمای تابستان – می گذارند ، به این معناست که می خواهند « گرما و خورشید تابستان » را به زمستان بیاورند .نهادن میوه ای چون انار در سفره ی شب چله نیز که از دوران باستان دانه های آن به دانه های گوهر تابناک تشبیه شده است نیز به گونه ای ، نورخواستن و فراخوان تابش آفتاب بیشتر در زمستان است . نهادن میوه هایی چون سیب و سنجد نیز به سبب سرخ رنگ بودن آنها ، به گونه ای ، آفتاب خواستن است . آجیل سفره ی یلدا هم در استان های ایران گوناگون است و خوردنی هایی مانند کشمش، گردو، بادام، قیسی، سنجد ، برگه ی زردآلو یا برگه ی گلابی، انجیر و خرما را در بر می گیرد . در شهر سنندج ، مردم سه ماه پیش از فرارسيدن شب چله ، با بند کردن انگور و آونگ كردن به در و سقف خانه های خود و با خريدن خربزه و انداختن آن در خم ترشي ، بخشی از خوردنی های جشن شب چله را آماده می کنند .
جشن شب چله یکی از جشن هایی است که در آن ، داماد به نامزد خود هدیه می دهد . در گذشته ، این کار با فرستادن طبقی از هدیه های گوناگون از خانه ی داماد به خانه ی عروس انجام می شد . در استان های ایران این هدیه ها گوناگون است : پارچه ، جواهر و میوه . در استان آذربایجان هندوانه ی تزیین شده که شال های قرمزرنگ کنار آن نهاده شده ، در شمال ایران ماهی تزیین شده با سبزی های گوناگون و در استان قزوین هفت نوع میوه مانند گلابی، هندوانه، خربزه، سیب و به، با تزئینات خاص ، هم از هدیه هایی است که به خانه ی عروس فرستاده می شود .
شام جشن شب چله
شام شب یلدا هم به طور معمول در برخی استان ها مانند تهران ، شامی ؛ در شمال ایران ، ماهی ؛ در اصفهان ، کوفته و دلمه ؛ در کردستان ، دلمه و نان سنگک ؛ در استان اردبیل ، ماهی پلو ؛ در استان قزوین ، سبزی پلو با ماهی دودی و در استان لرستان ، بوقلمون و گوسفند ( به شیوه ی کشتن و کباب کردن گروهی کنار آتش که « کشتی » نام دارد ) و خورش سبزی ( قرمه سبزی ) است .
در دهه های پیش ، در لرستان مردم در روز سی ام آذرماه ( شب چله ) گوسفندی را قربانی می کردند و با تقسیم آن به چهل تکه ، خوراک چهل روز آینده ی خود را آماده می کردند .
در سال های دور ، یکی از رسم های « جشن شب چله » آتشبازی و افروختن آتش بود . این رسم هنوز در برخی نقاط ایران در شب آغاز زمستان بازمانده است. در برخی روستاهای مشهد از جمله اَخلومَد، در شب چلّه، هر یک از مردانِ روستا دستهای بوته و خار از پُشته بوته خارهای صحرایی که از کوهستان گردآورده بود، بر سر طناب یا زنجیری میبست و به پشت بام خانه ی خود میرفت و آن را آتش میزد و سر دیگر طناب یا زنجیر را در دست میگرفت ، دور سرش میگرداند. به هنگام گرداندن آتش با خواندن ترانهای محلی ، سالی خوب و زمستانی بکام ، برای مردم آرزو میکرد.
در استان خراسان ایران یکی از مراسم این جشن این است که هر کس در شب چله یا یلدا به نزد خویشان خود به شب نشینی می رود ، با خود چراغی همراه می برد . در این شب مردم در شب نشینی خود ، تا چند ساعت پس از نیمه شب ، گرد هم می نشینند و چراغ می افروزند . این شب زنده داری در یک باور کهن ریشه دارد : ایرانیان بر این باورند که با این شب زنده داری ، سیاهی از میان می رود و بدینسان آنها نیز ایزد «مهر» را برای پیروزی بر اهریمنِ تاریکی یاری می کنند .
در این شب مردم گرد هم جمع می شوند و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآورند و خوانی ویژه میگسترند ، میوه های تازه ی فصل و میوههای خشک و آجیل در سفره می گذارند . اینکه می بینیم ایرانیان در سفره ی یلدا ، هندوانه - که میوه ای است از روزهای اوج گرمای تابستان – می گذارند ، به این معناست که می خواهند « گرما و خورشید تابستان » را به زمستان بیاورند .نهادن میوه ای چون انار در سفره ی شب چله نیز که از دوران باستان دانه های آن به دانه های گوهر تابناک تشبیه شده است نیز به گونه ای ، نورخواستن و فراخوان تابش آفتاب بیشتر در زمستان است . نهادن میوه هایی چون سیب و سنجد نیز به سبب سرخ رنگ بودن آنها ، به گونه ای ، آفتاب خواستن است . آجیل سفره ی یلدا هم در استان های ایران گوناگون است و خوردنی هایی مانند کشمش، گردو، بادام، قیسی، سنجد ، برگه ی زردآلو یا برگه ی گلابی، انجیر و خرما را در بر می گیرد . در شهر سنندج ، مردم سه ماه پیش از فرارسيدن شب چله ، با بند کردن انگور و آونگ كردن به در و سقف خانه های خود و با خريدن خربزه و انداختن آن در خم ترشي ، بخشی از خوردنی های جشن شب چله را آماده می کنند .
جشن شب چله یکی از جشن هایی است که در آن ، داماد به نامزد خود هدیه می دهد . در گذشته ، این کار با فرستادن طبقی از هدیه های گوناگون از خانه ی داماد به خانه ی عروس انجام می شد . در استان های ایران این هدیه ها گوناگون است : پارچه ، جواهر و میوه . در استان آذربایجان هندوانه ی تزیین شده که شال های قرمزرنگ کنار آن نهاده شده ، در شمال ایران ماهی تزیین شده با سبزی های گوناگون و در استان قزوین هفت نوع میوه مانند گلابی، هندوانه، خربزه، سیب و به، با تزئینات خاص ، هم از هدیه هایی است که به خانه ی عروس فرستاده می شود .
شام جشن شب چله
شام شب یلدا هم به طور معمول در برخی استان ها مانند تهران ، شامی ؛ در شمال ایران ، ماهی ؛ در اصفهان ، کوفته و دلمه ؛ در کردستان ، دلمه و نان سنگک ؛ در استان اردبیل ، ماهی پلو ؛ در استان قزوین ، سبزی پلو با ماهی دودی و در استان لرستان ، بوقلمون و گوسفند ( به شیوه ی کشتن و کباب کردن گروهی کنار آتش که « کشتی » نام دارد ) و خورش سبزی ( قرمه سبزی ) است .
در دهه های پیش ، در لرستان مردم در روز سی ام آذرماه ( شب چله ) گوسفندی را قربانی می کردند و با تقسیم آن به چهل تکه ، خوراک چهل روز آینده ی خود را آماده می کردند .
باورهای فولکلوری در باره ی جشن شب چله
مردم استان قزوین باور دارند ، اگر در این شب ننهسرما ( شخصیت افسانه ای ایرانی ) گریه کند، باران میبارد؛ اگر پنبههای لحاف بیرون بریزد، برف میآید؛ و اگر گردنبند مرواریدش پاره شود، تگرگ میآید.
در دوره ای در استان خوزستان ، مردم تا سحر انتظار میکشیدند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. یک باورفولکلوری جشن شب چله می گوید ،« قارون در این شب ، در لباس یک هیزمشکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد؛ این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند. »
یکی از اسطوره هایی که در باورهای مردم ایران در باره ی « شب چله » وجود دارد و امروزه در لرستان مردم در شب چله آن را برای کودکان بازگو می کنند ، « افسانه ی دلباختگی ماه و خورشید » است . دکتر علی بلوکباشی در باره ی این افسانه در کتاب خود چنین نوشته است : «بنابر این اسطوره، ماه که دلباخته ی خورشید است، هر شب سراسر پهنه ی آسمان را به دنبال خورشید و برای رسیدن به او در مینوردد. ولیکن هر شب ، در سحرگاهان وقتی که به خورشید نزدیک میشود، خواب او را میرباید و به خوابی سنگین فرو میرود و خورشید از چنگش میگریزد و سپیده میدمد و از پس آن، روز فرا میرسد و او را از گام نهادن به قلمرو خورشید بازمیدارد. سرانجام، ماه تدبیری میاندیشد و از ستارهای که در کنار و نزدیک او است (ظاهراً « تیر» )، میخواهد تا او را به هنگام نزدیک شدن خورشید بیدار کند. ستاره ی گماشته ی او، در سحرگاه شبی از شبها، وقتی خورشید به ماه نزدیک میشود، او را بیدار میکند. ماه به استقبال خورشیدخانم میرود و راز دلباختگی، سرگردانی و آسمانگردی خود در یک سال را برای او بازگو میکند و خورشید را در برمیگیرد و آن دو در کنار هم میآرامند. همبستری ماه با خورشید به درازا میکشد و خورشید از وظیفه ی هر روزه ی خود بازمیماند و دیرتر از همیشه طلوع میکند. به همین سبب شب اول زمستان که همین شب یلدااست، از همه ی شبها طولانیتر میشود.»
آیین های جشن شب چله
در این شب ، رسم هایی چون خواندن شعر از کتاب حماسی ایرانیان ، «شاهنامه ی فردوسی» و فال گرفتن با « دیوان حافظ شیرازی » انجام می شود . در شب چله ، گاهی هم بزرگترها خاطره یا داستان می گویند .
در این شب همدانیها فالی با نام « فال سوزن » می گیرند که در زمان قدیم در گلپایگان هم در شب یلدا این رسم بود. برای گرفتن این فال ، همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی ، به طور پیاپی ، شعر میخواند. دختربچهای هم پس از پایان یافتن هر شعر بر یک پارچه ی نبریده و آب ندیده ، سوزن میزند و مهمانها ، بنا به ترتیبی که نشستهاند، شعرهایی را که از پیرزن می شنوند ، فال خود میدانند.
در لرستان در شب چله ، در کنار فال حافظ ، فالی به نام « فال چهل سرو » هم گرفته می شود : در این فال یك نفر تسبیح می اندازد و هر كدام از حاضران یك شعر به زبان محلی می خواند و چهلمین شعر پاسخ نیت گیرنده ی فال است .
«جشن شب چله» و معماری ایرانی
در دوران باستان برای سنجش زمان رسیدن خورشید به جایگاه های ویژه ی سالانه و استخراج تقویم ، سازه هایی می ساختند که یکی از مهمترین آنها « چارتاقی نیاسر کاشان » است که امروزه تنها سازه ی سالم باقیمانده از این نوع در ایران است . پژوهشهای کارشناسان معماری نشان می دهد که این بنا به گونهای طراحی و ساخته شده است که میتوان زمان رسیدن خورشید به برخی از جایگاه های ویژه ی سالانه و نیز « نقطه ی انقلاب زمستانی » و « آغاز سال نو میترایی » را با دقت تماشا کرد و دریافت . «چارتاقی نیاسر» بنایی است که تولد خورشید به گونهای ملموس و قابل تماشا در آن دیده میشود. با رفتن به چهارتاقی نیاسر امروز هم میتوان تولد خورشید را ، آنگونه که پیشینیان ما به نظاره مینشستهاند، تماشا کرد .
عقاب علی احمدی
مردم استان قزوین باور دارند ، اگر در این شب ننهسرما ( شخصیت افسانه ای ایرانی ) گریه کند، باران میبارد؛ اگر پنبههای لحاف بیرون بریزد، برف میآید؛ و اگر گردنبند مرواریدش پاره شود، تگرگ میآید.
در دوره ای در استان خوزستان ، مردم تا سحر انتظار میکشیدند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. یک باورفولکلوری جشن شب چله می گوید ،« قارون در این شب ، در لباس یک هیزمشکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد؛ این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند. »
یکی از اسطوره هایی که در باورهای مردم ایران در باره ی « شب چله » وجود دارد و امروزه در لرستان مردم در شب چله آن را برای کودکان بازگو می کنند ، « افسانه ی دلباختگی ماه و خورشید » است . دکتر علی بلوکباشی در باره ی این افسانه در کتاب خود چنین نوشته است : «بنابر این اسطوره، ماه که دلباخته ی خورشید است، هر شب سراسر پهنه ی آسمان را به دنبال خورشید و برای رسیدن به او در مینوردد. ولیکن هر شب ، در سحرگاهان وقتی که به خورشید نزدیک میشود، خواب او را میرباید و به خوابی سنگین فرو میرود و خورشید از چنگش میگریزد و سپیده میدمد و از پس آن، روز فرا میرسد و او را از گام نهادن به قلمرو خورشید بازمیدارد. سرانجام، ماه تدبیری میاندیشد و از ستارهای که در کنار و نزدیک او است (ظاهراً « تیر» )، میخواهد تا او را به هنگام نزدیک شدن خورشید بیدار کند. ستاره ی گماشته ی او، در سحرگاه شبی از شبها، وقتی خورشید به ماه نزدیک میشود، او را بیدار میکند. ماه به استقبال خورشیدخانم میرود و راز دلباختگی، سرگردانی و آسمانگردی خود در یک سال را برای او بازگو میکند و خورشید را در برمیگیرد و آن دو در کنار هم میآرامند. همبستری ماه با خورشید به درازا میکشد و خورشید از وظیفه ی هر روزه ی خود بازمیماند و دیرتر از همیشه طلوع میکند. به همین سبب شب اول زمستان که همین شب یلدااست، از همه ی شبها طولانیتر میشود.»
آیین های جشن شب چله
در این شب ، رسم هایی چون خواندن شعر از کتاب حماسی ایرانیان ، «شاهنامه ی فردوسی» و فال گرفتن با « دیوان حافظ شیرازی » انجام می شود . در شب چله ، گاهی هم بزرگترها خاطره یا داستان می گویند .
در این شب همدانیها فالی با نام « فال سوزن » می گیرند که در زمان قدیم در گلپایگان هم در شب یلدا این رسم بود. برای گرفتن این فال ، همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی ، به طور پیاپی ، شعر میخواند. دختربچهای هم پس از پایان یافتن هر شعر بر یک پارچه ی نبریده و آب ندیده ، سوزن میزند و مهمانها ، بنا به ترتیبی که نشستهاند، شعرهایی را که از پیرزن می شنوند ، فال خود میدانند.
در لرستان در شب چله ، در کنار فال حافظ ، فالی به نام « فال چهل سرو » هم گرفته می شود : در این فال یك نفر تسبیح می اندازد و هر كدام از حاضران یك شعر به زبان محلی می خواند و چهلمین شعر پاسخ نیت گیرنده ی فال است .
«جشن شب چله» و معماری ایرانی
در دوران باستان برای سنجش زمان رسیدن خورشید به جایگاه های ویژه ی سالانه و استخراج تقویم ، سازه هایی می ساختند که یکی از مهمترین آنها « چارتاقی نیاسر کاشان » است که امروزه تنها سازه ی سالم باقیمانده از این نوع در ایران است . پژوهشهای کارشناسان معماری نشان می دهد که این بنا به گونهای طراحی و ساخته شده است که میتوان زمان رسیدن خورشید به برخی از جایگاه های ویژه ی سالانه و نیز « نقطه ی انقلاب زمستانی » و « آغاز سال نو میترایی » را با دقت تماشا کرد و دریافت . «چارتاقی نیاسر» بنایی است که تولد خورشید به گونهای ملموس و قابل تماشا در آن دیده میشود. با رفتن به چهارتاقی نیاسر امروز هم میتوان تولد خورشید را ، آنگونه که پیشینیان ما به نظاره مینشستهاند، تماشا کرد .
عقاب علی احمدی
https://telegram.me/faigd
طرح جلد کُردی چهار صندوق نوشته ی بهرام بیضایی. به بهانه ی 5 دی/زادروزش
طرح جلد کُردی چهار صندوق نوشته ی بهرام بیضایی. به بهانه ی 5 دی/زادروزش
https://telegram.me/faigd
به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
دیروز ۲۸ دی ماه ۱۳۹۸ دومین سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران بود. نشد که دیروز یادی کنم از این موزه ی مهجور . امروز برای یاد آوری وجود این موزه، نوشته ای را که دوسال پیش نوشته ام اینجا می گذارم و در فرصتی دیگر به مهجوری اش می پردازم.
و سرانجام موزه گرافيک ايران بر مسند نشست ...
هنگامی كه يكی از دوستان آمد و از من خواست نامزد انتخابات پنجمین دوره ی هيئت مديره انجمن گرافیک شوم، ترديد داشتم که قبول كنم؛ چون ترديد داشتم بتوانم كاری كنم بيش از ديگران. وقتی به روابطم با برخي از دست اندركاران فرهنگی فكر كردم و ديدم که از هيچ امتيازی تا كنون استفاده نكردهام و پوئنها و كوپنهای مصرف نشدهام را مرور كردم، ديدم میتوان از آنها برای انجمن سود جست. ديدم میتوان برای موزه ای كه بود اما نبود، جايی را دست و پا كرد. و هنگامی كه در تركيب هيئت مديره قرار گرفتيم ديدم اين دغدغه و درد مشتركیست بين من و ديگر همكارانم. از هر موقعيت و فرصتی برای گرفتن جايی برای «موزه گرافيک ايران» بهره می جستم و مطالبه می كردم. گاهی گله، گاهی در خواست و گاهی حتی غُر. به عنوان سخنگوی انجمن، نايب رييس هيئت مديره و حتی شخصی حقیقی.
در يكی از جلسات هيئت مديره «محسن سليمانی» كه به تازگی صاحب منصبی شده- راستش را بگويم عنوان و منصب ايشان را درست نمیدانم، فقط میدانم آدم مهمیاست در شهرداری:). البته تلاش میكنم كمی اين عناوين را بشناسم؛) خوب نيست معاون و مشاورِ وزير و شهردار و رييس جمهور و... نشناسيم - براي كاری اداری آمده بود انجمن، گفتم بيا و كمک كن برای موزه جايی پيدا كنيم. پيشنهاد چند جايی را داد كه بهترينش را ديدم همانی ست كه از دور ديده بودمش بارها و بارها. در چهارشنبه هايی كه با پدر و مادرم می گذرانم. چهارشنبههایی که به دیدن پیرزن و پیرمرد میروم، میبرمشان «بوستان پاسبان» -اگر فارسی را پاس بدارم؛) و گرنه اسمش پارك پليس است- قدمی میزنيم و برمیگرديم خانه شان كه همان حوالیست. ناهار را با هم میخوریم و برمیگردم به كارزار گرافيک دوباره...
آن بنا را ديده بودم وقتی مخروبه بود در باغ اناری. باغی پهناور با درختان بسيار و عمارتی حدودا صد ساله در ميان. عمارت ارباب هرمز. جايی كه زمانی آن ارباب زرتشی را روزگار آرام بوده و ايام به كام. اهورا مزدايش رحمت كناد كه بالاخره موزه گرافيک ايران را بر مسند نشاند؛)...
از همه ممنونم از آنكه سنگ بنای انجمن گرافيک را گذاشت تا آن كه با يكی دوتا آرت ورک موزه گرافيک ايران را بنيان نهاد...
از جمال كامياب، هادی مظفری و محسن سليمانی و ...
از استادم محمد احصايي هم فراوان ممنونم برای نگارش عنوان «موزه گرافیک ایران».
ساعد میگفت: نمینويسد. الان مشغول قرآنیاست به خط محقق و محال است از آن فضا بيرون شود و نشانهی موزهی گرافيک را بنويسد. گفتم بگذار شانسم را محک بزنم و رو بيندازم شايد نوشت؟و نوشت.
بگذريم از ايميل هايی كه بين اين كمترين شاگرد و استاد رد و بدل میشد كه خود میتواند كتابی شود خواندنی:). اما سپاس ويژهی خودم را به آن بزرگمرد تقديم میكنم كه با مشکلات و مشغله های خاص خودشان زحمت كشيده و دو نمونه كار را برای نشانهی موزهی گرافيک ايران طراحی كردند. نيز از جناب مصطفی اسدالهی كه زحمت پُستر را كشيدند و همهی ديگر گراميانی كه بخشهايی از اين كاخ بلند را پی افكندند.
و بالاخره از بابک ممنونم كه با انبوه تلفن ها و ايميل ها از بنگاهش؛) وادارم كرد چند خطي را هم من برای نشریهی«جهت اطلاع» بنويسم. آن هم درون طیاره و بر فراز خليج فارس، با گوشي؛) كه اين هم خود حكايت از كمبود وقت دارد از كسی كه پایش سُر می خورد و در تركيب هيئت مديره «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» قرار میگيرد؛).
فرزاد ادیبی دوم دیماه۱۳۹۳
و سرانجام موزه گرافيک ايران بر مسند نشست ...
هنگامی كه يكی از دوستان آمد و از من خواست نامزد انتخابات پنجمین دوره ی هيئت مديره انجمن گرافیک شوم، ترديد داشتم که قبول كنم؛ چون ترديد داشتم بتوانم كاری كنم بيش از ديگران. وقتی به روابطم با برخي از دست اندركاران فرهنگی فكر كردم و ديدم که از هيچ امتيازی تا كنون استفاده نكردهام و پوئنها و كوپنهای مصرف نشدهام را مرور كردم، ديدم میتوان از آنها برای انجمن سود جست. ديدم میتوان برای موزه ای كه بود اما نبود، جايی را دست و پا كرد. و هنگامی كه در تركيب هيئت مديره قرار گرفتيم ديدم اين دغدغه و درد مشتركیست بين من و ديگر همكارانم. از هر موقعيت و فرصتی برای گرفتن جايی برای «موزه گرافيک ايران» بهره می جستم و مطالبه می كردم. گاهی گله، گاهی در خواست و گاهی حتی غُر. به عنوان سخنگوی انجمن، نايب رييس هيئت مديره و حتی شخصی حقیقی.
در يكی از جلسات هيئت مديره «محسن سليمانی» كه به تازگی صاحب منصبی شده- راستش را بگويم عنوان و منصب ايشان را درست نمیدانم، فقط میدانم آدم مهمیاست در شهرداری:). البته تلاش میكنم كمی اين عناوين را بشناسم؛) خوب نيست معاون و مشاورِ وزير و شهردار و رييس جمهور و... نشناسيم - براي كاری اداری آمده بود انجمن، گفتم بيا و كمک كن برای موزه جايی پيدا كنيم. پيشنهاد چند جايی را داد كه بهترينش را ديدم همانی ست كه از دور ديده بودمش بارها و بارها. در چهارشنبه هايی كه با پدر و مادرم می گذرانم. چهارشنبههایی که به دیدن پیرزن و پیرمرد میروم، میبرمشان «بوستان پاسبان» -اگر فارسی را پاس بدارم؛) و گرنه اسمش پارك پليس است- قدمی میزنيم و برمیگرديم خانه شان كه همان حوالیست. ناهار را با هم میخوریم و برمیگردم به كارزار گرافيک دوباره...
آن بنا را ديده بودم وقتی مخروبه بود در باغ اناری. باغی پهناور با درختان بسيار و عمارتی حدودا صد ساله در ميان. عمارت ارباب هرمز. جايی كه زمانی آن ارباب زرتشی را روزگار آرام بوده و ايام به كام. اهورا مزدايش رحمت كناد كه بالاخره موزه گرافيک ايران را بر مسند نشاند؛)...
از همه ممنونم از آنكه سنگ بنای انجمن گرافيک را گذاشت تا آن كه با يكی دوتا آرت ورک موزه گرافيک ايران را بنيان نهاد...
از جمال كامياب، هادی مظفری و محسن سليمانی و ...
از استادم محمد احصايي هم فراوان ممنونم برای نگارش عنوان «موزه گرافیک ایران».
ساعد میگفت: نمینويسد. الان مشغول قرآنیاست به خط محقق و محال است از آن فضا بيرون شود و نشانهی موزهی گرافيک را بنويسد. گفتم بگذار شانسم را محک بزنم و رو بيندازم شايد نوشت؟و نوشت.
بگذريم از ايميل هايی كه بين اين كمترين شاگرد و استاد رد و بدل میشد كه خود میتواند كتابی شود خواندنی:). اما سپاس ويژهی خودم را به آن بزرگمرد تقديم میكنم كه با مشکلات و مشغله های خاص خودشان زحمت كشيده و دو نمونه كار را برای نشانهی موزهی گرافيک ايران طراحی كردند. نيز از جناب مصطفی اسدالهی كه زحمت پُستر را كشيدند و همهی ديگر گراميانی كه بخشهايی از اين كاخ بلند را پی افكندند.
و بالاخره از بابک ممنونم كه با انبوه تلفن ها و ايميل ها از بنگاهش؛) وادارم كرد چند خطي را هم من برای نشریهی«جهت اطلاع» بنويسم. آن هم درون طیاره و بر فراز خليج فارس، با گوشي؛) كه اين هم خود حكايت از كمبود وقت دارد از كسی كه پایش سُر می خورد و در تركيب هيئت مديره «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» قرار میگيرد؛).
فرزاد ادیبی دوم دیماه۱۳۹۳
https://telegram.me/faigd
به بهانه ی سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران در 28 دی 93 در یک روز برفی
به بهانه ی سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران در 28 دی 93 در یک روز برفی