برای فردوسی بزرگ و کتاب سترگش بسیار کار کرده ام اما این کار را که 10 سال پیش کارکرده ام، دوست تر دارم. به روان پاک این بزرگمرد درود می فرستم . روزش فرخنده
... دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود...
... دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود...
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd طرحی ازسال1382برای شعرهای برشت اهل نمایش
علی عبداللهی را از سال71 می شناسم، زمانی که من هم مثل او سری پرشور داشتم. به سادگی می زیست، شعر می گفت و ترجمه می کرد ، از آلمانی به فارسی. همیشه هم شعر ترجمه می کرد. دلش تُنگ بلوری ست که همه ی ماهی هایش را به روشنی می بینی وقتی حرف می زند این دوست خراسانی...
شعری از او، با طرحی ازسال1382که برای کاری از او کار کشیده ام برای شما:
شعری از علی عبداللهی:
خاطرات انزوا
كفش پاي راستم
به مرخصي رفتهاست
نه چارپاي ام حالا
نه دوپا
در تثليث ازلي
«نيچه» ميخوانم
شبها به خوابام ميآيد و ميگويد:
عاقبت سبيل مالات ميكنم!
روزهاست
تلفن روي پيامگير است
امان از صاحبخانهی سمج!
با ميلهی بافتني
پايام را ميخارانم.
از راست، هيچ خيري نديدهام
چپ ، هميشه چپ بودهاست.
خستهام خسته
در اين تقابل سهتايي:
راستدستي،
چپفكري
هيچباوري
شعری از او، با طرحی ازسال1382که برای کاری از او کار کشیده ام برای شما:
شعری از علی عبداللهی:
خاطرات انزوا
كفش پاي راستم
به مرخصي رفتهاست
نه چارپاي ام حالا
نه دوپا
در تثليث ازلي
«نيچه» ميخوانم
شبها به خوابام ميآيد و ميگويد:
عاقبت سبيل مالات ميكنم!
روزهاست
تلفن روي پيامگير است
امان از صاحبخانهی سمج!
با ميلهی بافتني
پايام را ميخارانم.
از راست، هيچ خيري نديدهام
چپ ، هميشه چپ بودهاست.
خستهام خسته
در اين تقابل سهتايي:
راستدستي،
چپفكري
هيچباوري
https://telegram.me/faigd
مه نهان گشته و ایام همه دی شده اند.پیشکش به: منتظران ظهور عشق، داد، راستی و پاکی
مه نهان گشته و ایام همه دی شده اند.پیشکش به: منتظران ظهور عشق، داد، راستی و پاکی
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd مه نهان گشته و ایام همه دی شده اند.پیشکش به: منتظران ظهور عشق، داد، راستی و پاکی
این نوشته را از صفحه ی فیس بوکم برداشته ام که توضیحی ست در باره ی پُستر
«مَه نهان گشته ...»
چند باری طرح زدم، اما نشد. به دلم نمینشست. تابستان 89 بود، خیلی خسته بودم. روح هنر و فرهنگ گویی زخمی تازه داشت آن روزها. با دولت کار نمی کردم اما این پُستر سفارش شهرداری بود. خواسته بودند برای نیمهی شعبان پُستری طراحی کنم و من نمی خواستم رفتاری کلیشه ای با این کار داشته باشم سراغ شعر فروغ رفتم که برای امام زمان گفته: من خواب دیده ام کسی می آید... نشد روی شعر چند نفر دیگه هم کار کردم: مردِ مردستان طاها و... باز هم نشد: روی واژه ی «مهدي» اتود می کردم که ايده اي به ذهنم رسید... به تركيب «مَه» و «دي» رسيدم. «دي» مرا به ياد «دِي» انداخت، با «دِي» به زمان رسيدم و رفتم سراغ تقویم و ماههای سال که عددشان به 12 می رسد. بهمن، فروردين، خرداد .... به اينها فكر كردم و به تركيب حرفهاي اينها. ديدم در دل واژه بهمن، كلمه «بِه» پنهان شده است. در ميان فروردين، «دين»، در دل خرداد، «داد» و ... اينطوري بود كه با ياد پنهان بودن حضور امام «زمان»، به پنهان ماندن «مه» یا«ماه» در زیر ابرِ زمانه رسیدم و همه نشانه هاي خوبِ زمانه را زير پرده هایی پنهان كردم. «دین» از فروردین، «شَهر» از شهریور، «بهشت» از اردیبهشت، «داد» از خرداد، «آب» که نماد روشنی وآبادانی است از آبان پنهان شده اند. مهر وآذر (آتش) که در ایران باستان نماد پاکی بوده پشت پرده نهان شده اند. و «اَسَف»ِاسفند بیرون از پرده است و واژه ی «تیر» – که می میراند- وخود «دی»- که در ادبیات ما بیداد، سردی، سیاهی و تحمل را تداعی می کند- به روشنی بیرون پرده حضور دارند. برای نوشتار تکمیلی اثر هم مصرعی ساختم که کار را بیشتر توضیح بدهد:«مَه نهان گشته و ایام همه دی شده اند». برای اجرای اثر هم از نوشتاری آیینی و کمی عامیانه مانند پرده نگاره های سنتی با حال وهوایی رازآگین بهره بردم و با قلم روی پارچه طراحی کردم و در محیط رایانه پردازش های تصویری اش را انجام دادم و کلیت کار به هیئت گاهشمار یا تقویمی آیینی ورمزآگین شکل گرفت. در نهایت پُستر را پیشکش کردم به: «منتظران ظهور عشق، داد، راستی و پاکی».
«مَه نهان گشته ...»
چند باری طرح زدم، اما نشد. به دلم نمینشست. تابستان 89 بود، خیلی خسته بودم. روح هنر و فرهنگ گویی زخمی تازه داشت آن روزها. با دولت کار نمی کردم اما این پُستر سفارش شهرداری بود. خواسته بودند برای نیمهی شعبان پُستری طراحی کنم و من نمی خواستم رفتاری کلیشه ای با این کار داشته باشم سراغ شعر فروغ رفتم که برای امام زمان گفته: من خواب دیده ام کسی می آید... نشد روی شعر چند نفر دیگه هم کار کردم: مردِ مردستان طاها و... باز هم نشد: روی واژه ی «مهدي» اتود می کردم که ايده اي به ذهنم رسید... به تركيب «مَه» و «دي» رسيدم. «دي» مرا به ياد «دِي» انداخت، با «دِي» به زمان رسيدم و رفتم سراغ تقویم و ماههای سال که عددشان به 12 می رسد. بهمن، فروردين، خرداد .... به اينها فكر كردم و به تركيب حرفهاي اينها. ديدم در دل واژه بهمن، كلمه «بِه» پنهان شده است. در ميان فروردين، «دين»، در دل خرداد، «داد» و ... اينطوري بود كه با ياد پنهان بودن حضور امام «زمان»، به پنهان ماندن «مه» یا«ماه» در زیر ابرِ زمانه رسیدم و همه نشانه هاي خوبِ زمانه را زير پرده هایی پنهان كردم. «دین» از فروردین، «شَهر» از شهریور، «بهشت» از اردیبهشت، «داد» از خرداد، «آب» که نماد روشنی وآبادانی است از آبان پنهان شده اند. مهر وآذر (آتش) که در ایران باستان نماد پاکی بوده پشت پرده نهان شده اند. و «اَسَف»ِاسفند بیرون از پرده است و واژه ی «تیر» – که می میراند- وخود «دی»- که در ادبیات ما بیداد، سردی، سیاهی و تحمل را تداعی می کند- به روشنی بیرون پرده حضور دارند. برای نوشتار تکمیلی اثر هم مصرعی ساختم که کار را بیشتر توضیح بدهد:«مَه نهان گشته و ایام همه دی شده اند». برای اجرای اثر هم از نوشتاری آیینی و کمی عامیانه مانند پرده نگاره های سنتی با حال وهوایی رازآگین بهره بردم و با قلم روی پارچه طراحی کردم و در محیط رایانه پردازش های تصویری اش را انجام دادم و کلیت کار به هیئت گاهشمار یا تقویمی آیینی ورمزآگین شکل گرفت. در نهایت پُستر را پیشکش کردم به: «منتظران ظهور عشق، داد، راستی و پاکی».
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd کاری برای اولین مجموعه شعر قیصر
قیصر را دانشگاه دیدم، چند هفته ای پیش از رفتنش شاید. گفت می خوام برای کتاب دیگرم هم طرح بزنی... گفتم: کدوم کتاب؟! گفت : تنفس صبح. نفسی کشیدم و گفتم اون که طرح داره! . گفت میخوام عوضش کنم...
من خیلی از شعرهای تنفس صبح رو از بر بودم. اولین مجموعه شعرش بود که روزگاری با آن و کتاب های دیگر، شعر را به خوابگاه دانشجویی مون می بردیم...
سوم خرداد روز پس گرفتن شهر خرمی است،به همین بهانه بخشی از شعر قیصر رو با طرحی که برایش کار کرده ام ، پیشکش می کنم به شما و کسانی که رفتند و آزاد شدند...
...اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مي نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاي وحشي دشمن
حتي زنور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاي كور بپوشانم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسي نيست
كاين گور ديگري ست كه استاده است
در انتظار شب...
من خیلی از شعرهای تنفس صبح رو از بر بودم. اولین مجموعه شعرش بود که روزگاری با آن و کتاب های دیگر، شعر را به خوابگاه دانشجویی مون می بردیم...
سوم خرداد روز پس گرفتن شهر خرمی است،به همین بهانه بخشی از شعر قیصر رو با طرحی که برایش کار کرده ام ، پیشکش می کنم به شما و کسانی که رفتند و آزاد شدند...
...اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مي نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاي وحشي دشمن
حتي زنور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاي كور بپوشانم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسي نيست
كاين گور ديگري ست كه استاده است
در انتظار شب...
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd نشانه ی شبکه ی فرهنگ را در سال1378 طراحی کرده ام
امشب ساعت 21
شبکه ی رادیویی فرهنگ،برنامه ی (وقتی خیال در می زند)
گفت و گو با فرزاد ادیبی(قسمت اول)
...
(وقتی خیال در می زند) برنامه ای ست که به به سراغ هنرمندان می رود و با ساختاری صمیمانه با هنرمندان در باره ی کار و زندگی شان به گفت و گو می پردازد
...
نشانه ی شبکه ی فرهنگ را در سال1378 طراحی کرده ام
شبکه ی رادیویی فرهنگ،برنامه ی (وقتی خیال در می زند)
گفت و گو با فرزاد ادیبی(قسمت اول)
...
(وقتی خیال در می زند) برنامه ای ست که به به سراغ هنرمندان می رود و با ساختاری صمیمانه با هنرمندان در باره ی کار و زندگی شان به گفت و گو می پردازد
...
نشانه ی شبکه ی فرهنگ را در سال1378 طراحی کرده ام
Farzad Adibi
امشب ساعت 21 شبکه ی رادیویی فرهنگ،برنامه ی (وقتی خیال در می زند) گفت و گو با فرزاد ادیبی(قسمت اول) ... (وقتی خیال در می زند) برنامه ای ست که به به سراغ هنرمندان می رود و با ساختاری صمیمانه با هنرمندان در باره ی کار و زندگی شان به گفت و گو می پردازد ...…
Audio
https://telegram.me/faigd
بخش اول گفت و گو با فرزاد ادیبی از شبکه ی فرهنگ. برنامه ی وقتی خیال در می زند
بخش اول گفت و گو با فرزاد ادیبی از شبکه ی فرهنگ. برنامه ی وقتی خیال در می زند
(قسمت دوم)
گفت و گو با فرزاد ادیبی
امشب ساعت 21
شبکه ی رادیویی فرهنگ،برنامه ی (وقتی خیال در می زند)
...
(وقتی خیال در می زند) برنامه ای ست که به به سراغ هنرمندان می رود و با ساختاری صمیمانه با هنرمندان در باره ی کار و زندگی شان به گفت و گو می پردازد
...
گفت و گو با فرزاد ادیبی
امشب ساعت 21
شبکه ی رادیویی فرهنگ،برنامه ی (وقتی خیال در می زند)
...
(وقتی خیال در می زند) برنامه ای ست که به به سراغ هنرمندان می رود و با ساختاری صمیمانه با هنرمندان در باره ی کار و زندگی شان به گفت و گو می پردازد
...
Farzad Adibi
(قسمت دوم) گفت و گو با فرزاد ادیبی امشب ساعت 21 شبکه ی رادیویی فرهنگ،برنامه ی (وقتی خیال در می زند) ... (وقتی خیال در می زند) برنامه ای ست که به به سراغ هنرمندان می رود و با ساختاری صمیمانه با هنرمندان در باره ی کار و زندگی شان به گفت و گو می پردازد…
Audio
https://telegram.me/faigd
بخش دوم گفت و گو با فرزاد ادیبی از شبکه ی فرهنگ،برنامه ی وقتی خیال در می زند
بخش دوم گفت و گو با فرزاد ادیبی از شبکه ی فرهنگ،برنامه ی وقتی خیال در می زند
پس از شنیدن این گفت و گو ، برخی از دوستان خواسته بودند تصویرهایی که در باره شان صحبت شده بود را اینجا بگذارم:
https://telegram.me/faigd
پُستری به سفارش شهرداری تهران، در سال 1391 با شعری از مولانا برای ماه رمضان.
پُستری به سفارش شهرداری تهران، در سال 1391 با شعری از مولانا برای ماه رمضان.
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd پُستری به سفارش شهرداری تهران، در سال 1391 با شعری از مولانا برای ماه رمضان.
دعاها اندر این مه مستجاب است
فلک ها را بدرّد آه روزه
پُستری به سفارش شهرداری تهران، در سال 1391 با شعری از مولانا برای ماه رمضان.
این پُستر پیشکش می شود به عشق و راستی پرهیزگاران پاکنهاد.
فلک ها را بدرّد آه روزه
پُستری به سفارش شهرداری تهران، در سال 1391 با شعری از مولانا برای ماه رمضان.
این پُستر پیشکش می شود به عشق و راستی پرهیزگاران پاکنهاد.
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd
سارا محمدی اردهالی شاعر خوبی ست
روی جلد چاپ اول کتابش یک جفت گوشواره ای است که دوستش دارد و روی صفحه ی شخصی اش هم بوده. وقتی ناشر گفت تا یک هفته ی دیگر طرح را می خواهد ، گفتم: نمی رسم و همان گوشواره شد روی جلدش اما برای چاپ دوم اش وقت داشتم و همان گوشواره شد روباره و سه تار و ...
از شعرهای کتاب:
در تمام میهمانیها/ آویز گردن من/ کلید خانهی توست/ حالا بگذریم/ مرا جرات آمدن نیست و/ تو را/ جرات عوض کردن قفل. (صفحهی ۷۲)
سرانجام/ آخرین نامهام را پاسخ داد/ نوشته بودم/ عاشق پستچی شدهام. (صفحهی ۱۲۴)
روی جلد چاپ اول کتابش یک جفت گوشواره ای است که دوستش دارد و روی صفحه ی شخصی اش هم بوده. وقتی ناشر گفت تا یک هفته ی دیگر طرح را می خواهد ، گفتم: نمی رسم و همان گوشواره شد روی جلدش اما برای چاپ دوم اش وقت داشتم و همان گوشواره شد روباره و سه تار و ...
از شعرهای کتاب:
در تمام میهمانیها/ آویز گردن من/ کلید خانهی توست/ حالا بگذریم/ مرا جرات آمدن نیست و/ تو را/ جرات عوض کردن قفل. (صفحهی ۷۲)
سرانجام/ آخرین نامهام را پاسخ داد/ نوشته بودم/ عاشق پستچی شدهام. (صفحهی ۱۲۴)