Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
357 subscribers
2.41K photos
833 videos
93 files
736 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
اگه این آدم بزرگ وجود نمی‌داشت، الان از نعمت چای محروم می‌بودیم
😭2
این «آخوند آغشته به خون» سردیس سعدی هستش
🤯4
It is an error to divide people into the living and the dead: there are people who are dead-alive, and people who are alive-alive. The dead-alive also write, walk, speak, act. But they make no mistakes; only machines make no mistakes, and they produce only dead things. The alive-alive are constantly in error, in search, in questions, in torment.

Yevgeny Zamyatin, 1923
#تأملات
جدیدا کتب پداگوژی می‌خونم برای بهبود تدریسم. چیزی که خیلی توجهمو جلب کرده اینه که چطور محیط عمومی یک کلاس یعنی افراد حاضر در کلاس می‌تونن مشوق یا بازدارنده باشن در فرآیند یادگیری. این امر هم به دو عامل بستگی داره یعنی «فرهنگ پذیرا» و «توانایی مدرس در سازگار کردن دانش آموزان». جامعه‌ای که کودکان رو پذیرای تفاوت‌ها تربیت می‌کنه، این امکان رو فراهم می‌کنه تا یادگیری پویا و دوطرفه حتی برای کم‌تعامل ترین دانش‌آموز هم فراهم بشه. اگر فرهنگ پذیرا نباشه، بار برطرف کردن این شکاف بر دوش مدرس هست.
در ایران، حداقل در دورهٔ آموزشی که من درونش تحصیل کردم، هیچکدوم از این دو عامل وجود نداشت و چقدر اساتید جای پر کردن شکاف فرهنگ ناپذیرا، خودشون بخشی از اون فرهنگ درون کلاس شدن و واهمه‌ای که یک دانش‌آموز ضعیف پنداشته شده در اون «رشته/درس/موضوع» به علل مختلفی در پاسخ به مدرس داشت، موجب طرد شون با تحقیر تمام می‌شد. در حالی که در بعضی مدارس که پول هنگفتی توسط والدین دانش آموز بهشون پرداخت می‌شد بحث جور دیگری بود. هرچقدر بیشتر به این موضوع توجه می‌کنم، بیشتر به چشمم میاد که آموزش به شدت مسئله‌ای طبقاتی و تأثیرپذیر از روبنای فرهنگی حاصل از طبقه‌ست.
4
Forwarded from "Opal" (Roçi.)
و زمانی که بستر رو کم کم آماده‌ی پذیرش می‌کنی، متوجه خلاقیت و هیجان دانش‌آموز در یادگیری می‌شی
دقیقا. سر همین باور دارم که هیچکس در یادگیری ضعیف نیست. تنها بسترش فراهم نیست و اساتید غالبا بلد نیستن این بستر رو فراهم کنن و شکاف رو برطرف کنن. علم مدرس یک طرف، طوری که با دانش‌آموزش تعامل می‌کنه تا علاقه رو به وجود بیاره خیلی مهمه
Forwarded from "Opal" (Roçi.)
خیلی ساده و گیرا و نتیجه‌سازه و چه‌قدر خوشحالم که این چند سال اخیر، جاهای زیادی دارم باهاش روبه‌رو می‌شم
"Opal"
خیلی ساده و گیرا و نتیجه‌سازه و چه‌قدر خوشحالم که این چند سال اخیر، جاهای زیادی دارم باهاش روبه‌رو می‌شم
استاد فوق‌العاده‌ای هستی و سر همین باعث شد که راجع بهش بخونم و تأمل کنم. این که چطور یک نفر میتونه یاد بده به آدم که چطور یاد بده
Forwarded from "Opal" (Roçi.)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم یکی از کلاس‌های icdl منه‌. ۱۸ یا ۱۹ سالم بود و تازه داشتم خط فکری آموزشی برای خودم می‌ساختم که سر کلاس، چه‌ تمرینی بدم بهتره؟ چه خط فکری‌ای به شاگردم بدم بهتره؟
اون جلسه داشتیم تب انیمیشن پاورپوینت رو یاد می‌گرفتیم و برای آموزش، داشتم فضانورد شدن که هیجان بچگیم بود رو مصور می‌کردم.
برای تمرین به بچه‌ها گفتم توی این سن دوست دارید بیشتر از همه برای چی وقت بذارید؟
مسیح و آرمین فوتبال رو انتخاب کردند و چه‌قدر قشنگ تونستند توی پونزده دقیقه، انیمیشن کوتاه بازیشون رو بسازند.
"Opal"
این فیلم یکی از کلاس‌های icdl منه‌. ۱۸ یا ۱۹ سالم بود و تازه داشتم خط فکری آموزشی برای خودم می‌ساختم که سر کلاس، چه‌ تمرینی بدم بهتره؟ چه خط فکری‌ای به شاگردم بدم بهتره؟ اون جلسه داشتیم تب انیمیشن پاورپوینت رو یاد می‌گرفتیم و برای آموزش، داشتم فضانورد شدن…
و این هدف غایی تدریسه از نظرم. اساتیدی دیدم که تلاش می‌کنن یک ماشین مرده از دانش‌آموزشون بسازن. اما استاد خوب(مثل رخ توی این ویدیو) امکان این رو به دانش آموزش می‌ده تا آزادانه بتونه تفسیر خودش رو از موارد عملی درس به اجرا بذاره و به خلاقیتش میدان بده
Forwarded from "Opal" (Roçi.)
خلاصه بخوام بگم نتیجه‌ی خوب، بازخورد خوب، از تعامل خوب میاد.
هر جوری بخوای از سر و ته این تعامل بزنی، از سر و ته نتیجه‌ت زده می‌شه.
هدف اینه که مسیر آموزش با شناخت پیش بره. شناخت از شاگردت، علایق کلیش، هدفش از انتخاب این مسیر، سطح استرسش، دغدغه‌‌هاش برای کلاس و این داستان‌ها.
بعد ته این ماجرا یک نفر فارغ‌التحصیل می‌شه و تو رو سال‌ها به یاد میاره. با اون چیزی که ازت یادگرفته.
Let me explain what I mean by describing a moment in the life of a student. We’ll call her Asha. She is sitting in Biology class and has just had an idea. It’s half developed—a notion still—but she wonders if she has thought of something that others have not. Maybe this is something smart. She’s a bit scared to share what she’s thinking. Her idea could be wrong or, just as bad, obvious already to everyone else.
Maybe no one else cares much about DNA recombination and the fire it has suddenly lit in her mind. Maybe saying something earnest about DNA recombination makes you that kid—the one who raises her hand too often, who tries too hard, who breaks the social code. These sorts of thoughts have heretofore led her to adhere to a philosophy that counsels Keep it to yourself; don’t let anyone see your intellect; take no risks; fit in. But somehow in this moment the desire to voice her thought overcomes her anxiety. She raises her hand and her teacher calls on her.
What happens next is critical to Asha’s future. Will her classmates seem like they care about her idea? Will she read interest in their faces? Will they nod and show their appreciation? Ask a follow-up question? Jot down a phrase in their notes? Or will they be slouched in their chairs and turned away, checking their phones literally or metaphorically, their body language expressing their indifference? Oh,
did you say something? Smirk. Will the next comment ignore her idea?
Will there even be a next comment, or will her words drift away in a silence that tells her that no one cared enough to acknowledge or even look at her after she spoke?


Doug Lemov
Forwarded from "Opal" (Roçi.)
مثل تو
راه طولانی و ما اول راه تازه. بریم ببینیم چه‌طور می‌گذرونیمش