This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Netanyahu deliberately helped Qatar fund Hamas, so don't go on telling me it was to defend the state of Israel. He is a corrupt, power hungry beast who cares nothing for the Jewish population. His only friend is himself
Forwarded from ineptias
این واقعا پشمریزونه که آدما بیشتر از اینکه میلیاردرها رو سرزنش و شرمسار کنن اینکارو با تولیکنندگان محتوا آنلاین(خصوصا زنها) انجام میدن. یعنی ویدئو یه دختر که داره میرقصه و یک درصد از یک میلیارد هم نتوورتش نیست رو میذارن پشتبندش ویدئو کارهای یقهآبی جسمی سخت رو میذارن که یه پوینتی رو برسونن که پوینت فاخری نیست. اون که داره میرقصه باعث کار سخت و حقوق کم تو نیست که خودت رو مقایسه کنی و بهش بگی بیعدالتی درحالی که الگوت کسایی هستن که این شرایط و سیستم رو ایجاد کردن!
از شروین حاجیپور همیشه متنفر بودم اما اینایی که بهش توی توییتر و اینستاگرام حمله میکنن یا تحکیم وحدتیان یا قاری قرآن سابق
هر موقعیتی، در تمنای خود برای ثبات، دیاگرامی از دیسیپلین را بنا مینهد – نوعی نظم طبقهبندی شده که هدفش شمارش و مهار هر آنچه هست، میباشد. آنچه دلوز «جریانهای میل» مینامد، از این منظر، صرفاً عناصری جلوه میکنند که باید سامان یابند، تنظیم شوند، یا متوقف گردند. از این رو، دیسیپلین یک حکم اخلاقی ساده نیست؛ بلکه یک سازماندهی هستیشناختی است، تلاشی از سوی دولت برای صورت بخشیدن به چیزی که، در حقیقت، فاقد صورت است.
نخستین عملیات این دولت دیسیپلینی، مهارِ درهمتنیدگی پویا(Immanence) است. میل، که در شکل خالص خود حرکتی بدون مسیر از پیش تعیین شده است، مجبور میشود تنها در مسیرهای مجاز به گردش درآید. کلاسهای درس، ادارات، صفهای انتظار، روابط دیجیتال – اینها فضاهایی خنثی نیستند، بلکه فضاهای مخطط و قلمروهایی هستند که در آنها بدن مجبور است مطابق با مجموعهای از پیش شمرده شده از امکانات حرکت کند. موقعیت، سوژهای را تولید میکند که حرکاتش از پیش در شمای کلی آن نقش بسته است. به این ترتیب، دیسیپلین به شمارش بدنها بدل میشود آنچنان که باید باشند، نه آنچنان که قادر به شدن هستند.
این زندانی است عمیقتر از هر نوعی از معماری دیوارها. زیرا آنچه زندانی میکند، عین قابلیت دگرشدگی است، یعنی همان امکان دلوزی که بدن بتواند خط فرار را دنبال کند و از ساماندهی تجویز شده منحرف شود. اما وضعیت موجود – که تنها به بازتولیدپذیری خود وفادار است – چنین خطوطی را نامعقول اعلام میکند. هر انحرافی به خطا تقلیل داده میشود؛ هر فراری بیماریزا (آسیبشناسانه) تلقی میگردد. خشونت واقعی دیسیپلین در همینجا نهفته است: حسابناشده را ساقط میکند و پدیدههایی را که از نظم خویش فراتر میروند، از زندگی ساقط مینماید.
باید فهمید آنچه دلوز خرده فاشیسم (micro-fascism) مینامد، صرفاً درونیسازی دولت در سوژه است: تولید ظریف اطاعت به مثابه یک واکنش بازتابی و عادتی. موقعیت در هر فرد یک سازوکار کوچک خودتنظیمی را میکارد، یعنی تکرار دائمی ساختار فرماندهی. بدینسان، دیسیپلین دیگر به زنجیر نیازی ندارد؛ پیروزی خود را زمانی به دست میآورد که سوژه خودش را کنترل کند، زمانی که دیاگرام زندانکننده به عنوان افق طبیعی وجود زیسته شود.
با این حال، در هر موقعیتی، حتی آنهایی که از همه سختتر دیسیپلین داده شدهاند، آنچه دلوز آن را درهمتنیدگی پویای مهارناپذیر زندگی تأیید میکند، پایداری میکند – انباشتی از نیرومندی که دولت قادر به محاسبۀ آن نیست. به زعم بدیو امکانی عرضهنشده که از رژیم امر مرئی فراتر میرود. هنگامی که این امکان خویش را تثبیت میکند – هنگامی که یک بدن حرکت یا فکری را ابداع میکند که دیاگرام نه آن را پیشبینی کرده و نه مجاز شمرده است – چیزی کمتر از یک رخداد کاهنده نیست: لحظهای که امر واقعی از نظم ادارهشده عبور میکند و میشکند.
وفادار ماندن به چنین رخدادی، پایدار نگه داشتن یک خط فرار در درون خودِ موقعیت است. این فرار به دنیایی دیگر نیست، بلکه ساختن مسیری است که آنچه را موقعیت ناممکن حکم کرده بود، دوباره ساماندهی میکند. این وفاداری نه شورش است و نه هرج و مرج؛ بلکه ساختوساز دیسیپلینشده یک شیوهی وجود جدید است، شیوهای که در آن میل، به قدرت خلاقانهاش بازگردانده میشود، و دیگر در اسارتی که وضع موجود تجویز میکند خم نمیشود.
بدینسان، میتوانیم بیان کنیم:
نخستین عملیات این دولت دیسیپلینی، مهارِ درهمتنیدگی پویا(Immanence) است. میل، که در شکل خالص خود حرکتی بدون مسیر از پیش تعیین شده است، مجبور میشود تنها در مسیرهای مجاز به گردش درآید. کلاسهای درس، ادارات، صفهای انتظار، روابط دیجیتال – اینها فضاهایی خنثی نیستند، بلکه فضاهای مخطط و قلمروهایی هستند که در آنها بدن مجبور است مطابق با مجموعهای از پیش شمرده شده از امکانات حرکت کند. موقعیت، سوژهای را تولید میکند که حرکاتش از پیش در شمای کلی آن نقش بسته است. به این ترتیب، دیسیپلین به شمارش بدنها بدل میشود آنچنان که باید باشند، نه آنچنان که قادر به شدن هستند.
این زندانی است عمیقتر از هر نوعی از معماری دیوارها. زیرا آنچه زندانی میکند، عین قابلیت دگرشدگی است، یعنی همان امکان دلوزی که بدن بتواند خط فرار را دنبال کند و از ساماندهی تجویز شده منحرف شود. اما وضعیت موجود – که تنها به بازتولیدپذیری خود وفادار است – چنین خطوطی را نامعقول اعلام میکند. هر انحرافی به خطا تقلیل داده میشود؛ هر فراری بیماریزا (آسیبشناسانه) تلقی میگردد. خشونت واقعی دیسیپلین در همینجا نهفته است: حسابناشده را ساقط میکند و پدیدههایی را که از نظم خویش فراتر میروند، از زندگی ساقط مینماید.
باید فهمید آنچه دلوز خرده فاشیسم (micro-fascism) مینامد، صرفاً درونیسازی دولت در سوژه است: تولید ظریف اطاعت به مثابه یک واکنش بازتابی و عادتی. موقعیت در هر فرد یک سازوکار کوچک خودتنظیمی را میکارد، یعنی تکرار دائمی ساختار فرماندهی. بدینسان، دیسیپلین دیگر به زنجیر نیازی ندارد؛ پیروزی خود را زمانی به دست میآورد که سوژه خودش را کنترل کند، زمانی که دیاگرام زندانکننده به عنوان افق طبیعی وجود زیسته شود.
با این حال، در هر موقعیتی، حتی آنهایی که از همه سختتر دیسیپلین داده شدهاند، آنچه دلوز آن را درهمتنیدگی پویای مهارناپذیر زندگی تأیید میکند، پایداری میکند – انباشتی از نیرومندی که دولت قادر به محاسبۀ آن نیست. به زعم بدیو امکانی عرضهنشده که از رژیم امر مرئی فراتر میرود. هنگامی که این امکان خویش را تثبیت میکند – هنگامی که یک بدن حرکت یا فکری را ابداع میکند که دیاگرام نه آن را پیشبینی کرده و نه مجاز شمرده است – چیزی کمتر از یک رخداد کاهنده نیست: لحظهای که امر واقعی از نظم ادارهشده عبور میکند و میشکند.
وفادار ماندن به چنین رخدادی، پایدار نگه داشتن یک خط فرار در درون خودِ موقعیت است. این فرار به دنیایی دیگر نیست، بلکه ساختن مسیری است که آنچه را موقعیت ناممکن حکم کرده بود، دوباره ساماندهی میکند. این وفاداری نه شورش است و نه هرج و مرج؛ بلکه ساختوساز دیسیپلینشده یک شیوهی وجود جدید است، شیوهای که در آن میل، به قدرت خلاقانهاش بازگردانده میشود، و دیگر در اسارتی که وضع موجود تجویز میکند خم نمیشود.
بدینسان، میتوانیم بیان کنیم:
دیسیپلین زندانی کردن درهمتنیدگی پویا تحت ضرورت کاذب نظم است. گسست از آن، از رخدادِ میلی نشأت میگیرد که جایگاه تعیین شدهاش را نمیپذیرد و حقیقت جدیدی از زندگی را میسازد.
Forwarded from Finch bot
چجوری زبان یاد میگیری؟😭
Finch bot
چجوری زبان یاد میگیری؟😭
کلا برای یاد گرفتن چیزها یه اصل اساسی هست که همیشه به کارم اومده مخصوصا تو زبان، اون هم اینه که «ما اطلاعات رو وقتی بهتر نگه میداریم که تلاش کنیم اون رو از مغزمون خارج کنیم» یعنی در مورد زبان، وقتی میتونیم بهتر یادش بگیریم که ازش استفاده کنیم. به عنوان مثال طی یک جلسهٔ زبان خوندن، یک گرامر خاص رو یاد میگیرم و یک سری کلمه میخونم. چطور بهتر یادشون میگیرم؟ سعی میکنم که با اون گرامر و کلمات جمله بسازم، هرچند که پرفکت نباشه و از هوش مصنوعی(توی پردازش زبان grok فعلا بهتره) میخوام که اشتباهاتم رو تصحیح کنه. این رو با فواصل زمانی ۳ روز و ۷ روز انجام میدم یعنی یک گرامر و کلماتی که یه روز خوندم رو سه بار تکرار میکنم و سعی میکنم که توی متونی که مینویسم یا مکالمه هایی که میکنم ازشون استفاده کنم. به همین سادگی. سر همین مجددا تأکید میکنم:
بهترین راه یادگیری زبان، استفاده ازشه
اگه هم یه کتاب جالب راجع به روشهای یادگیری میخوای، اینی که الان میفرستم بخون
Forwarded from فغانسوی با رسی (Roçi.)
Coucou
À partir d’aujourd’hui je vais vous présenter quelques dessins animés français. Je vous demande de choisir quelques-uns d’entre eux et de les regarder chaque jour🫵
À partir d’aujourd’hui je vais vous présenter quelques dessins animés français. Je vous demande de choisir quelques-uns d’entre eux et de les regarder chaque jour🫵
فغانسوی با رسی
Coucou À partir d’aujourd’hui je vais vous présenter quelques dessins animés français. Je vous demande de choisir quelques-uns d’entre eux et de les regarder chaque jour🫵
اگه اون معلم آلمانی که اواخر باهاش کلاس برداشته بودم اندازهٔ رخ خوب بود الان داشتم گوته قرائت میکردم
Forwarded from Fu Inlé (Theia)
اگر قرار باشه فقط یک کتاب رو معرفی کنید که بقیه بخوننش چیه؟ هر چیزی میتونه باشه از دستور پخت غذاهای تاجیکستانی تا فن فیکشنی که چاپ شده تا کوری خوزه ساراماگو
Fu Inlé
اگر قرار باشه فقط یک کتاب رو معرفی کنید که بقیه بخوننش چیه؟ هر چیزی میتونه باشه از دستور پخت غذاهای تاجیکستانی تا فن فیکشنی که چاپ شده تا کوری خوزه ساراماگو
«مادر» از ماکسیم گورکی ترجیحا ترجمهٔ علی اصغر سروش